صفحه بعد جنايات يهوديان عليه ملت فلسطين در طول قرن بيستم صفحه قبل
 مقدمه نخست:
منظور از جنايت چيست؟ منظور از جنايت در اين بحث هر عملي است كه به هر كدام از منافع پنجگانه.
دين ، جان ، خرد ، ايل وتبار ، مال آسيب برساند .
آئينهاي آسماني از اين منافع و مصالح ضروري صيانت كرده اند و احكامي نيز جهت صيانت از ماهيت وجودي آنها در قبال مفاسد وضع گرديده است .
مقدمه دوم يهود چه كساني هستند؟ يهوديت وجه تسميه اي منتسب به“ يهودا” فرزند چهارم حضرت يعقوب (ع) از همسرش “لائقه” مي باشد.
يهود: به پيروان تورات و تلمود خواه از نسل يعقوب (ع) {بني اسرائيل} ويا از ملتهاي ديگري كه از دير باز ويا جديداً به دين يهودي در آمده اند ، اطلاق مي شود.
يهوديان غير اسرائيلي (آنان كه از تبار ـ اسرائيل ـ يعقوب نيستند) 90% را تشكيل مي دهند وعمدتاً از نژاد مغولي –تاتاري هستند كه در قرون وسطي در كشورهاي حوزه خزر مي زيسته اند و بخاطر گرويدن پادشاه مربوطه به دين يهود آنان نيز به اين دين درآمده اند .
يهوديت از بلاد خزر به اروپاي شرقي راه يافته و سپس به اروپاي غربي و از ‎آنجا به آمريكا انتقال ورواج يافت.
بخش عمده ي يهوديان آمريكا و اسرائيل از اين گروه بوده و هيچ نسبتي با يعقوب و يا يكي از فرزندان او ندارند .
مقدمه سوم: ژرفای جنايت: جنايت يهوديان هم ريشه در ايدئولوژي ، فكر و دكترين سياسي آنها دارد و هم واقعيت عملي خونبار و وحشتناك آنان را شامل مي شود و اين روح ددمنشي مسبوق به نيت شوم ، برنامه ريزي و پافشاري بر اجراي هر چه خشنتر و فجيعتر آن مي باشد .
جنبش صهيونيستي از بدو قرن بيستم تا اعلام دولت ، جنايتهايش را بوسيله سازمانها و سرويسهاي تروريستي وسري خود به مورد اجرا گذاشت .
آرگون ، هاگانا و اشترن از مشهورترين سازمانهاي تروريستي (صهيونيستي) هستند .
اين سازمانها مرتكب جنايتها ، كشتارها و اعمال خشونت آميز بي حد وحصري شدند كه قلم از نگارش آن عاجز است .
صهيونيستها به واسطه اعمال وحشيانه خود كه با يك رشته عمليات قتل و تبعيد تؤام بود ، توانست دولت جور وستم وتجاوز را پي ريزي كند.
اين رژيم در گام بعدي ـ متعاقب پيوستن اعضاي اين سازمانها در نهادهاي اين رژيم وبويژه ارتش ـ و در نيمه دوم قرن بيستم تروريسم را در دو بعد دولتي و غير دولتي و به صورت آشكار و نهان پي گرفت.
با آغاز قرن بيست و يكم جنايات وحشيانه رژيم صهيونيستي شدت بيشتري يافت .
تروريسم صهيونيستي در نيمه اول قرن بيستم از سوي نيروهاي بين المللي ضد اسلامي و در رأس آنها بريتانيا حمايت شد ، بريتانيائي كه همه جانبه از اسرائيل حمايت كرده وآن را در قلب امت عربي و اسلامي كاشت .
از آغاز نيمه دوم قرن دوم ، آمريكا اين وظيفه را به عهده گرفته و حمايت هاي بيدريغ و بي حد و حصر خود را چه بلحاظ مادي ، معنوي وچه از حيث سياسي و نظامي از اسرائيل ادامه مي دهد .
همين روحيه ي جنايتكارانه يهودي بود كه “ عامير” آن جوان يهودي را واداشت تا به بهانه چشم پوشي رابين نخست وزير رژيم صهيونيستي از بخشي از خاك اسرائيل ، دست به ترور وي بزند.
وهمين روحيه است كه بخش اعظم جامعه اسرائيلي را به انتخاب آريل شارون براي پست نخست وزيري واداشته است.
موافقت نامه هاي منعقده ميان“ اسرائيل” و سازمان آزاديبخش فلسطين ،موسوم به قراداد اسلو و طرح حكومت خودگردان هيچ گونه تاثيري در مهار روحية جنايتكارانه يهوديان نداشته بلكه تهديدها ،شرارت ،كشتار فلسطينيان وتصرف زمينهاي ‎آنها بيشتر وبيشتر گشت .
يهوديان همه يكسانند وهيچ فرقي ميان راست وچپ ويا كبوتر وعقاب وجود ندارد وهمه با الهام از تعاليم تورات و تلمود رفتار و عمل مي كنند .
مقدمه چهارم: تاريخچه يهود: حضرت ابراهيم به همراه برادر زاده اش لوط (ع) از عراق به قصد فلسطين خارج شد ند، واين آيه كريمه به همين مطلب اشارت دارد (ونجيناه ولوطا الي الارض التي باركنا فيها للعالمين).
اسحاق فرزند ارشد حضرت ابراهيم در فلسطين سكني گزيد واسماعيل ديگر فرزند آن حضرت در مكه مقيم شدند .
حضرت اسحاق نيز صاحب دو فرزند (عيسي ويعقوب) شدند.
يعقوب در فلسطين زيست تا اينكه به مصر سفر نمود ودر آن ديار صاحب(12 پسر) يوسف و يازده برادرش شد.
حضرت يوسف وبرادرانش در مصر مستقر شده ،همسر گزيده و زاد وولد كردند وخداوند موسي وهارون( عليهما السلام) در ميان آنان مبعوث فرمودند.
حضرت موسي باقوم خويش (بني اسرائيل) از مصر به قصد فلسطين خارج شدند ليكن اجل مهلتش نداد وقبل از رسيدن به آن ديار جان به جان آفرين تسليم نمود .
در پي ارتحال حضرت موسي (ع) يوشع بن نون قوم بني اسرائيل را رهبري كرده و به سوي فلسطين رهنمون شد.
بر پايه اخبار تورات ، ميان اسرائيلي ها به زعامت يوشع و اهل آن ديار (فلسطين) جنگهاي خونباري در گرفته است .
ريشه های مذهبی جرم وجنايت در نزد يهوديان: سابقه جرم وجنايت در ميان يهوديان ريشه دار و بسيار ديرينه بوده واز عبارات تحريف شده توراتي وتلمودي مايه مي گيرد ودر واقع برآمده از ميراثهاي ديني واعتقادي آنان مي باشد.
سه اصل مهم در محركهای جرم و جنايت در آئين يهود: اصل اول :نژاد پرستي برآمده از اعتقاد به ملت بر گزيده خدا بودن نزد يهوديان واينكه آفريدگان غير يهودي فاقد هر گونه ارزش واعتباري هستند.
اصل دوم : اعتقاد به سرزمين موعود كه عامل حشر وتجمع يهوديان از اقصي نقاط جهان در سرزمين فلسطين گشت وبالطبع بايد عاري از عنصر ونژاد غير يهودي باشد .
اصل سوم : جنگ ويرانگر مبتني بر خشونت،تروريسم،كشتار ،آتش افروزي ،تاراج وهر نوع ويرانگري است.
اين جنگ ويرانگر را نسلها يكي پس از ديگري ادامه داده ونوادگان راه نياكان را پي مي گيرند واين امر در متون كتابهاي مقدسشان كاملا هويدا مي باشد .
واما شرح اين سه اصل: اصل اول: نژاد پرستی: محققان متون تورات، تلمود و پروتكل های دانشوران صهيون به اين نتيجه می رسند: يهوديان انسانها را به يهودي و غير يهودي (گوئيم) تقسيم مي كنند كه گوئيم از ديد يهوديان عبارتند از بي دين هاي كافر واحشام ، صهيونيسم پايه واساس غصب فلسطين را مذهب ،تبار ونژاد پرستي بنا نهاد.
بدين ترتيب كه سرزمين وعده الهي است واستعمارگر ملت خاص وبرگزيده مي باشد.
وبنابر همين اساس محيط بسته نژاد پرستانه براي بازگشت تمامي يهوديان پراكنده در گوشه وكنار جهان به سرزمين موعود وكوچاندن غير يهوديان لازم وحياتي مي نمايد.
يهوديان بر اين باورند كه ملت برگزيده خداوند بوده وبه تعبير قرآن كريم آنها خود را فرزندان ومحبوبان پروردگار مي پندارند.
(وقالت اليهود نحن أبناء الله و أحبائه ).
واينكه خداوند را يهوه (خداي خاص يهوديان) مي نامند .
يهوديان بر اين باورند كه از روح خدا آفريده شده اند وپروردگار صورت وشكل وشمايل انسان بخشيده است وديگر اينكه فقط يهوديان وارد بهشت مي شوند وغير يهودي جايگاهش دوزخ بوده و بخاطر ظلمت و تاريكي ، تعفن و گل ولاي چيزي جزء شيون وزاري نصيبشان نخواهد شد.
از ديگر باورهاي يهوديان اينكه اعتبار وجايگاه اسرائيلي نزد پروردگار از فرشتگان بيشتر است.
وچنانچه فردي يك اسرائيلي را مورد ضرب و شتم قرار دهد گوئي عزت وجبروت الهي را متعرض شده است همانگونه كه پسر جزئي از پدر مي باشد يهودي نيز جزئي از وجود خدا محسوب مي شود.
واگر فردي يك اسرائيلي را مورد ضرب وشتم قرار دهد ، مستحق مرگ خواهد بود ونمونه اش همان قبطي است كه يك اسرائيلي را كتك زده بود وتوسط حضرت موسي كشته شد .
يهوديان معتقدند كه منابع وخيرات زمين از آن آنها بوده وهر آنچه در دست مردمان هست متعلق به آنهاست،واگر خداوند يهوديان را نمي آفريد خير وبركت زمين معدوم مي گشت وديگر مخلوقات امكان زندگي نمي يافتند .
يهوديان همچنين خداوند آنها را بر جان ومال ديگر ملل مسلط گردانيده وشخص يهودي محق است با رباي علني اغيار وغير خودي ها را بچابد .
بر پايه همين باورها اگر فرد يهودي يك امي (غير يهودي) را بكشد ـاز ديد خودشان ـ جرم محسوب نمي شود بلكه كاري مستوجب رضاي الهي است و حتي جناياتي كه در حق مردم مرتكب مي شوند ، نزد خداوند ثواب دارد .
يك يهودي حق ندارد فردي از ملل ديگر را از هلاكت نجات بخشد ويا او را از حفره وچاهي بيرون آورد .
زنا ولواط با(زن ويا مرد) غير يهودي مجازات وكيفر ندارد زيرا غير خودي (غير يهودي) از نژاد حيوانات محسوب وزني كه از تبار بني اسرائيل نباشد ، بسان رمه بوده وعقد با ستور جاري وساري نيست واز طرفي يهوديان موظفند با مردم همچون حيوانات رفتار كنند.
و اما اينكه يهوديان مردم را چگونه می انگارند؟ آنها اجمالا غير يهودي را داراي روح وماهيت شيطاني وشبيه روح حيواني مي پندارند وخلاصه اينكه نطفه ملل غير يهودي را از اسب مي دانند و بيگانگان را از رسته سگ سانان، كه سگان را رجحان مي دهند، چرا چون فرد يهودي اجازه دارد در اعياد به سگها طعام دهد اما مجاز نيست بيگانگان را اطعام كند، وديگر اينكه ملل غير يهودي همه چهار پا وخوكهاي نجس وجنگلي هستند .
هركه خارج از مذهب يهود باشد ، بشرنمي دانند واو را نه تنها مستوجب عطوفت ومهرباني نمي دانند كه مستحق خشم وغضب الهي مي دانند.
يهوديان بر اين باورند كه خداوند غير يهود را به شكل انسان آفريد تا در خور وشايسته خدمت به يهودياني باشند كه دنيا بخاطر آنها آفريده شد.
واين همه مصداق اين فرموده حق تعالي است (ذلك بأنهم قالوا ليس علينا في الاميين سبيل) متنهايی از تورات و تلمود در خصوص نژاد پرستی: اين به منظور استدلال آنچه كه در باره نژاد پرستي يهود گفته شد ، متن هائي از تورات وتلمود نقل مي كنم تا كوچكترين شائبه اي حتي نسبت به يك حرف از آنچه در مورد آنها نقل كرديم بوجود نيايد.
ـ پروردگار به ابراهيم فرمود : از سرزمين ،خاندان ، و خانه پدري بيرون شو وبه سرزميني كه دلالتت مي كنم درآي ،بدان كه از تو امتي بزرگ ونامت را مبارك وپر آوازه خواهم ساخت وتو مبارك وخجسته خواهي شد وپيروانت را ارج وقرب خواهم داد ونفرين گوي تو را نفرين خواهم كرد وهمه قبايلي را كه به تو منتسب مي شوند مبارك خواهند شد .
ـ ليكن تحقيقا پروردگار به پدرانت توجه وعنايت نشان داد واز اين رو نسل و تبار آنها كه شما باشيد مثل همين روزگار به عنوان سر آمد همه ي ملل برگزيد.
ـ هنگاميكه به شهري به قصد جنگ نزديك شدي ، آن را به صلح فرا بخوان ، اگر دعوت تو را اجابت كرد وآغوش خود را بر روي تو گشود ، بدان كه همه ي مردم آن ديار تسخير وبنده تو خواهند بود.
ـ شماها فرزندان پروردگارتان هستيد، براي مردگان خويش تنهاي خود را مخراشيد وچشمهايتن را سرخ مگردانيد، زيرا شما براي پروردگار ملت مقدسي هستيد .
پروردگار شما را برگزيد تا امتي ويژه وبرتر از تمامي ملتاي روي زمين باشيد .
ـ محض خاطر ايشان شمشير دو لبه بدست دارند تا امت ها را تنبيه وملتها را ادب كنند، پادشاهان را به اسارت بگيرند وشرافتمندان را به غل و زنجير بكشند و بدينسان حكم مكتوب را به اجرا در آورند.
ـ حزقيال نبي مي گويد : چشمهايتان به رحم نيا يد وپير و جوان و دختر و كودك وزن را نبخشيد و همه را از بين ببريد .
ـ بدا به حالم كه باعث خرابي خانه ام ، آتش زدن هيكل (معبد) وچپاول فرزندانم شدم .
ـ از عدالت وداد است كه يهودي بدست خود كافري بكشد، چه هر كس خون كافري را بريزد ، مثل آنست كه قرباني تقديم خداوند كرده است .
اصل دوم : اعتقاد به سرزمين موعود : يهوديان سرزمين فلسطين ـ سرزمين امتداد يافته از نيل تا فرات ـ را وعده الهي مي دانند كه از جانب پرودگار واز زمان ابراهيم ، اسحاق ويعقوب وبراي هميشه تنها و تنها مختص آنان شده است .
اين گناهي آشكار وبهتاني عظيم است ، چه خداوند وعده اين سرزمين را به موسي و پيروانش آنگاه كه امتي توحيدي واهل ايمان بودند و به شرع الهي عمل و خدا را عبادت مي كردند داد واين پاداش ايمان واطاعت از پروردگار بود.
اين وعده اي الهي براي گروه ، نسل ومقطع خاصي از زمان بوده وچه بسا ممكن است وعده اي خاص باشد ونه وعده اي عام براي نژاد معيني تا روز قيامت .
اين وعده نخست به سبب ارتداد يهود عليه عيسي (ع) و سپس به خاطر انكار پيامبري حضرت محمد مصطفي (ص) به شكل برگشت ناپذيري پايان يافت و جاي هيچ مشروعيتي نه براي خود ونه براي آئينشان باقي نگذاشت ، باري تعالي هواخواه كسي نيست چه رسد به اينكه كافر ، مجرم وستمكار باشد.
با اين وجود يهوديان در تورات نص هاي صريحي دارند كه آنها را به سرقت سرزمين فلسطين وتاراج منابع وخيرات آن ونيز تعدي به مردم اين ديار وراندن آنها از ديارشان واميدارد .
از جمله اين متون : بشارت پروردگار به يشوع بن نون :“ پس از رحلت موسي، پروردگار،يشوع نوكر موسي را مخاطب قرار داده كه موسي اين بنده من اينك فوت كرد ،تو بر خيز واين قوم را از اردن عبور بده وبه سمت سرزميني كه من به آنها (بني اسرائيل) داده ام رهنمون شو ، همانگونه كه با موسي قرار گذاشتم هر جا كه قدم بگذاريد از آن شماست ، از اين دشت ولبنان گرفته تا اين رودخانه بزرگ (رود فرات) واز رود گرفته تا دريا ـ به سمت غروب خورشيد همه وهمه از آن شماست وهيچ بشري در طول زندگي ات رو در روي تو نخواهد ايستاد” .
شرق اردن بطور مشخص ميراث رباني براي دو ونصفي از فرزندان اسرائيل بوده وتورات در اين باره مي گويد : آن گاه يشوع وجادين ونصف فرزندان موسي را مخاطب قرار داده ، مي گويد : دستورات بنده خدا موسي را به ياد آوريد كه گفت : خدايتان شما را آسوده ساخت و اين سرزمين را در اختيارتان قرار داد .
زنان ،كودكان واحشامتان در زميني كه موسي پس از عبور از رود اردن به شما داد،مستقرشوند، شما آماده وقبراق پيشاپيش برادران شجاع و دلاورتان به حركت در آمديد و به كمكشان شتافتيد تا خداوند آنان را مثل شما آسوده و صاحب زمين بگرداند و سپس شما به سرزمين موروثي خويش باز مي گرديد ، همان زميني كه موسي در عبور از اردن به سمت طلوع خورشيد در اختيارتان گذاشت .
بشارت پروردگار به ابراهيم :” پروردگار پس از آنكه لوط از ابراهيم جدا شد ، خطاب به ابراهيم گفت : ”سرت را بالا بگير و از جائي كه قرار داري به شمال ، جنوب ، شرق وغرب نگاهي بينداز چون همه ي زميني را كه مشاهده مي كني تا ابد به تو و تبارت خواهم داد و تبارت را فزوني خواهم بخشيد .
و در متن ديگري آمده است : “ در آن روز پروردگار با ابراهيم پيماني بسته ومي فرمايد : اين زمين را از رودخانه مصر گرفته تا رود بزرگ فرات به تو وتبارت مي دهم ”.
در متن سومي آمده است :“ به تو ونسلهاي بعدي ات زميني را كه كاملا از سرزمين كنعان دور باشد، تا ابد خواهم داد وخدايشان خواهم بود” .
بشارت پروردگار به اسحاق : اسحاق وابي مالك ـ پادشاه فلسطين ـ در آستانه جنگ قرار گرفته بودند كه پروردگار پيش روي وي ظاهر شده ومي گويد ،به سوي مصر سرازير مشو ودر زميني كه مي گويمت مستقر شو ، در اين ديار ناشناخته بمان و من با تو خواهم بود زيرا سرتاسر اين زمين را به تو وتبارت مي دهم و به سوگندي كه با پدرت (ابراهيم) ياد كردم ، وفا خواهم كرد وتبار تو را چون ستاره هاي آسمان فزوني خواهم بخشيد وتمامي اين سرزمين را خواهم داد وهمة ملل عالم به ميمنت تبار تو خجستگي خواهند يافت” .
بشارت پروردگار به يعقوب : ” آن گاه پروردگار گفت ، من خداي پدرت ابراهيم و خداي اسحاق هستم وآن زميني كه بر آن خوابيده اي به تو و تبارت مي دهم و نسلت همچون خاك سراسر زمين رافراخواهند گرفت و قلمرو تو از هر سو گسترش خواهد يافت و قبايل روي زمين به تو و تبارت مباهات خواهند كرد وبدان كه من در كنار و حامي تو هستم وسرانجام تو را به اين سرزمين باز خواهم گرداند وتا به قولم عمل نكنم تو را تنها نخواهم گذاشت .
اين بشارت توسط يوسف (ع) نيز به برادرانش عنوان شده است .
تورات مي گويد : ” يوسف به برادرانش گفت ، من مي ميرم ولي خداوند شما را مورد تفقد قرار خواهد داد و از اين سرزمين به سرزميني كه در برابر ابراهيم و اسحاق و يعقوب سوگند ياد كرده بود به آنها دهد، رهنمون خواهد شد.
يوسف در برابر بني اسرائيل قسم ياد كرده و مي گويد ، خداوند شما را درخواهد يافت و استخوانهاي مرا از اينجا خواهيد برد .
يوسف (ع) در سن يكصد و ده سالگي درگذشت واو را درون تابوتي درمصر قرار دادند .
اين بشارت از ابراهيم به فرزندش اسحاق (منهاي اسماعيل) و از اسحاق به فرزندش يعقوب (منهاي عيسو) و از يعقوب به دوازده فرزندش منتقل شد .
اين سرزمين بدون هيچ مشقتي مال آنها گشت، ساكن خانه هائي شدند كه نساخته بودند و از ثمره درختاني خوردند كه نكاشته بودند .
در سفرنامه يشوع آمده است : ” به شما زمين آماده اي دادم ، در شهرهائي ساكن شديد كه نساخته بوديد و از انگور و زيتوني مي خوريد كه نكاشته ايد .
اين ديار فارغ از هر تبار و نژاد ديگري و دربست در اختيارشان قرار گرفت .
هيچ كس با آنها زندگي نمي كند و اين سرزمين مختص نژاد يهودي است و بس ، ديگران از آن رانده مي شوند در سفرنامه يشوع ذكر شده است ، مردان اسرائيل به “ حويين” گفتند ، شايد تو در ميان ما ساكن شده باشي پس چگونه به تو قولي بدهيم ” .
اصل سوم : جنگ ويرانگر : يهوديان در جنگهاي خود از مشي زمين سوخته تبعيت مي كنند و هر چه سر راهشان قرار مي گيرد نابود و ويران مي كنند و در اين راستا بي محابا وبدون هيچ قيد و بندي سلاحهاي گوناگوني را بكار مي گيرند و عليه كوچك و بزرگ ، زن و مرد ، جانوران و منازل و كشتزارها از اين سلاحها استفاده مي كنند و براي رسيدن به اهداف خود از هيچ جرم و جنايتي دريغ نمي ورزند .
تمامي اين مطالب در كتابشان “ تورات ” ثبت بوده و نوادگان از نياكان به ارث برده اند .
پاره اي از اين متون معتبر (نزد يهوديان) در پي مي آيد : تورات از اعمال و حشتناك و فجيع بني اسرائيل تحت رهبري يشوع بن نون به هنگام ورودشان به اريحا مطالبي را نقل كرده است .
در سفرنامه يشوع آمده است : سپاهيان بمحض شنيدن صداي شيپور نعره اي بلند سر دادند و بر اثر آن سور فروپاشيده ولشكريان وارد شهر شده و دست به قتل و ويرانگري زدند و هيچ چيزي را مستثني نكردند.
يشوع به آن دو مرد كه به تجسس مي پرداختند گفت : به خانه آن زن فاحشه برويد و همانطور كه به وي قول داديد ، او ، خانواده ، و تمام ما يملك اش را به خارج از شهر ببريد .
آن دو جاسوس چنين كردند و راحاب و پدر و مادر و برادران و بستگانش را بهمراه اثاثيه و مايملك به بيرون شهر هدايت كردند .
آنگاه شهر را بطور كامل به آتش كشيدند و طلا ، نقره ، مس و مسكوكات را به خزانه پرورد اختصاص دادند .
يشوع ، راحاب روسپي و هر آنچه را داشت تصاحب كرد .
اين زن در قلب اسرائيل ساكن شد زيرا آن دو جاسوسي را كه يشوع بمنظور تجسس به شهر اريحا گسيل داشته بود ، مخفي كرده بود .
همان زمان يشوع چنين سوگند خورد كه هر كس مبادرت به بازسازي اريحا كند در پيشگاه پروردگار ملعون خواهد بود .
پروردگار با يشوع هم رأي بود و اين خبر در تمام بلاد منتشر شد .
يوشع پس از اريحا به شهر “ عاي ” يورش برد و طبق گفته تورات ، همان كاري را كرد و همان بلائي را بر سر اين شهر آورد كه بر سر اريحا آورده بود .
او تمامي ساكنان شهر عاي را كوچك و بزرگ از دم تيغ گذراند و پس از تاراج و چپاول دارائيهايشان و هر آنچه در شهر بود به آتش كشيد .
متن مندرج در تورات بدين شرح است : همه را درهم كوبيدند و هيچ كس جان سالم به در نبرد .
اسرائليان پس از تعقيب و قتل ساكنان حومه شهر به عاي بازگشتند و تمامي دوازده هزار نفر (زن و مرد ) جمعيت اين شهر را قتل عام كرده و اموال و دارائيهاي شهررا به تاراج بردند .
يشوع طبق دستور پروردگار ، عاي را به آتش كشيد وآن را به تلي از خاكستر در آورد ، و امّا پادشاه عاي ، كه زنده دستگير شده و به خدمت يشوع آورده بود ، به دستور يشوع به تخته چوبي آويخته شد وتا بعد از ظهر بر سر دار ماند و با غروب آفتاب يشوع دستور داد جسد او را پائين آوردند و در دروازه شهر قرار داده و روي آن تخته سنگ بزرگي قرار دادند .
حقا كه عجب صحنه دلخراشي است ، در اينجا كشتار (گناه كار و بي گناه ) ، چپاول و انواع شكنجه ها را در خود يكجا جاي داده است .
در صحنه اي ديگر جويباري از خون انسانها جاري مي شود و آتش در همه جا زبانه مي كشد و اين بار به دستور موسي و اجراي يشوع در شهري موسوم به حاصور اتفاق مي افتد .
سخن را كوتاه و توجه شما را به ماجرا جلب مي كنم : “ آن گاه يشوع بازگشت و حاصور را تصرف كرد و پادشاه آن را از دم تيغ گذراند زيرا حاصور در آن زمان مهمترين آن مماليك به شمار مي رفت ، همه را كشتند و حاصور به آتش كشيده شد و بدين ترتيب يشوع همان گونه كه موسي بنده پروردگار دستور داده بود همه ي شهرها را تصرف و پادشاهانش را از بين برد .
اين جنايات به شهرهاي معيني محدود نمي شود بلكه اين ، برنامه اي جنايتكارانه ،سياستي خونبار و ويرانگري جامع و فراگير در سطح پهنه خاكي است .
نكته قابل توجه اينكه تمامي اين اعمال بنام پروردگار “خداي اسرائيل ” صورت مي گيرد همان خدائي كه به اسم بني اسرائيل جنگيد .
و امّا دليل و مدرك : “ يشوع تمامي سرزمين هاي كوهستاني ، جنوب و دشت ها را در هم نورديد و به دستور پروردگار (خداي اسرائيل ) پادشاهان بلكه هر جانداري را از دم تيغ گذراند .
يشوع تمامي اين سرزمين ها را از قارش برنيع تا غزه و سرزمين جوش تا جبعون را به يكباره در هم كوبيد و پادشاهان را كشته و قلمرو آنها را از آن خود كرد ، زيرا پروردگار (خداي اسرائيل ) به نيابت از اسرائيل جنگيد ” .
در پايان بايد گفت كه تورات ميان شهرهايي كه از بني اسرائيل دور بوده اند و ممكن است در حال حاضر كشورهاي عربي باشند ، با شهرهاي نزديك كه ممكن است ، سرزمين فلسطين و جامعه فلسطيني تعبير شوند ، فرق قايل شده است .
سهم شهرهاي نخست ، كشته شدن مردان ، اسارت زنان و كودكان و تاراج رفتن اموال و دارائيها بوده و نصيب گروه دوم قتل عام تمام وكمال بود كه بين مرد و زن و كودك و پير استثناء و تمايزي قايل نشد .
در سفر تثنيه آمده است : اگر دستور پروردگارت فرا رسد ، همه ي مردان را از دم تيغ بگذران و زنان وكودكان و احشام و تمام اموال شهر را به غنيمت ببر و از آن خود ساز .
اين رفتار شما باشد با آن گروه از شهرهايي كه بسيار دورند و از اهالي آنها در اينجا نباشند .
و امّا در مورد شهرهاي آن ملتهايي كه پروردگارت نصيبي برايت قايل شده ، هيچ يك را زنده باقي نگذاريد كه، چون نسل حثيين ، اشوري ها ، كنعاني ها ،‌فرزيين ،‌حويين و يبوسي ها كاملا بلوكه واز هر گونه معاشرت با آنها جلوگيري شود تا پليدي هاي خود را به شما نياموزند و متعرض خدايتان نشوند .
براستي كه اين عين خشونت و تروريسم و همان شمشيرهاي از نيام كشيده و مهياي كشتار و چپاول است كه به زعم آنها بنام پروردگار و به كمك و فرمان ايشان صورت گرفته است .
امّا آيا اين دستورات و متون وارده در تورات اينك براي يهوديان فعلي الزام آور بوده و آنها را به نژاد پرستي ،سارقت زمين و كشتار جمعي مي خواند ، يا اينكه از نظر آنها دال بر اين مطلب نيست ؟ واقعيت اين است كه اقدامات بالفعل يهوديان در قرن اخير كه در صفحات بعد به آن خواهم پرداخت و در برگيرنده سخنان رهبران و مفاد و متون پروتكل هاي آنها مي شود ، خود بهترين گواه بوده و دلالت بر اين دارد كه نوادگان رهرو راه نياكان هستند و اينكه خط مشي خونبار و غصب زمين همچنان شيوه معمول و رايج آن قوم است .
نمونه هايي از متون پروتكل ها و سخنان رهبران يهودي از نظرتان مي گذرد : پروتكل اول : بنا بر اين بهترين نتايج از منظر دانشوران آنست كه بواسطه خشونت و تروريسم بدست آيد و نه از طريق بحث هاي آكادميك .
جايي ديگر : و اين مطلب ما را به گزارشي رهنمون مي شود كه قانون طبيعت مي گويد حق و حقانيت در قدرت و اقتدار نهفته است .
متني ديگر : خشونت بايد به عنوان يك اصل و به صورت فريب كارانه باشد ، از همين رو به هيچ وجه و حتي براي يك لحظه در بكار گيري رشوه ، فريب، خدعه و خيانت اگر منظورمان را بر آورده كند، نبايد درنگ كرد .
تؤدور هرتزل مي گويد : “ چنانچه به منطقه اي منتقل شديم و جانورهاي درنده اي داشت نظير مارهاي بزرگ كه يهوديان به آن عادت ندارند ، خواهم كوشيد ابتدا از ساكنان بي بضاعت براي از بين بردن اين جانورها استفاده كنيم و سپس براي آن دسته از افرادي كه به اين منطقه مي آمند ، كاري بياييم ” .
وايزمن (در بازنگري آزمون و خطا ) مي گويد : ” انسان مي تواند ، اينحا و آنجا به بي بند و باري در اخلاق سنتي صهيونيستي پي ببرد و در مقابل التهابي را در روحيه نظامي گري و روي كرد به خشونت و تروريسم و نيز ‎آمادگي براي همكاري با شر به عنوان نيرويي كه براي قوام ميهن يهوديان مفيد باشد ، لمس كند .
بن گوريون در ( مقدمه كتاب تاريخ و پيشينة هاگانا ) مي گويد : ” بديهي است كه انگليس مال انگليسي ها و مصر از آن مصري ها و فلسطين مال يهوديان است .
در كشورمان فقط جاي يهوديان است و بس .
ما به عربها خواهيم گفت كه بيرون رويد و اگر بيرون نرفتند و به مقاومت روي آوردند ، آنها را به زور بيرون خواهيم كرد ” .
موشه دايان مي گويد : “ نمي توانم تصور كنم كه چگونه مي توانيم دولتي يهودي بر پا كنيم بدون اينكه محصولي را زير پا بگذاريم .
حاكميتي بجاي ديگري بر قرار و يهوديان در جايي سكني مي گزينند كه عربها در آن مستقر شده بودند ” .
ايگال آلون ( در خصوص قتل عام دير ياسين) مي گويد : “ اين كشتار بر پايه طرحي كه هدفش القاي رعب و وحشت در دل توده هاي عرب بود ، به وقوع پيوست ، از اين رو هزاران هزار عرب پا به فرار گذاشتند ، اين اقدام پنج روز قبل از اعلان دولت يهودي روي داد ” .
مناخيم بگين در كتاب “ انقلاب ” خود مي گويد : “ شما اسراييلي ها هيچگاه نبايد به هنگام كشتن دشمنانتان دچار سستي شويد ، نبايد نسبت به آنها احساس ترحم كنيد تا به اصطلاح فرهنگ عربي را كه تمدن خود را بر ويرانه هاي آن بنا خواهيم نهاد ، كاملاً از بين ببريم .
نامبرده همچنين گفته است : فلسطين ها صرفاً سوسك هايي هستند كه بايد له شوند .
بنيامين نتانياهو در كتاب “ جايي زير خورشيد ” خود مي گويد : “ نبايد براي تحقق اهداف و منويات و ايده هاي خود در سرتاسر سرزمين اسراييل و يا دولت يهودي در اسراييلي نيرومند و مقتدر در منطقه ، به ابزار و ساز و كاري جز قدرت و خشونت و سركوب خونين آنهم بدترين نوع آن ، ايمان داشت ” .
اينها مشتي از گفته هاي رهبران صهيونيستي است كه بخوبي مفهوم و مقوله نژاد پرستي ددمنشانه و سلب و غصب زمين را در خرد و انديشه آنها رسوخ و ريشه دار مي گرداند .
اين جملات جاي هيچ شكي را باقي نمي گذارد كه مشي و سياست جنايتكارانه و ددمنشانه در نزد يهوديان قرن بيستم نه تنها تغييري نيافته كه آنها همچنان عقايد خرافاتي تورات و خزعبلات تلمود و وسوسه هاي شياطينشان در پروتكل هاي دانشوران صهيون را حفظ كرده اند .
آثار و پيامدهاي اين سه اصل بر رفتار يهوديان ‍: ـ اينكه آنها ملت برگزيده خداوند بوده و ما سوي ، غلامان آنان به شمار مي روند .
ـ اتخاذ سياست جنگ ويرانگر و اعتقاد به حقانيت خود در سرزمين فلسطين .
ـ احساس برتري جوئي و اقتدار نسبت به ديگران وحقير شمردن آنان .
ـ خود را قوي و ديگران را ضعيف مي پندارند .
ـ خود را متمدن و ديگران را عقب مانده و ابتدائي مي دانند .
ـ فرهيخته ودانشمند هستند و ديگران مردماني جاهل و نادان .
ـ خود را صاحب حق از جانب خداوند و ديگران را متجاوز مي دانند .
ـ خود را قرباني و غير را مجرم مي دانند .
باتوجه به مراتب فوق يهوديان ، خون ريزي ، بكارگيري زور ، قتل و كشتار و شكنجه وآواره ساختن ديگران ، ويرانگري و چپاول ، غصب ونهب زمين را مباح و جايز مي شمرند كه صد البته تمامي اين اعمال وحشيانه و با حس تعبد و تقرب به خداوند مقرون مي دانند .
اينها نمونه هائي از اعتقادات و كارهاي دنيوي آنهاست و امّا در مورد باورهاي اخروي ، يهوديان بهشت را مختص خود و دوزخ را از آن ديگران مي دانند .
صفحه بعد صفحه قبل