| صفحه بعد | مقدمه | صفحه قبل |
مقدمه اگر در اسرائیل از مردم بپرسیم «آیا اسرائیل یک کشور دموکراتیک است؟» احتمالأ یک پاسخ متفقالراى دریافت خواهیم کرد: «بله» این نه تنها تصور عمومى در اسرائیل بلکه دیدگاهى کاملأ پذیرفته شده از اسرائیل در جوامع عرب و همچنین در محیط بینالملل نیز هست. اما هنگامى که ما پرسش «اسرائیل در کجا قرار دارد؟» به این معنا که مرزهاى اسرائیل کجاست را مطرح مىکنیم، قطعأ یک پاسخ نخواهیم شنید، بلکه بیشتر با تنوع مرزهاى غیر واقعى این کشور- نه تنها در افکار عمومى جهان و دنیاى عرب بلکه به ویژه در میان خود اسرائیلىها- مواجه خواهیم شد. همین امر اساس واقعى تناقضى است که الهام بخش این مقاله بوده است: همزمان با فرض وجود اسرائیل بهعنوان یک دولت دموکراتیک، مرزهاى این کشور- چه در داخل اسرائیل و چه در عرصه بینالملل- مورد مجادله بوده، به هیچ وجه قابل شناسایى نیست. تناقض اینجاست که مفهوم دموکراسى، به دولتى با مرزهاى کاملأ تثبیت شده و مورد شناسایى قرارگرفته، اشاره مىکند. نقطه آغازین دموکراسى، فرض وجود مرزهاى تعیین شده است. مرزهاى بینالمللى شناسایى شده و غیر قابل تغییر، پیش شرط دموکراسى محسوب مىشود. [۱] دلیل این امر نیز ساده است: به منظور شکلگیرى مرزهاى یک کشور، رویههاى دموکراتیک نامناسب است، چرا که حدود دولتها را جنگ، تصمیمات بینالمللى یا استعمارى مشخص مىکند و انتخابات و مشروعیت اراده اکثریت در آن نقشى ندارد. در غیاب مرزهاى شناسایىشده بینالمللى، تعیین دقیق مردم داراى حق حاکمیت ـ که واجد حقوق سیاسى و شهروندى براى مشارکت در تصمیم گیریها باشند ـ عملأ ناممکن است. بهعبارت دیگر دولت و قلمرو سرزمینى آن مسئلهاى مربوط به خشونت است، نه اراده عام و برابرخواهانه انسانهاى واجد حق حاکمیت. این تمایز، میان دولت سرزمینى واقعى و ساخت تاریخى مردم داراى حق حاکمیت، در کانون علاقه تئوریک ما قرار دارد. شناخت بنیادینى که استدلال نظرى مفروض ما را در این مقاله اثبات مىکند این است که: نظریههاى دموکراسى، وجود دولت- ملت را به جاى تنظیم و تدوین آن به منزله امرى معماگونه و داراى تناقض بالقوه، مسلم فرض مىکنند. [۲] در اینجا دموکراسى نه بهعنوان مجموعهاى از رویهها یا یک موجودیت واقعى، بلکه در مقام پروسهاى پویا که با ایده متناقض دولت ـ ملتها و حق حاکمیت ملى بر قلمرو یک دولت در ارتباط است، به کار مىرود. حاکمیت ملى، موجب برانگیخته شدن یک پرسش مىگردد: ما ملت که هستیم؟ جوامع ملى بر خلاف دولتها، سازههاى غیر واقعى هستند. دولتها نیاز به تعریف واقعى از مرزهایشان دارند. تعریفى که تعیین کننده یک تعریف سرزمینى از مردم داراى حاکمیت باشد. این مقاله، بخشى از یک طرح تحقیقاتى با هدف تنظیم مجدد مفاهیم مربوط به روابط اسرائیل و فلسطین و سیاستهاى اسرائیل است که هدفش، فهم و درک این موضوع است که شکلگیرى مجدد سیاست در اسرائیل بعد از صلح، امرى غیر واقعى بوده است. فرایند تحقق صلح و روند دموکراتیک شدن موانع و دشمنان مشابه دارند. نکتهاى که باید در اینجا تبیین شود، هم بن بست فرایند صلح [۳] و هم، سیاست داخلى اسرائیل است که هر دو کاملأ به هم مربوطند. |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |