9

تفسير تلمودى‏

حتى پيش از آن‏كه تلمود كامل شود، كاملاً روشن بود كه اين اثر در آينده، متن اصلى و منبع اوليه شريعت يهود خواهد شد. در حقيقت، تلمود آخرين كتاب در ميان منابع اصيل و مهم ادبيات يهودى است؛ چون آثارى كه پس از آن نوشته شده‏اند تا حد زيادى بر آن تكيه دارند و حجيت خود را از آن كسب مى‏كنند و هر زمان كه لازم باشد براى توضيح مسائل نظرى و عملى به آن مراجعه مى‏نمايند.
نسخه‏هايى از تلمود يا رساله‏هاى مجزايى از آن به تمام جوامع يهودى، از جمله دورترين مهاجرنشين‏ها در آسيا، افريقا و اروپا رسيد. اما از همان ابتدا، مطالعه تلمود حتى براى با استعدادترين عالمان، دشوار بود. تدوين غيرروشمند تلمود موجب شد كه فهم هر بخش از آن مستلزم سطح خاصى از شناخت قبلى باشد و پيشينه يا ريشه مفاهيم، هميشه به روشنى تبيين نشود. مطالب اين كتاب از آن جا كه منعكس‏كننده يك شيوه خاص زندگى و دربردارنده مباحثى است كه در آموزشگاه‏هاى بابل مطرح مى‏شد، گاهى براى طلاب ديگر كشورها يا عصرها فاقد انسجام يا ناقص به نظر مى‏رسيد. زبان نيز مشكلاتى را پديد آورده بود؛ گويش نامأنوس آرامى عبرى كه زبان نوشتارى تلمود است تا چندين نسل، گويش يهوديان بابل باقى ماند. اما در كشورهاى ديگر، يهوديان با گرايش‏هاى بومى خودشان سخن مى‏گفتند. حتى در بابل، زبان آرامى سرانجام با زبان عربى، كه فاتحان مسلمان در اواسط قرن هفتم رواج دادند، درآميخت.
بر اين اساس، عالمان مناطق مختلف يهودى، در جوامع مذهبى مناطق آوارگى (گالوت)، در زمينه مطالعات با مشكلاتى روبه‏رو شدند و احساس كردند كه براى رفع مشكلات بايد به تفسيرهاى تلمودى مراجعه كنند. مراجع واقعى و توانا براى تبيين هرچه بهتر مسائل، رؤساى آموزشگاه‏هاى بابلى بزرگ سُورا و پومْبِديتا بودند. اين عالمان در ابتدا به گائون(1) (كه در اصل، به معناى رئيس يك آموزشگاه بزرگ بود، اما به‏خاطر كاربرد غيردقيق در طول چند صد سال، معنايش دگرگون شد) شهرت داشتند. اينان وارثان اِمُورائيم، و از اين‏رو، منبع اوليه براى تفسير تلمود بودند. گائون‏ها به تدريس تلمود، مطابق با سنت اِمُورايى ادامه دادند. در اوج كاميابى آنان، شاگردانى از سراسر مناطق آوارگى براى شنيدن سخنان ايشان گردهم آمدند؛ اما نفوذ آنها در سراسر جهان يهودى‏نشين، در مجموعه‏هاى پاسخ‏هاى شرعى(2) تجسم يافته بود، كه تنها بقاياى ناچيزى از آن برجا مانده است. بيشتر سؤال‏هاى اين جوامع درباره هَلاخاى عملى بود؛ با اين حال، پرسش‏هايى نيز درباره مسائل نظرى مطرح مى‏شد. گائون‏ها در نامه‏هايى كه براى پاسخ به اين پرسش‏ها مى‏نوشتند واژه‏ها و اصطلاح‏هاى دشوار را توضيح مى‏دادند و به شرح كاملى از موضوع‏ها (سوگيُوت)(3) مى‏پرداختند. اين نامه‏ها اولين تفسيرهاى تلمود را پديد آوردند كه تنها در پاسخ به يك نياز تدوين شده بودند و از اين‏رو، نه كامل بودند و نه روش مشخصى داشتند. تنها آخرين نفر از گائون‏ها بود كه تفسيرى را بر تمامى بخش‏هاى تلمود تأليف كرد كه آن نيز عمدتاً دربردارنده تفسير واژه‏ها يا عبارات دشوار بود. آثار مكتوب گائونى اغلب در مورد احكام هَلاخايى و استنتاج‏هاى عملى‏اى است كه مى‏شد از متن تلمود استخراج كرد.
نياز به تفسيرى جامع‏تر بر تلمود هنگامى بيشتر نمايان شد كه رابطه با گائون‏ها به دلايل مختلف سياسى ضعيف گرديد. امپراتورى بزرگ اسلامى به چند پادشاهى رقيب تجزيه شد كه دسترسى‏شان به يكديگر، اغلب آسان نبود. اهميت بغداد، دارالخلافه مسلمين، (و زادگاه آموزشگاه‏هاى بزرگ)، رو به افول نهاد و خيزش‏هاى اجتماعى گوناگون، سرانجام به تعطيلى اين نهادها و پايان دوره گائون‏ها منتهى شد. بعضى از جوامع يهودى، مانند يهوديان اروپا هرگز موفق نشدند كه تماس منظمى با گائون‏ها برقرار سازند؛ از اين رو مجبور بودند كه از نظر فرهنگى و معنوى، مستقل عمل كنند.
از زمان رو به افول نهادن مركز بابلى در قرن دوازدهم، دو مركز مهم يهودى در جاهاى ديگر پا گرفت؛ يكى در مغرب (شمال آفريقا و اسپانيا) و ديگرى در اروپا (ايتاليا، فرانسه و آلمان). اين دو مركز، به ترتيب، هسته اصلى گسترش دو سنت سفارادى(4) و اشكنازى را بنياد نهادند كه از همان آغاز، از جهات مختلف با هم تفاوت داشتند. مركز آفريقايى - ايبِريايى(5) سنت يهوديان بابلى را پيشيه خويش ساخت. اين مركز تحت حاكميت امپراتورى مسلمين نيز قرار داشت. زبان اين مركز، عربى و در مقابل نفوذ فرهنگ عربى، بى‏دفاع بود و روابط نزديك خود را با گائون‏ها ادامه مى‏داد. هزاران پاسخ شرعى، نامه و كتاب از بابل به كشورهاى شمال آفريقا فرستاده مى‏شد تا يهوديان آن سرزمين را راهنمايى كند. از سوى ديگر، يهوديان بيشتر بخش‏هاى اروپاى غربى (از طريق يونان و ايتاليا) با فلسطين رابطه داشتند و بخش بزرگى از آيين مذهبى و نيز اصول عقايد خود را از فلسطين اقتباس كردند. يهوديان كشورهاى اسلامى به شدت از فلسفه، دانش، شعر و زبان عربى، كه در آن زمان در اوج شكوفايى بود، تأثير پذيرفتند. در مقابل، اروپاى آن زمان در غفلت و تاريكى «عصر ظلمت»(6) غرق بود و يهوديان آن‏جا چيزى از فرهنگ كشورهاى ميزبان كسب نكردند. آنها مجبور بودند كه بدون كمك نهادهاى آموزشى بزرگ و دوردست يهودى، تقريباً تمامى زندگى معنوى خويش را خود سامان دهند. از اين‏رو، تعجبى ندارد اگر دو مكتب موازى در تفسير تلمودى، يعنى سفارادى و اشكنازى، ظهور نمودند.
عالمان اسپانيا و شمال آفريقا، مانند گائون‏ها، در مطالعات يهودى روى‏كردى نظام يافته داشتند. دستاوردهاى اصلى آنان در حوزه‏هاى هَلاخا و صدور احكام هَلاخايى بود، نگاهى جامع و كلى به مسائل داشتند و به نكات ريز و جزئى توجه نمى‏كردند. اولين تفسير مهم بر تلمود كه توسط اين مكتب فكرى ارائه شد، تفسيرى است كه ربى حَنَنْئِل بن حُوشى‏ئِل(7) اهل قيروان(8) در شمال آفريقا، نگاشته است. ويژگى بارز اين تفسير ايجاز بسيار زياد، پرهيز از پرداختن به جزئيات و تلاش براى ضبط نكات مهم و اضافه كردن توضيحات ضرورى براى واژه‏ها و اصطلاحات براى تلخيص هر سوگيا(9) است. ربى حَنَنْئِل گاهى از تفسير بخش معيّنى، با درج عبارت «و اين ساده است» يعنى نيازى به شرح آن نيست، چشم پوشيده است. معاصر، رهرو و هم‏وطن او، ربى نيسيم گائون، نيز در تدوين اثر خود، مَفْتِئَحْ مَنْعولِه هَتَلْمود(10) (كليدى براى قفل‏هاى تلمود)، همين شيوه را در پيش گرفته است كه نسبت به اثر ربى حَنَنْئِل منسجم‏تر بوده، به شرح گزيده‏هايى از سوگياها پرداخته است. هر دواثر گنجينه آموزه‏ها و تفسيرهاى گائون‏ها هستند. تا چند نسل بعد، ادبيات تفسيرى سفارادى تنها همين روش را ادامه داد. اگر چه ادبيات تفسيرى سفارادى تا حدودى از الگوى ادبيات اشكنازى پيروى كرده‏است و تفسيرها مفصل‏تر و براى مطالعه آسان‏ترشدند، ولى هم‏چنان به سوى استنتاج‏هاى هَلاخايى، تبيين سوگياها به عنوان واحدهاى معنادار گرايش داشت و تلاش مى‏شد تا تلفيقى از موضوع هاى تلمودى به‏دست آيد. اين ويژگى‏ها براى توصيف تفسيرهايى از حكيمان اسپانيايى معروف به شيطُوت(11) (تفسيرها) مانند تفسير ابن ميمون بر ميشنا در قرن دوازدهم، آثار 1 ى مئير ابوالعافيه، 3ربى مئير ابوالعافيه(12) و ربنو موسى بن نحمان(13) (رَمبان) در قرن سيزدهم، و آثار شلومو بن اَدِرِت(14) (رَشبا) در قرن چهاردهم نيز به‏كار مى‏آيد.
تفسيرهاى جوامع اروپايى، به گونه‏اى متفاوت ظاهر شدند. پس از عصر گائون‏ها، دانشمندانى بزرگ در اروپا ظهور كردند كه مشهورترين آنها ربّنو گرشوم(15) اهل ماينتس(16) است كه به‏خاطر نفوذ زياد و مصوبات مهمى كه از خود برجاى گذاشت، به مائور هَگوُلا(17) (چراغ مناطق آوارگى) شهرت يافت. او تفسير مختصرى بر رساله‏هاى مختلف تلمود نوشت؛ اما بدون ترديد، بزرگ‏ترين مفسر [تلمود] ربى شلومو ييصحاقى اهل تروا(18) معروف به راشى(19) است كه نزد شاگردان ربى گرشوم تحصيل كرد. راشى كه در قرن دوازدهم مى‏زيست، در آموزشگاه‏هاى آلمان و فرانسه تحصيل كرد و در زمينه‏هاى مختلفى به فعاليت پرداخت. او آثار پرامنه‏اى در احكام هَلاخايى از خود بر جاى نهاد و در پاسخ به پرسش‏هاى هَلاخايى، فتواهاى زيادى صادر كرد. او هم‏چنين اشعار مذهبى بسيارى سروده است كه شمارى از آنها در كتاب‏هاى دعاى دوره كنونى نيز وجود دارد. بزرگ‏ترين دستاورد وى تفسيرهاى مهمش بر كتاب مقدس عبرانى و اثر ماندگار او درباره تلمود بابلى است كه در آن، از روش‏هاى تفسيرى كه امروزه نيز نزد مفسرين داراى ارج و اعتبارند، سخن گفته است. اثر اخير كه مى‏تواند الگوى تمام تفسيرها باشد، به زبان عبرى خالص و با وضوح كامل نوشته شده است و هرجا كه زبان عبرى نارسا بوده، ضمن خوددارى از دادن توضيحات طولانى و كسالت‏آور، از واژگان مناسب بيگانه و غيرعبرى استفاده شده است. تفسير نام‏برده چنان موجز و فشرده است كه اين ضرب المثل را بر سر زبان‏ها انداخت كه: «در زمان راشى، هر قطره دوات يك سكه طلا مى‏ارزيد!» با اين حال، او تقريباً به هر جمله‏اى در تلمود پرداخته، واژگان دشوار را شرح داده، و هر موضوعى را - در همان زمينه اصلى‏اش - با افزودن واژگان مورد نياز براى تكميل يك نظريه، يا در صورت لزوم، بيان اطلاعاتى درباره پيشينه آن توضيح مى‏دهد. راشى اغلب از تلخيص و جمع‏بندى موضوع‏ها و درگير ساختن خود با پرسش‏هاى هَلاخايى و ارائه توضيحات طولانى براى اثبات درستى نظريّه‏اش خوددارى مى‏كند.
دانشمندانى كه قرن‏ها براساس تفسير راشى پرورش يافته‏اند مى‏توانند توضيحات منحصر به فرد او را كشف كنند و با بيان چند كلمه يا با تغيير نظم ساختارى آن كلمات در جمله، نشان دهند كه او چگونه به اين نتيجه روشن رسيده است. در واقع، ويژگى نادرِ اين تفسير قابل فهم بودن آن، هم براى دانشمندان و هم براى افراد عادى، است. راشى موفق شد كه بيشتر بخش‏هاى تلمود بابلى را تفسير كند و كار مهم تعيين متن اصلى و ايجاد يك نسخه معين براى اهداف آموزشى را، كه تا به امروز نيز مورد پذيرش است، انجام دهد.
راشى با تكيه بر تجربه‏هايى كه به همراه شاگردان بى‏شمارش به‏دست آورد، براى روزآمد كردن تفسيرهايى كه بر بخش‏هاى خاصى از تلمود نوشته بود، ويرايش‏هاى مختلفى از آن ارائه داد. با اين‏كه در طى قرن‏ها، دانشمندان جزئيات مختلفى [از اين تفسير] را مورد نقد قرار داده و تفسيرهاى خود را مطرح كرده‏اند، همگى بر اين‏كه اثر راشى تفسيرى مهم و اساسى از تلمود باقى مى‏ماند اتفاق نظر داشتند.
نسخه‏هاى بسيارى از اين اثر در زمان زندگى راشى، گاهى نه به شكل كتاب، كه در قالب قونْتِرِسيم(20) (رساله‏هاى مستقل) انتشار يافت و به همين خاطر، تفسير او را پروش هَقونْتِرِس(21) (تفسير رساله‏اى) ناميده‏اند. تفسيرهايى كه او بر بخش‏هاى مختلف تلمود بابلى نوشت، با مرگش ناتمام ماند و پس از آن، شاگردان وى آن را تكميل كردند. او از خويش پسرى نداشت، اما سه برادرزن، و نيز نوه‏ها و نبيره‏هايش دودمان تحسين برانگيزى را در تاريخ بنيان نهادند كه همگى در گردآورى اضافه‏ها و خلاصه‏هاى اين اثر تفسيرىِ تلمود به شكل‏هاى مختلف مشاركت داشتند. اين اضافه‏ها را توسافوت(22) (ضمايم) مى‏نامند. علت اين نام‏گذارى اين است كه بَعَلِه توسافوت(23) (گردآورندگان ضمايم) معتقد بودند كه صرفاً اضافاتى را به اثرى كه از قبل كامل بوده است، افزوده‏اند.
حكايت زير روش‏شناسى بَعَلِه توسافوت، و نيروى عقلانى و بى‏اندازه فرساينده‏اى را كه در كار تدوين اثرشان صرف شده است، را بيان مى‏كند و با آن‏كه واقعيت تاريخى ندارد، تصويرى گويا از روش آنها ارائه مى‏نمايد. حكايت شده است كه شصت تن از بزرگ‏ترين دانشمندان آن زمان تصميم گرفتند كه هر يك از آنان به تحقيق در بخشى از تلمود بپردازد و تا آن‏جا پيش رود كه بر تمام جزئيات آن بخش تسلط كامل پيدا كند؛ و هنگامى كه اين تحقيق را به پايان رساندند، همگى گردهم آيند و به‏طور جمعى بررسى تلمود را از سر گيرند و هرجا به نكته‏اى برخوردند كه به‏طور مستقيم يا غيرمستقيم به بخش خاصى از تلمود مربوط بود، عالمى كه آن بخش معيّن را مطالعه كرده است، درباره آن موضوع اظهارنظر كند و منبع خود را نيز نقل نمايد. سپس تمامى حكيمان به بحث روى آن موضوع پرداخته، دانش خود را روى هم ريختند. درنتيجه، موضع كوچكى كه با چند نكته تفسيرى از تفسير راشى آغاز شده بود، به اثرى بسيار فراگير تبديل شد. توسافوت [ضمايم ياد شده‏] تا حدودى در چارچوب تفسير تلمود قرار مى‏گيرد و شامل حاشيه‏هاى تفسيرى، پرسش‏هايى از مفسران اوليه، بحث‏هايى از عبارت‏ها و نسخه‏هاى گوناگون و مانند آن است. اما همه اين‏ها را بايد گامى به جلو، در امتداد تلمود دانست كه از روش‏هاى عقلانى آن بهره مى‏گيرد. درست همان‏گونه كه حكيمان تلمودى به مطالعه ميشنا و تبيين جنبه‏هاى گوناگون آن‏دپرداختند، گردآوردندگان توسافوت نيز در مطالعه دقيق تلمود شركت جستند و اثر آنها را مى‏توان «تلمودى بر تلمود»(24) نام نهاد.
توسافوت در شكل كنونى‏اش، آثارى پراكنده از نويسندگان متعدد نيست، بلكه اثرى جمعى است كه دانشمندان فرانسه و آلمان، در طى دو قرن دوازدهم و سيزدهم، آفريده‏اند. بعضى از تفسيرها، پرسش‏ها و توضيحات با نام نويسنده آنها و بقيه بدون ذكر نام، به عنوان آخرين دستاورد بحث‏هاى آموزشگاه‏هاى مختلف و يا تلخيصى به دست آمده از تدوينى جديد، نقل شده‏اند. دست كم، دو نوع توسافوت اصلى وجود دارد: توسافوت سانس(25)، كه پسوند آن نام شهرى است كه اين اثر در آن‏جا به اتمام رسيده است؛ و ديگرى توسافوت تاكيوس(26)، كه در بيشتر نسخه‏هاى چاپى تلمود وجود دارد. نسخه‏هاى ديگر، تا همين اواخر به صورت دست‏نوشته يا به صورت بقايايى در نقل‏قول‏ها يا كتاب‏هاى دانشمندان ديگر، برجاى ماندند.
يكى از بَعَلِه توسافوت، ربى شِموئِل بن مئير(27) نوه راشى، معروف به رَشْبام(28) است. او نيز تفسيرى بر تورات نوشت كه نسبت به تفسير پدربزرگش، از سرشت خردگرايانه‏ترى برخوردار است. رَشْبام كه به پرهيزگارى فراوان و رعايت متعصبانه امور مذهبى شهره بود، چندين بخش از تفسير راشى بر تلمود را تكميل كرد. برادر جوان او، يعقوب بن مئير(29) معروف به رَبِنوتام(30)، حتى از خودش نيز نام‏دارتر بود. او در كنار پيشه بازرگانى، گاهى در چارچوب دستور زبان عبرى يا به شعر - در هر دو شيوه اشكنازى و سفارادى - و نيز در احكام هَلاخايى آثار مهمى از خود بر جاى نهاد. اما شهرت او به خاطر كارى است كه به عنوان يك بَعَلِه توسافوت بزرگ انجام داده است. تقريباً هر صفحه‏اى از تلمود شامل شرحى از رَبِنو تام است. شناخت او از نص تلمود چنان برجسته بود كه حكيمان ديگر او را يكى از بزرگ‏ترين عالمان تلمودى در تمامى زمان‏ها كه حتى از ابن ميمون نيز پيشى گرفته است، خوانده‏اند. ذكاوت او آن‏قدر زياد بود كه دانشمندى اظهار داشت در قضاوت بر مبناى نظرات او مردد است؛ چرا كه «او دل شير داشت و نمى‏توان فهميد كه آيا در اين مسير، واقعاً در پى تفسير بوده يا صرفاً ذكاوت خويش را به نمايش گذاشته است. هم‏چنين نمى‏توان اظهارات او را تكذيب كرد». رَبِنو تام، برادرزاده‏اش ربى اسحق بن شِموئِل(31) معروف به رى(32) را منتقد يافت؛ رَبِنو تام گاه به دفاع از راشى و آثار معتبر مفسران ديگر برمى‏خاست. با اين حال، خود او روش‏هاى نقادانه ديگرى را بنا نهاد. يكى از مهم‏ترين نويسندگان متأخر توسافوت، ربى مئير اهل روتنبرگ است كه از تدوين كنندگان مهم تلمود نيز به شمار مى‏آيد و مى‏توان او را يكى از كسانى دانست كه دوره توسافوت به آنها ختم مى‏شود. او به خلاصه كردن مسائل هَلاخايى گرايش داشت.
با اين‏كه بَعَلِه توسافوت به تفسير تمامى بخش‏هاى تلمود نپرداختند، مطالعه تلمود بدون در نظر گرفتن تفسيرهاى آنان درباره موضوع، غيرممكن است. آنان از طريق يك كار تحليلى پردامنه و متنوع، كه به خاطر برخوردارى از ويژگى غيرمتعارفِ نقادانه بودن از ديگر كارها متمايز بود، درباره ديگر روش‏هاى تفسير تلمود به قضاوت نشستند. حتى جديدترين تحقيق درباره تلمود با وجود روى‏كرد علمى و روشمند آن، تنها توضيح و بسط عقايدى است كه توسافوت‏نويسان(33)، براى نخستين بار به آن پرداختند.
در مركز مهم يهودى جنوب فرانسه، نظام ميانه‏اى رشد كرد كه مى‏توان آن را حد وسط ميان روش‏هاى تفسيرى سفارادى و اشكنازى دانست. اين مركز، چنان‏كه از اثر آن پيداست، به لحاظ معنوى و جغرافيايى، بين آن دو قرار داشت. عالى‏ترين دستاورد اين مركز كتاب بِت هَبِحيرا(34) نوشته ربى شلومو بن مِنَحِم(35)، معروف به هَمِئيرى(36) است كه تفسير دانشمندان اشكنازى را با نتايج هَلاخايى نظام تربيتى سفارادى درهم آميخت. اخراج يهوديان از فرانسه، در قرن دوازدهم، باعث نابودى اين مركز شد و ديگر، مركزى مانند آن ظهور نكرد.
با وجود تحول در روش‏هاى مطالعه و تحقيق، تا قرن‏ها تفسير جديدى تأليف نگرديد. تنها در قرن شانزدهم، اين بار از سوى يك مركز بزرگ يهودى در لهستان، تفسيرى جامع خلق شد. اثر مئير اهل لوبلين نمونه‏اى كلاسيك از تفسيرهايى است كه توسط رؤساى آموزشگاه در آن كشور به رشته تحرير در آمدند. اين تفسير تا حد زيادى شرح و توضيح موضوع‏هاى دشوار در تلمود و بيش از آن، در توسافوت [ = ضمائم ]است. روش مئير ساده و تفسير وى به راحتى قابل فهم است و با آن كه اين كتاب ثمره آموزش دريك آموزشگاه خاص است، تأثير نوسانات عادى دوره‏هاى تحصيل و علايق گوناگونى كه از سوى دانشمندان در زمان‏هاى مختلف بروز كرده، در آن نمايان است.
ربى سليمان(37) (شِلومو) لوريا معروف به مَهارشال(38) روش كاملاً متفاوتى را پديد آورد. تفسيرهاى او معمولاً بسيار كوتاهند و از مسائل مختلف و متنوعى كه احكام گمراه كننده‏اى را مطرح مى‏سازند بحث مى‏كنند. او بيش از هر چيز، وقت خود را در نگارش نسخه‏اى صحيح از متن تلمود صرف كرد؛ كتاب او صدها پيشنهاد براى اصلاح متن تلمود را در خود دارد كه بسيارى از آنها، بدون هيچ‏گونه دخل و تصرفى، در چاپ‏هاى بعدى تلمود آمده‏اند. غلطگيرى‏ها و ياداشت‏هاى او طى چند نسل، پى گرفته و به بحث گذاشته شد.
مهم‏ترين و مؤثرترين تفسيردر ميان آخرين تفسيرهاى تلمود، تفسير حيدوشه اَگادُوت وَ هَلاخوت (داستان‏هاى بلند درباره اَگادا و هَلاخا) اثر ربى شِموئِل اليعزار اِدِلز(39) معروف به مهارشا(40) است. مهارشا برخلاف بسيارى از مفسران ديگر كه از عنصر اَگادايى در تلمود غفلت ورزيده‏اند، سنت مفسران اوليه را پى گرفت و در شرح حكايت‏هاى تلمودى، تفسيرى پردامنه‏تر از ديگر تفسيرهاى تلمود، به روش تركيب موضوع(41)، خلق كرد. او تفسيرش را از تركيب روش تفسير تلمودى پشاط(42) (ادبى - ساده - تحت‏اللفظى)، نكات فلسفى از نوع حكيمان قرون ميانه، و تفسيرهايى كه تا حدى مبتنى بر هَلاخا بودند، پديد آورد. شرح او بر بخش هَلاخايى تلمود وام‏دار خود متن و نيز معطوف به تفسير راشى و توسافوت است. او از روش‏هاى مختلفى بهره گرفت، اما با وجود اين، روى‏كرد ساده را ترجيح مى‏داد و بيشتر پيشنهادهاى اصلاحى مهارشال درباره متن تلمود را، به اين دليل كه به قدر كافى مدلّل نيستند، رد كرد. از سوى ديگر، وى جنبه‏هاى جديد و گوناگون ديگرى براى تحليل و تحقيق ايجاد كرد. مطابق معمول، او نيز تعدادى از تفسيرهايش را با عبارت وَدوق(43) (فَتأمَّل) به پايان مى‏برد، كه نشان مى‏دهد كه براى رسيدن به دليلى قانع‏كننده‏تر، مى‏توان بيشتر درباره آن موضوع فكر كرد. تفسير مهارشا بى‏اندازه مشهور شد و تا چند نسل مطالعه تلمود، بر مرور دقيق منبع اصلى، تفسيرهاى راشى و توسافوت، و تفسير شِموئِل اليعزار اِدِلز، 3ربى شِموئِل اليعزار اِدِلز مبتنى بود.
پس از اختراع دستگاه چاپ، تفسيرهاى‏تلمود افزايش زيادى يافت. هزاران كتاب در تبيين و شرح بخش‏هاى مختلف تلمود، موضوع‏هاى خاص آن، و يا گونه‏هاى خاصى از مسائل تأليف شد. اما در مجموع، تا به امروز تفسير جديدى برتلمود نوشته نشده است. روش معيار براى مطالعه تلمود عبارت است از بهره‏گيرى از كتاب‏هاى تفسيرى بزرگ و كلاسيك، شرح و توضيح‏هايى كه بر اين تفسيرها نگاشته شده، و نيز تفسيرهايى كه بر همين شرح‏ها نوشته شده‏اند، (كه در نسل‏هاى بعدى به «ملحقات كمكى» شهرت يافتند).

...................) Anotates (.................
1) gaon
2) responsa
3) sugiyot
4) Sefardi
5) Iberian
51(غك‏ف‏وى‏قرواپ ع . Dark Ages
6) R. Hananel Ben Hushiel
7) Kirouan
8) sugia
9) Mafteah Man'ulei Ha-seyr
10) shitot
11) R. Meir Abulafia
12) namhaN neB ehsoM unebbaR .
13) Shlomo Ben Adret
14) Rabbenu Gershom
15) Mainz
16) Maor Ha-Golah
17) R. Shlomo Yitzhaki of Troyes
18) Rashi
19) kuntresim
20) perush ha-kuntres
21) tosafot
22) baalei tosafot
23) seyr on seyr
24) Tosafot Sens
25) Tosafot Touques
26) R. Samuel Ben Meir
27) Rashbam
28) Jacob Ben Meir
29) Rabnenu Tam
30) R. Isaac Ben Samuel
31) Rey
32) Tosafists
33) Bet Ha-Behira
34) Shlomo Ben Menahem
35) Ha-Meiri
36) R. Soloman Luria
37) Maharshal
38) R. Samuel Eliezer Edels
39) Maharsha
40) synthesis
41) peshat
42) vadok
43) arms bearers