| صفحه بعد | هـ. فرایند صلح اسلو و حکمرانى متمرکز رابین | صفحه قبل |
هـ. فرایند صلح اسلو و حکمرانى متمرکز رابین اگر دموکراسى اسرائیل را بتوان پیامد انتفاضه فلسطین و آغازگر فرایند تحقق صلح یافت، این انتخابات سال ۱۹۹۲ بود که تصور صلح را ممکن ساخت. تحول در سیاست و دستور کارها در اسرائیل در درون مرزهاى سال ۱۹۶۷، تعیینکننده مناسبات صلحآمیز، یعنى گشایش فضایى سیاسى براى فلسطینىها در کرانه باخترى و نوار غزه بود. در آن زمان مرزهاى اسرائیل بهعنوان کشورى دموکراتیک به همراه حدود کشور فلسطین ترسیم شده بود و همین امر، تصور صلح را ممکن مىساخت. تمایز سیاسى میان صلح غیرواقعى و صلح واقعى، آشکارا شبیه به تمایز میان دموکراسى غیرواقعى و تحقق آن است، تنها مبارزه قدرت، تعیینکننده جهت و پیامد صلح است. توفیق در انجام تحولات سیاسى بهوسیله نهادها و مجموعههاى مناسب به قابلیت رهبرى سیاسى براى ارتباط، هماهنگى نیروها، هویتهاى متفاوت حامى صلح و مخالفان آن مربوط مىشد. رویههاى دموکراتیک، اتصال یا ارتباط میان رهبران و نیروهاى اجتماعى را از طریق رقابت میان احزاب سیاسى، گشایش مباحثات عمومى، سازمانهاى آزاد و انتخابات، فراهم مىکند. تناقض موجود در فرایند دموکراتیک شدن این است که این فرایند، نیازمند اتخاذ رویههایى است که ارتباط گروههاى سیاسى را در آینده تسهیل کند. اما این فرایند در غیبت نهادهاى دموکراتیک و قانونى، تحت شرایط دشوارى قرار دارد. رهبرى، قرار، ائتلافات و موانع موجود، همگى عوامل تعیینکنندهاى در این فرایند هستند. [۵۵] با این حال، قوانین و نهادهاى مشروع سیاسى هنوز ایجاد نشدهاند و نقشى را بر عهده نگرفتهاند. یوآن لینز [۵۶] تناقضى را قاعدهبندى کرده است که نشان مىدهد نهادهاى دموکراتیک ابتدا توسط ابزارهاى غیردموکراتیک بهوجود مىآیند. این تناقض در خصوص فرایند صلح میان فلسطینىها- اسرائیل کاربرد دارد. رویههاى رسمى براى گزینش و انتخاب یک دولت در درون مرزهاى پیش از سال ۱۹۶۷ کاملأ نهادینه و آغاز شده بودند، اما گشایش یک فضاى سیاسى واقعى براى فلسطینىها و تحول در شرایط و جایگاه انحصارى ایشان همچنان نامشروع و بىثبات باقى ماند. نهادها و ساختارهاى مستقل، فعالیت خود را در مناطق اشغالى آغاز کردند. حتى نشست با فعالان ساف، فاقد وجاهت قانونى بود و اجماع ملى یهود، مشارکت شهروندان عرب در دولت را نامشروع مىساخت. استدلال علیه قدرت رابین براى به عهده گرفتن رهبرى مذاکرات در باب یک راه حل صلحآمیز در جریان بود، چرا که وى از قدرت دموکراتیک لازم براى تغییر مرزهاى اسرائیل برخوردار نبود و تکیه بر حمایت شهروندان فلسطینى به منظور تسلیم سرزمینهاى اسرائیل که متعلق به یهودیان بود، غیر قانونى تلقى مىشد. رابین از همان ابتدا از مسئولیت تاریخى خود در رهبرى فرایند صلح و مشروعیت بخشى بدان آگاه بود. وى در نخستین اظهاراتش پس از انتخابات اعلام کرد که یک رهبر تکرو خواهد بود و تنها در خصوص مسیر، سرعت و مدت صلح، تصمیمگیرى خواهد کرد. [۵۷] وى به هنگام دستیابى به قدرت، وظیفه اتصال سه نیروى سیاسى که حاملین فرایند صلح و دموکراتیک شدن بودند را بر عهده داشت: طبقات متوسط و بالا به دنبال همگرایى در اقتصاد جهانى بودند، رهبران جوان حزب کارگر خواهان حزبى مدرن و اصلاح شده بودند که موکلان آنها را نمایندگى کند و در آخر، نخبگان نظامى که مىخواستند به وظایف نظامى خود علیه شهروندان پایان بخشند. [۵۸] این امر توسط رهبرى رابین عملى شده بود، ولى حزب کارگر هنوز با تقسیمبندى دوگانه اسطورهاى پیشین، خود را تعریف مىکرد. اما رابین خلاف حزبش، چپگرا شناخته نمىشد. به منظور اجتناب از ارایه یک تصویر چپگرایانه در عملیات انتخاباتى، سعى بر این شد بر ویژگیهاى شخصیتى و پیش زمینه امنیتى وى به جاى حزب متبوعش تاکید شود. [۵۹] او بر خلاف حزب در انتخابات پیروز شد و همین امر، یکى از دلایلى بود که وى را به حمایت از قانون جدید انتخاب مستقیم نخستوزیرى ـ که براى نخستین بار از سال ۱۹۹۶ به اجرا در مىآمد و او درآن زمان از شرکت درآن ناتوان بود ـ سوق داد. [۶۰] دو مانع عمده در پس این جریان بود: گفتمان اسطورهاى چپ ـ راست که فضاى سیاسى براى فلسطینىها، رهبرى ساف، دولت فلسطینى و عقبنشینى به مرزهاى پیش از سال ۱۹۶۷ را مردود مىشمرد و دیگرى اشکال واقعى سیطره اسرائیل بر فلسطینىها که عمدتأ شامل برترى نظامى، وابستگى اقتصادى و نفوذ سرزمینى بود. حامیان اصلى این جریان، نخبگان اقتصادى ـ نظامى بودند که از اقتدار لازم براى کنترل فرایند صلح در حوزه خود برخوردار بودند. شهرکسازى در مناطق پرجمعیت فلسطینى انجام مىگرفت [۶۱] و ایدئولوژى اسطورهاى که عملأ غیر قانونى و مورد انتقاد رابین بود، همچنان به حیات خود ادامه مىداد. [۶۲] این سیاست، نه تنها با دیدگاههاى سیاسى بازیگران ـ که عمدتأ حامیان و مخالفان رابین بودند ـ بلکه بیشتر با ابعاد پیچیدهتر فرایند صلح مرتبط بود: تناقض بالقوه میان استعمارزدایى و فرایند دموکراتیک شدن، مستثنى کردن یا وارد کردن فلسطینىها در فرایند صلح با نیاز براى دموکراتیک شدن روابط میان اعراب و یهودیان و از میان برداشتن ساختارهاى حاکمیت استعمارى مشخص مىشود. [۶۳] اگر دموکراسى، هم متضمن مستثنى کردن فلسطینىها از فضاى سیاسى و به سر بردن تحت سیطره سرزمینى اقتصادى اسرائیل است [۶۴] و هم شرایط اصلى براى تحقق فرایند صلح را مشخص مىکند، در مقابل صلح، به مفهوم مشمولدانستن همزمان فلسطینىها در فضاى سیاسى مشروع و مستثنى کردن آنها از سیطره اقتصادى سرزمینى اسرائیل به کار مىرود. از چشماندازى چپگرایانه، از میان برداشتن ساختارهاى استعمارى، پیش از رسیدن به یک توافق و بر طبق اسطوره «امنیت»، خطرناک بود، چرا که تهدیدى براى از دست رفتن کنترل اسرائیل بر سرزمینهاى فلسطینى محسوب مىشد. فایده دولت اسرائیل، بهرهمندى از توان لازم براى کنترل بر فلسطینىها و سرعت بخشى به فرایند صلح بود. به منظور نظارت بر این فرایند و اجتناب از خطرهاى آن، اسحاق رابین، صلح را به صورت فرایند دموکراتیک شدن روابط میان نخبگان حاکم اسرائیلى و میانهروهاى تحت حاکمیت فلسطینىها درآورد، که این امر توانست موجب گشایش فضاى سیاسى مشروع براى آنها شود. نابودى ساختارهاى اقتصادى تا مذاکرات نهایى به تعویق افتاد. طرح سیاسى اسلو به فرایندهاى تحول به سوى دموکراسى شباهت داشت که تحت کنترل نخبگان میانهرو هر دو طرف بود، اما از جانب تندروها مورد کارشکنى قرار گرفت. [۶۵] در این روند، قابلیت نخبگان میانهرو به علت فقدان قوانین مشروع بازى و رویههاى نهادینهشده تصمیمگیرى به منظور دستیابى به توافق، براى بسیج موکلان و براى خنثى کردن مخالفتشان، نقش تعیینکننده دارد. در چنین موقعیتى، مذاکرات صلح اتفاق افتاد. گفتمان جدید که مشروعیت بخش حامیان فلسطینى صلح بود و در عوض از تندروان یهودى ضدصلح سلب مشروعیت مىنمود، کوشش سیاسى نوین رابین محسوب مىشد. استدلال من این است که علىرغم غیرواقعى ماندن فرایند صلح، تحقق آن با نابودى ساختارهاى استعمارى آغاز شد. این، بدین معنا نیست که هدف رابین حذف سیطره این ساختارها نبود، بلکه فرایندهاى تحقق صلح، ساختارهاى در حال دگرگونى و تأسیس نهادهاى جدید نیازمند زمان بیشترى، بیش از آنچه که او به واقع در اختیار داشت، بود. این فرایند بهوسیله مشروعیت بخشى به فلسطینىها و تثبیت کنترل اسرا بر این فرایند شروع شد. درجاى دیگرى استدلال کردهام [۶۶] که حتى اگر اسحاق رابین هیچ هدفى براى ایجاد دولت فلسطینى نداشت، به منظور حفظ جایگاه خود وارد مذاکره و سازش با سیاست مداران میانه روى فلسطینى شد. مشکل وى نه تنها کمبود زمان، بلکه نبود یک گفتمان جدید و سازمان یا بسیج سیاسى بود که بتواند ادامهدهنده راه وى پس از او باشد. رابین، نقش رهبرى متمرکز را به عهده گرفت، نه تنها به منظور تمایلات شخصى، بلکه عمدتأ به این دلیل که هیچ سازمان سیاسى قانونى یا گفتمان توانمندى که بتواند به فرایند صلح در جهتى دموکراتیکتر، مشارکتیتر و بسیج شدهتر مشروعیت بخشد وجود نداشت. حامیان رابین تنها توسط وى به هم متصل شده بودند و سیاست او آشکارا نشان دهنده اهمیت عمده او براى تغییر در تصورات و دیدگاه فلسطینىها و حفظ تسلط دایمى اسرائیل بود. ویژگى مذاکرات صلح، آشکارکردن نقشهاى متفاوت رابین براى نخبگان حامى وى شد: براى رهبران جوان حزب کارگر که نقش تعیین کنندهاى در پیشرفت دور از انتظالی مذاکرات صلح از طریق تنظیم و تدوین اعلامیه ابتدایى قواعد کلى که مشعر بر شناخت متقابل اسرائیل و فلسطینىها بعد از مذاکرات سال ۱۹۹۳ بود، داشتند [۶۷] و نخبگان اقتصادى نظامى که در مذاکرات تکمیل اعلامیه قواعد کلى- در جریان مذاکره نظامى ـ سرزمینى قاهره و مذاکره اقتصادى پاریس نقش محورى ایفا کردند. این مذاکرات در سراسر دوره موقتى که سلطه اسرائیلىها و انقیاد فلسطینىها ادامه داشت، انجام شد: «مذاکرات پاریس» بر وابستگى اقتصادى فلسطینىها صحه گذارد و نیروهاى امنیتى فلسطین را متقاعد کرد که علیه اقدامات تروریستى با نیروهاى اسرائیل مشارکت داشته باشند، اما طرف اسرائیلى براى جلوگیرى از گسترش شهرکسازى حاضر به هیچ مصالحهاى نشد. به فلسطینىها کنترل شهرها و تاسیس نهادهاى ملى وعده داده شده بود. برجستهترین ویژگى مذاکرات صلح این بود که هیچگونه انتقاد جدى سیاسى یا عمومى بر آن وارد نشد. نقش ارتش اسرائیل در مذاکره با فلسطینىها بى چون و چرا بود. مناسبات اقتصادى توافق پاریس که وابستگى فلسطینىها را تداوم مىبخشید در اسرائیل اصلأ مسئلهاى محسوب نمىشد. شهرکنشینان اسرائیلى و حامیان سیاسى آنها مبارزه خود را در مخالفت با امتیاز دهى بیشتر به فلسطینىها متمرکز کرده بودند و از هر دو اسطوره سرزمین موعود و امنیت بهره مىجستند. به علاوه، آنها مستقیمأ به اسحاق رابین حمله مىکردند. اما حامیان سیاسى وى اغلب به او اعتبار کامل را براى ایفاى نقش رهبرى- بدون هیچگونه انتقاد یا مجادلهاى ـ مىبخشیدند. حتى درخواست وى از حامیان صلح براى اجتناب از راهپیمایى عمومى بر ضد مقاومت تندروها مورد قبول واقع شد. آنها طورى عمل کردند انگار کاملأ معتقد شده بودند که بدون رهبرى متمرکز رابین، فرایند صلح، یتیم است. در بخش آتى، ما در باب اینکه آنها احتمالأ چرایى کار را مىدانستند، بحث خواهیم کرد. |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |