صفحه بعد نتیجه‌گیرى صفحه قبل

نتیجه‌گیرى

ویژگی‌هاى سیاست در اسرائیل، نتیجه مدل اقتدارگرایانه نظامى و شخصى باراک نیست، دقیقأ همان طور که سیاست‌هاى نتانیاهو نمى‌تواند صرفأ به‌عنوان پیامد تمایل اجبارى وى به بقاى در قدرت تبیین شود. [۹۸] روان‌شناسى شخصیت رهبران در داخل شرایط سیاسى ـ ساختارى تعیین‌شده‌اى عمل مى‌کند که فراهم آورنده محیطى براى صعود ایشان به قدرت و نفوذ کمتر یا بیشترى در فرایند سیاسى باشد. شرایط سیاسى پس از ترور رابین، تبیین‌کننده مناسب بن‌بستى است که مشخصه سیاست‌هاى نتانیاهو و باراک است. بن‌بست پس از رابین به‌وسیله ترکیبى از دو فرایند متفاوت نشان داده مى‌شود: از یک سو، افول احزاب توده‌اى که همزمان با ظهور دستور کارها و سازمان‌هاى جدید است و از سوى دیگر، سازمان‌دهى درباره سیطره اسرائیل بر طبق توافقات موقتى میان طرفین که موقتأ کنترل اسرائیل را تداوم مى‌بخشید. این سلطه، باعث تقویت قدرت شهرک‌نشینان مى‌شود و در مقابل، افول مداوم حمایت انتخاباتى از اسطوره سرزمین موعود و سیاست‌هاى آن به آنها توان مستقل ماندن را مى‌بخشد. این امر به دموکراسى مربوط نمى‌شود، بلکه به توان نظامى، سیاسى، اقتصادى قدرت برتر اسرائیل که همچنان در صحنه حضور داشته، موجب قدرت یافتن شهرک‌نشینان مى‌شود مربوط است. انتفاضه، آغازگر تغییر و تحولاتى در حوزه سیاست در اسرائیل شد و به قدرت رسیدن رابین و آمادگى افکار عمومى در اسرائیل براى انجام مذاکره از طرق مسالمت‌آمیز در خصوص محو سیطره اسرائیل را در آینده تسهیل کرد. به هر حال، رابین از صحنه سیاسى در میانه فرایند صلح کنار رفت، پیش از اینکه حذف حتى یک شهرک‌نشین را آغاز کرده باشد و پیش از آنکه گفتمان‌هاى سیاسى جدید، سازمان‌ها و نخبگان حاکم، جایگاه برتر را به دست آورند. اسرائیلى‌ها صلح را تصور کرده‌اند، اما تعین‌بخشى به آن هرگز علاقه آنها نبوده است. دستور کارها و سیاست جدید، تشکیل شده‌اند، اما در ساختن و پرداختن برنامه‌ها و ایجاد رهبرى براى انتقال از یک قدرت استعمارى به یک اسرائیل دموکراتیک جدید ناتوانند. به عوض تعین بخشى به دموکراسى، دموکراسى غیرواقعى قدیمى که برترى نظامى فلسطینى‌ها را انکار مى‌کرد، مجددا ایجاد شده، اکنون مشروعیت خود را از قرارداد اسلو کسب مى‌کند.

مشکل اساسى دستیابى به دموکراسى از طریق صلح، همانند دموکراسى غیرواقعى قدیمى این بود که صلح، یک هدف متناقض داشت، مستثنى کردن فلسطینى‌ها یا وارد کردن آنها به‌طور همزمان، تبدیل آنها به یک بازیگر جمعى و قانونى و مذاکره در باب مستثنى نمودن ایشان که در حقیقت به معنى ایجاد یک سرزمین فلسطینى خودمختار و مستقل است. دموکراسى غیرواقعى نقش تسهیل‌کننده‌اى براى فرایند صلح داشت. بدین معنا که تصور وجود اسرائیل و فلسطین را براى مردم آسان مى‌ساخت. موانع عمده در این راه، شامل انقیاد غیر دموکراتیک و واقعى فلسطینى‌ها نسبت به سلطه نظامى اسرائیل، وابستگى اقتصادى آنها و نفوذ شهرک‌نشینان به داخل سرزمین‌هایشان مى‌شد . به‌عبارت دیگر، مانع عمده، روابط قدرت نابرابر میان دو طرف درگیر است. دموکراتیک شدن و فرایند صلح از طریق ابزارهاى موجود به معناى نهادینه شدن روابط جدید قدرت میان طرفین است. در اینجا مى‌توانیم شناخت نظرى حاصل شده از مسئله مورد بحث، یعنى رابطه اسرائیل- فلسطینى‌ها را پیشنهاد کنیم. سازمان دولت ـ ملت که توسط قدرت‌هاى اروپایى به تمام جهان تحمیل شد، منعکس‌کننده اشخاص و جوامع واقعى که در نهایت، موضوع دولت محسوب مى‌شوند، نیست. رویه‌هاى دموکراتیک، در واقع مصالحه‌اى میان بازیگران قدرت درون دولت هستند که لزومأ نمایانگر همه ملت نیست. برعکس، ممکن است دموکراسى زمینه معمولى باشد که به اعضاى دموکراسى غیرواقعى که با بقیه زندگى مى‌کنند، اما از فضاى سیاسى محروم هستند، قدرت لازم را مى‌بخشد. یک نظریه غیرانتقادى از دموکراسى اگر به صورتى غیرسیاسى و رویه‌اى مطرح شود، مى‌تواند سوء برداشت باشد و مانند ابزار قدرتمندى به انکار حقوق جوامع حاشیه‌اى و آنهایى که حضورشان چندان محسوس نیست، مشروعیت بخشد. فلسطینى‌ها به این معنى ضعیف‌ترین و نامرئى‌ترین ملت در جهان نیستند، اما متاسفانه با دشمنى بسیار قدرتمند و شرایطى نامطلوب، طرفند. تصور و قدرت، رابطه‌اى دیالکتیکى با یکدیگر دارند. تصور، اغلب راهى کاملأ موثر براى بسیج ضعفا در مبارزه است، اما معمولأ ابزارى کاملأ کارآمد براى مشروعیت بخشى به سلطه طرف قدرتمند نیز مى‌باشد.

صفحه بعد فهرست صفحه قبل