متن صفحه قبل


گزارش ذیل به تبعیضاتى که نسبت به فلسطینىهاى ساکن در اراضى اشغالى ۱۹۴۸ در عرصه آموزشى وارد مىشود اشاره دارد که با توجه به اهمیت مطلب جهت مطالعه خوانندگان عزیز در رویداد و گزارش درج مىگردد.


متن

تفاوت‌هاى فراوان در تحصیلات آموزشى و تربیتى مدارس یهودى و عربى تنها آن طور که برخى از مبارزان این جبهه می‌گویند به علت تبعیض در اختصاص بودجه‌ها نیست بلکه به این دلیل نیز هست که اسرائیل مدارس ما را انبارى از اطلاعات غیرواقعى و بدون برخوردارى از اهداف تربیتى قرار داده است. چون موفقیت دانش‌آموز عرب در تحصیلات آموزشى و قبول شدن در دانشگاه‌ها به شرط وجود برنامه‌هاى آموزشى است که بر مبناى ارزش‌ها تربیت کند، بیانگر ویژگى قومی او به خاطر تکامل شخصیت روحی و عقلیش باشد که به منظور حمایت از توانمندى او در ابتکار و نوآورى و تحصیلات صورت گرفته است.

در گزارشى که موسسه جهانى «حامیان حقوق بشر» در مورد وضعیت آموزش عرب‌ها ارایه کرده است حقایق خطرناکى که بسیارى از ما آن را می‌دانیم و فریاد زده‌ایم و خواستار تغییر آن شده‌ایم، روشن گردیده است. اما اسرائیل کر است و نمىخواهد بشنود و کور است و نمىخواهد ببیند، چرا که رسیدگى به آن طبق خواسته‌هاى ما به معناى قطع دسیسه‌ها و توطئه‌ها است و این آن چیزى است که ذهنیت و افکار اسرائیل که عرب‌ها را نمىبیند مگر در ضمن واقعیتى خارج از مشروعیت شهروندى و برابرى و خارج از مرزهاى تعریف کشور و جامعه‌اش، آن را رد مىکند. این به آن معناست که هر قدر آگاهى و هوشیارى ملى انسانی و آزادى خواهى عرب‌ها افزوده گردد خطرى که اسرائیل آن را بزرگ‌ترین توطئه براى موجودیت اسرائیل تفسیر می‌کند و آن اینکه عرب‌ها بفهمند دانش و علم قدرت است و این آگاهى به نوبه خود هیزمى براى انقلاب اجتماعى به شمار مىرود، افزایش مىیابد.

در مدارس ما ساعات آموزش زبان عبرى و تورات در برابر مدارس یهودى است و تمام آنچه که دانش‌آموز عرب از تاریخ یهود و زبان و ادبیات عبرى و تورات مىآموزد ممکن است به ۴۲٪ از برنامه‌هاى آموزشى برسد. بنابراین برخى از دانش‌آموزان گفته‌اند، ما یهودیت را بیش از زبان عبرى آموخته‌ایم.... ما تورات و تلمود را در ساعات بیشترى از دانش‌آموزان یهودى در مدارس یهودى آموزش دیده‌ایم و.... ما زبان عبرى را به عنوان یک زبان معمولى و براى ایجاد تماس با دیگران نیاموخته‌ایم بلکه براى شناخت یک یهودى خوب و براى اینکه افرادى وفادار به یهودى بودن کشور باشیم، آموخته‌ایم.... هدف از این آموزش‌ها ساختن یک شخص عرب جدید است و هدف از آموزش زبان عربى بیش از آنکه آن را بخشى از من قرار دهد به هدف دور نمودن من از هویتم بوده است.

این مسئله در مورد زبان انگلیسى که باید بىطرف باشد نیز صدق مىکند. عرب‌ها و یهودیان در کتاب‌هاى آموزشى، مضامین یهودى و غربى و مضامین بسیار دور از جهان دانش‌آموز عرب را مىآموزند. در این کتاب‌ها ستاره خوشبختى یهودیان به چشم می‌خورد در حالى که از خوشبختى عرب‌ها خبرى نیست. هیچ نامی از روستاها و شهرهاى عرب‌نشین در این کتاب‌ها، جود ندارد و این مساله، زبان انگلیسى را در نظر دانش آموزان عرب، زبان دیگرى که به یهودیان اختصاص دارد، نمایش می‌دهد.

زنگ خطر علیه هویت‌ها به دقت با ذبح زبان عربى در مدارسمان آن هم به شکلى روشمند و برنامه‌ریزى شده و در روشن، آغاز شده است و عجیب نیست که تدریس زبان عربى به شیوه‌هاى جدید انجام نپذیرد و خالى از هر محتواى تشویق کننده و هدف‌دار براى رشد هویت باشد. در امتحانات عمومى کلاس‌هاى چهارم، تنها ۴۰٪ از دانش‌آموزان در زبان عربى قبول شدند و این در حالى است که ۷۰٪ از دانش‌آموزان یهودى در همان مقطع سنى در زبالا عبرى قبول شده‌اند. این واقعیت تعجب برانگیز بیانگر تحول یک زبان سوم در بین ماست که در چندین مقاله به نام عربریت (ممزوجى از عربى و عبرانی) نام گرفته است، به گونه‌اى که بخشى از جامعه و خصوصا آنهایى که داراى مدرک هستند توان ابراز وجود خود را به عنوان عرب بودن بدون عبرى بودن از دست داده‌اند به طورى که گاهى زبان عبرى بر زبان عربى در هنگام صحبت کردن غلبه مىکند. این مساله‌اى است که بیانگر روندى خطرناک به سمت عبرى کردن زبان عربى، همان‌طور که زبان عرب‌ها را در الجزایز با زبان فرانسه آمیختند.

اسرائیل خود را کشور ملت یهود معرفى مىکند و به هر یهودى در هر جایى از سراسر جهان طبق قانون بازگشت اعتبار شهروندى داده است تا تنها رژیمى در جهان باشد که شهروندیش جهانی و حاکمیت جغرافیایى و توسعه طلبانه‌اش بدون مرز باشد. در این کشور یهودى، فقط عرب‌ها بدون کشورند، پس چگونه مىتوانند در کشورى که این کشور طبق قوانینش متعلق به آنها نیست، شهروند به حساب آیند.

این یک تئوری بدیهى است که دانشجویان علوم سیاسى در اولین مراحل تحصیلات دانشگاهیان می‌آموزند.

قانون تابعیت اسرائیل این واقعیت را مخفى نمىکند و بر این که شهروندى و تابعیت حقیقى طبق قانون بازگشت متعلق به یهودیان است و این حق تاریخى آنان می‌باشد و براین که عرب‌ها به حکم به اینکه پیش از برپایى کشور رعایای خارجىها در اسرائیل بوده‌اند و در آن باشى مانده‌اند، شهروند به حساب مىآیند صحه مىگذارد. این همان اندیشه صهیونیسم است که می‌گوید عرب‌ها از نظر تاریخى حقى در این سرزمین و در حکومت موجود در آن ندارند. اسرائیل به منظور فریفتن افکار عمومى جهان، شهروندى و تابعیت عرب‌ها را به دروغ مطرح کرده است در حالی‌که وضعیت قانونی آنان چیزى بیش از رعایاى خارجىها نیست و از حقوق شهروندى صورى مانند انتخابات و غیره که اصول ثابت نظام را تهدید نمىکند، برخوردارند. اسرائیل با این کار خواسته است تا نظام خود را یک نظام دموکراتیک در مشرق زمین دیکتاتور، معرفى کند.

سال تحصیلى در حالى آغاز گردید که کودکان ملت فلسطین در کرانه باخترى و نوار غزه در محاصره تانک‌ها و ترورها و تمام اعمال جنایت جنگى ارتش اسرائیل، شب را به روز آوردند.

از سویى دیگر امسال فرزندان ملت فلسطین در داخل اسرائیل در حالى به مدارس می‌روند که دولتمردان و نظامیان اسرائیل به این تشخیص رسیده‌اند که خطرناک‌ترین مرحله براى اسرائیل از داخل، پیام سیاسى نسل جدید عرب و طبیعت برخوردگونه‌اش با اصل طرح صهیونیسم (کشور یهودى) است. این پیام که در سال‌هاى اخیر در زمینه خواسته‌ها و معیارهاى دموکراسى جهانی تحول و توسعه یافته و اساسا آن تغییر قانون تابعیت است تا قانونی یکپارچه براى عرب و یهود شود. لازمه‌اش ضرورت تغییر تمام قوانین نژادپرستى و طبیعت نظام، تعریف این کشور به عنوان مدخل و شرطى اساسى براى تبدیل اسرائیل به یک کشور براى تمام شهروندانش است. بنابراین ساختار نظامى و امنیتى و دانشگاهى اسرائیل شروع به نواختن زنگ خطر کرده و تاکید نموده‌اند که ابعاد این دیدگاه استراتژیک، به کارگیرى خواسته‌هاى صادقانه و صحیحى براى منتقل نمودن اسرائیل از عرصه معرکه قدرت سلاح و بازدارندگى هسته‌اى به عرصه قدرت صداى دموکراسى است به طورى که طبق تحلیل و پندارهاى استراتژیک آنها، پیروزى دیر یا زود به نفع فلسطینىها تمام خواهد شد. نتیجه این تحلیل‌ها و پندارها این است که در این روزها طبل‌هاى خطر جمعیتى به صدا درآمده و علنا از طرح و برنامه‌هاى کوچ اجبارى و تعویض عرب‌هاى نقب در هر پیمان نامه صلحى در آینده و طرح برنامه‌هاى دیگر، سخن گفته مىشود. اسرائیل همسو و هماهنگ با این رویکرد دست به تبلیغات تحریک‌آمیز علیه عرب‌ها مىزند و به همراه آن سیاست قلع و قمع و محاکمه‌هایى که دامن نمایندگان عرب کنست را نیز مىگیرد و همچنین سیاست‌هاى دیگرى را از جمله تهدید به لغو تابعیت عرب‌ها، اعمال مىکند.

وقایع این ایام بر یهودى بودن قانون تابعیت اسرائیل تاکید دارد چرا که هر یهودى و همسر و نوه‌اش به حکم قدرت همین قانون، تابعیت اسرائیل را به دست مىآورد بدون اینکه وزیر کشور بتواند مانع آن شود و این در حالى است که وزیر کشور می‌تواند به نزدیکان همسر مرد یا زن عرب چنانچه در اسرائیل متولد نشده باشند، تابعیت بدهد یا ندهد. همچنین براى وزیر کشور دشوار است که به حکم قانون تابعیت یهودى را لغو کند در حالى قانون تابعیت به او این اجازه را می‌دهد که شهروندى عرب‌ها را لغو نماید. بدین گونه به طور آشکار فریب کارى آنان در شهروند نمودن عرب‌ها روشن می‌گردد تا این حقیقت آشکار شود که عرب‌ها رعایا و پناهندگانى در وطنشان هستند و تمام حقوقى که از آن بهره‌مندند جز به خاطر حق‌السکوت آنها و پذیرش واقعیت موجود نیست و چنانچه سرکشى کنند وزیر کشور تمام اختیارات لازم را براى لغو تابعیت آنها و لغو تمام امتیازات حقوقى آنان را دارد بدون اینکه هیچ قانونى بتواند مانع از این کار شود. این مساله در این ایام روشن‌تر می‌گردد چرا که وزیر کشور سابق ایلىیشاى طى ارسال پیامى براى برخى از عرب‌ها، آنها را طبق قانون تهدید به لغو تابعیتشان نمود به این دلیل که آنها نسبت به کشور وفادار نیستند و به آن خیانت مىکنند. و این کارى است که اسرائیل در حق یهودیانى چون یسراییل بار، اودى ادیب، رامی دوتن و مارکوس کلینبرگ که همگى متهم به عدم وفادارى به کشور و خیانت به کشور هستند، اعمال نمىشود.

دادگاه قدس در سال ۱۹۹۸ درخواست حکومت مبنى بر لغو تابعیت یک جوان یهودى داراى شناسنامه اسرائیلى را که فردى را در آمریکا کشته و به اسرائیل گریخته است و قرار است به مقامات آمریکایى تحویل داده شود، مورد بررسى قرار داد. حکم دادگاه ۱۹۹۶ دادخواستى به دادگاه عالى قضایى ارایه شد که در آن لغو تابعیت ایگال امیر قاتل اسحاق رابین درخواست شده بود. الیاهو سویسا در پاسخ مخالفت‌آمیز خود با این کار گفت: با اینکه آنچه عمیر انجام داد لطمه به وفادارى به کشور و خیانت به آن به شمار می‌آید اما وى معتقد است چنین تصمیمى گرفته نشود چرا که این تصمیم، تصمیمى افراطى و جنجال‌برانگیز به شمار مىآید.

اکثر ناظران و تحلیلگران اسرائیل بر این عقیده‌اند که لغو تابعیت در مورد عرب‌ها قابل قبول است و وزیر کشور از آن صرفنظر نمىکند خصوصا اگر سفارش‌هایى از سوى سرویس‌هاى امنیتى شده باشد. سرویس‌هاى امنیتى معتقدند که این اختیار در اصل یکى از سلاح‌هایشان علیه عرب‌ها در اسرائیل است و براى زمانی طراحی شده است که هر گاه مطمئن شوند عرب‌ها از اصول بازى کنترل کننده و کنترل شونده خارج شده‌اند مىتوانند از این اختیار که مشروعیتش را از قانون تابعیت، قانون آموزش، قانون اراضى و قوانین دیگر گرفته است، استفاده نمایند. اشاره ایلى یشاى به لغو تابعیت عرب‌ها به بهانه دست داشتن در عملیات ضد امنیت کشور در حالى صورت مىگیرد که تعدادى از یهودیان که در فروش اسلحه به نیروى مقاومت فلسطین دست داشتند بازداشت گردیده‌اند اما هیچ کس حرفى در مورد لغو تابعیت آنها نزده است. این به آن خاطر است که آنها بفهمند این اختیار تنها در مورد عرب‌ها و غیریهودیان اعمال مىگردد.

قانون آموزش الزامى روشن مىسازد که عرب‌ها در اسرائیل تا چه میزان همچنان خارج از تعریف کشور و شهروندى و جامعه اسرائیلى هستند و هر چند که داراى مدرسه و برنامه‌هاى آموزشى هستند، اما وظیفه این مدارس محو هویت تاریخى آنها و خلق شخصیتى فردى و گروهى مسخ شده است. در بند دوم قانون آموزش آمده است: هدف آموزش رسمى در اسرائیل، ایجاد آموزش در کشور طبق میراث فرهنگى اسرائیل و فراگیرى دانش و عشق به وطن و ملت اسرائیل، بر پایه‌هاى ساخت جامعه‌اى است که در پى آزادى، برابرى، تفاهم و عشق به خالق است.

این بند با کمال صراحت حقیقت یهودى بودن قانون تابعیت را به استثناى عرب‌ها نشان مىدهد می‌توان گفت آموزش عرب‌ها در اسرائیل اساسا به هدف منهدم نمودن و از هم گسستن هویت گروهى و تاریخى آنها انجام مىپذیرد که با اهداف قانونى و سیاسى اسرائیل که عرب‌ها را افراد و مجموعه‌هاى مذهبى مىبیند و با قاطعیت آنها را به عنوان اقلیت ملى بودن رد می‌کند سازگارى و همسویى دارد. این کار به خاطر بستن در بر روى هر گونه تلاشى است که خواستار خودکفایى و استقلال فرهنگى و عرب‌ها همچون یهودیان مذهبى است و آنها را قادر مىسازد که بتوانند اهداف تعلیم و تربیت عربى را تدوین کرده و برنامه‌ها و سبک‌هاى آموزشى را طبق آن تعیین نمایند.

فهرست صفحه قبل