| صفحه بعد | سخن پايانى | صفحه قبل |
سخن پايانى مطالبى اين كتاب تنها نمونههايى اندك از پروندهى سياه و قطور جنايات صهيونيستها عليه مخالفانشان است. از آنچه گذشت مىتوان نتيجه گرفت كه روحيهى تروريستى و جنايتكارانه را نمىتوان با تغيير نام دگرگون كرد. تبديل نام هاگاناه، پالماخ، ايرگون و اشترن به ارتش دفاع اسرائيل و سازمان موساد؛ و تغيير نام رهبران صهيونيسم از ديويد گرين به ديويد بنگورين و شرتوك به شارت و آورى ايوان به ابا ابان؛ و نيز روى كار آمدن رهبران جديدى همچون ماير، بگين، شامير، رابين، نتانياهو، باراك و شارون؛ و تغيير دولتها از كارگر به ليكود و برعكس؛ به هيچ وجه به مثابهى تغيير در نگرشها و سرشت روانى و رفتارى صهيونيستها نيست. اكنون صهيونيستها بيش از پيش به دشمنى و خصومت با مردم مسلمان فلسطين دست يازيدهاند. اسنادوپروندههاىسازمانمللمتحد،دههاموردمخالفتباقراردادها وقطعنامههاى ژنورابهثبت رساندهاست. روشنترينو بارزترين اينقطعنامههامحكوم كردناسرائيلبهارتكاب»جنايات جنگى« عليه فلسطينىها در بند 7 قطعنامهى شماره3 اين سازمان است. منابع منتشر شده، حاكى از آن است كه صهيونيستها به راحتى جزئيات جنايات خود را مكتوب كرده و منتشر مىكنند و به آنها مباهات مىورزند. آنها به سهولت خود را قاتل و تروريست خطاب مىكنند. بزرگترين مؤسسههاى انتشاراتى غرب، كتابهاى ميراث تروريستى صهيونيستها را چاپ و منتشر كردهاند. آيا غرب در مورد اين محصول فرهنگى خود انديشيده است؟! غرب در اين رابطه به دوگانگى و تناقض در ارزشها محكوم مىشود؛ از سوى جنايتكاران جنگى آلمان و صرب و ... را جنايتكار، و از سوى ديگر دفاع مشروع و قانونى فلسطينىها را در برابر دشمن تا دندان مسلح، اقدام تروريستى خطاب مىكند. اين در حالى است كه در غرب جنايتكاران جنگى اسرائيلى، چون بگين، شارون، شامير و رابين و ... كه دستشان به خون هزاران فلسطينى و لبنانى آغشته است، دولتمرد يا مؤسس يك دولت معرفى مىشوند. براى پروندهى قطور تروريسم صهيونيستى، كه به فاجعهى اسفبار فلسطين و تأسيس غدهى سرطانى اسرائيل در قلب جهان اسلام انجاميد، چه حكمى مىتوان صادر كرد. حتى يهوديان، و حتّى خود اسرائيلىها نيز در اين باب صاحب عقايد قابل تأملى هستند. موشه دايان، در سوگ يكى از دوستان خود، كه چند ماهى پيش از جنگ سوئز در سال 1335) 1956 ش( در درگيرى با فلسطينىها به هلاكت رسيد، چنين گفته است: »بگذار امروز از تهمت زدن به كسانى كه كشته مىشوند دست برداريم. ما كه هستيم كه دربارهى كينهى آنان بحث كنيم؟ اكنون هشت سال سپرى شده است كه آنان در اردوگاههاى خود در غزه نشستهاند، و ما در مقابل ديدگان آنها، سرزمينهايى را كه پدران و نياكانشان بر آن زندگى مىكردند به مالكيت خود درمىآوريم... ما نسلى از مهاجرنشينها هستيم، و بدون كلاهخود و توپ نمىتوانيم يك درخت بكاريم، يا يك خانه را ويران كنيم.«(66) نويسندهى يهودى، مارتين پوپر، در كتاب خود با عنوان جهان و اسرائيل، چنين نوشته است: »فاسدترين آموزش ميان آموزشها و تعاليم سست بنياد، آن است كه مىگويد: تاريخ را تنها قدرت، و نه چيز ديگرى مىسازد. اين نظريه در طرز تفكر ملتها و حكومتهاى آنها نفوذ كرده، و از ايمان به مصونيت، چيزى جز الفاظ مكرر نمانده است.« او با انتقاد از رفتار وحشيانه و تروريستى صهيونيستها عليه صاحبان اصلى فلسطين، به ويژه دربارهى كشتار روستاى ديرياسين در سال 1327) 1948 ش(، مىگويد: »اين جنايت از آن ما بود، بلكه بهخصوص از آن من بود. خيانت يهوديان عليه روح و معنويت. امروزه نمىتوانم دربارهى آنچه رخ داد فكر كنم، كه اين احساس گناه در من ايجاد نشود.«(67) |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |