صفحه بعد ایجاد سیاست اسطوره‌اى صفحه قبل

ایجاد سیاست اسطوره‌اى

پس از گسترش سیطره نظامى اسرائیل در ژوئن ۱۹۶۷، مشکلات مربوط به آرایش نیروها و دستور کارهاى جدید سیاسى به سرعت تغییر یافت. احزاب طبقاتى پیشین از میان دو مجموعه ـ که تناقضات داخلى خود را داشتند- ظهور کردند، این دو، نماینده دو برداشت رقیب، از خود انگاره ملت اسرائیل بودند. مجموعه کارگر در دولت [۲۳] به یک ملى‌گرایى نسبتأ میانه‌رو شباهت داشت؛ اشغال سرزمین‌ها، توجیه امنیتى یافته بود و سرزمین‌هاى جدید، نواحى تحت اداره خوانده مى‌شد و گسترش شهرک‌نشینان و نابودى مرزها به‌وسیله جنبش جمعى شهرک‌نشینان منسوب به حزب کارگر در مناطق امن انجام گرفته بود. این مناطق، شامل سرزمین‌هاى پرجمعیت مجاور فلسطینى‌ها (و نه در میان آنان) و حومه بیت‌المقدس یکپارچه و منضم شده بود. مجموعه ملى لیکود [۲۴] آشکارا تهاجمى‌تر و خواهان انضمام کرانه باخترى و نوار غزه به اسرائیل به‌عنوان بخشى از سرزمین موعود بود. جریان مذاکرات بر سر عقب‌نشینى از سرزمین‌هاى اشغالى را رد کرده، با نادیده گرفتن حضور فلسطینى‌ها در این سرزمین‌ها از یک جنبش توده‌اى در طرفدارى از شهرک‌سازى حمایت مى‌کرد. هر دو توده، داراى اسطوره‌هایى بودند که مبین مفهومى مرتبط با گذشته از دوره دولت ملت‌سازى وآزادى از استعمار بریتانیا بود [۲۵] و با گسترش فعلى مرزها و آینده برنامه‌ریزى شده ارتباط داشت. اسطوره چپ، امنیت بود و اسطوره راست، سرزمین موعود. هر دوى آنها روایت‌هاى ملى، ارزش‌ها و قهرمانان خود را داشتند: ارتش، کارمندان دولتى و سربازان در مرکز اسطوره چپ بودند و شهرک‌نشینان ساکن سرزمین‌هاى داخلى فلسطین در قلب اسطوره راست. از جمله تمایزات چشمگیر میان این دو، این بود که بیشتر اسرائیلى‌ها با استخدام در ارتش، اسطوره امنیت را مى‌پذیرفتند، مادامى که اسطوره، دولت، یعنى ارتش بود به‌دلیل وجود اقلیت کوچک شهرک‌نشینان، خاص‌گرا بود. زمینه کلى هر دو- که شکل‌دهنده اساس اجماع ملى یهود است- مستثنى دانستن اعراب فلسطینى و مشروعیت بخشى به مرزهاى گسترش یافته اسرائیل است. این پیش زمینه مشترک، شکل دهنده دموکراسى غیرواقعى در اسرائیل تلقى مى‌شود. بدین ترتیب، تحقق دموکراسى، ناممکن به نظر مى‌رسد، چرا که مبتنى بر مستثنى کردن اعراب فلسطینى بوده، بر رقابت یهودى میان راست و چپ اسطوره‌اى استوار مى‌باشد.

على‌رغم تمایزات نمادین میان آنها، سیاست‌هایشان ـ زمانى که به قدرت مى‌رسیدند ـ بسیار به هم شبیه بود. هر دو حامى تمایز قانونى میان سرزمین‌هاى اشغالى و مرزهاى اسرائیل پیش از جنگ سال ۱۹۶۷ و مخالف سیاست انضمام بودند. هر دو شهرک‌سازى را گسترش دادند و على‌رغم تفاوتشان در ارتباط با میزان و محل هزینه سرمایه‌گذارى شده، هر گونه مذاکره با ساف را رد کرده، حزب کمونیست را از حوزه سیاسى قانونى اخراج کردند. [۲۶]

اما هر دو حزب با برداشت‌هاى خود- زمانى که در قدرت بودند- تناقض داشتند. على‌رغم ظاهر میانه‌رو، دولت کارگر از دستیابى به یک توافق صلح‌آمیز که مبتنى بر عقب‌نشینى از سرزمین‌هاى اشغالى باشد سر باز زد. [۲۷] دولت لیکود، بلافاصله پس از رسیدن به قدرت، گفت وگو با دولت مصر را- على‌رغم اینکه در مبارزه انتخاباتى با عقب‌نشینى از کانال سوئز توسط حزب کارگر مخالفت کرده بود- بر اساس اصل زمین در مقابل صلح آغاز کرد. شباهت دیگر آن دو این بود که هر دو حزب، نمایندگان خود را نه تنها بر اساس اهداف، منافع و سیاست‌ها، بلکه بر پایه نمادها، تصاویر و اسطوره «ما که هستیم» بسیج کرده بودند. [۲۸] برخلاف ظاهر ضد لیبرال و سوسیال دموکرات دو حزب، هیچ تفاوت واقعى در سیاست‌هاى اجتماعى و اقتصادى آن دو- هنگامى که به قدرت رسیدند- به چشم نمى‌خورد. [۲۹] دولت یهود و ارتش از منافع یهودیان و وزیر خزانه‌دارى و دیگر نهادهاى دولتى از منافع طبقات متوسط و بالا حمایت مى‌کردند. [۳۰] نهادهاى دموکراتیک، احزاب، جامعه مدنى فعال و مستقل هیچ یک ابزار دستیابى به قدرت، محسوب نمى‌شدند، بلکه مشارکت آنها در دولت ـ ملت و ارتش، اساس قدرت و توان اجتماعى آنها را تشکیل مى‌داد. [۳۱] این دولت انحصارگرا که فضاى سیاسى مشروع براى فلسطینى‌ها قایل نبود، همراه اسطوره‌هاى بنیادین چپ و راست، پایگاهى به‌وجود آورد که همه احزاب یهود از طریق آن به همکارى ایدئولوژیکى با یکدیگر پرداختند. اجماع ملى یهود بر رد و انکار سه مسئله تنظیم شده بود:

ـ به رسمیت نشناختن عقب نشینى از مرزهاى چهارم ژوئن؛

ـ به رسمیت نشناختن ساف؛

ـ مخالفت با تأسیس یک دولت فلسطینى.

نابودى مرزهاى اسرائیل و امتناع از اختصاص یک فضاى سیاسى براى فلسطینى‌ها در کانون توجه اجماع ملى یهود بود. بعد از هفت سال سیاست‌هاى هرج و مرج‌آمیز دولت جدید لیکود، (نرخ چهارصد درصد تورم سالانه و جنگ داخلى لبنان) هر دو حزب به منظور نجات دولت از بحران‌ها، یک دولت اتحاد ملى به‌وجود آوردند. ائتلاف اتحاد ملى در غیاب جامعه مدنى برجسته‌اى که از یک دولت- ملت موثر متفاوت بوده، از منافع و امتیازات یهودیان در مقابل اعراب حمایت مى‌کرد، هم اهداف و هم سیاست‌هاى عادى دولت را مشخص مى‌کرد. چون و چرا نسبت به انتخابات، آشکار شد. اگر دو جریان نامبرده چنین به هم شباهت داشتند، آنگاه این پرسش مطرح مى‌شد که آن دو چگونه قادر به بسیج انتخاباتى به منظور حفظ موقعیت برتر خود شدند. براى حل این معضل هر دو مجموعه به ایجاد و تشکیل قطب‌بندى دوگانه و ارایه تصاویرى خصمانه از «ما» و «آنها» دست زدند، تصویر جمعى از دیگرى به قیمت چشم‌پوشى از هویت جمعى، اسطوره‌ها، سمبل‌ها و ارزش‌هاى «ما» به دست مى‌آمد. اسطوره‌هاى هر دو، بر سر مسایلى از قبیل مشارکت تاریخى‌شان در ملت سازى- به‌عنوان مبنایى براى این ادعا که چه کسى قادر به ادامه آن (ملت سازى) در آینده خواهد بود- در رقابت بودند. بحث‌هاى سیاسى بین چپ و راست در اسرائیل به این دلیل که مبارزه‌اى نمادین برسر یهودى بودن مناسب دولت بود، آشکارا اعراب را مستثنى مى‌کرد. بنابراین، گفتمان چپ- راست بر اساس منافع و اهداف جدید کل فضاى سیاسى را کاملأ اشغال کرده، آن را به هویت‌هاى سیاسى و تقاضا‌هاى آنان در میان یهودیان مرتبط ساخت. همه بر مبناى قطب‌بندى دوگانه چپ و راست که الهام بخش نفرت و حتى خشونت نسبت به دیگران بود، بسیج شده بودند. کارتل لیکود- کارگر، فضاى سیاسى را میان دو حزبى که به گروه‌هاى هویتى جدید توجهى نداشتند تقسیم کرده بودند. این کارتل پیش از سال ۱۹۶۷ توانست جایگاه انحصارى ماپاى (Mapai) را اشغال کند. [۳۲] این هویت‌هاى قطب بندى شده که از بقیه سلب مشروعیت مى‌کردند، نماینده شهروندان و سازمان‌هاى سیاسى بودند و به‌وسیله نهادها و اسطوره‌هاى مبین هویت جمعى، بسیج شده بودند. [۳۳] اما با همه این اوصاف، سیاست‌هاى دولت تقسیم شده اتحاد ملى به نظر نامناسب مى‌رسید. چارچوب‌بندى سیاسى جدید هیچ فضایى در اختیار نداشت. حتى گروه‌بندی‌هایى که تلاش مى‌کردند بر پایه منطق سیاسى و نه اسطوره‌ها، خود را احزاب مرکزى جا بزنند فرض مى‌کردند که چپ و راست، طیفى از دیدگاه‌ها هستند که یا طرد شده‌اند و یا خواستار هویت بخشیدن به خود از طریق یکى از طرف‌هاى این کارتل مى‌باشند. توافق دولت ائتلافى که در سال ۱۹۸۴ به‌وسیله لیکود و کارگر امضا شد به تمام ویژگی‌هاى ذیل شباهت داشت: این دولت شامل ۱۰۵ عضو کنیست بوده، [۳۴] در حقیقت، پیامد توافقى میان چپ که توسط کارگر و راست که به‌وسیله لیکود نمایندگى مى‌شد به شمار مى‌آمد. هویت احزاب کوچک غیرمذهبى با گرایش چپ تعیین مى‌شد. این گروه‌ها توافق جداگانه‌اى با کارگر امضا کرده بودند. احزاب مذهبى به جریان راست گرایش داشتند و با حزب لیکود قرارداد امضا کرده بودند. [۳۵] برجسته‌ترین نماد دولت کارتل دو رئیسه جدید این بود که وظایف نخست وزیر از طریق توافق میان احزاب تقسیم شده بود. براى فهم اینکه چگونه این هویت‌هاى دوگانه اسطوره‌اى در بسیج و اشغال کامل فضاى سیاسى یهود موفق شدند، صرف درک راه گذشته آنها در ملت سازى و ساختارهاى دولتى- که تمایز بخش آنان از اعراب بود- کفایت نمى‌کند، بلکه باید به این واقعیت نیز عطف توجه کنیم که طرفین، همه شکاف‌هاى داخلى جامعه یهود را مانند طبقه، قومیت، مذهب، پوشش داده بودند. زمینه فرعى اساطیر و نهادهاى چپ براى طبقات متوسط و بالاى سکولار اروپایى جذابیت داشت، اما راست براى طبقات پایین میزراخى. طبقات نامبرده در نهایت، بدل به حامیان سنتى چپ و راست شدند. تحقیقات در باب دیدگاه‌هاى سیاسى، نشان دهنده ارتباط آشکار میان طبقه، قومیت، ملیت و حتى حاشیه‌اى بودن و آموزش بر طبق آن تقسیم بندى دوگانه است. [۳۶] این ارتباط تعیین‌کننده پیش زمینه سطوح بالاى خشونت و مشکل بودن گشایش فضاى باز سیاسى و هویت‌هاى سیاسى جدید بود که اکنون بر طبق همان تقسیم‌بندى دست به بسیج توده‌ها مى‌زد. نکته تعیین کننده این است که این هویت‌ها نه تنها به شکل‌گیرى درست سیاست جایگزین خاصى منجر نشده، بلکه حتى مانع از شکل‌گیرى بحث عمومى در باب سیاست‌گذارى براى مسایل مهمى مانند مشکلات مربوط به تصویر دو مجموعه مانند مذهب، قومیت و طبقه شد.

صفحه بعد فهرست صفحه قبل