| صفحه بعد | ب. رویهها، موجودیت و فرایندهاى متناقض | صفحه قبل |
ب. رویهها، موجودیت و فرایندهاى متناقض ماهیت گروههاى فراموش شده و سرکوب شده از یک دولت به دولت دیگر متفاوت است. یک دولت دموکراتیک، تحقق بخش حقوق فردى و جمعى است، ادعاهاى مشروع دارد و رویههایش نهادینه است. [۱۵] این امر، دلیلى بر این مدعاست که تقریبا همه پژوهشها درباره دموکراسى و فرایند دموکراتیک شدن به وجوه و ابعاد نهادى رویهاى رژیمهاى دموکراتیک اختصاص دارد. [۱۶] این رویهها، شرایطى براى تحقق دموکراسى غیر واقعى هستند. مشکل اینجاست که تضاد میان مردم غیرواقعى و دولت واقعى، معمولأ در تعاریف رویهاى از دموکراسى وجود دارد. این تناقض، زمانى است که اجتماع ملى یک امر از پیش موجود و نه یک سازه اجتماعى یا موضوع مبارزه سیاسى باشد. اگر ما دولتها را مرکب از جوامع مذهبى، قومى یا فرهنگى فرض کنیم، آنگاه اصل انتخابات و راى اکثریت و حق شهروندى برابر و حمایت از حقوق اکتریت، متناقض به نظر مىرسد. [۱۷] مبارزات کلاسیک در زمینه دموکراتیک شدن که توسط اندیشمندان، مورد بحث قرارگرفته است، شامل مبارزات زنان و طبقات پایین مىشود. به این دلیل که علىرغم ضعف ساختارى، این گروهها، گروههاى اکثریت متعددى هستند و در ملت غیرواقعى حضور دارند. مایکل من نشان مىدهد که دموکراسى براى کسانى که با جامعه ملى برتر مستثنى مىشوند، تضمینى به حساب نمىآید، بلکه برعکس، ممکن است حتى در مقایسه با یک رژیم توتالیتر، بدترین پیامدها را هم داشته باشد. شهروندى ابزار عمده و اساسى براى مبارزه است، چراکه فراهم آورنده یک تعریف لیبرال از ملت است. «ما ملت» که بر اصل جهانشمول شهروندى قرار دارد، یک اصل برابر و جامع سیاسى و نه خاص و فرهنگى است. شهروندى در حقیقت، یک ابزار تعیین کننده براى تحقق دموکراسى غیرواقعى است. به هر حال، دموکراسى ابزارى با امکانات محدود است، زیرا میان تعریف جهانشمول و لیبرال از حقوق شهروندى و تعریف جامعهگرایانه، ملى گرا و صلح گرا ازملت، تمایز ایجاد مىکند. [۱۸] آزادى تشکیل سازمان و انجمن، احزاب سیاسى و جامعه مدنى در حقیقت، هم ابزارى براى ترسیم جایگاه فردى ـ که شهروندى جهانشمول آن را تضمین کرده است- و هم وسیلهاى به منظور بیان هویت جمعى است. در اینجا باید منظور خودرا از مفهوم دموکراسى غیرواقعى روشن سازید. این مفهوم، مبتنى بر جوامع غیرواقعى اندرسون است. اما در گذار از دولت به ملت با آن تفاوتهایى دارد: دموکراسى در سطح دولت باید واقعى باشد. در حالى که جوامع ملى، قومى، جنسیتى، نژادى و سیاسى، معمولأ غیرواقعىاند. دموکراسى، تسهیل کننده ارتباط، میان ویژگى غیرواقعى جوامع جمعى و ویژگى واقعى دولتهاست؛ دقیقأ به این دلیل که دموکراسى، فرایند تعین بخشى است. سازمان مجزاى جامعه مدنى از دولت بهوسیله اصولى مانند اصل حق بیان آزادانه و تشکیل سازمان تحقق مىیابد و احزاب بهعنوان حایل میان جامعه مدنى و دولت، ابزار عمده و محورى براى انتقال هویتهاى جمعى غیرواقعى به سیاستهاى واقعى محسوب مىشوند. [۱۹] به هرحال، دقیقأ به علت همین فرایند پویاى پیوسته در حال دگرگونى است که دموکراسى از سوى برخى از نخبگان حاکم، دروغ یا توهم، جا زده مىشود. رویههاى رسمى ممکن است موجود باشند، اما از شکلگیرى این فرایند پویا ممانعت به عمل مىآید. [۲۰] در این معنى دموکراسى از جوامع ملى مورد نظر بندیکت اندرسون متمایز است و معمولأ، اما نه کاملأ، غیرواقعى تلقى مىشود. [۲۱] به منظور بازکردن فضاى سیاسى بر روى تحولات و جوامع جدید، لازم است که مردم را داراى حق حاکمیت بدانیم. «ما ملت» باید فراهم آورنده حق شهروندى برابر براى همه و موجد همه لوازم و ملزومات رویهاى باشد، اما این، کافى نیست. اکنون این پرسش مطرح مىشود که آیا به راستى هر فرد یا گروهى مىتواند در عمل، چنین تصویرى را به واقعیت بدل کند، حقوق خود را بشناسد و براى آن دست به مبارزه زند؟ در این معنا دموکراسى غیرواقعى، خود نظریهاى اقتصادى- انتقادى نیز هست؛ چرا که این مفهوم، دموکراسى را بهعنوان مجموعهاى رسمى از نهادها، روابط، حقوق و گزینههاى سازمانى و مشارکت گروههاى مسلط تعریف نمىکند. ما نیازمند نظریه انتقادى از دموکراسى هستیم، دقیقأ به این دلیل که دموکراسى هرگز به طور کامل به دست نمىآید و معمولأ محدود و جزیى است. این مفهوم به ما کمک مىکند تا نه تنها رژیمهایى را که در محیط پیرامون- جایى که دولت ملتها از خارج تحمیل شدهاند مورد انتقاد قرار دهیم- بلکه دموکراسیهاى کاملأ تثبیت شده را که در دولت- ملتهاى اروپایى و آمریکاى شمالى هستند نیز به نقد بکشیم. فرایندهاى سیاسى تغییر به تخیل نیاز دارند، اما تحقق آنها به قدرت سیاسى، سازمان و رهبرى نیز محتاج است. فرایندهاى دموکراتیک شدن و صلح به هم شبیهند، نه تنها بهدلیل اینکه هر دو بخشى از سازمان دولت ملت موجود در جهان هستند، بلکه همچنین بدین دلیل که آنها فرایندهاى سیاسى متغیرىاند که از طریق ابزارهایى مانند مبارزات قدرت، بسیج، ردهبندى نخبگان و توافقات جهانى نیازمند تصور و تحقق آن تصور نیز مىباشند. در اینجا استدلال خواهم کرد که به واسطه شکل عجیب و غریب دموکراسى غیرواقعى در اسرائیل که در مستثنى کردن اعراب فلسطینى و در وارد کردن آنها به طور همزمان موفق بوده است، فرایندهاى صلح و دموکراتیک شدن، ارتباط بسیار نزدیکى با هم دارند. نیاز به گشایش فضاى سیاسى براى فلسطینىها و گفت وگو با آنان در کانون فرایند سیاسى تحقق صلح و دموکراسى بود. به منظور ترکیب خاص فرایند صلح که مختصرا در این مقاله مورد تحلیل قرار خواهد گرفت، صلح، روندى کاملأ معکوس پیدا کرده، سیاست در اسرائیل به بن بست انجامیده است. صلح، همانند دموکراسى، غیرواقعى به نظر مىرسد، زیرا هر چیزى که در خارج از مرزهاى غیرواقعى اسرائیل اتفاق مىافتد، مورد غفلت قرار مىگیرد. این امر، دلیلى بر این مدعاست که دولت فلسطینى ساخته، پرداخته دست کسانى است که بیانکننده و نماینده افکار عمومى در اسرائیل [۲۲] و نه در سرزمین واقعى فلسطین هستند. مهمترین تاثیر این فرایند تغییر شکل دوباره سیاست داخلى اسرائیل و مورد غفلت قرار گرفتن روابط واقعى بهبود یافته با فلسطینىها بوده است. |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |