صفحه بعد نقش يهود در جنگ با عراق - جيمز راسن
 چكيده:
بحث بر سر اين كه نقش يهود و اسراييل در وادار كردن دولت آمريكا در حمله به عراق به چه ميزان بوده است، در آمريكا بالا گرفته است. نويسنده در جمع بندى نهايى، بر نقش عناصر يهودى فعّال در دولت آمريكا و لابى يهود، در جنگ آمريكا عليه عراق تأكيد مى كند.



«بوش» در ظاهر رييس جمهور، «ديك چنى» معاونش، «دونالد رامسفلد» وزير دفاع، «كالين پاول» وزير خارجه، و «كاندوليزا رايس» مشاور امنيت ملى سياست خارجى ايالات متحده را اداره مى كنند و مسؤوليت جنگ در عراق بر عهده آنان است. ولى بوش و دستيارانش ـ كه مسيحيانى سفيد يا سياه هستند ـ به نوعى متهم هستند كه تحت تأثير مشاورانى يهودى كه كاملا وابسته به اسراييل هستند و به جاى آمريكا بر اسراييل تكيه مى كنند، به صدام حمله كرده اند.

ادعاى وجود يك شبكه يهودى در پشت پرده جنگ، كه در هفته هاى اخير از سوى برخى سياستمداران و نويسندگان مطرح شده است، باعث اتهام متقابل يهودستيزى از سوى برخى سازمان هاى يهودى برجسته به آنان شده است. جيمز موران نماينده ويرجينيا در مجلس نمايندگان ايالات متحده، مقام خود را در رهبرى دموكرات ها پس از حمايت از اين كه «جامعه يهود» مسؤول جنگ است، از دست داد. سناتور سابق، گرى هارت (از كلرادو) كه خواهان شركت در انتخابات رياست جمهورى است، با مطرح كردن مسأله وابستگى چندگانه، به بسيارى از يهوديان اهانت كرد. روزنامه نگاران از رابرت نواك گرفته تا جورج آن گير، ادعاى مشابهى را مطرح كرده اند در عين حال كه مخالفان دست چپى و مجلات ليبرال مانند ملت و جمهورى نو نيز پيروى كردند.


در تظاهرات ضد جنگ در سان فرانسيسكو شعرى (به كنايه) خوانده شد: «من مى خواهم كه تو براى اسراييل كشته شوى، اى سرباز مسيحى پيش به سوى جلو!»

اين اظهارات كه دولت بوش به تأييد مشاوران يهودى در حال آغاز جنگ به نفع اسراييل است، باعث اشكال در مجمع سالانه كميته فعاليت هاى سياسى آمريكا ـ اسراييل شد. اين كميته قوى ترين گروه لابى طرفدار اسراييل در آمريكا است.

در سال 1996، نتانياهو به عنوان نخستوزير حزب ليكود به قدرت رسيد. 8 رهبر يهودى نومحافظه كار، يك يادداشت 6 صفحه اى براى او فرستادند كه حكومتى تهاجمى را تصوير مى كرد. در ابتداى اين دستورالعمل ها، سرنگونى صدام بود.

رالف گرين، نماينده لوييس ويلاكى در اين مجمع گفت: «تاريخ نشان داده است كه در مواقع بحران و هنگامى كه اختلاف آراء وجود دارد، احساسات ضديهودى تحريك مى شود، ما مى دانيم كه در اين كشور (ايالات متحده) گروه هايى هستند كه يهوديان را دوست ندارند، اسراييل را نمى خواهند و مى خواهند كه ما را بسوزانند.»

كوييپد جرالد چستر، نماينده مينپوليس در اين مجمع گفت: «بوش، چنى و رامسفلد هر سه پروتستان هستند، پس آيا بايد مدعى شد كه يك گروهك پشت پرده پروتستان مسؤول جنگ هستد؟»

رابى الايزر موسكين، نماينده لوس آنجلس در مجمع گفت: «آمريكا هرگز براى حمايت از اسراييل سرباز گسيل نداشته است، حتى هنگامى كه اسراييل مستقيماً در جنگ شركت داشت. اين حرف ها كاملا يهودستيزى است. آمريكا براى اسراييل به جنگ نرفته است.»

هر چند اين مباحث در سطحى پايين تر از مباحث اجتماعى صورت گرفته است، اما بحث بر سر نقش اسراييل در جنگ و حاميان آن به بيش از يك گروه چريكى سرايت يافته است. اين بحث، باعث شكاف عميقى در ميان يهوديان آمريكا شده است كه بسيارى از آن ها ليبرال دموكرات هستند و به فعاليت هاى نظامى گذشته آمريكا اعتراض كرده بودند. هم چنين اين مباحث، نشان از شكاف ميان جمهورى خواهان سنتىِ محافظه كار كه خواهان عدم دخالت آمريكا در جهان هستند و محافظه كاران نو كه ابتدا در دولت ريگان بر سر كار آمدند و اكنون در دوره بوش و خصوصاً پس از 11 سپتامبر بيشتر قدرت مى يابند، داشت.

بيل كلر از نويسندگان نيويورك تايمز مى نويسد: «عقيده به نقش اسراييل در جنگ، قوى تر و گسترده تر از آن چه كه فكر مى شد است. اين امر آثار فراوانى در سياست داخلى ما دارد و مانند بسيارى از نظريه هاى شبهه ناك از يك واقعيت عينى ناشى مى شود، آرى اسراييل بخشى از اين داستان است.»

در مراكز اين مباحث، چند يهودى قرار دارند: ريچارد پرل، پل ولفويتس، داگلاس


فيث، اليون آبرم و ديويد ورمسر، همه اين ها به مدتى طولانى رهبرى محافظه كارى جديد را برعهده داشته اند كه در زمان ريگان با اين عقيده كه آمريكا بايد با تهاجم با شوروى مقابله كند، شكل گرفت و در سال هاى اخير، هدف خود را به اسلام راديكال تغيير دادند.

بيل كلر از نويسندگان نيويورك تايمز مى نويسد: «عقيده به نقش اسراييل در جنگ، قوى تر و گسترده تر از آن چه كه فكر مى شد، است. اين امر آثار فراوانى در سياست داخلى ما دارد و مانند بسيارى از نظريه هاى شبهه ناك از يك واقعيت عينى ناشى مى شود.



همه اين شخصيت هاى كليدى، مقام هايى بالا در دولت بوش دارند: در پنتاگون، در وزارت خارجه، در كاخ سفيد و نيز هم چنين پرل، در دفتر سياست دفاعى و گروهى اثرگذار از مشاوران پنتاگون هستند. بسيارى از دست ياران بحث برانگيز بوش، حاميان سرسخت حزب محافظه كار ليكود در اسراييل هستند كه اكنون آريل شارون نخستوزير اسراييل، رهبرى آن را برعهده دارد و بسيارى نيز در گذشته با حزب ليكود يا كمپانى هاى اسرائيلى مرتبط بوده اند.

ريچارد پرل، كه رييس دفتر سياست دفاعى بود، پس از آن كه سيمور هرش از نويسندگان نيويورك تايمز ادعا كرد كه يك شركت سرمايه گذارى كه پول در آن نقش مديريتى دارد از جنگ سود مى برد، از رياست اين دفتر استعفا داد، ولى به عنوان يك عضو در آن باقى ماند.

بوش در انتخابات رياست جمهورى عليه سياست خارجى كلينتون در دخالت در هائيتى و سومالى و كوزوو تبليغ كرد و مطابق ريشه هاى محافظه كارى خود با اين عقيده كه آمريكا نمى تواند پليس دنيا باشد، عقايدى شبه انزواگرا را مطرح مى كرد، ولى پس از 11 سپتامبر لحن او تغيير كرد. در ژانويه 2002 ايران و عراق و كره شمالى را به عنوان محور شرارت مطرح نمود و شش ماه بعد از تغيير رژيم بغداد سخن گفت. در فوريه، او از مزاياى بسط دموكراسى در خاورميانه سخن گفت. او مدعى شد كه در يك عراق آزاد با اهداى اميد و توسعه به ميليون ها نفر مى توان قدرت آزادى را در تغيير يك منطقه مهم نشان داد. او گفت: سرنگونى صدام اين زنگ خطر را براى رژيم هاى ديگر به صدا در مى آورد كه حمايت از تروريسم از سوى ما تحمل نخواهد شد.

سخنان بوش در اهداى دموكراسى با سرنيزه و نشان دادن زور به حكومت هاى عرب، انعكاس لحن حزب ليكود و طرفداران محافظه كار نوى آن در آمريكا است.

در سال 1996، نتانياهو به عنوان نخستوزير حزب ليكود به قدرت رسيد. 8 رهبر يهودى نومحافظه كار، يك يادداشت 6 صفحه اى براى او فرستادند كه حكومتى تهاجمى را تصوير مى كرد. در ابتداى اين دستورالعمل ها، سرنگونى صدام بود و


جايگزينى او با يك پادشاه تحت نفوذ اردن. اين رهبران نومحافظه كار، خطوط كلى نظريه دومينو را طراحى كرده بودند كه مطابق آن حكومت هاى سوريه و ديگر كشورهاى عربى، يكى پس از ديگرى سقوط خواهند كرد كه همه اين ها پس از خلع صدام خواهد بود. آن ها از عرفات خواستند كه از معاهده صلح اسلو خارج شود و از توافق با فلسطينى ها خوددارى كند. رهبرى نويسندگان اين يادداشت 6 صفحه اى را پرل بر عهده داشت. ديگر امضاكنندگان اين يادداشت فيث، (معاون وزير دفاع فعلى) و وارمسر (مشاور جان بولتن معاون وزير خارجه فعلى) بودند.

سخنان بوش در اهداى دموكراسى با سرنيزه و نشان دادن زور به حكومت هاى عرب، انعكاس لحن حزب ليكود و طرفداران محافظه كار نوى آن در آمريكا است.



فورددونر ـ استاد دانشگاه شيكاگو و پروفسور تاريخ خاور نزديك ـ اظهار مى كرد كه از شدت شباهت دستورالعمل هاى پيشِ روى سياست خارجى بوش و محتواى يادداشت مذكور شگفت زده شده است. او بيان مى دارد كه يك رابطه طبيعى در اين ميان وجود دارد. افراد مورد نظر در دولت بوش بر ديگران تفوق يافته اند و سياست هاى خود را در خاورميانه، اجبارى كرده اند.

جان كولبرت يكى از 8 نفرى كه يادداشت 1996 به نتانياهو را امضا كرده است، اكنون مدير ارتباطات مؤسسه مطالعات امنيت ملى يهود است كه يكى از نهادهاى فكرى اثرگذار (Thinktank) در واشنگتن مى باشد.

كولبرت اين عقيده را كه طرفداران يهودى حزب ليكود ايالات متحده را به جنگ كشانده اند، خنده دار توصيف مى كند و مى گويد: «يادداشت مذكور صرفاً بيان آرمان هايى بود كه سياست آينده اسراييل بايد آن گونه باشد كه از ديد كسانى كه در اين سو بودند، به سادگى نوشته شده بود و من معتقد نيستم كه اين يادداشت يك طرح عملياتى بوده و به خصوص اين كه اين يادداشت براى دولت آمريكا نوشته نشده بود.»

روبرت لوئنبرگ به عنوان شخص ديگرى كه يادداشت را امضا كرده است، مى گويد: «كل آن يادداشت در مورد بركنار كردن حاكمان عرب بود، اين چيزى است كه مردم در مورد آن يادداشت مى گويند، ولى آن چه به نظر مى رسد ناديده انگاشته شده، اين است كه قرار نبود ايالات متحده اين كار را انجام دهد، بلكه مطابق يادداشت قرار بود اسراييل چنين كارى را انجام دهد»!

منبع: www.sacbee.com
صفحه بعد