| صفحه بعد | و. سیاست اسطورهاى و دستور کارهاى جدید | صفحه قبل |
و. سیاست اسطورهاى و دستور کارهاى جدید موقعى که قرارداد اسلو از تعین بخشى به صلح فاصله داشت، تصور آن بسیار آسان به نظر مىرسید. یکى از تعیینکنندهترین و بلندمدتترین تاثیرات فرایند صلح، غیر دموکراتیک ماندن روابط دو طرف و برعکس، دموکراتیک شدن سیاست داخلى در اسرائیل بود. تصور مىشد که به زودى صلح تحقق یابد و دموکراسى غیرواقعى اسرائیل در حال شکلگیرى باشد. گروههاى هویتى جدید و سازمانها بهوجود آمده بودند. بهعبارت دیگر، سیاستهاى اسطورهاى قدیمى، نامناسب به نظر مىرسیدند و انتظار مىرفت که دستور کارهاى بعد از نزاع نمود کنند. از طرف دیگر، کار آفرینان و نخبگان سیاسى نیز در صدد به دست گرفتن رهبرى در این فرایند بودند. فرایند ایجاد برنامهها، هویتها و سازمانهاى جدید تقریبأ پس از امضاى قرارداد اسلو آغاز شد. در نوامبر سال ۱۹۹۳ انتخابات شهرداریها برگزار شد و اتحادهاى جدید در میان جناح چپ شکل گرفت. [۶۸] مقارن ماه مه سال ۱۹۹۴، انتخابات هیستادروت شکلگیرى بلوکى اصیل از احزاب را ممکن ساخت که براى نخستین بار در طول ۷۴ سال از زمان شکلگیرى، توانست در رقابت با حزب کارگر، در انتخابات برنده شود. بلوک پیروز، شامل دو حزب ائتلافى اقلیت بود که ائتلاف اسحاق رابین را تحت رهبرى زعماى جوان حزب کارگر که حامى وى بودند محقق ساخت. این رهبران، تصمیم به ترک حزب خود گرفته بودند و دستگاه قدیمى هیستادروت را بهعنوان یکى از مستعملترین نهادها، مسئول برداشت قدیمى از حزب کارگر و ساختارهاى محافظه کار آن مىدیدند. [۶۹] در سال ۱۹۹۵، رهبر معروف حزب لیکود یعنى دیوید لوى از حزب جدا شد و حزب خود (گشر) را ـ که برنامهاش حمایت از صلح و اجراى برنامههاى اجتماعى بود ـ تشکیل داد. [۷۰] همه اینها گامهاى نخستین به سوى انتخابات سال ۱۹۹۶ بودند که انتظار مىرفت بهدلیل وجود دو متغیر اساسى از انتخابات گذشته متمایز باشد: برنامه جدید، بعد از قرارداد صلح در بردارنده مسایل فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى بود و قانون جدید انتخابات مستقیم براى نخستوزیرى که فراروى راى دهندگان گزینهاى براى تقسیم آرایشان مىگذاشت [۷۱] و درست همینجا روند دموکراتیکشدن مىتواند براى فرایند صلح، تناقض ایجاد کند. تحقق صلح در درون اسرائیل آسانتر از سرزمینهاى اشغالى است. در داخل اسرائیل برخلاف سرزمینهاى اشغالى- که در آنها تنها ساختارهاى استعمارى تحمیلى وجود داشت- نهادهاى دموکراتیک نیز به چشم مىخورد. اما فرایند دموکراتیک شدن در داخل این کشور تنها از طریق صلح غیرواقعى تحقق مىیافت، بدین دلیل که این صلح، گشاینده فضاى سیاسى بر روى گفتمانهاى، هویتهاى و سازمانهاى جدید بود. منطقى است که فرض کنیم نخبگان فلسطینى وارد فرایند صلح نشدند به این دلیل که آنها هیچ گزینه دیگرى پیش روى نداشتند و معتقد بودند که این فرایند باید پایان اشغال را تسریع کند. در حقیقت، فرایند صلح واجد توانمندى لازم براى رسیدن به اهداف صلح میان دو دولت داراى حاکمیت بود، رابین تمام کوششهاى خود را به بازسازى گفتمان اسرائیلى فلسطینىها و دگرگونى در تصوراتشان از یک دشمن خطرناک به یک شریک واقعى و دولت بالقوه کرده بود. وى این کار را با این ادعا که عرفات و حامیانش، شرکاى راستگو و منصفى- که حقیقتأ طالب صلحاند- انجام داد. به علاوه، وى از حقوق شهروندى فلسطینىهاى ساکن اسرائیل به علت اینکه بخشى از فرایند تصمیمگیرى داخلى و یکى از حاملان اصلى حکومت وى بودند دفاع نمود. ظهور سازمانهاى جدید، ائتلافها و دستور کارها به همراه مشروعیت بخشى به فضاى فلسطینى، مهمترین دستاورد رابین بود. علىرغم تلاش سازمانهاى نظامى- اسلامى براى ایجاد مانع بر سر راه صلح از طریق دست زدن به حملات خشونت بار، مقاومت اسرائیلىها در بسیج کردن اکثریت حوزههاى انتخاباتى جناح راست به شکست انجامید. [۷۲] تظاهراتى که علیه توافقات صلح و عقبنشینى از مناطق پر جمعیتتر مىشد و به نحو قابل توجهى، روز به روز چهره خشنتر و سرکوبگرانهترى به خود مىگرفت، حاکمیت دولت را براى مذاکره با فلسطینىها رد و به شخصیت رابین حمله مىکرد. در نهایت نیز رابین خائن، ضدانسانى و نوکر عرفات شناخته شد. [۷۳] ترور وی اوج احساسات خشونتبار علیه شخصیت و قدرت دموکراتیک او براى مصالحه با فلسطینىها بود. پس از ترور رابین، در برابر تصمیمات دموکراتیک دولت و علیه صلح، جبههگیرى شد .بهطور نمادینى ترور رابین بهدنبال تظاهرات تودهاى طرفدار صلح و علیه حملات خشن مخالفان صلح، شهرکنشینان یهودى و تروریستهاى اسلامى اتفاق افتاد. [۷۴] این نخستینبار بود که رابین اجازه راهپیمایى تودهاى را در حمایت از صلح مىداد. بر طبق تحلیلى که در اینجا ارائه کردهایم، رابین از بسیج حامیان صلح سر باز زد، چراکه وى از غلتیدن آن به دام تقسیمبندى اسطورهاى چپ و راست مىترسید. او از سال ۱۹۹۲ به بعد در ممانعت از تشکیل قطببندیهاى اسطورهاى موفق بود. در پایان اکتبر سال ۱۹۹۵ طى یک ارزشیابى سیاسى، حمایت مردمى از صلح آنقدر فراگیر بود که بتواند تودهها را به راهپیمایى فرا خواند. در میان جمعیت، نه تنها حامیان قدیمى چپ، بلکه راىدهندگان به حزب لیکود و شهروندان فلسطینى ساکن اسرائیل نیز به چشم مىخوردند. این، برجستهترین دلیلى بود که مبارزه براى صلح و دموکراسى را متحد کرده بود. هدف دشمنان رابین هم کشتن فرایند صلح و هم از بین بردن حمایت تودهاى دموکراتیک از آن بود. [۷۵] در جاى دیگرى به تفصیل از اثرات روند معکوس ترور بر فرایند صلح بحث کردهام. در اینجا بر سه نکته مهم تاکید مىگذارم: الف. به هنگام ترور رابین، اسرائیل همچنان قدرت مسلط را در اختیار داشت و از توان لازم براى حفظ و ادامه سلطه بر فلسطینىها برخوردار بود؛ ب. برنامههاى جدید، گروههاى هویتى و سیاستها که پیامد صلح غیرواقعى بودند، از طریق مشارکت در انتخابات ملى، فرصت نهادینه شدن نداشتند؛ ج. اتصال سیاسى که رابین از رهبران جوان حزب کارگر و نخبگان نظامى اقتصادى انجام داد، متمرکز بوده و هیچ جانشینى نداشت. نخستین هدف ترور، بازگشت به تقسیمبندى دوگانه اسطورهاى و قطببندى شده چپ و راست و حاشیهاى شدن دستور کارهاى پس از اسلو بود. بهجاى مبارزه میان حامیان فلسطینى- اسرائیلى صلح از یک سو و مخالفانشان از سوى دیگر، فلسطینىها به جایگاه فراموش شده پیش از صلح بازگشتند. مبارزه مجددا بر سر رهبرى مناسب ملى براى بازسازى اجماع ملى یهود- که هدفش ممانعت از زوال بیشتر روابط داخلى یهودیان بود- صورت مىگرفت. رهبرانى که از حزب اصلى و لیکود جدا شده بودند تصمیم به بازگشت گرفته، مبارزه خود را براى برنامههاى جدید در زمینها موانع اضطرارى به تعویق انداختند. سیاستهاى قدیمى بهطرز خشنى احیا شده بودند، اما دستور کارهاى جدید به واسطه صلح غیرواقعى هنوز تحقق نیافته، اما کاملا نیز از میان نرفته بودند. همچنان که در فصل بعد خواهیم دید قانون جدید انتخابات مستقیم نخستوزیرى، تسهیلکننده دستور کار دوگانه قدیم، جدید و بزرگنمایى بنبست سیاسى ایجاد شده توسط ترور بود. |
||
| صفحه بعد | فهرست | صفحه قبل |