| صفحه بعد | شناسایى و برقرارى روابط پنهانى | صفحه قبل |
شناسایى و برقرارى روابط پنهانى با گذشت زمان آشکار شد که اینگونه فعالیتهای نه چندان پنهان، در واقع مرحلة آغازین روابط پرماجرا و عبرتآموز ایران و اسرائیل است. روزها و ماهها با شتاب سپری مىشد و موضع ایران نسبت به اسرائیل و مسأله فلسطین تغییر مىیافت. گرچه هنگام طرح موضوع فلسطین در سازمان ملل، ایران با پیشنهاد ایجاد یک دولت مستقل یهودی و ورود دولت اسرائیل به آن سازمان مخالفت کرد، [۲۲] به نظر مىرسید که کم کم از مخالفت خود پشیمان شده، در صدد تغییر بلکه دست کم تعدیل موضع پیشین برآمده است و سرانجام در ماههای پایانى ۱۳۲۸ در این روند شتاب یافته، تغییر جای تعدیل را گرفت. در واپسین روزهای زمستان ۱۳۲۸ که فلسطینىهای آواره و بىخانمان، روزهای سرد و سختى را مىگذراندند و در آرزوی بازگشت به خانه و کاشانة خود لحظهشماری مىکردند، محمد ساعد مراغهای، نخستوزیر وقت ایران، با انتشار بیانیهای که در ۲۴ اسفند ۱۳۲۸ در رسانههای همگانى بازتاب یافت، شناسایی دوفاکتوی اسرائیل را اعلام کرد: پس از استقلال دولت اسرائیل... دولت ایران برای حفظ منافع اتباع ایرانى در فلسطین... آقای عباس صیقل را بهعنوان نماینده به فلسطین اعزام داشت... برای اینکه دولت ایران بیشتر بتواند منافع اتباع خود را حفظ [کند]، سه ماه قبل آقای رضا صفىنیا را با سمت مأمور مخصوص به فلسطین اعزام داشت و با این عمل، دولت ایران دولت اسرائیل را بالفعل به رسمیت شناخت. ولى برای اینکه این شناسایى به صورت رسمى درآید، طبق تصمیم هیئت دولت، آقای انتظام نماینده دایمى دولت شاهنشاهى در سازمان ملل متحد، به اطلاع نماینده دولت اسرائیل رساند که از این پس، دولت ایران دولت اسرائیل را به طور دوفاکتو به رسمیت شناخته است. [۲۳] چند روز بعد ساعد از نخستوزیری برکنار شد و بلافاصله به عضویت مجلس سنا درآمد. او در مجلس سنا نیز شناسایى اسرائیل را چنین توجیه کرد: حفظ منافع ایرانیان مقیم فلسطین و لزوم مطالعة از نزدیک امور جاریه دولت جدیدالتأسیس اسرائیل ایجاب مىکرد که دولت، مأموری در این نقطة مهم و حساس خاورمیانه داشته باشد. به این جهت... مأمورى در آنجا تعیین [شد]. ولى انجام وظایف محوله براى مأمور ایرانى بدون هیچ نوع رسمیت مصادف بامشکلاتى شده بود و لازم مىآمد... وضعیت مأمور اعزامى را روشن نمود... [موضوع] در هیئت دولت مطرح و به اتفاق آراء تصمیم اتخاذ گردید که به آقای انتظام نمایده دولت در سازمان ملل دستور صادر شود... شناسایى بالفعل «وفاکتو» دولت اسرائیل را اعلام نماید که وضعیت اتباع ایران در فلسطین و تکلیف مأمور اعزامى در آن کشور معین و روشن شود. [۲۴] به محض انتشار خبر شناسایى اسرائیل از سوی ایران، دستگاه تبلیغاتى کشورهای عربى به کار افتاد. روزنامههای عربى محمد ساعد را متهم کردند که در ازای دریافت پول، دولت اسرائیل را به رسمیت شناخته و «ممکن است قرارداد تجارتى بین دو کشور منعقد شود و نفت ایران با کالاهای صهیونى مبادله گردد.» [۲۵] گرچه این پرسش که آیا اسرائیل شناسایی دوفاکتوی خود را با پرداخت رشوه قابل توجهى به ساعد به دست آورده یا نه، پاسخ روشنى نیافته بود، [۲۶] مطبوعات عرب با دستآویز قرار دادن این موضوع، دولت ایران و بهویژه نخستوزیر وقت را به باد انتقاد گرفتند و نسبت به گسترش روابط ایران- اسرائیل و تبدیل شناسایی دوفاکتو به شناسایى دوژوره هشدار دادند. [۲۷] عملکرد «شاه پسندانه» ساعد [۲۸] در داخل کشور نیز واکنشهایى به دنبال داشت. یکى از نمایندگان مجلس از ساعد خواست تا «برای تسکین احساسات عمومى، هرچه زودتر علل و موجبات این شناسایى نابهنگام و غیرمنتظره را اعلام دارند» [۲۹] و برخى از محافل مذهبى هم اتخاذ سیاستهای مغایر با منافع مسلمانان را مورد انتقاد قرار دادند. ولى این انتقادات و بازخواستها تا زمان قدرتیابى مصدق چندان نتیجهبخش نبود. هنوز دو سال از شناسایى دوفاکتوی اسرائیل نگذشته بود که دکتر محمد مصدق روابط سیاسى ایران و اسرائیل را برهم زد. او که در راه بازگشت از آمریکا وارد مصر شده و مورد استقبال بىمانند مردم این کشور قرار گرفته بود، شناسایى دوفاکتو را پس گرفت و کنسولگری ایران را در اسرائیل منحل کرد. بدین ترتیب در اواخر پاییز ۱۳۳۰ روابط ایران و اسرائیل قطع شد و روزنامههای عربى بارها از «قهرمان ملى ایران» یاد کردند. [۳۰] البته خوشحالى اعراب دیری نپایید. حدود بیست ماه پس از دیدار مصدق از مصر، با یک کودتای انگلیسى- آمریکایى به دوران زمامداری او پایان داده شده و سکان سیاست خارجى ایران به دست خود شاه افتاد. شاه که بر این باور بود که اعراب را هیچگونه اعتمادی نشاید، همواره مىکوشید تا زمینههای گسترش هرچه بیشتر روابط ایران و اسرائیل را فراهم کند. به همین دلیل از زمان سرنگونى مصدق تا سرنگونى خود شاه، روابط ایران و اسرائیل کم و بیش گسترش و بهبود یافت. تحولات نظامى بینالمللى هم روند نزدیکى ایران و اسرائیل را شتاب بخشید. هر اندازه نظام بینالمللى دو قطبىتر مىشد، استقلال عمل کشورهای ضعیفتر کاهش مىیافت و توازن قوا امکان شکلگیری قطب سومى را از بین مىبرد. حتى کشورهای «غیرمتعهد» نیز در عمل چندان غیرمتعهد نبودند. بنابراین، مناسبات و روابط منطقهای هم تابعى از نظام دو قطبى و منطق توازن قوا بود. دو قطبى شدن خاورمیانه که به نخستین ماههای پس از جنگ جهانى دوم باز مىگشت، با گذشت زمان آشکارتر شد و در صفآرایى کشورهای عضر جنبش شورویگرای غیرمتعهدها در برابر اعضای پیمان بغداد نمود یافت. |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |