صفحه بعد نقدِ مقاله خداى عهد عتيق صفحه قبل
 يونس حمامى لاله‏ زار


بررسى هر متن در صورتى كه به شكل جامع نباشد، مسلما بدون اشتباه و حداقل بدون ايراد نخواهد بود؛ همانطور كه جمله معروف توحيد يعنى ?لا اله الا اللّه? اگر به صورت ناقص ?لا اله? مورد بررسى قرار گيرد يا قسمت دوم آن بى‏اهميت تلقى شود و ناديده گرفته شود، نه تنها جمله‏اى توحيدى نخواهد بود، بلكه به كفر خواهد انجاميد: ?خدايى وجود ندارد?. مقاله خداى عهد عتيق(2) نيز چون با چنين پيش‏فرضى به يك سونگرى پرداخته و آياتى را كه بر خلاف نظرش بوده، ناديده يا بى‏اهميت انگاشته است، از اين امر مستثنا نيست. در اين رابطه، ذكر مواردى ضرورى به نظر مى‏رسد:

ص 219، پ اول: ?براى مثال، اگر شريعت، رابطه خدا با انسان و رابطه عبد و مولا درست است و... كه تفاوت ميان تعريف اول و به دوم به اندازه تفاوت ميان خداى حاكم و خداى پدر است?.

نگارنده خواسته است خطى مستقيم و جداكننده ميان صفات الهى كشيده، آنها را كاملاً از هم جدا سازد؛ در حالى كه خداى مولا يا خداى حاكم يا خداى پدر در يك آن، همه يكى است. نويسنده همه انسان‏ها را با يك ديد و يك ميزان شناخت در نظر گرفته است؛ در حالى كه يك پدر كه ارتباطش با فرزندانش ارتباط پدر و فرزندى است، در بعضى موارد، حكم نيز مى‏كند و از بازوى زور نيز استفاده مى‏نمايد. همين پدر در محيط كار مى‏تواند مدير باشد و با كارمندش رابطه‏اى ديگر داشته باشد و در كوچه و بازار به شكل ديگر. پدر تغيير نكرده است، بلكه افراد طرف مقابل متفاوت مى‏باشند. همان پدر در خانه با فرزندانش يك نوع رابطه دارد و در محيط كار اگر فرزندش به عنوان كارمند باشد، نوع ديگرى رابطه. انسان‏ها نيز بر اساس شناخت خود از خداوند روابط متفاوتى را با خدا برقرار مى‏سازند و يك فرد نيز براساس ميزان معرفتش در زمان‏هاى مختلف ارتباطى متفاوت را احساس مى‏نمايد. (درباره همين موضوع، مراجعه شود به دين‏شناسى تطبيقى اثر كدارناث تيوارى، ترجمه مرضيه شنكايى، انتشارات سمت، 1381، فصل يهوديت، تيتر خدا، ص 127).

همان صفحه، پ2: ?تأكيد بر اين كه او خدايى غيور است، به طور ضمنى مى‏رساند كه آن خدايان به اندازه خداى حقيقى از واقعيت بهره داشته‏اند?. اين‏كه چگونه نگارنده به اين نتيجه رسيده است، جاى تأمل و شگفتى دارد. تأكيد بر غيوربودن خداوند در آن آيه از تورات با توجه به مضمون گفتار، تأكيد بر دقت خداوند در آن امر است و فردى كه به عمد از آن تخطى نمايد، بى‏گناه و مبرا محسوب نخواهد شد.

ادامه پاراگراف فوق: ?بنى‏اسرائيل ناگزيرند.... ولى به هيچ‏وجه ازنظر مفهومى بر يگانگى و يكتايى خدا رهنمون نمى‏شود?. نگارنده آيات متعدد تأكيدكننده بر يگانگى خدا را ناديده‏گرفته، طبق پيش‏فرض‏خود به‏عمد يا سهو به‏گرفتن نتيجه موردنظر خود مى‏پردازد.

ص220، پ2: ?در عهد عتيق دو جنبه بارز از شخصيت خدا.... و در تاريخ آن مداخله مى‏كند?. اين‏كه نگارنده پس از ذكر اوصاف متعددى از خداوند فقط دو جنبه را بارز مى‏شمارد و مانند گفتار قبلى بين آفريدگاربودن خداوند، حاكم‏بودن يا رحيم‏بودن و آمرزشگربودن و... جدايى قائل مى‏شود، جاى بررسى دارد؛ چرا كه خداوند در همان حال كه آفريدگار است، در همان زمان رحيم، بخشنده، آمرزشگر و غيره نيز مى‏باشد. اين صفات از همديگر قابل جداكردن نيستند. ?خدا در سرنوشت مردم دخالت مستقيمى دارد?: در اين گفتار موضوع جبر يا اختيار نمى‏گنجد، ولى حداقل با نگاه اجمالى به آيات تورات، انسان در انتخاب خوب يا بدبودن خود كاملاً آزاد و مختار است و همين حد كفايت مى‏كند، تا انسان مسئول اعمال خود شناخته شده، براساس آن سنجيده شود.

ص 220 پ 3: ?براساس كتاب مقدس، شروع زندگى با عنوان ?خداى طوفان? بوده است؛ آن‏گاه كه عبرانيان را از وزش باد و از دست تعقيب‏كنندگان مصرى رهانيد?.

وجود خدا و ايمان به او بر طبق ايمان يهوديان و براساس كتاب مقدس، از زمان آفرينش است و اين‏كه نگارنده شروع زندگى خدا را در ميان عبرانيان از زمان خروج از مصر تصور مى‏كند، نياز به بررسى بيشترى دارد؛ چرا كه قبل از خروج از مصر حضرت آدم، نوح، ابراهيم، اسحق، يعقوب و... را ناديده انگاشته است.

ص 220 پ آخر: ?خدايى است قانون‏گذار كه براى كمترين چيزها سخت‏ترين قانون‏ها و كمرشكن‏ترين آنها را وضع مى‏كند?. قانون‏گذارى نيز يكى از صفات الهى است كه نمى‏توان با ناديده‏گرفتن ديگر صفت‏ها آن را به صورت انتزاعى بررسى كرد. وجود دين و مذهب بدون قانون نيز بى‏معنى است. اما اين تصور نگارنده كه خدا براى كمترين چيزها سخت‏ترين قانون‏ها را وضع مى‏كند، نيز جاى تأمل دارد. علت بسيارى از قوانين الهى براى ما ناشناخته بوده و امروزه نيز با پيشرفت‏هاى علمى، علت بعضى از آنها براى ما آشكار شده است. پس اين نتيجه‏گيرى كه فلان چيز كم‏اهميت است و نبايد قانونى داشته باشد، منطقى نيست. اما در مورد ?سخت‏ترين قانون‏ها و كمرشكن‏ترين آنها? بايد گفت كه براساس كتاب مقدس و ايمان يهوديت، چنين نيست و اگر نگارنده خداى عهد عتيق را بررسى مى‏كند، بايد از اين ديدگاه پيروى نمايد كه در بسيارى از آيات تورات، قوانين به نفع انسان‏ها و نيكى به آنها (از جنبه مادى و معنوى) است و طبق ايمان يهود كه در گفتارى از تلمود [رساله آووت (فصول پدران) فصل 6] بر آن تأكيد مى‏شود، فرمان‏هاى الهى تنها جنبه موفقيت و كاميابى انسان را در امور مادى و معنوى دارد و به هيچ يك از فرمان‏هاى الهى به ديد تنبيه يا مجازات نگاه نمى‏شود.

ص 221، پ اول: ?اين قانون يك حكم بيرونى است و نه درونى، رابطه انسان با خدا... رابطه‏اى كه در سايه‏سارِ آن، آدمى هيچگاه به احساس آرامش نمى‏رسد?.

براساس توضيح قبلى نتيجه‏گيرى بالا صحيح نيست و نگارنده به آياتى نظير (مزامير، فصل 19:7 و 8 و 9: فرامين خداوند شايسته است و جان را شاد مى‏سازد....) بى‏توجه بوده است و به تبع گفتار بالا، نتيجه‏گيرى در پاراگراف بعد نيز بى‏معنى خواهد بود.

ص 222، پ اول: در هر دين و آيينى افراد مؤمن و غيرمؤمن وجود دارند. نسبت‏دادن خطاى يك گروه از جامعه به كل و همه را با يك ديدانگاشتن اشتباه بزرگى است?.

ص 222، پ آخر: ?نداى عهد عتيق ندايى است خشن، سخت‏گير و...? تا آخر پاراگراف.

نويسنده مقاله باز آياتى (از جمله سفر خروج: فصل 34 آيه 7 و 8) را ناديده گرفته كه بر پرحوصلگى و تحمل خداوند در مقابل گناهان انسان‏ها اشاره دارد. اگر منظور نويسنده اين است كه خداوند هر گناهى را با نگاه عفو نگريسته، بدون اقدامى از جانب انسان (توبه) گذشت نمايد، طبق هيچ آيين توحيدى صحيح به نظر نمى‏رسد. در مورد انتقال گناه پدران تا پشت سوم و چهارم نيز نگارنده به سهو و يا عمد كلمه ?دشمنانم? را جا انداخته است كه خداوند انتقال گناه پدران را تا پشت سوم و چهارم براى دشمنان خداوند، يعنى خاندانى كه به راه بد پدر ادامه مى‏دهند، در نظر گرفته است.

ص 223، پ 2: ?در تمام سفر پيدايش اين خداى خشن...? اين خداى خشن [طبق تفسير نگارنده] آنقدر مهربان است كه حتى در مورد افراد خطاكارى مانند افراد شهرهاى سدوم و عَمُورا با حضرت ابراهيم به گفت‏وگو مى‏پردازد و نمونه‏هاى ديگر.

ص 223، پ 3: جارى‏نساختن بيهوده نام (اعظم) خداوند: طبق احكام يهود نام خداوند آنقدر با ارزش است كه نبايد در هر جا و مكانى و بيهوده به زبان آيد؛ مگر در شرايط و مكان خاص (بيت‏المقدس). جارى‏نساختن نام خداوند در هر مورد ناشى از ترس و هراس نيست، بلكه از جنبه حرمت، تقدس و عشق به خداست زيرا عاشقْ نام معشوق را در هر جا عرضه نمى‏دارد.

ص 224، پ 4: خداوند پدرى مهربان است، اما پدر نيز اگر در موارد لازم به تنبيه و تربيت فرزند خود نپردازد، حق پدرى را به درستى ادا ننموده است، پس خداوند نيز بجا مى‏بخشد، لطف مى‏كند و تأديب نيز مى‏كند، اما تنبيه خداوند نيز براى انتقام و از روى كينه نيست، بلكه از سر لطف و براى اصلاح آن فرد يا گروه خاص است.

ص 224، پ 1: ?براساس عهد قديم... خدايى است كاملاً ملى و شخصى...?

تورات چنين بيان نمى‏دارد، بلكه حتى قبل از اعطاى ده فرمان به بنى‏اسرائيل تأكيد مى‏كند كه حال اگر مطيع من باشيد ?عهد مرا نگهداريد از ميان همه اقدام، شما قوم حاضر من خواهيد بود؛ هر چند سراسر جهان مال من است? (خروج 19: آيه5) و آياتى مشابه. اگر گفته مى‏شود ?خداى بنى‏اسرائيل?، ?خداى خالق ما? اين عبارات ردكننده اين موضوع نيست كه خداوند خالق ديگران يا خداى ديگران باشد؛ همانطور كه وقتى فردى مى‏گويد ?پدر من? اين عبارت بدان معنا نيست كه او پدر فرد ديگرى نباشد. در آياتى به وضوح به اين مطلب اشاره مى‏گردد كه خدا، خداى سرزمين خاص يا امت خاصى نيست، بلكه يك سرزمين يا يك امت مى‏تواند خاص خدا باشد.

ص 225، پ 1: خداوند در شرايط خاص توسط پيامبرانش با انسان‏ها پيمان‏هايى مى‏بندد كه همان قوانين و شريعت خداست كه در صورت اجرا، پاداش‏هايى در نظر گرفته شده و در صورت عدمِ اجرا، تنبيهاتى. و به صورت معمول، پيمان خداوند شرطى است؛ چون مفهومى ندارد كه خداوند پاداش‏هايى براى فرد يا گروهى در نظر بگيرد، بدون اين‏كه آن گروه به تعهدات خود الزامى داشته باشند. در مورد پيمان حضرت داوود نيز مشروط است؛ همانطور كه در پادشاهان، كتاب اول، فصل 2، آيه 4 ذكر شده است.

صفحه بعد صفحه قبل