| صفحه بعد | نقادى كتاب مقدس | صفحه قبل | |
|
عبدالرحيم سليمانى اشاره نقادى كتاب مقدس (1) عبارت است از مطالعه و تحقيق درباره نوشتههاى كتاب مقدس، مطالعاتى كه در پى داورىهاى ظريف و دقيق درباره اين نوشتهها است. واژه criticism (نقادى) از واژه يونانى krion ، به معناى «داورى كردن» ، «تميز دادن» ، يا دقت در ارزيابى يا داورى، گرفته شده است. (2) بنابراين، نقادى كتاب مقدس ضرورتا با همه دريافتهايى كه از قديم پذيرفته شدهاند، در تعارض نيست; بلكه بدينمعنا است كه فىالجمله برخى از تفاسير سنتى، به صورتى درستبر كتاب مقدس مبتنى نيست و اگر واقعيات كتاب مقدس درستبررسى شوند، تفاسير جديدى مطرح خواهند شد. (3) به طور كلى، مسائلى كه در نقادى كتاب مقدس مطرحاند، با حفظ و انتقال متون كتاب مقدس ارتباط دارند. اين مسائل عبارتاند از: متون خطىاى كه از اين نوشتهها باقى مانده; تاريخ و مكان آنها و ارتباطشان با يكديگر; قابل اعتمادترين شكل متن; منشا و شكلگيرى متن، از جمله اين كه در چه زمان و مكانى و چرا و چگونه و به دست چه كسى و براى چه كسى و در چه اوضاع و احوالى به وجود آمده است; امورى كه در به وجود آمدن آن دخيل بودهاند و منابعى كه در شكلگيرى آن به كار گرفته شدهاند; پيام متن، آن گونه كه در زبان خود متن بيان شده، از جمله معناى كلمات و نيز شيوهاى كه آنها كنار هم چيده شدهاند. (4) تاريخچه نقد كتاب مقدس تاريخ نقادى كتاب مقدس به صورت يك جريان گسترده و يك رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمىگردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراكنده و فعاليتهايى فردى در اينباره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاشها با آنچه درقرن هجدهم وتحتتاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست. (5) دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد كرد. او تلاش مىكند كه با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات كند كه ممكن نيست نويسنده اين كتاب حضرت موسى باشد، بلكه اين كتاب قرنها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. (6) اما اين تلاشها تنها يك حاشيهنويسى مختصر شمرده مىشود و هرگز به حد نقادى كتاب مقدس، به هيچ درجهاى از آن، نمىرسد و در اين بحث از اهميت چندانى برخوردار نيست. (7) قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى كتاب مقدس در قرن هجدهم، كسانى مانند اراسموس (8) (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس (9) (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (10) (1638 - 1712) و ژان آستراك (11) (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز (12) (1588 - 1679) ، جان لاك (13) (1632 - 1704) و اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يك به گونهاى به بحث نقادى كتاب مقدس پرداختهاند. (14) اما باز آنچه در عصر روشنگرى رخ داد با اين فعاليتهاى پراكنده، هم از لحاظ گستردگى و هم شيوه كار و هم نتايج و پيامدها، بسيار متفاوت بود. از همين جهت است كه نام «نقادى كتاب مقدس» يا «نقد تاريخى كتاب مقدس» به جريانى منصرف است كه از قرن هجدهم به وجود آمده است. پيدايش نقد تاريخى كتاب مقدس جريان نقادى كتاب مقدس در بستر نهضت روشنگرى به وجود آمد و در واقع فرع و زيرمجموعه آن است. بنابراين، هم از نظر روش بحث و هم اصول حاكم بر تحقيق، تابع نهضت روشنگرى است. پس قبل از مطالعه جريان نقادى كتاب مقدس، بايد نهضت روشنگرى را شناخت. عصر روشنگرى و پيدايش نقد تاريخى برخى نهضت روشنگرى را اين گونه تعريف كردهاند: قبل از اين دوره، انسان، خود، بخشى از جهانى كه نظام الهى دارد به حساب مىآمد; در اين دوره، نه تنها از اين انديشه دستبرداشته شد، بلكه به سوى اين نگرش مىرفتند كه جهان بر حسب عقل، تجربه و كشف انسان شناخته شود. (15) به تعبير ديگر، در اين عصر طرز تفكر علمى - انتقادى، كه بر شناخت علمى متكى است، حاكم شد. شناخت علمى، برخلاف شناخت دينى كه حالتى شخصى است و از تعبد به فرايض ناشى مىشود و ادعاى كمال، قطعيت و اعتبار جاودانه دارد، به هيچ سنت ايمانى وابسته نيست، از نظر اخلاقى بىطرف است، ادعا ندارد كه باطن ما را تغيير مىدهد يا سعادت ابدى براى ما مىآورد، ساخته و پرداخته انسان است، موقت و گذرا و مدام در معرض دگرگونى و رشد است. (16) در اين عصر، اصالت تجربه و مشاهده، اساس و بنيان همه شناختها است و همه علوم، حتى فلسفه، بايد به علم طبيعى مبدل مىشد. (17) اين فرايند شامل مطالعه كتاب مقدس نيز شد و لازمه آن اين بود كه كتاب مقدس، كه از ديد سنتگرايان، مقدس و كتاب خدا به حساب مىآمد و درك آن بر خضوع و حضور ذهن و ايمان مبتنى بود، همانند كتابهاى عادى بشرى مطالعه، نقد و بررسى شود. (18) از اين جهت است كه با حوادثى كه در كتاب مقدس نقل شده، مانند حوادثى كه در كتابهاى تاريخى آمده استبرخورد شده، صحت و سقم آنها با معيارهاى علم تاريخ بررسى مىشود. اين جريان نقد تاريخى خوانده مىشود. همچنين سه اصل حاكم بر اصالت مشاهده و تجربه مربوط به عصر روشنگرى بر مطالعه كتاب مقدس هم حاكم شد. اين سه اصل عبارتاند از: 1. حوادثى ممكنالوقوعاند كه وقوع نظاير آن را مشاهده مىكنيم، نه آنچه در ذهن امكان وقوع دارد; 2. همه حوادث اين جهان با هم مرتبطاند و وقوع هر حادثه تغييراتى در حوادث ديگر به وجود مىآورد. هيچ حادثهاى وجود ندارد كه بىارتباط با حوادث ديگر جهان باشد; 3. نظام اين جهان يك نظام بسته و خودكفا است و هر حادثهاى كه در اين جهان رخ مىدهد با حوادث خود اين جهان قابل تبيين و تفسير است. (19) كشور آلمان را بايد زادگاه اصلى بحث نقادى كتاب مقدس و همچنين الهيات جديد شمرد. مهمترين و برجستهترين فردى كه در اين كشور به نقد كتاب مقدس به شيوه جديد پرداخت، يان گاتفريد يشهورن (20) (1752 - 1827) است. او در كتابى كه در حدود سال 1780 با نامى مستعار منتشر كرد، قصههاى سفر پيدايش درباره آفرينش جهان، نخستين انسان، توفان و غيره را مانند داستانهاى فراوان ديگر موجود در ادبيات باستان شمرد. (21) شخصيت ديگرى كه در ميان محققان عهد قديم محوريت داشت، دى وت (22) (1780 - 1849) بود كه به خاطر اثرى كه درباره سفر تثنيه نگاشت، مشهور است. (23) شخصيتبرجسته ديگر اين دوره، جوليوس ولهاوسن (24) است كه كار او بر روى منابع تورات محور بحثهاى بعدى در اين موضوع بود. (25) درباره شخصيتهايى كه به عهد جديد پرداختهاند، مىتوان از فرديناند كريستين باور (26) (1792 - 1860) نام برد كه بين سنت پولسى و پطرسى تناقض جدى مىديد. (27) بحث نقادى كتاب مقدس وقتى به كشورهاى انگليسى زبان رسيد، با مشكلاتى روبهرو شد و براى مثال، در اسكاتلند، رابرتسون اسميت، (28) كه شخصيتبرجستهاى در اين رشته بود، در سال 1881 از استادى دانشگاه خلع شد، و چارلز ا. بريجز (29) در آمريكا، در سال 1893، سمت كشيشى را از دست داد. ولى به زودى در همين كشورها جريان نقادى كتاب مقدس به موفقيتهايى دستيافت. (30) به هر حال، نقادى كتاب مقدس به صورت جريانى گسترده ادامه يافت، و از آنجا كه گزارشى از كتاب مقدس مىداد كه با سنت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار تاثيرگذار بود. (31) نقد تاريخى و يك پرسش اساسى سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود، اين است كه آيا پذيرش نتايجى كه در پرتو نهضت نقد تاريخى كتاب مقدس به دست آمده است، بر پذيرش اصول حاكم بر عصر روشنگرى مبتنى است؟ به تعبير ديگر، آيا كسى كه مىخواهد در همه يا برخى از زمينهها همان روش نقد تاريخى را پيش بگيرد، ضرورتا بايد اصول حاكم بر عصر روشنگرى را بپذيرد؟ برخى پذيرش مطلق جهانبينى حاكم بر عصر روشنگرى را شرط چنين چيزى مىدانند. (32) اما به نظر مىرسد كه در اين جا نيز جريان نقد تاريخى كتاب مقدس از كل نهضت روشنگرى مستثنا نباشد. اشكالى كه عمدتا به نهضت روشنگرى وارد مىشود اين نيست كه اصول و جهانبينى حاكم بر آن به طور مطلق خطا است; بلكه اشكال اين است كه اين اصول پيشفرض علوم تجربى (33) است و عالم تجربى حتما بايد آنها را مسلم فرض كند وگرنه تحقيقاتش به نتيجه نمىرسد، يا اصلا نمىتواند تحقيق كند. اما غير از علوم تجربى، علوم ديگرى هم وجود دارند كه از راه تجربه و مشاهده حاصل نمىشوند. پس اشكال نهضت روشنگرى اين است كه اصولى را كه در جاى خود بايد مسلم فرض شود، به محدودههاى ديگر كشانيده و آنها را عام و مطلق فرض كرده است. بنابراين، نبايد دستاوردهاى عصر روشنگرى را به طور مطلق كنار گذاشت، بلكه تنها بخشى از آن قابل پذيرش نيست كه به محدودههاى خارج از قلمرو تجربه و مشاهده پرداخته است. درباره نقد تاريخى كتاب مقدس نيز امر به همين صورت است. بايد توجه كرد كه آيا همه بخشهاى نقد تاريخى از قلمرو تجربه و مشاهده خارج استيا اين كه بخشهايى از آن اين گونه است؟ اگر صورت دوم درستباشد، نبايد دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور كلى كنار گذاشت و حتى كسى مىتواند بدون اين كه جهانبينى حاكم بر عصر روشنگرى را به صورت مطلق بپذيرد، در بخشهايى همان روش نقد تاريخى را پىبگيرد. پس لازم است قبل از هر چيز بخشهاى مختلفى را كه در جريان نقد تاريخى به آنها پرداخته شده، بررسى كنيم. گستره نقد تاريخى به طور كلى، محورهايى را كه در جريان نقد تاريخى به آنها پرداختهاند، مىتوان به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها درباره كتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغتشناسى و. . . مىپردازند. برخى ديگر سخن و محتواى كتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مىكنند. پس اين دو بخش را مىتوان نقد ظاهرى و نقد محتوايى كتاب مقدس ناميد. الف) نقد ظاهرى كتاب مقدس نقد ظاهرى بخشى از نقد تاريخى كتاب مقدس است كه كارى به بحث محتوايى و صحت و سقم مطالب ندارد، بلكه مقدم بر آن بحث است و به امور شكلى مىپردازد. اين نقد چند صورت دارد: 1. نقد نسخهشناختى: (34) اين نقد بخشى از نقادى كتاب مقدس است كه وظيفه شناخت و معرفى متن اصلى هر قسمت از كتاب مقدس را بر عهده دارد. در رابطه با هر كتاب نسخههايى متعدد و نيز ترجمههايى به زبانهاى مختلف موجود است. اين نسخهها تفاوتهاى زيادى با هم دارند. نقد متنى وظيفه دارد كه نسخههاى موجود يك متن را شناسايى كند و از مقايسه و بررسى آنها با يكديگر و با كاربرد شيوههاى جديد حتىالامكان متن اصلى يا معتبرتر را بشناسد. (35) اين نقد نسخهشناختى يك مطالعه علمى و جديد است و مواردى كه عهد جديد از عهد قديم نقل كرده است، نشان مىدهد كه در صدر مسيحيت اين دقت در نقل هرگز مورد توجه مسيحيان نبوده است. (36) 2. نقد تاريخى: (37) نقد تاريخى شاخهاى از نقادى كتاب مقدس است كه تلاش مىكند هر متنى را در صحنه تاريخى و جغرافيايىاى كه در آن پديد آمده قرار دهد و آنرا با توجه به محيط و زمانش تفسير كند. (38) هر متنى در زمانى نوشته شده يا جمعآورى شده; به دست فردى خاص تاليف يا ويراستارى شده; براى فرد يا مخاطبانى خاص نوشته شده; در مكان و منطقهاى خاص به وجود آمده است. بنابراين، هريك از متون كتاب مقدس تاريخى خاص خود دارند. نقد تاريخى به بيان تاريخ خاص هر متن مىپردازد. (39) در بسيارى از متون، زمان و مكان و تاريخ نگارش و نويسنده و مخاطب آنها بهصراحتبيان نشده است; اين وظيفه نقد تاريخى است كه از لابهلاى خود متن و شواهد و قرائنى كه در آن وجود دارد و نيز با استفاده از ديگر قسمتهاى كتاب مقدس و يا متون ديگرى كه جزء مجموعه كتاب مقدس نيستند، و همچنين با استفاده از شواهد باستانشناسى و امثال آن، تاريخ يك متن را مشخص كند. (40) 3. نقد زبانشناختى: (41) نقد زبانشناختى شاخهاى از نقادى كتاب مقدس است كه به مطالعه زبانهاى كتاب مقدس مىپردازد تا دانشى دقيق از لغات، دستور زبان و سبك كتاب مقدس و دوره آن به دست آورد. (42) مطالعه زبانى كتاب مقدس و مقايسه زبانى بخشهاى مختلف با يكديگر، علاوه بر كمك به تعيين تاريخ و محيط نگارش هر متن، به شناخت تاثيرات متون بر يكديگر نيز كمك مىكند. (43) 4. نقد سبكشناختى: (44) اين رشته شاخهاى از نقادى كتاب مقدس است كه انواع سبكهاى ادبى را در يك متن جستوجو مىكند تا شواهدى را درباره تاريخ جمعآورى، نويسنده و كاربرد گونههاى مختلف نوشتههاى كتاب مقدس به دست آورد. (45) در كتاب مقدس سبكها و گونههاى مختلفى از متن، از قبيل سرگذشتهاى تاريخى، متون شعرى، متون حكمتآميز، پيشگويى و مكاشفه وجود دارد. همچنين در درون خود اين سبكها گونههاى كوچكترى از سبك ادبى نهفته است. طبيعى است كه برداشتى كه از يك متن تاريخى مىشود، با برداشت از يك مكاشفه يا پيشگويى يا كتاب حكمتبسيار متفاوت است. بنابراين، مشخص كردن نوع متن از نظر ادبى مقدمه تفسير و برداشت از متن است. همچنين مشخص شدن سبك ادبى يك متن و مقايسه آن با ديگر بخشهاى كتاب مقدس و آثار ديگر خارج از اين مجموعه به روشن شدن امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش و الحاقى بودن اجزايى از متن كمك مىكند. (46) 5. نقد شكلى: (47) نقد شكلى تركيبى از نقد تاريخى و نقد ادبى است. هر متن از اجزايى از قبيل داستان، موعظه، مثل، مناجات، دعا و. . . تشكيل شده است. هر جزء براى مدتها شكل شفاهى داشته و بعد به صورتها و در نسخههاى مختلف نوشته شده و سپس شكل نهايى خود را پيدا كرده است. تقسيم يك متن به بخشها و واحدهايى كوچكتر در تحليل ادبى صورت مىگيرد; براى مثال، متن اناجيل را به داستان، مثل، دعا و. . . تقسيم مىكنند. بنابراين، ابتدا در تحليلى ادبى، بخشهاى يك متن معين مىشوند; سپس در تحليل تاريخى، بسترى كه يك بخش، براى مثال يك داستان، در آن به وجود آمده و سيرى را كه طى كرده تا به شكل نهايى رسيده، بررسى مىشود. كل اين فرايند را، كه تركيبى از تحليل ادبى و تاريخى است، نقد شكلى مىنامند. (48) 6. نقد سنتشناختى: (49) اين نقد به رديابى سنتهاى شفاهى كه قبل از نوشته شدن هر متن وجود داشته است، مىپردازد. (50) يكمتن سابقهاى درسنت دارد ودرزمان و مكانى خاص پديد آمده و به صورت شفاهى و سينه به سينه سير تكاملى خود را طى كرده است. نقد سنتى تلاش مىكند كه اين مسير را مرحله به مرحله دنبال كرده، زواياى آن را كشف كند. (51) 7. نقد ويرايشى: (52) اين نقد بر كار ويراستار نهايى، كه از منابع قبلى براى ايجاد متن اصلى و نهايى استفاده مىكند، متمركز است. (53) نقد ويرايشى به مطالعه شيوهاى كه مؤلف يا ويراستار نهايى براى استفاده از مواد سنتى به كار برده و هدفى كه گردآورنده از گنجانيدن هر يك از اين مواد در اين متن داشته است، مىپردازد. (54) براى مثال، نويسنده دو كتاب تواريخ ايام از همان موادى استفاده كرده كه در دو كتاب پادشاهان و دو كتاب سموئيل به كار رفتهاند. وظيفه نقاد ويرايشى اين است كه تغييراتى را كه نويسنده دو كتاب تواريخ ايام داده و اهداف ادبى و الهياتىاى را كه نسبتبه كاربرد اين مواد داشته است، تحليل كند. (55) 8. نقد قانونى: (56) يك متن پس از اينكه شكل نهايى خود را گرفت، در زمانى شان قانونى مىيابد و طى فرايند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مىشود; بنابراين، متن قانونىشده از ديگر متون قانونى جدا و بريده نيست و بايد با آنها مقايسه شود. نقد قانونى به بررسى فرايند قانونى شدن يك متن و چگونگى آن مىپردازد. (57) مواردى كه ذكر شد، انواع معروف نقد كتاب مقدس است كه گاهى موارد ديگرى را نيز به آنها مىافزايند. همچنين برخى دو شيوه از شيوههاى فوق را با يك عنوان مىآورند. بنابراين، انواع نقد در كتابهاى مختلف، از نظر تعداد و اسامى، تفاوتهايى با يكديگر دارند. ب) نقد محتوايى كتاب مقدس همانطور كه گذشت، نقد تاريخى كتاب مقدس در بسترى پديدار شد كه شناخت و طرز تفكر علمى و انتقادى سلطه داشت. كتاب مقدس نيز با همين شيوه و ابزار مورد كنكاش قرار گرفت. ابعاد مختلفى كه تاكنون از اين نقادى بيان شد، درباره صورت كتاب مقدس بود، نه محتواى آن; اما محتوا و مضمون كتاب مقدس نيز از اين جريان در امان نماند و مورد تحليل و نقد قرار گرفت. شايد بتوان گفت در ميان محورهايى كه در جريان نقد تاريخى محتوايى به آنها توجه شده، سه محور از اهميتبيشترى برخوردارند. اين سه محور عبارتاند از: سرگذشتهاى منسوب به مشايخ و انبيا، اكتشافات علمى و كتاب مقدس و معجزات منقول در كتاب مقدس. 1. بررسى اخلاقى داستانهاى مشايخ و انبيا: شكى نيست كه انبيا و مشايخى كه در كتاب مقدس از آنها به نيكى ياد شده است، براى پيروان اين كتاب الگو و سرمشقاند و تقليد از آنان بسيار شايسته و نيكو است. اين در حالى است كه در كتاب مقدس اعمالى به اين افراد نسبت داده شده كه هرگز با اخلاق سازگارى ندارد. براى مثال، كتاب مقدس قتلعامهاى فجيعى را به يوشع ابننون نسبت مىدهد; به داوود نسبت مىدهد كه با همسر يكى از سربازانش زنا كرد و مقدمات قتل آن سرباز را فراهم آورد; به ابراهيم نسبتبىغيرتى مىدهد; و. . . . پيروان سنتى كتاب مقدس موارد فوق را توجيه مىكردند; براى مثال، درباره قتلعامهاى يوشع مىگفتند كه آن اقوام در اثر گناهكارى، استحقاق اين مجازات را داشتند و. . . . اما نقادان كتاب مقدس، كه به اين كتاب مانند كتابهاى ديگر مىنگريستند و در نتيجه مجبور به توجيه نبودند، به انتقاد از موارد فوق پرداخته، آنها را زير سؤال بردند. (58) 2. كتاب مقدس و علم: در عصرى كه نقادى كتاب مقدس به وجود آمد، يعنى عصر روشنگرى و قرن هجدهم، علوم تجربى در زمينههاى مختلف بسيار پيشرفت كرده بود. كشفيات اين علوم، در ظاهر، با مواردى از كتاب مقدس سازگارى نداشت. قبل از اين دوره، گزارههاى علمى كتاب مقدس به صورتى تعبدى پذيرفته مىشد، اما اين طبيعى بود كه در عصر روشنگرى، كه شناخت علمى تنها شناخت معتبر محسوب مىشد، دستاوردهاى علوم تجربى بر گزارههاى علمى كتاب مقدس مقدم شود. (59) اين دستاوردها در زمينههاى مختلف تاريخى، باستانشناسى، زبانشناسى، كيهانشناسى و. . . بود، و گزارهها و ماجراهاى كتاب مقدس با اين دستاوردها سنجيده مىشد و مواردى از قبيل داستان خلقت جهان و انسان و توفان نوح، كه با علم سازگار به نظر نمىرسيد، انديشه يك قوم ابتدايى و يا اسطوره انگاشته مىشد. (60) 3. نقد تاريخى و معجزات منقول در كتاب مقدس: در كتاب مقدس حوادث خارقالعادهاى نقل شده است كه با اصول حاكم بر نقادى كتاب مقدس سازگار نيست. اگر بخواهيم شناخت علمى تجربى را تنها راه شناختبدانيم و نيز قائل شويم كه همه حوادث طبيعى با ديگر پديدههاى موجود در طبيعت قابل تبيين است، پس بايد معجزات منقول در كتاب مقدس را كنار گذاشتيا از ظاهر لفظىشان دستبرداشت. (61) جمعبندى و نتيجهگيرى نقد تاريخى كتاب مقدس با توجه به اصولى پديد آمد كه انديشه و اعتقاد رايجبين اكثر فرهيختگان آن عصر بود: امورى ممكنالوقوعاند كه مشابه آنها رخ داده است; حوادث اين جهان همه در يكديگر تاثير و تاثر دارند; اين جهان يك مجموعه خودكفا است كه حوادث آن را با حوادث ديگر مىتوان تبيين كرد; تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. لازمه پذيرش اين اصول اين بود كه به كتاب مقدس به مثابه يك كتاب بشرى، مانند كتابهاى ديگر، نظر شود. ابزارى كه نقادان كتاب مقدس به كار مىبردند، دستاوردهاى جديد علمى بود. به عبارت ديگر، پيشرفتهاى علمى راه را بر روى نقادان گشوده بود تا به دستاوردهاى جديد درباره كتاب مقدس برسند. همانطور كه قبلا اشاره شد، اين پرسش در اينجا مطرح مىشود كه آيا متدينان، چون نمىتوانند اصول حاكم بر عصر روشنگرى را به عنوان يك عقيده يا جهانبينى بپذيرند، بايد نتايج و دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور كامل كنار گذشته، آنها را الحاد به حساب آورند؟ آيا فردى كه به اصول عصر روشنگرى اعتقاد ندارد، نمىتواند مسير نقادان تاريخى را در همه خطوط يا برخى از آنها دنبال كند؟ در جواب بايد گفت كه هر چند متدنيان نمىتوانند اين اصول را به عنوان اعتقاد و جهانبينى بپذيرند، اما بايد آنها را به مثابه پيشفرض علوم تجربى مورد توجه قرار دهند و در غير اين صورت، علوم تجربى به نتيجه نمىرسند. اشتباه پيروان نهضت روشنگرى اين بود كه اين اصول را مطلق انگاشتند و جهانبينى تلقى كردند و اين باعثشد به اين نتيجه برسند كه تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. اما شكى در اين نيست كه عالم تجربى بايد اين اصول را پيشفرض كار خود قرار دهد. سؤال ديگر اين است كه آيا محورهايى از كتاب مقدس كه نقادان بدانها پرداختهاند، در حيطه علوم تجربى مىگنجند؟ اگر اينگونه باشد، بايد به دستاوردهاى آنان توجه كرد; زيرا نتيجهاى كه از تلاش آنان به دست آمده، ارتباطى با اين ندارد كه آن اصول را پيشفرض دانسته باشند يا جهانبينى. اما اگر اين محورهاى مورد مطالعه از حيطه علوم تجربى خارج باشند، نبايد از اين اصول حتى به عنوان پيشفرض استفاده كرد و درنتيجه، دستاوردهاى نقادان را نمىتوان پذيرفت. پيروان همه اديان كتاب مقدس خود را كتابى عادى و بشرى به حساب نمىآورند; اما آيا اين بدين معنا است كه نمىتوان آن را از هيچ جهت مورد مطالعه نقادانه قرار داد؟ آيا عالم تجربى با توجه به مطالعات تاريخى، زبانشناختى، باستانشناختى و. . . نمىتواند ادعا كند كه فلان كتاب ممكن نيست در فلان تاريخ نوشته شده باشد؟ فرض كنيم متدينان به يك دين معتقدند كه كتاب مقدسشان در سه هزار سال پيش نوشته شده است. عالم تجربى با مطالعات خويش درمىيابد كه ادبيات، زبان و اصطلاحاتى كه در اين كتاب به كار رفته، از دو هزار سال پيش به بعد معمول شده است. بنابراين، با مقدماتى علمى به اين نتيجه مىرسد كه اين كتاب حداكثر دو هزار سال پيش نوشته شده است. بهنظرمىرسد كه دراين صورت عالم تجربى ازحيطه علومتجربى فراتر نرفته است وهرگزپيروان اينكتاب نمىتوانند مدعى شوند كه با اينكه اينادبيات، زبان واصطلاحات مربوط به دوهزار سال پيش است، اما به صورتى معجزهآسا سه هزارسال پيش در اين كتاب به كار رفته است; چون هر كتابى حتما با زبان مخاطب خود سخن مىگويد. آنچه درباره نقد صورى كتاب مقدس گفته شد، همه از اين قبيلاند و در حيطه علوم تجربى قرار دارند. بنابراين، نمىتوان دستاوردهاى نقادى كتاب مقدس را در اين زمينه تخطئه كرد. در باب تعارض گزارههاى كتاب مقدس با علم در زمينه طبيعيات و كيهانشناسى و مانند آن، نمىتوان گفت كه عالم تجربى از حيطه خود فراتر رفته، بلكه اين حيطه خاص علوم تجربى است. حال روشن است كه اگر در يكى از مسائل علوم تجربى، حكمى با قطع و يقين ثابتشد كه با ظاهر كتاب مقدس سازگارى نداشت، نمىتوان عالم تجربى را واداشت كه ظاهر كتاب را تعبدا بپذيرد. بنابراين، راه براى دستبرداشتن از آن ظاهر، و اسطورهانگارى يا حداكثر مسكوت گذاشتن آن باز مىشود. در مورد مسائل غيراخلاقى منسوب به برخى از مشايخ و انبيا، معلوم است كه همه، چه عالمان تجربى و چه ديگران، حق دارند كه سؤال كنند و اگر پاسخ قانعكنندهاى نيافتند آنها را كنار بگذارند. تنها مسئلهاى كه مىماند، ناسازگارى معجزات با اصول رايج در عصر روشنگرى است. در جريان نقد تاريخى كتاب مقدس، در بين مواردى كه ذكر شد، اين تنها موردى است كه نقادان، اصول علوم تجربى را به كار گرفته ولى از حيطه آن فراتر رفتهاند. به تعبير ديگر، در اين صورت اين اصول ديگر صرفا پيشفرض نيستند، بلكه به دايره اعتقادات و جهانبينى پيوستهاند; هرچند در اينجا نيز برخى گفتهاند كه نقادان معجزات را بهطوركلى رد نكردهاند، بلكه آن را به آن كثرت و فراوانى كه در كتاب مقدس آمده است، نپذيرفتهاند. (62) بنابراين، نمىتوان با اين استدلال كه جهانبينى حاكم بر جريان نقد تاريخى براى متدينان قابل قبول نيست، همه دستاوردهاى آن را رد كرد، چنانكه برخى چنين كردهاند. (63) نكته ديگر اين است كه نقادان با كتاب مقدس، مانند كتابهاى ديگر، نقادانه برخورد مىكردند. سنتگرايان در اعتراض مىگفتند: تورات و انجيل كتابهاى مقدس و آسمانىاند و مؤلفشان خود خداست: كلام پروردگارند خطاب به انسان. تنها طرز خواندن درست، و يگانه راه گشودن رموز آنها، قرائت آنها با حضور ذهن ايمان سنتى است. برخورد انتقادى با آنها قطعا زيبنده نيست، چرا كه به اصل مطلب ترديد راه مىدهد، و از اول، كتاب مقدس را نه كلام خدا بلكه كتابى صرفا بشرى مىشمارد. (64) اما نقادان پاسخ مىدادند كه: دين و كتاب مقدس بسيار است. نبايد جزمانديش بود و يكى را بر حق دانست و ديگران را ناديده انگاشت. همه كتابهاى مقدس را بايد با ديد سنجشگر خواند، و به داورى ارزشهاى دينى و اخلاقى كه مىآموزند و اطلاعات تاريخى كه مىدهند پرداخت. از اين گذشته، انجيل مسيحيان به وضوح سندى بشرى و تاريخى و وابسته به زمانها و مكانهاى مشخصى در گذشته است. اگر آن را منبع اطلاعات خود سازيم، بايد همان پرسشهايى را از آن بكنيم كه از ديگر مدارك تاريخى مىكنيم. (65) كتابنامه 1. برلين، ايزايا: عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش، تهران، سپهر، 1345. 2. كيوپيت، دان: درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1376. 3. مجتهد شبسترى، محمد: هرمنوتيك، كتاب و سنت، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1375. |
|||
| صفحه بعد | صفحه قبل | ||