متن صفحه قبل


متن

این مطلب سخنرانى اى است که نورتون مزوینسکى (Norton Mezvinsky) ، استاد دانشگاه، محقق یهودى و نویسنده کتاب بنیادگرایى در اسرائیل در دانشگاه دولتى Cohnecticut درباره اینکه «آیا صهیونیسم بیان مثبتى از ملیت یهود است یا نه» ایراد کرده است.
اشتیاق براى «صهیون» و حسرت بیت المقدس در سراسر تاریخ یهود، موضوعى متفاوت از آرزوى تأسیس یک دولت ملى انحصارگراى یهودى در فلسطین به شمار می‌آید.

سرآغاز فرموله شدن چنین دولتى به زمان‌هاى قدیم نیست بلکه به میانه قرن ۱۹ برمی‌گردد.

در دهه ۱۸۹۰ «تئودور هرزل» (Theodore Herzl) روزنامه نگار وینى، صهیونیسم سیاسى را به شکل عینى و ملموسى مطرح کرد.
به این ترتیب این صهیونیسم سیاسى بود که به سوى قانونمندشدن پیش رفت و به عنصر مرکزى ماهیت دولت اسرائیل تبدیل شد.
صهیونیسم سیاسى بر مطلق گرفتن تئورى ضدیهود (anti-semitism) تکیه زد: [مبناى این تئورى این است که] یهودیان درطول تاریخ درهمه کشورهایى که درآنها در اقلیت بودند، ازسوى غیریهودیان اذیت و آزار شدند و درحال و آینده هم مورد ستم و آزار قرارمی‌گیرند و خواهند گرفت.

بنابراین یهودیان به دولتى ملى نیاز دارند تا خود از نو شروع کنند و دراکثریت قرار بگیرند.

براى همه ساکنان این کشور چشم‌اندازى امیدوارکننده ایجادکنند و اگر چنین چیزى امکان ندارد این موضوع حداقل درمورد شهروندان یهودى صدق کند. درهنگام تغییر قرن و حرکت نوپاى صهیونیسم، به خاطر پافشارى اکثریت جمعیت اندک یهودیان مذهبى، فلسطین به عنوان جایگاه این دولت طراحى شد. هرزل نیز از ایده‌هاى پایه گذارى دولت یهود درمکان‌هاى دیگر استقبال می‌کرد.

تا جنگ جهانى دوم بیشتر یهودیان مذهبى، چه ارتدکس (سنتى) و چه اصلاح گرا به طور اساسى دشمن صهیونیسم باقى ماندند. براى یهودیان ارتدکس، صهیونیسم، موعود بدعت گذار و مرتد سکولار بود و تلاشى براى اتخاذ روش‌هاى انسانى درکارى که فقط خدا می‌توانست انجام دهد و به پایان برساند، به شمار می‌آمد.

بعضى از یهودیان مذهبى، با آنکه استقرار در فلسطین را تعهد اخلاقى ترسناکى می‌دانستند، عقیده داشتند فرمانروایى سیاسى یهودى براین سرزمین، دروعده خداوند به اعقاب ابراهیم، اسحاق و یعقوب مبنى بر اینکه با مسیح تکمیل می‌شوند، مستتر است.
بیشتر یهودیان ارتدکس در فلسطین مخالف صهیونیسم بودند. آنان به همراه دیگر مخالفان ارتدکس صهیونیسم بر قسمت‌هایى از تلمود، منبع اصلى قانون مذهبى یهودیان که آنها را به پایبندى به سه آیه مقدس ملزم می‌کرد، انگشت می‌گذاشتند:

اجتناب از تلاش براى بازگشت به سرزمین موعود
خوددارى از هرنوع طغیان علیه مردم جهان
خوددارى از هرکوشش یهودیان براى تصاحب مجدد سرزمین مقدس
یهودیان اصلاح گرا درایالات متحده به مفهوم دموکراسى سکولار متعهدبودند؛ آنها در پى راههایى بودند که آیین موسوى را به عنوان یکى از مذاهب شهروندى وارد زندگى عمومى آمریکایى کند.

آنها همچنین به دنبال راهى بودند که نژادپرستى را ریشه کن کند و با آن مردم همه مذاهب و نژادها شهروندانى کاملاً برابر باشند. آنان اعتقادداشتند، تا موقعى که بتوانند بر مذهب یهود استوار بمانند، می‌توانند از نظر سیاسى و فرهنگى نیز جذب [این جوامع] شوند. یهودیان اصلاح طلب با تصور صهیونیست مبنى بر مطلق بودن تئورى آنتى سمیتیسم (یهودستیزى) مخالف بودند. آنها می‌خواستند زیرسایه دولت دموکراتیک شهروندانى مساوى با دیگران تلقى شوند. این برداشت با حمایت یهودیت اصلاحى از اصول قومى و معنوى جهانى براى همه مردم هماهنگ بود.

در دهه ۱۹۲۰ یک گروه از روشنفکران یهودى به رهبرى فیلسوفى به نام «مارتین بوبر» و «جودان مگنس» ، یک ربى [عالم دینى یهودى] اصلاح طلب آمریکایى که بعدها اولین رئیس دانشگاه عبرى (Hebrew) در بیت المقدس شد، با صهیونیسم سیاسى مخالفت کردند. آنها خواستار سرزمین آبا و اجدادى بودند که مرکز تجدیدبناى معنوى و قومى یهودیان جهان باشد و به یهودیان سراسر جهان که بیشترشان شهروندان کشورهایشان باقى می‌ماندند، خدمت کند. چنین سرزمینى تأسیس دولتى یهودى را الزامى نمی‌کرد. جودان مگنس نوشت: هدف معنوى این سرزمین با ظهور دولتى مبتنى بر کشورگشایى از طریق نظامى و ظلم به اعراب بى اعتبار می‌شود. گروه «بوبر مگنس» ابتدا در سال۱۹۴۲ و سپس در سال ۱۹۴۷ از تأسیس یک دولت دو بخشى ملى حمایت کرد. آنها عقیده داشتند چنین دولتى هم براى عرب‌هاو هم براى یهودیان مناسب است و می‌تواند از هر دو جامعه حمایت کند. اما گروه «بوبر مگنس» در مقابله با صهیونیسم سیاسى و مفهوم دولت یهود انحصارگرا از میان رفت.

صهیونیسم سیاسى زمانى به اهدافش نایل شد که اسرائیل به عنوان دولتى صهیونیست به وجود آمد. این امر تا حد بسیارى با کشتار یهودیان ممکن شد. کشتار شش میلیون یهودى در اروپا، چشم بیشتر یهودستیزان و غیریهودیان را بر ایجاد یک دولت صهیونیست در فلسطین تاریخى بست. با این همه شمارى از یهودیان و غیریهودیان شامل فلسطینیان و اعراب دیگر، مخالف صهیونیسم و دولت صهیونیست باقى ماندند. در مقام پشتیبانى از چنین دولتى، بسیارى از یهودیان دیاسپوراى غرب، بویژه آنهایى که در ایالات متحده بودند، باتئورى مطلق نگر صهیونیسم براساس آنتى سمیتیسم موافقت نکردند و حالا هم حاضر به پذیرش آن نیستند. حتى با رد موضوع پناه گرفتن از حکومت اسرائیل، تعدادى یهودى ساکن کشورهاى دموکراتیک و یهودیان خیلى بیشترى از کشورهاى عربى و اتحاد شوروى سابق به اسرائیل مهاجرت کردند.

جالب است یادآورى شود؛ با گذشت نزدیک به ۵۶سال از موجودیت اسرائیل به عنوان دولت صهیونیست، دلیل عمده کشش یهودیان دیاسپورا به حمایت از اسرائیل این نبوده که یهودیان در دولت صهیونیست در راحت ترین مکان جهان براى یهودیان زندگى می‌کنند. به بیان دقیق تر بحث بر سر این بوده که یهودیان در اسرائیل در ناامن ترین مکان جهان براى یهودیان زندگى می‌کنند. مشخص است که این بحث بر استدلال صهیونیسم سیاسى براى لازم بودن یک دولت صهیونیست ترجیح دارد. بى تردید، دولت اسرائیل انحصارگرا، عامل تبعیض نژادى و ضددموکراتیک است. پافشارى صهیونیسم بر ادامه موجودیت دولتى یهود که از نظر جمعیتى در چارچوب اسرائیل گنجانده شود، باعث چنین رویه اى شده است.

صهیونیسم به خط مشى دولت در مسیرهاى بى شمارى شکل قانونى داده که در اینجا تنها به چند مورد آن اشاره می‌شود:

اسرائیل دو طبقه شهروند دارد. یک طبقه براى یهودیان است و دیگرى براى غیریهودیان. طبق «قانون بازگشت» یهودیان سراسر دنیا، تنها با رفتن به اسرائیل و گزینش شهروندى می‌توانند به طور اتوماتیک شهروند اسرائیل شوند. غیر یهودیان به استثناى بعضى از کودکان شهروندان فلسطینى که ۲۰ درصد جمعیت شهروندى را تشکیل می‌دهند، باید درخواست خود را در این زمینه ارائه کنند تا پس از آن تقاضایشان به وسیله حکومت اسرائیل رد یا قبول شود. براساس توضیح صهیونیسم، اساس شهروندى در کشور اسرائیل نمی‌تواند اجازه دهد شمار در خور توجهى از غیریهودیان شهروند کشور شوند. براى نمونه در سال ۱۹۶۹ نخست وزیر در بحثى در یک کنیسه رک و راست گفت: «من مملکتى با اکثریت قاطع یهودیان می‌خواهم که یک شبه تغییر نکند. من همیشه اعتقاد داشته ام، این صهیونیسم به زبان ساده است.» این حرف هنوز ورد زبان اکثریت بزرگى از رهبران حکومتى اسرائیل است.
از زمانى که اسرائیل دولت شده، براساس قانون «درخواست رسمى زمین» و «قانون اموال مالک غایب از ملک» که بین سالهاى ۱۹۵۰ و ۱۹۵۳ به وسیله کنیسه گذرانده شد، زمین‌هاى عربى را مصادره کرده است. بسیارى از دهکده‌هاى عرب ویران شده اند. تنها در جنگ۴۹ ـ ۱۹۴۸ بیش از ۴۰۰ دهکده عرب به وسیله ارتش یهود از بین رفتند و بیش از ۹۰۰ هزار فلسطینى پناهنده به جا گذاشتند. براساس گزارش روزنامه «هاآرتص» در شماره ۴ آوریل ۱۹۶۹ از یک سخنرانى براى دانشجویان دانشگاه «تکنین موشه دایان» : «دهکده‌هاى یهودى در مکان دهکده‌هاى عرب ساخته شدند. شما حتى اسامى این دهکده‌هاى عرب را نمی‌دانید و من به خاطر کتاب‌هاى جغرافى فراوانى که وجود دارد، سرزنشتان نمی‌کنم. در این کتابها نه فقط این اسامى که دهکده‌هاى عرب هم دیگر وجود ندارند ... در این کشور جاى ساخته شده اى وجود ندارد که قبلاً جمعیت عرب نداشته است...» سه سال بعد در ۱۴ جولاى ۱۹۷۲ در یدیعوت آهارانوت به نقل از «یرام بارپرات» ، سیاستمدار مطرح اسرائیلى گزارش شد: «وظیفه رهبران اسرائیلى این است که شفاف و شجاعانه، شمار مشخصى از واقعیاتى را که تا به حال فراموش شده‌اند براى افکار عمومى توضیح دهند. اولین نکته این است که براى صهیونیسم، تشکیل زیستگاه مهاجران یا دولت یهود بدون اخراج اعراب و مصادره زمینهایشان وجود ندارد.»
سرزمین طراحى شده به وسیله حکومت اسرائیل با عنوان «زمین با بودجه ملى یهود» نمی‌تواند به غیریهودیان فروخته یا اجاره داده شود. ۹۲‎/۵ درصد زمین‌هاى دولت اسرائیل در مرزهاى سال ۱۹۴۹ به عنوان زمین با بودجه ملى یهود طراحى شده بود و فقط به یهودیان ارائه می‌شد.
ملى گرایى یهودى در جامعه اسرائیل برترى ملموسى دارد. در بعضى از مناطق تنها یهودیان قادر به زندگى هستند. حکومت اسرائیل در تقابل با مناطق غیریهودى در مناطق یهودى نشین خدمات بهترى ارائه می‌کند. قوانین کار براى یهودیان شغل‌هاى بهترى در نظر می‌گیرند. فلسطینیان در مورد دستمزدها و بعضى مزایاى اجتماعى مورد تبعیض واقع می‌شوند. اگر زمان اجازه می‌داد مثالهاى مشخص بیشترى از این سیاست عمومى تبعیض آمیز که به منظور آزار و به ستوه آوردن فلسطینیان انجام می‌شود، ذکر می‌کردم. ریشه شهروندى در کشور اسرائیل قانون صهیونیسم است که به ماهیت دولت اسرائیل وارد شده. شالوده رفتار سختگیرانه اسرائیل و اشغال سرزمین‌هاى فلسطینیان در کرانه باخترى و نوار غزه از ژوئن ۱۹۶۷ تا به حال که از ماهیت صهیونیستى دولت ریشه گرفته، صراحتاً بیان می‌کند صهیونیسم سیاسى بیان مثبتى از ملى گرایى یهودى نیست.
[صهیونیسم سیاسى] اشغال این سرزمین‌ها، ساخت و گسترش سکونتگاههاى یهودى و تقسیم جمعیت فلسطین مشابه با بانتدستان‌هاى آفریقاى جنوبى سابق، ادامه مصادره زمین، ویرانى خانه‌ها و رفتارهاى ستمگرانه دیگر حکومت اسرائیل برضد ساکنان فلسطین بوده است. مدافعان بى شمار اسرائیلى و مهاجران همواره اظهار داشته‌اند با انجام همه این اعمال مسلمات صهیونیسم را بنا می‌گذارد. تاکنون در انتقاد از اسرائیل و نقض و انکار حقوق بشر فلسطینیان در مناطق اشغالى دهها قطعنامه در سازمان ملل تصویب شده است.

خشونتى که از چهارسال پیش، از روز سرنوشت ساز ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ فوران کرد، بدترین دوره در تاریخ مناقشه اعراب و اسرائیل بود که با کشتار و جراحت یهودیان اسرائیلى و فلسطینیان همراه بوده است. واقعیت این است که تا زمانى که اسرائیل به اشغال بى رحمانه اش ادامه می‌دهد و نیروهاى دفاعى آن زیر ساخت‌هاى فلسطینیان در غزه وکرانه باخترى را ویران می‌کند، زمینه بخش عمده اى از این خشونتها مهیا می‌شود. بنابراین شمار قابل توجه و فزاینده اى از یهودیان اسرائیل که بعضى از آنها در نظر عموم گرامى و قابل احترامند، با شجاعت از کنش‌هاى تروریستى و مجرمانه حکومتشان انتقاد می‌کنند. چهارصد ذخیره ارتش اسرائیل به رفتار ارتش اسرائیل در کرانه باخترى اعتراض کردند . «ایشایى مناخین» ، یک مقام برجسته در ذخیره ارتش و رئیس «Yesh Gvul»، در ۹ مه ۲۰۰۲ در ستونى در روزنامه نیویورک تایمز در باره حرکت سربازان براى امتناع به انتخاب خود نوشت: «محروم کردن مردم از حق برابرى و آزادى و نگهداشتن آنها تحت اشغال یک عمل غیردموکراتیک تعریف می‌شود. اشغالى که حالا از یک نسل گذشته و برزندگى بیش از سه ونیم میلیون فلسطینى حکومت می‌کند، موضوعى است که من و صدها مخالف دیگر در نیروهاى مسلح و دهها هزار شهروند را براى مخالفت با خط مشى‌هاى حکومت و عملیات نظامى در کرانه باخترى و غزه به پیش می‌راند.»

با یادى از پرفسور استرن‌هال استاد علوم سیاسى دانشگاه Hebrew در بیت المقدس از حرفهایم نتیجه می‌گیرم : «[...] یهودیان نباید از نظر قانونى و منزلت بالاتر از غیریهودیان و میراثشان باشند.» بیان استرن‌هال مثبت و دموکراتیک است . چون با بیان منفى صهیونیسم و طبیعت ضددموکراتیک دولت صهیونیست مخالف است.

فهرست صفحه قبل