صفحه بعد چگونگی پیدایش و ساختار شکنی جریان نئوکان‌ها صفحه قبل

چگونگی پیدایش و ساختار شکنی جریان نئوکان‌ها

به قول هدار (Hadar) خبرنگار اورشلیم پست؛ شخصیت‌های جریان نئوکان‌ بعضا کسانی هستند که در نوجوانی تروتسکیست بودند؛ افرادی مثل اروین کریستول (Irving Kristol) که گاه مقالاتی در روزنامه وال استریت ژورنال (Wall Street Journal) دارد، آقای نورمن پودهورتز (Norman Podhoretz) که اکنون سردبیر مجله کامنتری (Commentary) است، این مجله یکی از پایگاه‌های قوی جریان نئوکان‌هاست. یکی دیگر از افرادی که در پیدایش این جریان موثر بود، از فعالان حزب دموکراتیک، بن واتنبرگ (Ben Watenberg) بوده است و هم‌چنین خانم میج دکتر (Midge Doctor) همسر آقای پود هورتز (Podhortez) که حدود پانزده سال پیش با رونالد رامسفیلد کمیته دیگری به نام «کمیته برای جهان آزاد» (Committee for the Free World) را تاسیس کرد. به این هسته مرکزی، نئوکان‌ها و دیگری طرفداران جنگ سرد و اسرائیل هم محلق شدند. مانند سناتور دانیال پاتریک موین هن (Daniel Patrick Moynihan) از نیویورک، جین کرک پاتریک (Jean Kirkpatrick) والت و یوجین راستو (Walt and Eugene Rostow) که دو برادر بودند. ریچارد پرل (Richard Pearle) الیوت ابرمز (Eliot Abrams) داماد پود هورتز، کنت آدلمن (Kennth Adelman) و مکس کامپلمن(Max Kampelman) که این دو، کارمندان سناتور هامفری (Humphrey) بودند. مایکل لدین (Michael Ledeen) را هم نباید فراموش کرد؛ این‌ها جزو گروه بوش ـ چنی و از بازماندگان دوره کابینه ریگان هستند. بنابراین به قول هدار «اسرائیل برای نئوکان‌ها به لحاظ ایدئولوژیک یک محور مرکزی شد» و شعار محوری و اصلی آن‌ها این شد که «تنها آمریکایی‌ که به لحاظ نظامی قوی، آماده، تهاجمی و در عین حال مداخله‌گر باشد، می‌تواند از اهداف اسرائیل حمایت کرده و موجودیت آن‌را تضمین کند.»

فضای دهه ۶۰ یعنی حقوق بشر و عدالت اجتماعی، تا اندازه‌ای بر روی مواضع حزب دموکرات تاثیر گذاشت، که این فضای حق طلبی و عدالت در تثبیت خودمختاری جهان سوم و شاید فلسطینی‌ها موثر واقع شد. در این مقطع، جنگ ویتنام از منظر اخلاقی و انسانی مورد انتقاد قرار گرفت. در سال ۱۹۷۲ وقتی که جورج مک گاورن (Geroge McGovern) که در واقع نماینده نیروهای لیبرال و ضد جنگ ویتنام در حزب دموکرات بود، برنده شد، هسته مرکزی نئوکان‌ها در حزب دموکرات، رقیب او هنری جکسون (Henry Jackson) را علم کردند و بسیج نیرو برای او را آغاز کردند. جکسون، هم طرفدار جنگ سرد بود و هم اسرائیل؛ لذا برای موازنه نیروها در برابر مک گاورن، هسته مرکزی نئوکان در داخل حزب دموکرات را ایجاد کردند. یک سال بعد یعنی در سال ۱۹۷۳ در درون حزب دموکرات تشکلی به وجود آمد به نام «ائتلاف برای اکثریت دموکراتیک»[۱۱] (C.D.M)در همان زمان ریچارد پرل (Richard Pearle) و الیوت ابرمز (Elliot Abrams) که هم اکنون در گروه بوش هستند، کارمندان عالی رتبه سناتور جکسون شدند و برای او تحقیقات می‌کردند. وقتی کارتر رئیس جمهور نشد، بسیاری از افراد نئوکان (C.D.M) را در کابینه و تشکیلات خود نیاورد، در حقیقت سیاست کارتر در بهبودی روابط آمریکا و شوروی از یک سو و ضروری دیدن حل مساله فلسطین از سوی دیگر، نئوکان‌ها و تشکل آن‌ها را به فکر فرو برد. اگر قبلا تشکل نئوکان به تدریج از حزب دموکرات فاصله می‌گرفتند، حالا در واقع خودشان را، گام‌به‌گام به حزب جمهوری‌خواه نزدیک‌‌تر می‌دیدند (تحولاتی که در ایران پی‌گیری نمی‌شد). از سوی دیگر حزب جمهوری‌خواه به این نتیجه رسید که پیوند و ائتلاف با این‌ها ایده و استراتژی خوبی است؛

چرا که نئوکان‌ها هم به لحاظ روشنفکری قوی بودند و هم با بسیاری از مطبوعات ارتباط داشتند. این‌جا بود که یک رواج سیاسی ـ راهبردی ـ مصلحتی شکل گرفت. این گروه نئوکان، در جریان رقابت ریگان با کارتر، به طرفداری ریگان پرداختند، تا از سویی به تیم ریگان جهت‌گیری افراطی راست بدهند و از سوی دیگر به او کمک کنند تا یک دید علمی روشنفکری راست پیدا کند و در واقع او را صاحب یک دکترین بنمایند. کابینه ریگان نیز به نوبه خود دست نئوکان‌ها را در دولت خود بازگذاشت. از آن‌جا که نئوکان‌ها عمدتا به مسائل سیاست خارجی، مداخله‌گری و هژمونی علاقه‌مند بودند، به وزارت‌خانه‌هایی رفتند که بیشتر با این مسائل سروکار داشت. به دنبال این معامله راهبردی، قشر بالای نئوکان‌ها به پست‌های حساس گمارده شدند. کرک پاتریک که برای مجله «کامنتری» مقاله می‌نوشت، نماینده ریگان در سازمان ملل شد. کنت آدلمن (Kenneth Adleman) رئیس اداره کنترل تسلیحاتی شد. ریچارد پرل نیز به معاونت وزارت دفاع انتقال یافت. «ریچارد پایپس» (Richard Pipes) از دانشگاه‌ هاروارد به شورای امنیت ملی منتقل گردید و الیوت ابرمز به عنوان ستاره درخشان این حلقه، معاون آمریکای لاتین وزارت خارجه شد.

از همان زمان ریگان بود که چپ‌ستیزی عجیبی در آمریکای مرکزی و جنوبی راه افتاد و الیوت ابرمز با نظامی‌ها و شبه نظامی‌ها همکاری تنگاتنگی داشت. او بود که کنترل‌ها را علیه ساندنیست‌ها تجهیز و تحریک می کرد و از نظر تدارکات نظامی و تکنیک‌های بازجویی حتی از مرزهای قانونی هم فراتر رفت.

میراث او این بود که هر ضد چپ فاشیستی را بایستی تقویت کرد.اودرجریان کنتراها محکوم شدو با این همه ریگان او را بخشید و اکنون بوش پسر، او را بدون سروصدا وارد دولتش کرده است. نئوکان‌ها به دلیل مسئولیت‌های بالایشان در زمان ریگان، کابینه او را به سمتی بردند تا از دیدگاه جنگ سرد به همه مسائل بین‌المللی و بومی نگاه کنند، مسائلی مانند حق خودمختاری فلسطین، انقلاب نیکاراگوئه، مسائل آفریقای جنوبی و اختلاف خاورمیانه. در حقیقت این گونه جلوه می‌دادند که این کمونیزم بین‌المللی و توسعه‌طلبی شوروی است که درپس، جنبش‌های جهان سومی است. وقتی نئوکان‌ها وارد حزب جمهوری‌خواه شدند، محافظه‌کاران این حزب به دلایل ایدئولوژیک و اعتقادات اجتماعی راست قدیم، همانند باری گولداوتر (Barry GoldWater) و نیکسون، (Nixon) مساله‌دار و مراقب نئوکان‌های تازه وارد بودند، ولی به تدریج پذیرفته شدند و در بستر راست سنتی فعالیت می‌کنند. به طوری که هم‌اکنون می‌بینیم نئوکان‌ها تریبون نشنال ریویو متعلق به ویلیام بوکلی (William F.Buckley) از راست قدیم را به دست گرفته‌اند، ولی بخش‌های کوچکی از راست سنتی که به ارزش‌های محافظه‌کاری و مقوله‌های فرهنگی راست وفادارند، هنوز نئوکان‌ها را قبول نداشته و معتقدند این‌ها رهبری و کنترل نهضت محافظه‌کاری را با برنامه ریزی خاصی به دست گرفتند. راست قدیمی و سنتی تمایل دارد که اولا دولت، محدود و کوچک باشد و ثانیا هزینه‌های رفاهی کم شود. این خواسته‌ها، آن‌ها را از دموکرات‌ها متمایز می‌سازد. این راست سنتی معتقد است که نئوکان‌ها تمرکز بیش از حدی روی سیاست خارجی، آن هم نوع سلطه‌جو و مداخله‌گر آن یعنی ذهنیت اشغال‌گری دارند. این‌ها از این نئوکان‌ها، پرچم محافظه‌کاران را به دست بگیرند ناراحت بوده و اعتراض دارند. به عنوان مثال چندی پیش پاتریک بوکانن (Patrick j.Buchanan) که قصد داشت از جانب محافظه‌کاران سنتی، کاندیدای ریاست جمهوری بشود، هم‌زمان با پیروزی ریگان، در مقدمه کتابی نوشت: «نئوکان‌ها هویتی پیدا کردند و در دولت ریگان آمدند و ضمن این که در حرکت او نفوذ کردند، به آن مسلط هم شدند». آقای ریموندو (Raimondo) که نویسنده کتابی است که این مقدمه بر آن نوشته شده، نئوکان‌ها را حزب جنگ (The War Party) نامیده است و آن‌ها را به سان پرنده مداخله‌گری می‌داند که در آشیانه دیگر پرندگان تخم‌گذاری می‌کند. یعنی آن‌ها از حزب دیگری وارد حزب‌ها شدند و تخم‌گذاری می‌کنند. از طرف نیروی لیبرال و چب نو نیز واکنش‌هایی در برابر نئوکان‌ها بوده است. آقای گور ویدال (Gore Vidal) نویسنده متنفذ و توانمند آمریکایی که در خط نوشته‌هایش با شهامت به خط قرمز‌های اجتماعی نزدیک می‌شود؛ در یک مقاله تاریخی در مجله نیشن با عنوان «اشقان امپراطوری باز می‌گردند»[۱۲] به رهبران و ریش سفیدان موج نئوکان حمله کرد. متقابلا نئوکان‌ها به او بر چسب ضد یهود و نژادگرا زدند. گور ویدال در آن مقاله تاریخی نوشت که سردمداران نئوکان همان تبلیغات‌چی‌های اسرائیل و در واقع ستون پنجمی هستند. او ادعا کرد که این لابی‌های طرفدار اسرائیل، در حقیقت حاضرند با راست افراطی حاشیه‌ای متحد شوند، فقط به خاطر این که آمریکایی‌ها را از شوروی بترسانند تا آمریکایی‌ها هزینه‌های دفاعی زیادی بپردازند و در واقع همه این‌ها برای دفاع از مواضع اسرائیل است. در حقیقت تشکیلات نئوکان ها محوری هستند که در تمامی وجوه سیاسی، آکادمیک ـ فرهنگی، مطبوعاتی و شبکه تحلیلی ـ راهبردی ـ مشخص می‌باشند. در واقع زبان‌شناسی محور شرارت، نشات گرفته از تشکیلاتی است که خود در محتوا یک محور شرارت می‌باشد.

صفحه بعد فهرست صفحه قبل