صفحه بعد سازمان‏هاى فاشيستى و تروريستى صفحه قبل

فصل ششم


سازمان‏هاى فاشيستى و تروريستى
در سرزمين‏هاى اشغالى فلسطين


به دنبال تشكيل رژيم صهيونيستى، و در چارچوب ايدئولوژى صهيونيستى، چندين گروه و سازمان فاشيستى با ويژگى آشكار نژادگرايى و تروريستى‏در سرزمين‏هاى اشغالى فلسطين رشد يافت. شالوده و آرمان اين گروه‏ها به همان ايدئولوژى نژادپرستانه‏ى صهيونيستى باز مى‏گردد. اين ايدئولوژى، در گذشته و حال، براى ترغيب يهوديان فلسطين اشغالى به گرايش‏هاى تجاوزكارانه عليه عرب‏ها مورد بهره‏بردارى قرار گرفته است، تا نقشه‏هاى رژيم صهيونيستى و هدف‏هاى توسعه‏طلبانه‏ى آن در سرزمين‏هاى عربى را تسهيل كند.
ايده‏ى تروريستى و تجاوزگرى، كه تمامى عرب‏هاى فلسطين را آماج قرار مى‏داد، پس از جنگ ژوئن سال 1967 گسترش يافت. فشارها گونه‏اى ويژه بر عرب‏هاى مناطق اشغال شده متمركز شد، كه آنان را از زمين‏هايشان بيرون رانده، يهوديان مهاجر را به جاى آنان اسكان دهد. همچنين زمينه‏ساز براى پيوستن نهايى اين مناطق به پيكر رژيم صهيونيستى باشد.
رژيم صهيونيستى براى نيل به اين هدف، اوضاع اقتصادى و سياسى عرب‏هاى اين مناطق را خفقان‏آور ساخت، و به ستمگرى عليه آنان پرداخت. همچنين به روش‏هاى تروريستى روى آورد. اما به طور كامل موفق نشد تا آنان را وادار به ترك سرزمين‏هايشان كند؛ بلكه به عكس، در برخى مناطق پاى‏بندى‏شان را افزون‏تر كرد. رژيم صهيونيستى در رويارويى با پاى‏بندى عرب‏ها به سرزمين خويش، افزون بر تمامى شيوه‏هاى سركوبگرانه، به ابزار ديگرى نيز دست يازيد؛ كه همانا تشكيل و تحريك گروه‏هاى تروريستى از يهوديان شهرك‏نشين عليه ساكنان عرب در مناطق اشغال شده است.
پيوند اين گونه گروه‏ها با رژيم صهيونيستى، كه رسانه‏هاى گروهى اين رژيم نام‏هاى مخففى چون »سازمان«، »جنبش« و »اتحاديه« را به آن‏ها اطلاق مى‏كنند، ديگر نوعى از پيشگوئى‏هاى بى‏دليل نيست بلكه عوامل فراوانى هست كه دخالت اين رژيم را در ايجاد و رشد و توسعه‏ى اين گونه گروه‏هاى فاشيستى و تروريستى صهيونيستى در مناطق اشغال شده فلسطين، نشان مى‏دهد.
از مهمترين اين دلايل، مى‏توان موارد ذيل را برشمرد:
نخست: اطلاعات به دست آمده گوياست كه رهبران سازمان‏هاى جديد فاشيستى و تروريستى در فلسطين اشغال شده، خود از مسؤولان و بلندپايگان رژيم صهيونيستى هستند. برخى از آنان عضو كنيست )پارلمان(، برخى وزير، و بعضى ديگر فرماندهان ارتش اسرائيل مى‏باشند.
دوم: برخى اطلاعات بر اين دلالت دارد كه رژيم اشغالگر قدس، به شكل مستقيم يا غيرمستقيم، بخشى از هزينه‏هاى اين گونه سازمان‏ها را تأمين مى‏كند. به عنوان مثال مى‏توان به سازمان گوش‏آمونيم اشاره كرد، كه ده‏ها تن از فعالان عمده‏ى آن داراى حقوق‏هاى دولتى هستند؛ و به طور مستقيم، كمك‏هايى به بودجه، و پروژه‏هاى احداث شهرك‏هاى يهودى‏نشين آنان مى‏شد.
سوم: به رغم فراوانى عمليات تروريستى كه توسط اين سازمان‏ها عليه فلسطينيان انجام مى‏گيرد، بزهكاران به‏ندرت به كيفر مى‏رسند. نه تنها بازجويى‏هاى پليس صهيونيستى در اين زمينه از جديت قابل قبولى برخوردار نبوده است؛ بلكه با استناد به گزارش »كميسيون كارپ«، مى‏توان چنين بيان كرد كه پليس با تروريست‏هاى يهود همدست بوده است. در گزارش ياد شده كه دربرگيرنده‏ى شكايت عرب‏ها عليه يهوديان است، آمده:
»نسبت به تحقيقات پليس، بايد گفت كه اعضاى كميسيون از هفتاد حادثه آگاه شده‏اند كه در آن‏ها زيان‏هايى به مردم عرب وارد شده بود.از اين هفتاد حادثه، تنها پانزده فقره‏ى آن به دادگاه تحويل داده شده، و ساير شكايت‏هاى مربوط به اين حوادث بايگانى شده بود.«

اين امر، بيانگر پنهان‏سازى گسترده وسيعى است كه رژيم اشغالگر قدس نسبت به كارهاى سازمان‏هاى تروريستى اعمال مى‏دارد. همچنين، نشانگر همدستى رژيم با اين‏گونه سازمان‏هاست. وگرنه چگونه است كه نيروهاى امنيتى صهيونيستى، مبارزان مسلمانان فلسطينى را كه در درون فلسطين اشغال شده عملياتى انجام مى‏دهند به خوبى كشف مى‏كنند؛ اما اين مأموران در كشف تروريست‏هاى يهود با ناكامى روبه‏رو مى‏شود.
چهارم: خط ايدئولوژيك سازمان‏هاى فاشيستى و تروريستى در سرزمين‏هاى اشغالى فلسطين، همانا خط راست‏گرايى بسيار تندرو، يعنى صهيون‏گرايى و نژادپرستى است. يكى از مهم‏ترين محورهاى كار اين سازمان‏ها، ناممكن دانستن همزيستى ميان عرب‏ها و يهوديان در چارچوب مرزهاى رژيم صهيونيستى است.
اين طرح نژادگرايانه، در واقع ادامه‏ى همان طرحى است كه راست‏گرايان صهيونيست از زمان ژابوتنسكى خواهان اجراى آن بودند. وى مى‏خواست به صراحت به عرب‏ها بفهماند كه در دولت يهود، هيچ جايى ندارند.
بنابراين،راه حلى كه از هنگام تشكيل رژيم صهيونيستى مورد توافق راست‏گرايان صهيون‏گرا با سازمان‏هاى جديد فاشيستى بوده است، بيرون راندن تمامى ساكنان عرب، به هر وسيله‏ى ممكن، ولو نامشروع، از سرزمين‏هايشان است. اگر بر اين اساس به فعاليت‏هاى سازمان‏هاى تروريستى و فاشيستى بنگريم، خواهيم ديد كه آن‏ها ادامه‏دهنده‏ى كارهاى خشونت‏آميز و تروريستى هستند؛ كه راست‏گرايان صهيونيسم، پيش و پس از برپايى اسرائيل آغاز كرده بودند. حكومت‏هاى راستگرا و غير راستگراى رژيم صهيونيستى نيز به اجراى اين گونه كارها ادامه دادند.
گواه اين مطلب، اسناد سازمان ملل متحد و كميسيون‏هاى آتش‏بس در فاصله‏ى سال‏هاى 1967 - 1948 است. اين اسناد بر اين امر دلالت دارد كه عمليات تجاوزكارانه‏ى اسرائيل در اين مرحله، بيش از 21 هزار مورد است. پس از به حاكميت رسيدن حزب ليكود، در تجاوز نظامى سال 1982 اين رژيم به لبنان، خشونت رژيم صهيونيستى به اوج خود رسيد.
در همين سال بود كه صدها تن از فلسطينيان اردوگاه‏هاى صبرا و شتيلا در بيروت، به دست تروريست‏هاى وابسته به اين رژيم، به طرز بسيار فجيعى قتل‏عام شدند. پس از آن نيز بسيارى از فلسطينيان مبارز، توسط عوامل سازمان جاسوسى اسرائيل در خارج، و عناصر گروه‏ها و سازمان‏هاى فاشيستى و تروريستى صهيون‏گرا در داخل فلسطين اشغالى، ترور شدند و به شهادت رسيدند.
وجه مشخص اين سازمان‏ها آن است كه اغلب آن‏ها تروريستى بوده، داراى گرايش‏هاى دينى نژادپرستانه و بسيار افراطى هستند. اين سازمان‏ها داراى پيوندهاى مشخصى با يكديگر هستند، و برخى از آن‏ها نيز منشعب از سازمان‏هاى ديگر هستند. اين امر، خود نشانگر هم‏پيوندى نيرومند ميان تمامى اين سازمان‏هاست. عمده‏ترين اين سازمان‏ها عبارتند از:



× سازمان ناحال:

»ناحال نام اختصارى جوانان رزمنده‏ى پيشگام اسرائيل است. و آن سازمانى است كه در سال 1948، در آغاز جنگ استقلال، به منظور آماده‏سازى پسران 17 ساله براى شركت در جنگ‏ها تشكيل شد. در ابتدا هدف اصلى اين سازمان دفاع بود. اما پس از آن، سازمان مستقلى شد كه نظام وظيفه و كشاورزى را به هم آميخت، و به عنوان پايه‏ى تعاونى‏هاى كشاورزى اسكان در ايجاد مستعمره‏هاى مناطق مرزى به‏شمار آمد.«(114)

× واحد 101

با وجود اين‏كه در طى سال‏ها، و حتى پيش از تشكيل رژيم صهيونيستى، تروريسم بر روى اجساد ملت فلسطين، لازمه‏ى قدرت‏نمايى و سيطره‏ى رهبران اين رژيم بوده و هست؛ ولى اگر قدرى در ماهيت ترور و »تروريسم مجسم در شكل انسان« دقيق شويم، قطعاً در برابر خود تروريستى چون اريل شارون را خواهيم ديد.
پس از تشكيل رژيم صهيونيستى، فعاليت‏هاى خرابكارى و تروريستى شارون در واحدى كه مأمور تشكيل آن شد و واحد 101 نام داشت شكل گرفت. اين واحد، كشتار اهالى روستاى قبيه‏ى و ديگر كشتارهايى كه در نوع خود كارنامه‏ى نظامى و تروريستى شارون تشكيل مى‏دهند را مرتكب شد.
مجله‏ى بماحانيه، سخنگوى ارتش اسرائيل، در مورد واحد 101 چنين نوشته است:
»اريل شارون در اگوست 1953 از كرسى دانشگاه كناره‏گيرى كرد، و بار ديگر اونيفورم نظامى و فرماندهى واحد جديدى كه در ارتش اسرائيل به نام واحد 101 تشكيل داد را بر عهده گرفت. اين واحد كه تعداد افراد آن از 45 تن تجاوز نمى‏كرد، ده‏ها عمليات تروريستى را به اجرا درآورد. با وجود اين، فقط پنج ماه دوام آورد، تا اين‏كه در ژانويه‏ى 1954 منحل، و به واحد چتربازان ملحق شد.«

در مورد تأثير شگرف اين واحد تروريستى بر ارتش رژيم صهيونيستى در نخستين سال‏هاى خود، جاى هيچ‏گونه شكى وجود ندارد. عده‏اى عقيده دارند كه اين واحد در ايجاد تحولى در اصول جنگى رژيم اشغالگر قدس، نقش مهمى ايفا نموده است.
بماحانيه با شارون به گفت‏وگو نشست، تا آن‏چه را كه او در مورد اتفاقات آن روز تعريف مى‏كرد بشنود. معلوم شد كه شارون با وجود سپرى شدن 32 سال از آن رويدادها چيزى را فراموش نكرده است. وى حتى جزئيات عملياتى را كه آن روزها در واحد 101 به اجرا درمى‏آورد، براى خبرنگار اين مجله تعريف كرد.
هنگامى كه گفت‏وگو در مورد »واحد 101» احداثى شارون آغاز شد، او ]شارون [آن را به عنوان يك نمونه‏ى تمام عيار مورد توصيف قرار داد. وى ضمن مخالفت با تلاش‏هايى براى خدشه‏دار كردن اين اسطوره صورت مى‏گيرد گفت:
»اصولى را كه آن روزها در پيش گرفته بودم امروز نيز آن‏ها را در پيش مى‏گيرم.«

شارون اعتراف نمود:
»ارتش اسرائيل راه خود را در 1953، يعنى هنگام تشكيل واحد 101 آغاز نكرد. ارتش در خلال »جنگ استقلال« ارتش بزرگى بود. ولى بعد از پايان جنگ وارد مرحله‏ى دشوارى شد.«

شارون در توصيف زمينه‏اى براى تشكيل واحد 101 اظهار داشت:
»در فاصله‏ى بين 1949 و 1953، موج گسترده‏اى از فعاليت‏هاى تروريستى عربى - فلسطينى وجود داشت. تروريسم عربى پديده‏ى تازه‏اى نيست، و زاييده‏ى جنگ لبنان نبود. امروز درست يك قرن از عمر تروريسم عربى سپرى مى‏شود.«

به گفته‏ى وى تعداد عمليات نفوذى اعراب به اسرائيل در سال 1953، به بيش از 3000 عمليات بالغ شد، و به كشته شدن صدها يهودى كه اكثرشان غيرنظامى بودند منتهى گرديد.
شارون همچنان بر اين ارقام تأكيد مى‏كرد در حالى كه منابع ديگر گزارش دادند كه تعداد عمليات نفوذى به فلسطين اشغالى در فاصله اين سال‏ها از يكصد علميات تجاوز نكرد، و تلفات يهودى‏ها در خلال انجام اين عمليات آنها 124 نفر بود.
شارون افزود:
»مشكلى كه وجود داشت، نفوذ خرابكاران در خلال روز، و بازگشت در همان شب، به سرزمين اشغال شده توسط اردن بود. ارتش در يافتن پاسخ براى اين مشكل عاجز مانده بود. تا به امروز هيچ‏گونه راه‏حل دفاعى براى خط سبزى كه طولش به صدها كيلومتر بالغ مى‏شد وجود ندارد. مسلماً اگر مرزهاى ما مبتنى بر خط سبز باشد، نخواهيم توانست آن را قاطعانه كنترل كنيم.«(115)

شارون در توجيه شكست در متوقف كردن مقاومت فلسطينى‏ها، اظهار داشت:
»واكنش‏هايى در قبال عمليات كشتار، در شكل تسليم اعتراض‏نامه‏هايى به سازمان ملل متحد و يا كميته‏هاى صلح، ظاهر مى‏شد. همچنين تدابيرى در زمينه‏ى دفاع اتخاذ شد، كه به شكست انجاميد. گذشته از آن عواملى كه بتواند در اجراى عمليات انتقام‏جويانه نقشى داشته باشد وجود نداشت.«

راه‏حل مناسب بنا به نظريه شارون، فقط در سركوب فلسطينى‏ها خلاصه مى‏شد؛ و اين همان روشى است كه او امروز هم آن را تأييد مى‏كند.
در آن دوران از سوى سرهنگ ميشل شاحم، فرمانده‏ى تيپ قدس، پيشنهاد رسمى براى تشكيل واحدى براى پاسخ به عمليات انتقام‏جويانه ارايه شد. شاورن در آن هنگام با استفاده از تعطيلات تحصيلى ارتش، خود را براى امتحان انتقال از سال اول به سال دوم دانشكده‏ى تاريخ خاورميانه‏ى دانشگاه عبرى قدس، آماده مى‏كرد. شاحم او را براى تشكيل و فرماندهى واحد تهاجم انتخاب كرد، و شارون بلافاصله موافقت كرد. او گفت:
»ترديدى در من وجود نداشت. ما آموخته‏ايم كه مسايل امنيتى با هيچ چيز نمى‏تواند قابل قياس باشد.«

وى در ادامه سخنانش گفت:
»من بسيار خوشحال بودم كه بعد از عهده‏دار شدن سمت‏هاى مختلف ارتش، زندگى دانشجويى داشته باشم.«

واحد كماندوئى كه وى تشكيل داد، به نام واحد 101، منتسب به واحد چتربازان مشهور آمريكايى، نامگذارى شد.
اين واحد كه شاورن آن را رهبرى مى‏كرد، و افرادى از مجتمع‏هاى كشاورزى يهودى‏نشين در آن خدمت مى‏كردند، عمليات تروريستى متعددى را عليه اهداف عربى، و به ويژه روستاهايى كه نيروهاى نفوذى از آن خارج مى‏شدند به اجرا درآورد.
بعدها اين واحد، كه از مشهورترين واحدهاى ارتش اسرائيل به حساب مى‏آمد، در تعهد و فداكارى و باقى نگذاشتن مجروح در صحنه‏ى نبرد، سمبل و الگوى ديگر واحدها شد. به گونه‏اى كه چتربازان هم اين اصول را فرا گرفتند.

شارون به اين سؤالات كه اين واحد چه نام داشت؛ و هدف از تشكيل آن چه بود؛ چنين پاسخ داد:
»به عقيده‏ى من، بايستى يك واحد سازمان‏يافته‏اى وجود داشته باد و كسانى كه عهده‏دار اجراى مأموريت‏هاى نظامى مى‏شوند، مطمئن باشند كه عمليات را به نحو احسن اجرا خواهند كرد.«

شارون در واحد خود، دو اصل را به اين ترتيب معين كرد:
»اول: بعد از تمامى عمليات كشتار، بايستى عمليات انتقام‏جويانه به اجرا گذاشته شود.
دوم: افراد واحد نبايستى بدون اجراى عمليات به مقرهاى خود مراجعت كنند.«

شارون با اشاره به هدف ديگر واحد گفت:
»من اين روش را تأييد مى‏كنم كه بايستى هر بار واحد كوچكى نمونه باشد. هرگاه چنين واحدى وجود داشته‏باشد، ديگر واحدها خود را به سطح آن مى‏رسانند. اگر درست بررسى كنيد خواهيد ديد كه دستاوردهايى كه واحد ممتاز نصيب خود ساخته‏است، به حساب تمامى ارتش نوشته مى‏شد؛ در حالى كه واحد ممتاز وجود نداشت.«

شارون افزود:
»شما امروز مى‏توانيد واحد ويژه‏اى را از هر چند نفر كه بخواهيد تشكيل دهيد. واحد 101 در آن دوران از 25 نفر تشكيل شده بود؛ و در هنگام انحلال، 45 نفر در آن خدمت مى‏كردند. حتى جمع‏آورى اين تعداد افراد هم دشوار به نظر مى‏رسيد. اين افراد كسانى بودند كه با آن‏ها در خلال جنگ استقلال آشنا شديم و غالباً افرادى از كوچ‏نشين‏ها بودند، كه به شجاعت و ثابت‏قدمى شهرت يافتند.«

واحد 101 سه هفته بعد از تشكيل خود، اردوگاه پناهندگان البريج واقع در باريكه‏ى غزه را گلوله‏باران و بمب‏گذارى كرد. كه در نتيجه‏ى اين عمليات، پنجاه نفر از ساكنان اين ارودگاه كشته، و 50 نفر مجروح شدند.
شارون با اشتياق در مورد گذشته و ساعات قبل از عمليات به ايراد سخن پرداخت و گفت:
»من آن ساعات و لحظه‏ها را به خاطر دارم. در آن موقع در جنگلى در نزديكى مستعمره‏ى بن‏شين، با تمامى نيروها صحبت كردم و دستوراتم را به اطلاع آن‏ها رساندم. داويدى براى سربازان، خبر كشته شدن مادر شوشانا و دو فرزندش را از روزنامه‏ى عل هميشمار قرائت مى‏كرد. اعراب بمبى را به داخل اتاقى كه شوشانا در آن مى‏خوابد پرتاب كرده بودند. سربازان با ناراحتى دست‏هايشان را به‏هم گره مى‏كردند، و تنها سرهايشان را آرام تكان مى‏دادند. برخى از آن‏ها دچار ترس و وحشت شده بودند.
شب بر جنگل حكم‏فرما شد. در حالى كه پشتم را به درخت صنوبر تكيه داده بودم، به كيفيت نگارش دستورات عمليات، كه مى‏بايستى به فرماندهان ارتش ابلاغ مى‏شد فكر مى‏كردم. ما به كار عادت كرده بوديم، نه به نوشتن. ولى فرماندهان ارتش، نسخه‏اى از دستورات را قبل از اجرا از من مطالبه كردند.
هنگامى كه زمان اجراى عمليات فرا رسيد، در حالى كه هنوز موفق به تكميل نگارش امريه نشده بودم، دستورى را كه كامل نشده بود به اين ترتب نوشتم:
»با كمال تأسف نتوانستم بند اداره را تكميل كنم. آن را بعد از اجراى دستور تكميل خواهم نمود.«(116)

پس از آن، نيروها، روستاى قبيه را در ساعاتى از شب بمباران كردند. ده‏ها سرباز وارد منازل شدند و به طرف حياط منازل آتش گشودند. به زبان عربى و انگليسى مى‏پرسيدند آيا كسى در منزل هست؟ و چون پاسخ نمى‏شنيدند منازل را بمباران مى‏كردند. فرماندهان به شارون ابلاغ كردند كه واحد، 12 نفر را به قتل رسانيده است. در حالى كه اردنى‏ها اعلام كردند تعداد كشته شده‏ها 69 نفر مى‏باشند كه بيشترشان غيرنظامى هستند. اكثر آن‏ها كه در طبقات پايين منازل مخفى شده بودند، در زير خروارها خاك مدفون شدند.
بمباران قبيه هياهوى زيادى در جهان برپا كرد تا جايى كه نخست‏وزير و وزير دفاع بن‏گورين، مجبور شد اطلاعيه‏ى رسمى زير را صادر كند:
»ما طى انجام بررسى‏هايى، مطمئن شديم كه هيچ واحد نظامى در شب حمله به قبيه از اردوگاه خود خارج نشده است. كوچ‏نشين‏هاى مرزى اسرائيل، سلاح‏هايى از دولت تحويل گرفتند، و افراد خود را با طرز استفاده از آن‏ها آشنا نمودند. ساكنين اين كوچ‏نشين‏ها صبر و تحمل را از دست داده‏اند، و مجبور شده‏اند دست به انجام اين عمليات بزنند.«

اما شارون در واكنش به اين اظهارات گفت:
»من عملى خارج از دستورات انجام ندادم. به موقع مدارك رسمى را براى همه نشان خواهم داد كه من حتى كم‏تر از آن‏چه كه از من خواسته شده بود انجام دادم. مسؤولان از مقدار مواد منفجره‏اى كه ما با خودمان حمل نموديم به خوبى آگاه بودند.«

اين عمليات اين سؤالات را برانگيخت كه آيا انتخاب هدف غيرنظامى كار درستى بود؟ آيا به راستى عمليات تفتيش در داخل تمامى منازل اجرا شد؟
شارون در پاسخ به اين سؤالات گفت:
»عمليات هنگام شب بود و در زمين دشمن انجام گرفت. يك روستاى عربى نقطه‏ى آغاز كشتارها بود. ما 12 كشته متحمل شديم. اين چيزى است كه بعد از فرار دسته‏جمعى ساكنان روستاها مشاهده كرديم. چند ساعت در روستايى كه به نظر مى‏رسيد خالى از سكنه باشد مكث كرديم، و هر اتاقى را قبل از جاسازى مواد منفجره در آن به دقت مورد بررسى و تفتيش قرار داديم.
من معتقدم تمامى طرح‏هايى را كه براى اجراى عمليات نظامى در منطقه‏ى دشمن لازم بود اتخاذ كرديم. در آن هنگام يك نامه‏ى خطى به موشه دايان، رييس شعبه‏ى عمليات ارسال شد. در آن نامه آمده بود:
»شما بى‏نظير هستيد.«
كسى به اصولى بودن عمليات اعتراضى نكرد. عمليات بعد از گذشت سال‏ها كه مالامال از شكست بود، با موفقيت انجام گرفت. براى اولين بار به ارتش اسرائيل نشان داد كه مى‏تواند عملياتى را با موفقيت اجرا كند. بعد از انجام عمليات، در ملاقاتى كه با ديويد بن‏گورين در قبيه داشتم، او به من گفت:
»براى ما مهم نيست كه دنيا در مورد اين عمليات چه مى‏گويد. براى ما افكار و نظريات اعرابى كه در اين منطقه سكونت دارند مهم است.«

بن‏گورين احساس كرد كه اين عمليات، اعراب را به تجديدنظر در توان رزمى خودشان وادار كرده است.(117)

× جنبش كاخ

اين گروه در زمينه‏هاى نژادپرستى، خشونت و فعاليت‏هاى تروريستى، از اغلب گروه‏هاى تروريستى صهيونيستى، راست‏گراتر و متعصب‏تر است. اقدامات تروريستى اين گروه نه تنها عرب‏ها، بلكه يهوديان چپگرا را نيز در برمى‏گيرد.
»بنيادگذار و نظريه‏پرداز اين جنبش، كه حق رأى منحصر به فردى در آن داشت، حاخام مائير كاهانا بود. او در سال 1969، دو سال پس از جنگ ژوئن 1967، از ايالات متحده‏ى آمريكا وارد سرزمين اشغالى )فلسطين( شد. وى زندگى تروريستى خويش را از هنگامى كه در آمريكا به سر مى‏برد آغاز كرد، و در آن جا انجمن دفاع يهود را به وجود آورد، كه يك جنبش افراطى - تروريستى بود.«(118)
كاهانا به پدرخوانده‏ى خشونت و فعاليت تروريستى در فلسطين اشغال شده معروف شد. مواضع افراطى و نژادگرايانه‏ى وى برضد عرب‏ها مشهور بود. او در نخستين روزهاى اقامت خود در فلسطين اشغال شده، در رأس جنبشى قرار گرفت كه در ميان گروه‏هاى سياسى، نوبنياد بود. وى نام آن را دوف، به معناى »سركوب خائنان« گذاشت. يكى از نشان‏هاى اين گروه، مشت گره كرده‏اى در درون سپر داوود بود. اين نشان، يكى از نشان‏هاى سازمان دفاع يهود به شمار مى‏رفت، كه كاهانا آن را چندين سال پيش، در ايالات متحده آمريكا ايجاد كرده‏بود.
مائير كاهانا در خلال مدت كوتاهى در عرصه‏ى سياست رژيم صهيونيستى به شخصيت مشهورى تبديل شد. او جنبش خود را به يك حزب تبديل ساخت، تا بتواند به كنيست )پارلمان( راه يابد، و مواضع افراطى خود را عرضه نمايد. وى بعدها به دست يك عرب مصرى به قتل رسيد.
از سال 1972 و پس از بنيادگذارى كاخ، شبكه‏ى پيچيده‏اى از گروه‏هاى مسلح تروريستى در سطوح مختلف در درون آن رشد يافتند. اعضاى جنبش كاخ در حريم دانشگاه عبرى شهر قدس حضور مى‏يافتند، و به دانشجويان عرب حمله مى‏كردند.
بعدها عمليات خشونت‏آميز توسط اعضاى اين گروه گسترش يافت. آنان اغلب از فارغ‏التحصيلان انجمن دفاع از يهود بودند، كه به دنبال پيشواى خود از آمريكا به فلسطين اشغال شده مهاجرت كردند. عمليات تروريستى كاخ در سال‏هاى 1983 - 1982 به اوج خود رسيد.
دان عومر، نويسنده‏ى مقاله‏ى نئوفاشيسم در اسرائيل مى‏نويسد:
»تلاش براى چيرگى بر مسجدالاقصى؛ نقشه‏ى منفجر كردن گنبد صخره؛ تيراندازى در نزديكى گنبد صخره، كشتن اميل گرينتشفايك در يك راهپيمايى گروه صلح اكنون، به هنگام تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان؛ حمله به يك اتوبوس عرب در نزديكى كوه هرتزل در قدس؛ يك رشته انفجار در قدس عربى؛ و آتش زدن خودروهاى مردم عرب در حمله‏ى ابوالطور و نيز ده‏ها عمليات تروريستى عليه فلسطينيان، از جمله اقدامات تروريستى اين گروه مى‏باشد.«(119)

سلسله اقدامات تروريستى اين گروه، دليل بسنده‏اى بر ماهيت جنبش كاخ و سردمدار و اعضاى آن، و نيز بيانگر سرشت هدف‏ها، ابعاد و برنامه‏هاى جنبش است. آماج محورى اين جنبش، بيرون راندن عرب‏ها از زمين‏هايشان بود. جاد سروتمان، منشى حاخام كاهانا، در يك مصاحبه‏ى مطبوعاتى، آشكارا اين هدف را بر زبان رانده است:
»اين حق ماست كه عرب‏هاى زيادى را در اين جا نگه نداريم.«

يكى از اعضاى بسيار تندرو جنبش كاخ نيز گفته است:(120)
»لازم است براى بيرون راندن عرب‏ها از كشور، با بهره‏جويى از شيوه‏هاى فورى خشونت‏آميز فعاليت كرد.«

»پيدايش جنبش گوش‏آمونيم در نخستين سال‏هاى پس از جنگ رمضان 1973، به تدريج حاخام كاهانا را به حاشيه‏ى عرصه‏ى راست‏گرايان كشاند. همچنين چيرگى جنبش گوش‏آمونيم بر رسانه‏هاى گروهى، اعضاى جنبش كاخ را واداشت تا در محدوده‏ى اين جنبش، كه در ابتداى كار خود چندين هزار تن را در برمى‏گرفت، فعاليت كند. كاخ اين عمل را به نيت بهره‏برداى از شهرت عمومى جنبش گوش‏آمونيم؛ و استفاده از نيروى انسانى اين جنبش به‏عنوان ذخيره‏ى جنبش، به عنوان كاخ انجام داد.«(121)
در مقابل، عوامل كاخ تلاش كردند تا شهرك يهودى‏نشين كريات اربع را به يكى از مراكز عمده‏ى فعاليت خويش تبديل كنند. در اين مرحله، اعضاى جنبش كاخ، اغلب از اعضاى پيشين سازمان دفاع يهود بودند كه پس از حاخام خود مائير كاهانا، از ايالات متحده آمريكا به فلسطين اشغال شده كوچ كردند.
»تلاش جنبش كاخ براى چيرگى بر شهرك يهودى‏نشين كريات اربع به يك رشته رويارويى ميان اين جنبش، و حاخام موشه ليفنگر و عوامل وى انجاميد.«(122)
نبرد مردمى، كه توسط شاخه‏اى از جنبش گوش‏آمونيم به نام كميته‏ى متوقف كردن عقب‏نشينى از سينا، عليه قرارداد صلح با مصر، و عقب‏نشينى از شبه‏جزيره‏ى سينا انجام گرفت؛ بر تندروى حاخام كاهانا و دار و دسته‏ى وى كه در دو انتخابات شكست خورده بودند، افزود.
كاهانا سعى كرد جنبش كاخ را به عنوان يك حزب سياسى، و به منظور موفقيت در انتخابات كنيست سازماندهى كند، تا در آن جا مواضع تندرو خويش را ارائه دهد. وى حتى ليست كانديداهاى كاخ را به كميسيون انتخابات كنيست عرضه داشت. اما دكتر موشى عتسيونى، قاضى پيشين ديوان عالى به سبب نژادپرستى بسيار افراطى‏اش، از پذيرفتن فهرست نامزدها خوددارى ورزيد. اين امر باعث رنجش ساير دوستان دكتر عتسيونى نماينده )اعضاى فراكسيون‏هاى ليكود و كارگر( در كميسيون شد.
وجه مشخص كاخ نسبت به ساير گروه‏هاى تروريستى در فلسطين اشغالى، آن است كه شمار فراوانى از اعضايش در سن پايين‏تر از بيست سال قرار دارند. شايد دليل اين امر آن باشد كه عضويت در اين گروه، نياز به پرداختن حق عضويت نياز ندارد.
در اين جا لازم است به منابع مالى اين جنبش، كه مطبوعات صهيونيستى ادعا دارند سرى است، اشاره كنيم. منابع درآمد كاخ بسيار محرمانه است. حاخام كاهانا ادعا مى‏كرد كه جنبش وى متكى بر كمك‏هايى است كه از هوادارانش در ايالات متحده آمريكا مى‏رسد. اما از نام بردن افراد و مؤسسه‏هايى كه كمك‏هاى مالى مى‏كردند، خوددارى مى‏ورزيد.
برخى بر اين باورند كه به سبب همكارى كاهانا با سازمان سيا، بخشى از كمك‏هاى مالى به صندوق جنبش را، اين سازمان تأمين مى‏كند. برخى اعتقاد دارند كه يك ميليونر يهودى ساكن بيت‏المقدس، سهم بزرگى را در كمك مالى به جنبش كاخ ايفا مى‏كند.
در زمينه‏ى پيوند كاخ با رژيم صهيونيستى، در ظاهر هم پيوندى آشكارى ميان دو طرف - چنان كه در مورد گوش‏آمونيم وجود دارد - موجود نيست. اما مسأله‏ى آن هم پيوندى غيرمستقيم را نمى‏توان ناديده گرفت. كارى كه در زمينه‏ى شيوه‏هاى پيگرد و محاكمه‏ى انجام‏دهندگان عمليات تروريستى كاخ، و ديگر سازمان‏هاى تروريستى ديده مى‏شود. آنان با سهل‏انگارى فراوان مقام‏هاى رژيم صهيونيستى روبه‏رو مى‏شوند.
»همچنين سياست »پنجه‏ى فولادين« دوران بگين، شامير، نتانياهو و شارون بر ضد فلسطينى‏ها، تأثير آشكارى بر افزايش فعاليت‏هاى كاخ و ديگر جنبش‏هاى فاشيستى داشته است. به طورى كه تجاوزهايى عليه فلسطينى‏ها داشته‏اند. جنبش‏هاى دانشجويى نظير:
»جنبش دانشجويى يش، در دانشگاه حيفا و تخنيّنون؛ و سازمان كاستل در بيت‏المقدس و تل‏آويو؛ و سازمان متاره در دانشگاه بئرالسبع، يورش‏هاى خونينى عليه دانشجويان عرب و انجمن‏هاى آنان در دانشگاه‏ها انجام داده‏اند.«(123)

جنبش كاخ، علاوه بر حاخام مائير كاهانا، گروهى از افرادى را در برمى‏گيرد كه پرونده‏ى آنان آكنده از اعمال خشونت‏آميز، و بازداشت و محكوميت به سبب ارتباطهاى سياسى آنان است.
مشهورترين اين افراد، شخصى به نام ايلى هازئيف بود، كه در سال 1980، به هنگام يورش به خانه‏ى هداسا در الخليل به قتل رسيد. هازئيف، پيش از كوچ كردن به فلسطين اشغال شده، مسيحى، و نام خانوادگيش جيمز بود. هازئيف در خلال جنگ ويتنام، يكى از افراد يگان تك‏تيراندازان وابسته به نيروى چتربازان آمريكا بود. وى در پايان دهه‏ى شصت، و اندكى پيش از شكست آمريكا در ويتنام، در يكى از نبردها زخمى شد. همكارانش نام »قاتل« و »گرگ« را بر وى نهادند.
فرد مشهور ديگر اين جنبش، كه از خود كاهانا تندروتر است، يو آل لارنر است، كه پيشتر از بنيادگذاران سازمان دفاع يهود در ايالات متحده آمريكا به شمار مى‏رفت. لارنر جزو رهبران كاخ است كه به علت فعاليت‏هاى مسلحانه‏ى پنهانى عليه شهروندان عرب، چندين بار از قانون رژيم صهيونيستى سرپيچى كرد، و به زندان‏هاى متفاوتى محكوم شد.
»مائير كاهانا و يوسى دايان، براى چندين سال، سمبل رهبرى كاخ به شمار مى‏رفتند. دايان به سبب مبارزه‏ى قدرت، از كاهانا منشعب شد. دايان كه دبير جنبش كاخ بود، در مه 1980 به اتهام سوءقصد به راننده‏ى عرب يك تاكسى كرايه در شهر قدس دستگير شد. وى اين كار را به منظور انتقام قتل هازئيف و دانش‏آموزان مدرسه‏ى مذهبى خليل انجام داد. اما حتى به همين اتهام نيز به محاكمه كشيده نشد.«(124)
دايان در ژوئن سال 1980 در گفت‏وگويى با روزنامه‏ى يديعوت آهارنوت، ديدگاه خود را نسبت به ضرورت برپايى يك سازمان تروريستى يهودى اعلام كرد. وى گفت كه افزون بر جنبش كاخ، كه يك جنبش سياسى است بايد يك سازمان پنهانى هراس‏افكن، براى رويارويى با فعاليت‏هاى عرب‏ها ايجاد شود.
يوسى دايان در مخالفت با عقب‏نشينى رژيم صهيونيستى از صحراى سينا، جزو افرادى از جنبش كاخ بود كه در خندق انتحاركنندگان يميت، دست به يك نمايش فاجعه‏آميز زدند. هنگامى كه دايان از خندق بيرون آمد، به علت خوددارى از خدمت احتياط در يگانى كه ساكنان يميت را بيرون مى‏راند، زندانى شد.
به اصطلاح قهرمان ديگر كاخ، و رهبر عمليات خندق خودكشى كنندگان در منطقه يميت، يهودا ريختر است. او مبتكر انديشه‏ى خودكشى گروهى، در اعتراض به خالى كردن يميت از كوچ‏نشينان يهودى بود. ريختر كه عضو جنبش كاخ به شمار مى‏رفت، به اتهام مشاركت در قتل اميل گرينفايچ عضو جنبش صلح اكنون؛ مدت‏هاى طولانى تحت بازجويى بود.
پس از مدتى ميان رهبران كاخ اختلاف به وجود آمد. و آن هنگامى بود كه يوسى دايان از حاخام كاهانا خواست تا يك خط بسيار تندرو را در پيش گيرد. دايان معتقد بود كه تلاش جنبش كاخ بايد به جاى پراكندگى در مناطق و زمينه‏هاى گسترده، در يك جا متمركز شود؛ و بايد پيكان حملات اين جنبش به سوى عرب‏ها نشانه رود.
دايان، كاهانا را متهم كرد كه بيش از اندازه ميانه‏رو است، و معتقد بود كه بايد فرد سرسخت‏ترى جانشين وى شود.
»دايان طى يك نامه توسط كاهانا بركنار شد و متهم شد كه در برخورد با جنبش و رهبر آن صداقت به خرج نداده است. خود كاهانا اين نامه را امضا كرد. در ميان ديگر امضاكنندگان اين نامه، كه از اعضاى جنبش كاخ بودند، نام‏هاى برجسته‏اى به چشم مى‏خورد، نظير: مزال هايوركت، از كوچ‏نشين جنى هايراك در صحراى سينا، و همسر وى افيجدور ارسكنى، كه پيشتر به اتهام ضرب و جرح شهروندان عرب در خليل محكوم شده بود؛ و نيز ايلى كلاين و جاد سروتمان. از هنگام بركنارى دايان، ديگر كسى جرأت مخالفت با مواضع حاخام كاهانا در جنبش كاخ را پيدا نكرد.«(125)
امروزه دبير اين جنبش، جاد سروتمان است، كه نمايانگر خط سرسخت جنبش به شمار مى‏رود. سروتمان خواهان ايجاد گروه‏هاى خشونت در درون جنبش است. وى در يك گفت‏وگوى مطبوعاتى گفت:
»جنبش كاخ شبيه سازمان لحى است. همان‏گونه كه آنان ]صهيونيست‏ها [امروزه به نقش مؤثر لحى در برپايى اسرائيل اعتراف مى‏كنند، در آينده نيز از ما به عنوان يك عامل تأثير بر اسرائيل ياد خواهند كرد. در اين جا به عنوان يك كشور يهودى، نبايد يك عرب در آن بماند. و اين كار در نتيجه‏ى اقدام‏هاى ما صورت خواهد گرفت.«

پذيرش اعضاى فعال، در جنبش كاخ، از هر جنبش مشابه آن بالاتر است. اكثريت اعضاى اين جنبش را اعضاى كمتر از بيست سال تشكيل مى‏دهند. دفتر ثبت‏نام اين جنبش در برگيرنده‏ى هزاران نام است؛ كه از اين هزاران نفر، تنها تعداد محدودى فعاليت در درون جنبش را مى‏پذيرند. عضويت افراد، مستلزم پرداخت حق عضويت نيست. از نظر اين جنبش، عضو كسى است كه روزى از روزها، امضاى خود را در پاى عريضه‏هاى مائير كاهانا، يا بر يكى از يادداشت‏هاى وى ثبت كرده؛ يا پرسشنامه‏هاى عضويت را پر كرده باشد. دفتر جنبش كاخ، ليست اعضاى جنبش گوش‏آمونيم را نيز در برمى‏گيرد؛ كه عوامل جنبش كاخ به طرز مرموزى به آن دست يافته‏اند.
اطلاعات پليس و نيروهاى امنيتى رژيم صهيونيستى نمايانگر آن است كه هواخواهان كاخ، به دورى از كار علنى و قيد و بندهاى قانون، گرايش نشان مى‏دهند.
كاهانا در گفت‏وگويى، درباره‏ى حكم قانون مى‏گويد:
»آن كس كه نفهمد كه جنبش كاخ تابع قانون است، چيزى را درك نخواهد كرد. يك قانون بر اين جنبش حاكم است، و آن قانون تورات است. ما هنگامى كه تناقضى ميان قانون كنيست و قانون تورات ببينيم، قانون تورات را اجرا مى‏كنيم.«(126)

عوامل جنبش كاخ از هر گونه عمل تخريبى عليه عرب‏ها ابراز خشنودى مى‏كنند. رهبران و اعضاى اين جنبش، از اعمال تروريستى و هراس‏افكنانه‏اى كه بر ضد شهروندان عرب صورت مى‏گيرد، ستايش مى‏كنند. اعمالى نظير: ترور فعالان انتفاضه؛ حمله به شهرداران كرانه‏ى باخترى؛ و تيراندازى به مردم، و حتى نمازگزاران در مساجد.

× جنبش گوش‏آمونيم

اين سازمان در اصل يك جنبش صهيون‏گراى كوچ‏نشين است، كه در آغاز دوره‏ى پس از جنگ اكتبر 1973 به وجود آمد. پيدايش اين سازمان، نتيجه‏ى جنبش‏هاى اعتراض آميز فراوانى بود كه در آن هنگام عليه نتايج آن جنگ ايجاد شده بود.
اعضاى اين سازمان، از همان هنگام تأسيس تاكنون، به منظور بيرون راندن عرب‏ها از مناطق اشغال شده و جايگزينى كوچ‏نشين‏هاى يهودى به جاى آن‏ها، به ارعاب ساكنان عرب مى‏پردازند. افراد اين سازمان، كه ده‏ها سال تجربه‏ى فعاليت تروريستى دارند، بنا به گفته‏ى دان عومو تبديل به ذخيره‏ى انسانى فاشيسم جديد در اسرائيل، و رويشگاه ايدئولوژيك مجموعه‏اى از سازمان‏هاى تروريستى يهودى شده‏اند.
»سازمان گوش‏آمونيم، از نظر تشكيلاتى، داراى دبيرخانه‏ى منتخب و دائمى نيست؛ بلكه همواره از يك دبيرخانه‏ى موقت برخوردار مى‏باشد. اين امر بيانگر صفتى است كه اعضايش بدين سازمان داده‏اند: »جنبشى است خودكفا، بدون كارت عضويت، و بدون سازمان‏هاى تابعه.«
گوش‏آمونيم، از هنگام تأسيس تاكنون، هم از نظر مذهبى و هم از نظر سياست رسمى رژيم صهيونيستى، چهره‏هاى برجسته‏اى از حاخام‏هاى صهيون‏گرا را در برگرفته است. در رأس اين افراد، رهبر معنوى گوش‏آمونيم، حاخام »تسوى يهودا كوك« قرار دارد، كه اشكنازى× تبار است.
پدر وى بنيادگذار مدرسه‏ى دينى مركاز هراف در سال 1924 است. اين مدرسه در سال‏هاى اخير، به يكى از مراكز بسيار افراطى و نژادپرستانه‏ى دينى، تبديل شده است. حاخام كوك، فقط ايدئولوگ عقيده و اصول افراطى گوش‏آمونيم نيست؛ بلكه ايدئولوگ ديگر سازمان‏هاى تروريستى در سرزمين‏هاى اشغالى فلسطين، كه بعدها از گوش‏آمونيم جدا شدند نيز هست.«(127)
از برجسته‏ترين شاگردان كوك، حاخام موشه ليفنجر است، كه به داشتن تعصب نژادگرايانه‏ى ضدعربى مشهور است. وى فرمانده‏ى صهيونيست‏هاى شهرك‏نشين در شهر خليل را به عهده داشت. و نيز حاخام حييم دروكمان، كه پرچمدار جناح راست‏گرا در حزب مفدال است. همچنين، ديگر بلندپايگان متعصب مذهبى يهودى در فلسطين اشغال شده نيز از اين دسته هستند، كه بعدها نماينده‏ى كنيست حنان بورات به آن‏ها پيوست. وى فارغ‏التحصيل مدرسه‏ى مركاز هراف است. گوش‏آمونيم، به متدينان پيرو كوك محدود نمى‏شود؛ بلكه بعدها عناصر غيرمتدينى از پيروان حزب سرزمين كامل اسرائيل به آن پيوستند.
»در آغاز، پيوند گوش‏آمونيم با دستگاه رسمى رژيم صهيونيستى، زير پوشش جناح حزب دينى مفدال بود. ليكن در سال 1974، به دستور حاخام كوك، گوش‏آمونيم از مفدال جدا شد. وى راجع‏به جدا شدن گوش‏آمونيم از مفدال، به شاگردانش گفت:
از هم‏اكنون گوش‏آمونيم جزيى از مفدال نيست، بلكه فقط گوش‏آمونيم است!«(128)

اما اين جدايى، گروه گوش‏آمونيم را از پشتوانه‏ى دولتى محروم نكرد؛ بسيارى از دولتمردان بلندپايه‏ى رژيم صهيونيستى، به پشتيبانى و حمايت از آن ادامه دادند. آن چه كه اين ديدگاه را ثابت مى‏كند، آن است كه اغلب بودجه، گوش‏آمونيم از كمك‏هاى مالى مستقيم و غيرمستقيم دولت تأمين مى‏شود، و ده‏ها فرد فعال در گوش‏آمونيم داراى حقوق دولتى هستند.
»افزون بر منابع دولتى، منابع كمكى ديگرى نظير كارفرمايان صنايع، و بانك‏داران ثروتمند، درون و برون فلسطين اشغال شده، به اين گروه كمك مالى مى‏كنند. شايد مهم‏ترين وجه مشخص سازمان گوش‏آمونيم، برنامه‏ى گسترده‏ى احداث شهرك‏هاى مهاجرنشين يهودى آن است، كه بخشى از آن را به اجرا درآورده، و مى‏كوشد تا برنامه‏هاى وسيع‏ترى را به اجرا درآورد. عمليات كوچ‏نشينى اين سازمان، از همان هنگام تأسيس آن در سال 1976، به طرز گسترده‏اى در مناطق اشغال شده فعال بوده است. نخستين مجتمع كوچ‏نشينى كه توسط گوش ايجاد شد و جنجال مطبوعاتى نيز به پا كرد، آبادى يهودى‏نشين آلون موريه بود. گوش در اجراى برنامه‏هاى خود در خصوص اسكان يهوديان در شهرك‏هاى يهودى‏نشين، از شيوه‏ى نمايش‏هاى بزرگ خيابانى، به ميزان فراوانى بهره مى‏جويد. همچنين، اين گروه از تجاوزهاى هراس‏افكنانه و اقدامات تروريستى عليه شهروندان عرب فلسطينى، بيمى به خود راه نمى‏دهد.«(129)

. شاخه‏هاى گوش‏آمونيم:
در روند حيات گوش‏آمونيم به عنوان يك جنبش گسترده‏ى كوچ‏نشينى، چند سازمان كوچ‏نشين، كه داراى همان ويژگى‏هاى جنبش مادر هستند، از آن منشعب شده‏اند.
1. سازمان آمانا
2. انجمن اولويت اسكان و كوچ‏نشينى در يهودا و سامره و باريكه‏ى غزه و دره‏ى اردن.


× سازمان گادنا

گادنا، سازمان شبه‏نظامى است كه هاگاناه(130) آن را پيش از سال 1948، براى كمك به خود در فعاليت‏هاى شهرى و شبه نظامى، و نيز انجام عمليات تروريستى و نظامى ايجاد كرد. اين سازمان از سال 1954، به صورت يك سازمان شبه نظامى رسمى مرتبط با رياست ستاد ارتش اسرائيل درآمده است.
گادنا با نهادهاى كشورى، مانند دو وزارتخانه‏ى معارف و كشاورزى نيز در ارتباط است؛ و كاركرد آن عبارت است از:
»آموزش نظامى و عقيدتى به پسران و دختران جوان؛ آگاه كردن جوانان از مسايل امنيّتى و ايمنى و مقتضيات آن، پيش از رسيدن آن‏ها به سنّ خدمت اجبارى، در داخل مؤسسه‏ى آموزشى و باشگاه‏ها؛ شناساندن سرزمين و پيوند دادن به آن؛ پايه‏ريزى ويژگى‏هاى رهبرى؛ فرهيخته كردن نسبت به كردار دسته‏جمعى؛ و پرورش روحى فرمانبرى؛ و ذوب كردن ايشان در يك مرام واحد.«

گادنا همچنين گزينش نخبگان ايشان را به عنوان افسران ارتش، هدف قرار مى‏دهد. عضويّت در برنامه‏ى گادنا براى دانش‏آموزان دوره‏ى دبيرستان، در فاصله سنين 18-14 سال، اجبارى؛ و براى سنين كمتر، اختيارى در نظر گرفته شده است. برنامه‏ى گادنا در هر مدرسه، بر اجراى اين برنامه، كه مشتمل بر تمرين‏هاى بدنى، اردوها، مسافرت با پاى پياده براى بازديد اماكن باستانى، و نيز آموزش كمك‏هاى اوليه و آموزش شبه‏نظامى است، نظارت و سرپرستى مى‏كند.
از دانش‏آموزان كلاس‏هاى 9 و 10 و 11 خواسته مى‏شود كه در تمرينات دو ساعت در هفته، و يك روز تمام در ماه؛ و نيز اردوهاى تابستانى سالانه، كه مدّت آن بين 50-40 روز نوسان دارد، شركت كنند. شركت در راهپيمايى سالانه، كه 4 تا 5 روز طول مى‏كشد، جزيى از مراسم جشن‏هاى استقلال به حساب مى‏آيد. اين گذشته از راهپيمايى‏هاى ديگرى است كه در مناطق جنگى برگزار مى‏شود.
دانش‏آموزان كلاس دهم، 11 روز در سال را براى يك آموزش فشرده، در يكى از پايگاه‏هاى دريايى، هوايى يا زمينى بسر مى‏برند. امّا دانش‏آموزان كلاس دوازدهم، مدّت دو هفته را در مناطق مرزى سپرى مى‏كنند. دانش‏آموزان مدارس حرفه‏اى اين مدت را در كارخانه‏هاى صنايع نظامى، يا در ساختن استحكامات نظامى مى‏گذرانند.
گادنا بخشى از كوشش‏هايش را به جوانان يهوديان مهاجر اختصاص مى‏دهد. به اين گونه كه باشگاه‏هاى شهرك‏هاى مهاجرنيشن را زيرنظر مى‏گيرد. خردسالان به اين باشگاه‏ها مى‏آيند، و ساعت‏ها به فعاليت‏هاى مختلف مشغول مى‏شوند. همچنين، زيرنظر گادنا، براى افزايش ارتباط با سرزمين اسرائيل و شناخت آن، با پاى پياده به مسافرت‏ها و گردش‏هاى ويژه‏اى مى‏روند. براى آنان اردوهاى تابستانى نيز برپا مى‏شود. در اين باشگاه‏ها، به رشد عادت‏هاى مسؤوليت‏پذيرى، و رفاقت و صداقت در كار تأكيد مى‏شود.
اين كار از طريق اقدام به فعاليت‏هاى گروهى مختلف تحقّق مى‏يابد. تعدادى از اين جوانان براى شركت در دوره‏هاى كمك راهنما نامزد مى‏شوند. هنگامى كه اين افراد به سنّ خدمت اجبارى برسند، تشويق مى‏شوند تا به عنوان راهنما، بين جوانان مهاجر به كار بپردازند.
گادنا در بييرا و راه، واقع در النقب، داراى مزرعه‏اى براى كارورزى دانش‏آموزان است. به طورى كه جوانان مهاجر را براى آموزش كشاورزى و نظامى در صحرا و دشت، به مدّت سه هفته به آن جا مى‏آورند.
از جهت ديگر، »اين سازمان به هنگام نياز، كمبود نيروى انسانى در سازمان صنايع و اداره‏ى پُست را تأمين مى‏كند. همچنين، در زمينه‏هاى كمك به پليس، و در كارهاى ساخت استحكامات و راه‏سازى، كمبود نيروى آن‏ها را برطرف مى‏سازد. به علاوه، سازمان گادنا جوانان يهودى خارج از كشور را به‏عنوان ميهمان، براى آموزش به پايگاه‏هاى خود دعوت مى‏كند.«(131) در صورت نياز، از آن‏ها در عمليات نظامى و تروريستى عليه عرب‏ها، به ويژه مبارزان مسلمان فلسطينى، استفاده خواهد شد.

× جنبش هتحياه

جنبش هتحياه يا البعث، از نئوفاشيست‏ترين سازمان‏هاى افراطى و نژادپرست در فلسطين‏اشغال شده است. اين سازمان به عنوان اعتراض به انعقاد قرارداد كمپ ديويد و پيمان صلح اسرائيل با مصر، از جنبش حيروت منشعب شد؛ و به صورت يك جنبش مخالف با اين قرارداد، كمپ ديويد را يك عقب نشينى از سوى اسرائيل توصيف كرد.
گروه هتحياه در زمينه‏ى مالى، با شمارى از گروه‏هاى تروريستى - فاشيستى پيوندهايى دارد. وجه مشخص هتحياه نسبت به ساير گروه‏هاى تروريستى صهيونيستى، آن است كه به طور متوسط داراى سه نماينده در كنسيت اسرائيل است. اين گروه سه هفته پس از اشغال لبنان توسط نيروهاى نظامى رژيم صهيونستى، به ائتلاف دولتى پيوست.
وزير اين گروه در كابينه‏ى اسرائيل ، يوفا نئمان؛ وزير علوم و توسعه، و رئيس كميسيون وزارتى امور مهاجرت بود.
پس از مدتى از تشكيل اين جنبش؛ بخشى از گروه گوش آمونيم، و جنبش جانبازان سرزمين كامل اسرائيل، به آن پيوستند. اين جنبش، همچنين همكارى‏هاى با جنبش كاخ همكارى دارد.
اهداف سياسى اين جنبش ، عبارت‏انداز:
تجديدنظر در قرارداد كمپ ديويد و صلح با مصر؛ عدم عقب‏نشينى اسرائيل از مناطق اشغالى، تشكيل حكومت اسرائيل در جولان، سامره، غزه؛ و اسكان يهوديان در تمامى سرزمين‏هاى اشغالى.
در آستانه‏ى پارلمان يازدهم، اين جنبش به حزب تسومت كه ايتان رييس سابق ستاد ارتش، بنيانگذار آن بود پيوست.
نظرات سياسى ايتان بر مبانى ذيل استوار بود:
1. سرزمين اسرائيل از آن اسرائيلى‏ها است.
2. ضرورت اقامت در تمامى سرزمين‏هاى اسرائيل.
3. صلح با اعراب، بدون واگذارى يك وجب از خاك اسرائيل به آن‏ها.
4. بازگشت، و عمل به فرهنگ و سنن عبرى.
5. تعميق فرهنگ صهيونيسم.
به دليل تطابق ديدگاه‏ها و مواضع جنبش هتحياه با ديدگاه‏هاى اين حزب، اين گروه تاكنون نقش عمده‏اى در پشتيبانى از دولت گسترش طلب آن ايفا كرده است. در اظهارات يوفان نئمان در مصاحبه با خبرنگار روزنامه‏ى معاريو دوف گلداشتاين، ويژگى توسعه‏طلبى ديده مى‏شود. وى گفته است:
»بدون شرم و خجالت در برابر شما اعتراف مى‏كنم كه ديدگاه من نسبت به سرزمين لبنان تا رودخانه‏ى ليتانى، شبيه نظر من به سرزمين اسرائيل است.«

اين رؤياهاى گسترش‏طلبانه تنها مختص به نئمان نيست؛ بلكه ويژگى مشترك تمامى رهبران برجسته‏ى و غيربرجسته جنبش هتحياه، و نيز تمامى هواداران صهيون‏گراى آن است. اين امر نوعى از هماهنگى درونى براى اين گروه ايجاد مى‏كند كه سرچشمه‏ى آن، يگانگى هدف توسعه‏طلبانه، و دشمنى و نفرت نسبت به عرب‏هاست. اغلب طرفداران اين جنبش، از ميان جوانان كم‏سن و سال و افراطى يهوديان شرقى و غربى مى‏باشند.
جنبش هتحياه، در پارلمان‏هاى دهم، يازدهم و سيزدهم شركت كرده؛ و در دولت بيستم، بيست و يكم و بيست و دوم نيز نقش داشته است.
»تعدادى از رهبران برجسته‏ى اين جنبش، عبارتند از: يوفال نئمان، گيتو لاكوهين، گرشون شوحط، رفائيل ايتان، اليور فالدمان و حنان بورات كه همگى راست‏گراى افراطى هستند.«(132)

× گروه حشمونائيم

اين گروه، يكى از گروه‏هاى تروريست فاشيستى است كه در فلسطين اشغالى تأسيس شده است. نام ديگر آن سازمان لرنريست‏ها مى‏باشد، كه برگرفته از يوئيل لرنر، رهبر و بنيانگذار اين گروه است. اين گروه همچنين از ايده‏ئولوژى جنبش كاخ تأثير پذيرفته است؛ چون رهبر و مؤسس آن يوئيل لرنر، يكى از اعضاى برجسته و پيشين كاخ بوده است.
وجه مشخص عمليات اين گروه، عمليات قهرآميز و خشونت‏بار آن است. اعضاى اين گروه از آموزش نظامى بالايى برخوردارند. محافل پليس رژيم صهيونيستى بر اين باورند كه شمار بسيارى از اعضاى اين گروه جوانانى هستند كه سنى بالاتر از بيست سال دارند، و خدمت اجبارى خود را در ارتش اسرائيل به پايان رسانده‏اند.
از مهم‏ترين هدف‏هاى اين گروه، چيرگى بر بيت‏المقدس؛ و بيرون راندن ساكنان عرب از تمامى قدس، و به طور كلّى از آن چه كه سرزمين اسرائيل مى‏نامند، است. آنان معتقدند كه اين سرزمين بايد به طور محض به يهوديان اختصاص داشته باشد. يكى از رهبران اين سازمان به نام يورى هلر، به اين امر اشاره كرده است. شايد به دليل همين هدف باشد كه شمارى از فارغ‏التحصيلان حشمونائيم در ميان محله‏ى اسلامى بيت‏المقدس عربى، يك محله‏ى مهاجرنشين يهودى ايجاد كرده‏اند.
»پدر روحى اين جوانان، حاخام افيگدور تفننتسال، رييس انجمن تاج كهن، و ملقب به حاخام شهر كهن است. از مهم‏ترين عملياتى كه به »حشمونائيم« نسبت داده مى‏شود، تلاش آنان براى منفجر كردن گنبد صخره، در ژوئن سال 1982 بود. ليكن به سبب كشف تصادفى مواد منفجره پيش از وقوع انفجار، اين عمليات با شكست روبه‏رو شد.«(133)

× راست‏گرايان نوين اسرائيل

شالوده‏ى ايدئولوژيك تشكيلات اين سازمان، در سال 1362) 1983ش( پايه‏ريزى شد. رهبران آن عبارتند از: ميخائيل كلينر، نماينده‏ى كنيست و عضو جنبش حيروت؛ افيگدور اسكين، مهاجرى از اتحاد جماهير شوروى )سابق( و يك مهاجر جديد آمريكايى به نام پروفسور پل آيدلبرگ؛ و يك ميليونر يهودى راست‏گراى افراطى به نام رابرت جايكوبس.
اين سازمان، با يك سازمان راست‏گراى افراطى در آمريكا به نام اكثريت اخلاقى، پيوند استوارى دارد. سردمدار و مرشد معنوى اين سازمان، يك كشيش افراطى آمريكايى به نام جرى فولويل است. جايكوبس يادشده، رابط ميان بنيادگذاران گروه راست‏گرايان نوين اسرائيل، و رهبران گروه اكثريت اخلاقى آمريكايى است.
اساس نزديكى ميان دو سازمان مذكور، ايمان فولويل و پيروان او به اين است كه، پيش از ظهور دوباره‏ى مسيح رهايى‏بخش، يهوديان بايد در سرزمين مقدس گردآيند. و بر ايالات متحده‏ى آمريكاست كه با تمامى وسايل، به پشتيبانى از يهوديان فلسطين اشغال شده برخيزد؛ شايد فرد رهايى‏بخش منتظر - كه يهوديان نيز به عنوان رهايى‏بخش آنان از وى استقبال خواهند كرد - ظهور كند.
از مهم‏ترين هدف‏هاى آشكار شده‏ى گروه راست‏گرايان نوين اسرائيل، افزون بر در اختيار گرفتن پست‏هاى چپ‏گرايان اسرائيل، به ويژه مواضع فرهنگى، تبليغاتى و مطبوعاتى آنان؛ »حمايت از برترى يهوديان بر عرب‏ها، فقط بر اساس تفكرات نژادپرستانه است.(134)

× انجمن صندوق جبل‏البيت

اين يك انجمن فاشيستى و افراطى، است كه براى يهودى ساختن منطقه‏ى مسجدالاقصى آشكارا تلاش مى‏كند. اعلام وجود اين سازمان، در سال 1362) 1983 ه(، و در روزنامه‏ى داوار انجام شد. در آن هنگام، خبرنگار اين روزنامه در ايالات متحده‏ى آمريكا، از قول مجله‏ى آمريكايى اكوكتيب انتليجنس رپرت نوشت:
»يك انجمن افراطى به نام صندوق جبل‏البيت، اخيراً در اسرائيل و آمريكا ايجاد شده، و مركز عمده‏ى آن شهر قدس است. از سوى مسيحيان تندرو كاليفرنيا به اين صندوق كمك مالى مى‏شود. اين سازمان تصميم گرفته است تا سومين خانه‏ى خود را در منطقه‏ى مسجدالاقصى ايجاد كند.«

اين مجله مى‏افزايد:
»يك كارفرماى ثروتمند مسيحى از كاليفرنيا، به نام تارى زازنيموفر، رياست اين انجمن در آمريكا را به عهده دارد.
همچنين »توفيا تسيموكى« خبرنگار روزنامه‏ى داوار نيز يادآور شده است كه يهودا برح، نماينده‏ى كنيست، از ائتلاف ليكود - حزب ليبرال؛ در تاريخ روز 22 ژانويه‏ى 1983، اعلام كرد كه انجمن صندوق جبل‏البيت، ده‏ها ميليون دلار، به منظور احداث آبادى‏هاى يهودى‏نشين در يهودا و سامرا اختصاص خواهد داد. و او هدف اساسى اين كار را ساختن سومين هيكل، در چهارچوب جبل‏البيت ذكر كرد.
روزنامه داوار اشاره مى‏كند كه اعضايى از انجمن مذكور، به‏تازگى نمايندگان كنيست، نظير يهودا برح، جيئولا كوهين و يوفال نئمان تماس گرفته‏اند. اشخاص ياد شده، از معروف‏ترين رهبران جنبش هتحياه هستند.(135)

× ارتش نوين يهودا(136)

پس از سال 1967، از سوى شوراى آبادى مهاجرنشين كريات اربع،(137) پيشنهادى مبنى بر تشكيل ارتش، به وزارت كشور داده شد. يوسف بورگ وزير وقت كشور رژيم صهيونيستى، اين پيشنهاد را پذيرفت، و با دادن همه گونه امكانات نظامى به اين ارتش موافقت كرد. اين ارتش، پس از تأييد يوسف بورگ، از اختيارات گسترده‏اى برخودار شد.
يوسف بورگ، از اعضاى حزب اوردت است، كه جنبش گوش‏آمونيم را نيز در برمى‏گيرد. بدين‏ترتيب، ارتش نوين يهودا، اولين بار در مستعمره‏ى يهودى‏نيشن در كريات اربع، در شهر الخليل، تشكيل شد.(138)
اين ارتش علاوه بر جنبش گوش‏آمونيم، كه رهبرى آن را كوك و حنان فرات به عهده دارند؛ جنبش اسرائيل بزرگ، به رهبرى موشه شامير و جوولا كوهن؛ همچنين حزب احياء، به رهبرى پروفسور يوفال نئماند؛ و جنبش كاخ، به رهبرى حاخام مائير كاهانا؛ و جماعت حاخام موشى فلينگر، فرمانده‏ى مستعمره‏ى مهاجرنشين يهودى كريات اربع را نيز در برمى‏گيرد كه همه‏ى اين جنبش‏ها در خصومت و دشمنى با اعراب، بسيار افراطى هستند، و گوى سبقت را از يكديگر ربوده‏اند.(139)
اهداف ارتش نوين يهودا عبارت است از:
1. برقرارى مجدّد مقرّرات حكومت نظامى در تمام مناطق عرب‏نشين، در سرتاسر خاك فلسطين؛ و ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم؛ و تبديل آن مناطق )عرب نشين( به بازداشتگاه‏هايى براى سركوب مسلمانان.
2. چيرگى بر سرزمين‏هاى عربى در كرانه‏ى باخترى رود اردن و ساير بخش‏هاى فلسطين، به كمك نيروهاى مسلّح، از طريق تهديد به قتل و كشتار مسلمانان. و نيز اجراى سياست يهودى‏سازى زمين، كه توسط اين ارتش تنظيم شده است. به اين ترتيب كه حتّى يك وجب از خاك فلسطين را هم در اختيار عرب‏ها نگذارد. به اين بهانه كه زمين تنها بايد در اختيار ملت پاك باشد، و نبايد حتى يك ذره خاك به بيگانگان تعلّق گيرد.
3. حل مشكل جمعيّتى اعراب از طريق كشتار و بيرون راندن اجبارى آن‏ها. در راستاى اين اهداف، ارتش نوين يهودا، در كنگره‏ى بنيادگزارانه‏ى خود در مستعمره‏ى يهودى‏نشين كريات اربع در شهر الخليل، براى حلّ مشكل جمعيّت اعراب، دو راه حل پيشنهاد كرد:
راه حل اول: استفاده از راه‏حل‏هاى مادّى، با هدف تشويق اعراب به مهاجرت؛ و ايجاد جنگ روانى، به منظور ارعاب و مجبور كردن آن‏ها به فرار به كشورهاى اروپايى و آمريكايى، در صورتى كه رفتن آن‏ها به كشورهاى عربى امكان‏پذير نباشد.
راه حل دوم: تلاش همه جانبه‏ى سازمان‏هاى صهيونيستى در آمريكا و كانادا، براى قانع كردن مسؤولان مهاجرت آن كشورها به پذيرش تعداد زيادى از اعراب فلسطينى.
مجله‏ى هاعولام هزيه، درباره‏ى اين تلاش‏ها مى‏نويسد:
»جنبش‏هاى صهيونيستى، از ايالات متحده‏ى آمريكا و كانادا و آلمان غربى خواسته‏اند تا با پذيرش هزاران فلسطينى فرارى موافقت كنند. طبق آمار رسمى صهيونيست‏ها، تا سال 2000، شمار اعراب در فلسطين به 2/5 ميليون نفر خواهد رسيد. براى حلّ اين مشكل جمعيت، اسرائيل به عوامل مختلفى نياز خواهد داشت. از جمله‏ى اين عوامل، مى‏تواند مساعد شدن اوضاع و شرايط بين‏المللى، و شرايط داخلى اسرائيل؛ و نيز شمار كافى شهرك‏هاى يهودى‏نشين در كرانه‏ى باخترى و نوار غزّه باشد.
البته فراهم شدن اين عوامل، زمينه را براى فعاليت ارتش نوين يهودا آماده كرد. از طرف ديگر، چون راه‏حل‏هاى پيشنهادى ارتش نوين يهودا نتوانسته بود نتايج مطلوب را به بار آورد، به ناچار بخش نظامى ارتش، كه رهبرى آن را هايك هارتسيون به عهده داشت وارد كار شد.«(140)

اقدامات ارتش نوين يهودا را مى‏توان در موارد زير خلاصه كرد:
1. استفاده از سياست ترور، و كشتار گروهى، و نابودى مسلمانان. اين گروه از اين طريق توانست به بخشى از اهداف خود جامه‏ى عمل بپوشاند.
2. حمله به محلّه‏ها و مناطق مسلمان‏نشين، و نيز حمله به مساجد و اماكن مقدسه، و مدارس و دانشگاه‏ها. همچنين، كار گذاشتن مواد منفجره در اين مكان‏ها؛ كه در نتيجه دانش‏آموزان، نمازگزاران و گروه‏هاى مختلف ديگر را به طور؛ دسته‏جمعى به خاك و خون كشيد.
يهوديان مهاجرنشين نيز با بيرون آمدن از منازل و مناطق خود و ايجاد رعب و وحشت در دل مسلمانان، و انجام جنايت‏هاى مختلف، سعى در فرارى دادن مسلمانان از اين منطقه داشتند.
به طور كلى، يهوديان مهاجرنشين كريات اربع در كرانه‏ى باخترى، به پشتيبانى ارتش نوين يهودا، حقوق ويژه‏اى براى خود قايل هستند، و حكومت ديگرى تشكيل داده‏اند. به عنوان مثال، آنان با احضار شهردار شهر الخليل به دادگاه خود، سعى كردند تا قوانين و مقررات خود را بر اهالى شهر الخليل تحميل كنند.
روزنامه‏ى صهيونيستى داوار، اين گونه اعمال را، به اعمالى كه سفيدپوستان مهاجر، در دويست سال پيش در غرب آمريكا، به منظور ريشه‏كن ساختن سرخ‏پوستان انجام دادند، تشبيه كرده‏است.
بدون هيچ گونه شك و شبهه‏اى مى‏توان اظهار داشت كه تمامى اعمال جنايت‏آميز و كشتارهاى دسته‏جمعى فلسطينيان؛ از جمله كشتار نمازگزاران حرم ابراهيم خليل)ع( در سال 1372.ش، توسط ارتش يهودا، و با پشتيبانى و تأييد و حمايت مقامات رژيم صهيونيستى صورت گرفته است.
امّا مقامات اسرائيلى، براى حفظ ظاهر خود در مقابل افكار عمومى جهان و سازمان‏هاى بين‏المللى، به مخالفت با اين گونه اعمال تظاهر مى‏كنند، اين اعمال را به گروه‏هاى افراطى غيرمسؤول نظير گروه تروريستى كاخ نسبت مى‏دهند.
در اين ميان، برخى محافل صهيونيستى، تصميم دولت مبنى بر بيرون راندن تمامى ساكنان كرانه‏ى باخترى و نوار غزه، و همكارى و هماهنگى كامل ميان رژيم صهيونيستى و يهوديان شهرك‏نشين الخليل در اين رابطه را افشا كرده‏اند.

× سازمان طرفداران حرم شريف:

اين نام به سازمانى اطلاق مى‏شود كه توسط يك فرد افراطى صهيونيست به نام گرشون سلومون تشكيل شد. رهبرى اين گروه تروريستى را خود او به عهده گرفت. از مهم‏ترين هدف‏هاى اين جنبش، چيرگى بر مسجدالاقصى و ساختمان‏هاى اطراف آن، به هر وسيله‏ى ممكن است. اطلاعات پليس رژيم صهيونيستى نشانگر آن است كه در سال 1983، سلومون با تدارك طرح برنامه‏اى، براى چيرگى بر حرم شريف تلاش كرده است.
با شناخت وجوه برجسته‏ى شخصيت سلومون، مى‏توانيم بر برخى جنبه‏هاى سازمانى كه وى رهبر آن است، پى ببريم. وى در جوانى به سازمان ملى نظامى، و در آغاز دهه‏ى 60 به جنبش حيروت پيوست.
»در سال 1969، اين جنبش، سلومون را به عنوان نماينده‏ى انجمن شهر بيت‏المقدس انتخاب كرد. وى در سال 1979 همراه ائتلاف جيئو لاكوهِن )متشكل از از حيروت و ليكود(، از انجمن شهر بيت‏المقدس استعفا داد. او بعدها جنبش هتحيا را بنياد نهاد، و رييس »شاخه‏ى قدس« آن شد.«
در يك جمع‏بندى كلى، مى‏توان گفت كه سازمان طرفداران حرم شريف، يك سازمان راست‏گراى بسيار افراطى و تروريستى است. اين سازمان هم با ساير جنبش‏هاى تروريستى دينى تندرو فرقى ندارد؛ هدفش توطئه‏اى چيرگى بر بيت‏المقدس و مسجد اسلامى آن خلاصه مى‏شود.(141)

× انجمن اولويت اسكان و كوچ‏نشينى در يهودا، سامرا، باريكه‏ى غزه و دره‏ى اردن

اين انجمن، يكى از شاخه‏هاى ايجاد شده توسط جنبش گوش‏آمونيم، و ديگر گروه‏هاى راست‏گراى افراطى اسرائيل است. اين انجمن، روزنامه‏اى به نام نكودا )نقطه( منتشر مى‏كند. در اين روزنامه، اهداف، ديدگاه‏ها و برنامه‏هاى انجمن را، كه همگى درباره‏ى بيرون راندن ساكنان عرب مناطق اشغالى از روستاها و زمين‏هايشان است، بيان مى‏كند.
ديويد روزنتشفايگ، سخنگوى اين انجمن و آموزگار يكى از شهرك‏ها، در مقاله‏اى با عنوان 67، در روزنامه‏ى نكودا نوشت:
»ما ترجيح مى‏دهيم ملت عرب پراكنده شود؛ و در زمينه‏ى مال و جان خود، با رنج‏هايى روبه‏رو شود.«

او به عنوان رهنمود كار انجمن، پيشنهادى را به اين تريتب ارائه مى‏كند:
»پيشنهاد، بايد دربرگيرنده‏ى يك اقدام دولتى سيستماتيك باشد؛ و ]بايد [با دادن پول يا غرامت به عرب‏ها، آنان را از منطقه دور سازيم. شيوه‏ى همزيستى خطرناك است؛ زيرا اگر اين شيوه را ادامه دهيم، براى جان‏هايمان خطر ساخته‏ايم. اگر وضع به اين ترتيب پيش رود، هيچ راهى نيست جز اين كه عرب‏ها را در اتوبوس‏هايى بگذاريم، و از راه پل ]كه اردن را به فلسطين مرتبط مى‏كند[ به بيرون اندازيم.«

البته، اين فقط، ديدگاه انجمن نيست. بلكه در اصل ديدگاه جنبش گوش‏آمونيم در برنامه‏هاى شهرك‏سازى يهودى‏نشين خود است، كه از اين چهارچوب تروريستى و فاشيستى تعصب‏آميز خارج نيست. آن چه اين استدلال را ثابت مى‏كند، وجود كسانى نظير روز نتشفايگ، آموزگار جوان است؛ كه عرقچين بر سر مى‏گذارند، و در راهپيمايى‏ها شركت مى‏كنند، و شعرى به اين مضمون سر مى‏دهند:
»از كوه‏ها بالا مى‏رويم، و كله‏ى عرب‏ها را منفجر مى‏كنيم.«(142)
در حقيقت، اين گرايش ايدئولوژيك كه روزنامه‏ى نكودا بيانگر آن است، گرايش اغلب يهوديانى است كه مى‏كوشند مناطق اشغالى را با ابزارهاى گوناگون يهودى سازند، و از ساكنان عرب تهى كنند.

× انجمن امنيت تحرك در جاده‏هاى يهودا و سامرا

»اين انجمن داراى ماهيت و شكل فاشيستى است، كه رهبرى و فعاليت آن به شيوه‏اى پنهانى صورت مى‏گيرد. يهوديان كوچ‏نشين در كرانه‏ى باخترى رود اردن، اين انجمن را در سال 1979 ايجاد كردند. نام اوليه‏ى آن كميته‏ى امنيتى بود؛ كه در سال 1982، به انجمن امنيت تحرك در جاده‏هاى يهودا و سامرا تبديل شد.«
دان عومر، در مقاله‏اى تحت عنوان نئوفاشيسم در اسرائيل نوشت:
»اين انجمن، در دفاتر ثبت انجمن‏ها و اتحاديه‏ها ثبت نشده است.«

اين سازمان داراى تعدادى افراد مسلح آموزش‏ديده است كه چندين عمليات خشونت‏آميز و تروريستى عليه ساكنان عرب مناطق، اشغالى انجام داده‏اند.«(143)

× جنبش بازگرداندن تاج به صورتى كه بود

»اين جنبش از شاخه‏هاى جنبش چيرگى بر مسجدالاقصى مى‏باشد. و مدير آن يسرائيل فويختونفر است. گروه جوانان متعصب و خشونت‏گرا را به اين بهانه كه روزگارى به يهوديان تعلق داشته است، تحريك مى‏كند تا بر خانه‏ها و ساختمان‏هاى بيت‏المقدس عربى چيره شوند. آنان پس از سيطره بر خانه‏ها و ساختمان‏ها، ساكنان عرب آن‏ها را بيرون مى‏رانند.
سپس فويختونفر پوشش قانونى حاكميّت آن‏ها را سامان مى‏دهد. هدف عمده‏ى اين جنبش، سيطره‏ى كامل بر محله‏ى اسلامى بيت‏المقدّس عربى است، تا راه را براى چيرگى بر حرم شريف آماده كند.«(144)

× جنبش تسومت

در اواسط ماه نوامبر سال 1983، ژنرال رافائل ايتان رييس پيشين ستاد مشترك رژيم صهيونيستى، جنبش سياسى جديدى به نام تسومت يا صهيونيزم نوگرا ايجاد كرد. در سوگندى كه به مناسبت تأسيس اين جنبش ادا شد، ايتان هدف‏هاى جنبش را به ترتيب زير مشخص كرد:(145)
»پاسخ ويرانگر به همه‏ى تهديدها، همچنين نيرويى به وجود آوريم براى جذب يهوديان مهاجر. از نظر ايدئولوژيك بر صهيون‏گرايى تأكيد ورزيم، و ارتباط با طرف‏هاى بيگانه را كاهش دهيم. براى وحدت ملّت تلاش كنيم، و كوشش كنيم تا مرزهاى سرزمين اسرائيل، و از آن ميان بلندى‏هاى جولان، به رسميّت شناخته شود.«

اين اهداف، همان‏گونه كه آشكار است، پيش زمينه‏ى جنبش فاشيستى و تروريستى جديدى را تشكيل مى‏دهد، كه بسيار افراطى است. شايد تندروى اين گروه، نشأت گرفته از تندروى بنيادگذار آن، ژنرال ايتان باشد؛ كه معروف است به اين كه داراى ديدگاه‏هايى است كه در جناح راست راست‏گرايان قرار مى‏گيرد.
وى از افراطى‏ترين صهيون‏گرايان به شمار مى‏رود، و هنگام عهده‏دار بودن رياست ستاد مشترك ارتش، خشونت‏آميزترين شيوه‏ها را در مناطق عربى به كار برده است. وى از يهوديانى است كه نفرت فراوانى از عرب‏ها دارد؛ پيوسته به تحقير آنان مى‏پردازند؛ و خواهان تجاوز به مال و جان آن‏هاست. اطلاعات به دست آمده نمايانگر آن است كه اين گروه، از كشور مجهولى به جز فلسطين اشغال شده، كمك‏هاى مالى دريافت مى‏كند.
»افزون بر ايتان، از ديگر مؤسسان جنبش فوق، بسيارى از اعضاى محفل عين فيرد هستند اين محفل، جناح متعصّب گروه، در گوش‏آمونيم و جنبش كيبوتص‏هاست. همچنين، آنان از مؤسسان گروه سرزمين كامل اسرائيل، و گروه جنبش هتحيا به شمار مى‏روند.«(146)
بنابراين، اين جنبش تروريستى نوظهور، از فاشيستى‏ترين و افراطى‏ترين جنبش‏هاى نوين در فلسطين اشغال شده است.

× جنبش تامى

جنبش تامى يا تقاليد اسرائيل، در سال 1981، در نتيجه‏ى اختلافات داخلى جنبش مفدال ظهور كرد. رهبرى آن را آهارون ابوحصيره به عهده دارد، و مدعى حفظ منافع يهوديان شرقى و غربى و شمال آفريقاست. ميليونر يهودى، نسيم جاوون، اين جنبش را حمايت مالى و مى‏كند.
»اين جنبش نقش مهّمى در سقوط دولت شامير، و انحلال پارلمان دهم اسرائيل داشت. هنگامى كه از حكومت كناره‏گيرى كرد و دولت پوشش پارلمانى را از دست داد، ساقط شد.(147)
پايگاه اجتماعى اين جنبش، در ميان يهوديان افراطى شرقى، و عناصر دينى وابسته به مفدال است. جنبش تامى موافق اقامت يهوديان در تمامى سرزمين‏هاى اشغالى است، و با تشكيل دولت فلسطينى مخالف است.
شخصيت‏هاى دينى اين جنبش عبارتند از: آهارون ابوحصيره، آهارون اوزان و بن تسيون روبين.

× سازمان تى. ان. تى

تى. ان. تى، مخفّف نام سازمان ترور عليه ترور است؛ كه حروف نخستين نام عبرى تيرور تيغد تيرور است. اين گروه، تندروترين و خشن‏ترين سازمان نئوفاشيست و تروريستى در فلسطين اشغال شده است. هدف تمامى عمليات تروريستى اين سازمان، پاسخى است به آن چه كه به اصطلاح تروريسم عرب‏ها ناميده مى‏شود، و عرب‏هاى درون فلسطين اشغال شده به آن دست مى‏يازند.
افزون بر آن، هدف مشترك اين گروه با ساير سازمان‏هاى فاشيستى در درون فلسطين اشغال شده، اين است كه تلاش دارند عرب‏ها را با ابزارهاى مختلف از كشورشان بيرون برانند. از اظهارات برخى اعضاى اين سازمان، آشكار مى‏شود كه ايدئولوژى نژادپرستانه و افراطى آن، از ايدئولوژى جنبش گوش‏آمونيم و جنبش كاخ تأثير پذيرفته است.
پيوند ميان سازمان تى. ان. تى و جنبش كاخ، از مرزهاى تأثير ايدئولوژيك گذشته، و به صورت به ارتباط مستقيم و محكم ميان دو سازمان درآمده است.
در روزنامه‏ى صهيونيستى عل همشمار، منتشر شده در تاريخ 21 دسامبر 1983، آمده است:
»پژوهش درباره‏ى هويت اعضاى سازمان پنهانى تى. ان. تى، نشان مى‏دهد كه آنان اعضاى يك گروه يهودى تندرو در برو كلين هستند، كه پس از گذراندن آموزش در اردوگاه انجمن دفاع از يهود ايالات متحده‏ى آمريكا، به اسرائيل كوچ كرده‏اند. اين امر به معناى پيوند مستقيم با جنبش كاخ است، كه رهبر آن، حاخام مائير كاهانا بنيان‏گذار انجمن دفاع از يهود در آمريكا بود.«

اقدامات تروريستى حاخام كاهانا، پيوند وى با سازمان تى. ان. تى، و تأييد علنى آن را آشكار مى‏كند. در روزنامه‏ى هآرتس، منتشر شده در تاريخ 6 ژانويه‏ى 1984 آمده است:
»كاهانا روز 5 ژانويه‏ى 1984، همراه دو تن ديگر بازداشت شد. علّت بازداشت وى، حمل پلاكاردى بود كه بر روى آن نوشته شده بود: من از تى. ان. تى حمايت مى‏كنم.«

اين اطلاعات و نظاير آن، بيانگر اين واقعيّت است كه كادر رهبرى سازمان تى. ان. تى، اعضاى پيشين جنبش كاخ هستند.
يوسى دايان، دبير پيشين كاخ، در گفت‏وگويى با روزنامه‏ى يديعوت آحرونوت، اظهار داشته بود كه:
»افزون بر جنبش كاخ، برپايى يك سازمان تروريستى يهودى ديگر ضرورى است، تا در پاسخ به عمليات تروريستى عرب‏ها دست به انجام عمليات تروريستى عليه آن‏ها بزند.«

اين سخن، محتواى همان هدفى است كه سازمان تى. ان. تى آن را سرلوحه‏ى كارهاى خويش قرار داده؛ و مصداق بارز نام خود سازمان نيز هست.
يكى ديگر از اعضاى برجسته و بسيار افراطى سازمان كاخ، شخصى به نام يوئيل لرنر است. در خلال محاكمه‏ى برخى از اعضاى سازمان تى.ان.تى كه توسط پليس رژيم صهيونيستى دستگير شده‏اند، ثابت شد كه آنان زير نفوذ يوئيل لرنر ياد شده قرار داشته‏اند.
دلايل پيش گفته، هويّت رهبران سازمان تى.ان تى را به طور قطع مشخص مى‏كند. امّا دلايل بر اين مسأله تأكيد دارد كه برخى از شخصيت‏هاى ياد شده، جزو كادر رهبرى سازمان هستند.
امّا از همه مهم‏تر، عمليات هراس افكنانه و تروريستى است كه اين سازمان بر ضد شهروندان عرب در مناطق اشغال شده انجام داده است. نخستين عملياتى كه سازمان ياد شده مسؤوليت آن را پذيرفت، در ماه مه سال 1957 رخ داد. در اين عمليات، يك اتوبوس وابسته به شركت اتوبوسرانى عرب، در محله‏ى وادى الجور، در شهر بيت المقدّس، به آتش كشيده شد.
از ديگر عمليات منسوب به اين سازمان، رويداد مشهور سوء قصد بر ضد شهرداران كرانه‏ى باخترى است، كه در ژوئن سال 1980 به اجرا در آمد.
از ديگر عملياتى كه اين سازمان انجام داد،شكستن نماى سينماى الزهرا در بيت‏المقدس عربى بود، كه پس از آن بر ديوار سينما نوشتند:
ترور عليه ترور؛ و مرگ بر سنگ‏اندازن.
روزنامه هاآرتس در تاريخ 1 ژانويه‏ى 1984 نوشت:
»مسؤول بمب گذارى در بامداد روز 3 دسامبر 1983 در مساجد خليل، سازمان تى.ان.تى بود.«(148)

به علاوه، بايد عمليات فراوانى ديگرى را نيز كه اين سازمان در طى دوران انتفاضه‏ى فلسطين عليه مردم مسلمان عرب در سرزمين‏هاى اشغالى به اجرا در آورده است، به موارد فوق افزود. در ظاهر، هيچ گونه پيوندى ميان رژيم صهيونيستى و اين سازمان وجود ندارد. ليكن ناتوانى ظاهرى پليس اسرائيل در كشف رهبران اين سازمان و اعضاى آن، به احتمال فراوان بيانگر وجود يك پيوند مخفى ميان طرفين است. چرا كه هر از چند گاهى كه اين رژيم به اعمال فشار بر روى فلسطينيان نياز دارد، اين كار توسط سازمان تروريستى تى. ان. تى و ساير گروه‏هاى تروريستى صهيونيستى انجام مى‏پذيرد.

× جنبش چيرگى بر مسجدالاقصى

تمامى شاخه‏هاى اين گروه ادعا مى‏كنند كه مسجدالاقصى بر بالاى حرم كهن ابراهيم)ع( قرار دارد. اعضاى آن بر اين باور هستند كه مسجدالاقصى بايد ويران شود، تا آن چه كه هيكل سوّم يهود مى‏نامند، ساخته شود. آنان در تلاش براى انجام اين هدف، آشكارا خواهان تخريب اين مسجد اسلامى هستند. همچنين، خواهان بيرون راندن تمامى ساكنان عرب، اعم از مسلمان و مسيحى؛ نه تنها از قدس، بلكه از به اصطلاح \"سرزمين اسرائيل\" هستند، هدف آن‏ها اين است كه اين سرزمين، بدون وجود هيچ معارضى، تنها به يهوديان اختصاص يابد.
پيدايش اين جنبش تندروى فاشيستى، در سال 1968 اتفاق افتاد. در آن هنگام، رژيم صهيونيستى از نمازگزارى يهوديان در حرم ابراهيمى جلوگيرى كرد. در اين زمان، حاخام موشى ليفنجر، كه نخستين رهبر اين گروه به شمار مى‏آيد، همراه با جمعى از پيروانش، هتل پارك، در شهر خليل را اجاره كردند. وى ادّعا كرد كه اين اقامت تنها براى چند روز، و به منظور گذراندن »عيد پسح« است. آنگاه، وى و پيروانش مدّتى را در آن جا ماندند و پس از آن با فشار بر دولت، و به منظور ساختن آبادى يهودى‏نشين كريات اربع، هتل را تخليه كردند.
ليفنجر، از تندروترين شاگردان حاخام تسوى يهودا كوك است. وى فارغ‏التحصيل مدرسه‏ى دينى مركاز هراف است؛ و با دولتمردانى نظير ايگال آلون و شلومو هليل روابطى داشته است. او پيوند استوارى نيز با حاخام كاهانا داشت. هدف‏ها و انديشه‏هاى ليفنجر، پيش زمينه‏ى ايدئولوژيك تمامى گروه‏هاى فاشيسيتى و تروريستى منشعب از جنبش چيرگى بر مسجدالاقصى است.
از مهم‏ترين هدف‏هاى اعلام شده‏ى اين گروه، يهودى‏سازى خليل؛ و بازگرداندن حرم ابراهيمى به يهوديان، از طريق ايجاد اكثريت يهودى در خليل است. شيوه‏اى كه وى و شاگردانش در پيش گرفته‏اند، شيوه‏ى دونم به دونم(149) است، تا اشغالگرى و يهودى‏سازى سرزمين‏هاى عربى را تكميل كنند.
»از ديگر شخصيت‏هاى برجسته‏ى اين گروه، حاخام يسرائيل ارئييل، از فارغ‏التحصيلان مدرسه‏ى دينى مركاز هراف بوده، كه پيوند استوارى با حاخام كاهانا داشت. در انتخابات كنيست، در سال 1981، كاهانا نام وى را در ليست انتخاباتى كاخ، به عنوان دومين نفر ذكر كرد. هيچ كس از آرئييل تندروتر نيست. وى رؤياهاى گسترش‏طلبانه‏اى دارد، و مشهور است به اين كه در تعيين مرزهاى اسرائيل خواهان حداكثر است.
وى اعتقاد دارد كه افزون بر مرزهاى كنونى، بخشى از لبنان تا بندر طرابلس، و اغلب سرزمين سوريه، بخشى از عراق، تمامى اردن، بخشى از كويت، و شبه جزيره‏ى سينا نيز بايد در چهارچوب سرزمين اسرائيل قرار گيرد.
از ديگر شخصيت‏هاى برجسته‏اى كه به منظور چيرگى بر مسجدالاقصى توطئه كرده‏اند، حاخام كورن بود. او راهنماى اين توطئه، و مرشد معنوى شمارى از جوانان بود كه تلاش كردند در شب 11 - 10 مارس 1983، همراه با حاخام آرئييل، وارد حرم شريف شوند.«(150)
شكل عمومى جنبش يهودى چيرگى بر مسجدالاقصى، از طريق شناخت مهم‏ترين رهبران آن؛ و همچنين آشنايى با انديشه‏ها و هدف‏هاى آن‏ها، كه انديشه‏ها و هدف‏هاى تمامى پيروان اين جنبش است، شناخته مى‏شود. اين گروه شاخه‏هايى نيز دارد، كه در چهارچوب كلّى آن فعاليّت مى‏كنند؛ ليكن اين شاخه‏ها داراى نوعى شبه خودمختارى در مديريّت و فعاليت‏هاى خويش مى‏باشند.
مهم‏ترين شاخه‏هاى اين جنبش عبارتند از:
1. انجمن سيورى تسيون
2. جنبش بازگرداندن تاج به صورتى كه بود.
3. طرفداران حرم شريف.
4. انجمن صندوق جبل‏البيت.

× سازمان ماعتس

اين سازمان يكى از سازمان‏هاى تروريستى است، كه هاله‏اى از ابهام و پنهانكارى، تحرك‏ها و فعاليت‏هايش را دربرگرفته است. اطلاعات به دست آمده نشان مى‏دهد كه اين سازمان، شاخه‏اى از جنبش پنهانى تروريستى يهود در كرانه‏ى باخترى و بيت‏المقدس است، و مركز فعاليت آن در تل‏آويو قرار دارد.
رهبر و پيشواى اين سازمان، كه در عين حال مؤسس آن نيز هست، شخصى به نام يوسف عانو است. او نام سازمان را برگزيد، و سرودى براساس آهنگ \"سربازان گمنام\" ابراهام اشترن براى آن انتخاب كرد. عانو، مسؤول شاخه‏ى سازمان تى. ان. تى در تل‏آويو نيز هست.
طبق اطلاعات به دست آمده،
»اين سازمان تا زمان دستگيرى عانو، مجهول‏الهويه باقى ماند. در آغاز سال 1981، و به هنگام محاكمه وى در دادگاه استان تل‏آويو، تقريباً، هويت سازمان تروريستى وى به وضوح آشكار شد. همچنين مشخص شد كه ماعتس بيشتر به يك گروه تبهكار و تروريستى شبيه است، تا سازمان داراى شكل سياسى، كه مبتنى بر عقيده‏ى مشخص ايدئولوژيك باشد. ليكن اين امر به آن معنا نيست كه اين سازمان هيچ گونه گرايش سياسى ندارد؛ بلكه از ايدئولوژى جنبش كاخ، و رهبر آن حاخام كاهانا، متأثر است. بيانگر اين امر، اعتراف عانو به نوشتن شعارهايى نظير: زنده‏باد حاخام كاهانا؛ كاهانا، بدين‏سان پيش به سوى حاكميت؛ و رهاباد حاخام كاهانا، بر ديوارهاى تل‏آويو است.«(151)
به اين ترتيب آشكار مى‏شود كه خط سياسى ماعتس ناشى از تندروى راست‏گرايانه‏ى آن است، كه بيش از هر گرايش سياسى ديگر به آن پايبند است. عانو، سردمدار اين سازمان، به هنگام محاكمه، هدف‏هاى سازمان خود را بر محور ذيل مبتنى دانست:
»جنگ عليه چپ‏گرايان اسرائيلى.«

شايد با توجه به اين هدف‏هاست كه عانو، در ژوئن سال 1980، همراه با همسرش به باشگاه جنبش شلى دستبرد زدند. بعضى از مهم‏ترين عمليات ديگرى كه سازمان يادشده انجام داده عبارتند از: به آتش كشيدن ساختمان هيأت تحريريه‏ى روزنامه‏ى هاآرتس، و كارخانه‏ى كارغل در لد و فرش فروشى مارس در حيفا و يكى از مراكز گروه هاشومير هتسعير.
از نظر تشكيلاتى، شكل رهبرى ماعتس نمايانگر شباهت آن با يك باند جنايتكار است.(152)
عانو به هنگام محاكمه اعتراف كرد كه وى رييس، نخست‏وزير، وزير كشاورزى )مسؤول سرقت‏هاى كشاورزى از كيبوتص‏ها(، وزير ارتباطات )مسؤول سرقت خوردوها(، و رييسى براى سازمان جاسوسى خود تعيين كرده است.
»آن چه كه گروه ماعتس را به باند راهزانان شبيه مى‏سازد، ديگر نام‏هاى آن نظير شوراى جنايتكاران جوان، و شوراى گريختگان از ارتش دفاعى است. تحقيقات پليس آشكار كرده است كه تا سال 1981 ماعتس 23 جنايتكار را دربرمى‏گرفته، كه در رده‏بندى‏هاى پليس به جنايتكاران كوچك معروفند.
محاكمه‏ى عانو هنگامى پايان پذيرفت كه قاضى دادگاه استان تل‏آويو، يورام گلين، 39 ماه زندانى براى وى تعيين كرد.«(153)

صفحه بعد فهرست صفحه قبل