7

اِمُورائيم فلسطين‏

با مرگ 1 ى يهودا هَناسى، 3ربى يهودا هَناسى، اگرچه عصر ميشنايى پايان يافت، تحصيل ميشنايى، چونان پلى ارتباطى ميان دوره تَنّائيم و اِمُورائيم، هم از لحاظ تاريخى و هم از نظر فكرى، تا يك نسل بعد ادامه پيدا كرد. دانشمندان اين نسل كه به مطالعه و تفسير ميشنا پرداختند، تدوينگران مجموعه‏هاى فرعى و اضافى ميشناها نيز بودند. به احتمال بسيار، يكى از دلايل اساسى اين فعاليت، نبود رهبرى شايسته براى جانشينى ربى يهودا بود.
ربى يهودا از بزرگ‏ترين فرزندش، رَبّان گمليئل بن ربى(1)، كه از نظر خصوصيات اخلاقى مشهور بود، ولى مطمئناً سرآمد دانشمندان زمانه‏اش نبود، به عنوان جانشين خود براى رياست نام برده بود. [اما] ربى حنينا(2)، يكى از شاگردان مورد علاقه ربى يهودا، به مقام رياست آموزشگاه منصوب گرديد. از آن زمان به بعد، رياست سنهدرين، با آن‏كه مقامى معتبر و داراى اهميت سياسى فراوان بود، در مجموع، به لحاظ علمى، اهميت خود را از دست داد. در ضمن، رهبران آموزشگاه ديگر آن اعتبار سياسى و اجتماعى را كه ويژه مقام رسمى ناسى در طى حاكميت بنى هيلل(3) بود، نداشتند. اين مشكلى پيچيده بود؛ چرا كه شاگردان ربى يهودا از جمله دانشمندانى بزرگ چون ربى حييا، هُوشَعْيا، يَنَى و ربى لوى، خود را ملزم ديدند كه آموزشگاه‏هاى خاصى براى خود بنا نهاده، بِرَيْتُوت خاص خودشان را تأليف نمايند.
فعاليت واقعى اِمُوراها از نسل دوم آغاز شد؛ با آن‏كه تعدادى از شاگردان يهودا از جمله دو پسر ربى حييا، يعنى يهودا و حزقيا(4)، و نيز 1 ى يهُوشوعَ (يوشع) بن لوى، 3ربى يهُوشوعَ (يوشع) بن لوى - كه به لحاظ قداستش شهره بود - هنوز در قيد حيات بودند. محل اقامت ناسى و مقرّ سنهدرين، طِبَريا(5) معروف به 1 ت وعد گادول، 3بِت وعد گادول(6) (محل اجلاس بزرگ) تنها مركز مهم نبود؛ دانشمندان مختلف به ايجاد مراكز اختصاصى در ديگر مناطق ادامه دادند؛ مركز ليدا(7) در يهوديه، قيصريه(8) در مرز جليل (گاليل) سفلى و صيپورى در جليل كه رقيب سنتى طبرياس، 3طبرياس بودند، از آن جمله‏اند.
دوران شكوفايى تلمود در فلسطين با نام مردى چون ربى يُوحانان(9) (هم‏چنين معروف به بَر نَفْخا(10)، يعنى پسر آهنگر) كه تجسم تربيت فلسطينى بود، پيوند خورده است. او كه تا سنين پيرى زيست، در جوانى با 1 ى يهودا هَناسى، 3ربى يهودا هَناسى آشنا شده، يكى از جوان‏ترين شاگردان او بود؛ با اين همه، عمدتاً نزد ربى يَنَى و ربى حزقيا آموزش ديد. زندگى خصوصى او سرشار از غم و اندوه، ايثار و فداكارى شايان توجه و استقامت و پشتكار زياد در راه علم‏آموزى است. او در خانواده‏اى ثروتمند به دنيا آمد، ولى به‏خاطر دغدغه فكرى‏اش نسبت به تورات، مجبور شد كه به تدريج، تمامى اموال خويش را بفروشد. او بيش از ده پسر خود زنده ماند (اگر چه بنا به حكايتى، يكى از پسرانش پس از مرگ او، به بابل رفت و يكى از دانشمندان بزرگ نسل چهارم آن‏جا شد). پرافتخارترين دوران آموزشى در فلسطين با انتصاب ربى يُوحانان به رياست آموزشگاه طِبَريا آغاز شد. در آن زمان، ناسى نوه ربى يهودا بود كه او رانيز ربى يهودا مى‏خواندند و براى اين‏كه نوه را از پدربزرگش بازشناسند، وى را نِسيا(11) (لفظى آرامى، به معناى رئيس) ناميدند. در بعضى منابع، از او با نام «ربى» نيز ياد شده است؛ چرا كه دانشمندى بزرگ نيز بود. او به مثابه ستايشگر و پشتيبان ربى يُوحانان، سال‏هاى زيادى در مقام رياست آموزشگاه خدمت كرد و به تنهايى، روش تحقيق در فلسطين را متحول ساخت.
ربى يُوحانان با اين‏كه خود نزد حكيمان بابلى درس خوانده بود و براى راو و شِموئِل (كه در نامه‏هايش از آنها به عنوان «اساتيد ما در بابل» ياد مى‏كند) احترام قائل بود، روش [آموزشى‏] مخصوص به خود را در پيش گرفت؛ روشى كه دانشمندان فلسطين از آن براى تبيين و توضيح مسائل استفاده مى‏كردند و در مجموع، ساده‏تر از شيوه رايج و متداول بابلى بود. دانشمندان فلسطينى بر اين نكته تأكيد داشتند كه تنها بايد به شرح و بسط هَلاخاى اصلى بپردازند و از تفسير ميشنا با روش پيچيده و مغالطه‏آميز پرهيز كنند. عقايد بنيادى ربى يُوحانان درباره احكام هَلاخايى خالى از ابهام بود؛ وى تلاش كرد تا به روشى يكسان در تفسير ميشناهاى گوناگون دست يابد. او در ادبيات و سنت‏هاى ميشنايى بسيار متبحر بود و توانايى تحليل بالايى داشت. به خاطر همين شخصيت ارزنده و روش‏هاى تحقيق، بسيارى از دانشمندان بزرگ بابل او را معلم و مربى نسل خويش مى‏دانستند و مرجعيت او را نيز پذيرفته بودند. بسيارى از اِمُوراهاى مهم بابل، براى استفاده از محضر او به فلسطين سفر مى‏كردند. برادران رَبّا - اِموراى بزرگ بابل - در نامه‏اى خطاب به برادرشان چنين مى‏نويسند: «شما استادى هم‏چون ربى يُوحانان را در فلسطين داريد»؛ كه اشاره دارد به اين‏كه رَبّا حتى مى‏تواند نزد اين دانشمند بزرگ به تحصيل بپردازد. در واقع، بسيارى از برجسته‏ترين شاگردان ربى يُوحانان، دانشمندان بابلىِ ساكن فلسطين و از طرفداران علاقه‏مند به روش تدريس اين كشور بودند.
اين دانشمندان بابلى عبارت بودند از: راو كَهَنا(12) شاگرد با استعداد و هوشمند راو، كه دوست او نيز بود؛ ربى العازار بن پدات(13) شاگرد راو و شِموئِل، كه از طلبه‏هاى مورد علاقه يُوحانان شد؛ دو كاهن گران‏قدر ربى آمِه(14) و آسِه؛(15) ربى زِرا(16)ى پرشور و نشاط، كه علاوه بر دانشمند بودن، به راست كردارترين و زاهدترين انسان نسل خود نيز شهره بود. ربى ابّا دَيان(17) و 1 ى حييا بن ابّا، 3ربى حييا بن ابّا، شاگرد وفادارى كه علاوه بر كسب عالى‏ترين مرجعيت نسبت به آموزه‏هاى ربىِ خود، در آموزه‏هاى ديگران نيز نظراتش حجّيت داشت. تمامى دانشمندان فلسطينى خود راشاگرد ربى يُوحانان مى‏دانستند؛ اما برجسته‏ترين فرد در ميان آنها اشراف‏زاده‏اى بود به نام ربى يوسى بَر حنينا(18) قيصريه‏اى؛ مردى عالم و شوخ طبع كه شايد مصداق اين عبارت تلمود باشد كه: «در فلسطين به او مى‏خنديدند.» هم‏چنين از شاگرد ديگرى به نام ربى اَباهو(19) مى‏توان نام برد؛ دانشمندى با ويژگى‏هاى ممتاز و اصيل كه زيبايى و خوش‏قيافگى او زبانزد خاص و عام بود. وى تاجر بسيار ثروتمندى در سطح جهان آن روز بود كه رابطه محكمى با نمايندگان رسمى قيصريه داشت و در ميان غيريهوديان و فرقه‏هاى مرتد و بدعت‏گذار نيز فردى با نفوذ و فعال به شمار مى‏آمد.
از ميان اين افراد، نزديك‏ترين فرد به ربى يُوحانان شوهرخواهر و دوست و هم‏بحث او، رِش لاقيش، بود. رِش لاقيش در جوانى مشغول به تحصيل شد، اما به خاطر تنگدستى مجبور شد كه خود را به عنوان گلادياتور بفروشد؛ تجربه و آزمونى سخت كه به‏لطف مهارت و توانايى بدنى بسيارش، از آن جان سالم به در برد. مواجهه هيجان‏انگيز او با ربى يُوحانان زندگى او را دگرگون ساخت. نقل است كه روزى ربى يُوحانان مشغول حمام كردن در رود اردن بود كه رِش لاقيش را ديد كه به درون آب پريد. ربى يُوحانان رو به او كرد و با احترام گفت: «اين قدرت و توانايى تو بايد در خدمت تورات قرار گيرد.» در مقابل، رِش لاقيش كه‏سخت تحت تأثير زيبايى چهره ربى يُوحانان قرار گرفته بود، با همان حالت احترام‏آميز پاسخ داد: «زيبايى تو بايد به زنان ارزانى شود.» سپس ربى يُوحانان به او قول داد كه اگر شيوه زندگى‏اش را تغيير دهد و دوباره مشغول به تحصيل شود، خواهرش را كه در زيبايى همتاى اوست به عقدش درآورد. رِش لاقيش درس خواندن را از سر گرفت و به بزرگ‏ترين دانشمندان عصر خويش مبدل شد، به‏گونه‏اى كه حتى برادر همسرش از او به احترام ياد مى‏كرد. رِش لاقيش در اواخر عمرش انسانى رياضت‏پيشه و زاهد شده بود كه هيچ‏گاه نمى‏خنديد و در ميان جمع با كسانى كه اعمال و كردارشان به گونه‏اى سؤال برانگيز بود، هم‏صحبت نمى‏شد. (گفته شده است كسانى كه رش لاقيش با ايشان در بازار، هم‏صحبت مى‏شد مى‏توانستند بدون اين‏كه ضامنى معرفى كنند، از ديگران قرض گيرند.) صدها بحث فكرى كه ميان ربى يُوحانان و ربى رِش لاقيش درگرفت، در منابع نقل شده است. ربى يُوحانان اين گفت‏وگوها را كامل‏ترين راه براى افزايش معرفت مى‏دانست و در نبود رش لاقيش، خود را به كسى تشبيه كرد كه مى‏كوشد تا با يك‏دست كف بزند. رِش لاقيش پيش ازربى يُوحانان دارفانى را وداع گفت و ربى يُوحانان پس از مرگ شوهر خواهرش از اين‏كه هنوز زنده است خود را سرزنش مى‏كرد و هرگز مرگ او را باور نكرد؛ سرانجام اندك زمانى پس ازمرگ رش لاقيش، او نيز ديده از جهان فروبست.
در زمان حيات ربى يُوحانان آموزشگاه طِبَريا به بزرگ‏ترين مركز جهانى براى مطالعه شريعت شفاهى مبدل شد و رياست آن، كه هم در زمينه هَلاخا و هم در اَگادا مرجعيت داشت، احترام جهانى يافت. ربى يُوحانان برخلاف خلق‏وخوى تندش، با شاگردانش هم‏چون فرزندان خويش رفتار مى‏كرد. تلمود، او را اين چنين توصيف مى‏كند: «اگر كسى فنجانى از نقره ناب را بردارد و دانه‏هاى سرخ انار را در آن بيندازد و آن را به گل رز بيارايد و بين نور خورشيد و سايه قرار دهد، زيبايى آن را مى‏توان با زيبايى ربى يُوحانان مقايسه كرد.» مركز فلسطين حتى از زمان ربى يُوحانان اعتبار بيشترى يافت و بسيارى از نزاع‏هاى علمى بابل به واسطه «نامه‏اى از فلسطين» حل مى‏شد. آموزه‏هاى ربى يُوحانان چنان قدر و منزلتى يافت كه احكام او حتى در صورت تعارض با ديدگاه‏هاى راو و شِموئِل، پذيرفته و مقدم شمرده مى‏شد.
براى تثبيت و برقرار روابط منظم بين مكتب فلسطين و بابل، منصب نِحوتائِه(20) (فرود آيندگان) ايجاد شد. نِحوتائِه دانشمندانى بودند كه از فلسطين به بابل رفتند تا نوآورى‏هاى آموزشگاه طِبَريا را به ديار خويش انتقال دهند. تعدادى از آنها تاجرانى بودند كه به خاطر كسب و تجارت، ناچار، تن به چنين سفرى داده بودند. اما بيشتر آنها قاصدان و فرستادگان آموزشگاه فلسطين بودند كه براى تعقيب هدفى مشخص يا جمع‏آورى كمك‏هاى مالى براى يك نهاد علمى، كه جامعه فلسطينى از نگهدارى و حفظ آن ناتوان بود، به آن جا فرستاده شده بودند. مهم ترين افراد در ميان اين فرستادگان، دانشمند عولا(21) (در فلسطين، معروف به 1 لا بر ييشماعِل (اسماعيل)، 3عولا بر ييشماعِل) و 1 بّا بَر بَر حنّا، 3رَبّا بَر بَر حنّا(22) (مسافرى كه به‏واسطه داستان‏هاى تخيلى همراه با نمادهاى سياسى و دينى‏اش شهره بود.). اين دو نفر معاصر نسل سوم حكيمان بابلى، و راو ديمى(23) و راوين(24) فرستادگانى از نسل چهارم بابلى بوده‏اند. تلمود بابلى مقدار قابل توجهى از گفت‏وگوهايى را كه ريشه در مباحث فلسطين دارند، در خود جاى داده است كه نشان مى‏دهد آموزش فلسطينى به آموزشگاه‏هاى بابل انتقال يافته و در آن‏جا تجزيه و تحليل و متحول شده بود.
ربى يُوحانان تا سنين پيرى زنده ماند و از چنان شخصيت و جايگاهى برخوردار گرديد كه چند نسل پس از وى گفتند كه او به تنهايى نظام آموزشى فلسطين را ايجاد كرده و مدون ساخته است. البته چنين چيزى غيرممكن مى‏نمايد، اما به هر حال، حقيقت اين است كه او و شاگردانش بخش بزرگى از اين برنامه بر عهده داشتند.
حوزه درسى فلسطين درنسل بعد نيز به شكوفايى خويش ادامه داد. از آن‏جاكه شاگردان ربى يُوحانان همگى دانشمندان‏بزرگى‏بودند كه به‏شركت درفعاليت‏هاى خلاّق ومستقل علاقه داشتند، پس‏ازفوت استاد هيچ‏بحران غيرقابل پيش‏بينى‏اى به وجود نيامد. با وجود اين‏كه آموزشگاه طِبَريا ديگر الگو و سرمشق دانشمندان نبود، آنان به كار آموزش ادامه دادند و طلاب بابل هم‏چنان به‏آن‏جا مى‏آمدند. مشهورترين حكيم بابلى ربى ييِرْمِيا (ارميا)(25) بود كه روش منحصربه‏فرد او درطرح پرسش با هدف تبيين مسائل پراكنده وجزئى هَلاخا، گاهى باعث خشم استادان فلسطينى مى‏شد كه با اين روش خو نگرفته بودند. ربى ارميا كه خود را فلسطينى مى‏خواند، يك‏بار به‏دانشمندان بابلى ريشخندزده، آنهارا «بابلى‏هاى احمق» كه در كشورهاى گمنام وناشناخته ساكنند وگنگ ومبهم سخن مى‏گويند، خواند. در مقابل، بابلى‏ها به اين خرده‏گيرى روى خوش نشان دادند و تأييد كردند كه «يكى از آنها (فلسطينيان) با دو نفر از ما (بابلى‏ها) برابرى مى‏كند».
در قرن چهارم، فرايندهاى سياسى نوظهور فشار فزاينده‏اى را بر يهوديان فلسطين تحميل كرد كه درنهايت، به ضعف بنيه مادى و معنوى آنان انجاميد. قدرت مركزى روم پس از سقوط آخرين حاكمان سِوُران(26) رو به ضعف نهاد و جنگ‏هاى مدعيان تاج و تخت به بروز كشمكش و بحرانى بزرگ منتهى شد؛ بار مالياتى فزونى يافت و درنتيجه، بنيادهاى اقتصادى در سراسر امپراتورى به سستى گراييد. جامعه يهوديان فلسطين كه پيش از اين، در نتيجه شورش‏هاى گوناگون آسيب ديده بود، به طور ملموسى شكننده شد؛ چرا كه بسيارى از يهوديان آن سرزمين به كار كشاورزى مشغول بودند و از اين رو قادر نبودند كه درآمدها و كسب خويش را از ديد صاحبان قدرت پنهان دارند. مسيحيت كه تا آن زمان عقيده‏اى در اقليت و تحت تعقيب بود، قدرت گرفت و از آغاز قرن چهارم در تمامى شئونات عملى، دين رسمى كشور فلسطين گرديد. آزار يهوديان كه به شدت ادامه داشت، بر جامعه يهوديان اثر گذاشته، موجى از مهاجرت را به‏وجود آورده بود. يهوديان راه روم، كشورهاى اروپايى و بابل را در پيش گرفتند و آموزشگاه‏هاى فلسطين به ناچار، فعاليت‏هاى خود را كاهش دادند و تعداد طلبه‏ها نيز كم شد. گفته شده است كه در زمان نسل چهارم اِمُوراها، عامه مردم بر اثر تحت‏تعقيب بودن و وضعيت سخت اقتصادى، علاقه كمترى به يادگيرى تورات نشان مى‏دادند و اَگادا را كه فهم آن آسان‏تر و تسكينى بر فشارهاى وارده بر آنها بود، بيشتر مى‏پسنديدند.
وضعيت چنان سخت و دشوار شد كه دانشمندان فلسطينى ناگزير، كار تدوين و قانون‏مندسازى شريعت شفاهى را شتاب و سرعت بيشترى بخشيدند. آنان اثر هم‏تراز با تلمود بابلى خلق كردند كه به تلمود يِروشَلْمى (اورشليمى) شهرت يافت. البته اين اثر در اورشليم (كه در آن زمان شهرى كافر و ملحد، مانند شهر آئليا كاپيتولينا(27) بود و يهوديان از حضور در آن منع شده بودند) نگاشته نشده است؛ اورشليم نامى بود كه در طى سالها بر كل سرزمين فلسطين اطلاق مى‏شد(28) و اثر نام برده، به‏طور مشخص در طِبَريا و بخشى از آن نيز در قيصريه به اتمام رسيد.
اگرچه دست‏مايه اوليه و اصلى هر دو تلمود و روش‏هاى آموزشى و پژوهشى آنها يكسان است، تفاوت‏هاى قابل ملاحظه‏اى نيز ميان اين دو وجود دارد؛ تلمود اورشليمى از موضوع‏هايى مانند هَلاخاى مربوط به فلسطين و كشاورزى آن مرز و بوم به تفصيل سخن مى‏گويد، درحالى‏كه در تلمود بابلى تقريباً هيچ سخنى از اين موضوعات به ميان نيامده است. از سوى ديگر، شمار حكايت‏ها در تلمود اورشليمى بسيار اندك است. اين پيامد با دل‏مشغولى شديد نسبت به اَگادا در فلسطين سازگار نيست. بايد گفت كه خردمندان فلسطينى از آن‏جا كه به اَگادا و به ويژه در نسل هاى اخير، به تدوين دعاها و اشعار آيينى توجه زيادى داشتند، تدوين ادبيات اَگادايى را ضرورى نمى‏دانستند. اين مباحث دير زمانى بعد، در آثارى با عنوان ميدراشِه اَگادا(29) (تفسيرهاى اَگادايى) جمع‏آورى شدند.
علاوه بر اين ناهمگونى‏ها در سازمانِ موضوع‏ها و روش‏هاى فكرى و پژوهشى، دو تلمود از نظر كيفيت تدوين نيز متفاوتند. انشاى تلمود بابلى با احتياط زياد و وقت‏شناسى دقيق انجام شد و مباحث و جزئيات بسيارِ آن، نسل به نسل تصحيح گرديد؛ در حالى كه تلمود اورشليمى هرگز به‏طور دقيق تدوين نشد، بلكه تدوين مباحث آن بدون صرف وقت لازم و با شتاب صورت گرفت و همين باعث شد كه تا مدت‏ها، تلمود اورشليمى را ضميمه تلمود بابلى به حساب آورند. هم‏چنين، تدوين نهايى تلمود بابلى در دوره متأخرتر صورت پذيرفت و ازاين‏رو، آن را مجموعه‏اى معتبر كه در بردارنده مسائل و مباحث شريعت شفاهى است، به حساب آوردند. افزون بر اين، روش‏هاى پژوهشى و آموزشى تلمود بابلى با توجه به قلمرو وسيع و تحليل عقلانى دقيق، فضاى بيشترى را براى توسعه مباحث فكرى و عقلانى ايجاد مى‏كرد. در طول قرن‏ها، نظرها متوجه اثر بابلى بود و تنها در صد سال اخير علاقه‏هاى خفته نسبت به تلمود اورشليمى بيدار شده است. با اين همه، هميشه آن را منبعى دست دوم دانسته‏اند. ساختار و بدنه نظام آموزشى فلسطين اساساً بر مبناى آنچه در تلمود بابلى و يا در انواع ميدراشِه اَگاداهاى بازتاب يافته، مورد مطالعه قرار گرفته است.

...................) Anotates (.................
1) Rabban Gamaliel Ben Rabbi
2) R. Haninah
3) Hillelite
4) Hezekiah
5) Tiberias
6) Beit Va'ad Gadol
7) Lydda
8) Caesarea
9) R. Yohanan
10) Bar Naphkha
11) nesia
12) R. Kahana
13) R. Elazar Ben Pedat
14) R. Ami
15) R. Assi
16) R. Zira
17) R. Abba the dayan
18) R. Yossi Bar Haninah
19) Abahu
20) Nehutei
21) Ulla
22) Raba Bar Bar Hanna
23) Rav Dimi
24) R. Rabin
25) Jeremiah
26) Severan
27) Aelia Capitolina
28) از همين رو به اين تلمود،تلمود فلسطينى نيز گفته مى‏شود.م‏
29) midrashei aggada