صفحه بعد سينما يا نمايش استراژدى - ژان ميشل والنتين صفحه قبل
 چكيده:
سينماى آمريكا امروز به ابزار دست پنتاگون و هيأت حاكمه آمريكا بدل شده است. سياست ها و استراتژى هاى دولت آمريكا از طريق فيلم هاى سينمايى دنبال مى شوند و سينما اصولا يكى از مجارى جهانى سازى در عرصه تصاوير است.

«گلادياتور»، آخرين فيلم رابدلى اسكات، اين ايده را به تماشاگران القا مى كند كه يك امپراتورى، مجموعه اى نظامى ـ رسانه اى است كه در پى فتح و كاميابى، كشور گشايى، سركوب و كنترل اجتماعى است. از اين لحاظ، اين فيلم در راستاى مباحثات سياسى فعلى در آمريكا درباره هويت و ساختار امپراتورى قرار دارد.

تحليل رابطه بين سينما و مباحثات استراتژيك در آمريكا، در ابعاد فرهنگى و اقتصادى اش، نشان مى دهد كه چگونه سينما الگوهاى فكرى استراتژى آمريكا را پردازش مى كند و چگونه هم گام با تحول گفتمان استراتژيك گام برمى دارد.


سينماى «امنيت ملى»

مبارزه و رويارويى، بى شك، منبع سنتى قصه پردازى در سينما است. از اين لحاظ، فيلم هاى پليسى، جنگى و جاسوسى آمريكايى، خطراتى را كه تماميت نهادها يا تماميت جامعه مدنى را تهديد مى كند، به تصوير مى كشند. نكته حايز اهميت در اين باره، اين است كه اين خطرات همان هايى هستند كه از سوى پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) يا مؤسسه هاى تحقيقاتى (think tanks) مطرح و پردازش مى شوند. فيلم هايى كه در اين رابطه ساخته مى شوند، منعكس كننده استراتژى آمريكا در قبال پديده هاى جهانى است.

به عنوان نمونه مى توان به فيلم «روز استقلال» توليد سال 1996 هاليوود اشاره كرد. در اين فيلم، موجودات فضايى مى خواهند بشريت را از بين ببرند تا به منابع و ثروت هاى زمين دست يابند، اما نيروى هوايى آمريكا تحت هدايت رييس جمهور بر
در دوره هايى كه آمريكا نيازمند بسيج ملى است، هاليوود فيلم هايى توليد مى كند كه درون مايه هاى آن ها از دفترى از دفاتر وزارت دفاع، واقع در هاليوود الهام گرفته شده است. هم زمان ارتش، ابزار و تجهيزات، مشاوران و احتمالا نيروهاى لازم را در اختيار فيلم سازان قرار مى دهد.


اين موجودات فايق مى آيد. اين فيلم بر ترس جمعىِ به ارث رسيده از دوران هسته اى استوار است و در عين حال «نيروى هوايى» آمريكا و قدرت عظيم آن را مطرح مى سازد. اين فيلم در حقيقت، ستايشى است از قدرت عظيم آمريكا براى تحقق پيروزى در نبرد با دشمنى كه البته در اين فيلم هويت سياسى اش معلوم نمى شود. بعد از جنگ خليج فارس، اين فيلم ساختار هماهنگ ايالات متحده را به تصوير كشيد.

اين سينماى «امنيت ملى»، در واقع محصول روابط زنده و پويا با صنعت سينما است. ژان ميشل فرودون(1) رابطه مكمل بين هاليوود و سينماى مستقل را يادآور مى شود. در دوره هايى كه ]مثل در آستانه جنگ خليج فارس[ كشور نيازمند بسيج ملى است، هاليوود فيلم هايى توليد مى كند كه درون مايه هاى آن ها از دفترى از دفاتر وزارت دفاع، واقع در هاليوود الهام گرفته شده است. هم زمان ارتش، ابزار و تجهيزات، مشاوران و احتمالا نيروهاى لازم را در اختيار فيلم سازان قرار مى دهد.

به اين ترتيب فيلم «تاپ گان» محصول سال 1986 آمريكا، كه ماجراهاى نظامى بر روى يك ناو هواپيمابر را تعريف مى كند، هرگز بدون كمك نيروهاى دريايى آمريكا به نتيجه نمى رسيد. البته «ناوى» در مقابل، اين الزام را به سازندگان فيلم يادآور شد كه زاويه فيلم بردارى و تصاوير به گونه اى باشد كه پيوسته نشان دهد، جنگ هاى هوايى بر فراز دريا انجام مى شوند. اين فيلم با چنان موفقيتى همراه شد كه نيروى دريايى آمريكا دفاتر استخدامش را در ورودى سالن هاى سينما مستقر كرد.

با اين وجود، تحولات تكنولوژيك فعلى به سينما اجازه مى دهد، خودش را بيش از پيش از زير يوغ نظامى ها بيرون بكشد و البته هم چنان به توليد فيلمهاى «امنيت ملى» ادامه دهد; فيلم هايى كه اغلب با موفقيت هاى عظيمى - بهويژه از نظر فروش - در سطوح ملى و بين المللى مواجه مى شوند.


تكنولوژى: تهديد جديد

تكنولوژى درون مايه عمده ديگر اين سينما است. اين تكنولوژى از دو جنبه مختلف در فيلم ها ارايه مى شود: يكى «تكنولوژى عظيم» است كه محصول برنامه هاى تحقيقاتى بزرگ، بهويژه در عرصه تسليحات، معرفى مى گردد و ديگرى «تكنولوژى

كوچك» كه مخصوص قهرمان، هنرمند و تكنيسين فيلم ها است كه مى توانند ابزار مورد نيازشان را خودشان بسازند.

سينماى آمريكا، پيوسته جلوه هاى كليشه اى از خطرات و در مقابل، آن قدرت برآمده از فرهنگ سياسى و امنيتى آمريكا را به ما ارايه مى كند; فرهنگى كه بايد هژمونيك باشد، چون تنها فرهنگ حامل رستگارى جهان و جهانيان است!

به اين ترتيب فيلم «ماتريكس»، محصول سال 1999، تغيير شكل نوع بشر به منبع انرژى را براى ماشين ها و به وسيله ماشين ها به تصوير مى كشد; ماشين هايى كه قدرت را در دست گرفته اند. تكنولوژى به عنوان توتاليتاريسم نوين به وسيله چند نفر كه در برابر استيلاى ماشين ها مقاومت مى كنند، به شكست كشانده مى شود. اين چند نفر موفق مى شوند تكنيكى براى فرار از كنترل ماشين ها ابداع كنند. به اين ترتيب فيلم يادآور مى شود كه تكنولوژى هم مى تواند ابعاد خطرناكى داشته باشد، اما فرد، فراتر از سياست، خطرات آن را از ميان برمى دارد.

اين نوع سينما، پرداختى بيش از پيش جنگى و نظامى از نوع قهرمان گرايى، ارايه مى كند كه خطراتى را كه جامعه و اهداف و آرمانهاى اساسى آن - مثل دموكراسى و آزادى - را تهديد مى كنند، از بين مى برند. اين سينما بُعد نمايشىِ عوام پسندى را به مقوله امنيت ملى اهدا مى كند كه جوهره آمريكايى آن با تلفيق انواع مؤلفه هاى فرهنگى، خودش را در مقياس قابل قبول بين المللى مطرح مى سازد و به اين شكل، به يكى از عناصر جهانى سازى تفكرات استراتژيك آمريكا بدل مى گردد.

نقطه مشترك اين فيلم ها، القاى حس هژمونى آمريكا (اغلب هژمونى نظامى - تكنولوژيك) از طريق فايق آمدن بر يك خطر عمده با ابعاد جهانى است. اين موضوع در فيلم هاى واقع گرا (فيلم هايى كه درباره خطر بروز جنگ هسته اى در زمان جنگ سرد هستند)، فيلم هاى كاملا تخيلى و حتى فيلم هاى فلسفى اى كه پرسش آينده انسان را در تقابل با جهان و تكنولوژى مطرح مى كنند، به طور يكسان ديده مى شود.


استراتژى و تخليه احساسات

نمايش خطرات و پيروزى بر آن ها، شكل معاصر تخليه درون تماشاگران از احساساتى چون ترس و دل سوزى است كه با اجراى آمريكايى به صحنه مى آيد. اين رويكرد جهان شمول سينماى آمريكا، اجازه مى دهد دل مشغولى هاى شديد آمريكايى، جنبه اى بين المللى پيدا كنند. اين فيلم ها به نوعى، تبليغ كننده الگوى سياسى آمريكا نيز هستند. به عنوان مثال در فيلم «آرماگدون» محصول سال 1998، يك تيم متشكل از ستاره شناسان نظامى و كارگران نفتى، با منفجر كردن يك سياره، جهان را از نابودى نجات مى دهند. اين فيلم تصويرى از يك دموكراسى رها از


مناقشات اجتماعى را ارايه مى كند كه براساس الگوى رقابتى، هم كارانه فعاليت مى نمايند و آمريكا احتمالا تنها كشورى است كه مى تواند جهان را نجات دهد!

اين فيلم هم گام با تخليه احساسات درونى تماشاگران، استراتژى «توقف مناقشات اجتماعى» را به نفع رويكرد ليبرال، در جامعه عصر جهانى سازى به تصوير مى كشد، در عين حال با به صحنه آوردن آمريكايى منجى كه مسؤول رستگارى جهان است، به هژمونى اين كشور مشروعيت مى بخشد.

اين سينما بعد نمايشى عوام پسندى را به مقوله امنيت ملى اهدا مى كند كه جوهره آمريكايى آن با تلفيق انواع مولفه هاى فرهنگى، خودش را در مقياس قابل قبول بين المللى مطرح مى سازد و به اين شكل، به يكى از عناصر جهانى سازى تفكرات استراتژيك آمريكا بدل مى گردد.

بسيارى از اين فيلم ها، از جنبه فلسفى شان به طرح ماهيت استراتژى هاى آمريكايى مى پردازند. اين استراتژى ها به واسطه ايجاد يك خطر يا تهديد جهانىِ چند وجهى در يك راستا قرار مى گيرند. اين خطر چند وجهى در قالب نبرد ميان دو اراده- در مقياس جهانى - به تصوير كشيده مى شود.

در يك سوى اين نبرد، البته ايالات متحده قرار دارد كه الگوى سياسى و اجتماعى هژمونيك آن به عنوان الگوى برتر از سوى قهرمان فيلم ارايه مى گردد. كليشه هاى سردستى اما كارآمد، بىوقفه يك دشمن قدرتمند خلق مى كنند و در عين حال، تصوير جامعه اى بدون مناقشه درونى ـ جامعه آمريكا ـ را به ما ارايه مى دهند. جامعه اى كه با خطراتى از بيرون مواجه است و البته در نهايت بر آن ها فايق مى آيد تا نشان دهد تا چه حد ايده آل است.

خلاصه كلام اين كه سينماى آمريكا، اين عامل اصلى جهانى سازى تصاوير، پيوسته جلوه هاى كليشه اى از خطرات و در مقابل آن قدرت برآمده از فرهنگ سياسى و امنيتى آمريكا را به ما ارايه مى كند; فرهنگى كه بايد هژمونيك باشد، چون تنها فرهنگ حامل رستگارى جهان و جهانيان است!


منبع: لودبااستراتژيك، 7 ژوئيه 2000 (مرداد 79)
صفحه بعد صفحه قبل