صفحه بعد فصل دوم صفحه قبل



فصل دوم



از سوي ديگر سوخت گيري در هوا از طريق هواپيماهاي تانكر نيز به صلاح نبود، چراكه موقعيت هواپيما براي عاملان حمله آشكار مي شد و احتمال داشت مورد حمله واقع شود. هواپيماي رئيس جمهور، با اين كه براي پرواز در ارتفاع پايين طراحي نشده بود، توانست با استفاده از ذخيره سوخت اضطراري خود را به پايگاه نظامي Barks dale برساند. اين پايگاه يكي از پنج پايگاه پشتيبان مقر نظامي Offutt است. هواپيما پس از سوخت گيري، Barks dale را به قصد Offutt ترك كرد.

در گزارش هاي مقامات رسمي دولت، هيچ اشاره اي به موضوع سرقت رمزهاي مخابراتي كاخ سفيد نشد. نكته ديگر، گزارش شبكه ABC از آتش سوزي در كاخ سفيد بود كه آن هم تكرار و پيگيري نشد. روز حادثه، ساعت 42/9 صبح، در گزارش خبري مستقيم و زنده از كاخ سفيد، همراه با گزارش خبرنگار، تصوير ثابتي از ساختمان جانبي كاخ نشان داده شد كه از آن دود و شعله زبانه مي كشيد.

پس از آن گزارش، ديگر هيچ گزارش تكميلي ديگري نه از ABC و نه از شبكه هاي ديگر در اين باره شنيده نشد. هنوز هيچ گونه واكنشي عليه تروريست ها و هواپيماهاي انتحاري از رسانه هاي خبري ديده و شنيده نمي شود.

15 دقيقه بعد از گزارش ABC يعني حدود ساعت 10 صبح، ماموران امنيتي سراغ ديك چني رفتند تا او را به محل امني انتقال دهند و همزمان كاخ سفيد به دستور ماموران از پرسنل تخليه مي شود.

تك تيراندازان براي حفاظت از كاخ، در اطراف اين منطقه مستقر مي شوند و سكوهاي متحرك موشك هاي ضدهوايي به آنها ملحق مي شوند تا مجموعه كاخ را در مقابل حملات هوايي احتمالي حفاظت كنند. به زودي معلوم شد حضور اين نيروها در اطراف كاخ ضرورتي ندارد و تنها دليل اين اقدام توصيف ديك چني معاون رياست جمهوري از ماجرا بوده است.

3 ساعت بعد از حادثه (40/13 بعدازظهر) بيانيه جورج بوش از سوي پنتاگون انتشار يافت. اين بيانيه در پايگاه Barks dale، محل سوختگيري هواپيماي رئيس جمهور ضبط و پس از مدتي تاخير پخش شد.

من به مردم آمريكا اطمينان مي دهم كه نهادها و ارگان هاي محلي با بهره گيري از تمام امكانات و تجهيزات كشوري و دولتي به كمك و نجات جان مصدومان اين حادثه شتافته اند. بدون شك آمريكا عاملان اين حادثه غيرانساني و بزدلانه را به چنگ خواهد آورد و مجازات خواهد كرد. من در تماسهايي كه با معاون رئيس جمهور، وزير دفاع، گروه امنيت ملي و ساير اعضاي هيات دولت داشته ام، نكات و دستورات لازم را داده ام. تمام اقدامات امنيتي لازم براي حفاظت از مردم امريكا صورت گرفته است. ارتش آمريكا چه در داخل و چه در ساير مناطق جهان، در موقعيت آماده باش كامل قرار دارد و ما تمام اقدامات احتياطي و امنيتي را براي دوام و بقاي دولت شما به انجام رسانده ايم. ما در گفتگوهايي با رهبران كنگره و همچنين رهبران ساير كشورها به آنها اطمينان داده ايم كه براي دفاع از آمريكا و مردم آن از هيچ كوششي دريغ نخواهيم كرد. من به نمايندگي مردم آمريكا از تلاش بي وقفه كساني كه در نجات جان مصدومان كوشيده اند، تشكر مي كنم و از همه مي خواهم براي قربانيان اين حادثه دعا كنند.

برجسته ترين نكته در بيانيه رئيس جمهور، برخورد احتياط آميز او نسبت به عاملان حمله است. او نامي از عاملان حمله، تروريسم و تروريست بر زبان نمي آورد و تلويحا به آغاز جنگي نظامي و كلاسيك و چيزهايي از اين دست اشاره دارد.رئيس جمهور از آزمايش سخن مي راند؛ آزمايشي كه امريكا مراحل اوليه آن را تجربه كرده است. طرفه اين كه هيچ سخني از ترك كاخ سفيد و خروج از واشنگتن به ميان نمي آورد.

شايد طرح چنين موضوعي در آن شرايط حساس حمل بر ترس او و اتهام رها كردن مردم در مقابل حوادث مي شد.

در دو بيانيه مطبوعاتي سخنگوي كاخ سفيد آري فلشر (Ari Flescher) هم هيچ صحبتي از تروريسم و تروريست ها به ميان نمي آيد؛ اين دو بيانيه كوتاه و محتاطانه مربوط به زماني است كه فلشر همراه با رئيس جمهوري از اين پايگاه نظامي به پايگاهي در پرواز بودند و در شرايطي اضطراري با حمايت جنگنده ها خود را به واشنگتن رساندند.

برقراري و اعلان شرايط خاص تداوم حكومت دو فرضيه را به ذهن متبادر مي كند.

در فرضيه اول باتوجه به آتش سوزي عمدي در كاخ سفيد و همين طور به سرقت رفتن رمزهاي مخابراتي رئيس جمهور و سازمان هاي امنيتي، حفظ جان رئيس جمهور و خارج كردن او از واشنگتن امري طبيعي و ضروري به نظر مي رسد. در چنين شرايطي دور كردن ساير رهبران سياسي از تيررس افراد وابسته به عاملان حادثه و انتقال آنها به محلي امن، كاملا قابل توجيه است.

اين يك روي سكه است، اما در فرضيه دوم و روي ديگر سكه اين سوال حك شده كه: آيا برقراري حالت خاص تداوم حكومت (COG) هم جزيي از سناريوي عاملان حمله نبود؟ و آيا انتقال همه رهبران سياسي- به خصوص معاون رئيس جمهور- به پناهگاه هاي دور و نزديك، بهانه اي براي دور كردن آنها از يكديگر و همچنين از سازمان هاي حكومتي نبود؟ صحبت هاي عجيب معاون رئيس جمهور ديك چني بيشتر امكان وقوع فرضيه دوم را تقويت مي كند.

ديك چني نحوه به پناهگاه رفتنش را اين طور شرح مي دهد: ماموران امنيتي به طرف من هجوم آوردند، از زمين بلند كردند و تا پناهگاه زيرزميني كاخ سفيد با خود بردند؛ بدون اين كه از من نظرم را بخواهند، يا به صحبت هاي من گوش كنند.

ديك چني، به نقل از ساير همكاران حكومتي خود مي گويد: ماموران امنيتي همين رفتار را با ديگر معاونان و رهبران كنگره از خود نشان دادند. لذا اين سوال به قوت خود باقي است كه: آيا عمليات ماموران امنيتي در زنداني كردن معاونان و نمايندگان منتخب مردم در زيرزمين ها و نقاط پراكنده دور از شهر (به بهانه حفظ جان آنها) چيزي غير از كودتا مي تواند باشد؟

قبل از پرداختن به چهارمين دفتر از اين مجموعه، يافته هاي خود را به طور اختصار و در حد سرفصل به شرح ذيل ثبت مي كنيم:

الف- آتش سوزي مشكوك در بخشي از مجموعه كاخ سفيد.

ب- عاملان حمله در تماسي تلفني با سازمان اطلاعاتي و امنيتي امريكا مسووليت حادثه را به عهده گرفتند.

ج- عاملان حمله در تماس تلفني درخواست هاي خود را مطرح و ضرب الاجل تعيين كردند. آنها با استفاده از رمز مخابراتي خاص رئيس جمهور و ساير ساختارهاي امنيتي و حفاظتي، توانايي و قدرت خود را در عملي كردن تهديدات نشان دادند.

د- سازمان امنيت پس از اعلان برقراري حالت اضطراري تداوم حكومت COG، ظاهرا به قصد حفاظت از سران و رهبران سياسي كشور، آنها را به پناهگاه هاي امن انتقال دادند.

ه- بعدازظهر يازدهم سپتامبر، رئيس جمهور با عاملان حمله گفتگو كرد و به توافق هايي رسيدند و درخواست ها نيز در غروب همان روز تامين شد.

و- اين عمليات خارج از توان متعصبان مذهبي و برخلاف باورهاي كساني است كه به عقوبت و مجازات در روز جزا معتقدند. طرفهاي مذاكرات رئيس جمهور بايد از خيل كساني باشند كه به خوبي با ساختار اجرايي دولت آشنا و از اطلاعات درون آن كاملا باخبر باشند. فقط در چنين زماني مي توان رئيس جمهور را مجبور به اجراي دستورات ديكته شده كرد.

ز- در اين كودتا، به جاي پايين كشيدن پر سر و صداي ساختار رسمي موجود و جايگزيني ساختار جديد، ترجيح دادند مهره هاي خود را در راس هرم قدرت سازمان فعلي (هرچند به طور غيررسمي و پنهان) قرار دهند.

يكي از منابع اصلي تامين كننده اطلاعات براي عاملان حمله، در اصل همين مهره هاي پنهان در داخل ساختارها بودند كه در نهايت توانستند قدرت را به دست گيرند.



بسيج نيروها

آفتاب روز يازدهم سپتامبر هنوز غروب نكرده بود كه سازمان F.B.I، يك چهارم از تمام نيروهاي خود را براي بزرگترين و گسترده ترين ماموريت تاريخ تحقيقات جنايي آماده كرد. در اين ماموريت هفت هزار مامور پليس، چهار هزار نفر از ماموران F.B.I را همراهي مي كردند.

علاوه بر اين 11 هزار مامور، واحدهاي پليس قضايي از بخش جنايي قوه قضاييه كشور، نيروهاي ادارات مهاجرت، كميته امنيت ملي، ماموران C.I.A و واحدهاي اطلاعاتي وزارت دفاع هم در اين عمليات عظيم بسيج شدند. لشكركشي تحقيقاتي محدود به خاك امريكا نبود، بلكه پليس بين الملل و نيروهايي از ساير كشورهاي همسو با آمريكا نيز به طور هماهنگ به نيروهاي F.B.I پيوستند. قبل از پايان روز يازدهم سپتامبر، در حالي كه ساكنان نيويورك و مردم آمريكا از ضربه رواني ناشي از حادثه رها نشده بودند و همبستگي عاطفي با مصدومان و بازماندگان در اوج بود، F.B.I طي اطلاعيه اي از مردم خواست تا هر آنچه از مشاهدات خود را كه مي تواند به روشن شدن ماجرا كمك كند، از طريق تماس تلفني و يا پست الكترونيكي در اختيار اين سازمان قرار دهند. در مدت سه روز اول پس از اين فراخوان ملي، 3800 پيام تلفني و 30 هزار نامه از طريق پست الكترونيكي به دست F.B.I رسيد. 2400 گزارش نيز به وسيله ماموران لشكر تحقيقاتي F.B.I تهيه و به مركز فرماندهي سازمان ارسال شد.

يك روز بعد از حادثه، جان اشكرافت در مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد كه F.B.I به اطلاعاتي مبني بر تروريستي بودن ماجرا دست يافته است. در همان تحقيقات اوليه، انگشت اتهام به بن لادن و شبكه او اشاره داشت.

بنا به گزارش اشكرافت، افرادي از شبكه بن لادن قبلا به طور قانوني وارد كشور شده و پس از گذراندن دوره هاي فشرده پروازي، در قالب چهار گروه پنج نفري خود را براي عمليات انتحاري (Kamikaze) آماده كردند.

اين گروهها پس از ربودن هواپيما، تصميم داشتند هواپيما و سرنشينان آن را به مراكز مهم تاسيساتي بكوبند.

2 روز پس از مصاحبه مطبوعاتي اشكرافت (14 سپتامبر) فهرست نوزده نفره اي از اسامي عربي اعلام شد كه احتمال مي دادند در ربودن هواپيما شركت داشته اند. اين فهرست توسط جان اشكرافت (دادستان) و رابرت مولر (رئيس F.B.I) تاييد شد.

چند هفته پس از حادثه، نشريات بين المللي گزارش هاي تكميلي از نحوه زندگي هواپيماربايان را به چاپ رساندند.

در اين گزارش چنين آمده كه اين افراد از هر گونه حركتي كه باعث كنجكاوي دوستان و يا همسايگان آنها شود، شديدا پرهيز مي كردند و تا به حال هيچ عملي كه پاي پليس كشورهاي غربي را به ميان بكشد از آنها سر نزده و به اين طريق در خيل مردم عادي خود را پنهان كرده بودند. لذا تا پيش از عمليات كاملا ناشناخته بودند.

اگرچه حادثه يازدهم سپتامبر اولين عمليات از اين نوع و از اين گروه بود، ولي آيا آخرين آن نيز خواهد بود؟ يا باز هم تعداد ديگري از همين افراد ناشناخته و پنهان در دل جامعه، در روز و ساعت مقرر ماموريت، ناگهان از كمين خارج شده و بر سمبل هاي تمدن غرب فرود خواهند آمد؟

روشهاي جاري و معمول تحقيقات جنايي، مواضع F.B.I و نتيجه گيري سريع و سهل الحصول فوق را تاييد نمي كند و آن را فريبي بيش نمي داند؛ بلكه در تحقيقات جنايي در حادثه اي به پيچيدگي يازدهم سپتامبر، بايستي فرضيه هاي متعددي را ترسيم كرد و هر يك را به دقت تا دريافت پاسخ روشن و قانع كننده به پيش برد.

به عبارت ديگر حذف هر يك از فرضيه ها به اعتبار نتايج خدشه وارد مي كند؛ اما فرمانده عمليات تحقيقات جنايي F.B.I، بدون هيچ مكالمه اي و در اقدامي سريع احتمال خانگي بودن منشاء حادثه را منتفي دانست و بلافاصله (يك روز پس از حادثه) انگشت اشاره به طرف بن لادن و گروه او گرفت؛ دادستان كل نيز بر اين موضع گيري مهر تاييد زد.

در اين موضع گيري تنها مستند F.B.I، گزارش منابع نزديك اطلاعاتي نزديك به بن لادن است. در شرايطي كه افكار عمومي امريكا خواهان معرفي عاملان حادثه بودند، دولتمردان امريكا نيز بلافاصله وارد عمل شدند و علي الحساب بن لادن را نامزد و معرفي كردند.

در روايت F.B.I، در هر چهار مورد هواپيماربايي، گروههاي پنج نفره اي دخالت داشتند كه درست در لحظات آخر سوار شدن به هواپيما به هم مي پيوستند؛ اما در گزارش ها آمده بود در هواپيمايي كه در پنسيلوانيا سقوط كرد، فقط چهار نفر تروريست در عمليات شركت داشتند F.B.I دليل غيبت نفر پنجم را دستگيري او اعلام مي كند. اين گزارش مي افزايد نفر پنجم به نام ذكر يا موسوي لحظاتي قبل از سوار شدن به هواپيما به دليل همراه نداشتن برگه اقامت دستگير مي شود.

در گزارش هاي اوليه F.B.I چنين آمده بود كه تمامي تروريست ها در دوره هاي تمريني و آموزشي، خود را براي عمليات انتحاري آماده كرده بودند. اما پس از دست يافتن به نواري ويدئويي از بن لادن، چنين عنوان شد كه تنها يكي از تروريست ها از عمليات انتحاري باخبر بود و ديگر همراهان او در لحظات آخر از نوع عمليات و انتحاري بودن آن باخبر مي شوند؛ اما سوابق و مطالعات روان شناسي درخصوص عمليات Kamikaze نشان مي دهد تصميم گيري و اجراي اين گونه عمليات هميشه انفرادي و شخصي بود و جز يك مورد اخير (1972)، تمامي عمليات انجام شده در جنگ جهاني دوم انفرادي بوده است.

در سال 1972، گروهي 3 نفره تحت آموزش يكي از اعضاي ارتش سرخ ژاپن Rengo Segikun)) قصد داشتند در منطقه اي به نام Lodd اقدام به عمليات نمايند ، اما پس از دريافت آموزش هاي خاص به منظور انجام هماهنگ و همزمان عمليات، يكي از افراد گروه به نام ((Kozo Okamoto زنده دستگير شد. جز اين مورد، هيچ نمونه ديگري از عمليات Kamikaze تيمي كه بخواهند در آخرين لحظات به هم بپيوندند گزارش نشده است.

افزون بر اين، سلمان رشدي در اظهارنظري شيطنت آميز مي گويد: به نظر مي رسد اگر هواپيمارباها، نگرش Kamikaze داشتند، پس نمي توانند همزمان هم كامي كازي باشند و هم بنيادگرا؛ در حقيقت قرآن اجازه خودكشي به اين شكل را به پيروان خود نمي دهد.

بنيادگراهايي نظير طالبان و وهابي ها، ممكن است خود را در معرض شرايطي قرار دهند كه مفري جز مرگ ندارد، اما اجازه ندارند به دست خود، زمينه هلاكت خود را فراهم آورند و اقدام به خودكشي كنند. مدتي بعد، F.B.I اقدام به انتشار دست نوشته هايي به زبان عربي كرد و مدعي شد اين يادداشت ها مربوط به گروههاي كامي كازي يا هواپيماربايان است. ترجمه انگليسي اين يادداشت ها در بيشتر روزنامه هاي بين المللي انتشار يافت.

به گفته مسوولان F.B.I سه مورد از اين دست نوشته ها در 3 نقطه متفاوت توسط ماموران سازمان، كشف شده است.

اولين يادداشت مربوط به محمد عطا بود كه از داخل چمدان او پيدا شد، چمدان محمد عطا در طول سفرش گم شده بود كه در نهايت به دست ماموران F.B.I افتاد.

دومين يادداشت را از داخل اتومبيلي كه در حوالي فرودگاه دالاس در كنار خيابان رها شده بود، پيدا كردند.

اين دست نوشته مربوط به نواف الحزيمي نسبت داده شده و سومين يادداشت را توانستند از ميان بقاياي پراكنده هواپيمايي كه بر فراز «Township» پنسيلوانيا منفجر شده بود بيابند! برخي از نشريات اروپايي در آن زمان به اشتباه محل كشف اين يادداشت اخير را پنتاگون اعلام كردند. اين يادداشت ها در 4 صفحه تنظيم شده بودند و اغلب، محتواي اخلاقي و مذهبي دربر داشتند.

1- تو نذر كرده اي كه خود را در اين راه قرباني كني، عهد خود را بياد آور و دوباره آن را تازه كن، بدن خود را از موهاي زايد پاك و غسل كن و با عطر، معطر نما.

2- يك بار ديگر جزييات نقشه را با خود مرور كن، اين كار را تا اطمينان كامل و آگاهي از جزء به جزء برنامه ادامه بده، براي لحظه هاي مقابله و مستقيم و عكس العمل هاي خود در مقابل حركتهاي احتمالي دشمن آمادگي كامل داشته باش.

3- سوره هاي توبه و انفال را با توجه به معاني آن بخوان و به آنچه خداوند به شهدا وعده داده، اميدوار باش و...

تدارك، توليد و عرضه چنين دست نوشته هايي با چنين سبك نگارش و محتواي خاص متعصبان مذهبي قرون وسطي، طعمه اي بود كه در مقابل افكار عمومي معترض به دولتمردان امريكا رها شد. اندكي آشنايي با اسلام، جعلي بودن متن فوق را آشكار مي كند.

به طور مثال مسلمانان گفتار و نوشته هاي خود را با نام خداوند و به كارگيري جمله بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مي كنند و نه به نام خود و خانواده ام نه مسلمانان و نه شاخه هاي منشعب از اين دين هيچ گاه كلام خود را با نام خود و خانواده شان آغاز نمي كنند.

روزي كه روزنامه واشنگتن پست، دست نوشته هاي مذكور را به چاپ رساند، «Bob woodword» روزنامه نگار مشهور امريكايي به اين نكته غيرعادي در نامه هاي منتشره اشاره كرد و آن را نوعي بدعت و عملي غيرمعمول خواند؛ اما در نوشته هاي پرشتاب و هيجان زده نشريات آن روز، كسي بدان توجهي نكرد. در متن دست نوشته ها اغلب با گشتارها و حمله هايي مواجه مي شويم كه مشابه آن در فرهنگ و زباني غير از امريكايي وجود ندارد.

نظير اين جمله : «you must face it and understand it100%»: «تو بايد از عواقب آن كاملا آگاه باشي و شهامت برخورد با آن را داشته باشي».

F.B.I، محمد عطا را سركرده گروه مي داند و طبق تحقيقات اين سازمان محمد 33 ساله به مدت 10 سال در «salou» اسپانيا اقامت داشته سپس به سوئيس مي رود و در شهر زوريخ مستقر مي شود.

او يك قبضه چاقويي سوئيسي از يكي از فروشگاه ها خريداري مي كند و بهاي آن را با كارت اعتباري مي پردازد.

از نظر كارشناسان F.B.I اين همان چاقويي است كه محمد در عمليات هواپيماربايي به كار گرفته است. او سرانجام از هامبورگ آلمان سر درمي آورد.

در اين شهر بود كه محمد به اتفاق دو نفر ديگر از دوستانش دوره هايي از مباحث مهندسي الكترونيك را مي گذرانند. محمد و دوستانش در اين سالها توانستند افكار و نيات خود را از ديد سازمان هاي اطلاعاتي و امنيتي پنهان نگاه دارند و كسي نسبت به گرايش هاي افراطي آنان مظنون نشود. محمد داستان F.B.I خود را به شهر «Venice» واقع در ايالت فلوريدا مي رساند و در آنجا به همراه ساير دوستانش در كلاسهاي آزاد خلباني ثبت نام مي كند.

آنها حتي در ميامي چند ساعتي پشت شبيه ساز هواپيما مي نشينند از خدا كه پنهان نيست از شما چه پنهان، محمد خدا بيامرز گاهي به لاس وگاس مي رفته و براي ردگم كردن و پنهان كردن عقايد بنيادگرايانه اش سري هم به كاباره Olympic Garden (بزرگترين كاباره جهان) مي زده. اين مزدور عجيب، از طريق پروازهاي داخلي خود را به بوستون مي رساند. روز يازدهم سپتامبر، محمد چمدان خود را در فاصله دو پرواز گم كرده و لذا مدتي به دنبال آن مي گردد. اين تاخير هر چند كوتاه، موجب جا ماندن از هواپيما مي شود. ولي او با پرواز بعدي خود را به مقصد مي رساند. محتواي چمدان باعث مي شود ماموران F.B.I مداركي دال بر تروريست بودن محمد پيدا كنند.

اين مدارك عبارتند از فيلم ويديويي آموزش پرواز هواپيماي بوئينگ، كتابي با محتواي تعليمات اسلامي و نامه اي قديمي كه نويسنده آن آرزوي شهادت داشته است.

فرمانده عمليات صندلي!8D پيامي كوتاه از تلفن همراه يكي از خدمه پرواز هواپيماي بوئينگ ربوده شده. براي F.B.I هم هيچ گونه شكل باقي نمانده كه فرمانده عمليات همان محمد عطا است.

آيا مي توان اين گونه اطلاعات را جدي تلقي كرد؟ چطور مي توان پذيرفت فردي چون محمد عطا با توصيفي كه F.B.I از گذشته او مي دهد مرتكب چنين خطاهاي فاحشي شود؟ كسي كه به مدت 10 سال بدون هيچ اشتباهي عكاسها، ارتباطات و قصد و نيت خود را از چشم سازمان هاي عريض و طويل اطلاعاتي پنهان نگاه داشته، چرا بايد چمداني از اطلاعات را تا قربانگاه خود به يدك بكشد و سرانجام آن را براحتي در فرودگاه رها كند تا به چنگ ماموران F.B.I بيفتد؟ F.B.I بر اين باور است كه محمد عطا هر چند با تاخير خود را به محل قرار رسانده، به دوستانش مي پيوندد و ماجراي گم شدن چمدان فراموش مي شود. پس چمدان براي كسي كه در آستانه خودكشي است چه فايده اي مي تواند داشته باشد؟

در نهايت F.B.I گويي نسلي از گوسفندان را مخاطب قرار داده ادعا مي كند گذرنامه محمد عطا را از ميان آوارهاي برج تجارت جهاني (W.T.C) سالم و دست نخورده پيدا كرده است! حتي اگر باور كنيم گذرنامه محمد عطا در آن انفجار عظيم سالم مانده باشد، چطور مي توان باور كرد كه در ميان آن همه آوار دوباره به دست آمده باشد؟.

ناگفته پيداست اين اطلاعات پراكنده و غيرمنسجم، ساخته و پرداخته ذهن خسته و آشفته ارشد سازمان عريض و طويل F.B.I است.

فاجعه يازدهم سپتامبر تاثيرات جبران ناپذيري بر ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي ، دولتي و حتي علمي امريكا وارد كرد؛ ليكن دراين سيل مخرب، اولين ساختاري كه بيشترين صدمه را متحمل شد ساختارهاي امنيتي بخصوص سازمان F.B.I بود.

لذا اين گونه موضع گيري هاي شتابزده و غيرمعقول را بايد به دليل ترس و وحشت ناشي از فروپاشي و از دست دادن اعتبار اين سازمان نزد مردم امريكا و جهانيان ناظر بر اين ماجرا دانست. در چنين شرايطي تمام تلاش مديران و مسوولان اين سازمان جلوگيري از اضمحلال و فروپاشي آن است تا ادامه تصميم تصحيح و بموقع.

تلاش F.B.I در بسيج دهها هزار تن از نيروهاي امنيتي قضايي و اداره مهاجرت، همچنين فعال كردن چهار هزار نفر نيرو در بزرگترين تحقيقات جنايي تاريخ، قبل از هر چيز نوعي مانور سياسي اجتماعي با هدف اعلام وجود و زنده ماندن سازمان محسوب مي شود.

مروري بر مقاله ها و كتاب هاي منتشر شده بعد از يازدهم سپتامبر، غلبه نااميدي بر جامعه، ضرورت چنين رزمايشي را توجيه مي كند. تمامي افراد در فهرست 19 نفره F.B.I مردان جواني بين 25 تا 35 ساله، تبعه عربستان سعودي و تحصيل كرده دانشگاهي بودند. در اين گزارش انگيزه عمليات تروريست ها عقيدتي و آرماني و نه از سر نااميدي ذكر شده بود.

اين موضوع براي مدتي طولاني، ستونهاي تفسيري روزنامه هاي بين المللي را به خود اختصاص داد؛ اما به تدريج اصل فهرست و اسامي و اطلاعات F.B.I مورد سوال قرار گرفت و شك و ترديدها درباره آن بالا گرفت. به خصوص بعد از اين كه ثابت شد چند نفر از آنها يعني عبدالعزيز العمري، وليد الشهري، سالم الحميزي و سعيد القمدي همگي زنده و سالم، در كشور خود به كار مشغولند. اين اطلاعات توسط سفارت عربستان در واشنگتن تاييد شد.

شغل وليد.م.الشهري خلباني است، اما او سالهاست كه به استخدام خطوط هواپيمايي سلطنتي مراكش درآمده و زمان حادثه در شهر كازابلانكا بوده است. وليد در مصاحبه اي با روزنامه عرب زبان القدس العربي كه در لندن منتشر مي شود، اتهامات F.B.I را تكذيب كرد.

سعود الفيصل وزير امور خارجه عربستان سعودي در بيانيه اي رسمي گفت: ثابت شده كه اين افراد كه نام آنها در فهرست F.B.I آمده، هيچ رابطه اي با حادثه يازدهم سپتامبر نداشته اند.

همچنين نايف وزير كشور عربستان پس از ملاقات با هيات اعزامي امريكا به عربستان اعلام كرد: ما به فرستادگان واشنگتن گفتيم كه تا اين لحظه هيچ گونه شواهدي دال بر روابط نامبرده با حادثه يازدهم سپتامبر پيدا نكرده ايم و متقابلا امريكايي ها هم چيزي در رد صحبتهاي ما نداشتند. مواضع عربستان و گفته هاي وزراي خارجه و كشور، در روزنامه نيويورك تايمز 10 دسامبر 2001 به وسيله داگلاس جل گرد آمده است. داگلاس به نقل از وزير كشور عربستان مي نويسد: با سوابق و شناختي كه ما از بن لادن داريم، اصولا او نمي تواند مغز متفكر القاعده باشد، او فقط ابزاري است در دست القاعده!...


صفحه بعد فهرست صفحه قبل