صفحه بعد زمينه‏هاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى صفحه قبل

زمينه‏هاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى

تئودور هرتزل - بانى اولين كنگره‏ى صهيون؛ در سال 1275) 1896 ش( - يعنى زمانى كه شمار يهوديان در فلسطين كمتر از بيست هزار تن بود - در كتاب دولت يهود درباره‏ى تشكيل دولت يهودى در فلسطين مى‏نويسد:

»دولت يهودى كه در فلسطين تشكيل مى‏شود، بايد بخش تجزيه‏ناپذيرى از ديوار دفاعى اروپا در آسيا و يكى از قلعه‏هاى تمدن در برابر بربريت باشد«.

وى همچنين معتقد بود:

»براى خطراتى كه جامعه‏ى يهودى را تهديد مى‏كند، از بوميان استفاده خواهد كرد«.

پس از او وايزمن يكى ديگر از رهبران صهيونيسم، يادداشتى را در تاريخ 1297) 1919/2/3 ش( به شوراى عالى كنفرانس صلح در پاريس فرستاد و در آن حداقل قلمرو دولت آينده‏ى يهود را ذكر كرد. از نظر او اين دولت شامل تمامى فلسطين، جنوب لبنان، جنوب سوريه تا دمشق، خليج عقبه، راه‏آهن حجاز تا معان و منابع آب‏هاى اردن در دامنه‏ى جبل‏الشيخ مى‏شد.
ژابوتنسكى از ديگر رهبران افراطى و تجديدنظر طلب صهيونيست، معتقد است:

»مقررات و شمشير از آسمان بر ما نازل شده است و تنها راه درست همان است كه ما مى‏پيمائيم و ديگران همه به خطا هستند.«(10)

مناخيم بگين(11) در تعريف محدوده‏ى جغرافيايى سرزمين ادعايى اسرائيل، علاه بر تمامى فلسطين، دو كرانه‏ى )غربى و شرقى( رود اردن را نيز لحاظ مى‏كند.
او معتقد است كه:
»صهيونيست‏ها به مشروعيت و قانونى بودن مطلق كارهاى \"غيرقانونى\" خود ايمان دارند.«(12)

وى در كتاب انقلاب خود به پيدايش نسل جديدى از نوع بشر اشاره مى‏كند كه جهان در بيش از يك هزار و هشتصد سال گذشته نديده است. به اعتقاد او »اين نسل كه از خون و آتش و اشك و خاكستر زاييده شده است، همانا نسل يهوديان جنگجوست«.
وى در مقدمه كتاب آورده است:

»دكارت گفته است: من مى‏انديشم پس هستم. و من مى‏گويم من مى‏جنگم، پس هستم«.(13)

به طور كلى موضع تروريسم صهيونيستى از اين قرار است كه:
وجود اعراب به هيچ وجه قانونى و مشروع نيست، و آن چه براى اكثريت عرب‏ها \"مشروع\" مى‏نمايد، تنها يك \"نامشروع\" بريتانيايى(14) است. از اين‏رو بگين اذعان مى‏دارد كه ايرگون با همكارى حزب تجديدنظر طلب صهيونيستى ژابوتنسكى، و سازمان \"بتار\" در اروپاى شرقى، وظيفه‏ى خود دانسته است كه على‏رغم مخالفت انگليس و اعراب با انتقال غيرقانونى يهوديان، هزاران يهودى را به صورت غيرقانونى به فلسطين بياورد.
براساس اصل صهيونيستى مشروع جلوه دادن نامشروع، لزومى ندارد كه تروريسم صهيونيستى تنها بر ضد اعراب باشد؛ زيرا گاهى به اقتضاى منافع، عليه يهوديان نيز به كار مى‏رود. ماجراى بمب‏گذارى و غرق شدن كشتى \"پاتريا\" كه محموله‏اى از مهاجران يهودى به مقصد حيفا داشت، از مصاديق اين اعتقاد است. در اين ماجرا صهيونيست‏ها تنها به اين علت كه مقامات انگليسى از پياده شدن مهاجران يهودى به بندر حيفا جلوگيرى كرده بودند، كشتى را منفجر كردند؛ كه در اين اقدام بيش از دويست يهودى كشته و غرق شدند.(15)
در ميان انبوه كتاب‏هايى كه براى توجيه عمليات تروريستى و خشونت‏آميز صهيونيست‏ها بر ضد اعراب نوشته شده است، مى‏توان به عناوين فكرى و عقيدتى خاصى در اين زمينه دست يافت.
از جمله‏ى اين عناوين عبارت‏اند از:
1. ايمان مطلق به نظامى‏گرى و پرورش نسل صهيونيستى بر اساس اين مشى.
2. نفى مطلق حقوق طبيعى فلسطينى‏ها تا حدى كه جنايت براندازى نژاد عرب بر صهيونيست‏ها در حد خود كار مطلوبى شود.
3. توجه به كارگيرى هر شيوه و وسيله‏اى - هر قدر كه جنايتكارانه باشد - براى تحقق اهداف صهيونيسم در سرزمين اسرائيل تا جايى كه ترور و ايجاد رعب و وحشت امرى عادى و روزمره شود.
4. تكيه به قانون \"حق برترى مطلق\" صهيونيست‏ها به گونه‏اى كه ديگر ابناء بشر در مرتبه‏اى پست‏تر از آنان قرار گيرد.
5. از نظر صهيونيست‏ها هدف از پذيرش و ورود به »كهونت صهيونيستى« )باور داشتن عقايد صهيونيستى( نجات »ميهن يهودى« است. اين امر كينه‏ى كوركورانه نسبت به مسلمانان را موجب مى‏شود و آن را به عنوان بخشى از ايمان يهوديان توجيه مى‏كند. در اين راستا از منظر يهوديان بايستى سرزمين اسرائيل از وجود مسلمانان پاكسازى شود.
6. جاسوسى از ديگران، تا جايى كه براى عملى كردن اهداف خود، از دست زدن به هيچ جنايتى روى‏گردان نيستند.
7. ايمان به آن كه انتقال »غيرقانونى« يهوديان به فلسطين، به هر شيوه و وسيله‏اى كه انجام شود، تنها يك مرحله از عمليات اسكان صهيونيستى در اين سرزمين است.
چنان كه روشن است، زمينه‏ى اعتقادى و فكرى تروريسم صهيونيستى، براى آن‏ها ارتكاب هر جنايتى را هر قدر هم وحشتناك و وحشيانه، مجاز مى‏شمارد. همه‏ى اين جنايت‏ها و از جمله جنايت ترور، به نام و براى »دولت صهيونيستى« انجام مى‏گيرد.

صفحه بعد فهرست صفحه قبل