صفحه بعد زمينه‏هاى فكرى و پيشينه‏ى تاريخى صفحه قبل

فصل يكم


زمينه‏هاى فكرى و پيشينه‏ى تاريخى
تروريسم صهيونيستى



× تعريف و مفهوم تروريسم

كلمه‏ى »ارهاب« يا تروريسم، به معنى »ترس و ترساندن« است. مصدر آن »رهب« است، كه مشتقات آن در چند جاى قرآن )كه منبع بلاغت و سرچشمه‏ى بيان است( آمده است؛ و تمامى آن‏ها بر اين معنا دلالت دارند.(6)
در فرهنگ لغات، وجه مشترك بين اين كلمه و اكثر مشتقات كلمه‏ى »رهب«، به معنى ترس و ترساندن است. در زبان انگليسى، اصل كلمه‏ى Terreurبه فعل لاتينى Ters برمى‏گردد، و به معنى »ترساندن« يا »ترس و وحشت« است؛ و بيشتر مشتقات آن حول همين معانى مشخص مى‏چرخند.(7)
كلمه‏ى تروريسم در زبان فرانسه براى اولين بار در حوزه‏ى سياسى به كار رفت. اگر به آن مراجعه كنيم، درمى‏يابيم كه كلمه‏ى Terreur يا Terrorismeهمان معانى گذشته را در بر دارد.(8)
در لغت‏نامه‏ى دهخدا، تروريسم به معناى اصول حكومت وحشت و فشار )اصول حكومتى كه در فرانسه‏ى حد فاصل سالهاى 1793 و 1794 حاكم بود( آمده است.
در كتاب فرهنگ علوم سياسى آمده است:
»در زبان فارسى اين كلمه به اصلى اطلاق مى‏شود كه در آن از قتل‏هاى سياسى و ترور دفاع شود. در ديگر فرهنگ‏هاى فارسى نيز تروريسم به معنى لزوم آدم‏كشى و تهديد و خوف و وحشت در ميان مردم، براى نيل به هدف‏هاى سياسى؛ و يا برانداختن حكومت و در دست گرفتن زمام امور دولت، يا تفويض آن به دسته‏ى ديگرى است كه مورد نظر مى‏باشد. اين عقيده معمولاً از ابزار اصلى فاشيسم، ماكياوليسم و مكاتب مشابه مى‏باشد.«(9)

همين كتاب مى‏افزايد:
»تروريسم دولتى(State Terrorisme) نيز اصطلاحى است مشعر به دخالت دولت يا دولت‏هايى در امور داخلى و يا خارجى دولتى ديگر؛ كه به منظور ايجاد رعب و وحشت، از طريق اجرا و يا مشاركت در عمليات تروريستى، و يا حمايت از عمليات نظامى، به منظور زوال، تضعيف، و براندازى دولت مذكور و يا دستگاه رهبرى آن صورت مى‏گيرد.«(10)
با توجه به معانى فوق، در تعريف لفظى كلمه‏ى تروريسم، به طور خلاصه مى‏توان گفت كه تروريسم به معنى ترس، ترساندن و وحشت است. اما تعريف نظرى قاطع و مشخصى از اين پديده قدرى دشوار است، زيرا:
1. هيچ اتفاق نظر روشن و معينى بين كارشناسان در مورد مفهوم تروريسم وجود ندارد. در نتيجه، آن‏چه را برخى افراد تروريسم به حساب مى‏آورند، ديگران به عنوان يك عمل قانونى و مشروع به آن مى‏نگرند.(11)
2. مفهوم تروريسم، در وهله‏ى اول، حكمى ارزشى را بر مى‏انگيزد كه شامل رد اعمال تروريستى و تقبيح آن‏ها مى‏شود. اما زمانى كه موضوع مربوط به يك پژوهش علمى و دانشگاهى مى‏شود، پرهيز از احكام ارزشى، بسيار مهم و ضرورى است.
3. مفهوم تروريسم با چند مفهوم ديگر از قبيل: خشونت سياسى، جرم سياسى و ... تداخل پيدا كرده و به هم آميخته‏اند.
4. مفهوم تروريسم، يك مفهوم ديناميكى و پوياست؛ و صورت و اشكال و شيوه‏ها و انگيزه‏هاى آن در جاها و دوره‏هاى زمانى گوناگون با هم تفاوت دارند.
در جمع‏بندى تعريف‏هاى لفظى فوق‏الذكر، و ملاحظاتى كه در اين زمينه مطرح شد، مى‏توان گفت كه: »تروريسم« عبارت است از:
»هرنوع استفاده يا تهديد به استفاده از خشونت غيرقانونى، به منظور ايجاد جوّ رعب و وحشت، براى تحت تأثير قرار دادن يا تسلط بر فرد يا مجموعه‏اى از افراد و يا كل جامعه. اين كار براى دستيابى به هدف مشخصى كه شخص اعمال كننده‏ى خشونت در نظر دارد انجام مى‏گيرد.«(12)

عبدالناصر حريز در اين باره مى‏گويد:
»اين خشونت از ماهيت سمبليك برخوردار است. به عبارت ديگر، عمل خشونت‏بار و يا تهديد به انجام آن، پيامى )يا تأثير روانى خاص( دارد كه يك گروه يا مجموعه، و يا كل جامعه را مورد هدف قرار مى‏دهد؛ و ]محيط يا افراد [پيرامون، قربانى مستقيم يا هدف مستقيم عمل تروريستى هستند، كه ممكن است هيچ ارتباطى با مسأله‏ى تروريست‏ها نداشته باشند.«(13)

بنابراين، عمل تروريست‏ها شامل عناصر اصلى مى‏شود كه به طور حتم بايد فراهم شوند:
1. استفاده و يا تهديد به استفاده از خشونت، به صورت غيرقانونى و نامأنوس.
2. عمل تروريستى توسط فرد يا گروه و يا خود دولت انجام مى‏شود.
3. عمل تروريستى عليه فرد يا مجموعه‏اى از افراد و يا كل جامعه صورت مى‏گيرد.
4. هدف از عمل تروريستى ايجاد جوّى از رعب و وحشت است.
5. انتشار يك پيام و ايجاد تأثير روانى معين، كه باعث مى‏شود افرادى كه هدف عمل تروريستى هستند تحت تأثير آن اثر روانى قرار گيرند.
6. به طور معمول، عمل تروريستى، از حد هدف مستقيم خود، كه ممكن است كوچك‏ترين ارتباطى با قضيه‏ى تروريست‏ها نداشته باشد، فراتر مى‏رود.

× زمينه‏هاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى

تئودور هرتزل، بانى اولين كنگره‏ى صهيونيسم، در سال 1275) 1896 ش(، يعنى زمانى كه شمار يهوديان در فلسطين كمتر از بيست‏هزار تن بود، در كتاب دولت يهود درباره‏ى تشكيل دولت يهودى در فلسطين مى‏نويسد:
»دولت يهودى كه در فلسطين تشكيل مى‏شود، بايد بخش تجزيه‏ناپذيرى از ديوار دفاعى اروپا در آسيا، و يكى از قلعه‏هاى تمدن در برابر بربريت باشد.«

وى در خاطرات خود نيز چنين نوشته است:
»ما بايد كوشش كنيم تا مردمى تنگدست را به آن سوى مرزها برانيم، و تنها در كشورهايى كه به آن جا رانده مى‏شوند كار براى آن‏ها بيابيم، و فرصت كار كردن در كشور خود را به آن‏ها ندهيم.«

او در ادامه مى‏گويد:
»چنان‏چه به محلى منتقل شويم كه در آن حيوانات درنده‏اى باشند كه يهودى‏ها به آن‏ها عادت نداشته باشند - مانند افعى‏هاى بزرگ - من كوشش خواهم كرد از مردم بومى براى از بين بردن اين حيوانات استفاده كنم، و پس از آن، براى آن‏ها در كشورى كه به آن كوچ داده خواهند شد كار خواهم يافت.«

اين اظهارت، كه به مثابه‏ى قربانى كردن مردم اصلى فلسطين در برابر مطامع توسعه‏طلبانه‏ى صهيونيستى است، اولين منبع خشونت و تروريسم صهيونيستى در فلسطين بود.
پس از او نيز وايزمن، يكى ديگر از رهبران صهيونيسم، يادداشتى را در تاريخ 3 فوريه‏ى 1297) 1919 ش(، به شوراى عالى كنفرانس صلح در پاريس فرستاد، و در آن »حداقل دولت آينده‏ى يهود« را ذكر كرد. اين دولت شامل تمامى فلسطين، جنوب لبنان، جنوب سوريه تا دمشق، خليج عقبه، راه‏آهن حجاز تا معان، و منابع آب‏هاى اردن در دامنه‏هاى جبل‏الشيخ مى‏شد. اين يادداشت نيز بدون اين كه به صراحت از فعاليت تروريستى صهيونيست‏ها عليه فلسطينى‏ها سخنى به ميان آورد، با مشخص كردن حدود فرضى دولت آينده‏ى يهود، به طور غير مستقيم، زمينه‏هاى فكرى - سياسى عمليات خشونت آميز و تروريستى صهيونيست‏ها بر ضد فلسطينى‏ها را توجيه و فراهم ساخته است.
ژابوتنسكى، يكى ديگر از رهبران افراطى و تجديدنظر طلب صهيونيست، خطاب به همفكران خود مى‏گويد:
»تورات و شمشير از آسمان بر ما نازل شد... تنها تو راه درست مى‏پيمايى، و تمام ديگران بر خطا هستند. كوشش مكن تا براى اين حقيقت بهانه بيابى؛ زيرا نه ضرورتى خواهد داشت، و نه درست خواهد بود. اگر يك بار اقرار كنى كه ممكن است دشمنانت بر حق باشند و تو بر خطا؛ ديگر نمى‏توانى به هيچ چيز در دنيا ايمان داشته باشى. اين راهى نيست كه بتوان كارى را با آن انجام داد. در جهان تنها يك حقيقت وجود دارد، و آن به تمامى در اختيار توست«(14)
مناخيم بگين(15)، يكى از سران سابق رژيم صهيونيستى و از تروريست‏هاى با سابقه نيز، در كتاب خود داستان ايرگون چنين نوشته است:
»از دوران پدرم آموختم كه ما يهوديان بايد به زمين اسرائيل برگرديم. درست نيست كه بگوييم »مى‏رويم« ، يا »مسافرت مى‏كنيم« ، يا آن كه »مى‏آييم« . بلكه بايد قاطعانه بگوييم: »برمى‏گرديم« . و اين تفاوت بزرگى مى‏كند. تفاوتى كه همه چيز را در بر مى‏گيرد...«

وى در تعريف محدوده‏ى جغرافيايى سرزمين ادعايى اسرائيل، علاوه بر تمامى سرزمين فلسطين، دو كرانه‏ى )غربى و شرقى( رود اردن را نيز شامل آن مى‏كند، و آن را ميراث تمام يهوديان مى‏داند. او درباره‏ى مشروعيت مطلقى كه در عقيده‏ى صهيونيسم تجسم مى‏يابد، مى‏گويد:
»براى آن كه بتوانى درها را به روى جنبش مخفيانه، همواره باز نگه دارى، به چيزى بيش از بازى با الفاظ سرهم بندى شده نيازمند هستى. ضرورى‏ترين مسأله‏ى آن آگاهى داخلى و ذاتى است كه هرچه را كه »قانونى« است »غيرقانونى« مى‏كند برعكس، آن‏چه را »غيرقانونى« است به »قانونى« و »موجه« تبديل مى‏سازد. ما به مشروعيت و قانونى بودن مطلق كارهاى »غيرقانونى« خود ايمان داشتيم.«(16)

وى در جاى ديگرى نيز گفته است:
»برادر من باش، وگرنه مى‏كشمت.«

بگين در كتاب انقلاب نوشته است:
»اين كتاب را همچنين براى غيريهوديان نوشته‏ام. زيرا از آن ترس دارم كه باور نداشته باشند، يا فراموش كرده باشند كه نسل جديدى از نوع بشر پيدا شده كه جهان در بيش از يكهزار و هشتصد سال گذشته نديده بود. اين نسل كه از خون و آتش و اشك و خاكستر زاييده شده است، نسل يهوديان جنگجوست.«

سراسر اين كتاب پر از كينه‏توزى است، و بگين به هيچ‏وجه سعى ندارد آن را پنهان سازد. بلكه در آن، آشكارا اعتراف مى‏كند:
»دكارت گفته است: من مى‏انديشم، پس من وجود دارم. و من مى‏گويم من مى‏جنگم، پس من وجود دارم.«(17)

موضع تروريسم صهيونيستى بر يك نظريه استوار است كه خلاصه‏ى آن چنين است:
وجود اعراب به هيچ وجه قانونى و مشروع نيست، و آن‏چه براى اكثريت عرب‏ها »مشروع« مى‏نمايد، تنها يك »نامشروع« بريتانيايى است. از اين رو بگين اذعان مى‏كند كه ايرگون با همكارى حزب تجديدنظر طلب صهيونيستى ژابوتنسكى، و سازمان بتار در اروپاى شرقى، وظيفه‏ى خود دانسته است كه على‏رغم مخالفت انگليس و عرب‏ها با انتقال غير قانونى يهوديان، هزاران يهودى را به صورت »غير قانونى« به فلسطين بياورد.
بگين، كتاب و جنبش خود را انقلاب نام نهاد. اين پوشش همان اصل صهيونيستى است كه »نامشروع« را »مشروع« جلوه مى‏دهد. و در حقيقت چيزى جز يك پرده‏پوشى بر تروريسم صهيونيستى خون‏خوار و سفاك كه جنبش او را تشكيل مى‏داد نمى‏باشد. بر اساس اين اصل، لزومى ندارد كه تروريسم صهيونيستى تنها بر ضد اعراب باشد؛ زيرا گاهى به اقتضاى منافع، عليه يهوديان نيز به كار مى‏رود. بگين در كتاب خود درباره‏ى ماجراى غرق شدن كشتى پاتريا كه با محموله‏اى از يهوديان مهاجر به بندر رسيد چنين سخن گفته است:
»كشتى پاتريا، كه با محموله‏اى از مهاجران يهودى به بندر حيفا رسيد، هرگز نتوانست از بندر خارج شود. زيرا تروريست‏هاى يهودى ]لفظ تروريست‏ها را خود بگين به كار برده است[ براى جلوگيرى از حركت آن، بمبى در داخل آن كار گذاشته بودند. پس از اين كه بمب منفجر شد، بيش از دويست يهودى كشته يا غرق شدند.«(18)

بنابراين، از نظر بگين نه تنها كشتار فلسطينى‏ها، بلكه كشته شدن يهوديان بهتر از آن است كه جلوى ورود آن‏ها به فلسطين گرفته شود. فقط او به اين دليل كه مقامات انگليسى از پياده شدن مهاجران يهودى از كشتى به بندر حيفا مخالفت كرده بودند، اقدام تروريستى صهيونيست‏ها در انفجار كشتى را توجيه كرده است.
علاوه بر هرتزل، ژابوتنسكى و بگين، تاكنون تعداد بسيارى از رهبران صهيونيسم درباره‏ى توجيه عمليات تروريستى صهيونيست‏ها برضد عرب‏ها كتاب نوشته‏اند و در اين كتاب‏ها، زمينه‏هاى فكرى و اعتقادى تروريسم را براى يهوديان آماده ساخته‏اند. اگر بخواهيم در ميان انبوه مطالب كتاب‏هايى كه تا كنون صهيونيست‏ها درباره‏ى اقدامات جنايتكارانه و تروريستى خود نوشته‏اند زمينه‏هاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى را بيابيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه تروريسم صهيونيستى، به لحاظ فكرى و عقيدتى، بر موضوعات و مقدماتى استوار است. بعضى از آن‏ها عبارتند از:
1. ايمان مطلق به نظامى‏گرى و پرورش نسل صهيونيستى بر اساس اين مشى.
2. نفى مطلق حقوق طبيعى فلسطينى‏ها؛ تا حدى كه جنايت براندازى نژاد عرب براى صهيونيست‏ها، در حد خود، كار مطلوبى شود.
3. توجيه به كارگيرى هر شيوه و وسيله‏اى - هرقدر كه جنايتكارانه باشد - براى تحقق اهداف صهيونيسم در سرزمين اسرائيل؛ تا جايى كه ترور و ايجاد رعب و وحشت امرى عادى و روزمره شود.
4. تكيه بر قانون »حق برترى مطلق« صهيونيست‏ها؛ به گونه‏اى كه ديگر ابناى بشر در مرتبه‏اى پست‏تر از آنان قرار گيرد.
5. از نظر صهيونيست‏ها هدف از پذيرش و ورود به كهونت صهيونيستى )باورداشتن عقايد صهيونيستى(، نجات ميهن يهودى است. لذا كينه‏ى كوركورانه نسبت به مسلمانان، به صورت بخشى از ايمان يهوديان در مى‏آيد؛ و در راه آرمان‏هاى صهيونيسم، سرزمين اسرائيل از وجود مسلمانان پاكسازى مى‏شود.
6. جاسوسى از ديگران؛ تا جايى كه براى عملى كردن هدف‏هاى خود، از دست زدن به هيچ جنايتى روى‏گردان نشود.
7. ايمان به آن كه انتقال »غير قانونى« يهوديان به فلسطين، به هر شيوه و وسيله‏اى كه انجام شود، تنها يك مرحله از عمليات اسكان صهيونيستى در اين سرزمين است.
دلايل بى‏شمار ديگرى نيز در منابع مختلف وجود دارد، كه زمينه‏هاى فكرى و عوامل عقيدتى تروريسم صهيونيستى را روشن مى‏سازد. موشه مِنوهِن، يكى از يهوديان ضد صهيونيست اسرائيلى، در اين باره مى‏نويسد:
»ما اولين فارغ‏التحصيلان »معبد مقدس« ملى‏گرايى سياسى يهودى بوديم كه خود را وقف كرده، »داوطلب« رهايى »ميهن يهودى« به هر قيمت شديم، تا فلسطين را از تمام آن‏ها كه غيريهودى هستند - »گوييم« - پاكسازى كنيم... من مى‏دانم كه از كجا صحبت بكنم؛ زيرا در تمام اين مدت از فعاليت‏هاى »دسته‏ى خود« پيروى مى‏كردم. من يك زندگى كامل را وقف كردم تا توانستم از اين فلسفه‏ى ابتدايى كوركورانه درباره‏ى مليت‏گرايى يهودى، كه در آن نوعى خودخواهى بيمارگونه‏ى دسته جمعى مى‏بينم، رهايى يابم. اين مليت‏گرايى خود را چنان »مطلق« مى‏پندارد كه گويا همه‏ى دنيا مديون آن هستند، و خود به هيچ‏چيز و هيچ‏كس پاى‏بند نيست.«(19)

بر اساس زمينه‏ى اعتقادى و فكرى تروريسم صهيونيستى، آن‏ها خود را از همه‏ى ضوابط متعارف اخلاقى كه تمامى مردم به آن التزام دارند آزاد كردند؛ و ارتكاب هر جنايتى را، هرقدر هم وحشتناك و وحشيانه باشد، براى خود مجاز مى‏دانند. همه‏ى اين جنايت‏ها، و از جمله جنايت و ترور، به نام و براى »دولت صهيونيستى« انجام مى‏گيرد.
زمينه‏ها و پشتوانه‏هاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى، با مراجعه به پيشينه‏ى تاريخى، و سوابق فعاليت‏هاى تروريستى جنبش صهيونيسم و سازمان‏هاى تروريستى روشن مى‏شود.





× پيشينه‏ى تاريخى تروريسم صهيونيستى

پيشينه‏ى تاريخى تروريسم صهيونيستى، به ظهور جنبش صهيونيستى در اواخر قرن نوزدهم در اروپا بر مى‏گردد. پايه‏هاى ترور و چارچوب‏هاى تشكيلاتى آن نيز سابقه‏اى طولانى دارد؛ و حداقل به دو دهه پيش از صدور »اعلاميه‏ى بالفور« ، و نيز پيش از سلطه‏ى انگليس بر فلسطين برمى‏گردد. اين جنبش، در آغاز قرن بيستم، تلاش خود را براى كوچاندن يهوديان به فلسطين، تحت عنوان »بازگشت« شروع كرد؛ و آن را به صورت يك حركت تهاجمى براى اسكان يهوديان، و ايجاد مهاجرنشين‏هاى يهودى در فلسطين در آورد.
مهاجرنشين‏هاى يهودى به گونه‏اى ساخته شده‏اند تا بتوانند نقش قلعه‏هاى نظامى را در مقابله با تهاجمات اجتماعى ايفا كنند. نقش عمده و اصلى اين مهاجرنشين‏ها، عمليات نظامى - تروريستى بود؛ و اسكان يهوديان در مرتبه‏ى بعدى قرار داشت. اين مهاجرنشين‏ها به گونه‏اى تسليح و تجهيز شده بودند كه جنبش صهيونيسم بعدها بتواند از آن‏ها براى حملات نظامى و تروريستى، و نيز توسعه‏ى سرزمين‏هاى تحت اشغال خود استفاده كند. در اسكان يهوديان، سازمان نظامى و سازمان مدنى در يكديگر ادغام شده بودند، و يكديگر را بنا به نياز تغذيه مى‏كردند. در حقيقت، سازمان نظامى، پايه‏ى بزرگتر و تغذيه كننده‏ى ديگر سازمان‏هاى صهيونيستى بود. بنابراين، جامعه‏ى اسرائيلى، در ساختار اصلى و جهت‏گيرى خود، بر روى بنيادهاى نظامى‏گرى و تروريستى استوار شد.
البته دوران جنگ جهانى اول را كه طى آن تعدادى از رهبران صهيونيست، از جمله وايزمن، ژابوتنسكى و ترومپلدور وارد صفوف متفقين شدند مى‏توان نقطه‏ى عطفى براى زايش تروريسم صهيونيستى به شمار آورد. صهيونيست‏ها در اواخر اين جنگ، نخستين مرحله‏ى ايجاد و تكميل يك ارتش يهودى را در فلسطين آغاز كردند. آن‏ها براى سازماندهى و نگهدارى دسته‏هاى يهودى شركت كننده در جنگ، تلاش‏هاى فراوانى انجام دادند، تا به عنوان پيشگامان ارتش اشغالگر يهود در فلسطين عمل كنند.
در اواخر جنگ، گردآورى اسلحه و پنهان كردن آن، و نيز آموزش نظامى شروع شد. در اين دوران، سازمان جاسوسى صهيونيستى نيز همانند يك سايه در كنار اين سازمان نظامى صهيونيستى قرار گرفت، و عمليات تروريستى بر ضد عرب‏ها را طراحى و فرماندهى كرد.
شكل‏گيرى دسته‏هاى يهودى كه از جنگ جهانى اول در كنار متفقين جنگيدند، در سازماندهى نظامى‏گرى صهيونيستى، كه پايه‏ى تروريسم صهيونيستى شد، تأثير اساسى داشت. سربازان و داوطلبان يهودى آمريكايى و انگليسى، از همان زمان احساس كردند كه بايد در ميان يهوديان مهاجرنشين فلسطين، در راه ايجاد و دفاع از مهاجرنشين‏ها فعاليت كنند. اين داوطلبان يهودى، در نهايت اعضاى اصلى نظامى و عملياتى سازمان‏هاى تروريستى صهيونيستى شدند. بخشى از آن‏ها نيز در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در اروپاى شرقى شكل گرفته بودند. تنها هدف آن‏ها حمله به فلسطين، و بيرون راندن ساكنان عرب و صاحبان اصلى اين سرزمين از ديار خود بود . از اين‏رو، نخستين يهوديانى كه پاى به فلسطين گذاشتند - و بيشتر آنان از اروپاى شرقى بودند - »مهاجر« يا »پناهنده«اى نبودند كه به يك جاى امن پناه آورده باشند. بلكه پيشگامان حمله به فلسطين بودند كه در سازمان‏هاى مختلف تروريستى سازماندهى شده بودند.
ايگال آلون، يكى از افسران سازمان تروريستى هاگاناه، و از رهبران گروه تروريستى پالماخ، در كتاب تشكيل ارتش اسرائيل چنين مى‏نويسد:
»از سال 1880، زمانى كه كشور ]فلسطين[ هنوز زير سلطه‏ى عثمانى‏ها بود و شمار ساكنان آن از چند ده هزارتن [!] تجاوز نمى‏كرد،(20) تشكيل سازمان‏ها و واحدهاى مخفى شروع شده بودند. اين تشكل‏ها جنبه‏ى سياسى نداشتند؛ ولى به طور غيرمستقيم چندين اثر و نتيجه‏ى سياسى از آن‏ها به دست آمد. بدين ترتيب، از آغاز همين دوران، هسته‏هاى متعددى براى سازمان‏هاى گوناگون نظامى يهودى به وجود آمد، كه سمت‏گيرى‏هاى سياسى نيز داشت.«(21)

پس از ورود نيروهاى انگليسى به فلسطين و آغاز دوران سلطه و قيموميت استعمار انگليس بر اين سرزمين،همكارى اطلاعاتى انگليس‏ها و صهيونيست‏ها، در رشد و گسترش فعاليت تروريستى صهيونيستى در فلسطين تأثير زيادى گذاشت. به عنوان مثال: در سال 1936، يك افسر اطلاعات نظامى انگليس به نام چارلز اوردونگت وارد فلسطين شد. او پس از دو سال، يعنى در سال 1938، به ميمنت ورود فرماندهى نيروهاى انگليسى، در فلسطين \"گروه‏هاى مخصوص شب\" را كه متشكل از افراد سازمان هاگاناه و كارشناسان انگليسى بود تشكيل داد، تا علاوه بر جنگ با انقلابيون فلسطينى، به عمليات تروريستى بر ضد ملت فلسطين اقدام كند.
ونگت در موارد مختلف دست به آموزش اين گروه‏ها زد. از جمله‏ى اين آموزش‏ها مى‏توان شيوه‏هاى ترور، جمع‏آورى اطلاعات، و بازجويى زندانيان و اسرا با استفاده از شكنجه را نام برد. لئونارد موزلى روزنامه‏نگار انگليسى، حمله‏اى كه گروه‏هاى مخصوص شب به يك روستاى فلسطينى كردند، و باعث كشته شدن 5 تن از ساكنان روستا و اسارت 4 تن ديگر شد را چنين توصيف كرده است:
»ونگت براى مجبور كردن اسرا به دادن اطلاعات خود به صهيونيست‏ها، بر ضد يكى از آن‏ها خشونت ]شكنجه [استفاده كرد، و سپس دستور داد تا او را بكشند.«(22)

صهيونيست‏ها در دهه‏ى سى توانستند شيوه‏هاى خود را در زمينه‏هاى زير متحّول سازنند: اطلاعات و عمليات تروريستى در تمامى ابعاد مربوط به عمليات قاچاق اسلحه و انتقال يهوديان به فلسطين؛ و همچنين جعل اسناد؛ تماس‏هاى سرّى با عناصر خائن و مجرم در جامعه؛ دست يافتن به اطلاعات لازم در مورد فلسطينى‏ها و تحركات نيروهاى انگليسى - به منظور مقابله با عمليات ضدجاسوسى آن‏ها - ؛ جلوگيرى از كشف عمليات انتقال قاچاق يهودى‏ها به فلسطين توسط آن نيروها؛ و نيز ديگر شگردها و شيوه‏هاى اساسى اطلاعات و جاسوسى.
به اين ترتيب، جنبش صهيونيسم خود را آماده كرد تا با وضعيتى كه در اواخر دهه‏ى 1930 به دليل انتشار كتاب سوم سفيد انگليس در تاريخ 17 مى 1939 ، و سپس شروع جنگ جهانى دوم در ماه سپتامبر همان سال به وجود آمد، مقابله كند.
از جمله مطالب كتاب سفيد كه با اهداف جنبش صهيونيسم در آن زمان هماهنگى نداشت ، سندى بود كه اجازه‏ى انتقال 75/000 يهودى را به فلسطين در خلال 5 سال آينده مى‏داد، و سپس انتقال را پس از اين مدت متوقف مى‏كرد. مگر اين‏كه عرب‏هاى فلسطين با مهاجرت بيشتر يهوديان به آن سرزمين موافقت كنند.(23)
واكنش صهيونيست‏ها و سازمان‏هاى تروريستى وابسته به آن‏ها در رابطه با انتشار كتاب سفيد، انجام چندين عمليات نظامى بر ضد نيروهاى انگليسى در تابستان 1939 بود. غرق كردن يك كشتى جنگى انگليس، منفجر كردن خط لوله‏ى نفتى كه نفت عراق را به حيفا انتقال مى‏داد، منهدم كردن اتومبيل‏هاى پليس حكومت قيموميت انگليس، و عمليات بر ضد ساختمان‏هاى دولتى در حيفا و تل‏آويو و بيت‏المقدس، از جمله‏ى اين عمليات بود.
هنگامى كه جنگ جهانى دوم شروع شد، ديويد بن گورين، رييس جنبش صهيونيسم، موضع صهيونيست‏ها را اعلام كرد و گفت:
»ما در جنگ خواهيم جنگيد، گويى كتاب سفيد منتشر نشده است؛ و بر ضد كتاب سفيد خواهيم ايستاد، و گويى جنگى وجود ندارد.«(24)

اين موضع در حقيقت به اين معنا بود كه »توزيع نقش‏ها« در بين سازمان‏هاى تروريستى صهيونيستى صورت گرفته بود، و جنبش صهيونيستى در طول جنگ دوم جهانى، از دو طرف سود خواهد برد. به طورى كه در جنگ شركت كرد، و آگاهى نظامى را چه در ميدان نبرد و جنگ و چه در زمينه‏ى اطلاعات، به دست آورد.
»توزيع نقش‏ها به اين صورت بود كه هاگاناه، بر اساس سياست اداره‏ى سياسى كردن آن در آژانس يهود، در جنگ طرف انگليس را گرفت؛ اما تظاهر كرد كه بر ضد كشورهاى محور در صف متحدين ايستاده است. ولى اِيرگون سازمان نظامى همكار گروه دست افراطى صهيونيستى معروف به، جنبش اصلاحگر، به دو جناح تقسيم شد؛ و ابراهام اشترن رهبرى يكى از آن‏ها را به عهده گرفت.
گروه تروريستى اشترن كه بعدها به نام لِحى شناخته شد، سعى كرد با آلمان نازى و ايتالياى فاشيست، بر ضد انگليس، پيمان ببندد. ولى جناج ديگر كه رهبرى آن را ديويد رازئيل به عهده داشت و نام سازمان اصلى يعنى ايرگون را حفظ كرد، عمليات خود بر ضد انگليس را متوقف كرد. ولى با اين حال، در آغاز جنگ، در كنار متحدين ايستاد.
تعدادى از افراد ايرگون در عمليات نظامى به كمك نيروهاى انگليسى شتافته، بر ضد كودتاى رشيد عالى گيلانى در عراق شركت كردند؛ و رازئيل كشته شد. پس از اين كه مناخيم بگين رهبرى ايرگون را در سال 1943 به عهده گرفت، سياست ايرگون تغيير كرد؛ و در شرايطى كه جنگ دوم جهانى پايان يافته بود، اين سازمان دوباره عمليات خود را بر ضد نيروهاى انگليسى آغاز كرد.«(25)
در حقيقت جنبش صهيونيسم توانست در طول جنگ دوم جهانى، با ايجاد رابطه با طرفين درگير، به اهداف متعددى دست يابد. بالا بردن توان اطلاعاتى، و تقويت عمليات تروريستى در فلسطين را مى‏توان از جمله آن‏ها نام برد. صهيونيست‏ها به واسطه‏ى همكاريشان با سازمان اطلاعات انگليس، به اطلاعات ذى‏قيمتى دست يافتند. همچنين از راه همكارى با نازى‏ها در نبرد با جنبش‏هاى چپگرا در بين يهوديان اروپا، توانستند راه‏هاى سركوب مبارزان مسلمان فلسطينى را بياموزند.
»پيش از جنگ 1948 ، رهبران جنبش صهيونيسم با كمك چند شركت جعلى و قلابى، و تحت پوشش حمل تجهيزات صنعتى، مقادير معتنابهى سلاح و ابزار آلات سنگين و حتى هواپيما به صورت قاچاق به فلسطين وارد كردند. به اين وسيله شيوه‏هاى تروريستى گروه‏هاى صهيونيستى فلسطينى‏ها علنى و متحول شد؛ و آن‏ها خود را براى يك جنگ تمام عيار با اعراب آماده ساختند.
به عنوان مثال، در اوايل سال 1948 ، يهودا رازى يكى از مسؤولين عمليات ريخشن، 20 قبضه توپ ضدهوايى با تجهيزات آن را از ايتاليا به قيمت 1/025/000 دلار خريد؛ و به همان طريق قاچاق، اين توپ‏ها را به فلسطين وارد كرد. وى همچنين قرارداد مشابهى به قيمت 12/803/100 دلار با فرانسه بست، كه خريد آن شامل تعدادى هواپيماى جنگى بمب‏افكن؛ ده دستگاه تانك؛ ده قبضه توپ ضد هوايى؛ و پنجاه قبضه خمپاره انداز كاليبر 65 ميليمترى مى‏شد. اين سلاح‏ها توسط چندين كشتى باربرى به طور قاچاق وارد فلسطين شد؛ و اولين محموله‏ى آن، كه در زير چندين تن پياز در يك كشتى بارى جاسازى شده بود، كمى پيش از پايان يافتن دوران قيموميت انگليس بر فلسطين، به اين سرزمين قاچاق شد.«(26)
عمليات قاچاق سلاح و انتقال يهوديان به فلسطين، به قدرت بالاى كار اطلاعاتى و فعاليت‏هاى سرّى و تروريستى احتياج داشت؛ مسأله‏اى كه صهيونيست‏ها را بر آن داشت تا در موارد متعدد دست به تحول شيوه‏هاى اطلاعاتى و جاسوسى زده، دستگاه اطلاعاتى و نظامى خود را نيز براى انجام عمليات تروريستى بر ضد فلسطينى‏ها تقويت كند. اين امر پس از تشكيل رژيم صهيونيستى نمود چشمگيرى داشته، و طى پنج دهه، شاهد عمليات تروريستى فراوان اين رژيم و سازمان‏ها يا گروه‏هاى وابسته، بر ضد مسلمانان بوده‏ايم.

صفحه بعد فهرست صفحه قبل