14
دعاها و بركتها
در دوره معبد اول[بيتالمقدس]، دعا كاملاً خود جوش بود. آدمى هر گاه احساس مىكرد
كه بايد به درگاه خداوند استغاثه يا شكرگزارى كند، با زبان خود در همان منزل شخصى
خويش اين كار را انجام مىداد؛ و يا به هنگام [روى آوردن ]سختىها و فشارهاى خاص به
معبد رفته، نيايش مىكرد. مقررات شكلىِ دعا از قبل شكل گرفته بود؛ نخستين سرودهاى
مذهبى تدوين شد و در زمانهاى معيّن، توسط راويان، به آواز بلند در معبد قرائت
مىشد و بدينسان عامه مردم از برگزارى مراسم نيايش رسمى، كه تنها در زمانهاى
معينى برگزار مىشد، آگاه مىشدند.
ضرورت وجود يك نسخه رسمى از دعاها، در دوره معبد دوم آشكارتر شد. بيشتر كسانى كه از
اسارت بابلى بازگشته بودند، نسبت به زبان عبرى و مفاهيم بنيادين يهوديت كماطلاع
بودند و هرگاه عزم دعا مىكردند، نه زبان دعا را مىشناختند و نه از محتواى آن چيزى
سردرمىآوردند. بر اين اساس، مجمع كبير(1) تصميم گرفت تا دعاى مشخصى را كه بازتاب
تمامى آمال و آرزوهاى قوم يهود باشد، تأليف كند. اين دعا از هجده بركت، كه هر كدام
به موضوعى مىپرداخت، تشكيل شده بود. بيشتر بخشهاى اين دعا، امروزه نيز باقى است و
هنوز پايه اصلى مراسم كنيسهها را تشكيل مىدهد و از سه بركت آغازين، سه بركت
پايانى و دوازده بركت ميانى، كه هر يك درباره نيازها و استغاثههاى گوناگون هستند،
تشكيل شده است. در دوره ميشنايى سه بركت آغازين به اين نامها معروف بودند:
آوُوت(2) (پدران) در پاسداشت ايمان اجداد، گِوورُوت(3) (قدرت) در بيان قدرت قادر
متعال كه به رستاخيز مردگان مىانجامد، و قِدوشا(4) در تسبيح و حمد قداست او؛ سه
بركت پايانى عبارت بودند از: عَوودا(5) (عبادت) در استغاثه براى برپايى مجدد عبادت
درمعبد وبازگشت روح خدا، هُودائا(6) درشكرگزارى براى زندگى وتمام آنچه خير است،
وشالُوُم(7) درتقاضاى صلح وآرامش درجهان؛ ودوازده بركت ميانى حاجتهاى گوناگون
عمومى وخصوصىرا دربرمىگرفت:دعا براى دانش، توبه، عفوگناهان، نجات، شفاى بيماران،
موفقيت دركشت و زرع، گردآورى پراكندگان يهود، قضاوت عادلانه ،كيفر بدكاران، پاداش
پرهيزگاران، تجديدبناى اورشليم، بازگشت حاكميت خاندان داوود، وتقاضاى برآورده شدن
تمامى اين حاجات. مجموع اين دعاها بهشِمُونِه عِسرِه(8) (بركات هجدهگانه) يا فقط
بهتفيلا(9) (دعا) معروف است و از زمانىكه به نگارش درآمده است، بخش اصلى تمام
كتابهاى دعاى يهود را تشكيل مىدهد.
دعا اوقات معينى داشت كه بر اساس زمانهاى برگزارى مراسم عمومى قربانى در معبد
تعيين شده بود. يك دعا به هنگام طلوع فجر به وقت تاميد شِل شَحَر(10) (قربانى
صبحگاه)، و دومى در زمان مينحا(11) (قربانى عصر) خوانده مىشد. مَعَريو(12) (دعاى
شامگاه) در زمان غروب آفتاب يا شب هنگام قرائت مىشد و با زمان قربانى رابطه مستقيم
نداشت. وضعيت اين دعاى سوم چندان روشن نبود و تا صدها سال بعد، عالمان يهودى
همچنان درباره اين كه آيا اين دعا نيز مانند دو دعاى ديگر الزامى است يا نه، بحث
مىكردند. اين نزاع، كه درظاهر چندان مهم نمىنمود، به جايى رسيد كه باعث يك
«انقلاب» در سلسله مراتب سنهدرين گرديد؛ [يعنى ]زمانى كه رَبّان گمليئل،(13) ناسىِ
آهنين اراده بر سر همين مسئله، قاطعانه با بزرگترين عالم زمان يعنى ربى يهُوشوعَ
بن حَنَنْيا(14) در افتاد، كه درنهايت به بركنارى وى از سمت ناسى انجاميد.
از زمانى كه الفاظ و زمان دعاها براى هميشه مشخص شد، نهاد مهم ديگرى به نام كنيسه[
بت هَكِنِسِت يا كِنيسا(15)] آغاز به كار كرد. از آن جا كه اين دعاها بر پايه تمام
نيازهاى مجموعه قوم [يهود] تنظيم شده بود، مقرر شد كه مراسم دعا به جماعت برگزار
شود. اما يكدستسازى مراسم دعا، بر استغاثههاى خصوصىاى كه اشخاص مطابق ميل خويش و
براساس نيازهاى شخصىشان با خدا سخن مىگفتند، تأثيرى نداشت. اين پرسش كه «جماعت»
بر چه تعدادى از افراد صدق مىكند، پرسشى قديمى است و پاسخ آن قديمىتر؛ و ما از
اين كه ابتدا در چه زمانى مطرح، و يا به عنوان بخشى از سنت اصلى شريعت شفاهى
پذيرفته شده است، اطلاع دقيقى نداريم. اما آنچه پيداست اين كه، حضور يك جمعيت مذكر
ده نفره يا بيشتر براى برگزارى مراسمى كه بايد به جماعت برگزار شود لازم است. زيرا
واژه مينيان(16) (عدد يا حدنصاب) به معناى دستكم، ده مرد بالغ است كه مجازند مراسم
دعا را به جماعت برگزار كنند. بنابراين، كنيسه جايى بود كه در آن جماعت ديندار
مقيم در روستاها، شهرها و شهركها براى برگزارى دعا جمع مىشدند و در مواقع ضرورى،
از آن براى گردهمايى نيز استفاده مىكردند. بيشتر كنيسهها مكتبخانه بچههاى محله،
يا گاهى باتِه ميدراش(17) (حوزههاى دينى) براى بزرگسالان تلقى مىشدند. كنيسه در
ميان مردم، به گونهاى شاعرانه، به ميقداش 1 عَت، 3مِعَت(18) (معبد كوچك) شهرت
داشت؛ اما در عمل، هرگز نتوانست جاى معبد را پركند. چون اهداف اين نهاد - يعنى دعاى
دستهجمعى، مطالعه و يادگيرى، و گردهمايى - با اهداف معبد تفاوت داشت. با وجود
پابرجا بودن معبد، در خود اورشليم نيز كنيسههاى زيادى وجود داشت. بعضى از اين
كنيسهها به مناطق خاصى از شهر يا مردم يك منطقه تعلق داشتند؛ مانند كنيسهاى كه
تنها به يهوديان بازگشته از بابل اختصاص داشت كه هنوز با هم در تماس بودند.
كنيسههايى نيز به صنوف و صاحبان حرفههاى مختلف اختصاص داشت. يكى از حكيمان يهود
درباره رابطه ميان كنيسه و معبد چنين مىنويسد:
در ساعات اوليه صبح مردم براى حضور در مراسم قربانى صبحگاهى به معبد مىروند. سپس،
از آنجا براى انجام مراسم دعاى صبح به كنيسه مىروند. در ايام تعطيلى يا روز
شَبّات دوباره به معبد برمى گردند تا قربانى ديگرى را به جاى آورند و پس از آن به
كنيسه باز مىگردند تا دعاى موساف(19) را بخوانند.
با اين توصيف، معبد محلى براى برگزارى آيين مذهبى و قربانى بود؛ جايى كه افراد در
صورت داشتن شور واشتياق، مىتوانستند در گوشهاى خلوت كنند و به استغاثه بپردازند.
در حالى كه كنيسه محلى براى برگزارى دعاى دستهجمعى بود و افراد حاضر در آن، صرفاً
تماشاچى نبودند، بلكه در متن مراسم قرار داشتند.
از همان ابتدا بر روابط كنيسه با معبد تأكيد مىشد و تمام كنيسهها روبه اورشليم و
كنيسههاى خود اورشليم رو به معبد ساخته مىشدند. در نسلهاى بعدى، در دوره تلمودى
و پس از آن، در معمارى كنيسه از ساختمان معبد تقليد شد. تابوت عهد(20) مقدس (آرون
هَقُدِشْ در كنيسه) كه يادآور قدس الاقداس(21) در معبد است در جلو كنيسه واقع شده
بود. تورات درمركزكنيسه، تقريباً مشابه جايگاه قربانگاه بزرگ درمعبد، قرائتمىشد.
در دوره معبد دوم، دعاى مستند و منقول شِمَعْ ييسرائل(22) (بشنو اى اسرائيل، خداوند
خداى ما، پروردگار يكتاست) به مراسم رسمى نيايش اضافه شد. اين دعا لزوم تعهد عامه
مردم را در يادگيرى و به خاطر سپردن آموزههاى تورات در همه زمانها، يادآور
مىشود؛ وظيفهاى كه هر فرد خود را تا آن جا كه شرايط زمان و مكان اجازه مىداد،
ملزم به اجراى آن مىدانست. براى اينكه به اين فريضه شكل مشخصى داده شود، دو قطعه
از تورات كه بيانگر اصول اعتقادى يهودى بود گزينش شد و يهوديان را ترغيب كردند تا
آنها را به خاطر بسپارند. (سفر تثنيه 6:4-9 و 11:13-21) اين قطعات در هر صبح و شام
از حفظ خوانده مىشد. براى چند نسل بعدى، ده فرمان نيز به آن اضافه شده بود، ولى
چون بعضى فرقههاى بدعتگذار مدعى شدند كه همين چند آيه جوهره تورات را در بردارد و
بقيه فرع بر اينها هستند، اين رويّه متوقف شد. حكيمان براى اثبات اين كه اين آيات
كه روزانه از حفظ خوانده مىشوند، سمبل و نماد تورات نيستند، تصميم گرفتند كه ده
فرمان را از دعا حذف كنند. خواندن دعاى شِمَعْ ييسرائل، معمولاً به مراسم نماز
جماعت مربوط بود و به شيوههاى مختلف، از حفظ خوانده مىشد. بر اين اساس، شكل اصلى
مراسم نيايش، شامل ازحفظ خواندن تورات، همراه با استغاثه وشكرگزارى بود.
از آن جا كه كنيسهها براى مدتى طولانى باقى مانده بودند و شكل نماز نيز كاملاً
تثبيت شده بود، پس از فروپاشى معبد، هيچ تغيير اساسى، در آيين دعاخوانى و نيايش رخ
نداد؛ اما اصلاح عبارات بعضى از بركتها و افزودن بركتهاى تجديد بناى معبد و احياى
عبادت، ضرورت يافته بود. يكى از اصلاحاتى كه اندكى پس از فروپاشى معبد صورت گرفت،
نه به خاطر معبد، كه به خاطر مشكل فرقههاى بدعتگذار گنوسى(23) و مسيحى بود. در آن
زمان، اين فرقههاى كوچك در حال افزايش بودند و همگى از ائتلاف متكثر اديان(24)
جانبدارى مىكردند. يهودى - مسيحىها و گنوسىها عقايد خودشان را با عبادت مستمرّ
يهودى منطبق ساختند. اين فرقهها، چه به قصد دفاع از خودشان يا به قصد اذيت و آزار
ديگران، معمولاً از ابزارى بهره مىگرفتند كه يهوديت، هميشه آن را محكوم كرده است؛
يعنى خبرچينى از برادران دينى و معرفى آنها به حاكمان رومى. كار به جايى رسيد كه
حكيمان سنهدرين در يونه تصميم گرفتند كه به دعاى شِمُونِه عِسرِه، دعايى را (كه در
واقع نفرين بدعتگذاران و خبرچينها بود) بيفزايند. جستوجو براى يافتن مؤلفى مناسب
براى اين «بركت»، آنها را به سوى «شِموئِل كوچك» رهنمون شد، كه به خاطر تواضع
فراوان و موضعگيرى شكوهمندش در مقابل دشمنان، شهره بود. متن تهيه شده توسط او در
اين دعا جاى گرفت؛ كه اينك اين دعا با آن كه از نوزده بخش تشكيل شده، نام سنتى آن
[يعنى بركات هجدهگانه] حفظ شده است.
از آن جا كه كتابهاى نوشته شده در آن زمان، بسيار گرانبها بودند و گرايش به پرهيز
از ضبط موضوعهاى مربوط به شريعت شفاهى نيز وجود داشت، دعاهاى مختلف را نمىنوشتند،
بلكه آنها را به خاطر مىسپردند. البته همه افراد اين دعاها را از حفظ نبودند. اين
مسئله، به ويژه، در اولين روزهاى دوره معبد دوم صادق است؛ زمانى كه سنتها علاوه بر
خوانده و نوشته شدن، مطابق فرمان تورات از پدر به پسر منتقل مىشد. در اين زمان بود
كه سِمَت شِليئَحْ صيبور(25) (نماينده عامه - پيشنماز) به وجود آمد. اين مبلّغ با
كيفيت تدوين دعاها كاملاً آشنا بود و آنها را با صداى بلند از برمىخواند تا جمعيت
حاضر در كنيسه، همصدا با او، به دعا بپردازند. تا چند نسل [بعد] و بهطور مشخص در
دورههاى ميشنايى و تلمودى، انجام اين وظيفه، به هيچ نوع تعزيه يا آوازخوانىاى
نياز نداشت. معمولاً فردى كه به سِمَت شِليئَحْ صيبور انتخاب مىشد، انسانى موجه در
ميان جماعت ديندار، و صالح براى امامت ديگران در نماز بود. تكرار دعاها با صداى
بلند رويّهاى متداول بود تا افراد ناآشنا به الفاظ دعا نيز بتوانند پس از مبلّغ،
آن را از بر بخوانند. (البته اين رويّه امروزه نيز، به رغم آنكه ديگر نيازى به آن
نيست، رواج دارد.)
شكل اصلى نماز جماعت به چند دليل نتوانست سادگى اوليهاش را حفظ كند. اولاً، ضرورت
اقتضا نمود كه دعاهاى خاصى، بسته به اوقات و مواقع معيّنى از سال، نظير شبّات و
روزهاى تعطيل، روزه، خشكسالى و بلاهاى مختلف، به آن اضافه شود. [دوم اينكه،]
عبارتپردازى دعاها اصلاح شد و گسترش يافت؛ به گونهاى كه مثلاً دعاى شِمُونِه
عِسرِه صورتهاى مختلفى پيدا كرده بود و هر چه زمان مىگذشت اين روند تشديد مىشد.
پييوطيم(26) (اشعار مذهبى) و استغاثههايى اضافه شدند كه بعضى از آنها هنوز
باقىاند و از بقيه، مشتمل بر هزاران پييوطيم كه براى اوضاع و احوال خاص همان زمان
و مكان سروده شده بودند، تنها بقايايى متفرق و جزئى در تأليفها يا كتب خطى برجاى
مانده است. پرسشهاى عملى خاصى نيز با توجه به نياز هر عصر، مطرح شدند كه به
مقرّرات و قواعد دعا نظير زمان و مكان، عبارتپردازى دقيق، اصلاحات و اختصار مربوط
بودند. حكيمان تلمودى بر روى اين مسائل مطالعه، و هر كدام ديدگاههاى متفاوتى را
مطرح كردند. آنان هنگامى كه به رواج رويّههاى گوناگون در ميان جماعات دينى پى
بردند، بر آن شدند تا شكل واحدى براى دعا برقرار كنند و قواعد و مقرّرات روشنى براى
آن وضع نمايند.
علاوه بر دعاهاى كوتاه و بلند روزانه، بركتهاى گوناگون ديگرى نيز وجود داشت. تورات
شكرگزارى براى غذا ونعمت هاى خدا را توصيه كرده بود و اين مفهوم در تلمود نيز چنين
شرح داده شده بود: «تمام جهان به خدا تعلق دارد و انسان بدون كسب اجازه از او حق
بهرهگيرى از آن را ندارد.» بركت هاى مختلف (اصولاً، بيرخُوت هَنِهِنين)(27) كه
توسط كسانى كه از نعمتى برخوردار بودند قرائت مىشد، در واقع، تقاضاى همين اذن در
تصرف بود. تلمود همچنين با تأكيدى بيشتر بيان مىدارد كه هر آن كس كه از نعمتهاى
اين جهان، بدون ذكر بركت استفاده كند، قداست الهى را شكسته است. بنابراين، بركتهاى
زيادى تأليف شدهاند كه پيش از استفاده از نعمتهاى گوناگون، بهويژه خوردنىها و
آشاميدنىها، بايد از حفظ خوانده شوند. حكيمان ميشنايى و تلمودى به تبيين مفهوم
الفاظ اين بركتها پرداختند، بركتهاى جديدى را براى همه انواع غذا تأليف كردند و
به جستوجوى قواعدى پرداختند كه اين بركت ها را، از عمومىترين تا اختصاصىترين،
مرتب سازد. علاوه بر اين بركتهاى روزمره، ذكرهاى زيادى نيز براى حوادث مختلف وجود
داشت؛ دعايى براى زمان شادمانى و سرور، و در مقابل، بركتى نيز براى زمان غم و
اندوه. حكيمان ميشنايى گفتهاند: «هر فردى بايد همانگونه كه برخيرات ذكر مىگويد،
بر شرور هم ذكر بخواند و بر هر آنچه اتفاق مىافتد با رضايت، سرتسليم فرود آورد.»
فريضه شكرگزارى به هنگام وقوع شرّ، نه تنها بخش كوچكى از يك فريضه كلى، بلكه بيانگر
نوعى بينش درباره زندگى نيز بود. در حالى كه ديگر مكاتب به دو گانهپرستى يا دو رب
النوع، كه يكى خالق خير و ديگرى خالق شرّ است باور داشتند، يهوديت هميشه به وجودى
محيط و مطلق معتقد بود. اين ديدگاه در عبارات دعاهاى روزانه و بركتهايى كه در
بلايا قرائت مىشود، وجود دارد و تداعىكننده كلمات يشعيا (اشعيا) است كه ذكر آن در
مراسم دعا نيز نقل شده است: «من پديدآورنده نور و آفريننده ظلمت، صانع سلامتى و
آفريننده بدى هستم، من خداى خالق همه اين چيزها هستم.» (45:7) اين بركتها نه تنها
با اين قبيل موضوعهاى عام رابطه دارند، بلكه چون اعتقاد بر اين بود كه بشر بايد
زندگى خود و تمام آنچه را كه در اطراف خود مشاهده مىكند به يك ايمان مطلق و فراگير
ارتباط دهد، مسائل گوناگون و جزئى مربوط به زندگى روزانه و طبيعت را نيز در
برمىگيرند. از اين رو، ما با ذكرهايى مواجه مىشويم كه به هنگام مشاهده يك پديده
صرفاً طبيعى و حتى براى موقعيتهاى به ظاهر معمولى، نظير ديدن اولين شكوفههاى
بهارى، بارش باران و حتى مشاهده زنان زيبا، بايد بر زبان جارى شوند. اين موضوعها،
عمدتاً در رساله براخوتِ تلمود، كه به بركتها اختصاص دارد، بهطور مفصل مورد بحث
قرار گرفتهاند.
...................) Anotates (.................
1) Great Assembly
2) Avot
3) Gevurot
4) Kedushah
5) Avodah
6) Hodaah
7) Shalom
8) Shemoneh Esreh
9) Tefilah
10) tamid shel shahar
11) minhah
12) maariv
13) R. Gamaliel
14) R. Joshua Ben Hananiah
15) synagogue
16) minyan
17) batei midrash
18) mikdash me'at
19) musaf
20) Holy Ark
21) Holy of Holies
22) Shema Yisrael
23) Gnostic
24) syncretistic combination of religions
25) sheliah tzibbur
26) Piyyutim
27) berakhot ha-nehenin