| صفحه بعد | سازمانهاى فاشيستى و تروريستى | صفحه قبل |
فصل ششم سازمانهاى فاشيستى و تروريستى در سرزمينهاى اشغالى فلسطين به دنبال تشكيل رژيم صهيونيستى، و در چارچوب ايدئولوژى صهيونيستى، چندين گروه و سازمان فاشيستى با ويژگى آشكار نژادگرايى و تروريستىدر سرزمينهاى اشغالى فلسطين رشد يافت. شالوده و آرمان اين گروهها به همان ايدئولوژى نژادپرستانهى صهيونيستى باز مىگردد. اين ايدئولوژى، در گذشته و حال، براى ترغيب يهوديان فلسطين اشغالى به گرايشهاى تجاوزكارانه عليه عربها مورد بهرهبردارى قرار گرفته است، تا نقشههاى رژيم صهيونيستى و هدفهاى توسعهطلبانهى آن در سرزمينهاى عربى را تسهيل كند. ايدهى تروريستى و تجاوزگرى، كه تمامى عربهاى فلسطين را آماج قرار مىداد، پس از جنگ ژوئن سال 1967 گسترش يافت. فشارها گونهاى ويژه بر عربهاى مناطق اشغال شده متمركز شد، كه آنان را از زمينهايشان بيرون رانده، يهوديان مهاجر را به جاى آنان اسكان دهد. همچنين زمينهساز براى پيوستن نهايى اين مناطق به پيكر رژيم صهيونيستى باشد. رژيم صهيونيستى براى نيل به اين هدف، اوضاع اقتصادى و سياسى عربهاى اين مناطق را خفقانآور ساخت، و به ستمگرى عليه آنان پرداخت. همچنين به روشهاى تروريستى روى آورد. اما به طور كامل موفق نشد تا آنان را وادار به ترك سرزمينهايشان كند؛ بلكه به عكس، در برخى مناطق پاىبندىشان را افزونتر كرد. رژيم صهيونيستى در رويارويى با پاىبندى عربها به سرزمين خويش، افزون بر تمامى شيوههاى سركوبگرانه، به ابزار ديگرى نيز دست يازيد؛ كه همانا تشكيل و تحريك گروههاى تروريستى از يهوديان شهركنشين عليه ساكنان عرب در مناطق اشغال شده است. پيوند اين گونه گروهها با رژيم صهيونيستى، كه رسانههاى گروهى اين رژيم نامهاى مخففى چون »سازمان«، »جنبش« و »اتحاديه« را به آنها اطلاق مىكنند، ديگر نوعى از پيشگوئىهاى بىدليل نيست بلكه عوامل فراوانى هست كه دخالت اين رژيم را در ايجاد و رشد و توسعهى اين گونه گروههاى فاشيستى و تروريستى صهيونيستى در مناطق اشغال شده فلسطين، نشان مىدهد. از مهمترين اين دلايل، مىتوان موارد ذيل را برشمرد: نخست: اطلاعات به دست آمده گوياست كه رهبران سازمانهاى جديد فاشيستى و تروريستى در فلسطين اشغال شده، خود از مسؤولان و بلندپايگان رژيم صهيونيستى هستند. برخى از آنان عضو كنيست )پارلمان(، برخى وزير، و بعضى ديگر فرماندهان ارتش اسرائيل مىباشند. دوم: برخى اطلاعات بر اين دلالت دارد كه رژيم اشغالگر قدس، به شكل مستقيم يا غيرمستقيم، بخشى از هزينههاى اين گونه سازمانها را تأمين مىكند. به عنوان مثال مىتوان به سازمان گوشآمونيم اشاره كرد، كه دهها تن از فعالان عمدهى آن داراى حقوقهاى دولتى هستند؛ و به طور مستقيم، كمكهايى به بودجه، و پروژههاى احداث شهركهاى يهودىنشين آنان مىشد. سوم: به رغم فراوانى عمليات تروريستى كه توسط اين سازمانها عليه فلسطينيان انجام مىگيرد، بزهكاران بهندرت به كيفر مىرسند. نه تنها بازجويىهاى پليس صهيونيستى در اين زمينه از جديت قابل قبولى برخوردار نبوده است؛ بلكه با استناد به گزارش »كميسيون كارپ«، مىتوان چنين بيان كرد كه پليس با تروريستهاى يهود همدست بوده است. در گزارش ياد شده كه دربرگيرندهى شكايت عربها عليه يهوديان است، آمده: »نسبت به تحقيقات پليس، بايد گفت كه اعضاى كميسيون از هفتاد حادثه آگاه شدهاند كه در آنها زيانهايى به مردم عرب وارد شده بود.از اين هفتاد حادثه، تنها پانزده فقرهى آن به دادگاه تحويل داده شده، و ساير شكايتهاى مربوط به اين حوادث بايگانى شده بود.« اين امر، بيانگر پنهانسازى گسترده وسيعى است كه رژيم اشغالگر قدس نسبت به كارهاى سازمانهاى تروريستى اعمال مىدارد. همچنين، نشانگر همدستى رژيم با اينگونه سازمانهاست. وگرنه چگونه است كه نيروهاى امنيتى صهيونيستى، مبارزان مسلمانان فلسطينى را كه در درون فلسطين اشغال شده عملياتى انجام مىدهند به خوبى كشف مىكنند؛ اما اين مأموران در كشف تروريستهاى يهود با ناكامى روبهرو مىشود. چهارم: خط ايدئولوژيك سازمانهاى فاشيستى و تروريستى در سرزمينهاى اشغالى فلسطين، همانا خط راستگرايى بسيار تندرو، يعنى صهيونگرايى و نژادپرستى است. يكى از مهمترين محورهاى كار اين سازمانها، ناممكن دانستن همزيستى ميان عربها و يهوديان در چارچوب مرزهاى رژيم صهيونيستى است. اين طرح نژادگرايانه، در واقع ادامهى همان طرحى است كه راستگرايان صهيونيست از زمان ژابوتنسكى خواهان اجراى آن بودند. وى مىخواست به صراحت به عربها بفهماند كه در دولت يهود، هيچ جايى ندارند. بنابراين،راه حلى كه از هنگام تشكيل رژيم صهيونيستى مورد توافق راستگرايان صهيونگرا با سازمانهاى جديد فاشيستى بوده است، بيرون راندن تمامى ساكنان عرب، به هر وسيلهى ممكن، ولو نامشروع، از سرزمينهايشان است. اگر بر اين اساس به فعاليتهاى سازمانهاى تروريستى و فاشيستى بنگريم، خواهيم ديد كه آنها ادامهدهندهى كارهاى خشونتآميز و تروريستى هستند؛ كه راستگرايان صهيونيسم، پيش و پس از برپايى اسرائيل آغاز كرده بودند. حكومتهاى راستگرا و غير راستگراى رژيم صهيونيستى نيز به اجراى اين گونه كارها ادامه دادند. گواه اين مطلب، اسناد سازمان ملل متحد و كميسيونهاى آتشبس در فاصلهى سالهاى 1967 - 1948 است. اين اسناد بر اين امر دلالت دارد كه عمليات تجاوزكارانهى اسرائيل در اين مرحله، بيش از 21 هزار مورد است. پس از به حاكميت رسيدن حزب ليكود، در تجاوز نظامى سال 1982 اين رژيم به لبنان، خشونت رژيم صهيونيستى به اوج خود رسيد. در همين سال بود كه صدها تن از فلسطينيان اردوگاههاى صبرا و شتيلا در بيروت، به دست تروريستهاى وابسته به اين رژيم، به طرز بسيار فجيعى قتلعام شدند. پس از آن نيز بسيارى از فلسطينيان مبارز، توسط عوامل سازمان جاسوسى اسرائيل در خارج، و عناصر گروهها و سازمانهاى فاشيستى و تروريستى صهيونگرا در داخل فلسطين اشغالى، ترور شدند و به شهادت رسيدند. وجه مشخص اين سازمانها آن است كه اغلب آنها تروريستى بوده، داراى گرايشهاى دينى نژادپرستانه و بسيار افراطى هستند. اين سازمانها داراى پيوندهاى مشخصى با يكديگر هستند، و برخى از آنها نيز منشعب از سازمانهاى ديگر هستند. اين امر، خود نشانگر همپيوندى نيرومند ميان تمامى اين سازمانهاست. عمدهترين اين سازمانها عبارتند از: × سازمان ناحال: »ناحال نام اختصارى جوانان رزمندهى پيشگام اسرائيل است. و آن سازمانى است كه در سال 1948، در آغاز جنگ استقلال، به منظور آمادهسازى پسران 17 ساله براى شركت در جنگها تشكيل شد. در ابتدا هدف اصلى اين سازمان دفاع بود. اما پس از آن، سازمان مستقلى شد كه نظام وظيفه و كشاورزى را به هم آميخت، و به عنوان پايهى تعاونىهاى كشاورزى اسكان در ايجاد مستعمرههاى مناطق مرزى بهشمار آمد.«(114) × واحد 101 با وجود اينكه در طى سالها، و حتى پيش از تشكيل رژيم صهيونيستى، تروريسم بر روى اجساد ملت فلسطين، لازمهى قدرتنمايى و سيطرهى رهبران اين رژيم بوده و هست؛ ولى اگر قدرى در ماهيت ترور و »تروريسم مجسم در شكل انسان« دقيق شويم، قطعاً در برابر خود تروريستى چون اريل شارون را خواهيم ديد. پس از تشكيل رژيم صهيونيستى، فعاليتهاى خرابكارى و تروريستى شارون در واحدى كه مأمور تشكيل آن شد و واحد 101 نام داشت شكل گرفت. اين واحد، كشتار اهالى روستاى قبيهى و ديگر كشتارهايى كه در نوع خود كارنامهى نظامى و تروريستى شارون تشكيل مىدهند را مرتكب شد. مجلهى بماحانيه، سخنگوى ارتش اسرائيل، در مورد واحد 101 چنين نوشته است: »اريل شارون در اگوست 1953 از كرسى دانشگاه كنارهگيرى كرد، و بار ديگر اونيفورم نظامى و فرماندهى واحد جديدى كه در ارتش اسرائيل به نام واحد 101 تشكيل داد را بر عهده گرفت. اين واحد كه تعداد افراد آن از 45 تن تجاوز نمىكرد، دهها عمليات تروريستى را به اجرا درآورد. با وجود اين، فقط پنج ماه دوام آورد، تا اينكه در ژانويهى 1954 منحل، و به واحد چتربازان ملحق شد.« در مورد تأثير شگرف اين واحد تروريستى بر ارتش رژيم صهيونيستى در نخستين سالهاى خود، جاى هيچگونه شكى وجود ندارد. عدهاى عقيده دارند كه اين واحد در ايجاد تحولى در اصول جنگى رژيم اشغالگر قدس، نقش مهمى ايفا نموده است. بماحانيه با شارون به گفتوگو نشست، تا آنچه را كه او در مورد اتفاقات آن روز تعريف مىكرد بشنود. معلوم شد كه شارون با وجود سپرى شدن 32 سال از آن رويدادها چيزى را فراموش نكرده است. وى حتى جزئيات عملياتى را كه آن روزها در واحد 101 به اجرا درمىآورد، براى خبرنگار اين مجله تعريف كرد. هنگامى كه گفتوگو در مورد »واحد 101» احداثى شارون آغاز شد، او ]شارون [آن را به عنوان يك نمونهى تمام عيار مورد توصيف قرار داد. وى ضمن مخالفت با تلاشهايى براى خدشهدار كردن اين اسطوره صورت مىگيرد گفت: »اصولى را كه آن روزها در پيش گرفته بودم امروز نيز آنها را در پيش مىگيرم.« شارون اعتراف نمود: »ارتش اسرائيل راه خود را در 1953، يعنى هنگام تشكيل واحد 101 آغاز نكرد. ارتش در خلال »جنگ استقلال« ارتش بزرگى بود. ولى بعد از پايان جنگ وارد مرحلهى دشوارى شد.« شارون در توصيف زمينهاى براى تشكيل واحد 101 اظهار داشت: »در فاصلهى بين 1949 و 1953، موج گستردهاى از فعاليتهاى تروريستى عربى - فلسطينى وجود داشت. تروريسم عربى پديدهى تازهاى نيست، و زاييدهى جنگ لبنان نبود. امروز درست يك قرن از عمر تروريسم عربى سپرى مىشود.« به گفتهى وى تعداد عمليات نفوذى اعراب به اسرائيل در سال 1953، به بيش از 3000 عمليات بالغ شد، و به كشته شدن صدها يهودى كه اكثرشان غيرنظامى بودند منتهى گرديد. شارون همچنان بر اين ارقام تأكيد مىكرد در حالى كه منابع ديگر گزارش دادند كه تعداد عمليات نفوذى به فلسطين اشغالى در فاصله اين سالها از يكصد علميات تجاوز نكرد، و تلفات يهودىها در خلال انجام اين عمليات آنها 124 نفر بود. شارون افزود: »مشكلى كه وجود داشت، نفوذ خرابكاران در خلال روز، و بازگشت در همان شب، به سرزمين اشغال شده توسط اردن بود. ارتش در يافتن پاسخ براى اين مشكل عاجز مانده بود. تا به امروز هيچگونه راهحل دفاعى براى خط سبزى كه طولش به صدها كيلومتر بالغ مىشد وجود ندارد. مسلماً اگر مرزهاى ما مبتنى بر خط سبز باشد، نخواهيم توانست آن را قاطعانه كنترل كنيم.«(115) شارون در توجيه شكست در متوقف كردن مقاومت فلسطينىها، اظهار داشت: »واكنشهايى در قبال عمليات كشتار، در شكل تسليم اعتراضنامههايى به سازمان ملل متحد و يا كميتههاى صلح، ظاهر مىشد. همچنين تدابيرى در زمينهى دفاع اتخاذ شد، كه به شكست انجاميد. گذشته از آن عواملى كه بتواند در اجراى عمليات انتقامجويانه نقشى داشته باشد وجود نداشت.« راهحل مناسب بنا به نظريه شارون، فقط در سركوب فلسطينىها خلاصه مىشد؛ و اين همان روشى است كه او امروز هم آن را تأييد مىكند. در آن دوران از سوى سرهنگ ميشل شاحم، فرماندهى تيپ قدس، پيشنهاد رسمى براى تشكيل واحدى براى پاسخ به عمليات انتقامجويانه ارايه شد. شاورن در آن هنگام با استفاده از تعطيلات تحصيلى ارتش، خود را براى امتحان انتقال از سال اول به سال دوم دانشكدهى تاريخ خاورميانهى دانشگاه عبرى قدس، آماده مىكرد. شاحم او را براى تشكيل و فرماندهى واحد تهاجم انتخاب كرد، و شارون بلافاصله موافقت كرد. او گفت: »ترديدى در من وجود نداشت. ما آموختهايم كه مسايل امنيتى با هيچ چيز نمىتواند قابل قياس باشد.« وى در ادامه سخنانش گفت: »من بسيار خوشحال بودم كه بعد از عهدهدار شدن سمتهاى مختلف ارتش، زندگى دانشجويى داشته باشم.« واحد كماندوئى كه وى تشكيل داد، به نام واحد 101، منتسب به واحد چتربازان مشهور آمريكايى، نامگذارى شد. اين واحد كه شاورن آن را رهبرى مىكرد، و افرادى از مجتمعهاى كشاورزى يهودىنشين در آن خدمت مىكردند، عمليات تروريستى متعددى را عليه اهداف عربى، و به ويژه روستاهايى كه نيروهاى نفوذى از آن خارج مىشدند به اجرا درآورد. بعدها اين واحد، كه از مشهورترين واحدهاى ارتش اسرائيل به حساب مىآمد، در تعهد و فداكارى و باقى نگذاشتن مجروح در صحنهى نبرد، سمبل و الگوى ديگر واحدها شد. به گونهاى كه چتربازان هم اين اصول را فرا گرفتند. شارون به اين سؤالات كه اين واحد چه نام داشت؛ و هدف از تشكيل آن چه بود؛ چنين پاسخ داد: »به عقيدهى من، بايستى يك واحد سازمانيافتهاى وجود داشته باد و كسانى كه عهدهدار اجراى مأموريتهاى نظامى مىشوند، مطمئن باشند كه عمليات را به نحو احسن اجرا خواهند كرد.« شارون در واحد خود، دو اصل را به اين ترتيب معين كرد: »اول: بعد از تمامى عمليات كشتار، بايستى عمليات انتقامجويانه به اجرا گذاشته شود. دوم: افراد واحد نبايستى بدون اجراى عمليات به مقرهاى خود مراجعت كنند.« شارون با اشاره به هدف ديگر واحد گفت: »من اين روش را تأييد مىكنم كه بايستى هر بار واحد كوچكى نمونه باشد. هرگاه چنين واحدى وجود داشتهباشد، ديگر واحدها خود را به سطح آن مىرسانند. اگر درست بررسى كنيد خواهيد ديد كه دستاوردهايى كه واحد ممتاز نصيب خود ساختهاست، به حساب تمامى ارتش نوشته مىشد؛ در حالى كه واحد ممتاز وجود نداشت.« شارون افزود: »شما امروز مىتوانيد واحد ويژهاى را از هر چند نفر كه بخواهيد تشكيل دهيد. واحد 101 در آن دوران از 25 نفر تشكيل شده بود؛ و در هنگام انحلال، 45 نفر در آن خدمت مىكردند. حتى جمعآورى اين تعداد افراد هم دشوار به نظر مىرسيد. اين افراد كسانى بودند كه با آنها در خلال جنگ استقلال آشنا شديم و غالباً افرادى از كوچنشينها بودند، كه به شجاعت و ثابتقدمى شهرت يافتند.« واحد 101 سه هفته بعد از تشكيل خود، اردوگاه پناهندگان البريج واقع در باريكهى غزه را گلولهباران و بمبگذارى كرد. كه در نتيجهى اين عمليات، پنجاه نفر از ساكنان اين ارودگاه كشته، و 50 نفر مجروح شدند. شارون با اشتياق در مورد گذشته و ساعات قبل از عمليات به ايراد سخن پرداخت و گفت: »من آن ساعات و لحظهها را به خاطر دارم. در آن موقع در جنگلى در نزديكى مستعمرهى بنشين، با تمامى نيروها صحبت كردم و دستوراتم را به اطلاع آنها رساندم. داويدى براى سربازان، خبر كشته شدن مادر شوشانا و دو فرزندش را از روزنامهى عل هميشمار قرائت مىكرد. اعراب بمبى را به داخل اتاقى كه شوشانا در آن مىخوابد پرتاب كرده بودند. سربازان با ناراحتى دستهايشان را بههم گره مىكردند، و تنها سرهايشان را آرام تكان مىدادند. برخى از آنها دچار ترس و وحشت شده بودند. شب بر جنگل حكمفرما شد. در حالى كه پشتم را به درخت صنوبر تكيه داده بودم، به كيفيت نگارش دستورات عمليات، كه مىبايستى به فرماندهان ارتش ابلاغ مىشد فكر مىكردم. ما به كار عادت كرده بوديم، نه به نوشتن. ولى فرماندهان ارتش، نسخهاى از دستورات را قبل از اجرا از من مطالبه كردند. هنگامى كه زمان اجراى عمليات فرا رسيد، در حالى كه هنوز موفق به تكميل نگارش امريه نشده بودم، دستورى را كه كامل نشده بود به اين ترتب نوشتم: »با كمال تأسف نتوانستم بند اداره را تكميل كنم. آن را بعد از اجراى دستور تكميل خواهم نمود.«(116) پس از آن، نيروها، روستاى قبيه را در ساعاتى از شب بمباران كردند. دهها سرباز وارد منازل شدند و به طرف حياط منازل آتش گشودند. به زبان عربى و انگليسى مىپرسيدند آيا كسى در منزل هست؟ و چون پاسخ نمىشنيدند منازل را بمباران مىكردند. فرماندهان به شارون ابلاغ كردند كه واحد، 12 نفر را به قتل رسانيده است. در حالى كه اردنىها اعلام كردند تعداد كشته شدهها 69 نفر مىباشند كه بيشترشان غيرنظامى هستند. اكثر آنها كه در طبقات پايين منازل مخفى شده بودند، در زير خروارها خاك مدفون شدند. بمباران قبيه هياهوى زيادى در جهان برپا كرد تا جايى كه نخستوزير و وزير دفاع بنگورين، مجبور شد اطلاعيهى رسمى زير را صادر كند: »ما طى انجام بررسىهايى، مطمئن شديم كه هيچ واحد نظامى در شب حمله به قبيه از اردوگاه خود خارج نشده است. كوچنشينهاى مرزى اسرائيل، سلاحهايى از دولت تحويل گرفتند، و افراد خود را با طرز استفاده از آنها آشنا نمودند. ساكنين اين كوچنشينها صبر و تحمل را از دست دادهاند، و مجبور شدهاند دست به انجام اين عمليات بزنند.« اما شارون در واكنش به اين اظهارات گفت: »من عملى خارج از دستورات انجام ندادم. به موقع مدارك رسمى را براى همه نشان خواهم داد كه من حتى كمتر از آنچه كه از من خواسته شده بود انجام دادم. مسؤولان از مقدار مواد منفجرهاى كه ما با خودمان حمل نموديم به خوبى آگاه بودند.« اين عمليات اين سؤالات را برانگيخت كه آيا انتخاب هدف غيرنظامى كار درستى بود؟ آيا به راستى عمليات تفتيش در داخل تمامى منازل اجرا شد؟ شارون در پاسخ به اين سؤالات گفت: »عمليات هنگام شب بود و در زمين دشمن انجام گرفت. يك روستاى عربى نقطهى آغاز كشتارها بود. ما 12 كشته متحمل شديم. اين چيزى است كه بعد از فرار دستهجمعى ساكنان روستاها مشاهده كرديم. چند ساعت در روستايى كه به نظر مىرسيد خالى از سكنه باشد مكث كرديم، و هر اتاقى را قبل از جاسازى مواد منفجره در آن به دقت مورد بررسى و تفتيش قرار داديم. من معتقدم تمامى طرحهايى را كه براى اجراى عمليات نظامى در منطقهى دشمن لازم بود اتخاذ كرديم. در آن هنگام يك نامهى خطى به موشه دايان، رييس شعبهى عمليات ارسال شد. در آن نامه آمده بود: »شما بىنظير هستيد.« كسى به اصولى بودن عمليات اعتراضى نكرد. عمليات بعد از گذشت سالها كه مالامال از شكست بود، با موفقيت انجام گرفت. براى اولين بار به ارتش اسرائيل نشان داد كه مىتواند عملياتى را با موفقيت اجرا كند. بعد از انجام عمليات، در ملاقاتى كه با ديويد بنگورين در قبيه داشتم، او به من گفت: »براى ما مهم نيست كه دنيا در مورد اين عمليات چه مىگويد. براى ما افكار و نظريات اعرابى كه در اين منطقه سكونت دارند مهم است.« بنگورين احساس كرد كه اين عمليات، اعراب را به تجديدنظر در توان رزمى خودشان وادار كرده است.(117) × جنبش كاخ اين گروه در زمينههاى نژادپرستى، خشونت و فعاليتهاى تروريستى، از اغلب گروههاى تروريستى صهيونيستى، راستگراتر و متعصبتر است. اقدامات تروريستى اين گروه نه تنها عربها، بلكه يهوديان چپگرا را نيز در برمىگيرد. »بنيادگذار و نظريهپرداز اين جنبش، كه حق رأى منحصر به فردى در آن داشت، حاخام مائير كاهانا بود. او در سال 1969، دو سال پس از جنگ ژوئن 1967، از ايالات متحدهى آمريكا وارد سرزمين اشغالى )فلسطين( شد. وى زندگى تروريستى خويش را از هنگامى كه در آمريكا به سر مىبرد آغاز كرد، و در آن جا انجمن دفاع يهود را به وجود آورد، كه يك جنبش افراطى - تروريستى بود.«(118) كاهانا به پدرخواندهى خشونت و فعاليت تروريستى در فلسطين اشغال شده معروف شد. مواضع افراطى و نژادگرايانهى وى برضد عربها مشهور بود. او در نخستين روزهاى اقامت خود در فلسطين اشغال شده، در رأس جنبشى قرار گرفت كه در ميان گروههاى سياسى، نوبنياد بود. وى نام آن را دوف، به معناى »سركوب خائنان« گذاشت. يكى از نشانهاى اين گروه، مشت گره كردهاى در درون سپر داوود بود. اين نشان، يكى از نشانهاى سازمان دفاع يهود به شمار مىرفت، كه كاهانا آن را چندين سال پيش، در ايالات متحده آمريكا ايجاد كردهبود. مائير كاهانا در خلال مدت كوتاهى در عرصهى سياست رژيم صهيونيستى به شخصيت مشهورى تبديل شد. او جنبش خود را به يك حزب تبديل ساخت، تا بتواند به كنيست )پارلمان( راه يابد، و مواضع افراطى خود را عرضه نمايد. وى بعدها به دست يك عرب مصرى به قتل رسيد. از سال 1972 و پس از بنيادگذارى كاخ، شبكهى پيچيدهاى از گروههاى مسلح تروريستى در سطوح مختلف در درون آن رشد يافتند. اعضاى جنبش كاخ در حريم دانشگاه عبرى شهر قدس حضور مىيافتند، و به دانشجويان عرب حمله مىكردند. بعدها عمليات خشونتآميز توسط اعضاى اين گروه گسترش يافت. آنان اغلب از فارغالتحصيلان انجمن دفاع از يهود بودند، كه به دنبال پيشواى خود از آمريكا به فلسطين اشغال شده مهاجرت كردند. عمليات تروريستى كاخ در سالهاى 1983 - 1982 به اوج خود رسيد. دان عومر، نويسندهى مقالهى نئوفاشيسم در اسرائيل مىنويسد: »تلاش براى چيرگى بر مسجدالاقصى؛ نقشهى منفجر كردن گنبد صخره؛ تيراندازى در نزديكى گنبد صخره، كشتن اميل گرينتشفايك در يك راهپيمايى گروه صلح اكنون، به هنگام تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان؛ حمله به يك اتوبوس عرب در نزديكى كوه هرتزل در قدس؛ يك رشته انفجار در قدس عربى؛ و آتش زدن خودروهاى مردم عرب در حملهى ابوالطور و نيز دهها عمليات تروريستى عليه فلسطينيان، از جمله اقدامات تروريستى اين گروه مىباشد.«(119) سلسله اقدامات تروريستى اين گروه، دليل بسندهاى بر ماهيت جنبش كاخ و سردمدار و اعضاى آن، و نيز بيانگر سرشت هدفها، ابعاد و برنامههاى جنبش است. آماج محورى اين جنبش، بيرون راندن عربها از زمينهايشان بود. جاد سروتمان، منشى حاخام كاهانا، در يك مصاحبهى مطبوعاتى، آشكارا اين هدف را بر زبان رانده است: »اين حق ماست كه عربهاى زيادى را در اين جا نگه نداريم.« يكى از اعضاى بسيار تندرو جنبش كاخ نيز گفته است:(120) »لازم است براى بيرون راندن عربها از كشور، با بهرهجويى از شيوههاى فورى خشونتآميز فعاليت كرد.« »پيدايش جنبش گوشآمونيم در نخستين سالهاى پس از جنگ رمضان 1973، به تدريج حاخام كاهانا را به حاشيهى عرصهى راستگرايان كشاند. همچنين چيرگى جنبش گوشآمونيم بر رسانههاى گروهى، اعضاى جنبش كاخ را واداشت تا در محدودهى اين جنبش، كه در ابتداى كار خود چندين هزار تن را در برمىگرفت، فعاليت كند. كاخ اين عمل را به نيت بهرهبرداى از شهرت عمومى جنبش گوشآمونيم؛ و استفاده از نيروى انسانى اين جنبش بهعنوان ذخيرهى جنبش، به عنوان كاخ انجام داد.«(121) در مقابل، عوامل كاخ تلاش كردند تا شهرك يهودىنشين كريات اربع را به يكى از مراكز عمدهى فعاليت خويش تبديل كنند. در اين مرحله، اعضاى جنبش كاخ، اغلب از اعضاى پيشين سازمان دفاع يهود بودند كه پس از حاخام خود مائير كاهانا، از ايالات متحده آمريكا به فلسطين اشغال شده كوچ كردند. »تلاش جنبش كاخ براى چيرگى بر شهرك يهودىنشين كريات اربع به يك رشته رويارويى ميان اين جنبش، و حاخام موشه ليفنگر و عوامل وى انجاميد.«(122) نبرد مردمى، كه توسط شاخهاى از جنبش گوشآمونيم به نام كميتهى متوقف كردن عقبنشينى از سينا، عليه قرارداد صلح با مصر، و عقبنشينى از شبهجزيرهى سينا انجام گرفت؛ بر تندروى حاخام كاهانا و دار و دستهى وى كه در دو انتخابات شكست خورده بودند، افزود. كاهانا سعى كرد جنبش كاخ را به عنوان يك حزب سياسى، و به منظور موفقيت در انتخابات كنيست سازماندهى كند، تا در آن جا مواضع تندرو خويش را ارائه دهد. وى حتى ليست كانديداهاى كاخ را به كميسيون انتخابات كنيست عرضه داشت. اما دكتر موشى عتسيونى، قاضى پيشين ديوان عالى به سبب نژادپرستى بسيار افراطىاش، از پذيرفتن فهرست نامزدها خوددارى ورزيد. اين امر باعث رنجش ساير دوستان دكتر عتسيونى نماينده )اعضاى فراكسيونهاى ليكود و كارگر( در كميسيون شد. وجه مشخص كاخ نسبت به ساير گروههاى تروريستى در فلسطين اشغالى، آن است كه شمار فراوانى از اعضايش در سن پايينتر از بيست سال قرار دارند. شايد دليل اين امر آن باشد كه عضويت در اين گروه، نياز به پرداختن حق عضويت نياز ندارد. در اين جا لازم است به منابع مالى اين جنبش، كه مطبوعات صهيونيستى ادعا دارند سرى است، اشاره كنيم. منابع درآمد كاخ بسيار محرمانه است. حاخام كاهانا ادعا مىكرد كه جنبش وى متكى بر كمكهايى است كه از هوادارانش در ايالات متحده آمريكا مىرسد. اما از نام بردن افراد و مؤسسههايى كه كمكهاى مالى مىكردند، خوددارى مىورزيد. برخى بر اين باورند كه به سبب همكارى كاهانا با سازمان سيا، بخشى از كمكهاى مالى به صندوق جنبش را، اين سازمان تأمين مىكند. برخى اعتقاد دارند كه يك ميليونر يهودى ساكن بيتالمقدس، سهم بزرگى را در كمك مالى به جنبش كاخ ايفا مىكند. در زمينهى پيوند كاخ با رژيم صهيونيستى، در ظاهر هم پيوندى آشكارى ميان دو طرف - چنان كه در مورد گوشآمونيم وجود دارد - موجود نيست. اما مسألهى آن هم پيوندى غيرمستقيم را نمىتوان ناديده گرفت. كارى كه در زمينهى شيوههاى پيگرد و محاكمهى انجامدهندگان عمليات تروريستى كاخ، و ديگر سازمانهاى تروريستى ديده مىشود. آنان با سهلانگارى فراوان مقامهاى رژيم صهيونيستى روبهرو مىشوند. »همچنين سياست »پنجهى فولادين« دوران بگين، شامير، نتانياهو و شارون بر ضد فلسطينىها، تأثير آشكارى بر افزايش فعاليتهاى كاخ و ديگر جنبشهاى فاشيستى داشته است. به طورى كه تجاوزهايى عليه فلسطينىها داشتهاند. جنبشهاى دانشجويى نظير: »جنبش دانشجويى يش، در دانشگاه حيفا و تخنيّنون؛ و سازمان كاستل در بيتالمقدس و تلآويو؛ و سازمان متاره در دانشگاه بئرالسبع، يورشهاى خونينى عليه دانشجويان عرب و انجمنهاى آنان در دانشگاهها انجام دادهاند.«(123) جنبش كاخ، علاوه بر حاخام مائير كاهانا، گروهى از افرادى را در برمىگيرد كه پروندهى آنان آكنده از اعمال خشونتآميز، و بازداشت و محكوميت به سبب ارتباطهاى سياسى آنان است. مشهورترين اين افراد، شخصى به نام ايلى هازئيف بود، كه در سال 1980، به هنگام يورش به خانهى هداسا در الخليل به قتل رسيد. هازئيف، پيش از كوچ كردن به فلسطين اشغال شده، مسيحى، و نام خانوادگيش جيمز بود. هازئيف در خلال جنگ ويتنام، يكى از افراد يگان تكتيراندازان وابسته به نيروى چتربازان آمريكا بود. وى در پايان دههى شصت، و اندكى پيش از شكست آمريكا در ويتنام، در يكى از نبردها زخمى شد. همكارانش نام »قاتل« و »گرگ« را بر وى نهادند. فرد مشهور ديگر اين جنبش، كه از خود كاهانا تندروتر است، يو آل لارنر است، كه پيشتر از بنيادگذاران سازمان دفاع يهود در ايالات متحده آمريكا به شمار مىرفت. لارنر جزو رهبران كاخ است كه به علت فعاليتهاى مسلحانهى پنهانى عليه شهروندان عرب، چندين بار از قانون رژيم صهيونيستى سرپيچى كرد، و به زندانهاى متفاوتى محكوم شد. »مائير كاهانا و يوسى دايان، براى چندين سال، سمبل رهبرى كاخ به شمار مىرفتند. دايان به سبب مبارزهى قدرت، از كاهانا منشعب شد. دايان كه دبير جنبش كاخ بود، در مه 1980 به اتهام سوءقصد به رانندهى عرب يك تاكسى كرايه در شهر قدس دستگير شد. وى اين كار را به منظور انتقام قتل هازئيف و دانشآموزان مدرسهى مذهبى خليل انجام داد. اما حتى به همين اتهام نيز به محاكمه كشيده نشد.«(124) دايان در ژوئن سال 1980 در گفتوگويى با روزنامهى يديعوت آهارنوت، ديدگاه خود را نسبت به ضرورت برپايى يك سازمان تروريستى يهودى اعلام كرد. وى گفت كه افزون بر جنبش كاخ، كه يك جنبش سياسى است بايد يك سازمان پنهانى هراسافكن، براى رويارويى با فعاليتهاى عربها ايجاد شود. يوسى دايان در مخالفت با عقبنشينى رژيم صهيونيستى از صحراى سينا، جزو افرادى از جنبش كاخ بود كه در خندق انتحاركنندگان يميت، دست به يك نمايش فاجعهآميز زدند. هنگامى كه دايان از خندق بيرون آمد، به علت خوددارى از خدمت احتياط در يگانى كه ساكنان يميت را بيرون مىراند، زندانى شد. به اصطلاح قهرمان ديگر كاخ، و رهبر عمليات خندق خودكشى كنندگان در منطقه يميت، يهودا ريختر است. او مبتكر انديشهى خودكشى گروهى، در اعتراض به خالى كردن يميت از كوچنشينان يهودى بود. ريختر كه عضو جنبش كاخ به شمار مىرفت، به اتهام مشاركت در قتل اميل گرينفايچ عضو جنبش صلح اكنون؛ مدتهاى طولانى تحت بازجويى بود. پس از مدتى ميان رهبران كاخ اختلاف به وجود آمد. و آن هنگامى بود كه يوسى دايان از حاخام كاهانا خواست تا يك خط بسيار تندرو را در پيش گيرد. دايان معتقد بود كه تلاش جنبش كاخ بايد به جاى پراكندگى در مناطق و زمينههاى گسترده، در يك جا متمركز شود؛ و بايد پيكان حملات اين جنبش به سوى عربها نشانه رود. دايان، كاهانا را متهم كرد كه بيش از اندازه ميانهرو است، و معتقد بود كه بايد فرد سرسختترى جانشين وى شود. »دايان طى يك نامه توسط كاهانا بركنار شد و متهم شد كه در برخورد با جنبش و رهبر آن صداقت به خرج نداده است. خود كاهانا اين نامه را امضا كرد. در ميان ديگر امضاكنندگان اين نامه، كه از اعضاى جنبش كاخ بودند، نامهاى برجستهاى به چشم مىخورد، نظير: مزال هايوركت، از كوچنشين جنى هايراك در صحراى سينا، و همسر وى افيجدور ارسكنى، كه پيشتر به اتهام ضرب و جرح شهروندان عرب در خليل محكوم شده بود؛ و نيز ايلى كلاين و جاد سروتمان. از هنگام بركنارى دايان، ديگر كسى جرأت مخالفت با مواضع حاخام كاهانا در جنبش كاخ را پيدا نكرد.«(125) امروزه دبير اين جنبش، جاد سروتمان است، كه نمايانگر خط سرسخت جنبش به شمار مىرود. سروتمان خواهان ايجاد گروههاى خشونت در درون جنبش است. وى در يك گفتوگوى مطبوعاتى گفت: »جنبش كاخ شبيه سازمان لحى است. همانگونه كه آنان ]صهيونيستها [امروزه به نقش مؤثر لحى در برپايى اسرائيل اعتراف مىكنند، در آينده نيز از ما به عنوان يك عامل تأثير بر اسرائيل ياد خواهند كرد. در اين جا به عنوان يك كشور يهودى، نبايد يك عرب در آن بماند. و اين كار در نتيجهى اقدامهاى ما صورت خواهد گرفت.« پذيرش اعضاى فعال، در جنبش كاخ، از هر جنبش مشابه آن بالاتر است. اكثريت اعضاى اين جنبش را اعضاى كمتر از بيست سال تشكيل مىدهند. دفتر ثبتنام اين جنبش در برگيرندهى هزاران نام است؛ كه از اين هزاران نفر، تنها تعداد محدودى فعاليت در درون جنبش را مىپذيرند. عضويت افراد، مستلزم پرداخت حق عضويت نيست. از نظر اين جنبش، عضو كسى است كه روزى از روزها، امضاى خود را در پاى عريضههاى مائير كاهانا، يا بر يكى از يادداشتهاى وى ثبت كرده؛ يا پرسشنامههاى عضويت را پر كرده باشد. دفتر جنبش كاخ، ليست اعضاى جنبش گوشآمونيم را نيز در برمىگيرد؛ كه عوامل جنبش كاخ به طرز مرموزى به آن دست يافتهاند. اطلاعات پليس و نيروهاى امنيتى رژيم صهيونيستى نمايانگر آن است كه هواخواهان كاخ، به دورى از كار علنى و قيد و بندهاى قانون، گرايش نشان مىدهند. كاهانا در گفتوگويى، دربارهى حكم قانون مىگويد: »آن كس كه نفهمد كه جنبش كاخ تابع قانون است، چيزى را درك نخواهد كرد. يك قانون بر اين جنبش حاكم است، و آن قانون تورات است. ما هنگامى كه تناقضى ميان قانون كنيست و قانون تورات ببينيم، قانون تورات را اجرا مىكنيم.«(126) عوامل جنبش كاخ از هر گونه عمل تخريبى عليه عربها ابراز خشنودى مىكنند. رهبران و اعضاى اين جنبش، از اعمال تروريستى و هراسافكنانهاى كه بر ضد شهروندان عرب صورت مىگيرد، ستايش مىكنند. اعمالى نظير: ترور فعالان انتفاضه؛ حمله به شهرداران كرانهى باخترى؛ و تيراندازى به مردم، و حتى نمازگزاران در مساجد. × جنبش گوشآمونيم اين سازمان در اصل يك جنبش صهيونگراى كوچنشين است، كه در آغاز دورهى پس از جنگ اكتبر 1973 به وجود آمد. پيدايش اين سازمان، نتيجهى جنبشهاى اعتراض آميز فراوانى بود كه در آن هنگام عليه نتايج آن جنگ ايجاد شده بود. اعضاى اين سازمان، از همان هنگام تأسيس تاكنون، به منظور بيرون راندن عربها از مناطق اشغال شده و جايگزينى كوچنشينهاى يهودى به جاى آنها، به ارعاب ساكنان عرب مىپردازند. افراد اين سازمان، كه دهها سال تجربهى فعاليت تروريستى دارند، بنا به گفتهى دان عومو تبديل به ذخيرهى انسانى فاشيسم جديد در اسرائيل، و رويشگاه ايدئولوژيك مجموعهاى از سازمانهاى تروريستى يهودى شدهاند. »سازمان گوشآمونيم، از نظر تشكيلاتى، داراى دبيرخانهى منتخب و دائمى نيست؛ بلكه همواره از يك دبيرخانهى موقت برخوردار مىباشد. اين امر بيانگر صفتى است كه اعضايش بدين سازمان دادهاند: »جنبشى است خودكفا، بدون كارت عضويت، و بدون سازمانهاى تابعه.« گوشآمونيم، از هنگام تأسيس تاكنون، هم از نظر مذهبى و هم از نظر سياست رسمى رژيم صهيونيستى، چهرههاى برجستهاى از حاخامهاى صهيونگرا را در برگرفته است. در رأس اين افراد، رهبر معنوى گوشآمونيم، حاخام »تسوى يهودا كوك« قرار دارد، كه اشكنازى× تبار است. پدر وى بنيادگذار مدرسهى دينى مركاز هراف در سال 1924 است. اين مدرسه در سالهاى اخير، به يكى از مراكز بسيار افراطى و نژادپرستانهى دينى، تبديل شده است. حاخام كوك، فقط ايدئولوگ عقيده و اصول افراطى گوشآمونيم نيست؛ بلكه ايدئولوگ ديگر سازمانهاى تروريستى در سرزمينهاى اشغالى فلسطين، كه بعدها از گوشآمونيم جدا شدند نيز هست.«(127) از برجستهترين شاگردان كوك، حاخام موشه ليفنجر است، كه به داشتن تعصب نژادگرايانهى ضدعربى مشهور است. وى فرماندهى صهيونيستهاى شهركنشين در شهر خليل را به عهده داشت. و نيز حاخام حييم دروكمان، كه پرچمدار جناح راستگرا در حزب مفدال است. همچنين، ديگر بلندپايگان متعصب مذهبى يهودى در فلسطين اشغال شده نيز از اين دسته هستند، كه بعدها نمايندهى كنيست حنان بورات به آنها پيوست. وى فارغالتحصيل مدرسهى مركاز هراف است. گوشآمونيم، به متدينان پيرو كوك محدود نمىشود؛ بلكه بعدها عناصر غيرمتدينى از پيروان حزب سرزمين كامل اسرائيل به آن پيوستند. »در آغاز، پيوند گوشآمونيم با دستگاه رسمى رژيم صهيونيستى، زير پوشش جناح حزب دينى مفدال بود. ليكن در سال 1974، به دستور حاخام كوك، گوشآمونيم از مفدال جدا شد. وى راجعبه جدا شدن گوشآمونيم از مفدال، به شاگردانش گفت: از هماكنون گوشآمونيم جزيى از مفدال نيست، بلكه فقط گوشآمونيم است!«(128) اما اين جدايى، گروه گوشآمونيم را از پشتوانهى دولتى محروم نكرد؛ بسيارى از دولتمردان بلندپايهى رژيم صهيونيستى، به پشتيبانى و حمايت از آن ادامه دادند. آن چه كه اين ديدگاه را ثابت مىكند، آن است كه اغلب بودجه، گوشآمونيم از كمكهاى مالى مستقيم و غيرمستقيم دولت تأمين مىشود، و دهها فرد فعال در گوشآمونيم داراى حقوق دولتى هستند. »افزون بر منابع دولتى، منابع كمكى ديگرى نظير كارفرمايان صنايع، و بانكداران ثروتمند، درون و برون فلسطين اشغال شده، به اين گروه كمك مالى مىكنند. شايد مهمترين وجه مشخص سازمان گوشآمونيم، برنامهى گستردهى احداث شهركهاى مهاجرنشين يهودى آن است، كه بخشى از آن را به اجرا درآورده، و مىكوشد تا برنامههاى وسيعترى را به اجرا درآورد. عمليات كوچنشينى اين سازمان، از همان هنگام تأسيس آن در سال 1976، به طرز گستردهاى در مناطق اشغال شده فعال بوده است. نخستين مجتمع كوچنشينى كه توسط گوش ايجاد شد و جنجال مطبوعاتى نيز به پا كرد، آبادى يهودىنشين آلون موريه بود. گوش در اجراى برنامههاى خود در خصوص اسكان يهوديان در شهركهاى يهودىنشين، از شيوهى نمايشهاى بزرگ خيابانى، به ميزان فراوانى بهره مىجويد. همچنين، اين گروه از تجاوزهاى هراسافكنانه و اقدامات تروريستى عليه شهروندان عرب فلسطينى، بيمى به خود راه نمىدهد.«(129) . شاخههاى گوشآمونيم: در روند حيات گوشآمونيم به عنوان يك جنبش گستردهى كوچنشينى، چند سازمان كوچنشين، كه داراى همان ويژگىهاى جنبش مادر هستند، از آن منشعب شدهاند. 1. سازمان آمانا 2. انجمن اولويت اسكان و كوچنشينى در يهودا و سامره و باريكهى غزه و درهى اردن. × سازمان گادنا گادنا، سازمان شبهنظامى است كه هاگاناه(130) آن را پيش از سال 1948، براى كمك به خود در فعاليتهاى شهرى و شبه نظامى، و نيز انجام عمليات تروريستى و نظامى ايجاد كرد. اين سازمان از سال 1954، به صورت يك سازمان شبه نظامى رسمى مرتبط با رياست ستاد ارتش اسرائيل درآمده است. گادنا با نهادهاى كشورى، مانند دو وزارتخانهى معارف و كشاورزى نيز در ارتباط است؛ و كاركرد آن عبارت است از: »آموزش نظامى و عقيدتى به پسران و دختران جوان؛ آگاه كردن جوانان از مسايل امنيّتى و ايمنى و مقتضيات آن، پيش از رسيدن آنها به سنّ خدمت اجبارى، در داخل مؤسسهى آموزشى و باشگاهها؛ شناساندن سرزمين و پيوند دادن به آن؛ پايهريزى ويژگىهاى رهبرى؛ فرهيخته كردن نسبت به كردار دستهجمعى؛ و پرورش روحى فرمانبرى؛ و ذوب كردن ايشان در يك مرام واحد.« گادنا همچنين گزينش نخبگان ايشان را به عنوان افسران ارتش، هدف قرار مىدهد. عضويّت در برنامهى گادنا براى دانشآموزان دورهى دبيرستان، در فاصله سنين 18-14 سال، اجبارى؛ و براى سنين كمتر، اختيارى در نظر گرفته شده است. برنامهى گادنا در هر مدرسه، بر اجراى اين برنامه، كه مشتمل بر تمرينهاى بدنى، اردوها، مسافرت با پاى پياده براى بازديد اماكن باستانى، و نيز آموزش كمكهاى اوليه و آموزش شبهنظامى است، نظارت و سرپرستى مىكند. از دانشآموزان كلاسهاى 9 و 10 و 11 خواسته مىشود كه در تمرينات دو ساعت در هفته، و يك روز تمام در ماه؛ و نيز اردوهاى تابستانى سالانه، كه مدّت آن بين 50-40 روز نوسان دارد، شركت كنند. شركت در راهپيمايى سالانه، كه 4 تا 5 روز طول مىكشد، جزيى از مراسم جشنهاى استقلال به حساب مىآيد. اين گذشته از راهپيمايىهاى ديگرى است كه در مناطق جنگى برگزار مىشود. دانشآموزان كلاس دهم، 11 روز در سال را براى يك آموزش فشرده، در يكى از پايگاههاى دريايى، هوايى يا زمينى بسر مىبرند. امّا دانشآموزان كلاس دوازدهم، مدّت دو هفته را در مناطق مرزى سپرى مىكنند. دانشآموزان مدارس حرفهاى اين مدت را در كارخانههاى صنايع نظامى، يا در ساختن استحكامات نظامى مىگذرانند. گادنا بخشى از كوششهايش را به جوانان يهوديان مهاجر اختصاص مىدهد. به اين گونه كه باشگاههاى شهركهاى مهاجرنيشن را زيرنظر مىگيرد. خردسالان به اين باشگاهها مىآيند، و ساعتها به فعاليتهاى مختلف مشغول مىشوند. همچنين، زيرنظر گادنا، براى افزايش ارتباط با سرزمين اسرائيل و شناخت آن، با پاى پياده به مسافرتها و گردشهاى ويژهاى مىروند. براى آنان اردوهاى تابستانى نيز برپا مىشود. در اين باشگاهها، به رشد عادتهاى مسؤوليتپذيرى، و رفاقت و صداقت در كار تأكيد مىشود. اين كار از طريق اقدام به فعاليتهاى گروهى مختلف تحقّق مىيابد. تعدادى از اين جوانان براى شركت در دورههاى كمك راهنما نامزد مىشوند. هنگامى كه اين افراد به سنّ خدمت اجبارى برسند، تشويق مىشوند تا به عنوان راهنما، بين جوانان مهاجر به كار بپردازند. گادنا در بييرا و راه، واقع در النقب، داراى مزرعهاى براى كارورزى دانشآموزان است. به طورى كه جوانان مهاجر را براى آموزش كشاورزى و نظامى در صحرا و دشت، به مدّت سه هفته به آن جا مىآورند. از جهت ديگر، »اين سازمان به هنگام نياز، كمبود نيروى انسانى در سازمان صنايع و ادارهى پُست را تأمين مىكند. همچنين، در زمينههاى كمك به پليس، و در كارهاى ساخت استحكامات و راهسازى، كمبود نيروى آنها را برطرف مىسازد. به علاوه، سازمان گادنا جوانان يهودى خارج از كشور را بهعنوان ميهمان، براى آموزش به پايگاههاى خود دعوت مىكند.«(131) در صورت نياز، از آنها در عمليات نظامى و تروريستى عليه عربها، به ويژه مبارزان مسلمان فلسطينى، استفاده خواهد شد. × جنبش هتحياه جنبش هتحياه يا البعث، از نئوفاشيستترين سازمانهاى افراطى و نژادپرست در فلسطيناشغال شده است. اين سازمان به عنوان اعتراض به انعقاد قرارداد كمپ ديويد و پيمان صلح اسرائيل با مصر، از جنبش حيروت منشعب شد؛ و به صورت يك جنبش مخالف با اين قرارداد، كمپ ديويد را يك عقب نشينى از سوى اسرائيل توصيف كرد. گروه هتحياه در زمينهى مالى، با شمارى از گروههاى تروريستى - فاشيستى پيوندهايى دارد. وجه مشخص هتحياه نسبت به ساير گروههاى تروريستى صهيونيستى، آن است كه به طور متوسط داراى سه نماينده در كنسيت اسرائيل است. اين گروه سه هفته پس از اشغال لبنان توسط نيروهاى نظامى رژيم صهيونستى، به ائتلاف دولتى پيوست. وزير اين گروه در كابينهى اسرائيل ، يوفا نئمان؛ وزير علوم و توسعه، و رئيس كميسيون وزارتى امور مهاجرت بود. پس از مدتى از تشكيل اين جنبش؛ بخشى از گروه گوش آمونيم، و جنبش جانبازان سرزمين كامل اسرائيل، به آن پيوستند. اين جنبش، همچنين همكارىهاى با جنبش كاخ همكارى دارد. اهداف سياسى اين جنبش ، عبارتانداز: تجديدنظر در قرارداد كمپ ديويد و صلح با مصر؛ عدم عقبنشينى اسرائيل از مناطق اشغالى، تشكيل حكومت اسرائيل در جولان، سامره، غزه؛ و اسكان يهوديان در تمامى سرزمينهاى اشغالى. در آستانهى پارلمان يازدهم، اين جنبش به حزب تسومت كه ايتان رييس سابق ستاد ارتش، بنيانگذار آن بود پيوست. نظرات سياسى ايتان بر مبانى ذيل استوار بود: 1. سرزمين اسرائيل از آن اسرائيلىها است. 2. ضرورت اقامت در تمامى سرزمينهاى اسرائيل. 3. صلح با اعراب، بدون واگذارى يك وجب از خاك اسرائيل به آنها. 4. بازگشت، و عمل به فرهنگ و سنن عبرى. 5. تعميق فرهنگ صهيونيسم. به دليل تطابق ديدگاهها و مواضع جنبش هتحياه با ديدگاههاى اين حزب، اين گروه تاكنون نقش عمدهاى در پشتيبانى از دولت گسترش طلب آن ايفا كرده است. در اظهارات يوفان نئمان در مصاحبه با خبرنگار روزنامهى معاريو دوف گلداشتاين، ويژگى توسعهطلبى ديده مىشود. وى گفته است: »بدون شرم و خجالت در برابر شما اعتراف مىكنم كه ديدگاه من نسبت به سرزمين لبنان تا رودخانهى ليتانى، شبيه نظر من به سرزمين اسرائيل است.« اين رؤياهاى گسترشطلبانه تنها مختص به نئمان نيست؛ بلكه ويژگى مشترك تمامى رهبران برجستهى و غيربرجسته جنبش هتحياه، و نيز تمامى هواداران صهيونگراى آن است. اين امر نوعى از هماهنگى درونى براى اين گروه ايجاد مىكند كه سرچشمهى آن، يگانگى هدف توسعهطلبانه، و دشمنى و نفرت نسبت به عربهاست. اغلب طرفداران اين جنبش، از ميان جوانان كمسن و سال و افراطى يهوديان شرقى و غربى مىباشند. جنبش هتحياه، در پارلمانهاى دهم، يازدهم و سيزدهم شركت كرده؛ و در دولت بيستم، بيست و يكم و بيست و دوم نيز نقش داشته است. »تعدادى از رهبران برجستهى اين جنبش، عبارتند از: يوفال نئمان، گيتو لاكوهين، گرشون شوحط، رفائيل ايتان، اليور فالدمان و حنان بورات كه همگى راستگراى افراطى هستند.«(132) × گروه حشمونائيم اين گروه، يكى از گروههاى تروريست فاشيستى است كه در فلسطين اشغالى تأسيس شده است. نام ديگر آن سازمان لرنريستها مىباشد، كه برگرفته از يوئيل لرنر، رهبر و بنيانگذار اين گروه است. اين گروه همچنين از ايدهئولوژى جنبش كاخ تأثير پذيرفته است؛ چون رهبر و مؤسس آن يوئيل لرنر، يكى از اعضاى برجسته و پيشين كاخ بوده است. وجه مشخص عمليات اين گروه، عمليات قهرآميز و خشونتبار آن است. اعضاى اين گروه از آموزش نظامى بالايى برخوردارند. محافل پليس رژيم صهيونيستى بر اين باورند كه شمار بسيارى از اعضاى اين گروه جوانانى هستند كه سنى بالاتر از بيست سال دارند، و خدمت اجبارى خود را در ارتش اسرائيل به پايان رساندهاند. از مهمترين هدفهاى اين گروه، چيرگى بر بيتالمقدس؛ و بيرون راندن ساكنان عرب از تمامى قدس، و به طور كلّى از آن چه كه سرزمين اسرائيل مىنامند، است. آنان معتقدند كه اين سرزمين بايد به طور محض به يهوديان اختصاص داشته باشد. يكى از رهبران اين سازمان به نام يورى هلر، به اين امر اشاره كرده است. شايد به دليل همين هدف باشد كه شمارى از فارغالتحصيلان حشمونائيم در ميان محلهى اسلامى بيتالمقدس عربى، يك محلهى مهاجرنشين يهودى ايجاد كردهاند. »پدر روحى اين جوانان، حاخام افيگدور تفننتسال، رييس انجمن تاج كهن، و ملقب به حاخام شهر كهن است. از مهمترين عملياتى كه به »حشمونائيم« نسبت داده مىشود، تلاش آنان براى منفجر كردن گنبد صخره، در ژوئن سال 1982 بود. ليكن به سبب كشف تصادفى مواد منفجره پيش از وقوع انفجار، اين عمليات با شكست روبهرو شد.«(133) × راستگرايان نوين اسرائيل شالودهى ايدئولوژيك تشكيلات اين سازمان، در سال 1362) 1983ش( پايهريزى شد. رهبران آن عبارتند از: ميخائيل كلينر، نمايندهى كنيست و عضو جنبش حيروت؛ افيگدور اسكين، مهاجرى از اتحاد جماهير شوروى )سابق( و يك مهاجر جديد آمريكايى به نام پروفسور پل آيدلبرگ؛ و يك ميليونر يهودى راستگراى افراطى به نام رابرت جايكوبس. اين سازمان، با يك سازمان راستگراى افراطى در آمريكا به نام اكثريت اخلاقى، پيوند استوارى دارد. سردمدار و مرشد معنوى اين سازمان، يك كشيش افراطى آمريكايى به نام جرى فولويل است. جايكوبس يادشده، رابط ميان بنيادگذاران گروه راستگرايان نوين اسرائيل، و رهبران گروه اكثريت اخلاقى آمريكايى است. اساس نزديكى ميان دو سازمان مذكور، ايمان فولويل و پيروان او به اين است كه، پيش از ظهور دوبارهى مسيح رهايىبخش، يهوديان بايد در سرزمين مقدس گردآيند. و بر ايالات متحدهى آمريكاست كه با تمامى وسايل، به پشتيبانى از يهوديان فلسطين اشغال شده برخيزد؛ شايد فرد رهايىبخش منتظر - كه يهوديان نيز به عنوان رهايىبخش آنان از وى استقبال خواهند كرد - ظهور كند. از مهمترين هدفهاى آشكار شدهى گروه راستگرايان نوين اسرائيل، افزون بر در اختيار گرفتن پستهاى چپگرايان اسرائيل، به ويژه مواضع فرهنگى، تبليغاتى و مطبوعاتى آنان؛ »حمايت از برترى يهوديان بر عربها، فقط بر اساس تفكرات نژادپرستانه است.(134) × انجمن صندوق جبلالبيت اين يك انجمن فاشيستى و افراطى، است كه براى يهودى ساختن منطقهى مسجدالاقصى آشكارا تلاش مىكند. اعلام وجود اين سازمان، در سال 1362) 1983 ه(، و در روزنامهى داوار انجام شد. در آن هنگام، خبرنگار اين روزنامه در ايالات متحدهى آمريكا، از قول مجلهى آمريكايى اكوكتيب انتليجنس رپرت نوشت: »يك انجمن افراطى به نام صندوق جبلالبيت، اخيراً در اسرائيل و آمريكا ايجاد شده، و مركز عمدهى آن شهر قدس است. از سوى مسيحيان تندرو كاليفرنيا به اين صندوق كمك مالى مىشود. اين سازمان تصميم گرفته است تا سومين خانهى خود را در منطقهى مسجدالاقصى ايجاد كند.« اين مجله مىافزايد: »يك كارفرماى ثروتمند مسيحى از كاليفرنيا، به نام تارى زازنيموفر، رياست اين انجمن در آمريكا را به عهده دارد. همچنين »توفيا تسيموكى« خبرنگار روزنامهى داوار نيز يادآور شده است كه يهودا برح، نمايندهى كنيست، از ائتلاف ليكود - حزب ليبرال؛ در تاريخ روز 22 ژانويهى 1983، اعلام كرد كه انجمن صندوق جبلالبيت، دهها ميليون دلار، به منظور احداث آبادىهاى يهودىنشين در يهودا و سامرا اختصاص خواهد داد. و او هدف اساسى اين كار را ساختن سومين هيكل، در چهارچوب جبلالبيت ذكر كرد. روزنامه داوار اشاره مىكند كه اعضايى از انجمن مذكور، بهتازگى نمايندگان كنيست، نظير يهودا برح، جيئولا كوهين و يوفال نئمان تماس گرفتهاند. اشخاص ياد شده، از معروفترين رهبران جنبش هتحياه هستند.(135) × ارتش نوين يهودا(136) پس از سال 1967، از سوى شوراى آبادى مهاجرنشين كريات اربع،(137) پيشنهادى مبنى بر تشكيل ارتش، به وزارت كشور داده شد. يوسف بورگ وزير وقت كشور رژيم صهيونيستى، اين پيشنهاد را پذيرفت، و با دادن همه گونه امكانات نظامى به اين ارتش موافقت كرد. اين ارتش، پس از تأييد يوسف بورگ، از اختيارات گستردهاى برخودار شد. يوسف بورگ، از اعضاى حزب اوردت است، كه جنبش گوشآمونيم را نيز در برمىگيرد. بدينترتيب، ارتش نوين يهودا، اولين بار در مستعمرهى يهودىنيشن در كريات اربع، در شهر الخليل، تشكيل شد.(138) اين ارتش علاوه بر جنبش گوشآمونيم، كه رهبرى آن را كوك و حنان فرات به عهده دارند؛ جنبش اسرائيل بزرگ، به رهبرى موشه شامير و جوولا كوهن؛ همچنين حزب احياء، به رهبرى پروفسور يوفال نئماند؛ و جنبش كاخ، به رهبرى حاخام مائير كاهانا؛ و جماعت حاخام موشى فلينگر، فرماندهى مستعمرهى مهاجرنشين يهودى كريات اربع را نيز در برمىگيرد كه همهى اين جنبشها در خصومت و دشمنى با اعراب، بسيار افراطى هستند، و گوى سبقت را از يكديگر ربودهاند.(139) اهداف ارتش نوين يهودا عبارت است از: 1. برقرارى مجدّد مقرّرات حكومت نظامى در تمام مناطق عربنشين، در سرتاسر خاك فلسطين؛ و ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم؛ و تبديل آن مناطق )عرب نشين( به بازداشتگاههايى براى سركوب مسلمانان. 2. چيرگى بر سرزمينهاى عربى در كرانهى باخترى رود اردن و ساير بخشهاى فلسطين، به كمك نيروهاى مسلّح، از طريق تهديد به قتل و كشتار مسلمانان. و نيز اجراى سياست يهودىسازى زمين، كه توسط اين ارتش تنظيم شده است. به اين ترتيب كه حتّى يك وجب از خاك فلسطين را هم در اختيار عربها نگذارد. به اين بهانه كه زمين تنها بايد در اختيار ملت پاك باشد، و نبايد حتى يك ذره خاك به بيگانگان تعلّق گيرد. 3. حل مشكل جمعيّتى اعراب از طريق كشتار و بيرون راندن اجبارى آنها. در راستاى اين اهداف، ارتش نوين يهودا، در كنگرهى بنيادگزارانهى خود در مستعمرهى يهودىنشين كريات اربع در شهر الخليل، براى حلّ مشكل جمعيّت اعراب، دو راه حل پيشنهاد كرد: راه حل اول: استفاده از راهحلهاى مادّى، با هدف تشويق اعراب به مهاجرت؛ و ايجاد جنگ روانى، به منظور ارعاب و مجبور كردن آنها به فرار به كشورهاى اروپايى و آمريكايى، در صورتى كه رفتن آنها به كشورهاى عربى امكانپذير نباشد. راه حل دوم: تلاش همه جانبهى سازمانهاى صهيونيستى در آمريكا و كانادا، براى قانع كردن مسؤولان مهاجرت آن كشورها به پذيرش تعداد زيادى از اعراب فلسطينى. مجلهى هاعولام هزيه، دربارهى اين تلاشها مىنويسد: »جنبشهاى صهيونيستى، از ايالات متحدهى آمريكا و كانادا و آلمان غربى خواستهاند تا با پذيرش هزاران فلسطينى فرارى موافقت كنند. طبق آمار رسمى صهيونيستها، تا سال 2000، شمار اعراب در فلسطين به 2/5 ميليون نفر خواهد رسيد. براى حلّ اين مشكل جمعيت، اسرائيل به عوامل مختلفى نياز خواهد داشت. از جملهى اين عوامل، مىتواند مساعد شدن اوضاع و شرايط بينالمللى، و شرايط داخلى اسرائيل؛ و نيز شمار كافى شهركهاى يهودىنشين در كرانهى باخترى و نوار غزّه باشد. البته فراهم شدن اين عوامل، زمينه را براى فعاليت ارتش نوين يهودا آماده كرد. از طرف ديگر، چون راهحلهاى پيشنهادى ارتش نوين يهودا نتوانسته بود نتايج مطلوب را به بار آورد، به ناچار بخش نظامى ارتش، كه رهبرى آن را هايك هارتسيون به عهده داشت وارد كار شد.«(140) اقدامات ارتش نوين يهودا را مىتوان در موارد زير خلاصه كرد: 1. استفاده از سياست ترور، و كشتار گروهى، و نابودى مسلمانان. اين گروه از اين طريق توانست به بخشى از اهداف خود جامهى عمل بپوشاند. 2. حمله به محلّهها و مناطق مسلماننشين، و نيز حمله به مساجد و اماكن مقدسه، و مدارس و دانشگاهها. همچنين، كار گذاشتن مواد منفجره در اين مكانها؛ كه در نتيجه دانشآموزان، نمازگزاران و گروههاى مختلف ديگر را به طور؛ دستهجمعى به خاك و خون كشيد. يهوديان مهاجرنشين نيز با بيرون آمدن از منازل و مناطق خود و ايجاد رعب و وحشت در دل مسلمانان، و انجام جنايتهاى مختلف، سعى در فرارى دادن مسلمانان از اين منطقه داشتند. به طور كلى، يهوديان مهاجرنشين كريات اربع در كرانهى باخترى، به پشتيبانى ارتش نوين يهودا، حقوق ويژهاى براى خود قايل هستند، و حكومت ديگرى تشكيل دادهاند. به عنوان مثال، آنان با احضار شهردار شهر الخليل به دادگاه خود، سعى كردند تا قوانين و مقررات خود را بر اهالى شهر الخليل تحميل كنند. روزنامهى صهيونيستى داوار، اين گونه اعمال را، به اعمالى كه سفيدپوستان مهاجر، در دويست سال پيش در غرب آمريكا، به منظور ريشهكن ساختن سرخپوستان انجام دادند، تشبيه كردهاست. بدون هيچ گونه شك و شبههاى مىتوان اظهار داشت كه تمامى اعمال جنايتآميز و كشتارهاى دستهجمعى فلسطينيان؛ از جمله كشتار نمازگزاران حرم ابراهيم خليل)ع( در سال 1372.ش، توسط ارتش يهودا، و با پشتيبانى و تأييد و حمايت مقامات رژيم صهيونيستى صورت گرفته است. امّا مقامات اسرائيلى، براى حفظ ظاهر خود در مقابل افكار عمومى جهان و سازمانهاى بينالمللى، به مخالفت با اين گونه اعمال تظاهر مىكنند، اين اعمال را به گروههاى افراطى غيرمسؤول نظير گروه تروريستى كاخ نسبت مىدهند. در اين ميان، برخى محافل صهيونيستى، تصميم دولت مبنى بر بيرون راندن تمامى ساكنان كرانهى باخترى و نوار غزه، و همكارى و هماهنگى كامل ميان رژيم صهيونيستى و يهوديان شهركنشين الخليل در اين رابطه را افشا كردهاند. × سازمان طرفداران حرم شريف: اين نام به سازمانى اطلاق مىشود كه توسط يك فرد افراطى صهيونيست به نام گرشون سلومون تشكيل شد. رهبرى اين گروه تروريستى را خود او به عهده گرفت. از مهمترين هدفهاى اين جنبش، چيرگى بر مسجدالاقصى و ساختمانهاى اطراف آن، به هر وسيلهى ممكن است. اطلاعات پليس رژيم صهيونيستى نشانگر آن است كه در سال 1983، سلومون با تدارك طرح برنامهاى، براى چيرگى بر حرم شريف تلاش كرده است. با شناخت وجوه برجستهى شخصيت سلومون، مىتوانيم بر برخى جنبههاى سازمانى كه وى رهبر آن است، پى ببريم. وى در جوانى به سازمان ملى نظامى، و در آغاز دههى 60 به جنبش حيروت پيوست. »در سال 1969، اين جنبش، سلومون را به عنوان نمايندهى انجمن شهر بيتالمقدس انتخاب كرد. وى در سال 1979 همراه ائتلاف جيئو لاكوهِن )متشكل از از حيروت و ليكود(، از انجمن شهر بيتالمقدس استعفا داد. او بعدها جنبش هتحيا را بنياد نهاد، و رييس »شاخهى قدس« آن شد.« در يك جمعبندى كلى، مىتوان گفت كه سازمان طرفداران حرم شريف، يك سازمان راستگراى بسيار افراطى و تروريستى است. اين سازمان هم با ساير جنبشهاى تروريستى دينى تندرو فرقى ندارد؛ هدفش توطئهاى چيرگى بر بيتالمقدس و مسجد اسلامى آن خلاصه مىشود.(141) × انجمن اولويت اسكان و كوچنشينى در يهودا، سامرا، باريكهى غزه و درهى اردن اين انجمن، يكى از شاخههاى ايجاد شده توسط جنبش گوشآمونيم، و ديگر گروههاى راستگراى افراطى اسرائيل است. اين انجمن، روزنامهاى به نام نكودا )نقطه( منتشر مىكند. در اين روزنامه، اهداف، ديدگاهها و برنامههاى انجمن را، كه همگى دربارهى بيرون راندن ساكنان عرب مناطق اشغالى از روستاها و زمينهايشان است، بيان مىكند. ديويد روزنتشفايگ، سخنگوى اين انجمن و آموزگار يكى از شهركها، در مقالهاى با عنوان 67، در روزنامهى نكودا نوشت: »ما ترجيح مىدهيم ملت عرب پراكنده شود؛ و در زمينهى مال و جان خود، با رنجهايى روبهرو شود.« او به عنوان رهنمود كار انجمن، پيشنهادى را به اين تريتب ارائه مىكند: »پيشنهاد، بايد دربرگيرندهى يك اقدام دولتى سيستماتيك باشد؛ و ]بايد [با دادن پول يا غرامت به عربها، آنان را از منطقه دور سازيم. شيوهى همزيستى خطرناك است؛ زيرا اگر اين شيوه را ادامه دهيم، براى جانهايمان خطر ساختهايم. اگر وضع به اين ترتيب پيش رود، هيچ راهى نيست جز اين كه عربها را در اتوبوسهايى بگذاريم، و از راه پل ]كه اردن را به فلسطين مرتبط مىكند[ به بيرون اندازيم.« البته، اين فقط، ديدگاه انجمن نيست. بلكه در اصل ديدگاه جنبش گوشآمونيم در برنامههاى شهركسازى يهودىنشين خود است، كه از اين چهارچوب تروريستى و فاشيستى تعصبآميز خارج نيست. آن چه اين استدلال را ثابت مىكند، وجود كسانى نظير روز نتشفايگ، آموزگار جوان است؛ كه عرقچين بر سر مىگذارند، و در راهپيمايىها شركت مىكنند، و شعرى به اين مضمون سر مىدهند: »از كوهها بالا مىرويم، و كلهى عربها را منفجر مىكنيم.«(142) در حقيقت، اين گرايش ايدئولوژيك كه روزنامهى نكودا بيانگر آن است، گرايش اغلب يهوديانى است كه مىكوشند مناطق اشغالى را با ابزارهاى گوناگون يهودى سازند، و از ساكنان عرب تهى كنند. × انجمن امنيت تحرك در جادههاى يهودا و سامرا »اين انجمن داراى ماهيت و شكل فاشيستى است، كه رهبرى و فعاليت آن به شيوهاى پنهانى صورت مىگيرد. يهوديان كوچنشين در كرانهى باخترى رود اردن، اين انجمن را در سال 1979 ايجاد كردند. نام اوليهى آن كميتهى امنيتى بود؛ كه در سال 1982، به انجمن امنيت تحرك در جادههاى يهودا و سامرا تبديل شد.« دان عومر، در مقالهاى تحت عنوان نئوفاشيسم در اسرائيل نوشت: »اين انجمن، در دفاتر ثبت انجمنها و اتحاديهها ثبت نشده است.« اين سازمان داراى تعدادى افراد مسلح آموزشديده است كه چندين عمليات خشونتآميز و تروريستى عليه ساكنان عرب مناطق، اشغالى انجام دادهاند.«(143) × جنبش بازگرداندن تاج به صورتى كه بود »اين جنبش از شاخههاى جنبش چيرگى بر مسجدالاقصى مىباشد. و مدير آن يسرائيل فويختونفر است. گروه جوانان متعصب و خشونتگرا را به اين بهانه كه روزگارى به يهوديان تعلق داشته است، تحريك مىكند تا بر خانهها و ساختمانهاى بيتالمقدس عربى چيره شوند. آنان پس از سيطره بر خانهها و ساختمانها، ساكنان عرب آنها را بيرون مىرانند. سپس فويختونفر پوشش قانونى حاكميّت آنها را سامان مىدهد. هدف عمدهى اين جنبش، سيطرهى كامل بر محلهى اسلامى بيتالمقدّس عربى است، تا راه را براى چيرگى بر حرم شريف آماده كند.«(144) × جنبش تسومت در اواسط ماه نوامبر سال 1983، ژنرال رافائل ايتان رييس پيشين ستاد مشترك رژيم صهيونيستى، جنبش سياسى جديدى به نام تسومت يا صهيونيزم نوگرا ايجاد كرد. در سوگندى كه به مناسبت تأسيس اين جنبش ادا شد، ايتان هدفهاى جنبش را به ترتيب زير مشخص كرد:(145) »پاسخ ويرانگر به همهى تهديدها، همچنين نيرويى به وجود آوريم براى جذب يهوديان مهاجر. از نظر ايدئولوژيك بر صهيونگرايى تأكيد ورزيم، و ارتباط با طرفهاى بيگانه را كاهش دهيم. براى وحدت ملّت تلاش كنيم، و كوشش كنيم تا مرزهاى سرزمين اسرائيل، و از آن ميان بلندىهاى جولان، به رسميّت شناخته شود.« اين اهداف، همانگونه كه آشكار است، پيش زمينهى جنبش فاشيستى و تروريستى جديدى را تشكيل مىدهد، كه بسيار افراطى است. شايد تندروى اين گروه، نشأت گرفته از تندروى بنيادگذار آن، ژنرال ايتان باشد؛ كه معروف است به اين كه داراى ديدگاههايى است كه در جناح راست راستگرايان قرار مىگيرد. وى از افراطىترين صهيونگرايان به شمار مىرود، و هنگام عهدهدار بودن رياست ستاد مشترك ارتش، خشونتآميزترين شيوهها را در مناطق عربى به كار برده است. وى از يهوديانى است كه نفرت فراوانى از عربها دارد؛ پيوسته به تحقير آنان مىپردازند؛ و خواهان تجاوز به مال و جان آنهاست. اطلاعات به دست آمده نمايانگر آن است كه اين گروه، از كشور مجهولى به جز فلسطين اشغال شده، كمكهاى مالى دريافت مىكند. »افزون بر ايتان، از ديگر مؤسسان جنبش فوق، بسيارى از اعضاى محفل عين فيرد هستند اين محفل، جناح متعصّب گروه، در گوشآمونيم و جنبش كيبوتصهاست. همچنين، آنان از مؤسسان گروه سرزمين كامل اسرائيل، و گروه جنبش هتحيا به شمار مىروند.«(146) بنابراين، اين جنبش تروريستى نوظهور، از فاشيستىترين و افراطىترين جنبشهاى نوين در فلسطين اشغال شده است. × جنبش تامى جنبش تامى يا تقاليد اسرائيل، در سال 1981، در نتيجهى اختلافات داخلى جنبش مفدال ظهور كرد. رهبرى آن را آهارون ابوحصيره به عهده دارد، و مدعى حفظ منافع يهوديان شرقى و غربى و شمال آفريقاست. ميليونر يهودى، نسيم جاوون، اين جنبش را حمايت مالى و مىكند. »اين جنبش نقش مهّمى در سقوط دولت شامير، و انحلال پارلمان دهم اسرائيل داشت. هنگامى كه از حكومت كنارهگيرى كرد و دولت پوشش پارلمانى را از دست داد، ساقط شد.(147) پايگاه اجتماعى اين جنبش، در ميان يهوديان افراطى شرقى، و عناصر دينى وابسته به مفدال است. جنبش تامى موافق اقامت يهوديان در تمامى سرزمينهاى اشغالى است، و با تشكيل دولت فلسطينى مخالف است. شخصيتهاى دينى اين جنبش عبارتند از: آهارون ابوحصيره، آهارون اوزان و بن تسيون روبين. × سازمان تى. ان. تى تى. ان. تى، مخفّف نام سازمان ترور عليه ترور است؛ كه حروف نخستين نام عبرى تيرور تيغد تيرور است. اين گروه، تندروترين و خشنترين سازمان نئوفاشيست و تروريستى در فلسطين اشغال شده است. هدف تمامى عمليات تروريستى اين سازمان، پاسخى است به آن چه كه به اصطلاح تروريسم عربها ناميده مىشود، و عربهاى درون فلسطين اشغال شده به آن دست مىيازند. افزون بر آن، هدف مشترك اين گروه با ساير سازمانهاى فاشيستى در درون فلسطين اشغال شده، اين است كه تلاش دارند عربها را با ابزارهاى مختلف از كشورشان بيرون برانند. از اظهارات برخى اعضاى اين سازمان، آشكار مىشود كه ايدئولوژى نژادپرستانه و افراطى آن، از ايدئولوژى جنبش گوشآمونيم و جنبش كاخ تأثير پذيرفته است. پيوند ميان سازمان تى. ان. تى و جنبش كاخ، از مرزهاى تأثير ايدئولوژيك گذشته، و به صورت به ارتباط مستقيم و محكم ميان دو سازمان درآمده است. در روزنامهى صهيونيستى عل همشمار، منتشر شده در تاريخ 21 دسامبر 1983، آمده است: »پژوهش دربارهى هويت اعضاى سازمان پنهانى تى. ان. تى، نشان مىدهد كه آنان اعضاى يك گروه يهودى تندرو در برو كلين هستند، كه پس از گذراندن آموزش در اردوگاه انجمن دفاع از يهود ايالات متحدهى آمريكا، به اسرائيل كوچ كردهاند. اين امر به معناى پيوند مستقيم با جنبش كاخ است، كه رهبر آن، حاخام مائير كاهانا بنيانگذار انجمن دفاع از يهود در آمريكا بود.« اقدامات تروريستى حاخام كاهانا، پيوند وى با سازمان تى. ان. تى، و تأييد علنى آن را آشكار مىكند. در روزنامهى هآرتس، منتشر شده در تاريخ 6 ژانويهى 1984 آمده است: »كاهانا روز 5 ژانويهى 1984، همراه دو تن ديگر بازداشت شد. علّت بازداشت وى، حمل پلاكاردى بود كه بر روى آن نوشته شده بود: من از تى. ان. تى حمايت مىكنم.« اين اطلاعات و نظاير آن، بيانگر اين واقعيّت است كه كادر رهبرى سازمان تى. ان. تى، اعضاى پيشين جنبش كاخ هستند. يوسى دايان، دبير پيشين كاخ، در گفتوگويى با روزنامهى يديعوت آحرونوت، اظهار داشته بود كه: »افزون بر جنبش كاخ، برپايى يك سازمان تروريستى يهودى ديگر ضرورى است، تا در پاسخ به عمليات تروريستى عربها دست به انجام عمليات تروريستى عليه آنها بزند.« اين سخن، محتواى همان هدفى است كه سازمان تى. ان. تى آن را سرلوحهى كارهاى خويش قرار داده؛ و مصداق بارز نام خود سازمان نيز هست. يكى ديگر از اعضاى برجسته و بسيار افراطى سازمان كاخ، شخصى به نام يوئيل لرنر است. در خلال محاكمهى برخى از اعضاى سازمان تى.ان.تى كه توسط پليس رژيم صهيونيستى دستگير شدهاند، ثابت شد كه آنان زير نفوذ يوئيل لرنر ياد شده قرار داشتهاند. دلايل پيش گفته، هويّت رهبران سازمان تى.ان تى را به طور قطع مشخص مىكند. امّا دلايل بر اين مسأله تأكيد دارد كه برخى از شخصيتهاى ياد شده، جزو كادر رهبرى سازمان هستند. امّا از همه مهمتر، عمليات هراس افكنانه و تروريستى است كه اين سازمان بر ضد شهروندان عرب در مناطق اشغال شده انجام داده است. نخستين عملياتى كه سازمان ياد شده مسؤوليت آن را پذيرفت، در ماه مه سال 1957 رخ داد. در اين عمليات، يك اتوبوس وابسته به شركت اتوبوسرانى عرب، در محلهى وادى الجور، در شهر بيت المقدّس، به آتش كشيده شد. از ديگر عمليات منسوب به اين سازمان، رويداد مشهور سوء قصد بر ضد شهرداران كرانهى باخترى است، كه در ژوئن سال 1980 به اجرا در آمد. از ديگر عملياتى كه اين سازمان انجام داد،شكستن نماى سينماى الزهرا در بيتالمقدس عربى بود، كه پس از آن بر ديوار سينما نوشتند: ترور عليه ترور؛ و مرگ بر سنگاندازن. روزنامه هاآرتس در تاريخ 1 ژانويهى 1984 نوشت: »مسؤول بمب گذارى در بامداد روز 3 دسامبر 1983 در مساجد خليل، سازمان تى.ان.تى بود.«(148) به علاوه، بايد عمليات فراوانى ديگرى را نيز كه اين سازمان در طى دوران انتفاضهى فلسطين عليه مردم مسلمان عرب در سرزمينهاى اشغالى به اجرا در آورده است، به موارد فوق افزود. در ظاهر، هيچ گونه پيوندى ميان رژيم صهيونيستى و اين سازمان وجود ندارد. ليكن ناتوانى ظاهرى پليس اسرائيل در كشف رهبران اين سازمان و اعضاى آن، به احتمال فراوان بيانگر وجود يك پيوند مخفى ميان طرفين است. چرا كه هر از چند گاهى كه اين رژيم به اعمال فشار بر روى فلسطينيان نياز دارد، اين كار توسط سازمان تروريستى تى. ان. تى و ساير گروههاى تروريستى صهيونيستى انجام مىپذيرد. × جنبش چيرگى بر مسجدالاقصى تمامى شاخههاى اين گروه ادعا مىكنند كه مسجدالاقصى بر بالاى حرم كهن ابراهيم)ع( قرار دارد. اعضاى آن بر اين باور هستند كه مسجدالاقصى بايد ويران شود، تا آن چه كه هيكل سوّم يهود مىنامند، ساخته شود. آنان در تلاش براى انجام اين هدف، آشكارا خواهان تخريب اين مسجد اسلامى هستند. همچنين، خواهان بيرون راندن تمامى ساكنان عرب، اعم از مسلمان و مسيحى؛ نه تنها از قدس، بلكه از به اصطلاح \"سرزمين اسرائيل\" هستند، هدف آنها اين است كه اين سرزمين، بدون وجود هيچ معارضى، تنها به يهوديان اختصاص يابد. پيدايش اين جنبش تندروى فاشيستى، در سال 1968 اتفاق افتاد. در آن هنگام، رژيم صهيونيستى از نمازگزارى يهوديان در حرم ابراهيمى جلوگيرى كرد. در اين زمان، حاخام موشى ليفنجر، كه نخستين رهبر اين گروه به شمار مىآيد، همراه با جمعى از پيروانش، هتل پارك، در شهر خليل را اجاره كردند. وى ادّعا كرد كه اين اقامت تنها براى چند روز، و به منظور گذراندن »عيد پسح« است. آنگاه، وى و پيروانش مدّتى را در آن جا ماندند و پس از آن با فشار بر دولت، و به منظور ساختن آبادى يهودىنشين كريات اربع، هتل را تخليه كردند. ليفنجر، از تندروترين شاگردان حاخام تسوى يهودا كوك است. وى فارغالتحصيل مدرسهى دينى مركاز هراف است؛ و با دولتمردانى نظير ايگال آلون و شلومو هليل روابطى داشته است. او پيوند استوارى نيز با حاخام كاهانا داشت. هدفها و انديشههاى ليفنجر، پيش زمينهى ايدئولوژيك تمامى گروههاى فاشيسيتى و تروريستى منشعب از جنبش چيرگى بر مسجدالاقصى است. از مهمترين هدفهاى اعلام شدهى اين گروه، يهودىسازى خليل؛ و بازگرداندن حرم ابراهيمى به يهوديان، از طريق ايجاد اكثريت يهودى در خليل است. شيوهاى كه وى و شاگردانش در پيش گرفتهاند، شيوهى دونم به دونم(149) است، تا اشغالگرى و يهودىسازى سرزمينهاى عربى را تكميل كنند. »از ديگر شخصيتهاى برجستهى اين گروه، حاخام يسرائيل ارئييل، از فارغالتحصيلان مدرسهى دينى مركاز هراف بوده، كه پيوند استوارى با حاخام كاهانا داشت. در انتخابات كنيست، در سال 1981، كاهانا نام وى را در ليست انتخاباتى كاخ، به عنوان دومين نفر ذكر كرد. هيچ كس از آرئييل تندروتر نيست. وى رؤياهاى گسترشطلبانهاى دارد، و مشهور است به اين كه در تعيين مرزهاى اسرائيل خواهان حداكثر است. وى اعتقاد دارد كه افزون بر مرزهاى كنونى، بخشى از لبنان تا بندر طرابلس، و اغلب سرزمين سوريه، بخشى از عراق، تمامى اردن، بخشى از كويت، و شبه جزيرهى سينا نيز بايد در چهارچوب سرزمين اسرائيل قرار گيرد. از ديگر شخصيتهاى برجستهاى كه به منظور چيرگى بر مسجدالاقصى توطئه كردهاند، حاخام كورن بود. او راهنماى اين توطئه، و مرشد معنوى شمارى از جوانان بود كه تلاش كردند در شب 11 - 10 مارس 1983، همراه با حاخام آرئييل، وارد حرم شريف شوند.«(150) شكل عمومى جنبش يهودى چيرگى بر مسجدالاقصى، از طريق شناخت مهمترين رهبران آن؛ و همچنين آشنايى با انديشهها و هدفهاى آنها، كه انديشهها و هدفهاى تمامى پيروان اين جنبش است، شناخته مىشود. اين گروه شاخههايى نيز دارد، كه در چهارچوب كلّى آن فعاليّت مىكنند؛ ليكن اين شاخهها داراى نوعى شبه خودمختارى در مديريّت و فعاليتهاى خويش مىباشند. مهمترين شاخههاى اين جنبش عبارتند از: 1. انجمن سيورى تسيون 2. جنبش بازگرداندن تاج به صورتى كه بود. 3. طرفداران حرم شريف. 4. انجمن صندوق جبلالبيت. × سازمان ماعتس اين سازمان يكى از سازمانهاى تروريستى است، كه هالهاى از ابهام و پنهانكارى، تحركها و فعاليتهايش را دربرگرفته است. اطلاعات به دست آمده نشان مىدهد كه اين سازمان، شاخهاى از جنبش پنهانى تروريستى يهود در كرانهى باخترى و بيتالمقدس است، و مركز فعاليت آن در تلآويو قرار دارد. رهبر و پيشواى اين سازمان، كه در عين حال مؤسس آن نيز هست، شخصى به نام يوسف عانو است. او نام سازمان را برگزيد، و سرودى براساس آهنگ \"سربازان گمنام\" ابراهام اشترن براى آن انتخاب كرد. عانو، مسؤول شاخهى سازمان تى. ان. تى در تلآويو نيز هست. طبق اطلاعات به دست آمده، »اين سازمان تا زمان دستگيرى عانو، مجهولالهويه باقى ماند. در آغاز سال 1981، و به هنگام محاكمه وى در دادگاه استان تلآويو، تقريباً، هويت سازمان تروريستى وى به وضوح آشكار شد. همچنين مشخص شد كه ماعتس بيشتر به يك گروه تبهكار و تروريستى شبيه است، تا سازمان داراى شكل سياسى، كه مبتنى بر عقيدهى مشخص ايدئولوژيك باشد. ليكن اين امر به آن معنا نيست كه اين سازمان هيچ گونه گرايش سياسى ندارد؛ بلكه از ايدئولوژى جنبش كاخ، و رهبر آن حاخام كاهانا، متأثر است. بيانگر اين امر، اعتراف عانو به نوشتن شعارهايى نظير: زندهباد حاخام كاهانا؛ كاهانا، بدينسان پيش به سوى حاكميت؛ و رهاباد حاخام كاهانا، بر ديوارهاى تلآويو است.«(151) به اين ترتيب آشكار مىشود كه خط سياسى ماعتس ناشى از تندروى راستگرايانهى آن است، كه بيش از هر گرايش سياسى ديگر به آن پايبند است. عانو، سردمدار اين سازمان، به هنگام محاكمه، هدفهاى سازمان خود را بر محور ذيل مبتنى دانست: »جنگ عليه چپگرايان اسرائيلى.« شايد با توجه به اين هدفهاست كه عانو، در ژوئن سال 1980، همراه با همسرش به باشگاه جنبش شلى دستبرد زدند. بعضى از مهمترين عمليات ديگرى كه سازمان يادشده انجام داده عبارتند از: به آتش كشيدن ساختمان هيأت تحريريهى روزنامهى هاآرتس، و كارخانهى كارغل در لد و فرش فروشى مارس در حيفا و يكى از مراكز گروه هاشومير هتسعير. از نظر تشكيلاتى، شكل رهبرى ماعتس نمايانگر شباهت آن با يك باند جنايتكار است.(152) عانو به هنگام محاكمه اعتراف كرد كه وى رييس، نخستوزير، وزير كشاورزى )مسؤول سرقتهاى كشاورزى از كيبوتصها(، وزير ارتباطات )مسؤول سرقت خوردوها(، و رييسى براى سازمان جاسوسى خود تعيين كرده است. »آن چه كه گروه ماعتس را به باند راهزانان شبيه مىسازد، ديگر نامهاى آن نظير شوراى جنايتكاران جوان، و شوراى گريختگان از ارتش دفاعى است. تحقيقات پليس آشكار كرده است كه تا سال 1981 ماعتس 23 جنايتكار را دربرمىگرفته، كه در ردهبندىهاى پليس به جنايتكاران كوچك معروفند. محاكمهى عانو هنگامى پايان پذيرفت كه قاضى دادگاه استان تلآويو، يورام گلين، 39 ماه زندانى براى وى تعيين كرد.«(153) |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |