صفحه بعد تداوم و تعمیق روابط صفحه قبل

تداوم و تعمیق روابط

البته در این دوره وقفه و رکورد هم روابط دو کشور چندان کاهش نیافته بود. در بهار ۱۳۴۰ على امینى به اسرائیل قول داد که در برابر فشار اعراب تسلیم نخواهد شد. [۵۷] چند ماه بعد، در ۱۴ آذر ۱۳۴۵ هواپیمای حامل بن گورین، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، که عازم برمه بود به بهانة «نقض فنى» در تهران به زمین نشست. درهمان هنگام، امینى هم که «تصادفأ» در فرودگاه بود با رئیس دولت اسرائیل دیدار و درباره ناصر و لزوم محرمانه نگاه داشتن روابط دو کشور به منظور ندادن بهانه به دست روحانیون و مردم گفت‌وگو کرد. [۵۸]

در اوایل اسفند ۱۳۴۰ على امینى، نخست‌وزیر، که عازم آلمان غربى بود، درفرودگاه بیروت به روزنامه‌نگاران گفت که «ایران در حال حاضر در نظر ندارد شناسایى دوفاکتوى اسرائیل را به شناسایى دوژوره تبدیل نماید»... ولى «مایل به همکاری با اسرائیل مىباشد، زیرا دول عربى هیچ‌گونه مساعدتى با ایران نکرده‌اند». به دنبال این اظهارات، روزنامه‌های عربى نوشتند که «ایران با اوباش صهیونى همکاری و هرگونه روابط کشور خود را با دول عربى و اسلامى و ملت عرب قربانى کند». [۵۹]

در این سال‌های بحرانى دیدار و گفت‌وگوی نظامیان دو کشور هم قطع نشده برد. در آذر ۱۳۴۱ رئیس ستاد ارتش اسرائیل برای دومین بار به تهران آمد تا با رئیس ستاد ارتش ایران دیدار و گفت‌وگو کند. [۶۰] فروش نفت نیز همچنان ادامه داشت و بیش از دو سوم نیاز نفتى اسرائیل توسط ایران تأمین مىشد.

پس از سرکوبى قیام پانزده خرداد به رهبری امام خمینى (ره)، شاه به زمامدار مطلق‌العنان کشور تبدیل شد و روابط دو کشور رونق بیشتری گرفت. دید و بازدیدهای مقامات سیاسى روز به روز بیشتر شد، سطح روابط سیاسى و دیپلماتیک بالاتر رفت و حوزه‌های رابطه و همکاری گسترش یافت. در سوم خرداد ۱۳۴۵، رئیس وقت ستاد ارتش اسرائیل در تهران با شاه دیدار و درباره مسایل نظامى و تسلیحاتى، که از موضوعات مورد علاقه شاه بود، با وی گفت‌وگو کرد. [۶۱] کارشناسان ایرانى و اسرائیلى هم همواره زمینه‌ها و راه‌های گسترش همکاری میان دو کشور را بررسى مىکردند.

در دهم خرداد ۱۳۴۵ یک روزنامة چاپ اسرائیل نوشت که «آقای لوی اشکول، نخست‌وزیر و وزیر دفاع [اسرائیل]، در راه بازگشت از آفریقا در تهران توقف کرده و با آقای امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر ایران، ملاقات و گفت‌وگو خواهد کرد». [۶۲] با آنکه هویدا دیدار و گفت‌وگو را اشکول را مشروط به این کرده بود که «در جراید ذکری از آن نشود»، روزنامة اسرائیلى از قول و قرار پنهانى پرده برداشت. مقامات اسرائیلى اظهار تأسف نموده، موضوع را فورأ به آگاهى مقامات ایران رساندند تا «جنبة خلف وعده از طرف اسرائیل به خود نگیرد و اظهار امیدواری کردند که این امر موجب لغو قرار ملاقات نشود». [۶۳]

دو روز بعد امید و آرزوی مقامات اسرائیلى برآورده شد و در ۱۲ خرداد ۱۳۴۵ لوی اشکول، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، «هنگام مراجعت از آفریقا به تل‌آویو، دو ساعت در فرودگاه تهران توقف» کرد و احتمالأ «اوضاع سیاسى خاورمیانه و چگونگى همکاری در مبارزه با مصر و شخص عبدالناصر» به صورت «کاملأ سری» به گفت‌وگو پرداختند. [۶۴] مطبوعات عربى بلافاصله واکنش نشان داده، ازاین اقدام نخست‌وزیر ایران به‌شدت انتقاد کردند، هرچند که گوش مقامات ایران دیگر به این‌گونه تبلیغات کاملأ عادت کرده بود.

در این سال‌ها دیگر مقامات عالی‌رتبة ایران و اسرائیل پى در پى با یکدیگر دیدار و گفت‌وگو مىکردند و هیئت‌های مختلف نظامى و گاهى غیرنظامى همکاری‌های دو کشور را گسترش مىدادند. گرچه این‌گونه دیدار و گفت‌وگوها پنهانى انجام مىشد، پنهان کردن کالاهای اسرائیلى موجود در بازار ایران که چشم خریداران تیزبین را خیره مىکرد ممکن نبود.

اسرائیلى‌ها فقط خریدار نفت ایران نبودند، بلکه «بازار محکمى» هم «برای اجناس خود» به دست آورده بودند. «در مغازه‌های بزرگ که از طرف مؤسسة بنیاد پهلوی اداره [مىشد] و خود شاه یکى از بزرگ‌ترین سهام‌داران آن [بود]، مقدار زیادی از اجناس اسرائیلى به چشم مىخورد». «کمپانى هواپیمایى اسرائیل [هم] سرویس [منظمى] بین تهران و تل‌آویو برقرار کرده [بود]. خلاصه، روابط اقتصادی ایران و اسرائیل به قدری توسعه پیدا کرده [بود] که رئیس یکى از بنگاه‌های بزرگ بازرگانى اسرائیلى در تهران عنوان «جناب» داشته و در تمام مهمانی‌های رسمى دعوت مىشد.» [۶۵]

گرچه ناصر و دیگر سران دول عربى حتى از جزئیات این روابط آگاه بودند و سازمان‌های عربی از جمله شورای اقتصادی جامعه عرب تصمیم گرفتند که برای جلوگیری از انتقال جریان نفت ایران به اسرائیل و تداوم روابط تجاری این دو کشور موانعى ایجاد کنند، نفت ایران همچنان در مراکز صنعتى و غیرصنعتی اسرائیل به مصرف مىرسید و کالاهای اسرائیلى در فروشگاه‌های ایران به نمایش گذاشته مىشد.

تعدیل موضع اعراب نسبت به روابط ایران و اسرائیل

ناتوانى جهان عرب در جلوگیری از گسترش روابط ایران و اسرائیل و عجز ناصر از رسوا ساختن شاه یک کشور اسلامى که به دشمن مسلمانان یاری مىکرد، درچند پارگى اعراب ریشه داشت. کشورهای عربى که در مورد موضوع فلسطین، سیاست هماهنگى نداشتند و نشست‌ها و گفت‌گوهایشان معمولأ با «بحث و مشاجرات» همراه بود و «بدون رسیدن به نتیجه» پایان مىیافت، [۶۶] در برابر ایران دچار اختلاف رأی بودند.

کشورهای عربى که پس از آن مصاحبه جنجال‌برانگیز شاه مجبور شده بودند «روابط خود را با... تمام کشورها بر اساس و توجه به روابطى که این دولت‌ها با اسرائیل [داشتند] تنظیم و برقرار نمایند»، [۶۷] در بیشتر موارد از اتخاذ تصمیم مویر ناتوان بودند. مثلأ هنگامى که ناصر از همة کشورهای عربى خواست تا رابطة خود را با ایران قطع کنند، قاسم، رئیس جمهور وقت عراق، با وجود اینکه بر سر اروندرود با ایران اختلاف داشت، رقابت با ناصر را مهم‌تر دانست و در جامعة عرب هم روش میانه‌ای را در پیش گرفت. [۶۸]

رژیم‌های سلطنتى جهان عرب نیز به هیچ روی حاضر نبودند افسار سیاست خارجى خود را به دست رئیس «جمهوری متحد عرب» که در صدد بود تیشه به ریشه نهاد سلطنت بزند، بدهند. با همه این تلاش‌ها ناصر روز به روز قدرتمندتر مىشد و شخصیت فره‌مند او همه را تحت تأثیر قرار مىداد. واژه‌ها و مفاهیم دارای مضمون و معنای ضداستعماری، ضدغربى، ضداسرائیلى، پان عربیستى و سوسیالیستى، که ناصر همواره به کار مىبرد، برای بسیاری از اعراب به تنگ آمده از دست استعمار، فقر، بىعدالتى، و تفرقه بسیار جذاب بود.

ولى ستاره بخت ناصر رفته رفته کم فروغ‌تر شد. در ۱۳۴۰، پنج سال پس از وحدت سوریه و مصر، در سوریه کودتایى رخ داد و این کشور از مصر جدا شد. ایران هم بىدرنگ سوریه را به رسمیت شناخت. [۶۹] دیگر کشورهای عربى نیز کم‌کم مخالفت خود را با سیاست‌ها و خواسته‌های ناصر آشکارتر ساخته، تمایل خود را به اتخاذ سیاست خارجى مستقل نمایان کردند. با وجود این جدایی‌ها و تحولات، «هنوز هم قاهره... مرکز سیاسى و قدرت در خاورمیانه» قلمداد مىشد و برخى کارشناسان غربى تصور مىکردند که «مسایل خاورمیانه فقط با همکاری مصر قابل حل است». [۷۰]

البته تا حدودی نیز این‌گونه بود. در اردیبهشت ۱۳۴۶ رابطه نفتى ایران ـ اسرائیل کاملأ آشکار شد و ناصر بار دیگر از دولت‌های عربى خواست تا دست کم ظاهرأ به گفته‌هایش گردن نهند. او این «رسوایى نفتى» را بهانه کرده از همکاری دیپلماتیک میان دولت‌های سلطنتى عربى، ایران، و تونس تحت لوای «کنفرانس اسلامى» به‌شدت انتقاد کرد. از دیدگاه ناصر این کنفرانس، که آن را اتحاد اسلامى مىنامید، یک نقشه صهیونیستى بود:

علاقه‌مندم این اتحاد اسلامى تنها از یک راه ـ جلوگیری از عرضه نفت به اسرائیل ـ به مسأله فلسطین کمک کند. نفتى که اکنون به اسرائیل، به بندر ایلات مىرسد از ایران مىآید. پس چه کسى به اسرائیل نفت مىدهد؟

اتحاد اسلامى ـ ایران، یک عضو اتحاد اسلامى. این است اتحاد اسلامى. این یک اتحاد امپریالیستى است، یعنى در کنار صهیونیسم است، چرا که صهیونیسم مهم‌ترین متحد امپریالیسم است. [۷۱]

به دنبال این سخنان شدیداللحن، ناصر بىدرنگ بندر عقبه را بست و از اردن وعربستان سعودی خواست تا به آگاهى ایران برسانند که دیگر نفتى از بندر عقبه به اسرائیل نخواهد رفت. شاه حسین و سعودی‌ها هم تحت تأثیر جو قرار گرفته، به ظاهر از اقدام ناصر در بستن بندر عقبه پشتیبانى کردند. [۷۲]

هنوز چند هفته‌ای از بسته شدن بندر عقبه نگذشته بود که رویداد بسیار مهم و موثری در روابط ایران و اسرائیل شکل گرفت. در ۱۵ خرداد ۱۳۴۶ ارتش اسرائیل در یک عملیات غافلگیرانه به مصر و سوریه حمله کرد و در عرض شش روز اعراب را شکست داده، حتى بخشى از خاک مصر را به تصرف درآورد. دراین سومین جنگ اعراب و اسرائیل که به «جنگ شش روزه» معروف شد، چنان ضربه‌ای بر ناصر وارد آمد که دیگر کمر راست نکرد و باقیمانده عمر خود را به درمان زخم‌های جنگ و جبران زیان‌های مادی و معنوی ناشى از آن سپری نمود.

خبر شکست ناصر مایة خوشحالى بسیاری از دولت‌ها و اشخاص شد که شاه ایران نیز یکى از آنها بود. این خبر چنان شادی و شعفى در دل شاه پدید آورد که گویا بین اطرافیان خود سکة طلا پخش کرد. [۷۳] ولى این رقیب سرسخت ناصر و پشتیبان اسرائیل ناچار بود خوشحالى خود را پنهان کند. بنابراین، از زد و خورد وکشت و کشتاری که روی داده بود، اظهار تأسف کرد و خواستار تخلیة اراضى اشغالى شد. [۷۴]

با پایان جنگ شش روزه یکه تازی ناصر نیز به پایان رسید. قهرمان اعراب دیگر حرف تازه‌ای نداشت و رفته رفته این پرسش را در ذهن اعراب ایجاد کردکه فردی که نمىتواند از مرزهای خود پاسداری کند، چگونه مىخواهد فلسطین اشغال شده را از وجود صهیونیست‌های اشغالگر پاک کند. دولت‌های عربى هم به این باور رسیده بودند که ناصر دیگر به آخر خط رسیده و بنابراین نباید در سیاست خارجى آنها محلى از اعراب داشته باشد.

عربستان سعودی از نخستین کشورهای عربى بود که پس از کاهش محبوبیت ناصر در بین اعراب به تجدید روابط با ایران همت گماشت. در ماه‌های بعد روابط دو کشور تجدید شد و گسترش یافت که سفر شاه به عربستان در ۱۳۴۷، نمود برجستة آن بود. [۷۵] در تابستان ۱۳۴۷ کودتایى در عراق به وقوع پیوست و مقامات این کشور هم به مخالفت با سیاست‌های ناصر برخاستند و او را متهم کردند که به واسطة صلح با اسرائیل به آرمان اعراب و فلسطین خیانت مىکند. [۷۶]

ولى ناصر پس از جنگ شش روزه به چیز دیگری جز پس گرفتن خاک خود و برقرار شدن امنیت در مرزهایش فکر نمىکرد. بنابراین در اوایل آذر ۱۳۴۶ با پذیرش قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان داد که میانه‌رو شده است و به تنها چیزی که مىاندیشد دست‌یابى به صلح با اسرائیل است. دراین روزها ناصر چنان آرام و میانه‌رو شده بود که سوریه، عراق، و الجزایر او را به محافظه‌کاری متهم ساختند و بر این نکته پافشاری کردند که ناصر نباید قطعنامة نامبرده را امضا کند. [۷۷]

تندروی‌های رژیم راست‌گرای بعث در عراق که با هر دو کشور ایران و مصرخصومت شدیدی داشت، رفته رفته تهران و قاهره را متقاعد کرد که دشمن مشترکى در بغداد دارند؛ دشمنى که از نزدیکى روابط ناصر و شاه جلوگیری مىکند. بنابراین ناصر کم کم به این نتیجه رسید که اکنون زمان تجدید روابط با ایران رسیده است. دیگر در مطبوعات مصر از حساسیت نسبت به روابط ایران و اسرائیل خبری نبود و حتى در اختلاف بین ایران و عراق در ۱۳۴۷، مصر تقریبأموضع بىطرفانه‌ای اتخاذ کرد. [۷۸]

گرچه ایران برای تجدید روابط با مصر عجله‌ای نداشت، رفتارهای معنادار این کشور از چشم شاه پنهان نماند. او در بهار ۱۳۴۹ دگرگونى در رفتار مصر را تفسیرکرد و همانند ناصر به این نتیجه رسید که شاید برقراری روابط دیپلماتیک بین دوکشور به حال هر دو مفید باشد. یک ماه بعد فرستاده‌های ویژه ایران و مصر، ازسرگیری روابط دیپلماتیک را بررسى و زمینه‌های آن را فراهم کردند. این بررسی‌ها و تلاش‌های دیپلماتیک سرانجام به نتیجه رسید و در ۷ شهریور ۱۳۴۹، تقریبأ یک ماه پس از دهمین سالگرد قطع رابطه ایران و مصر، بین دو کشور روابط دیپلماتیک کامل برقرار شد. [۷۹]

تقریبا یک ماه بعد، در ۶ مهر ۱۳۴۹ جمال عبدالناصر درگذشت. این «رویداد غم‌انگیز» باعث «تأسف» ایران شد و دولت ایران سه روز عزای عمومى اعلام کرد. همچنین هیئت عالی‌رتبه‌ای به ریاست امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر، به قاهره رفت تا در مراسم تشییع و خاکسپاری قهرمان ناکام اعراب که سال‌ها از هیچ‌گونه اتهام و حتى دشنام به شاه خودداری نکرده بود شرکت کند.

بدین ترتیب پس از مرگ ناصر و در نتیجة تندروی‌های عراق، ایران به دو کشور مصر و عربستان نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد و کم‌کم محور جدید ایران ـ مصر ـ عربستان جایگزین اتحاد شاه با اسرائیل شد. این تحولات، اسرائیلى‌ها را نگران ساخت که شاید مهم‌ترین متحد غیرعرب خود در منطقه را از دست بدهند. ولى شاه به آنان اطمینان داد که نباید از نزدیکى روابط ایران و مصر نگران باشند؛ چرا که این روند، در سیاست ایران نسبت به اسرائیل هیچ‌گونه دگرگونىای پدید نخواهد آورد. [۸۰]

شاه در عمل هم نشان داد که نگرانى اسرائیل بىمورد است و مصر هم به اندازه‌ای ضعیف و درگیر شده بود که نمىتوانست خطری برای ایران باشد و پس از جنگ شش روزه و به‌ویژه پس از مرگ ناصر، چنان سرگرم مسائل و مشکلات داخلى و منطقه‌ای خود بود که به هیچ روی توان و علاقه‌ای به مداخله در امور خلیج‌فارس نداشت و حتى از نقش فعال و مؤثر ایران در این منطقه پشتیبانى مىکرد. بنابراین لزومى نداشت که اسرائیل، در برابر اعراب، به‌ویژه مصر، همچنان جایگاه با اهمیتى داشته باشد و حساسیت اعراب را برانگیزد.

ولى با همة تعدیل‌ها، روابط نسبتأ پنهانى ایران و اسرائیل تا پایان عمر رژیم پهلوی همچنان پررونق و گسترده بود. روابط و مناسبات امنیتى و نظامى بین دو کشور که سال‌ها پیش آغاز شده بود، باز هم تداوم یافت. افزون بر پیوندها و روابط آرام و بى سر و صدا بین سرویس‌های اطلاعاتى و مقامات نظامى دو کشور، آموزش نظامى نیز در برنامة همکاری‌های نظامى- امنیتى گنجانده شده بود. در واقع اغلب افسران ارشد شاه و صدها افسر رده پایین نیز برخى از جنبه‌های آموزش نظامى اسرائیلى را فرا گرفته بودند. [۸۱]

خرید و فروش جنگ‌افزار و تسلیحات نیز در ردیف همکاری‌های نظامى ایران واسرائیل قرار داشت. در اسفند ۱۳۴۶ اسرائیل به ایران پیشنهاد کرد که آماده است اعتباری به ارزش ۷۵ میلیون دلار در اختیار ایران قرار دهد تا برای «تقویت نیروهای دفاعى کشور» هزینه شود. بنابراین هیئت وزیران در «جلسه مورخ ۱۲/۸/۱۳۴۷... به وزارت جنگ اجازه داد» این اعتبار ۷۵ میلیون دلاری را «برای خرید اقلام دفاعى تحصیل نماید». [۸۲]

در ۱۳۴۸ وزارت جنگ «با استفاده از اعتبار واگذاری بانک اسرائیل» به خرید جنگ‌افزار و تسلیحات مختلف از اسرائیل اقدام کرد و هیئت‌وزیران هم در ۳/۸/۱۳۴۸ قراردادهای خرید این وزارتخانه را تصویب نمود. [۸۳] این‌گونه روابط نظامى سال‌ها تداوم یافت و ارتش ایران به یکى از استفاده‌کنندگان اصلى جنگ‌افزارهای اسرائیلى تبدیل شد.

در زمینه‌های غیرنظامى هم کارشناسان اسرائیلى فعالیت‌های گسترده‌ای داشتند. در ۱۳۵۴ شاه دستور داد که «کمیته‌های مختلط همکاری‌های فنى و علمى بین کارشناسان ایران و اسرائیل، تشکیل شود. به منظور عملى کردن دستور شاه، رئیس اداره خاورمیانه وزارت امور خارجه به تهران آمد و قرار بر این شد که «کمیتة مشترک دایمى، مرکب از نمایندگان دو کشور، تشکیل و جنبه‌های مختلف روابط فىمابین، از جمله همکاری در زمینه‌های پزشکى- تحقیقات علمى-کشاورزی و استفاده از انرژی هسته‌ای و خورشیدی را بررسى و مطالعه کنند». [۸۴]

هویدا، نخست‌وزیر وقت، نیز به وزارتخانه‌های مربوط دستور دارد تا «در امتثال اوامر مبارک ملوکانه» موضوع را پىگیری و با طرف‌های اسرائیلى دیدار و گفت‌وگو کنند. البته نخست‌وزیر تأکید کرد که «این مذاکرات باید به طور کاملأ محرمانه صورت گرفته و در سطح مدیر کل انجام پذیرد و برای جلوگیری از بهره‌برداری تبلیغاتى، جلسات... در تهران تشکیل شود». [۸۵]

در پى گفت‌وگوها و دید و بازدیدهای گوناگون، «کمیته‌های مختلف» همکاری تشکیل شد و کارشناسان اسرائیلى آمادگى خود را برای همکاری در حوزه‌های کشاورزی؛ مانند اجرای برنامه‌هایی نظیر کیبوتس در ایران، مطالعة طرح‌های کشت و صنعت، طرح‌های پرورش طیور و وارد کردن گاو شیری از اسرائیل، نگهداری غله و تأمین ماشین‌آلات و لوازم کشاورزی اعلام کردند. [۸۶] در زمینه بهداشتى ـ درمانى هم محورهای همکاری عبارت بود از تربیت نیروی انسانى لازم برای خدمات اولیة بهداشتى، تبادل هیئت‌های مطالعاتى و آموزش و تأسیس مراکز خدمات بهداشتى و درمانى. [۸۷]

این‌گونه روابط اقتصادی، نظامى و امنیتى و مسایلى مانند کمک به مؤسسات فرهنگی در اسرائیل «بدون ایجاد تبلیغات» و به صورت سری و محرمانه ادامه مىیافت تا امکان بهره‌برداری تبلیغاتى فراهم نشود و به روابط ایران و اعراب هم «که به ظاهر و در مجموع گرمى و صمیمیتى» در آن پیدا شده بود، آسیب جدی وارد نیاید. [۸۸]

در سال‌های پایانى رژیم پهلوی، شاه و دیگر مقامات عالىرتبة رژیم همچنان درصدد گسترش همکاری‌های اقتصادی بین ایران و اسرائیل بودند. به همین منظور «مشاور وزیر بازرگانى و صنایع اسرائیل چند بار به طور خصوصى به ایران سفر کرده و با مقامات مربوط ایرانى در مورد برقراری همکاری‌های اقتصادی در زمینه‌های مختلف» گفت‌وگو کرد. او حتى در «آخرین سفر به ایران» در آذر ماه ۱۳۵۶ خواستار آگاهى از نظریات ایران در مورد پیشنهادهای مربوط به بررسى زمینة «تولید و بازاریابى کودهای شیمیایی» و گفت‌وگو در مورد «مطالعة امکانات بهره‌برداری از املاح دریاچه‌های نمک ایران»، «شیرین کردن آب» و «ساخت ادوات کشاورزی» شد. البته ایران نظریات خود را در این موارد اعلام کرد ولى موضوع، دیگر از طرف مقامات اسرائیل پىگیری نشد. [۸۹]

با خیزش قهرآمیز ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینى (ره) نه تنها به این‌گونه روابط پایان داده شد، بلکه مبارزه با صهیونیست‌های اشغالگر و «آزاد ساختن قدس عزیز» که به سبب «سازشکاری و محافظه‌کاری» دول عربى هنوز عملى نشده بود، در دستور کار وزارت امور خارجه قرار گرفت. بنابراین در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ رابطة ایران و اسرائیل قطع شد و یاسر عرفات برای دیدار با رهبر انقلاب اسلامى ایران به تهران آمد. [۹۰] سپس پرچم فلسطین به دست عرفات بر بام ساختمان نمایندگى اسرائیل افراشته شد، خیابانى که نمایندگى اسرائیل در آن قرار داشت از «کاخ» به «فلسطین» تغییر نام یافت و ‌هانىالحسن، یکى از مشاوران نزدیک عرفات، به‌عنوان نخستین نماینده سازمان آزادی‌بخش فلسطین در ایران تعیین شد. [۹۱]

صفحه بعد فهرست صفحه قبل