| صفحه بعد | مخالفان گسترش آژانس یهود | صفحه قبل |
مخالفان گسترش آژانس یهود وایزمن در کنگره یهودى که در دسامبر ۱۹۲۶ براى جمعآورى کمک به منظور سازندگى فلسطین در بوستون برگزار شد، سخنرانى کرد و در بخشى از سخنرانى خود گفت که مخالفت با طرح گسترش آژانس یهود از دو جناح اصلى سرچشمه مىگیرد: جناح صهیونیستها و جناح گسترده یهودیان غیر صهیونیست. وایزمن معتقد بود که نخستین جناح، شامل «دوستان» مىشود که بیم دارند روحیه لاابالیگرى در میان محافل صهیونیستى رواج پیدا کند و سازمان صهیونیسم دچار ضعف شود و صهیونیستها باید این را در نظر گیرند. دومین جناح، مرکب از یهودیانى است که در مسکو، رم و مناطق دیگرى از جهان سکونت دارند و توجهى به فلسطین یا به سرنوشت و آینده یهودیان جهان نشان نمىدهند، بلکه براى اسکان یهودیان روسى در روسیه فعالیت مىکنند و با این اقدام، درصدد برانگیختن روحیه دودستگى در میان بنىاسرائیل هستند. به همین دلیل، این جناح، تشکیل آژانس گسترش یافته یهود را نمادى براى وحدت یهودیان مىداند که باید با آن مبارزه کند. [۴۷] جاکوب هس، دبیر جامعه بازگشت به هرتزل، دیدگاه مخالفان یهودى غیرصهیونیست را مطرح کرد و گفت که آژانس یهود به حکم تشکیل خود ـ آنگونه که در سند قیمومیت آمده است- اختیارات محدودى دارد و بیشتر به آژانسى براى دولت فلسطین شباهت دارد تا آژانسى براى یهودىها، زیرا نهادهاى اجرایى آن همیشه تابع دولت فلسطین هستند. به علاوه، در اشاره به یهودیان غیر صهیونیست از زبان دیپلماتیک استفاده شده است، زیرا ایشان یهودیانى شمرده شدهاند که درصدد یارى دادن براى سازندگى فلسطین یهودى شده هستند. این بدان معناست که آنان باید در گمنامى بمانند. به عبارتى، حضورشان حاشیهاى است و دیدگاهشان براى سازمان صهیونیسم فقط جنبه مشورتى دارد، زیرا اگر قرار باشد دولت فلسطین گفت وگویى انجام دهد، این مذاکره را باید فقط با نمایندگان سازمان صهیونیسم برگزار کند و هیچ پیوندى با هر سازمان دیگر، جز سازمان جهانى صهیونیسم نداشته باشد. [۴۸] سازمان جهانى یهود (آگودات اسرائیل) [۴۹] کوشید تا روابطى رسمى بادولت قیمومیت بر فلسطین برقرار کند، چنانکه شوراى این سازمان تصمیم گرفت هیأتى از دفتر مرکزى خود در لندن را به اجلاس شوراى جامعه ملل بفرستد تا خواستههاى خود را در مورد نظام قیمومیت بر فلسطین ارایه کند. این هیأت، یادداشتى به شوراى جامعه ملل تقدیم کرد که متضمن درخواست یهودیان ارتدوکس براى مشارکت واقعى در یهودى کردن فلسطین بود. سازمان جهانى یهود در یادداشت خود عواملى را که موجب فعالیت جداگانهاش از سازمان جهانى صهیونیسم شده، برشمرد و پیشنهاد کرد که شوراى جامعه ملل با شرکت نمایندگان سازمانهاى یهودى- دارنده علایق تاریخى به ساختن موطن ملى یهود در فلسطین ـ در آژانسى یهود موافقت کند. یادداشت آگودات اسرائیل نیز متضمن این درخواست بود که شوراى جامعه ملل بیانیهاى صادر کند و در آن تأکید نماید که (به زودى) فرصت بازسازى آژانس یهود به گونهاى فراهم مىشود که اجازه شرکت نمایندگانى از یهودیان ارتدوکس در تشکیلات آن را مىدهد. [۵۰] جاکوب هس پیشنهاد برگزارى کنگره جهانى یهودیان را که جناح وایزمن خواستار آن بوده تا طرح گسترش آژانس به وسیله آن تصویب شود، محکوم کرد، زیرا این حقیقت، روشن بود که ساختار داخلى آژانس به گونهاى طراحى خواهد شد که در شکل، محتوا، آژانسى صهیونیستى باقى بماند. وى گوشزد کرد که تلاش سازمان صهیونیسم براى جلب همکارى یهودیان به سود جنبش جهانى صهیونیسم است و نه به سود آژانس، چرا که مسئولان سازمان صهیونیسم، با موافقت دولت انگلیس، مىتوانند اساسنامه آژانس را تغییر دهند. به طورى که ایکا، [۵۱] انجمن یهودیان آمریکا، سازمان نمایندگان یهودیان انگلیس و دیگر گروههاى یهودى غیرصهیونیست، همانند اقمارى در منظومه سازمان جهانى صهیونیسم درخواهند آمد. جاکوب هس- بهعنوان یک صهیونیست- اعتراف کرد که این تفسیر را مىپذیرد، اما توجه صهیونیستها را به این موضوع جلب نمود که اقدام یادشده در ماده چهارم سند قیمومیت درج نشده است. معتقد بود که « فعالیت آژانس یهود فقط در توصیه دهى و ارایه مشورت به دولت فلسطین و همکارى با آن محدود نشده است و این، لزومأ ایجاب نمىکند که سازمان جدیدى تشکیل شود. در صورتى که مسئولان آژانس گسترش یافته در صدد تخطى از چارچوب فعالیت آژانس و کسب اختیارات جدید برآیند، آنگاه دولت فلسطین سد راه آنان خواهد شد، حتى دولت انگلیس، سازمانى را که احتمالأ با سیاستش در فلسطین مغایرت داشته باشد، به رسمیت نخواهد شناخت. هنگامى که دولت انگلیس با تشکیل سازمانى مشورتی موافقت کند، هیچگاه نمىپذیرد که این سازمان در موقعیت اشراف بر فعالیت کارن کایمت یا کارن هایسود یا شرکت اراضى فلسطین قرار گیرد.» جاکوب هس تاکید کرد که زمان آن فراخواهد رسید که دولت انگلیس تصمیم بگیرد اعضاى پومال زیون [۵۲] یا میزراخى را در مراکز کارشان در فلسطین نگه دارد یا آنها را از ادامه فعالیت باز دارد. [۵۳] در واقع، این تفکرات در ذهن برخى از یهودیان غیرصهیونیست نیز وجود داشت و این امر، موجب شد که اوسشکین در دهمین جلسه کنگره صهیونیسم در سال ۱۹۲۳ اعلام کند که تشکیلات غیرصهیونیستى که با سرمایه بارون ادموند روچیلد، ایکا و کمیته توزیع مشترک در زمینههاى اقتصادى در فلسطین مشغول کار هستند، درصدد انجام فعالیت سیاسى در چارچوب آژانس یهود نیستند. [۵۴] اندیشه تسلط صهیونیستها بر آژانس یهود، اذهان تعدادى از رهبران یهودیان غیرصهیونیست را براى مدتى طولانى آشفته ساخت، چنانکه در نشست نمایندگان سازمان صهیونیست و سازمان کنگره غیرصهیونیستى یهودیان آمریکا که در نیویورک برگزار شد، [۵۵] در مورد مصوبه کنگره صهیونیسم ـ که در اوت ۱۹۲۵ در وین برگزار شده بود و شامل گسترش آژانس یهود پس از سه سال از تاریخ تصویب بود- بحث و گفت وگو شد. نمایندگان غیرصهیونیست، آشکارا به این مصوبه اعتراض کردند، زیرا بدون مشورت با مسئولان کنگرههاى غیر شرکتکننده در فعالیت صهیونیستى که چند سازمان یهودى غیرصهیونیست را در بر مىگرفت و در فوریه ۱۹۲۴ و مارس ۱۹۲۵ دو کنگره عمومى را برگزار کرده بودند، گرفته شده بود. مصوبه مزبور قاطعانه اعلام کرد که سازمان صهیونیسم، خواه گسترش یافته و خواه گسترش نیافته باشد، خود را در وضعیت مسلط بر آژانس یهود قرار مىدهد. [۵۶] در حالى که یهودیان غیرصهیونیست نسبت به تسلط و نفوذ صهیونیستها بر آژانس گسترش یافته یهود، احساس بیم مىکردند، برخى از رهبران صهیونیستها مىترسیدند که مداخله تشکیلات یهودى غیرصهیونیست در امور فعالیت صهیونیستى در فلسطین به گونهاى باشد که دستاوردهاى تحقق یافته بر اثر تشکیل سازمان جهانى صهیونیست را بر باد دهد. این افراد گمان مىکردند تلاشهایى که تا هنگام کسب اعلامیه بالفور، سند قیمومیت صورت گرفته، پس از گسترش آژانس به حساب دیگران گذاشته شود، زیرا دیگران با پول ونفوذ سیاسى در زمینه یهودى کردن فلسطین مشارکت خواهند کرد. آنچه نگرانى صهیونیستها را افزایش مىداد این بود که ثروتمندان یهودى که سازمان صهیونیسم براى جذب آنان تلاش مىکرد، اغلب در گروههاى یهود ادغامگرا و آزاد از هر تفکر صهیونیستى عضویت داشتند. همچنین، بیشترشان توانسته بودند به مناصب مهمى در کشور محل زندگى برسند و منافعى داشتند که قربانى کردن آنها در راه «بازگشت» به فلسطین برایشان دشوار بود. به علاوه، از امتیازاتى برخوردار بودند که دریغ داشتند از آنها چشم بپوشند، به ویژه پس از آنکه تلخى محرومیت از این امتیازات را چشیده بودند. این افراد بر این باور بودند که توانایى خوگرفتن با جامعه محل زندگى و سازگارى با سنتهاى آن را دارند و بیمناک بودند که جنبش صهیونیسم پایههاى موجودیت سیاسى و اجتماعى آنان را در صورت خوددارى از مهاجرت به «موطن ملى»- البته پس از موفقیت در تشکیل آن ـ بر هم بزند. به همین دلیل، همکارى با جنبش مزبور را رد کردند و پیرو گرایشى شدند که خواهان اسکان ندادن یهودیان در جایى مشخص بود. آنان همچنین، معقتد بودند که «استرداد صهیون»، یک رویاى مذهبى صرف است و مهاجرت یهودیان به فلسطین به خاطر انگیزههاى سیاسى، اجتماعى و اقتصادى مىباشد. یهودیان ادغامگرا گوشزد کردند ملتى کوچک که افراد آن با یکدیگر پیوندهایى سیاسى بر سرزمینى یکپارجه ندارند، نمىتواند از استقلال موفقیتآمیز برخوردار شود. آنان پیشبینى کردند که در صورت آغاز تلاش یراى تشکیل موطن ملى یا کشور مستقل جدید به وسیله «ملتى» که قریب دوهزار سال در تبعید به سر برده، موجب پیدایش دشواریهاى بیشمارى مىشود، به ویژه آنکه یهودیان فاقد تجربه لازم براى اداره امور و حکومت هستند. با گذشت زمان، این باور، رسوخ بیشترى یافت که یهودیان آمادگى دارند که بخشى از ملتهاى محل زیست خود شوند. همچنین، گروهى از ایشان معتقد بودند که ملت یهود مىتواند بهعنوان قومى متمایز در خارج از میهن- به ویژه در کشورهاى داراى شهرکهاى بزرگ و دستههاى متکلم به زبان ییدش ـ موجودیت پیدا کند، بىآنکه نیاز به مهاجرت به فلسطین باشد. [۵۷] این افراد، حفظ ویژگیهاى یک ملت را براى یهودیان مردود شمردند و یهودیان را نماینده جامعهاى مذهبى دانستند. به همین دلیل، آنها «صهیون» را فقط نمادى مذهبى مىدانستند و مىگفتند که یهودیت ترقیخواه، تکامل یافته و از همان پیدایش خود، ویژگى جهان وطنى را داشته است. آنان معتقد بودند که فلسطین، پناهگاه خستگان و واماندگان نیست، بلکه فقط موطن روح یهودى است.» [۵۸] افزون بر این، ادغامگراها یقین پیدا کردند که به رسمیت شناختن موطن ملى یهود، موجب از دست رفتن حقوق و امتیازاتى مىشود که آنان پس از تحصیل تابعیت مشخصى به دست آوردهاند. آنان کاملأ معتقد شدند که تاسیس کشورى یهودى در فلسطین، قطعأ به بیدارساختن روحیه دشمنى و نفرت فرقههاى غیریهودى نسبت به یهودیان کشورهاى متبوعشان مىانجامد و این امر، سبب تغییر رفتار دولتها و مردم با یهودیان این کشورها خواهد شد. آنان تا آنجا پیش رفتند که گفتند انتسابشان به دین یهود، اکتساب خودبه خودى تابعیت کشور پیشنهادى در فلسطین را در پى خواهد داشت، در حالى که این با انتساب آنان به تابعیت کشور محل زندگى مغایرت دارد. به دیگر سخن، وضعیتى که صهیونیسم در پى تحقق آن است، موجب مىشود که یهودیان همه جا جز فلسطین، در کشورهاى اصلى خودشان- در صورتى که از ترک آن خوددارى کنند- بیگانه به نظر آیند. این وضعیت، سبب مىشود که مردم، احساس تردید و بدگمانى نسبت به وفادارى یهودیان به کشور مورد انتساب پیدا کنند. از این رو، آنان نتیجه گرفتند که سرنوشت یهودیان، همواره مورد تهدید قرار مىگیرد، به طورى که موقعیت سیاسى و اجتماعیشان از هر سو با خطر روبه رو شود. این افراد، دیدگاههایى منطقى نسبت به شرایط سیاسى و اجتماعى که جنبش صهیونیسم در چارچوب آن فعالیت مىکرد ابراز کردند. این دیدگاهها بر حقایقى مشخص مستند بود؛ از قبیل اینکه یهودیان از بیست و اندى قرن پیش، فلسطین را ترک کردهاند و دیگر حق مشروعى در آن ندارند. همچنین، ممکن نیست که مردم فلسطین را پس از هزاران سال زیستن در آنجا بیرون راند. آنان معتقد بودند که حتى اگر عربها از فلسطین اخراج شوند، باز هم مساحت کوچک و امکانات اقتصادى محدود فلسطین، توانایى جذب همه یهودیان جهان را ندارد و در نتیجه، مشکل یهودیا حل نمىشود. پس، خیر و مصلحت یهودیان این است که فکر بازگشت به قدس را از ذهن خود دور کنند، البته اگر خواهان حفظ پیوند معنوى با سرزمین اسرائیل ـ بدون استیلاى بر آن ـ باشند. یهودیان صهیونیست نیز در مخالفت خود با گسترش آژانس، دلایل محکمى داشتند. در هنگام برگزارى کنگره صهیونیسم سال ۱۹۲۳، مخالفت سختى با طرح گسترش آژانس ابراز شد، زیرا یک عضو کنگره [۵۹] در دهمین جلسه کنگره [۶۰] به نمایندگى از سوى هیستادروت، مخالفت خود را با طرح مزبور بر این پایه استوار کرد که «توهمى طرفداران گسترش را فراگرفته و گمان مىکنند که طیف کمکهاى مالى از راه گسترش آژانس فزونى مىگیرد، در حالى که این، موجب زوال پایگاه مردمى سازمان صهیونیسم و نابودى شخصیت دموکراتش مىشود.» پایه مخالفت یکى دیگر از اعضا [۶۱] این بود که «به بهانه تقویت نهاد ناظر بر فعالیت در فلسطین به وسیله جذب برخى نوگرایان جوان، حقوق سازمان صهیونیسم که در سایه قیمومیت بر فلسطین به دست آمده، به نهاد برگزیده دیگرى- که نماینده ملت یهود خواهد بود و در کنگره جهانى یهودیان نمود پیدا کرده- انتقال مىیابد.» [۶۲] نماینده [۶۳] اهادورتهائاووزا [۶۴] خاطر نشان ساخت که تجربه شرکت دادن غیرصهیونیستها ناموفق بوده است. وى مواضع جناح براندیس و سازمان اقتصاد فلسطین را مثال آورد و تأکید کرد که تنها روش موفقیتآمیز، تقویت درون گروهى سازمان جهانى صهیونیسم است. یکى از نمایندگان صهیونیستهاى آمریکا در کنگره پرسید که چگونه ممکن است قلمرو فطرت غریزى صهیونیسم در میان گروههایى که اصلأ تفکر صهیونیستى را نمىپذیرند، گسترش یابد؟ [۶۵] این نماینده تاکید کرد که صهیونیستهاى آمریکایى از راه فعالیت خود تجربیاتى کسب کردهاند که موجب افزایش احساس خطر آنان شده که بر اثر گسترش آژانس [یهود] شاید در صورت شکلگیرى براندیسیسم نوینى متوجه فعالیت صهیونیسم شود. [۶۶] فعالیت صهیونیستهاى مخالف گسترش آژانس ادامه پیدا کرد و در کنگره سالانه اتحادیه صهیونیستى دانشگاهها که در سال ۱۹۲۴ در لندن برگزار شد، بحث تندى میان موافقان و مخالفان طرح گسترش درگرفت. صهیونیستهاى مخالف گفتند که جذب همه امکانات یهودیان جهان براى فعالیت صهیونیستى بسیار مهم است و صهیونیستها از زمان تأسیس سازمان صهیونیسم به منظور تحقق این امر، تلاش کردهاند، اما وظیفه هر صهیونیست این است که به رهیافتى شفاف از نقش سازمان در زمینه احیاى قومیت یهودى برسد. در این کنگره چند پرسش مطرح شد: [۶۷] آیا پس از گسترش آژانس، دو موسسه مالى- یعنى کارن هایسود و کارن کایمت- همچنان تابع ریاست کنگره صهیونیسم خواهند بود؟ اگر آژانس گسترش یافته یهود، اقدام در زمینههاى استعمار، مهاجرت، آموزش و بهداشت را به عهده خواهد گرفت، پس کنگره صهیونیسم، پس از گسترش آژانس یهود، چه کارى انجام مى دهد؟ [۶۸] صهیونیستهاى مخالف، توافق مارشال ـ وایزمن [۶۹] را فرصتى براى تجدید فعالیت خود یافتند و اعلام کردند که «پیامد پذیرفتن توافق یاد شده، این است که سازمان صهیونیسم به جاى قویتر شدن، ضعیفتر خواهد شد، زیرا دیدگاه آن، وزنهاى مهم نخواهد داشت. به همین سبب، لازم است که صهیونیستها- به طور اعم ـ و میزراخىها ـ به طور اخص ـ اطمینان پیدا کنند که فلسطین باید بر اساس فلسفه صهیونیسم ساخته شود و نه به موجب سیاست غیر صهیونیستها.» به عقیده صهیونیستها، ساختن فلسطین به معناى سازندگى ملت یهود است. شاید شرکت دادن غیر صهیونیستها در ساختن فلسطین لزومأ بدان معنا نیست که فلسطین، کشورى یهودى مىشود، بلکه این، هدفى است که غیرصهیونیستها در راه حفظ دستاوردهاى گذشته- پس از ادغام در جوامع محل زندگى خویش نیز- به تحقق آن امید داشتهاند. به علاوه، شاید این امر، سبب تحقق نیافتن اکثریت عددى جمعیت یهودیان در فلسطین شود که این موضوع از نظر صهیونیستها، شکلى کاملأ متفاوت با اسکان ملى دارد. [۷۰] این مسئله که سازماندهى فعالیت در فلسطین، رنگ و بوى ملى به خود گیرد، بر تفکر جوزف کوورین چیره بود. به همین دلیل، این پرسش حیرتانگیز در برابر او مطرح بود که چگونه غیر صهیونیستها بر پایههایى ناسیونالیستى در فرایند یهودى کردن فلسطین شرکت کنند، در حالى که آنان اصلأ با اندیشه قومیت یهود مخالف هستند و آشکارا وابستگى سرنوشتساز خود را به قومیتهاى حاکم بر کشورهاى محل زندگى اعلام مىکنند؟ وى یقین داشت که آژانس گسترش یافته از بهترین شیوه براى ساختن فلسطین استفاده خواهد کرد، اما فرایند گسترش را «ازدواجى آزمایشى» مىدانست و معتقد بود که که در موفقیت این پیوند تردید وجود دارد. [۷۱] جمعیت پیشرفت یهودیت [۷۲] میزگردى براى بحث درباره مسئله گسترش آژانس یهود برگزار کرد. به گفته موافقان طرح گسترش، آژانس گسترش یافته یهود، نشان دهنده پیامد حتمى رشد عواطف ویژه یهودیان نسبت به فلسطین است و اینکه فقط یهودیان صهیونیست نیستند که پیوندهاى عاطفى با فلسطین دارند. از این رو، گسترش آژانس، فرصت را براى یکپارچگى همه یهودیان پیرو نگرش مشبت به آینده ملت یهود فراهم مىآورد. برخى از مخالفان طرح گسترش نیز اعتراف کردند که با اصل آژانس گسترش یافته، مخالفتى ندارند، اما از پیامد آن، که صهیونیسم را در موقعیتى «ضعیف» قرار مىدهد، بیمناک هستند. بحث درباره گسترش آژانس یهود نتوانست مشکلات ناشى از گسترش را برطرف سازد، حتى این بحث در زمینه تعیین شخصیت و جایگاه آژانس یهود نیز به شکست انجامید. [۷۳] فریمن، رئیس سازمان صهیونیستى کانادا، اعلام کرد که امیدوار نیست در کشورش شیوهاى براى همکارى میان صهیونیسم و دیگران یافت شود، زیرا کسانى که در پیوستن به عضویت سازمان جهانى صهیونیسم علاقهاى نشان نمىدهند، نمىتوانند افرادى فعال و سودمند در آژانس یهود شوند. [۷۴] وایزمن مىنویسد که مخالفت با گسترش آژانس در میان جناح براندیس نیز آشکار شد، زیرا این جناح، معتقد بود تا زمانى که تشکیل نهاد سیاسى جدیدى- که غیرصهیونیستها از آن مىپرهیزند ـ لزومأ قطعى نشده، سازمان صهیونیسم بهعنوان یک آژانس یهودى باقى خواهد ماند. وایزمن در خاطراتش، تأثیر موضع این جناح را با توجه به کنارهگیرى زودرس آن از فعالیت تشکیلاتى در سازمان جهانى صهیونیسم ناچیز مىشمارد. [۷۵] اختلاف این دو جناح، یعنى وایزمن و براندیس، به هنگام برگزارى کنگره صهیونیستهاى آمریکا درتابستان ۱۹۲۱ به اوج خود رسید، به طورى که براندیس، فرانکفورتر، استفن وایز، ناتان استروز و دیگران از فعالیت سیاسى صهیونیستى کنارهگیرى کردند و تنها لوییس لیپسکى و دستهاى از صهیونیستهاى سرشناس آمریکا در صحنه باقى ماندند. [۷۶] مسئله گسترش آژانس، زیربناى اختلاف میان وایزمن و براندیس بود. [۷۷] قاضى براندیس معتقد بود که گسترش آژانس مسئولیتهاى سازمان صهیونیسم در آژانس گسترش یافته را چنان کاهش مىدهد که مسئولیتى غیر مهم مىشود، در حالى که سازمان صهیونیسم به گونهاى فعالیت خود را آغاز و نقش خود را ایفا کرده بود که امکان تشکیل موطن ملى یهود در فلسطین را از راه تلاش گروهى از نهادهاى صهیونیستى محض نوید مىداد. [۷۸] خاخام استفن وایز که چند سال پس از کنارهگیرى به همراه براندیسیستها، بار دیگر به عضویت سازمان صهیونیسم درآمده بود، سرانجام بر اثر امضاى توافق وایزمن ـ مارشال به صف مخالفان گسترش آژانس پیوست. استفن وایز که یک صهیونیست آمریکایى بود، به هنگام بحث درباره این توافق در کنگره عمومى صهیونیسم [۷۹] توجه اعضاى کنگره را به این مطلب جلب کردکه بر اثر حصول این توافق، تنها یک نتیجه به دست مىآید و آن این است که آژانس گسترش یافته یهود لزومأ در سمت کاهش وظایف کنگره جهانى صهیونیسم، فعالیت خواهد کرد تا اینکه موقعیت کنگره به نوعى ضعف کامل بینجامد. استفن وایز از میزان قدرت سازمانهاى یهودى به آمریکایى مخالف صهیونیسم یا کنارگرفته از صهیونیسم آگاهى داشت، [۸۰] زیرا کمیته یهودیان آمریکا، نخستین تشکیلاتى بود که در قرن بیستم، یهودیان آمریکا را سازمان مىداد و از زمان تأسیس خود در سال ۱۹۰۶، تعدادى از شخصیتهاى جامعه یهودیان آمریکا در میان اعضاى آن وجود داشتند و همچنین به نام همه یهودیان سخن مىگفت. در حالى که فعالیت صهیونیسم درآمریکا هنوز در جا مىزد، این کمیته گامهاى چشمگیرى در راه جذب فعالیتهاى یهودیان در ایالات متحده برداشته و در زمینه دفاع از حقوق آنان در مناطق مختلفى از جهان پیشرفت داشته است. با این همه، گروهى از نویسندگان صهیونیست این کمیته را به درک نکردن حقیقت آرمانهاى حیاتى یهودیان در شرق اروپا متهم ساختند. از آنجا که کمیته یادشده تلاش خود را به تحقق اوضاع بهتر براى یهودیان محدود ساخت و فعالیتى در جهت سازماندهى تشکل ملى یهودیان انجام نداد، صهیونیستها با آن دشمنى ورزیدند و از ابتداى اقدام سازمان صهیونیسم به رخنه در مراکز فعالیت یهودیان آمریکا ناسازگارى و اختلاف میان کمیته و سازمان تشدید یافت. [۸۱] این اختلاف بهتدریج به درگیرى تبدیل شد که گروههاى دیگر از جامعه یهودیان آمریکا با تفکرات متباین و متأثر از افکار دیگران و موثر بر آنها در این درگیرى شرکت کردند. هر یک از این گروهها تفکر ویژه خود را داشتند، اما در مخالفت با صهیونیسم با دیگر گروهها اتفاق نظر داشتند. جامعه یهودیان مذهبى (ارتدوکس) آمریکا قویترین حامى کمیته یهودیان این کشور بود. این جامعه، شخصیتى متمایز داشت و فعالیت آن عمومأ در زمینه امور معابد و عرضه خدمات اجتماعى، متمرکز بود که به طور عمده به سازماندهى امداد یهودیان زیان دیده از جنگ جهانى اول و همچنین آمریکایى کردن مهاجران یهودى ارتباط داشت و این کار را به وسیله اسکان آنان در خانههاى خیریه انجام مىداد. این جامعه از چنان قدرتى برخوردار بود که موجب شد رهبرى جناح تجدیدنظرطلب را در چارچوب سازمانى به عهده گیرد که به هنگام جنگ، بالغ بر 186 فرقه را تحت عنوان «اتحادیه فرقههاى عبرى آمریکا» در برمىگرفت. این اتحادیه، پس از سازماندهى، از راه شورایى ویژه حقوق مدنى، خدمات بزرگى را در زمینه مدنى و دیپلماتیک به یهودیان ارایه کرد. [۸۲] به همین دلیل، استفن وایز، خاخام صهیونیست آمریکایى، دریافت که مخالفت یهودیان ارتدکسى آمریکا با صهیونیسم، عامل تحکیم فعالیت یهودیان محافظهکار (ارتدکس) و یهودیان ارتدکسى تجدیدنظرطلب در سطح جهانى است. یهودیان محافظهکار، نخستین کسانى بودند که پرچم مخالفت با اندیشه صهیونیسم را برافراشتند و بر این اساس، با اصل تمرکز تلاش یهودیان جهان با مسلکها و گرایشهاى سیاسى مختلف، در چارچوب تأسیس موطن ملى یهود در فلسطین مخالفت ورزیدند. آنها معتقد بودند که «بازگشت» یهودیان به فلسطین در واقع، اندیشهاى صرفأ مذهبى است که هیچگونه نمود سیاسى یا ملى به خود نمىگیرد. به موجب تعالیم تلمود، که یهودیان محافظهکار بدان معتقدند، «بازگشت» به قدس و سپس تأسیس «مملکت السرائیل» جز با بازگشت مسیح (ع) تحقق نمىیابد. افزون بر این، یهودیان ارتدکس معتقد بودند که خداوند مسیح (ع) را بر مىانگیزد تا رهبرى «بازگشت» را بدون دخالت بشر به عهده گیرد. همگام با این باور، چون یهودیان ارتدکسى پى بردند که اصول صهیونیسم با احکام دیانت موسایى ـ به ویژه تورات ـ مغایرت دارد، تحرکات صهیونیستى، دشمنى آنان را با رهبران صهیونیسم برانگیخت و در مقاومت در برابر فعالیت سیاسى صهیونیستها هم عقیده شدند. شعار ارتدکسها این بود که صهیونیستها باید در انتظار «منجى» بمانند و پیش از آمدن وى در دست زدن به چنین فعالیتهایى شتاب نکنند. جناح تجدیدنظرطلبان با «تجدید روح ملىگرایى در میان یهودیان» مخالفت کرد و «آن را حرکتى ارتجاعى شمرد.» استفن وایز، رهبر این جناح، جنبش صهیونیسم را چنین خواند: «این کار، رقصیدن یک فرد دیوانه است که سیاستمدارانى فاسد آن را انجام مىدهند.» به عقیده استفن وایز، سازمانهاى یهودى آمریکایى ضد صهیونیسم یا کناره گرفته از آن از جنبه موضعگیرى نسبت به اندیشه صهیونیسم یکسان هستند. با این حال، ائتلاف تندروها [۸۳] با صهیونیستهاى تجدیدنظرطلب [۸۴] قویترین مخالفت صهیونیستى با گسترش آژانس بود. ناحوم گلدمن خاطر نشان ساخت که رهبر و سخنگوى صهیونیستهاى تندرو در هنگام مخالفت آنان با گسترش آژانس، اسحاق گرین پوم بود، سوابقى در تاریخ مبارزه حقوق مدنی یهودیان لهستانى بود، نه تنها جناح صهیونیست آنان، گرداگرد او گروهى از صهیونیستها جمع شدند و حزب صهیونیستهاى تندرو را تشکیل دادند که حزبى کوچک بود، اما فعالیت چشمگیرى داشت. ناحوم گلدمن، نماینده این حزب در کنگرههاى صهیونیسم بود که در دهه بیست قرن حاضر برگزار شد. [۸۵] در کنگرهاى که اتحادیه صهیونیستهاى تندرو در اوایل سال ۱۹۲۶ در برلین برگزار کرد، مخالفان، خواستههاى خود را مطرح کردند که این خواستهها در «بازیابى» موقعیت سازمان صهیونیسم بهعنوان تشکیلاتى مسئول در تاسیس دوباره جنبش قومى ملت یهود متبلور شد. اتحادیه صهیونیستهاى تندرو مخالف بنیانگذارى پایگاههاى صهیونیستى در فلسطین بر تکیهگاههاى اقتصادى صرف بود، زیرا این را گذاشتن هدف اقتصادى به جاى اهداف سیاسى و فرهنگى دانست. به این علت، سیاست تفاهم با غیر صهیونیستها را مردود مىشمرد و براى لغو نهایى طرح گسترش آژانس یهود فعالیت مىکرد. [۸۶] حزب تجدیدنظر طلبان که ولادیمیر ژابوتنسکى آن را درسال ۱۹۲۲ و پس از کنارهگیرى از سازمان جهانى صهیونیسم ایجاد کرده بود، متحد طبیعى صهیونیستهاى تندرو بود. حزب تجدیدنظر طلبان بعدها سازمان صهیونیسم نوین نامیده شد. ژابوتنسکى معتقد بود که وایزمن از تاکتیکى فابیانیستى پیروى مىکند و ضمن آنکه قدرت کافى برایش نمانده، از راه «فریب دادن یهودیان» در صدد سرپوش گذاشتن بر این قصور بر آمده است. [۸۷] روابط میان تجدیدنظر طلبان و سازمانهاى صهیونیستى همچنان تیره بود. مضافأ اینکه موضعگیرى ژابوتنسکى به آژانس گسترش یافته یهود، تیرگى این روا بط را افزایش داد. [۸۸] اتحادیه تجدید نظر طلبان- دفتر لندن جزوهاى را از گروسمن [۸۹] که در آن به مسئله آژانس گسترش یافته یهود پرداخته بود، منتشر ساخت. وى در این جزوه تا آنجا پیش رفته بود که اعلام کند گسترش ممکن است به نابودى سازمان صهیونیسم بینجامد و رهبران صهیونیسم نیز به جاى تلاش براى پى بردن به منبع مشکلات و اتخاذ تصمیماتى رهگشا، همه چیز را به پول مربوط مىکنند؛ به همین دلیل، آنان تلاش خود را براى جلب توجه یهودیان ثروتمند آمریکا ـ به هر قیمتى که باشد- متمرکز کردهاند، به طورى که کنگره صهیونیسم در اثر فشار برخى از رهبران ناگزیر شد که توافق وایزمن ـ مارشال را تصویب کند. در حا لى که پول غیرصهیونیستها- بدون صرف آن در جهت کمک به فعالیت صهیونیستى ـ به فلسطین سرازیر مىشد، گسترش آژانس، همراه با تغییرات اساسى مورد انتظار در اساسنامه سازمان صهیونیسم بود. به عقیده تجدیدنظرطلبان، همکارى باغیرصهیونیستها باید بدون ادغام آنان در (آژانس یهود) انجام شود. غیرصهیونیستها خود نیز با توجه به اختلافات اساسى میان آنان و صهیونیستها که برطرف ساختن آن هم ممکن نبود، خواستار این ادغام نبودند. تجدیدنظر طلبان معتقد بودند که غیرصهیونیست، یک یهودى سنتگرا است که مىکوشد مشکل فلسطین را در خارج از آنجا حل کند و اگر به فلسطین روى آورد، آن را هدف فعالیت خود قرار نمىدهد، بلکه بهعنوان فرصتى براى انجام عملى خیرخواهانه به آن مىنگرد. همچنین، نمود فرهنگى فلسطین یهودى اولویتى براى یک غیرصهیونیست ندارد. گسترش آژانس یهود نیز تصویب تقسیم ابدى ملت یهود به صهیونیست و غیرصهیونیست است و هر یک از این دو گروه در تلاش براى گرفتن حقوق و امتیازات بیشترى از طرف مقابل خواهد بود و این امر، به درگیرى پایانناپذیر میان دو طرف خواهد انجامید. [۹۰] در میزگردى که کمیته مرکزى اتحادیه تجدیدنظر طلبان در لندن برگزار کرد، گروسمن به همین موضوع پرداخت. وى خطر تأثیر گسترش آژانس بر قومیت یهود را بررسى کرد و پرسید، مادام که اهداف سازمان صهیونیسم از طریق برخى سازمانهاى یهودى غیرصهیونیست، مانند سازمان نمایندگان یهودیان انگلیس که به شدت مخالف اندیشه صهیونیسم است، تحقق مىیابد، چه نیازى به ادامه فعالیت سازمان صهیونیسم وجود دارد؟ وى پیشبینى کرد که آژانس گسترش یافته یهود، روح دموکراتیک کنگره صهیونیسم را نابود خواهد کرد و حتى احتمالأ نظام قیمومیت بر فلسطین را تغییر خواهد داد. [۹۱] وایزمن در خاطراتش اعتراف مىکند، مخالفتى که خیلى از آن بیم دارد، مخالفت صهیونیستهاى اروپایى و برخى از صهیونیستهاى آمریکایى است. آنان شرکت دادن ثروتمندان آمریکایى ادغامگرا را در فعالیت آژانس یهود ـ که باید متولى فعالیت صهیونیستى در فلسطین شود ـ خطا شمردند و وایزمن را متهم ساختند که در پى جذب یهودیان ادغامگرا به گونهاى است که حق اقدام در امور موطن ملى یهود را به آنان مىبخشد، در حالى که این امر، موافق با گرایش آنان نیست. صهیونیستهاى مخالف گسترش آژانس یهود مىگفتند که «اگر ادغامگراها خواهان همکارى باشند، دروازه سازمان صهیونیسم به رویشان باز است.» با این همه، ادغامگراها نمىتوانستند در مرزی فراتر از ارتباط با سازمان پیکا [۹۲] به سازمان صهیونیسم بپیوندند. افزون بر اینها، باید گفت که تفاوت ادغامگراها با صهیونیستها فقط یک اختلاف سیاسى نبود، بلکه این تفاوت، اجتماعى نیز بود. [۹۳] |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |