صفحه بعد فصل اول

فصل اول
هواپيماي خيالي پنتاگون


«وزارت دفاع همچنان حمله اي را كه در ساعت 38/9 صبح به وقوع پيوسته زيرنظر دارد. هنوز هيچ آماري از تلفات گزارش نشده است.مجروحين حادثه به بيمارستان هاي محلي انتقال داده شده اند. دونالد رامسفلد، وزير دفاع، در مركز فرماندهي خود در پنتاگون هدايت عمليات را به عهده دارد. وي با خانواده هاي مصيبت ديده در اين حادثه انفجار اظهار همدردي كرده است. تمامي كارمندان وزارت دفاع ساختمان را تخليه كردند.

افراد گروه نجات ناحيه براي كنترل و خاموش كردن آتش و انتقال مجروحين به بيمارستان درتلاشند.

اگرچه صدمات قابل توجهي به ساختمان وارد شده ، ولي انتظار مي رود كه پنتاگون از فردا دوباره به كار خود ادامه دهد. جهت بازسازي قسمت هاي صدمه ديده ساختمان نيز تداركات لازم صورت گرفته است.»

متن فوق قسمتي از بيانيه كوتاهي بود كه كمي بعد از حادثه يازدهم سپتامبر، يعني ساعت ده صبح به وقت واشنگتن، وزارت دفاع ايالات متحده آن را منتشر كرد. اولين گزارش خبرگزاري رويتر از حادثه، حكايت از صدمات وارده به ساختمان پنتاگون بر اثر برخورد و انفجار يك هلي كوپتر داشت.

پال بگالا مشاور حزب دمكرات در يك تماس تلفني با خبرگزاري آسوشيتدپرس، خبر فوق را تاييد كرد. اما دقايقي نگذشته بود كه وزارت دفاع اطلاعيه قبلي را اصلاح كرد. در اصلاحيه آمده بود كه در صدمات وارد شده به پنتاگون، هواپيما دخالت داشته است.

اين موضوع جديد با استناد به گفته مقامي رسمي كه از قضا شاهد ماجرا بوده اعلام شد. شاهد و منبع اصلي پنتاگون در اين گزارش كسي جز «فرد هي» نبود. «هي» ديده بود كه يك هواپيماي بويينگ حالت سقوط به طرف ساختمان پنتاگون نزديك مي شده است. سناتور مارك كرك آن روز به دعوت وزير دفاع، صبحانه را همراه رامسفلد صرف كرده بود. او هم پس از پايان ملاقات، در حالي كه قصد خروج از پاركينگ پنتاگون را داشت، سقوط هواپيماي بزرگ را مشاهده كرده بود.

چهار گروه آتش نشاني از مامورين فدرال در محل حادثه حضور داشتند كه مامورين آتش نشاني ناحيه آرلينگتون و متخصصين آتش نشاني فرودگاه «ريگان» سر رسيدند.

ضلع صدمه ديده ساختمان پنتاگون در ساعت 10 و 10 دقيقه صبح فروريخت. از همان لحظات ابتدايي حادثه از حضور خبرنگاران در صحنه جلوگيري شد.

تنها صحنه اي كه براي تصويربرداري مجاز بود، اجسادي بودند كه در كيسه هاي پلاستيكي در كنار هم رديف شده بودند. با وجود همه اين تدابير امنيتي، يك فيلمبردار غيرحرفه اي از فراز يكي از ساختمان هاي مجاور، تصاويري از حضور مامورين آتش نشاني در محل را ثبت كرد. در آن زمان، اين تصوير، تنها مدركي از حادثه بود كه به دست خبرگزاري آسوشيتدپرس افتاد.

«ريچارد مه يرز» فرمانده جديد ستاد، عنوان كرد كه هواپيماي انتحاري از نوع بويينگ 200- 757 و متعلق به هواپيماي امريكن ايرلاين است. مبدا هواپيما فرودگاه دالاس در واشنگتن و مقصد آن لوس آنجلس يورو بوده كه در ساعت 8 و 55 دقيقه از صفحه رادار فرودگاه ناپديد شده است.

800 كشته، اولين خبر از ميزان تلفات بودكه براي خبرنگاران خبري حاضر در اطراف حادثه چندان باور نكردني نمي نمود. ترديد خبرگزاري ها در مورد اين خبر هنوز ادامه داشت كه معلوم شد رقم واقعي كشته شدگان در اين فاجعه چند برابر ارقام اعلام شده است.

دونالد رامسفلد، وزير دفاع در كنفرانس خبري روز بعد از حادثه از اعلام ارقام واقعي كشته شدگان سرباز زد. بهت ناشي از فروريختن ساختمان هاي مركز تجارت بين المللي (WTO) و حيرت از ضعف بزرگترين قدرت نظامي جهان در پيشگيري از وقوع چنين حوادثي، واكنش طبيعي كساني بود كه لحظه به لحظه اخبار اين واقعه را در گوشه و كنار جهان پيگيري مي كردند.

بخصوص كه در اين حادثه پايگاه فرماندهي ارتشي هدف قرار گرفته بود كه تا آن زمان آسيب ناپذير تصور مي شد اين بار و نظاميان ارتش امريكا، نه در ميدان جنگ، كه بر خاك سرزمين خود جان مي سپردند.

شايد گزارش هايي كه منابع رسمي ارائه دادند، هيچ جاي بحث و گفتگويي درباره اين حادثه باقي نگذاشته باشد، اما اگر پوسته ظاهري گزارش هاي رسمي را بشكافيم، حقيقت و اصل ماجرا به طور شرم آوري با گزارش هاي رسمي منافات دارد.


جلسه در كميته نيروهاي مسلح مجلس آمريكا


كنترل و هدايت هواپيماها در امريكا از وظايف سازمان هواپيمايي فدرال است و مامورين برج كنترل فرودگاه ها در حيطه سازماني اين مجموعه انجام وظيفه مي كنند. ساعت 55/8 صبح بود كه هواپيماي بويينگ بدون هماهنگي با برج كنترل فرودگاه، همچنان اوج گرفت تا به ارتفاع 29 هزار پايي رسيد. تا اين زمان، امواج فرستنده هواپيما را دريافت مي كرديم ولي ناگهان، موج فرستنده نيز قطع شد.

تصور ما اين بود كه نقص فني بويينگ باعث شده كه خلبان بدون تماس با برج كنترل به راه خود ادامه دهد و همچنان براي برقراري ارتباط در تلاش بوديم كه ناگهان متوجه شديم خلبان بدون اين كه به هشدارهاي ما پاسخ بدهد، فرستنده را روشن كرده است. فرستنده فريادها و تهديدهايي را ارسال كرد كه با لهجه عربي ادا مي شد.

از اين به بعد هواپيما جهت خود را به طرف واشنگتن تغيير داد و اندكي بعد نيز هواپيما در صفحه رادار برج گم شد.

اينها مطالبي بود كه روزنامه كريستين ساينس مونيتور به نقل از ماموران برج مراقبت چاپ كرد. در دستورالعمل برج كنترل فرودگاه هاي محلي آمده است: در صورت بروز هواپيماربايي، مامورين وظيفه دارند كه موضوع حادثه را بلافاصله به مركز فرماندهي F.A.A (سازمان هواپيمايي فدرال) گزارش دهند.

در زمان تماس ماموران برج با مركز فرماندهي، اكثر مسوولان اين مركز براي حضور در يك كنفرانس تخصصي در كشور كانادا به سر مي بردند و كسي جز ماموران رده پايين و كم تجربه در F.A.A حضور نداشت. در همان شرايط بحراني و پرالتهاب بود كه مركز فرماندهي دچار خطاي بزرگي شدند و پس از تلف شدن بيست دقيقه از خطيرترين و حساس ترين دقايق، تازه به اشتباه خود پي بردند. مامورين مركز فرماندهي، اخطار هواپيماربايي جديد را تكرار اخطار قبلي دومين هواپيما كه در حال نزديك شدن به شهر نيويورك بود، تلقي كردند؛ اما هنوز نيم ساعتي نگذشته بود كه متوجه شدند تعداد هواپيماهاي ربوده شده به سه فروند رسيده است. در واقع مقامات نظامي پس از بيست دقيقه تاخير از خطر سومين هواپيما آگاه شدند.

كميته نيروهاي مسلح مجلس سناي امريكا، روز سيزدهم سپتامبر تشكيل شد و از رئيس ستاد مشترك، ژنرال ريچارد مه ير درباره ماجراي هواپيماي بويينگ توضيح خواست. در شرح مذاكرات اين جلسه، هيچ نكته اي مبني بر تعقيب هواپيماي بويينگ توسط جنگنده هاي نيروي هوايي وجود ندارد. پس از اين مذاكرات سريع و ساختگي بين كميته سنا و مقامات ارشد نظامي، سناتورهاي عضو كميته نيروهاي مسلح تصريح كردند كه در واقع هيچ گونه اقدامي براي تعقيب هواپيماي بويينگ از طرف نيروي هوايي صورت نگرفته است.

آيا مي توان باور كرد كه در طول حملات هوايي به برجهاي تجارت بين المللي و پنتاگون، نيروي هوايي اين كشور هيچ عكس العملي از خود بروز نداده باشد؟ در متن مذاكرات بين كميته نيروهاي مسلح و رئيس ستاد مشترك، نكات جالب و شايان توجهي وجود دارد كه براي خوانندگان خالي از تعجب نخواهد بود. همان طور كه قبلا اشاره شد، اين جلسه دو روز بعد از واقعه يازدهم سپتامبر يعني سيزدهم همان ماه برگزار مي شود، در اين جلسه گفتگو بيشتر بين ريچارد مه ير، رئيس ستاد مشترك و سناتور كارل لوين، يكي از اعضاي كميته جريان دارد.

سناتور كارل لوين: قبل از اين كه پنتاگون مورد حمله قرار بگيرد، خبر برخورد هواپيماها به برج هاي تجارت جهاني توسط كدام مركز به وزارت دفاع گزارش شد؟ اف. بي. آي؟ سازمان هواپيمايي ايالتي؟ يا مراكز ديگر؟

ژنرال ريچارد مه ير: جوابي براي اين سوال ندارم؛ مي توانم پس از بررسي مدارك به شما پاسخ بدهم.

لوين : متشكرم. آيا هيچ عملياتي توسط وزارت دفاع عليه هواپيمايي صورت گرفت؟ از شما خواسته شد كه به عملياتي عليه هواپيمايي اقدام كنيد؟

مه ير: بله. عملياتي داشتيم.

لوين: آيا به طور نمونه مي توانيد به موردي اشاره كنيد؟ گفته مي شود هواپيمايي كه در پنسيلوانيا سقوط كرده هدف قرار گرفته است.

مه ير: نيروي هوايي هيچ هواپيمايي را هدف قرار نداد. بعد از اين كه نوع تهديد هوايي براي ما معلوم شد، گشت زني هوايي را با هواپيماي جنگنده رادار آواكس و تانكر سوخت رسان شروع كرديم. هدف از اين گشت زني، پيدا كردن و تعقيب هواپيماهاي ربوده شده بود، اما ما هيچ هواپيمايي را پيدا نكرديم كه تعقيب كنيم.

لوين: اين دستوري كه نام برديد، قبل از حمله به پنتاگون صادر شد يا بعد از آن؟

مه ير: تا آنجا كه من مي دانم، اين دستور بعد از حمله به پنتاگون صادر شد.

سناتور بيل نلسون كه تا به حال ناظر مذاكره بوده سوال مي كند: جناب رئيس اگر اجازه بفرماييد به منظور تكميل اسناد خبرهايي كه شبكه CNN از حوادث ثبت كرده، ارائه كنم. زمان دقيق برخورد دومين هواپيما به برج جنوبي 9 و 3 دقيقه و زمان برخورد بويينگ 77 به پنتاگون 43 و 9 دقيقه بوده است.

ساعت 10 و 10 دقيقه، زمان سقوط هواپيماي يونايتد ايرلاين پنسيلوانيا گزارش شده است. بنابراين فاصله زماني برخورد هواپيما به برج و سقوط هواپيماي ديگر روي پنتاگون، 40 دقيقه است. اين زمان از مرحله برخورد دومين هواپيما با برج جنوبي تا سقوط آخرين هواپيما در پنسيلوانيا يك ساعت و ده دقيقه طول مي كشد.

لوين: آنچه كه ما مايليم بدانيم اين است كه چه زماني پنتاگون از حالتهاي اضطراري و تهديدهاي بالقوه نظير اخطارهاي FAA درباره تغيير مسير هواپيما و چيزهاي ديگر باخبر شد؟ اينها چيزهايي است كه مايليم از شما بشنويم چون.

.. مه ير: اين چيزي نيست كه بتوانم پاسخ بدهم، بعد از اولين حمله به برجهاي دوقلو ما بلافاصله گروه هاي مقابله با بحران را به حالت آماده باش درآورديم. بعد هم با مقامات ايالتي ارتباط برقرار كرديم. اما اين كه چه زماني هواپيماهاي نيروهاي دفاع هوايي (NORAD) وارد عمل شدند، اطلاعي ندارم.

لوين: مواردي كه قبلا از شما پرسيدم چطور؟ آيا اف.بي.آي يا FAA يا به هر طريق، يكي از نهادهاي مسوول گزارش داده اند كه هواپيمايي تغيير مسير داده و يا هواپيمايي به واشنگتن و يا هر هدف ديگري نزديك مي شوند؟ آنها بايستي گزارش كرده باشند؛ در غير اين صورت در وظايف خود اهمال كرده اند.

مه ير: بله، همين طور است. همان طور كه مي دانيد در زمان حمله من در پنتاگون حضور نداشتم. ممكن است قبل از وقوع حادثه گزارش هايي به پنتاگون مخابره شده باشد كه براي من هم زياد روشن نيست، اما ما كارمان را با گزارش ها و اخطارهاي مركز دفاع هوايي (NORAD) و FAA شروع كرديم و از اين طريق به موقعيت هواپيماي ربوده شده و هواپيمايي كه در پنسيلوانيا سقوط كرده پي برديم، اين كه جنگنده ها آن هواپيما را رهگيري كرده باشند، اطلاعي ندارم، من بايستي ...

لوين: فكر مي كنيد زمان اين گزارش ها را بتوانيد در اختيار ما بگذاريد؟ مي دانم كه الان بخاطر نداريد.

مه ير: اما ما آنها را پيدا خواهيم كرد.



در جستجوي زمان از دست رفته



مركز دفاع هوايي امريكا (NORAD) پس از انتشار مذاكرات كميته نيروهاي مسلح مجلس، داستان لحظه به لحظه حوادث را به گونه ديگري نقل كرد، تا از اين طريق، ابهامات بجاي مانده ناشي از از دستپاچگي، عدم اطلاع و يا ضعف حافظه رئيس ستاد مشترك (مه ير) را برطرف كرده باشد. اين گزارش به فاصله يك روز پس از مذاكرات كميته با مه ير منتشر شد.

گزارشي كه NORAD منتشر كرد، زمان دريافت هشدار هواپيماربايي ساعت 9 و 24 دقيقه صبح اعلام و تصريح شد كه :

«بلافاصله جنگنده هاي اف 16 مستقر در پايگاه هوايي لانگ لي با دستور ره گيري هواپيماي بويينگ به پرواز درآمدند. اما نيروي هوايي بدون اطلاع از موقعيت هدف (هواپيماي بويينگ) به تصور اين كه اين هواپيما نيز به قصد وارد كردن ضربه سوم به برج، به سمت نيويورك در پرواز است، جنگنده هاي اعزامي را به سمت شمال (نيويورك) هدايت مي كند.

در حالي كه جنگنده ها در مسير شمال (نيويورك) در جستجوي هدف بودند يك هواپيماي باري ارتش پس از برخاستن از باند فرودگاه رياست جمهوري واقع در سنت آندرو بطور كاملا اتفاقي هواپيماي بويينگ را شناسايي مي كند؛ اما زمان از دست رفته است و ديگر هيچ اقدامي ممكن نيست.»

اين كه سيستم رادار ارتش امريكا از تعيين موقعيت هواپيمايي در شعاع چند ده كيلومتري مركز رادار عاجز باشد و همين طور قضيه فرار و فريب دادن جنگنده هاي اف 16 توسط هواپيماي مسافربري چندان باوركردني نيست.

به همين خاطر اطلاعيه NORAD را نمي توان معتبرتر از توضيحات دستپاچه رئيس ستاد مشترك (مه ير) در مقابل كميته نيروهاي مسلح مجلس دانست؛ حتي اگر باور كنيم كه هواپيماي مذكور توانسته موانعي نظير جنگنده هاي اف 16 را پشت سر گذاشته باشد، احتمالا مي توانسته هنگام پرواز به سوي پنتاگون هدف قرار گرفته باشد.

موضوع محرمانه بودن ساختار دفاعي محل استقرار وزارت دفاع و ساير محلهاي استراتژيك نظير كاخ سفيد بر كسي پوشيده نيست.

... اين سيستم ها در سال 1994، بازنگري و به سطح عالي ارتقا داده شدند. دليل اين بازنگري، فرود آن هواپيماي دو موتوره شخصي معروف به حياط كاخ سفيد در آن سال بود.

طبق اطلاعات منابع دولتي ، در طرح دفاعي جديد، پنج توپ ضدهوايي بر بام پنتاگون مستقر شد كه در طول 24 ساعت از مقر وزارت دفاع حراست مي كرد. دو اسكادران از جنگنده هاي اف 16 و اف اي 18 متعلق به پايگاه نظامي رئيس جمهور واقع در سنت آندرو و همين طور نيروهاي پروازي 113 و نيروهاي تهاجمي 321 مستقر در اين پايگاه هم، امنيت كاخ سفيد و پنتاگون را به عهده داشتند.

اين تدابير شديدا امنيتي با چنين حجم عظيم و گران قيمتي نبايستي به هواپيماي بويينگ اجازه مي داد كه به پنتاگون نزديك شود. كلنل وارزينكي سخنگوي پنتاگون در اين باره مي گويد: تا قبل از حادثه روز سه شنبه بعيد مي دانم كسي از اين ضعف دفاعي پنتاگون خبر داشت؛ ما اصلا متوجه نشديم كه هواپيما به طرف ما مي آيد.

به بيان ديگر، وارزينكي چنين ادعا مي كند كه خلبان توانسته است از نقطه هاي كور رادار قويترين و پيشرفته ترين سيستم ضدهوايي جهان، بدون هيچ آسيبي عبور كرده و خود را به پنتاگون برساند.

و حالا مشخصات هواپيمايي كه توانسته از همه اين موانع بگذرد، چه بوده؟ يك بويينگ 757، ظرفيت مسافر: 239 نفر، طول هواپيما: 52 متر، طول بالها: 42 متر، وزن هواپيما به علاوه بار و مسافر: 104 تن و بالاخره سقف سرعت پرواز: 1000 كيلومتر در ساعت! سقف وسيع پنتاگون (بزرگترين ساختمان اداري جهان كه نامش از شكل معماري آن اقتباس شده و تركيبي از 5 پنج ضلعي در دل هم است) راحت ترين هدف و آسيب پذيرترين موضع پنتاگون براي كوبيدن هواپيما بنظر مي رسد؛ هواپيمايي به وزن 104 تن با سرعت 900 كيلومتر در ساعت، نيرويي برابر با 8 ميليارد و 500 ميليون نيوتن فشار بر نقطه اصابت وارد مي كند؛ اما در عمل، خلبان بجاي سقف 5/14 هكتاري پنتاگون ترجيح داده به سينه ديواري به ارتفاع 27 متر ضربه وارد كند! هواپيما در كسري از ثانيه، به حالت شيرجه به زمين نزديك شده در همان ارتفاع به حالت افقي ادامه مسير مي دهد و بعد، پس از عبور از بزرگراه و از ميان راهرويي كه به پاركينگ پنتاگون ختم مي شود عبور كرده تقريبا با زاويه 90 درجه به ديوار ساختمان مي كوبد. تمام چراغهاي مسير پاركينگ، بجز يكي كه بر اثر برخورد هواپيما سقوط كرده بود، سالم مي مانند.

همان طور كه در تصوير مشاهده مي شود، ضربه اوليه به طبقه اول و تقريبا نزديك به زمين وارد شده است. بدون آن كه به حياط زيبا و باشكوه مقابل ساختمان و يا باند هليكوپتر مقابل آن، صدمه اي وارد شود.

در واقع 5/8 ميليارد نيوتن فشار وارد بر ساختمان فقط به قسمت كوچكي از حلقه اول صدمه وارد كرده و هواپيما در حلقه دوم متوقف شده است.


آيا آنچه به پنتاگون برخورد كرد يك هواپيما بود؟

كليه پرسنل حاضر در مجموعه پنتاگون لرزه حاصل از برخورد هواپيما را زير پاي خود حس كردند. سوخت هواپيما كه در بالهاي آن ذخيره مي شود، بر اثر حرارت ناشي از ضربه آتش گرفت و اين آتش به ساختمان هاي مجاور سرايت كرد. با اين وجود، تعداد تلفات افراد مستقر در ساختمان 125 نفر و مسافران كشته شده 64 نفر گزارش شد.

خوشبختانه (اگر بتوان اين عبارت را بر زبان راند) محل اصابت هواپيما به ساختمان، قبلا جهت بازسازي و تغيير دكوراسيون داخلي تخليه شده بود و قرار بود محل مزبور را براي مركز فرماندهي جديد نيروي دريايي آماده كنند.

به اين ترتيب، اكثر اطاقهاي طبقه اي كه ويران شد، خالي از پرسنل بود و فقط در برخي از اطاقها كارگراني كه مشغول بازسازي بودند، حضور داشتند. به همين دليل بيشتر تلفات از غيرنظاميان بود تا نظاميان و در ميان نظاميان كشته شده هم تنها يك افسر جان خود را از دست داد. نيم ساعت بعد از برخورد هواپيما بود كه طبقات بالاي نقطه آسيب ديده نيز فروريخت.

داستان روايت شده از زبان مقامات رسمي درباره حادثه 11 سپتامبر، پر از نقص است. عبور هواپيما از مسير بزرگراه و پاركينگ پنتاگون بدون هيچ گونه تخريب را نمي توان ممكن دانست و با توجه به دلايلي كه در ادامه ارائه مي شود، دخالت هواپيماي بويينگ در اين ماجرا كاملا غيرممكن به نظر مي رسد.

در تصويري كه مشاهده مي كنيد با رعايت دقيق نسبتها، تصوير ماهواره اي از پنتاگون پس از حادثه و تصوير گرافيكي بويينگ باهم تركيب شده اند. با توجه به اندازه هاي داده شده (عرض تخريب شده ساختمان و طول بالها) اگر هواپيمايي از مدل بويينگ 757 در اين حادثه دخالت داشت، فقط برخورد دماغه هواپيما همين قدر باعث خرابي مي شد. اگر بخواهيم روايت مقامات رسمي را بپذيريم، بايد قبول كنيم كه هواپيما پس از برخورد دماغه اش، در جا متوقف شده و در نتيجه بالها هيچگونه صدمه اي به ساختان وارد نكرده اند.

دماغه هواپيما، تركيبي از مواد كربني بسيار مقاوم، بدنه آن از آلومينيم و فلزات بكار رفته در موتورهاي هواپيما نيز ساخته شده از فولادي با قدرت تحمل دماي بسيار است.

ضربه حاصل از برخورد اين مجموعه عظيم و محكم با سرعت چند صد كيلومتر در ساعت، حتما توام با انفجار بوده ؛ مخصوصا با وجود سوخت ذخيره شده در بالها. اما پس از فرونشاندن آتش هيچ اثري از بقاياي هواپيما در تصوير مخابره شده آسوشيتدپرس ديده نمي شود. در حالي كه اين تصوير در دقايق اوليه پس از خاموش كردن آتش گرفته شده است.

اد پلاگر مسوول آتش نشاني منطقه آرلينگون در كنفرانس خبري 12 سپتامبر به نكات درخور توجهي اشاره داشت.

پلاگر به صراحت گفت: گروه او با هدف جلوگيري از گسترش آتش به پنتاگون اعزام شدند، اما از نزديك شدن آنها به نقطه اصلي آتش، جلوگيري به عمل آمد و فقط گروه ويژه تجسس (FEMA\'S) و گروه نجات اجازه پيدا كردند كه به نقطه اصلي آتش و لاشه هواپيما نزديك شوند.»

در اين كنفرانس مباحث و گفتگوهاي جالب ديگري هم مطرح شد.

يكي از گزارشگران حاضر در كنفرانس از پلاكر سوال مي كرد: هيچ چيزي از لاشه هواپيما باقي مانده بود؟

پلاگر: آنچه از هواپيما كه در داخل محوطه به چشم مي خورد و آنچه كه ما در زمان فرونشاندن آتش ديديم، قطعاتي كوچك بود و نه چيزهايي نظير پاره هاي بدنه اصلي هواپيما و ...

گزارشگر: جناب رئيس، قطعات كوچكي از هواپيما در اطراف محل حادثه در بزرگراه مشاهده شده، مي توانيد بگوييد كه آن هواپيما منفجر شده؟ آيا به نظر مي رسيد كه اين انفجار ناشي از انفجار سوخت هواپيما بود؟

پلاگر: مي دانيد، بهتر است كه من وارد اين موضوع نشوم، خيلي از شاهدان عيني مي توانند اطلاعات بهتري در رابطه با اين موضوع و نحوه حركت هواپيما به سوي پنتاگون و بقيه قضايا در اختيار شما بگذارند، اطلاعي نداريم، لااقل من اطلاعي ندارم.

گزارشگر: سوخت هواپيما كجا رفت؟ فقط...؟

پلاگر: ما يك گودال ديديم، فكر مي كنم، آنجا... فكر مي كنم آنجا اثر برخورد دماغه هواپيما باشد.

هواپيمايي كه فقط دماغه اش با ساختمان برخورد كرد!

اگرچه، مقامات رسمي نظير نماينده اي از كنگره و يك عضو ارشد ارتش امريكا ادعا كرده اند كه هواپيما را ديده اند اما هيچ كس ديگري، به جز قطعات غيرقابل تشخيص، هيچ قطعه اي از هواپيما را حتي قطعه اي از چرخهاي آن را نديده است.

دوربين مداربسته مستقر در زواياي پنتاگون از جمله در منطقه فرضي ورود هواپيما نيز گفته هاي مقامات ياد شده را تاييد نمي كنند. دوربين ها در تمام زواياي تحت پوشش و در تمام لحظه هاي حادثه هيچ تصويري از ورود هيچ هواپيمايي ثبت نكرده اند.

يك بار ديگر گزارش مقامات رسمي را بطور اختصار مرور مي كنيم: خلبان هواپيماي بوئينگ ربوده شده با معرفي خود بجاي يكي از جنگنده هاي F-16 كه ماموريت تعقيب بوئينگ را داشتند، مركز فرماندهي را فريب داده، سيستم دفاعي واشنگتن را خنثي كرده و از جنگ جنگنده هاي F-16 مي گريزد به همين سادگي. هواپيما در حالت افقي به پنتاگون نزديك مي شده كه، به يكباره به حالت عمودي تغيير وضعيت داده به ديواره طبقه اول ساختمان اصابت مي كند.

دماغه، كابين و بدنه هواپيما به داخل ساختمان فرو مي رود، يك يا هر دو بال هواپيما خارج از ساختمان كاملا مي سوزند و از آنجا كه بدنه اصلي هواپيما به داخل ساختمان فرورفته و از هم پاشيده شده، سوخت ذخيره شده در بالها براي مدتي شعله ور مي شود و آتش به داخل ساختمان ها سرايت مي كند. اين داستان ها واقعا ابلهانه و ساختگي به نظر مي رسد.

همانطور كه در ابتدا هم اشاره شد، در اولين اطلاعيه پنتاگون هيچ نشاني از هواپيماي بوئينگ يافت نمي شد؛ نظريه هواپيماي انتحاري (Kamikaze) هم نيم ساعت پس از اطلاعيه اول ارائه شد. همچنين در جلسه كميته نيروهاي مسلح مجلس سنا و رئيس ستاد مشترك، هيچ سوالي پيرامون تعقيب هواپيماي خيالي توسط جنگنده ها به ميان نيامد و داستان جنگنده هاي سرگردان دو روز بعد از جلسه كميته نيروهاي مسلح، توسط سازمان دفاع هوايي امريكا ساخته و پرداخته شد. با همه اين اوصاف، اگرچه روايت رسمي مقامات امريكايي بيشتر، عوامفريبي به نظر مي رسد، اما ناپديدشدن 64 سرنشين هواپيماي و كشته شدن 125 تن در حادثه پنتاگون واقعيتي است كه نمي توان به فراموشي سپرد.

آيا مسافران هواپيما كشته شدند؟ اگر چنين است چه كسي آنها را كشته و به چه دليل؟ و اگر كشته نشدند، كجا هستند؟ اين سوال هايي است كه دولت امريكا بايستي به آنها پاسخ گويد.

افزون بر اين سوال ها، ما بايد از خود نيز بپرسيم، مقامات دولتي امريكا با اين داستان سرايي ها درصدد پنهان كردن چه چيزي بودند؟ ژنرال وسلي كلارت فرمانده عالي نيروهاي ناتو در جنگ كوزوو در پاسخ به سوال شبكه CNN مي گويد: ما از قبل از نقشه هاي برخي از گروهها (براي حمله به پنتاگون) باخبر بوديم، ولي واضح است كه ما نتوانستيم خود را براي اين حملات آماده كنيم. اين اعتراف معماگونه اشاره اي به تهاجم خارجي ندارد، بلكه انگشت اتهام را به سوي نقطه اي در داخل امريكا نشانه رفته است.

نگاهي به كينه جويي هاي كهنه در ميان گروههاي طبقه حاكم بر امريكا اين نكته را روشن تر مي كند. شبكه خبري CNN در آن زمان (پانزدهم سپتامبر) با حسني مبارك رئيس جمهوري مصر درباره اين ماجرا يك گفتگوي تلويزيوني پخش كرد.

به طور يقين اطلاعاتي كه ما الان در اختيار داريم، در آن زمان در اختيار رئيس جمهور مصر نبود و اطلاعاتي كه ما از ميان تحليل ها به دست آورده ايم او در اختيار نداشت.

اما از سوي ديگر او با دريافت اطلاعات موثق و محرمانه، هفته ها قبل از حادثه مقامات امريكايي را در جريان وقوع چنين حادثه اي قرار داده بود.

حسني مبارك در اين مصاحبه مي گفت: هيچ ساختار اطلاعاتي در جهان وجود ندارد كه بتواند بگويد، عده اي با هواپيماي مسافربري همراه با مسافرانش به برجها حمله مي كنند و پنتاگون را هدف قرار مي دهند. كساني كه چنين عملي را مرتكب شدند، بايستي اين برنامه ها را مكرر از قبل تمرين كرده باشند.

مثلا، ساختمان پنتاگون براي يك خلبان ارتفاع زيادي ندارد، براي هدايت يك هواپيماي مسافربري بسوي هدف نه چندان مرتفعي نظير پنتاگون، آن هم با پروازي در ارتفاع پايين، بايستي بارها و بارها اين مسير بصورت تمرين طي شود تا خلبان با موانع متعدد در مسير پرواز كاملا آشنا شود.

بطور يقين اين برنامه بطور ماهرانه اي طراحي شده و كساني اين مسير و موانع بر سر راه آن را بدقت شناسايي و بررسي كرده اند.

CNN: شما بر اين باوريد كه اين يك حادثه از پيش طراحي شده و داخلي بوده؟ اگر اين طور است، فكر مي كنيد چه كسي در پشت ماجراست؟

مبارك: حقيقت اين است كه من قصد ورود به اين مباحث را ندارم.

شما امريكايي ها اگر كسي را به جرمي دستگير كنيد بلافاصله به نتيجه گيري مي پردازيد كه: اين كار مصري هاست، كار عربستان سعودي است، كار امارات است و... همه اين ماجراها زير سر عربهاست، به نظر من، كسي قادر به پيش بيني نيست پس بايد صبر كنيم تا ماجرا روشن شود. اگر ماجرای اوكلاهما را به ياد داشته باشيد، بلافاصله بازار شايعه بر عليه عربها داغ شد، ولي بعدا معلوم شد كه عربها در آن نقشي نداشتند. كسي چه مي داند؟ بگذاريد صبر كنيم و ببينيم كه تحقيقات چه چيزي را روشن خواهد كرد. من فكر مي كنم چنين حركتي در امريكا نمي تواند كار خلباني باشد كه با تمرينات خلباني در آموزشگاه خصوصي در فلوريدا، خلبان شده باشد.

اين همه خلبان براي آموزش خلباني و گرفتن گواهينامه پرواز دوره مي بينند؛ آيا مي شود گفت كه اين همه تروريست بالقوه در امريكا وجود دارد؟ من خود سابقه خلباني دارم و خيلي خوب اين موضوع را درك مي كنم.

من هم با هواپيماي سنگين پرواز كرده ام و هم با جنگنده هاي سبك.

آنچه برايم كاملا روشن است، اين است كه اين حركت كار ساده و آساني نبوده، پس بگذاريد فعلا وارد نتيجه گيري نشويم.



هواپيماي خيالي پنتاگون


كساني كه در بزرگراه نزديك پنتاگون رانندگي مي كردند، صدايي شبيه سوت موتور جت هواپيما را از بالاي سر خود شنيده بودند. صدايي شبيه صداي هواپيماهاي جنگنده و نه صداي هواپيماهاي مسافربري. آنهايي كه هواپيما را ديده بودند گفتند هواپيماي كوچكي بود؛ مثلا هواپيمايي با ظرفيت هشت تا دوازده مسافر. قطعا هواپيماي بويينگ 757 نبود.

مامور برج كنترل فرودگاه دالاس، دانيل اوبراين، وضعيت پرواز هواپيما بر روي صفحه رادار برج را براي شبكه ABC چنين توصيف مي كند: هواپيما با سرعتي حدود 800 كيلومتر در ساعت بطرف منطقه حفاظت شده اطراف كاخ سفيد در پرواز بود، اما ناگهان با يك گردش خيلي سريع مسير خود را به طرف پنتاگون تغيير داد.

براي اوبراين همكارانش كاملا روشن بود كه چنين تغيير مسير و گردش سريعي از عهده هواپيماي مسافربري بر نخواهد آمد و هواپيما قطعا از انواع جنگنده است.

گفته مي شود كه هواپيما با كمترين صدمه به نماي بنا در دل ساختمان فرو نشسته و با عبور از هر لايه از ساختمان تودرتوي پنتاگون، حفره هايي به ترتيب بزرگ و بزرگتر ايجاد كرده و سرانجام در دهانه اي گرد به قطر 5/2 متر از حركت بازايستاده. هواپيما در برخورد با اولين حلقه از ديوارهاي پنتاگون آتش مي گيرد، دامنه وسيعي از آتش از داخل به ساختمان بيرون سرايت مي كند و آتش با چنان سرعتي گسترش مي يابد كه از تجهيزات ايمني آتش نشاني ساختمان هم كاري ساخته نيست.

اين شكل آتش سوزي و حالت تخريب و همچنين صورت وقوع حادثه فقط مي تواند از عهده آخرين نسل از موشكهاي AGM بربيايد، موشكي با كلاهكي از مواد انفجاري هسته اي BLU و با هدايت سيستم هاي GPS اگرچه ظاهر اين سلاح شبيه هواپيماهاي مسافربري كوچك است، اما مسلما هواپيما نيست.

صداي اين سلاح در حال پرواز شباهت زيادي به صداي هواپيماهاي جنگنده دارد، و دقت هدف گيري اين سلاح به كمك GPS به حدي است كه مي تواند از طريق پنجره وارد ساختمان شود. درهم شكستن قوي ترين لايه هاي بتون تمام زره ها و سپرهاي دفاعي از مشخصات برجسته اين سلاح به شمار مي آيد. حرارت حاصل از برخورد اين سلاح به هدف، از مرز دو هزار درجه سانتي گراد مي گذرد و گسترش سريع آتش سوزي را باعث مي شود.

قبلا به ساختار دفاع ضد هوايي پيشرفته پنتاگون كه همزمان منطقه كاخ سفيد را هم پوشش مي دهد اشاره كرديم. ساختاري كه به قول مقامات ارشد امريكا، در هنگام حمله به پنتاگون هيچ نوع عكس العمل دفاعي از خود نشان نداده بود.

اما اين نكته را نيز نبايد فراموش كرد كه رادارهاي دفاع هوايي منطقه پنتاگون، با دريافت رمز عبور، فقط به هواپيماها و سلاحهاي دولتي اجازه ورود به حريم هوايي منطقه را مي دهند. به عبارت ديگر هيچ هواپيمايي بدون ارسال كد رمز به پايگاه ضد هوايي نمي تواند از ديوار آتش ضد هوايي ها بگذرد. پس مي توان گفت كه اين حمله احتمالا از سوي گروهي از ماموران ارتش امريكا بر عليه گروهي ديگر از ارتشيان تدارك و اجرا شده است.

و حالا آيا سرپوش گذاشتن بر حقايق پشت پرده حادثه پنتاگون، به قصد پنهان نگهداشتن اختلافات داخلي، محدود به حادثه پنتاگون است يا اين كه بوش و دولت او حقايق و موارد ديگري در رابطه با حوادث 11 سپتامبر را همچنان پنهان نگاه داشته اند؟


موشك يا هواپيما؟

بد نيست يكبار ديگر گزارش هاي خبري حمله به نيويورك را مرور كنيم. روز يازدهم سپتامبر 2001، ساعت 50/8 دقيقه صبح، شبكه خبري CNN، با قطع برنامه عادي خود، گزارش داد كه يك هواپيماي مسافربري با برج شمالي تجارت جهاني برخورد كرده است. از آنجا كه هنوز فيلمي از محل حادثه گزارش نشده بود، تصوير ثابتي از برج منهتن در حالي كه دود از آن بيرون مي زد نشان داده شد.

سال 2001 را شايد بتوان بدترين دوران تاريخ خطوط هوايي امريكا دانست. قبل از يازدهم سپتامبر شركتهاي هواپيمايي ورشكستگي را در چند قدمي خود احساس مي كردند. خدمات فني هواپيماها در ارزان ترين و سطحي ترين صورت رفع و رجوع مي شدن و برجهاي مراقبت فرودگاه ها خدمات مطمئني ارائه نمي كردند و تراكم هوايي بيش از حدي كه در اطراف فرودگاه و شهر نيويورك وجود داشت، باعث بي نظمي گسترده اي شده بود.

لذا پس از اولين گزارش CNN، آنچه ذهن مخاطب را به خود مشغول مي كرد، تاسف بر اين شاهكار خطوط هواپيمايي امريكا بود.

اگرچه امكان هر حادثه اي غير از تصادف هوايي وجود داشت، اما CNN در خبر بعدي گزارش داد كه: اين حادثه مي تواند حمله اي تروريستي باشد. در گذشته اي نه چندان دور، يعني در 26 فوريه 1993، يكبار برج تجارت جهاني مورد حمله قرار گرفته بود. در آن زمان با انفجار يك وانت استيشن پر از مواد منفجره در پاركينگ زيرزمين ساختمان، شش نفر كشته و هزاران تن ديگر زخمي شدند. حمله سال 1993 به گروههاي مسلح اسلامي نيويورك به رهبري شيخ عمر عبدالرحمان نسبت داده شد.

مفسر خبري CNN معتقد بود در صورت عمدي بودن حادثه كار، احتمالا كار گروههاي بنيادگراي اسلامي به رهبري اسامه بن لادن ، ميليونر سعودي است. بن لادن كه از او به عنوان پشتيباني كننده مالي اين عمليات ياد مي كنند، در تاريخ 23 اوت 1996 از پناهگاهش در افغانستان، فتوايي مبني بر يك جهاد مقدس عليه امريكا و اسرائيل صادر كرده بود. حملاتي كه در هفتم اوت 1998 بر عليه سفارتخانه هاي امريكا در نايروبي (كنيا) و دارالسلام (تانزانيا) تدارك شده بود را هم به وي و گروه او نسبت مي دهند.

لذا، درچند سال اخير، بن لادن به دشمن شماره يك امريكا شهرت يافت و پليس فدرال امريكا براي كله او پنج ميليون دلار جايزه تعيين كرد و شوراي امنيت سازمان ملل از دولت طالبان خواست او را جهت محاكمه تسليم كند.

دولت امريكا نيز همواره در پي محاكمه غيابي بن لادن در دادگاه نيويورك بوده و هست. بعد از حادثه، شبكه هاي تلويزيوني امريكا، يكي بعد از ديگري پخش زنده و مستقيم از حادثه نيويورك را آغاز كردند و بينندگان تلويزيون برخورد دومين هواپيما به برج جنوبي مركز تجارت بين المللي را به طور زنده از شبكه هاي تلويزيوني امريكا مشاهده كردند. تصويربرداران شبكه هاي تلويزيوني كه تا لحظاتي قبل از 9و 3و دقيقه صبح ، مشغول تهيه گوياترين تصوير از آتش سوزي برج شمالي بودند، به يكباره دوربين ها را به طرف هواپيمايي متمركز كردند كه با سرعت زياد به برج جنوبي نزديك شد.

لحظه اصابت اين هواپيما به برج دوم را ميليون ها نفر به طور زنده از گيرنده هاي خود ديدند. در آن لحظه هيچ كس ترديد نكرد كه امريكا در خاك خود مورد حمله تروريست ها قرار گرفته است. پس از دو حمله هوايي نزديك به هم، وحشت از حملات تكميلي زميني و كماندويي تروريست ها باعث شد كه تمام بندرها، پل ها و تونل ها بسته اعلام شود. پليس نيويورك در ساعت 9 و 40 دقيقه طي اطلاعيه اي، حمله هوايي به ساير برجها را هم محتمل دانست و بيست دقيقه بعد يعني راس ساعت 10 صبح، همزمان با اعلام خبر حمله به پنتاگون، مردم دنيا مستقيما شاهد فروريختن برج جنوبي بر صفحه تلويزيون ها بودند.

ساعت 10 و 29 دقيقه نوبت به سقوط دومين برج (برج شمالي) رسيد و منهتن در زير چادري از دود و غبار پنهان شد. احتمال آن مي رفت كه دهها هزار نفر در اين حادثه كشته و زخمي شده باشند. بعدها معلوم شد كه حرارت حاصل از برخورد و انفجار بسيار شديد هواپيماها، سازه هاي فلزي ساختمان را ذوب كرده و ستونها تحمل بار فوقاني را از دست دادند. جرج پاتاكي فرماندار نيويورك، با بسيج تمامي دفاتر ايالتي از گارد ملي خواست كه به نجات مصدومان حادثه بشتابند.

او گفت: من هيچ فكري جز نجات كساني كه در آن دو برج گرفتار شده اند ندارم. انگار همه آنها دوستان و بستگان من هستند براي نجات آنها از هيچ كوششي فروگذار نكنيم. ساعت 11و2 دقيقه صبح راديو نيويورك وان خطاب به اهالي نيويورك، اطلاعيه اي را پخش كرد.

مفاد اين اطلاعيه كه رودولف گيلياني، شهردار وقت نيويورك در يك تماس تلفني آن را براي شنوندگان راديو خواند، از اين قرار بود: از تمام كساني كه خارج منطقه منهتن قرار دارند درخواست مي كنم كه از منزل و محل كار خود خارج نشوند. اگر در منطقه تجاري شهر قرار داريد، براي تسهيل در عمليات نجات از منطقه حادثه ديده گرفته به آرامي به سمت شمال شهر حركت كنيد، تا ما بتوانيم عمليات نجات را هرچه سريعتر و بهتر انجام دهيم.

پس از پخش اين اطلاعيه، جمعيتي بالغ بر دهها هزار نفر، با پاي پياده از روي پلها، به خارج از منهتن گريختند (پلها قبلا به روي اتومبيل ها بسته شده بود) ساعت 20/5 عصر، برج شماره هفت مركز تجارت بين المللي هم، بي آن كه هواپيمايي به آن برخورد كند، فرو ريخت.

اين برج قبل از حادثه كاملا تخليه شده بود مركز خدمات امدادي نيويورك، علت ريزش برج هفتم را ناشي از اثر جانبي فروريختن دو برج شمالي و جنوبي تشخيص داد. از آنجا كه فروريختن ساير برجها نيز محتمل به نظر مي رسيد و امكان داشت تلفات، لحظه به لحظه بيشتر و بيشتر شود، اين مركز سفارش حمل سي هزار كيسه ملحفه پلاستيكي براي حمل اجساد احتمالي را داد. پس از گذشت يك شبانه روز بود كه ويرايش دوم داستان 11 سپتامبر اين گونه تنظيم شد: گروه هاي نظامي اسلامگراي وابسته به شبكه بن لادن، در گروههاي پنج نفره و مسلح به تيغهاي موكت بري، هواپيماها را در اختيار گرفته بودند. آنها با قرباني كردن خود هواپيماها را به سبك خلبانان انتحاري ژاپني (Kamikaze) به برجها كوبيدند.

در نگاه اول همه چيز كاملا روشن و انكارناپذير مي نمود، اما هرچه در شرح وقايع منتشره عميق تر مي شديم، تناقض هاي بيشتري آشكار مي شد. اف.بي.آي، 2 هواپيماي ياد شده را از نوع بوئينگ 767 شناسايي كرد. يكي از آنها پرواز شماره 11 شركت هواپيماي امريكن ايرلاين بود كه در مسير بوستن- لوس آنجلس پرواز مي كرد و ديگري پرواز شماره 175 شركت يونايتد ايرلاين بود كه او هم در همان مسير بوستن- لوس آنجلس در پرواز بود.

هر دو شركت هوايي هم گم شدن هواپيماهاي خود را تاييد كردند.

برخي از مسافران هواپيما توانستند لحظه هايي از ماجراي عمليات را براي بستگان و دوستان خود به وسيله تلفنهاي همراه گزارش كنند. از ميان گفته هاي مسافران معلوم شده كه همه را در انتهاي هواپيما جمع كرده بودند. به عبارت ديگر، همه را از محل اصلي عمليات كه كابين خلبان باشد دور نگاه داشتند. تعداد مسافران به عمد و يا سهو بسيار كمتر از ظرفيت اصلي هواپيما بود.

در پرواز شماره 11 امريكن ايرلاين، 81 نفر و در پرواز 175 يونايتد ايرلاين 56 نفر بودند در حالي كه ظرفيت هريك از هواپيماها 239 نفر است. بنا به اطلاعاتي كه از مسافران به دست آمده، هواپيماربايان به سلاح سرد مسلح بودند.

زماني كه تمام فرودگاه ها بسته اعلام شده و تمام هواپيماهاي در حال پرواز، جهت كنترل، مجبور به فرود در نزديك ترين فرودگاه شدند، در بازرسي FBI از داخل 2 هواپيما، دو عدد تيغ كاتر در زير تشك صندلي ها كشف شد. اين هواپيما، پروازهاي شماره 43 (نيويورك- لوس آنجلس) و 1729 (نيويورك- سانفرانسيسكو) اعلام شدند. بعدها سازمان CIA، چندين كيسه تيغ كاتر در محل اقامت بن لادن در افغانستان پيدا كرد.

سازمان سيا، تيغهاي كشف شده در منزل بن لادن را، شاهدي بر تمرين و آمادگي چريكهاي اسلامي در به كار گرفتن اين سلاحها دانست و حالا جالب اينجاست كه عبور دادن سلاحهاي گرم از جنس كامپيوزيت (سلاح هاي گرمي كه از آلياژ مخصوص ساخته شده و دستگاه هاي كنترل هواپيما قادر به شناسايي آن نيست).

به داخل هواپيماكاري به مراتب راحتتر از عبور دادن تيغهاي فولادي است. نمي توان باور كرد كه بن لادن، مرتكب چنين بي احتياطي بزرگي شده باشد. اما واقعا چرا پاي سلاح سرد و تيغ كاتر به ميان كشيده شد؟ پاسخ روشن است: افكار عمومي مردم امريكا، چنين شكل گرفته كه عرب ها و چريكهاي اسلامي، اغلب قربانيان خود را با سلاح سرد مي كشند. آن هم به سبك بريدن گلوي قرباني! پيش كشيدن موضوع كاتر، عرب بودن تمام هواپيمارباها را القا مي كند.

موضوعي كه در افكار قالبي جامعه امريكا نسبت به عربها، نيازي به اثبات ندارد. هواپيما براي اين كه برج و هدف را به خوبي ببينيد و نشانه رود، بايستي ارتفاع خود را به مقدار قابل توجهي كاهش مي داد تا درست رودرروي هدف قرار بگيرد. نماي شهر از ارتفاع بالا چيزي شبيه نقشه راهنماي شهري است.

علايم و نشانه ها ناپيداست و برج از نماي فوقاني، اصلا مناسب هدف گيري نيست. براي اصابت به نقطه موثر، هواپيما بايستي در ارتفاع بسيار پايين، هر لحظه تغيير موقعيت دهد و مانور بسيار ظريفي را به نمايش گذارد.

تنظيم ارتفاع هواپيما از زمين و ساختمان هاي اطراف و همچنين هدايت مستقيم به طرف نقطه موثر برج، كاري بسيار دقيق و حرفه اي را مي طلبيد. عرض برج حدود 75 متر و طول بالهاي بوئينگ 767، حدود 55 متر است و فيلمهاي ويدئويي از حادثه نشان مي دهد كه هواپيما درست در وسط برج فرو مي رود.

در حالي كه اگر در هدايت هواپيما فقط 65 متر (در محل هدف و نه از لحظات اول هدفگيري) خطا پيش مي آمد، هواپيما با همان سرعت، بدون برخورد با هدف، از كنار برج مي گذشت. دشواري هدف گيري زماني ملموس تر مي شود كه بدانيم اين فاصله (65 متر) در سرعت 460 كيلومتر بر ساعت در زماني حدود 3/0 ثانيه طي مي شود.

با توجه به قدرت مانور اندك بوئينگ 767، اين هدف گيري براي خلبانان پرتجربه هم باورنكردني است؛ چه رسد به خلبان هاي آماتور و در مرحله آموزش! براي هواپيماي اول باد در جهت موافق مي وزيد و اين حالت حفظ تعادل هواپيما را براي خلبان آسان مي كرد. اما باد مخالف، با فشارهاي چرخشي خود از روبه رو، هدايت دومين هواپيما را براي خلبان، پيچيده و مشكل كرده بود.

با اين حال اين خلبان هم هواپيما را به نقطه اي حساس تر از پيش و در ارتفاع پايين تر و در وسط برج دوم كوبيد.

در نظرخواهي از خلبانان پرتجربه در مورد كيفيت و دقت عمل هواپيماربايان در اين ماجرا، اغلب معتقد بودند در اين حرفه كمتر كسي پيدا مي شود كه بتواند مدعي چنين پرواز دقيقي باشد؛ چه رسد به خلبانهاي تازه كار و آماتور.

البته براي انجام چنين پرواز دقيقي، روش مطمئني وجود دارد: استفاده از امواج راديويي هدايت گر هواپيما.

امواجي كه از محل هدف منتشر شده و هواپيما را بصورت خودكار به سمت خود هدايت مي كند. به منظور جلوگيري از كشف محل استقرار فرستنده هدايتگر امواج، اين امكان وجود دارد كه فرستنده ها فقط در لحظه مورد نياز روشن و فعال شده باشند. به هر حال از گروه هواپيماربايان، بايستي كسي يا كساني هم از روي زمين، بخشي از عمليات را هدايت مي كردند.

اگر چنين باشد و بخشي از هدايت، از طريق فرستنده هاي راديويي انجام شده باشد، ديگر چه نيازي است به افراد متعددي از خلبانان كارآموز در داخل هواپيما؟ فقط كافي است كه، 1 الي 2 نفر از هواپيماربايان پس از در دست گرفتن كنترل هواپيما، هواپيما را بحالت پرواز اتوماتيك درآوردند. در واقع براي هدايت چنين پرواز دقيقي، در اصل، هيچ نيازي به ربودن هواپيما و گروگانگيري نيست.

كافي است، قبل از پرواز، با دستكاري سيستم كامپيوتري هواپيما، قصد طراحان عمليات عملي شود و حتي با تكنولوژي جديد گلوبال هاوس نيازي به عمليات نامطمئن دستكاري كامپيوتري هواپيما در روي زمين هم نيست! اين سلاح جديد وزارت دفاع امريكا قادر است كه هواپيماي در حال پرواز را تحت كنترل مركز هدايتگر زميني يا هوايي خود درآورد. هواپيماي بوئينگ نيز احتمالا تحت چنين شرايطي بصورت كنترل از راه دور و شبيه هواپيماهاي بدون خلبان، به سمت هدف هدايت شده است.


شاهكار خطوط هوايي آمريكا


پس از فروريختن برج ها، آژانس مديريت حوادث غيرمترقبه امريكا (FEMA) هياتي مركب از اعضاي انجمن مهندسان عمران امريكا را مامور تحقيق تفحص پيرامون حادثه كرد. در گزارش اوليه اين انجمن، چنين آمده بود كه: حرارت بسيار شديد حاصل از انفجار سوخت هواپيما، ساختار فلزي مركز ساختمان را تا جايي تضعيف كرد كه قادر به تحمل بار فوقاني طبقات بالا نبود.

اما اين فرضيه، از طرف انجمن آتش نشانان نيويورك، به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و نشريه Fire Engineeing با ارائه جداول و محاسبات نشان داد كه ستونهاي مركزي برج پس از آن حرارت هنوز مقاوم بوده و قادر بودند مدتهاي طولاني دوام بياورند. ماموران آتش نشاني كه زودتر از بقيه در محل حاضر شده بودند، كاملا مطمئن بودند كه لحظاتي قبل از فروريختن برج، صداي انفجاري از طبقات زيرين ساختمان شنيده اند. آن ها حتي خواستار بررسي اين موضوع توسط مراكز تحقيقاتي مستقل شدند. سازمان آتش نشاني نيويورك در صدد بود كه نوع ماده انفجاري در انفجار زيرزمين را بيابد، اما هيچ جوابي بدست نيامد. همچنين در رابطه با انفجاري كه منجر به كشته شدن گروهي از ماموران نجات، در طبقه همكف برج شد هم، سوال ها بي پاسخ ماند.

وان رومرو، چهره سرشناس موسسه تحقيقات و فن آوري معدن واقع در نيومكزيكو هم معتقد بود كه اين كار فقط در قالب انفجار مي توانست صورت گرفته باشد. مركز تجارت جهاني كه ظاهرا كاربري غيرنظامي داشته، جايگاهي نظامي را هم در دل خود پنهان داشته بود و به اين ترتيب از هزاران نفر قربانيان اين حادثه، بدون آن كه بدانند، به عنوان ديوار دفاعي استفاده مي شده است.

مخفيگاه هاي CIA نه تنها در برج شماره هفت كه در ساير ساختمان ها و در طبقات زيرين گسترده بود. پايگاه اطلاعاتي CIA در برج شماره هفت، از سال 1950 ماموريت داشت تا تردد هيات هاي خارجي در سازمان ملل را زيرنظر بگيرد. اما در زمان رياست جمهوري كلينتون به طور غيرقانوني، دامنه فعاليت هايش را به جاسوسي الكترونيكي در سطح منطقه منهتن گسترش داد و در عمل، تمامي ساز و برگها و مكانيزم هاي ضدشوروي در زمان جنگ سرد، يكجا در خدمت جاسوسي اقتصادي قرار گرفت.

با اين ترتيب، پايگاه اطلاعاتي CIA واقع در نيويورك به مهمترين پايگاه اطلاعات جاسوسي اقتصادي تبديل شد.

اين تجديد ساختار غيرقانوني و خودسرانه، زمينه ساز درگيري هاي شديدي بين اين مركز و ساير شاخه هاي ساختار سنتي CIA شد.

اگر به گذشته اي نه چندان دور برگرديم، بعيد نيست حمله 26 فوريه سال 1993 به برج تجارت جهاني كه 6 كشته و هزاران زخمي بر جاي گذاشت هم در اصل، با هدف تخريب اين مركز سري CIA طراحي و اجرا شده بود. اگرچه اين مركز در آن زمان به توسعه يافتگي سال 2001 نبود.

با توجه به اين نكته كه در زمان فعاليت برجهاي دوقلو، به طور معمول 30 تا 40 هزار نفر در آن تردد داشته و به كار مشغول بودند، از آنجا كه هر يك از برجها شامل يكصد و دوطبقه بود، به طور متوسط هر طبقه يكصد و سي و شش نفر را در خود جاي مي داد. در حادثه برج شمالي ، هواپيماي بوئينگ ، طبقات بين طبقه 85 و طبقه 80 را مورد اصابت قرار داد.

ساكنان اين طبقات را بايستي در رديف كساني قرار داد كه در همان لحظات اول با اثر ضربه شديد و حرارت حاصل از انفجار، نابود شدند. اما با بالا گرفتن شعله هاي آتش، افرادي كه در طبقات بالاتر از هشتادمين بودند هم بدون هيچ راه فراري خود را گرفتار آتش ديدند. رخي بين تسليم در برابر آتش و پريدن از پنجره، راه دوم را انتخاب كردند.

اندكي بعد، زمان فرو ريختن ساختمان فرا رسيد و تمامي كساني كه در سي طبقه فوقاني ساختمان گرفتار بودند نيز تسليم مرگ شدند.

با محاسبات ما از معدل ساكنان هر طبقه، تعداد كشته شدگان نبايستي كمتر از 4080 نفر مي شد، اما گزارش رسمي نهم فوريه 2002، مجموعه تلفات دو حادثه را 2843 نفر اعلام كرد.

تازه اين تعداد ، شامل مسافران و خدمه هواپيما اعضاي گروه ، پليس و گروه نجات كه هنگام فرو ريختن برجها درزير آوار ماندند هم مي شد. در رابطه با حادثه مركز تجارت جهاني، افاضات رئيس جمهور جرج بوش شنيدني است، اين گفتگو در جريان ملاقات رئيس جمهور با شهروندان اورلاندو در فلوريدا به تاريخ چهارم دسامبر انجام شد.

سوال: جناب رئيس جمهور، اولا اين كه، شايد شما نيز نتوانيد تصور كنيد چه تلاشهايي براي اين آب و خاك انجام داده ايد؛ ثانيا، علاقه منديم بدانيم پس از شنيدن خبر حمله تروريست ها (به مركز تجارت جهاني) چه احساسي داشتيد؟ (تشويق و كف زدن حضار)

رئيس جمهور جرج بوش: از شما متشكرم، جردن! (مجري مراسم) خوب، جردن، نمي تواني تصور كني كه پس از شنيدن حمله تروريست ها، در چه شرايطي قرار گرفتم. من در فلوريدا بودم و Andy card رئيس ستادم همراه من بود. قرار بود در كلاس درس براي بچه ها راجع به برنامه مطالعاتي و كارهاي آنها صحبت كنم. تا زمان رفتن به كلاس در فضاي بيرون منتظر نشسته بودم، آنجا بودم كه برخورد هواپيما با برج را ديدم، البته تلويزيون روشن بود، من خودم زماني پرواز مي كردم، با خودم گفتم، خوب، اين هم يك خلبان ناشي، گفتم اين بايد، حادثه وحشتناكي باشد يكباره خشكم زد، فرصت فكر كردن به اين موضوع نبود، من توي كلاس نشسته بوم و Andy رئيس ستادم هم آنجا نشسته بود، بطرف من آمد و گفت، هواپيماي دوم هم به برج خورد، به امريكا حمله شده. جردن! در لحظات اول، نمي دانستم چه تصميمي بگيرم. تو مي داني من در دوره اي بزرگ شدم كه حمله به امريكا مفهومي نداشت و هيچ وقت چنين تصوري هم در ذهنم شكل نگرفته بود، شايد پدر و مادر شما هم هرگز چنين تصوري را نداشتند و من در آن لحظه كوتاه با خودم فكر كردم، حمله به آمريكا چه مفهومي ممكن است داشته باشد، من مي دانستم كسي قدرت پرداخت تاوان حمله به امريكا را ندارد.

خوب، از قرار معلوم، رئيس جمهور امريكا، طبق گفته خودش، چند ثانيه پس از برخورد اولين هواپيما به برج، تصوير اين حادثه را ديده است. به طور يقين، اين تصاوير، از ميان تصاويري كه مستندسازان فرانسوي julesو Gedeon Navdetو به طور اتفاقي از حادثه گرفتند انتخاب نشده بوده چون اين مجموعه اولين بار، سيزده ساعت بعد توسط موسسه Gamma پخش و منتشر شد.

تصاويري كه جرج بوش چند لحظه بعد از برخورد هواپيما به برج اول (شمالي) مشاهده كرد، يقينا تصاوير موسسه Gamma نبوده و بايستي تصاوير سري ديگري بوده، كه بدون درنگ به محل استقرار رئيس جمهور ارسال شده باشد، به طور يقين تجهيزات مخابراتي محرمانه اي از قبل در اطاقي كه براي رئيس جمهور در محل دبستان اختصاص داده شده، تدارك ديده بودند و اگر سازمان اطلاعات امريكا، فيلم برخورد اول را تهيه كرده باشد، به اين معني است كه آنها از قبل آماده چنين حادثه اي بوده اند و در اين صورت بايد پرسيد چرا اقدامي در جهت نجات دوستان و هموطنان خود انجام ندادند؟ نتايج مطالعات ما، به طور خلاصه از اين قرار است كه: تروريست ها با تدارك تجهيزات و همكاراني در بخش زميني، عمليات را به انجام رساندند.

بخش زميني عمليات ماموريت داشت كه دو منبع راديويي هدايت گر هواپيما را در زمان مشخص فعال كرده و همچنين قبل از وقوع حادثه، با هشدار و تهديدات تلفني به افراد مستقر در برجها، تلفات را به حداقل رسانده و در نهايت به تخريب انفجاري طبقات زيرين هر سه برج شمالي، جنوبي و شماره 7، اقدام كنند، تمام اين مراحل در مقابل چشمان سازمان اطلاعاتي امريكا صورت گرفت، بي آن كه قدمي در توقف آن بردارند.

آيا مي توان پذيرفت كه عملياتي تا اين حد دقيق و عظيم، از ذهن و فكر مرداني در دل غارهاي افغانستان تراوش كرده و يا توسط تعداد انگشت شماري از شبه نظاميان اسلامي صورت پذيرفته باشد؟



كاخ سفيد و موش كورها

از آن روز ناخوشايند روايتي رسمي به جاي مانده است، از اين قرار: Robert Mueler رئيس سازمان FBI پس از دومين حمله بلافاصله، شرايط اضطراري موسوم به 3 Conplan را اعلام فعال كرد. در اين شرايط، تمام موسسات دولتي پس از آگاهي از نوع حادثه، با تمام امكانات تحت امر مركز اطلاعات و عمليات FBI موسوم به SICO و همچنين ستاد مقابله با حوادث غيرمترقبه CDRG قرار مي گيرند.

با اعلان وضعيت Conpaln تمام مراكز تجمع خصوصي و دولتي، از مراكز آسيب پذير و در معرض حملات تروريستي شناخته شده و بلافاصله پس از خارج كردن افراد از محل، بسته مي شوند. ساعت ده صبح ناگهان، سرويس امنيتي مسوول حفاظت از مقامات ارشد، با اعلان شرايط اضطراري، اطلاعيه جديدي صادر مي كند: كاخ سفيد و هواپيماي اختصاصي رئيس جمهور هر دو در معرض هجوم قرار دارند. در غياب رئيس جمهور، جانشين و معاون وي، ديك چني، به مركز عمليات در شرايط اضطراري اين مركز فرماندهي زيرزميني، درست زير يال غربي ساختمان كاخ سفيد حفر شده است. پس از استقرار چيني، طرح تثبيت و استمرار حكومت جهت اجرا، ابلاغ مي شود.

بنا به دستورالعمل اين طرح، مقامات ارشد سياسي كشور، مقامات اجرايي و همچنين اعضاي كنگره امريكا به محل امني هدايت و از اين طريق توسط هلي كوپترهاي نيروي دريايي به دو پناهگاه ضداتمي منتقل مي شوند.

اين پناهگاه عبارتند از (Mount Weather) در ويرجينيا و ديگري «Raven Rock MMountain» در نزديكي كمپ ديويد نباشد و به پايگاه «R» شهرت يافته به پايگاه اول كه به فناوري هاي پيشرفته مجهز شده پايگاه اصلي و پايگاه R، نقش جايگزيني دارد، اين پايگاه هاي پيشرفته بجاي مانده از دوران جنگ سرد مي تواند پذيراي هزاران ميهمان ناخوانده باشد، اما جناب رئيس جمهور به چه مشغول اند؟ جرج بوش در حال عزيمت به واشنگتن بود كه مسير خود را به سمت پايگاه «Barksdale» واقع در لويزيانا تغيير داد، هواپيماي رئيس جمهور بدون توقف در اين پايگاه، عزم پرواز به پايگاه هوايي (offutt) در نبراسكا نمود.

پايگاه اخير (offutt) مركز فرماندهي استراتژيك امريكا است و فرمانهاي مراحل آماده سازي، تعين اهداف و حملات اتمي از اين مركز صادر مي شود.

هواپيماي رئيس براي در امان ماندن از حملات، فاصله دو پايگاه نظامي را در ارتفاع كم و در پناه جنگنده هاي محافظ، بطور زيگ زاگ، پرواز كرده بود. براي محافظت از رئيس جمهور در مقابل حمله احتمالي تك تيراندازان از باند فرود و محل توقف هواپيما تا آستانه ساختمان پايگاه، راهرويي فولادي از اتومبيل هاي نظامي شكل گرفت. عمليات حفاظت از مقامات بلندپايه كشور تا ساعت شش بعدازظهر يعني زمان خروج جرج بوش از پايگاه و پرواز به سمت واشنگتن ادامه داشت.

برنامه «Meet the Press» شبكه NBC در شانزدهم سپتامبر ميزبان ديك چيني، معاون رياست جمهوري بود، شرايط و چگونگي اعلام شرايط اضطراري توسط سازمان اطلاعات، در اين مصاحبه شرح داده شده است،6 اين گفتگوها توسط Tim.Russert مجري برنامه meetthepress صورت پذيرفته.

چني: چند دقيقه اي در دفترم [يال شمالي كاخ سفيد] مشغول تماشاي شكل گيري حوادث بودم و تازه مي خواستم فكر كنم كه چه بايد بكنم كه مامور سازمان امنيتي، داخل اطاق شد، بدون اين كه مرا «Sir» خطاب كند يا رسمي و مودبانه برخورد كند گفت ما بايد فورا از اطاق خارج شويم و بدون درنگ مرا گرفت و ...

راسرت: يعني عملا شما را بلند كرد و برد؟

چني: آره، مي دونيد، اونها از من درشت تر و بلندترند، و همين طور كه منو با خودشون مي بردند پاهام زمين مي خورد، بالاخره منو كاملا بلند كردند و رفتند داخل راهرو، از اونجا هم از پله ها پايين رفتند.

از پله ها و راهروها و ... تا به زيرزمين كاخ سفيد كه براي شرايط اضطراري از خيل تدارك شده، علت اين اقدام آنها گزارشي بود مبني بر تغيير مسير تروريست ها بسمت كاخ سفيد.

راسرت: اين همان پرواز شماره 77 بود كه از دالاس بلند شده بود؟

چيني: از قرار معلوم همان پرواز شماره 77 بود كه دالاس را به مقصد اوهايو ترك كرده بود.

او در اين مسير تروريست ها هواپيما را ربودند، اونها فرستنده هواپيما را خاموش كرده بودند، بعدا گزارش شد كه هواپيما در اوهايو سقوط كرده، ولي اين طور نبود، البته آنها مسير رو دور زدند و يكسره بطرف واشنگتن آمدند، يا بهتر بگيم كه اونها در اصل بقصد كاخ سفيد و ...

راسرت: در حقيقت هواپيما كاخ سفيد را دور زد؟

چني: كاخ سفيد رو دور نزد، ولي بسمت كاخ سفيد در حركت بود، سازمان امنيتي با سازمان هواپيمايي كشوري (FAA) بطور دايم در تماس بودند، اين هماهنگي بعد از حادثه برج تجارت جهاني بوجود آمد.

راسرت: از طريق رادار.

چني: فرماني كه هواپيما وارد منطقه خطر شد و معلوم شد كه قصد حمله به كاخ سفيد رو داره، آن وقت بود كه منو برداشتند و با خودشون به زيرزمين كاخ بردند، اين كه هواپيما به كاخ برخورد نكرد، كاملا معلومه، اما، آنچه كه سايت رادار ثبت كرده، نشان مي ده هواپيما دوري زد و از كاخ دور شد و دوباره برگشت و بعد به پنتاگون خورد.

چنی: ما از طريق سازمان اطلاعات كشور، متوجه شديم كه هواپيماي رئيس جمهور در معرض خطره، رئيس جمهور هم در هواپيما بود.

راسرت: واقعا قصد داشتند به هواپيماي رئيس جمهور حمله كنند؟ شما كاملا مطمئن بوديد؟

چني: من مطمئن بودم، حالا، شما مي دونيد، ممكنه يك آدم نامتعادل اين تلفن رو زده باشه، اما وسط او جريانات امكان بررسي اين كه كي اون تلفن رو زده نبود.

من فكر مي كنم اون تهديد، چيزي نبود كه بشه بسادگي ازش گذشت، براي همين هم بود كه سازمان اطلاعات منو در جريان گذاشت، همين كه منو به پناهگاه كاخ بردند، در تماس تلفني و بعد از شرح ماجرا براي رئيس جمهور، به او گفتم فعلا از مراكز تهديد خودشو دور نگه داره، خوب من هم به مركز عمليات در بحران يا «PEOC» رفتم، اونجا از طريق معاون راه و ترابري كشور NormMineta يا هواپيمايي كشوري (FAA) در تماس بودم معاون رئيس جمهور اقرار مي كند كه بطور غيرمنتظره توسط مامور حفاظت اش از احتمال حمله به كاخ سفيد مطلع و به اجبار به پناهگاه كاخ منتقل شد و معلوم شده هواپيماي ربوده شده از نوع بوئينگ 77، ناتوان از يافتن كاخ سفيد بر فراز واشنگتن در حال گشت زني بوده و سرانجام بر پنتاگون سقوط مي كند. دومين اخطار حمله به هواپيماي رئيس جمهور زماني به سازمان اطلاعات كشوري مي رسد كه ماموران اين سازمان در حال جابجايي و انتقال مقامات ارشد و اعضاي كنگره به محل امن بودند.

ظاهرا يك هواپيماي ربوده شده ديگر قصد كوبيدن هواپيما به هواپيماي رئيس جمهور را داشته است. يك بار ديگر و تناقضي ديگر در روايت مقامات رسمي از حادثه.

ريك چيني رئيس جمهور يك بار هدف هواپيماي ربوده شده را كاخ سفيد و هواپيماي رئيس جمهوري اعلام مي كند و بار ديگر پرواز شماره 77 ساخته ذهن اش را بر پنتاگون فرود مي آورد. تصور گشت زني هواپيما بر فراز كاخ سفيد با هدف يافتن هدف نيز از فرآورده هاي ذهن خلاق! جناب معاون است.

بنا به روايت ريك چيني بايستي چنين تصور كنيم كه ماموران امنيتي مستقر در كاخ سفيد، بجاي فعال كردن سيستم ضدهوايي كاخ، فقط دستور داشته اند مقامات ارشد را به پناهگاه هدايت كنند. طرفه اين كه ذهن خلاق جناب معاون با دست و دل بازي هواپيماي ديگري خلق مي كند كه در جستجوي هواپيماي رئيس جمهور بر فراز واشنگتن در جولان است، در حالي كه هواپيماي رئيس جمهوري با چندين جنگنده نيروي هوايي اسكورت مي شود، يافتن منبع اين الهامات هنري كار دشواري نيست، كافي است كه شيرين كاري هاي اسب سواران در فيلم هاي وسترن را بخاطر بياوريد.

حتما اگر بخواهيم اين داستان را با همه تناقضات آن يك جا بپذيريم هنوز جوابي براي برخي از حركتها و اقدامات بظاهر امنيتي، رئيس جمهور نمي توانيم پيدا كنيم. به عنوان نمونه، چرا مقامات امنيتي حتي در پايگاه نظامي استراتژيك و محل فرود هواپيماي رئيس جمهور نگران حمله تك تيراندازان به رئيس جمهور بودند؟ آيا مقامات امنيتي واقعا نگران نفوذ چريك هاي اسلامي به اين پايگاه نفوذ ناپذير نظامي بودند؟! داستان هاي سرگرم كننده ديك چني باعث شد تا از سخنان سخنگوي كاخ سفيد Ari fleischer و همچنين Karl Rove مشاور ارشد كاخ سفيد غافل شديم، صحبتهاي اين دو مقام ارشد كاخ سفيد سرنخ هايي ترفندهاي درون حزبي بدست مي داد، آماده سازي و هدايت افكار عمومي به مقابله با دشمنان خارجي و لزوم ورود به جنگ محور اصلي سخنان اين دو مقام ارشد امريكايي است.

روزنامه هاي 12 و 13 سپتامبر به نقل از سخنگوي كاخ سفيد «A.fleischers» عنوان كردند كه: سرويس امنيتي قبل از حوادث، پيامهايي از علاملان حمله دريافت كرده بودند، دراين پيامها، كاخ سفيد و هواپيماي رئيس جمهور در فهرست اهداف حمله قرار داشت.

در اين روز خبر بسيار عجيب و بي سابقه بهره برداري و استفاده عاملان حمله از رمز مخابراتي سري رئيس جمهور، برجسته ترين عنوان خبري روزنامه نيويورك تايمز را به خود اختصاص داد. در چنين اوضاع و احوالي ديگر خبر شديد «World Net Daily» براي خوانندگان غيرمنتظره نبود.

ورلدنت ديلي عنوان كرد كه تروريست ها به رمز عبور اكثر مقامات ارشد اطلاعاتي دست يافته بودند، ازجمله: آژانس مبارزه با موادمخدر، (Drug EEnforement Agency) اداره تجسس كشوري (National Reconnaissance office)، اداره اطلاعات نيروي هوايي ((Air Force intelligence، اداره اطلاعات ارتش (Army intelligence) اداره اطلاعات نيروي دريايي (Naval Intelligence)، اطلاعات منطقه اي نيروي دريايي ((The Marine corpslligencel، مركز خدمات اطلاعات وزارت كشور ((The intelligence Services of state Department و درنهايت وزارت انرژي، شمار مقاماتي كه فقط يكي از رمزهاي فوق را دراختيار دارند بسيار اندك است، و هيچ مقام ارشدي غير از رئيس جمهور مجاز به دانستن بيش از يك رمز نيست، اين كه عاملان حمله چگونه به مجموعه اي از رمزها دست يافته اند دو احتمال به ذهن مي رسد، يكي اين كه آنها با استفاده از نرم افزارهاي پيچيده كشف رمز، از ساختار حفاظت اطلاعات رئيس جمهوري عبور كرده باشند، و ديگري نيروي نفوذي كه در ميانه بدنه بالاترين رده اطلاعاتي قرار داشته باشد.

با توجه به اين نكته كه الگوريتم نرم افزار رمزهاي گفته شده يكبار به سرقت رفته نه تنها نفوذ به داخل آن حتي بازنويسي اش كاري دشوار نيست، سارق نرم افزار از افسران FBI بنام RobertHansen است كه درفوريه 2001 شناسايي و دستگير شد.

اتهام Hansen جاسوسي و گردآوري اطلاعات محرمانه از پرونده هاي FBI بود، Hansen اين اطلاعات را به سفارش يكي از مديران اسبق CIA بنام James Woolsey تهيه كرده بود و از اين طريق رمزهاي مخابراتي به خارج از بدنه دولتي انتقال يافت، Woolsay امروز در حلقه مخالفان صدام حسين قرار دارد و از طرفداران حمله نظامي به خاك عراق است و عمليات سرقت رمزهاي مخابراتي را به گردن گروههاي سري و خطرناك عراقي مي اندازد. لذا، سومين احتمال مي تواند چنين باشد كه: ساختار اطلاعاتي، بطور پنهان، شاهد پروژه سرقت اطلاعات بوده و از روي عمد مانع نشده است.

به هرحال عاملان حمله يازدهم سپتامبر هر گروهي كه مي خواهد باشد، هيچگونه دسترسي به رمزهاي مخابراتي نمي توانستند داشته باشند مگر ازطريق نفوذهايي نظير Hansenدر FBI Woolsey و در CIA، و اگر تابه حال كوچكترين شكي در دروغ بزرگ يازدهم سپتامبر وجود داشت، عمليات داخلي سرقت رمزهاي مخابراتي آن را برطرف كرد، از اين رو بايستي از روشنگري عاملان و آمران اين عمليات تشكر كرد.

جداي از اهداف و نيات طراحان عمليات سرقت رمزهاي مخابراتي، اطلاعات عادي و مورد تائيد مقامات امريكا، وجود دو عنصر خيانتكار در بالاترين رده دستگاه اطلاعاتي و امنيتي كشور را انكار نمي كند، آيا تنها توفيق گروه Woolsey سرقت رمزهاي مخابراتي بوده؟ آيا قدرت نمايي ها و ضرب شست هاي ديگري به رقيب ها نشان دادند؟ ولي بايد به محافظان رئيس جمهور حق داد كه از ترس حمله هاي تك تيراندازان ماهر در امن ترين پايگاه هوايي امريكا، شديدترين مراقبت ها را بعمل آورند.

در آن روز بحراني، از محل فرود هواپيماي رئيس جمهور تا راهرو ساختمان فرودگاه Offutt دو صف طولاني از خودروهاي زرهي بطور متراكم چيده شد، تا رئيس جمهور محافظان وي از ميان آنها عبور كنند.

عاملان حمله در تماس تلفني با استفاده از رمزهاي مخابراتي محرمانه چه گفتند؟ و چه شنيدند؟ مقامات امريكايي ترجيح مي دهند محتواي اين مكالمه يا بهتر بگوييم مذاكره! سكوت كنند، و حتي از دو طرف مذاكره فقط يك طرف آن كه عاملان حمله باشند آشكار شده و هنوز ازطرف ديگر مذاكره اطلاعاتي منتشر نشده است.

استفاده عاملان حمله از رمز مخابراتي رئيس جمهوري جهت تماس با سرويس مخفي امريكا به منظور مذاكره اي خطير و در سطوح بالاي مقامات دولتي صورت گرفته و دراين مذاكره عاملان حمله تقاضايي مشخص و از پيش تعيين شده داشته اند، تقاضاهايي توام با تهديد و ضرب الاجل.

مرحله بحراني يازدهم سپتامبر چند ساعتي بيشتر طول نكشيد، و در همان روز كم كم تهديدها برطرف شد و نمايندگان مجلس و مقامات ارشد با بازگشت رئيس جمهور به كاخ سفيد از پناهگاه ها بيرون آمدند، بعد از عادي شدن اوضاع و برقراري آرامش، تماس تلفني ديگري از سوي عاملان حمله گزارش نشد. ظاهرا مذاكرات عاملان حمله با بالاترين مقام دولتي يعني رئيس جمهور با تسليم جورج بوش درمقابل درخواست هاي آنان به پايان مي رسد.

عاملان حمله با دراختيار داشتن رمزهاي مخابراتي و خطوط تلفني كاخ سفيد و هواپيماي رئيس جمهور، توانستند براي مدت معيني تمام اختيارات رئيس جمهور را در دست بگيرند، آنها هر دستوري كه به نيروهاي مسلح مي دادند بايستي في الفور اجرا مي شد، حتي شليك موشكهاي حامل كلاهك هسته اي نيز كاملا دراختيار آنها بود.

اگرچه مذاكرات بين عاملان حمله و رئيس جمهور به نتيجه دلخواه عاملان حمله رسيده بود ليكن تا رسيدن رئيس جمهور به مقر فرماندهي واقع در پايگاه نظامي Offutt، همه چيز در هاله اي از ابهام مي نمود، با فرود هواپيماي مخصوص رياست جمهوري موسوم به Air Force One بر باند فرودگاه نظامي Offutt اندكي از التهاب رئيس جمهور و همراهان او كاسته شد، همانطوركه گفته شد، Airforce one مجبور شده بود تمام طول مسير را در ارتفاع پايين و به صورت زيگ زاگ پرواز كند تا از حملات موشكي عاملان حمله در امان بماند، در پايگاه نظامي نيز احتمال ترور رئيس جمهور توسط تك تيراندازان وجود داشت ولي با استفاده از رئيس جمهور در مقر فرماندهي و حدود دستورات جديد وي بار ديگر كنترل نيروهاي نظامي و انتظامي را بدست گرفت.

طبق قوانين و دستورالعمل هاي نظامي، فرمان ها و دستورهاي صادره از مقر فرماندهي استراتژيك درصورتي معتبر خواهد بود كه، رئيس جمهور شخصا و بصورت فيزيكي در مقر حضور داشته و دستورات توسط وي صادر شود.

از يك سو، هواپيماي رئيس جمهور براي پرواز مستقيم از فلوريدا به پايگاه Offutt كافي نبود، و شرايط پرواز در ارتفاع پايين مصرف سوخت را از ميزان معمول بالاتر مي برد.


صفحه بعد فهرست