| صفحه بعد | زمينههاى فكرى و پيشينهى تاريخى | صفحه قبل |
| فصل يكم زمينههاى فكرى و پيشينهى تاريخى تروريسم صهيونيستى × تعريف و مفهوم تروريسم كلمهى »ارهاب« يا تروريسم، به معنى »ترس و ترساندن« است. مصدر آن »رهب« است، كه مشتقات آن در چند جاى قرآن )كه منبع بلاغت و سرچشمهى بيان است( آمده است؛ و تمامى آنها بر اين معنا دلالت دارند.(6) در فرهنگ لغات، وجه مشترك بين اين كلمه و اكثر مشتقات كلمهى »رهب«، به معنى ترس و ترساندن است. در زبان انگليسى، اصل كلمهى Terreurبه فعل لاتينى Ters برمىگردد، و به معنى »ترساندن« يا »ترس و وحشت« است؛ و بيشتر مشتقات آن حول همين معانى مشخص مىچرخند.(7) كلمهى تروريسم در زبان فرانسه براى اولين بار در حوزهى سياسى به كار رفت. اگر به آن مراجعه كنيم، درمىيابيم كه كلمهى Terreur يا Terrorismeهمان معانى گذشته را در بر دارد.(8) در لغتنامهى دهخدا، تروريسم به معناى اصول حكومت وحشت و فشار )اصول حكومتى كه در فرانسهى حد فاصل سالهاى 1793 و 1794 حاكم بود( آمده است. در كتاب فرهنگ علوم سياسى آمده است: »در زبان فارسى اين كلمه به اصلى اطلاق مىشود كه در آن از قتلهاى سياسى و ترور دفاع شود. در ديگر فرهنگهاى فارسى نيز تروريسم به معنى لزوم آدمكشى و تهديد و خوف و وحشت در ميان مردم، براى نيل به هدفهاى سياسى؛ و يا برانداختن حكومت و در دست گرفتن زمام امور دولت، يا تفويض آن به دستهى ديگرى است كه مورد نظر مىباشد. اين عقيده معمولاً از ابزار اصلى فاشيسم، ماكياوليسم و مكاتب مشابه مىباشد.«(9) همين كتاب مىافزايد: »تروريسم دولتى(State Terrorisme) نيز اصطلاحى است مشعر به دخالت دولت يا دولتهايى در امور داخلى و يا خارجى دولتى ديگر؛ كه به منظور ايجاد رعب و وحشت، از طريق اجرا و يا مشاركت در عمليات تروريستى، و يا حمايت از عمليات نظامى، به منظور زوال، تضعيف، و براندازى دولت مذكور و يا دستگاه رهبرى آن صورت مىگيرد.«(10) با توجه به معانى فوق، در تعريف لفظى كلمهى تروريسم، به طور خلاصه مىتوان گفت كه تروريسم به معنى ترس، ترساندن و وحشت است. اما تعريف نظرى قاطع و مشخصى از اين پديده قدرى دشوار است، زيرا: 1. هيچ اتفاق نظر روشن و معينى بين كارشناسان در مورد مفهوم تروريسم وجود ندارد. در نتيجه، آنچه را برخى افراد تروريسم به حساب مىآورند، ديگران به عنوان يك عمل قانونى و مشروع به آن مىنگرند.(11) 2. مفهوم تروريسم، در وهلهى اول، حكمى ارزشى را بر مىانگيزد كه شامل رد اعمال تروريستى و تقبيح آنها مىشود. اما زمانى كه موضوع مربوط به يك پژوهش علمى و دانشگاهى مىشود، پرهيز از احكام ارزشى، بسيار مهم و ضرورى است. 3. مفهوم تروريسم با چند مفهوم ديگر از قبيل: خشونت سياسى، جرم سياسى و ... تداخل پيدا كرده و به هم آميختهاند. 4. مفهوم تروريسم، يك مفهوم ديناميكى و پوياست؛ و صورت و اشكال و شيوهها و انگيزههاى آن در جاها و دورههاى زمانى گوناگون با هم تفاوت دارند. در جمعبندى تعريفهاى لفظى فوقالذكر، و ملاحظاتى كه در اين زمينه مطرح شد، مىتوان گفت كه: »تروريسم« عبارت است از: »هرنوع استفاده يا تهديد به استفاده از خشونت غيرقانونى، به منظور ايجاد جوّ رعب و وحشت، براى تحت تأثير قرار دادن يا تسلط بر فرد يا مجموعهاى از افراد و يا كل جامعه. اين كار براى دستيابى به هدف مشخصى كه شخص اعمال كنندهى خشونت در نظر دارد انجام مىگيرد.«(12) عبدالناصر حريز در اين باره مىگويد: »اين خشونت از ماهيت سمبليك برخوردار است. به عبارت ديگر، عمل خشونتبار و يا تهديد به انجام آن، پيامى )يا تأثير روانى خاص( دارد كه يك گروه يا مجموعه، و يا كل جامعه را مورد هدف قرار مىدهد؛ و ]محيط يا افراد [پيرامون، قربانى مستقيم يا هدف مستقيم عمل تروريستى هستند، كه ممكن است هيچ ارتباطى با مسألهى تروريستها نداشته باشند.«(13) بنابراين، عمل تروريستها شامل عناصر اصلى مىشود كه به طور حتم بايد فراهم شوند: 1. استفاده و يا تهديد به استفاده از خشونت، به صورت غيرقانونى و نامأنوس. 2. عمل تروريستى توسط فرد يا گروه و يا خود دولت انجام مىشود. 3. عمل تروريستى عليه فرد يا مجموعهاى از افراد و يا كل جامعه صورت مىگيرد. 4. هدف از عمل تروريستى ايجاد جوّى از رعب و وحشت است. 5. انتشار يك پيام و ايجاد تأثير روانى معين، كه باعث مىشود افرادى كه هدف عمل تروريستى هستند تحت تأثير آن اثر روانى قرار گيرند. 6. به طور معمول، عمل تروريستى، از حد هدف مستقيم خود، كه ممكن است كوچكترين ارتباطى با قضيهى تروريستها نداشته باشد، فراتر مىرود. × زمينههاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى تئودور هرتزل، بانى اولين كنگرهى صهيونيسم، در سال 1275) 1896 ش(، يعنى زمانى كه شمار يهوديان در فلسطين كمتر از بيستهزار تن بود، در كتاب دولت يهود دربارهى تشكيل دولت يهودى در فلسطين مىنويسد: »دولت يهودى كه در فلسطين تشكيل مىشود، بايد بخش تجزيهناپذيرى از ديوار دفاعى اروپا در آسيا، و يكى از قلعههاى تمدن در برابر بربريت باشد.« وى در خاطرات خود نيز چنين نوشته است: »ما بايد كوشش كنيم تا مردمى تنگدست را به آن سوى مرزها برانيم، و تنها در كشورهايى كه به آن جا رانده مىشوند كار براى آنها بيابيم، و فرصت كار كردن در كشور خود را به آنها ندهيم.« او در ادامه مىگويد: »چنانچه به محلى منتقل شويم كه در آن حيوانات درندهاى باشند كه يهودىها به آنها عادت نداشته باشند - مانند افعىهاى بزرگ - من كوشش خواهم كرد از مردم بومى براى از بين بردن اين حيوانات استفاده كنم، و پس از آن، براى آنها در كشورى كه به آن كوچ داده خواهند شد كار خواهم يافت.« اين اظهارت، كه به مثابهى قربانى كردن مردم اصلى فلسطين در برابر مطامع توسعهطلبانهى صهيونيستى است، اولين منبع خشونت و تروريسم صهيونيستى در فلسطين بود. پس از او نيز وايزمن، يكى ديگر از رهبران صهيونيسم، يادداشتى را در تاريخ 3 فوريهى 1297) 1919 ش(، به شوراى عالى كنفرانس صلح در پاريس فرستاد، و در آن »حداقل دولت آيندهى يهود« را ذكر كرد. اين دولت شامل تمامى فلسطين، جنوب لبنان، جنوب سوريه تا دمشق، خليج عقبه، راهآهن حجاز تا معان، و منابع آبهاى اردن در دامنههاى جبلالشيخ مىشد. اين يادداشت نيز بدون اين كه به صراحت از فعاليت تروريستى صهيونيستها عليه فلسطينىها سخنى به ميان آورد، با مشخص كردن حدود فرضى دولت آيندهى يهود، به طور غير مستقيم، زمينههاى فكرى - سياسى عمليات خشونت آميز و تروريستى صهيونيستها بر ضد فلسطينىها را توجيه و فراهم ساخته است. ژابوتنسكى، يكى ديگر از رهبران افراطى و تجديدنظر طلب صهيونيست، خطاب به همفكران خود مىگويد: »تورات و شمشير از آسمان بر ما نازل شد... تنها تو راه درست مىپيمايى، و تمام ديگران بر خطا هستند. كوشش مكن تا براى اين حقيقت بهانه بيابى؛ زيرا نه ضرورتى خواهد داشت، و نه درست خواهد بود. اگر يك بار اقرار كنى كه ممكن است دشمنانت بر حق باشند و تو بر خطا؛ ديگر نمىتوانى به هيچ چيز در دنيا ايمان داشته باشى. اين راهى نيست كه بتوان كارى را با آن انجام داد. در جهان تنها يك حقيقت وجود دارد، و آن به تمامى در اختيار توست«(14) مناخيم بگين(15)، يكى از سران سابق رژيم صهيونيستى و از تروريستهاى با سابقه نيز، در كتاب خود داستان ايرگون چنين نوشته است: »از دوران پدرم آموختم كه ما يهوديان بايد به زمين اسرائيل برگرديم. درست نيست كه بگوييم »مىرويم« ، يا »مسافرت مىكنيم« ، يا آن كه »مىآييم« . بلكه بايد قاطعانه بگوييم: »برمىگرديم« . و اين تفاوت بزرگى مىكند. تفاوتى كه همه چيز را در بر مىگيرد...« وى در تعريف محدودهى جغرافيايى سرزمين ادعايى اسرائيل، علاوه بر تمامى سرزمين فلسطين، دو كرانهى )غربى و شرقى( رود اردن را نيز شامل آن مىكند، و آن را ميراث تمام يهوديان مىداند. او دربارهى مشروعيت مطلقى كه در عقيدهى صهيونيسم تجسم مىيابد، مىگويد: »براى آن كه بتوانى درها را به روى جنبش مخفيانه، همواره باز نگه دارى، به چيزى بيش از بازى با الفاظ سرهم بندى شده نيازمند هستى. ضرورىترين مسألهى آن آگاهى داخلى و ذاتى است كه هرچه را كه »قانونى« است »غيرقانونى« مىكند برعكس، آنچه را »غيرقانونى« است به »قانونى« و »موجه« تبديل مىسازد. ما به مشروعيت و قانونى بودن مطلق كارهاى »غيرقانونى« خود ايمان داشتيم.«(16) وى در جاى ديگرى نيز گفته است: »برادر من باش، وگرنه مىكشمت.« بگين در كتاب انقلاب نوشته است: »اين كتاب را همچنين براى غيريهوديان نوشتهام. زيرا از آن ترس دارم كه باور نداشته باشند، يا فراموش كرده باشند كه نسل جديدى از نوع بشر پيدا شده كه جهان در بيش از يكهزار و هشتصد سال گذشته نديده بود. اين نسل كه از خون و آتش و اشك و خاكستر زاييده شده است، نسل يهوديان جنگجوست.« سراسر اين كتاب پر از كينهتوزى است، و بگين به هيچوجه سعى ندارد آن را پنهان سازد. بلكه در آن، آشكارا اعتراف مىكند: »دكارت گفته است: من مىانديشم، پس من وجود دارم. و من مىگويم من مىجنگم، پس من وجود دارم.«(17) موضع تروريسم صهيونيستى بر يك نظريه استوار است كه خلاصهى آن چنين است: وجود اعراب به هيچ وجه قانونى و مشروع نيست، و آنچه براى اكثريت عربها »مشروع« مىنمايد، تنها يك »نامشروع« بريتانيايى است. از اين رو بگين اذعان مىكند كه ايرگون با همكارى حزب تجديدنظر طلب صهيونيستى ژابوتنسكى، و سازمان بتار در اروپاى شرقى، وظيفهى خود دانسته است كه علىرغم مخالفت انگليس و عربها با انتقال غير قانونى يهوديان، هزاران يهودى را به صورت »غير قانونى« به فلسطين بياورد. بگين، كتاب و جنبش خود را انقلاب نام نهاد. اين پوشش همان اصل صهيونيستى است كه »نامشروع« را »مشروع« جلوه مىدهد. و در حقيقت چيزى جز يك پردهپوشى بر تروريسم صهيونيستى خونخوار و سفاك كه جنبش او را تشكيل مىداد نمىباشد. بر اساس اين اصل، لزومى ندارد كه تروريسم صهيونيستى تنها بر ضد اعراب باشد؛ زيرا گاهى به اقتضاى منافع، عليه يهوديان نيز به كار مىرود. بگين در كتاب خود دربارهى ماجراى غرق شدن كشتى پاتريا كه با محمولهاى از يهوديان مهاجر به بندر رسيد چنين سخن گفته است: »كشتى پاتريا، كه با محمولهاى از مهاجران يهودى به بندر حيفا رسيد، هرگز نتوانست از بندر خارج شود. زيرا تروريستهاى يهودى ]لفظ تروريستها را خود بگين به كار برده است[ براى جلوگيرى از حركت آن، بمبى در داخل آن كار گذاشته بودند. پس از اين كه بمب منفجر شد، بيش از دويست يهودى كشته يا غرق شدند.«(18) بنابراين، از نظر بگين نه تنها كشتار فلسطينىها، بلكه كشته شدن يهوديان بهتر از آن است كه جلوى ورود آنها به فلسطين گرفته شود. فقط او به اين دليل كه مقامات انگليسى از پياده شدن مهاجران يهودى از كشتى به بندر حيفا مخالفت كرده بودند، اقدام تروريستى صهيونيستها در انفجار كشتى را توجيه كرده است. علاوه بر هرتزل، ژابوتنسكى و بگين، تاكنون تعداد بسيارى از رهبران صهيونيسم دربارهى توجيه عمليات تروريستى صهيونيستها برضد عربها كتاب نوشتهاند و در اين كتابها، زمينههاى فكرى و اعتقادى تروريسم را براى يهوديان آماده ساختهاند. اگر بخواهيم در ميان انبوه مطالب كتابهايى كه تا كنون صهيونيستها دربارهى اقدامات جنايتكارانه و تروريستى خود نوشتهاند زمينههاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى را بيابيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه تروريسم صهيونيستى، به لحاظ فكرى و عقيدتى، بر موضوعات و مقدماتى استوار است. بعضى از آنها عبارتند از: 1. ايمان مطلق به نظامىگرى و پرورش نسل صهيونيستى بر اساس اين مشى. 2. نفى مطلق حقوق طبيعى فلسطينىها؛ تا حدى كه جنايت براندازى نژاد عرب براى صهيونيستها، در حد خود، كار مطلوبى شود. 3. توجيه به كارگيرى هر شيوه و وسيلهاى - هرقدر كه جنايتكارانه باشد - براى تحقق اهداف صهيونيسم در سرزمين اسرائيل؛ تا جايى كه ترور و ايجاد رعب و وحشت امرى عادى و روزمره شود. 4. تكيه بر قانون »حق برترى مطلق« صهيونيستها؛ به گونهاى كه ديگر ابناى بشر در مرتبهاى پستتر از آنان قرار گيرد. 5. از نظر صهيونيستها هدف از پذيرش و ورود به كهونت صهيونيستى )باورداشتن عقايد صهيونيستى(، نجات ميهن يهودى است. لذا كينهى كوركورانه نسبت به مسلمانان، به صورت بخشى از ايمان يهوديان در مىآيد؛ و در راه آرمانهاى صهيونيسم، سرزمين اسرائيل از وجود مسلمانان پاكسازى مىشود. 6. جاسوسى از ديگران؛ تا جايى كه براى عملى كردن هدفهاى خود، از دست زدن به هيچ جنايتى روىگردان نشود. 7. ايمان به آن كه انتقال »غير قانونى« يهوديان به فلسطين، به هر شيوه و وسيلهاى كه انجام شود، تنها يك مرحله از عمليات اسكان صهيونيستى در اين سرزمين است. دلايل بىشمار ديگرى نيز در منابع مختلف وجود دارد، كه زمينههاى فكرى و عوامل عقيدتى تروريسم صهيونيستى را روشن مىسازد. موشه مِنوهِن، يكى از يهوديان ضد صهيونيست اسرائيلى، در اين باره مىنويسد: »ما اولين فارغالتحصيلان »معبد مقدس« ملىگرايى سياسى يهودى بوديم كه خود را وقف كرده، »داوطلب« رهايى »ميهن يهودى« به هر قيمت شديم، تا فلسطين را از تمام آنها كه غيريهودى هستند - »گوييم« - پاكسازى كنيم... من مىدانم كه از كجا صحبت بكنم؛ زيرا در تمام اين مدت از فعاليتهاى »دستهى خود« پيروى مىكردم. من يك زندگى كامل را وقف كردم تا توانستم از اين فلسفهى ابتدايى كوركورانه دربارهى مليتگرايى يهودى، كه در آن نوعى خودخواهى بيمارگونهى دسته جمعى مىبينم، رهايى يابم. اين مليتگرايى خود را چنان »مطلق« مىپندارد كه گويا همهى دنيا مديون آن هستند، و خود به هيچچيز و هيچكس پاىبند نيست.«(19) بر اساس زمينهى اعتقادى و فكرى تروريسم صهيونيستى، آنها خود را از همهى ضوابط متعارف اخلاقى كه تمامى مردم به آن التزام دارند آزاد كردند؛ و ارتكاب هر جنايتى را، هرقدر هم وحشتناك و وحشيانه باشد، براى خود مجاز مىدانند. همهى اين جنايتها، و از جمله جنايت و ترور، به نام و براى »دولت صهيونيستى« انجام مىگيرد. زمينهها و پشتوانههاى فكرى و اعتقادى تروريسم صهيونيستى، با مراجعه به پيشينهى تاريخى، و سوابق فعاليتهاى تروريستى جنبش صهيونيسم و سازمانهاى تروريستى روشن مىشود. × پيشينهى تاريخى تروريسم صهيونيستى پيشينهى تاريخى تروريسم صهيونيستى، به ظهور جنبش صهيونيستى در اواخر قرن نوزدهم در اروپا بر مىگردد. پايههاى ترور و چارچوبهاى تشكيلاتى آن نيز سابقهاى طولانى دارد؛ و حداقل به دو دهه پيش از صدور »اعلاميهى بالفور« ، و نيز پيش از سلطهى انگليس بر فلسطين برمىگردد. اين جنبش، در آغاز قرن بيستم، تلاش خود را براى كوچاندن يهوديان به فلسطين، تحت عنوان »بازگشت« شروع كرد؛ و آن را به صورت يك حركت تهاجمى براى اسكان يهوديان، و ايجاد مهاجرنشينهاى يهودى در فلسطين در آورد. مهاجرنشينهاى يهودى به گونهاى ساخته شدهاند تا بتوانند نقش قلعههاى نظامى را در مقابله با تهاجمات اجتماعى ايفا كنند. نقش عمده و اصلى اين مهاجرنشينها، عمليات نظامى - تروريستى بود؛ و اسكان يهوديان در مرتبهى بعدى قرار داشت. اين مهاجرنشينها به گونهاى تسليح و تجهيز شده بودند كه جنبش صهيونيسم بعدها بتواند از آنها براى حملات نظامى و تروريستى، و نيز توسعهى سرزمينهاى تحت اشغال خود استفاده كند. در اسكان يهوديان، سازمان نظامى و سازمان مدنى در يكديگر ادغام شده بودند، و يكديگر را بنا به نياز تغذيه مىكردند. در حقيقت، سازمان نظامى، پايهى بزرگتر و تغذيه كنندهى ديگر سازمانهاى صهيونيستى بود. بنابراين، جامعهى اسرائيلى، در ساختار اصلى و جهتگيرى خود، بر روى بنيادهاى نظامىگرى و تروريستى استوار شد. البته دوران جنگ جهانى اول را كه طى آن تعدادى از رهبران صهيونيست، از جمله وايزمن، ژابوتنسكى و ترومپلدور وارد صفوف متفقين شدند مىتوان نقطهى عطفى براى زايش تروريسم صهيونيستى به شمار آورد. صهيونيستها در اواخر اين جنگ، نخستين مرحلهى ايجاد و تكميل يك ارتش يهودى را در فلسطين آغاز كردند. آنها براى سازماندهى و نگهدارى دستههاى يهودى شركت كننده در جنگ، تلاشهاى فراوانى انجام دادند، تا به عنوان پيشگامان ارتش اشغالگر يهود در فلسطين عمل كنند. در اواخر جنگ، گردآورى اسلحه و پنهان كردن آن، و نيز آموزش نظامى شروع شد. در اين دوران، سازمان جاسوسى صهيونيستى نيز همانند يك سايه در كنار اين سازمان نظامى صهيونيستى قرار گرفت، و عمليات تروريستى بر ضد عربها را طراحى و فرماندهى كرد. شكلگيرى دستههاى يهودى كه از جنگ جهانى اول در كنار متفقين جنگيدند، در سازماندهى نظامىگرى صهيونيستى، كه پايهى تروريسم صهيونيستى شد، تأثير اساسى داشت. سربازان و داوطلبان يهودى آمريكايى و انگليسى، از همان زمان احساس كردند كه بايد در ميان يهوديان مهاجرنشين فلسطين، در راه ايجاد و دفاع از مهاجرنشينها فعاليت كنند. اين داوطلبان يهودى، در نهايت اعضاى اصلى نظامى و عملياتى سازمانهاى تروريستى صهيونيستى شدند. بخشى از آنها نيز در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در اروپاى شرقى شكل گرفته بودند. تنها هدف آنها حمله به فلسطين، و بيرون راندن ساكنان عرب و صاحبان اصلى اين سرزمين از ديار خود بود . از اينرو، نخستين يهوديانى كه پاى به فلسطين گذاشتند - و بيشتر آنان از اروپاى شرقى بودند - »مهاجر« يا »پناهنده«اى نبودند كه به يك جاى امن پناه آورده باشند. بلكه پيشگامان حمله به فلسطين بودند كه در سازمانهاى مختلف تروريستى سازماندهى شده بودند. ايگال آلون، يكى از افسران سازمان تروريستى هاگاناه، و از رهبران گروه تروريستى پالماخ، در كتاب تشكيل ارتش اسرائيل چنين مىنويسد: »از سال 1880، زمانى كه كشور ]فلسطين[ هنوز زير سلطهى عثمانىها بود و شمار ساكنان آن از چند ده هزارتن [!] تجاوز نمىكرد،(20) تشكيل سازمانها و واحدهاى مخفى شروع شده بودند. اين تشكلها جنبهى سياسى نداشتند؛ ولى به طور غيرمستقيم چندين اثر و نتيجهى سياسى از آنها به دست آمد. بدين ترتيب، از آغاز همين دوران، هستههاى متعددى براى سازمانهاى گوناگون نظامى يهودى به وجود آمد، كه سمتگيرىهاى سياسى نيز داشت.«(21) پس از ورود نيروهاى انگليسى به فلسطين و آغاز دوران سلطه و قيموميت استعمار انگليس بر اين سرزمين،همكارى اطلاعاتى انگليسها و صهيونيستها، در رشد و گسترش فعاليت تروريستى صهيونيستى در فلسطين تأثير زيادى گذاشت. به عنوان مثال: در سال 1936، يك افسر اطلاعات نظامى انگليس به نام چارلز اوردونگت وارد فلسطين شد. او پس از دو سال، يعنى در سال 1938، به ميمنت ورود فرماندهى نيروهاى انگليسى، در فلسطين \"گروههاى مخصوص شب\" را كه متشكل از افراد سازمان هاگاناه و كارشناسان انگليسى بود تشكيل داد، تا علاوه بر جنگ با انقلابيون فلسطينى، به عمليات تروريستى بر ضد ملت فلسطين اقدام كند. ونگت در موارد مختلف دست به آموزش اين گروهها زد. از جملهى اين آموزشها مىتوان شيوههاى ترور، جمعآورى اطلاعات، و بازجويى زندانيان و اسرا با استفاده از شكنجه را نام برد. لئونارد موزلى روزنامهنگار انگليسى، حملهاى كه گروههاى مخصوص شب به يك روستاى فلسطينى كردند، و باعث كشته شدن 5 تن از ساكنان روستا و اسارت 4 تن ديگر شد را چنين توصيف كرده است: »ونگت براى مجبور كردن اسرا به دادن اطلاعات خود به صهيونيستها، بر ضد يكى از آنها خشونت ]شكنجه [استفاده كرد، و سپس دستور داد تا او را بكشند.«(22) صهيونيستها در دههى سى توانستند شيوههاى خود را در زمينههاى زير متحّول سازنند: اطلاعات و عمليات تروريستى در تمامى ابعاد مربوط به عمليات قاچاق اسلحه و انتقال يهوديان به فلسطين؛ و همچنين جعل اسناد؛ تماسهاى سرّى با عناصر خائن و مجرم در جامعه؛ دست يافتن به اطلاعات لازم در مورد فلسطينىها و تحركات نيروهاى انگليسى - به منظور مقابله با عمليات ضدجاسوسى آنها - ؛ جلوگيرى از كشف عمليات انتقال قاچاق يهودىها به فلسطين توسط آن نيروها؛ و نيز ديگر شگردها و شيوههاى اساسى اطلاعات و جاسوسى. به اين ترتيب، جنبش صهيونيسم خود را آماده كرد تا با وضعيتى كه در اواخر دههى 1930 به دليل انتشار كتاب سوم سفيد انگليس در تاريخ 17 مى 1939 ، و سپس شروع جنگ جهانى دوم در ماه سپتامبر همان سال به وجود آمد، مقابله كند. از جمله مطالب كتاب سفيد كه با اهداف جنبش صهيونيسم در آن زمان هماهنگى نداشت ، سندى بود كه اجازهى انتقال 75/000 يهودى را به فلسطين در خلال 5 سال آينده مىداد، و سپس انتقال را پس از اين مدت متوقف مىكرد. مگر اينكه عربهاى فلسطين با مهاجرت بيشتر يهوديان به آن سرزمين موافقت كنند.(23) واكنش صهيونيستها و سازمانهاى تروريستى وابسته به آنها در رابطه با انتشار كتاب سفيد، انجام چندين عمليات نظامى بر ضد نيروهاى انگليسى در تابستان 1939 بود. غرق كردن يك كشتى جنگى انگليس، منفجر كردن خط لولهى نفتى كه نفت عراق را به حيفا انتقال مىداد، منهدم كردن اتومبيلهاى پليس حكومت قيموميت انگليس، و عمليات بر ضد ساختمانهاى دولتى در حيفا و تلآويو و بيتالمقدس، از جملهى اين عمليات بود. هنگامى كه جنگ جهانى دوم شروع شد، ديويد بن گورين، رييس جنبش صهيونيسم، موضع صهيونيستها را اعلام كرد و گفت: »ما در جنگ خواهيم جنگيد، گويى كتاب سفيد منتشر نشده است؛ و بر ضد كتاب سفيد خواهيم ايستاد، و گويى جنگى وجود ندارد.«(24) اين موضع در حقيقت به اين معنا بود كه »توزيع نقشها« در بين سازمانهاى تروريستى صهيونيستى صورت گرفته بود، و جنبش صهيونيستى در طول جنگ دوم جهانى، از دو طرف سود خواهد برد. به طورى كه در جنگ شركت كرد، و آگاهى نظامى را چه در ميدان نبرد و جنگ و چه در زمينهى اطلاعات، به دست آورد. »توزيع نقشها به اين صورت بود كه هاگاناه، بر اساس سياست ادارهى سياسى كردن آن در آژانس يهود، در جنگ طرف انگليس را گرفت؛ اما تظاهر كرد كه بر ضد كشورهاى محور در صف متحدين ايستاده است. ولى اِيرگون سازمان نظامى همكار گروه دست افراطى صهيونيستى معروف به، جنبش اصلاحگر، به دو جناح تقسيم شد؛ و ابراهام اشترن رهبرى يكى از آنها را به عهده گرفت. گروه تروريستى اشترن كه بعدها به نام لِحى شناخته شد، سعى كرد با آلمان نازى و ايتالياى فاشيست، بر ضد انگليس، پيمان ببندد. ولى جناج ديگر كه رهبرى آن را ديويد رازئيل به عهده داشت و نام سازمان اصلى يعنى ايرگون را حفظ كرد، عمليات خود بر ضد انگليس را متوقف كرد. ولى با اين حال، در آغاز جنگ، در كنار متحدين ايستاد. تعدادى از افراد ايرگون در عمليات نظامى به كمك نيروهاى انگليسى شتافته، بر ضد كودتاى رشيد عالى گيلانى در عراق شركت كردند؛ و رازئيل كشته شد. پس از اين كه مناخيم بگين رهبرى ايرگون را در سال 1943 به عهده گرفت، سياست ايرگون تغيير كرد؛ و در شرايطى كه جنگ دوم جهانى پايان يافته بود، اين سازمان دوباره عمليات خود را بر ضد نيروهاى انگليسى آغاز كرد.«(25) در حقيقت جنبش صهيونيسم توانست در طول جنگ دوم جهانى، با ايجاد رابطه با طرفين درگير، به اهداف متعددى دست يابد. بالا بردن توان اطلاعاتى، و تقويت عمليات تروريستى در فلسطين را مىتوان از جمله آنها نام برد. صهيونيستها به واسطهى همكاريشان با سازمان اطلاعات انگليس، به اطلاعات ذىقيمتى دست يافتند. همچنين از راه همكارى با نازىها در نبرد با جنبشهاى چپگرا در بين يهوديان اروپا، توانستند راههاى سركوب مبارزان مسلمان فلسطينى را بياموزند. »پيش از جنگ 1948 ، رهبران جنبش صهيونيسم با كمك چند شركت جعلى و قلابى، و تحت پوشش حمل تجهيزات صنعتى، مقادير معتنابهى سلاح و ابزار آلات سنگين و حتى هواپيما به صورت قاچاق به فلسطين وارد كردند. به اين وسيله شيوههاى تروريستى گروههاى صهيونيستى فلسطينىها علنى و متحول شد؛ و آنها خود را براى يك جنگ تمام عيار با اعراب آماده ساختند. به عنوان مثال، در اوايل سال 1948 ، يهودا رازى يكى از مسؤولين عمليات ريخشن، 20 قبضه توپ ضدهوايى با تجهيزات آن را از ايتاليا به قيمت 1/025/000 دلار خريد؛ و به همان طريق قاچاق، اين توپها را به فلسطين وارد كرد. وى همچنين قرارداد مشابهى به قيمت 12/803/100 دلار با فرانسه بست، كه خريد آن شامل تعدادى هواپيماى جنگى بمبافكن؛ ده دستگاه تانك؛ ده قبضه توپ ضد هوايى؛ و پنجاه قبضه خمپاره انداز كاليبر 65 ميليمترى مىشد. اين سلاحها توسط چندين كشتى باربرى به طور قاچاق وارد فلسطين شد؛ و اولين محمولهى آن، كه در زير چندين تن پياز در يك كشتى بارى جاسازى شده بود، كمى پيش از پايان يافتن دوران قيموميت انگليس بر فلسطين، به اين سرزمين قاچاق شد.«(26) عمليات قاچاق سلاح و انتقال يهوديان به فلسطين، به قدرت بالاى كار اطلاعاتى و فعاليتهاى سرّى و تروريستى احتياج داشت؛ مسألهاى كه صهيونيستها را بر آن داشت تا در موارد متعدد دست به تحول شيوههاى اطلاعاتى و جاسوسى زده، دستگاه اطلاعاتى و نظامى خود را نيز براى انجام عمليات تروريستى بر ضد فلسطينىها تقويت كند. اين امر پس از تشكيل رژيم صهيونيستى نمود چشمگيرى داشته، و طى پنج دهه، شاهد عمليات تروريستى فراوان اين رژيم و سازمانها يا گروههاى وابسته، بر ضد مسلمانان بودهايم. |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |