| صفحه بعد | ناصر و روابط ایران و اسرائیل | صفحه قبل |
ناصر و روابط ایران و اسرائیل در همین دوره چهره جدیدی وارد صحنة سیاست خاورمیانه شد که در طول حدود شانزده سال زمامداری خود، عمدتأ بازیگر نقش اول بود. او، جمال عبدالناصر، رهبر انقلاب ۱۹۵۲ بود که در ۱۹۵۴ حکومت مصر را رسمأ به دست گرفت. ناصر که جاهطلبىهایش همواره برای خود او مشکلآفرین و برای زمامداران کشورهای منطقه، از جمله شاه، نگرانکننده بود، روابط ایران با اسرائیل و دیگر کشورهای همسایه را تحت تأثیر قرار داد. از همان آغاز کار ناصر، یعنى پس از قرارداد ۱۹۵۴ انگلیس ـ مصر، دو کشور ایران و مصر از هم فاصله گرفتند و بنابراین، ایران به پیمان بغداد رفت و مصر هم به جنبش غیرمتعهدها گرایید. [۳۱] در ۲۴ فوریه ۱۹۵۵ کشورهای ترکیه و عراق موافقتنامه دوجانبهای امضاکردند که به «پیمان بغداد» معروف شد و هدف آن «تضمین دفاع و امنیت منطقة خاورمیانه» بود. [۳۲] چند ماه بعد سه کشور انگلیس، پاکستان و ایران هم به این پیمان پیوستند. پیمان بغداد که برای تأمین اهداف سیاسى آمریکا مبنى بر جلوگیری از نفوذ شوروی در منطقة خاورمیانه بسته شده بود، سیاست خارجى ایران را در منطقه بهشدت تحت تأثیر قرار داد. ایران پس از پیوستن به این پیمان در ۳۰ مهر ۱۳۳۴، رفته رفته به کشورهای محافظهکار و غربگرای عرب، ترکیه، و پاکستان نزدیکتر و از دول تندرو عربى، بهویژه مصر، فاصله گرفت. همین گرایش کلى، روابط خارجى ایران و اسرائیل را هم تقویت کرد. از ۱۳۳۴، دگرگونى در دیدگاه و رفتار ایران نسبت به مسألة فلسطین و اسرائیل آشکارتر شد. دولت ایران که در ۱۳۲۷ ناگزیر شد سیاست سرسختانهای نسبت به ورود یهودیان کشورهای همسایه به ایران، مهاجرت یهودیان به اسرائیل و فعالیتهای سازمانهای یهودی اتخاذ کند، دیگر با آژانس یهود همکاری مىکرد تا زمینه و تسهیلات مناسبى برای مهاجرت یهودیان به فلسطین فراهم شود. بنابراین، هیئت دولت به اتفاق آراء تصویب کرد که یهودیان ایرانی بىبضاعت که به وسیله آژانس یهود قصد مهاجرت به فلسطین دارند، از پرداخت عوارض گذرنامه معاف شوند. [۳۳] گفتوگوهای پنهانى بر سر نفت نیز از همین سالها آغاز شد و ایران با فروش نفت موافقت کرد. پس از این که در مرداد ۱۳۳۵ ناصر کانال سوئز را ملى کرد و در ۷ آبان همان سال، مصر مورد حمله مشترک نیروهای انگلیسى، فرانسوی، و اسرائیلى قرار گرفت، همکاری نفتى بین ایران و اسرائیل گسترش یافت؛غ زیرا کانال سوئز، گذرگاه ۷۳ درصد از کالاهای واردات و ۷۶ درصد نفت صادراتى ایران، بسته شده بود و ایران مىبایست راههای جدیدی برای واردات و صادرات خود پیدا کند. تحریم فروش نفت به اسرائیل از جانب شوروی در پى حمله اسرائیل به مصر هم، نفت ایران را به صورت تنها جایگزین نفت شوروی درآورد. [۳۴] در تابستان ۱۳۳۶ شرکت نفت ایران نمایندهای به اسرائیل فرستاد تا با مقامات مربوط رژیم اشغالگر گفتوگو کند. ره آورد این سفر و گفتوگو که بسیار محرمانه انجام شد، امضای قراردادی بود که به موجب آن نفت ایران به بهای بشکهای ۳۰/۱ دلار به اسرائیل فروخته مىشد. بن گوریون، نخستوزیر وقت اسرائیل، که سر از پا نمىشناخت، بلافاصله دستور داد تا برای حمل نفت ایران لولهای ۸ اینچى بین بندر ایلات و بئر شبع ساخته شود. این لوله در عرض صد روز ساخته شد. [۳۵] بهرهبرداری از لوله مزبور یک ساله نشده بود که در نتیجة افزایش نیاز اسرائیل به نفت، لوى اشکرل، وزیر دارایى وقت اسرائیل، به تهران فرستاده شد تا در این باره با شاه گفتوگو کند. نخستین دیدار و گفتوگوی شاه با یک وزیر اسرائیلى که پنهانى صورت گرفت، موفقیتآمیز بود و خواستة اسرائیل مورد پذیرش قرار گرفت. بنابراین، لولة جدیدی ساخته شد تا صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر شود. [۳۶] در جبهه اعراب نیز روند رویدادها و تحولات بسیار پرشتاب بود. ناصر پس از شکست در جنگ ۱۹۵۶، که به جنگ سوئز معروف شد، کوشید تا با اتخاذ تدابیر مناسبى از رسوایى بیشتر اعراب جلوگیری کرده، رهبری خود را بر جهان عرب تثبیت کند. نخستین گام در این جهت وحدت مصر و سوریه بود. در ۱۱ بهمن ۱۳۳۵ سوریها و مصریها مرزهای بین دو کشور را برهم زدند تا وحدت مصر و سوریه واقعیت یافته، واحد سیاسى جدیدی به نام جمهوری عربى متحد پدیدارشود. رهبر و رئیس این جمهوری نوپا هم که یک بار مزه تلخ شکست را چشیده بود، کشورهای محافظهکار و سازشکار عربى و غیرعربى منطقه را تهدید مىکرد و مىکوشید تا با پشتیبانى شوروی نقش مهمتری در منطقه بازی کند. [۳۷] از سوی دیگر تندرویهای ناصر و تأثیر فزاینده او بر اعراب کشورهای منطقه، رشد احساسات ضداسرائیلى و ضدغربى در منطقه و نفوذ روزافزون شوروی، نگرانى مقامات غربى از جمله آمریکا را سبب شد و به همین دلیل آیزنهاور، رئیسجمهور وقت آمریکا، خواستار فعال شدن سیاست خارجى این کشور درخاورمیانه شد تا از گسترش کمونیسم جلوگیری شود. این نگرانى در بین سران دول غیرعرب منطقه از جمله ترکیه، ایران، و اتیوپى و همچنین سران رژیم اشغالگر قدس شدیدتر بود. بنابراین بستر مساعدی برای همکاری این دولتها به منظور جلوگیری از نفوذ شوروی و دخالتهای ناصر فراهم شد. البته این دولتها، از جمله ایران، پنهانى و محرمانه نگه داشتن رابطه با اسرائیل را بر برقراری هرگونه روابط رسمى و آشکار ترجیح مىدادند؛ به استثنای ترکیه که در مارس ۱۹۴۹ (۱۳۲۸) اسرائیل را به صورت «دوژوره» به رسمیت شناخته بود. [۳۸] در چنین شرایطى روابط نفتى- امنیتى اسرائیل همچنان گستردهتر مىشد بدون آنکه رسمیتى در آنها وجود داشته باشد. مقامات مختلف دو کشور که بیشتر نظامى- امنیتى بودند، کاملأ پنهانى دیدار و گفتوگو مىکردند و از آشکار شدن مبادلات بازرگانى و همکاریهای امنیتى بهشدت جلوگیری مىشد. ولى در پاییز ۱۳۷۷ شاه با گشایش نمایندگى ایران در تلآویو موافقت کرد، مشروط بر اینکه نمایندگى به صورت دفتری در سفارت سویس باشد و در مکاتبات اداری «برن ۲» نامیده شود. اسرائیل نیز در تهران سفارتخانه دایر کرد. [۳۹] چند سالى به همین منوال گذشت و روابط پنهانى ایران و اسرائیل گستردهتر وگستردهتر شد. دیگر، مسافرت مقامات امنیتى، نفتى، و نظامى اسرائیل به ایران و برعکس، در نزد آگاهان سیاسى به امری عادی تبدیل شده بود و تهران و تلآویو برای کارشناسان و سیاستمداران دو کشور به صورت شهرهای آشنا درآمده بود. مقامات امنیتى ایران که کارآیى «موساد» را به چشم مىدیدند، خواستار گسترش هرچه بیشتر همکاری امنیتى با این کشور بودند. بنابراین افزون بر نفت، مسایل امنیتى نیز از محورهای همکاری دو کشور بود. ولى شاه که همواره از پیروزیهای یهودیهای فلسطین شادمان مىشد، مىخواست از روابط پنهانى ایران و اسرائیل پرده بردارد و حتى شاید شناسایى کامل اسرائیل را به جهانیان اعلام کند.، مشتاق بود از واکنش کشورهای منطقه، بهویژه اعراب، آگاه شود. در نخستین روز مرداد ۱۳۳۹، طبق معمول، شاه در مصاحبة مطبوعاتى شرکت کرده در پاسخ به پرسش سردبیر روزنامة کیهان درباره شناسایى اسرائیل گفت: «این شناسایی سابقأ صورت گرفته و امر تازهای نیست. منتها روی جریانات روز و شاید هم از لحاظ صرفهجویى، چند سال پیش نماینده ما از اسرائیل احضار شده بود و هنوز هم برنگشته است. ولى این موضوع شناسایى چیز تازهای نیست. [۴۰] ولى ناصر این موضوع را به چیز کاملأ تازهای تبدیل کرد. او که از روابط دوستانة شاه با اسرائیل آگاه بود، در پی فرصت و بهانهای مىگشت تا مساعدتهای رئیس یک کشور اسلامى را به اشغالگران صهیونیست برملا سازد. او همچنین پى برد که مىتواند از این فرصت پدید آمده برای تثبیت رهبری و پیشتازی خود درجهان عرب بهرهبرداری کند. چند روز پس از مصاحبه مطبوعاتى شاه، ناصر در ۴ مرداد ۱۳۳۹، طى یک سخنرانى پرشور در بندر اسکندریة مصر، شاه را مورد حمله قرار داد و «به بهانه اینکه دولت شاهنشاهى [ایران] بهتازگى اسرائیل را به رسمیت شناخته، در اظهارات تحریکآمیزی... اعلام [داشت] که روابط سیاسى خود را با دولت شاهنشاهى قطع کرده است». [۴۱] بدین ترتیب روابط ایران و اسرائیل بحران و کشمکش سیاسى ـ دیپلماتیک شدیدی بین ایران و مصر پدید آورد که تعدیل و رفع آن سالها به طول انجامید. ایران بلافاصله به اظهارات ناصر واکنش نشان داد و «از طرف وزارت خارجه به سفیر کبیر مصر ابلاغ شد که ظرف ۲۴ ساعت از ایران برود و تا وقتى رژیم ملى و قانونى مطابق مصالح ملت مصر در آن کشور برقرار نشود، دولت ایران نمایندهای به آنجا اعزام نخواهد داشت». [۴۲] ده سال طول کشید تا «رژیم ملى و قانونى» مورد نظر ایران در مصر شکل گرفت و روابط دیپلماتیک دوباره برقرار شد. البته سخنرانى شدیداللحن ناصر نقطة آغاز یک دوره تبلیغات منفى علیه ایران و شخص شاه بود. مطبوعات کشورهای تندرو عربى که تحت تأثیر ناصر بودند، تبلیغات گستردهای را آغاز کرده، علت «این عمل خصمانه» شاه «را علیه کشورهای عربى» جویا شدند. روزنامههای عربى با گواهى گرفتن از تاریخ معاصرایران، بهویژه کودتای ۲۸ مرداد، ادعا مىکردند که شاه ایران «در هر چیز مدیون استعمار است و به این جهت علاقه دارد که تعلیمات و اوامر استعمار را اجرا کند». [۴۳] افزون بر اینها، واکنش ناصر در برابر اظهارات شاه، اقدامات دیگری هم در پى داشت. دبیرکل وقت جامعة عرب بلافاصله با سران و مسؤولان سیاسى دول عرب تماس گرفته، آنها را تشویق کرد تا «سیاست مشترک» شدیدی علیه ایران اتخاذ کنند. برخى محافل سیاسى، علمى، و فرهنگى نیز در حمله و اعتراض به شاه، ناصررا همراهى کردند. مثلأ «اتحادیة کل دانشجویان فلسطین» «اعتراضات شدید [خود] را در مورد شناسایى اسرائیل مجرم» اعلام کردند. [۴۴] «جمعیت امامان مساجد» جمهوری متحد عرب نیز «کمال تأسف را نسبت به خروج ایران از همبستگى عربى و اسلامى و شناسایى دستة صهیونى دست پرورده استعمار» ابراز داشتند و اظهار امیدواری کردند که، پیشوایان عرب و لیدران اسلام در اعاده ایران به اجتماع دول اسلامى به حمایت [از] حقوق آوارگان عرب همدستى نمایند». [۴۵] ولى برداشت و تفسیر مطبوعات اروپایى از موضوع کاملأ متفاوت بود. مثلأ روزنامههای اصلى یونان و فرانسه ضمن تشریح روابط گسترده ولى پنهان ایران و اسرائیل، اظهارات شاه را کاملأ عادی قلمداد و موضعگیری او را تأیید کردند. مطبوعات این کشورها انگیزه اصلى واکنش پرسر و صدا و جنجالبرانگیز ناصر و دستگاههای تبلیغاتى او را با اهداف جاهطلبانه وى پیوند مىدادند. از دیدگاه یک روزنامه فرانسوی، هدف ناصر از «تبلیغات ضد شاه»، بیشتر در «محظور» قراردادن عراق و اردن و برهم زدن روابط عادی و دوستانة آنها با ایران بود. به بیان دیگر، او مىخواست با برپا کردن غوغایى علیه ایران، «برای کشورهای عربى، مخصوصأ اردن هاشمى»، مشکلاتى پدید آورده، به دیگر کشورهایى که شاید درصدد برقراری روابط سیاسى با اسرائیل بودند، هشدار دهد. [۴۶] به هرحال اقدامات ناصر، با هر هدف و نیتى که بود، تأثیر خود را گذاشت. همچنان که دیدیم تقریبأ اکثر روزنامههای عربى، نارضایتى، خشم و حتى نفرت جهان عرب را از بیانات شاه، که ناصر به شناسایى اسرائیل تعبیر مىکرد، بازتاب دادند و برخى سازمانها و گروهها به این «عمل خصمانه» بهشدت اعتراض کردند. ناصر و پیروانش نیز برای منزوی کردن ایران و همراه کردن دول عرب محافظهکار با خود، تلاشهای دیپلماتیک گستردهای را آغاز کردند. ایران که در برابر یورش دستگاه تبلیغاتى اعراب بىدفاع مانده بود، فقط به تکذیب موضوع پرداخت و از بدفهمى آگاهانه یا نا آگاهانة آنها انتقاد کرد. سفارتخانههای ایران در کشورهای عربى اعلام کردند که اخبار و مطالب مندرج در روزنامههای عربى با، حقیقت امر وفق نمىدهد» و «برای روشن شدن اذهان عمومى» اطلاعاتى در اختیار ارباب جراید قرار دادند. وزیر امور خارجة وقت هم، رسمأ به آقایان سفرای کبار دول اسلامى خاطرنشان ساخت [که] در سیاست دولت شاهنشاهى در این مورد هیچ تغییری روی نداده است». [۴۷] با وجود اینگونه موضع گیریهای رسمى، شاه به هیچ روی حاضر نبود به جهت منافع اعراب و جهان اسلام، از رابطه با اسرائیل دست بکشد، زیرا محاسبات او به خوبى نشان مىداد که در هر صورت، از برقراری و تداوم رابطه با اسرائیل بسیار بیشتر بهرهمند خواهد شد تا پیوستن به جبهه اعراب و تأیید دیدگاههای ناصر. شاه در محاسبات خود ملاحظات گوناگونى داشت. توانایىهای یک ارتش نوپا در جنگ و ستیز با واحدهای دول عربى و تحمیل شکستهای پى در پى به اعراب باعث شده بود که شاه روز به روز نسبت به سازمان نظامى اسرائیل شیفتهتر شود. او که اصلىترین پایه رژیم خود را بر ارتش استوار کرده بود و هر روز برای نوسازی و تجهیز این ارتش خوابهای زیادی مىدید، نمىتوانست از تکنولوژی نظامى برتر اسرائیل چشم پوشى کند. به همین دلیل در سالهای پایانى حکومت شاه، ایران بزرگترین مشتری تسلیحات اسرائیل بود. [۴۸] از لحاظ امنیتى هم شاه عاشق دل باختة سازمان امنیتى اسرائیل بود. در باور او سازمانى که توانسته باشد از عهده تأمین امنیت یک رژیم محاصره شده توسط دول عرب بهخوبى برآید، در کارآیى و شایستگى آن تردید نباید کرد. بنابراین شاه بسیار مشتاق بود که در تأسیس و اداره یک سازمان امنیتى در ایران، چنین نمونهای سرمشق قرار داده شود. این آرزوی وی نیز تا حدود زیادی برآورده شد. محاسبات اقتصادی هم حفظ و گسترش رابطه با اسرائیل را توجیه مىکرد. اسرائیل بازار بسیار خوبى برای نفت ایران بود و این کشور ۷۵ درصد از نفت مورد نیاز خود را از ایران مىخرید. [۴۹] مجتمعهای کشت و صنعت یا کیبوتضها و گاوهای اسرائیلى، بهعنوان نمودی پیشرفتهای یهودیان فلسطین، همواره چشم مسؤولان ایرانى را خیره مىکرد و بسیار مشتاق بودند تا رمز اینگونه پیشرفتها را بدانند. ولى این رمزگشایى از عهده کسى برنمىآمد مگر کارشناسان اسرائیلى که بعدها به مسافران آشنای مسیر تل آویو- تهران تبدیل شدند. [۵۰] البته شاه در محاسبات و ملاحظات خود از این نکته هم آگاه بود که حفظ و گسترش رابطه با این اشغالگران، یکى از کلیدهای اصلى تقویت رابطه با آمریکا است. او که به نفوذ بسیار مؤثر محافل یهودی در آمریکا، بهویژه سیاست خارجى این کشور پى برده بود، احساس مىکرد که به واسطه برقراری روابط نزدیک با اسرائیل، حسن نیت جامعه یهودیان آمریکا را جلب و بیش از پیش به کاخ سفید نزدیک خواهد شد. [۵۱] اینگونه ملاحظات و حسابگریها باعث شد تا رژیم شاه در برابر اعتراضات و داد و فریادهای جهان عرب، بهویژه مصر، تنها به تکذیب موضوع شناسایى، تأیید لفظى حقوق فلسطینیها و گاهى انتقاد از عملکرد رژیم صهیونیستى اکتفا نماید و هیچگونه مانع و محدودیتى در برابر گسترش روابط ایران و اسرائیل ایجاد نکند. [۵۲] بدین ترتیب تا روزهای پایانى عمر رژیم شاه، روابط ایران و اسرائیل روز به روز گستردهتر و مستحکمتر مىشد، هرچند که این روابط معمولأ به صورت، پنهانى و غیررسمى انجام مىگرفت. گرچه موضعگیری رژیم شاه نسبت به اسرائیل با مخالفت جدی روبه رو نشد، روحانیون این موضوع را کاملأ با سکوت برگزار نکردند. «در برابر جوی که بر ضد ایران، بهعنوان شناسایى اسرائیل برپا شد، عکسالعمل علمای شیعه عراق این بودکه آیت الله سیدمحسن حکیم به آیت الله بهبهانى و شیخ عبدالکریم جزایری وعده[ای] به نام جامعة علمای نجف و میرزا عبدالله شیرازی به آیت الله بروجردی» تلگرافهایى مخابره کرده، «پس از اظهار تأسف از موضوع»، میانجىگری آنها را برای بازداشتن دولت ایران از این عمل، یا «جبران آن درصورت وقوعش» خواستار شدند. [۵۳] بنابراین دولت برای بررسى اوضاع و پیشگیری از هرگونه رویداد یا پیشامد ناخواسته، نمایندهای به حضور علمای برجستة وقت در نجف فرستاد تا «پشتیبانىهای بىشمار دولت شاهنشاهى را از کلیة مسایلى که مورد علاقه مسلمین است، از جمله مسأله فلسطین»، تشریح نموده و بیان کند که «در موضوع اسرائیل هیچگونه وضع جدیدی بیش نیامده است. برخى از علمای نجف هم پذیرفتند که در موضع ایران نسبت به اسرائیل چیز تازهای رخ نداده است». [۵۴] ولى این گونه شگردهای رژیم شاه اگر هم در مورد برخى از علمای نجف کارساز بود، در مورد برخى دیگر، بهویژه امام خمینى (ره)، کارساز نبود. «مبارزه در راه فروپاشاندن رژیم صهیونیستى و آزادی فلسطین یکى از آرمانهای دیرینة امام بود [و] او از آغاز نهضت اسلامى خود در ۱۳۴۱ تا واپسین لحظههاى زندگى خویش در ۱۳۶۸، از این هدف مقدس هرگز بازنماند و آن را به دست فراموشى نسپرد». [۵۵] در نتیجه این جنبش مذهبى به رهبری امام خمینى (ره) بود که در اوایل دهه ۱۳۴۰ روابط ایران و اسرائیل دچار وقفه شد. [۵۶] |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |