| صفحه بعد | الف. دموکراسى: فرایندى میان دولتهاى واقعى و ملتهاى غیر واقعى | صفحه قبل |
الف. دموکراسى: فرایندى میان دولتهاى واقعى و ملتهاى غیر واقعى بر پایه مطالب گفته شده، دموکراسى، فرایند واسطى است میان شکل واقعى دولتها و شکل غیرواقعى مردم در درون مرزهاى سرزمینى. بهعنوان یک فرایند پویا دموکراسى هم واقعى است و هم غیر واقعى یا صحیحتر بگوییم دموکراسى، فرایند تغییرناپذیر تحقق جوامع غیر واقعى است. [۴] دموکراسى تا حدودى مبارزهاى است بر سر تعریف یک ملت از عبارت «ما که هستیم؟» واژه «چه کسى» در برگیرنده «چه کسى نیست؟» نیز مىشود. هدف این مبارزه گشایش فضاى سیاسى بر روى گروههاى هویتى جدید از طریق ابزارهایى مانند سازمان بوده، مدعى است که حقوق فردى و جمعى را براى گروه مورد نظر- که خواستهاش مورد شناسایى واقع شدن بهعنوان بخشى از مردم است ـ به ارمغان مىآورد. معروفترین مبارزها در فرایند دموکراتیک شدن، آنهایى هستند که معتقدند زنان و طبقه کارگر را نیز باید بهعنوان بخشى از مردم داراى حاکمیت به حساب آورد؛ [۵] این، پدیدهاى است که در حاشیه و مغفول مانده است، اما مبارزه بر سر انواع دیگر شکافها مانند بومیان، اقلیتهاى حاشیهاى، دینى، قومى، فرهنگى یا نژادى مورد غفلت بیشتر قرار مىگیرد. [۶] این غفلت، ریشه در آن دیدگاه مدرن نسبت به دموکراسى دارد که دولت ـ ملتها را پدیدههاى از پیش موجود و جزء مراحل ضرورى فرایند نوسازى مىداند، همزمان، دین، سنت، فرهنگ و دیگر انواع پیوستگیهاى اجتماعى را معمولأ بهعنوان عناصرى که مناسبت ارتباط کمترى با پدیده مدرن دموکراسى و شکلگیرى دولت- ملت دارند، محسوب مىکند. [۷] چنین تفسیرى، آشکارا مبنایى اروپا محور و دیدگاهى استعمارگرانه از تحولات جهان داشته، سازمانهاى سرزمینى در جهان را تنها بهعنوان «دولت» مىشناسد. در اغلب این موارد «ملت» توسط مرزهایى که از خارج به دولت تحمیل مىشود تعیین شده، قواعد دموکراتیک، غیرقابل اصلاح بوده، دولتها تحت سلطه یک قدرت استعمارى بیگانه، نخبگان محلى و یا هر دوى آنها به سر مىبرند. حلقه ارتباط میان دموکراسى و صلح اینجاست؛ هر دو مبتنى بر فرض وجود سازمانهاى بینالمللى جهانى در دولتهاى سرزمینى که دولت ـ ملت نامیده مىشوند، هستند. تفاوت در اینجاست که صلح میان دولت- ملتها اساسأ بهعنوان شناسایى متقابل مرزهاى بین طرفین تعریف مىشود که دموکراسى، آن را پیش فرض گرفته، مسلم مىداند. این دید مدرن استعمارگرانه و اروپا محور از دموکراسى و صلح، آشکارا به نظریه صلح پایدار میان دموکراسیها منجر مىشود. [۸] مورد اسرائیل، یکى از برجستهترین موارد این برداشت اروپا محور و وضعیت استعمارى دولت و مفهوم ملیت مفروض آن است. [۹] شکلگیرى این سازه (اسرائیل) از طریق حفظ و نگهدارى غیرواقعى مرزهاى پیش از سال ۱۹۷۶ و عمدتأ بهوسیله ابزارهاى یک سیستم قانونى مجزا و گفتمان مناطق، ممکن شد. [۱۰] این فرایند با محو و حذف واقعى مرزها از طریق گسترش شهرکسازى، همزمان بود. چنین تعریف مبهمى از مرزها براى ابقاى شرایط ناممکن سیاسى، ضرورى است: محرومیت نمادین اعراب فلسطینى از حاکمیت ملى یهودیان و در عوض، حضور عملى آنها در مرزهاى سرزمینى واقعى دولت اسرائیل و اقتصاد آزاد. [۱۱] چنین موقعیت ناممکنى از یک دولت تک ملیتى یهود و غیر دموکراتیک که خود را دموکراتیک قلمداد مىکند، واکنشى فریبنده به شکست کوششهاى صهیونیسم در خلق یک دولت منحصرا یهود بود. این شکست، دو مرحله داشت: ناکامى در انجام و یک پاکسازى کامل نژادى در جنگ سال ۱۹۴۸؛ زمانى که حدود ۱۶۰ هزار نفر میان خطوط آتش بس باقى ماندند [۱۲] و سپس به هنگام گسترش مرزهاى دولت در سال ۱۹۶۷ که عملأ یک میلیون فلسطینى ساکن نوار غزه و کرانه باخترى را تحت استیلاى دولت اسرائیل قرار داد. [۱۳] زمینههاى متفاوت تاریخى، جایگاه سیاسى و مدنى متمایزى را براى دو جمعیت عرب جدا از هم (یهود و فلسطینى) تعیین کرده است. گروه نخست شایسته حقوق شهروندى بوده، از دیگران به واسطه یک دولت یهودى متمایز شده است، در حالى که گروه دوم، از حقوق سیاسى و مدنى بىبهره است و در مناطق اشغالى سکونت دارد. قوانین نظامى بر هر دو گروه جمعیتى حاکم بود: شهروندان از سال ۱۹۴۸ تا سال ۱۹۶۶ و غیر شهروندان از سال ۱۹۶۷. دموکراسى در اسرائیل، نه تنها غیر واقعى است، بلکه نکته تعیین کننده این است که نمىتواند به واسطه عوامل نهادى و ساختارى، شکل گیرد. همه دموکراسیها در تعریف، غیر واقعىاند، اما به منظور تحقق آنها مردم غیرواقعى داراى حق حاکمیت باید در این فرایند پویا وارد شوند. این در حقیقت مسئلهاى است که به قدرت در حال دگرگونى- که منشأ آن تحولات داخلى یا خارجى است- مربوط مىشود. نخبگان حاکم، اصول عام دموکراسى را تنها هنگامى مىپذیرند که از ادامه حکمرانى خود از طریق ابزارهاى آمرانه ناتوان باشند. وقتى که موانع نهادى و ساختارى مانع از تحقق روند دموکراسى مىشوند، دموکراسى، یا غیر واقعى، یا دروخ و یا ابزارى براى سلطه است که از سوى نخبگان حاکم به منظور ممانعت از دستیابى گروههاى فراموش شده به قدرت، طراحى و ساخته شده است. [۱۴] |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |