15
شَبّات(1)
مفهوم شَبّات بخشى بنيادين از يهوديت است و اهميت آن، از ماجراى خلقت در سفر پيدايش
گرفته تا حكم صريح مبنى برخوددارى از كار در روز هفتم در دهفرمان، مورد تأكيد قرار
گرفته است. حكم اساسىِ «كه روز شبات[ = شنبه ]نبايد كار كنى» چند بار در تورات
تكرار شده است و انبيا بارها بدان تصريح كردهاند.
ديدگاه اصلى درباره شَبّات به عنوان روز استراحت، در ظاهر بسيار ساده مىآيد، ولى
در مقام عمل، موجب بروز مشكلاتى مىشود. اولين و مهمترين مشكل، ضرورت بيان تعريفى
از «كار» است. اين واژه را مىتوان به هر عملى كه تلاش زيادى را به دنبال داشته
باشد، يا فعاليتى كه در قبال آن مزدى دريافت مىشود، يا به بسيارى از معانى ديگر
تفسير كرد. هر يك از اين تعريفها قلمرو جديدى براى ممنوعيت كار ايجاد مىكنند و
شيوههاى مراعات مقررات شَبّات را دگرگون مىسازند. سنت شفاهى كه بر تحليل جزء به
جزء منابع كتاب مقدس تكيه دارد، درباره ماهيت كارى كه انجام دادن آن در روز شَبّات
ممنوع است، به جمعبندى ديگرى رسيده كه تا حد زيادى بر مفهوم تقليد از خدا(2)
استوار است، كه در خود تورات در منابع مربوط به همين مسئله، مطرح شده است. ممنوعيت
انجام كار با تعريف كار و يا پرداخت پول ارتباطى ندارد، بلكه به حكم شرعىِ خوددارى
از كارهاى توليدى عمدى در جهان مادى مربوط مىشود. درست همانگونه كه خدا از كار
خود - يعنى آفرينش جهان - در روز شَبّات فارغ شد، از بنىاسرائيل نيز خواسته شد تا
از انجام كارهاى توليدى در اين روز خوددارى كنند. در تلمود، كه در آن از بيان
تعريفهاى كلى و انتزاعى اجتناب شده است، اين تعريف انتزاعىِ كلى، به اين شكل تقرير
نشده است. وانگهى هيچ تعريف واحدى نمىتوانست تمامى مسائل و مشكلات پيچيدهاى را كه
احتمال بروز آن وجود داشت، در برگيرد. در عوض، تلمود به جاى بيان چنين تعريفى، يك
نمونه عينى از اعمال ممنوع در روز شَبّات را كه در تورات به ممنوعيت آن تصريح شده
بود، يعنى برپا كردن سايهبان عهد(3) [ميشكان در لفظ عبرى]در بيابان، انتخاب كرده
است. در تلمود، بخش گستردهاى از مباحث هَلاخايى مربوط به اعمال ممنوع و مجاز، به
شرح و بسط همين نمونه اصلى و اقتباس نتايج كاربردى از آن اختصاص دارد.
در ابتدا لازم بود كه فعاليتهاى اساسىاى كه در برپايى سايهبان عهد انجام گرفت
تحليل شود؛ آنگاه اين تحليل در فهرستى شامل «سى و نه كار اصلى» يا كارهاى توليدى،
كه به طور قطع در زمان برپايى سايهبان انجام گرفته است، جمع شد و عَوُودا [كار]
يعنى نمونههاى اوليه اعمال ممنوع و مجاز در روز شَبّات را پديد آورد. ميشنا، كه
اين سياهه در آن آمده است، انواع كارها را به لحاظ هدف، از كارهاى مقدماتى و
كشاورزى تا پردازش چرم، فلز و پارچه، دستهبندى كرده است. هر يك از اين سى و نه
عوُودا يا مقولات اصلى، زيرمجموعههايى (بهنام تولادوت)(4) دارد؛ نوعى كار كه در
جوهر، مشابه مقوله اصلى است، ولى در جزئيات با آن تفاوت دارد. خصوصيت يگانه ادبيات
تلمودى را مىتوان در شيوههايى جستوجو كرد كه در آنها موضوعهاى گوناگون با هم
پيوند خوردهاند. براى نمونه، دوشيدن گاو در مقوله «خرمنكوبى» قرار گرفته است. اين
طبقهبندى در نگاه اول بىمعنى مىنُمايد، اما اگر ساختار منطقى و داخلى اين دو كار
تحليل شود رابطه ميان آنها روشن مىگردد؛ خرمنكوبى كارى است براى به دست آوردن
مواد خوردنى از اشيائى كه خود به خود، قابل مصرف نيستند. دوشيدن شير گاو نيز همين
كاركرد را، البته در فضايى متفاوت با خرمنكوبى، دارد.
به هر حال، سنخشناسى تنها يك بعد قضيه است و اين بحث يك جنبه كمّى نيز دارد. ممنوع
دانستن كارى خاص در روز شَبّات يعنى وضع يك ممنوعيت كلى كه مشخص مىكند چه كارى را
نبايد انجام داد؛ اما در عين حال، بايد مشخص شود كه با چه ملاكى برخى كارها از
ديدگاه عملى، ناچيز خوانده مىشوند؛ همچنان كه مثلاً اگر سوءنيتى در كار باشد ولى
اقدامى براى توليد چيزى صورت نگيرد، آن نيت، ناچيز و قابل چشم پوشى است. مثلاً
نوشتن در روز شَبّات ممنوع است، اما پرسش اين است كه حدود غيرقابل گذشتِ نوشتن كدام
است؟ در پاسخ به اين سؤال، حكيمان گفتهاند: « دو حرف يك كلمه معنادار را مىسازد؛
پس نوشتن بيش از يك حرف به معناى نوشتن كلمه كامل است.» هر عمل توليدىاى،
همانگونه كه مستلزم تعريف كيفى است، از لحاظ كمّى نيز بايد معين شود. روشن است كه
فاسد كردن، خراب كردن و نابود كردن، تا زمانى كه بخشى از يك رشته كارهاى ايجابى را
تشكيل ندهند، كار محسوب نمىشوند. به كسى كه ساختمانى را خراب مىكند نمىگويند
كارى انجام داده است؛ مگر اينكه هدف از تخريب، ساخت بنايى جديد با استفاده از
مصالح ساختمان تخريب شده، يا به جاى آن باشد.
پس از اينها، مسئله نيت (كَوانا)(5) مطرح است. طبق بيان تلمود، در تورات مِلِخت
مَحْشِوِت(6) (كار ارادى) نهى شده است؛ كه نشان مىدهد كه چنانچه كارى مستلزم تلاش
ذهنى نباشد، كار توليدى نيست. كسى كه كارى را بدون تفكر، انجام دهد و بعد مشخص شود
كه چيزى را توليد كرده است، در واقع، كارى انجام نداده است؛ چرا كه تلاشهاى او
فاقد عنصر نيت بوده است. اين موضوع را به آسانى نمىتوان تعريف كرد؛ زيرا ماهيت
نيت، كه يك عمل عادى را به كار توليدى مبدل مىسازد، همواره محل نزاع است. برخى از
حكيمان مفهوم كَوانا را محدود دانسته، مدعى بودند كه كار ارادى كارى است كه فاعل با
علم و اطلاع از نتايجش، آن را انجام دهد. عالمان ديگر بر آن بودند كه نيت، مفهوم
دقيقترى دارد و نمىتوان شخصى را بهخاطر ارتكاب كارى كه اساساً قصد انجام آن را
نداشته است، انجام دهنده كار در روز شَبّات دانست. يك نمونه افراطى از اين نگرش،
ديدگاه 1 نّا ربى شيمعون بن يوحاى، 3تَنّا ربى شيمعون بن يوحاى(7) است كه مىگفت:
«اگر مردى چيدن خوشه انگور معيّنى را قصد كند ولى خوشه ديگرى را بچيند، بهراستى
كارى انجام نداده است؛ حتى اگر درنظر او، عملاً تفاوتى بين ايندوخوشه
وجودنداشتهباشد.»تعريفها واختلافنظرها درباره اين مسئله، اغلب بسيار ظريف هستند؛
زيرا تمايزهاى دقيقى ميان جنبههاى گوناگون نيت، علم و نتايج ارادى و پيشبينى نشده
ترسيم شده است.
با آنكه سلسله نهىهاى صريحى كه در تورات آمده يا مستقيماً از آن استخراج شدهاند،
بسيار گسترده است، در زمانهاى قديم با ايجاد محدوديتهاى گوناگون، يعنى سِياگيم(8)
(در لغت به معناى حصارها)، كه به منظور حفظ چارچوب شَبّات وضع شدهاند، گستره آن از
اين نيز فراتر رفت؛ اگرچه ممنوعيت اين فعاليتها در تورات، هميشه صريح نبود. اين
محدوديتها بسيار قديمىاند و بعضى از آنها بدون ترديد، به عصر خود تورات
برمىگردند. تلمود يادآور شد كه بعضى نسلها نسبت به نهىهاى روز شَبّات بسيار
سختگير بودند و اين سختگيرى، هم ناشى از شور و اشتياق در رعايت قداست اين روز بود
و هم به خاطر اينكه احساس مىكردند اكنون كه عامه مردم بىبندوبار شدهاند، حفظ و
مراعات واژه واژه شريعت، ضرورى است. به وقتى ديگر، گرايشى پديد آمد كه بعضى از اين
محدوديتها را بىاهميت شمرد؛ چرا كه احساس شد رعايت احكام شَبّات موردپذيرش عموم
مردم قرار گرفته و ديگر، وضع محدوديتهاى اضافى ضرورتى ندارد. با اين همه، نگاهها
همواره متوجه محدوديتهايى بود كه در عصر ميشنايى، شِووت(9) (استراحت) نام گرفته
بودند و هدف از وضع آنها، برجسته ساختن تصوير شَبّات به عنوان روز استراحت بود. يك
نمونه از اين نوع محدوديتهاى قديمى، ممنوعيت داد و ستد در شَبّات است. دادوستد خود
به خود در چارچوب كلى اعمال ممنوع نمىگنجد؛ زيرا براى همه آنچه از دادوستد حاصل
مىآيد معيار خارجى وجود ندارد. با اين همه، مىدانيم كه اين ممنوعيت به دوران
انبياى نخستين برمىگردد و حتى زمانى كه بخش عظيمى از مردم، بتپرستى پيشه كرده
بودند، در روز شَبّات تمام مغازهها تعطيل بود و تجارت، عملى نابخردانه محسوب
مىشد. در آغاز دوره معبد دوم (در روزگار نِحِميا)، يهوديان در روز استراحت، از داد
و ستد حتى با غيريهوديان خوددارى مىكردند. ممنوعيتهاى شِووت بسيار گسترده است و
در زمره اولين نمونههاى وضع محدوديتهاى اضافى، براى حفظ هسته مركزى فريضهها به
شمار مىآيد. قواعد شِووت كارهاى زيادى را شامل مىشد كه به خودى خود ممنوع نبودند،
اما ممكن بود كه به ارتكاب اعمال كاملاً ممنوع، هرچند به طور غيرارادى، منتهى شوند.
به عنوان نمونه، عمل طبابت در روز شَبّات (اگر مسئله مرگ و زندگى در ميان نبود)
ممنوع بود؛ همان گونه كه نواختن آلات موسيقى حرام بود. ذكر اين نكته خالى از لطف
نيست كه از زمان برقرارى نهىهاى شِووت، معبد حالتى «فرازمينى» پيدا كرد. بسيارى از
ممنوعيتها در داخل معبد رعايت نمىشد؛ با اين پندار كه بايد به كاهنان در حفظ و
رعايت همه فريضهها اعتماد كرد و از سوى ديگر، خادمان معبد نيز خود مقدس بودند.
ممنوعيتهاى قديمى كه قرنها محور مجادلههاى طولانى و بىحاصل بود، منع از
موقصِه(10) (مستثنا يا خارج از محدوده) را نيز دربرمىگرفت. اين ممنوعيت، اساساً
نهى از دست زدن به اشياء و وسايلى بود كه به يكى از اعمال ممنوع روز شَبّات مربوط
بودند؛ با اين پندار كه فردى كه به اين اشياء دست مىزند، ممكن است از روى غفلت يا
عادت، [در روز شَبّات نيز ]اين كار را انجام دهد. بنا به روايت تلمود، ممنوعيت دست
زدن به اشياء در اوايل دوره معبد دوّم، كه با نظارت مجمع كبير به شدت رعايت مىشد،
در نسلهاى بعدى مورد بازنگرى قرار گرفت و دانشمندان تلاش كردند تا نهىهاى مختلف
اين حوزه را به شكل زير، تقسيمبندى كنند: دستهاى كه مىبايست بهطور دقيق رعايت
شوند، و احكامى كه تأكيد كمترى بر رعايت آنها بود؛ كه دسته اول جزء اعمال خلاف شئون
روز شَبّات قرار داشتند و دسته دوم به اشيائى مربوط مىشد كه براى كارهاى مجاز
استفاده مىشدند. در اينجا، باز عدهاى از دانشمندان، ديدگاه ملايمترى داشتند و
عدهاى ديگر خواهان آن بودند كه محدوديتها به همان شكل اوليهاش باقى بماند و
تمايزهاى بسيار دقيق و ظريفى را ميان انواع مختلف اعمال و اشياء ترسيم كردند.
با اين همه، ماهيت شَبّات بهگونهاى است كه نمىتوان آن را تنها، تداعىكننده
ممنوعيتها دانست. معناى شَبّات، تا حدودى، مبتنى بر اين حقيقت است كه شَبّات روز
تيرگى، افسردگى و محصور شدن در حصار تعدادى از نواهى و ممنوعيتهاى سخت و شديد
نيست. (اين تصوير از روز شَبّات آن را با آنچه در اذهان عموم جاى گرفته است، متمايز
مىازد.) عبارت «شَبّات را خوشى بخوان» (اشعياى نبى 58: 13) الهامبخش آداب متعددى
است كه همه آنها در اصطلاح عام و كلى عُنِگ شَبّات(11) (خوشىِ روز شَبّات) جاى
گرفتهاند. از ميان اين آداب، مىتوان مثلاً به سه وعده غذاى شادمانه شَبّات، حكم
شرعى پوشيدن لباس شادى براى حرمت نهادن به اين روز، و آداب ديگر اشاره كرد. افروختن
شمعهاى شَبّات نيز بخشى از عُنِگ شَبّات بود، كه هدف از آن حصول اطمينان از صرف
غذاى شَبّات در زير نور بود. توصيه تورات به اينكه «شَبّات را بهخاطر بسپاريد تا
آن را تقديس كرده باشيد.» گرچه اساساً يك حكم كلى درباره نشان دادن حرمت آغاز
شَبّات در گفتار و كردار است، به دليل همراه شدن با بركتها و نمازهاى اين روز، شكل
خاصى به شَبّاتمىدهد. يك قيدوشِ(12) (تقديس) شَبّات، يعنى ذكر خاصى كه بر ليوانى
از شراب قرائت مىشود، تأليف شد. جلوههاى عُنِگ شَبّات (كه حتى گفته شده است كه
«خواب روز شَبّات مايه انبساط خاطر است») از جنبههاى روحانى برخوردار است. حكيمان
قرائت بخشى از تورات را - كه به پاراشَت هَشاووعَ(13) (بخشى از هفته) معروف شده است
- در صبح شَبّات و طى مراسم نيايش مينحا(14) توصيه كردند. در دوره تلمودى،
دانشمندان در عصر روز شَبّات به موعظه مىپرداختند. خلاصه اينكه تصويرى كه اين
حكيمان از روز شَبّات ارائه كردند، تصوير يك زمان «پاكى و تقدس، استراحت و خوشى»
بود.
جنبه ديگر احكام شَبّات، ايجاد شبكه كاملى از حد و مرزهاى ثابت بود كه در چارچوب
آن، هر فردى مىتوانست اعمالى نظير كار كردن، راه رفتن و جز آن را انجام دهد. اين
ديدگاه كه در شَبّات بايد در محلى باقى ماند و از آن جا خارج نشد، در آيه 16 از باب
29 سفر خروج تورات آمده است: «در روز هفتم هيچكس از مكانش بيرون نرود.» اين حكم
اولين فرمان درباره روز شَبّات است كه در واقع، حتى زودتر از ده فرمان انشا شده
است. بسيارى از فرقهها از جمله قراييم، به ظاهر اين حكم تمسك كرده، به هيچ منظورى
از خانه خارج نمىشدند. سنت شفاهى مربوط به اين حكم، در عين حال كه از انعطاف
بيشترى برخوردار است، پيچيدگى زيادى دارد. اولين توضيح اين نظريه «حد و مرز شَبّات»
(تحوم شَبّات)(15) بود؛ منطقهاى كه فرد مجاز است در روز شَبّات در آن گام نهد. اين
حد و مرزها، تا حدى، با در نظر گرفتن اوضاع و احوال حاكم بر زمانى كه يهوديان در
سرزمين خودشان زندگى مىكردند و شهرهايى محصور از هر سو، با وسعت دو هزار ذراع مربع
وجود داشت، وضع شدهاند. اما پس از انتقال به مسكنهاى فاقد ديوار يا مهاجرت به
شهرهاى بزرگى كه بىرويّه ساخته شده بودند، مشكلات و مسائل زيادى به وجود آمد و اين
مسائل ايجاب مىكرد كه قواعد و مقررات انعطافپذيرترى براى منطقه ممنوع شَبّات
تعيين شود. ممنوعيت دست زدن به اشياء در روز شَبّات نيز به لحاظ موضوعى محدودتر شد،
ولى از لحاظ نظرى و ارتباط آن با زندگى و دنياى روزمره، اهميت بيشترى پيدا كرد. اين
ممنوعيت در دوره معبد دوم، به صورت گسترده مورد مطالعه قرار گرفت و درنتيجه، ايجاد
يك الگوى نظرى كه انواع ساختمانها، خيابانها و محوطهها را در يك قالب قرار دهد و
نيز ارائه راهحلهاى بيشتر براى پرسشهاى بىشمار، ضرورى به نظر رسيد. بعضى از حد
و مرزها بىكم و كاست در تورات بيان شده بود، و در دوره معبد دوم، حكيمان
ممنوعيتها و مصوبات جديدى را براى آسانتر كردن زندگى اضافه كردند.
بهطور كلى، «چهار حد و مرز - محدوده» براى شَبّات مقرر شد؛ يعنى چهار نوع منطقه كه
به گونهاى محدود و بر اساس كاربرد عملىشان، تعريف و به اين صورت طبقهبندى شده
بودند: ابتدا مِقُوم پاطور(16) (منطقه معاف)، جايى خارج از محدوده كه در آن حمل
اشياء سنگين در روز شَبّات مجاز است؛ كَرْمِليت،(17) نواحى نيمهساخت، دشتها و
اقيانوسها كه داراى محدوديتهاى معيّنى بودند؛ رِشوت هَياحيد،(18) منطقهاى خصوصى
كه مرزهاى آن كاملاً مشخص بود؛ و رشوت هارَبيم(19) منطقه عمومى. مرزبندى دقيق
اينمناطق و تعيين رابطه ميان آنها، موضوعى پيچيده با خصوصيات خاص خود بود، كه با
طرح مفهوم عِرووين(20) از اين نيز پيچيدهتر شد. با استناد به كتاب حضرت سليمان،
عِرووين اساساً بسط مفهوم محدوده ثابت است. قرار دادن حد و مرزهاى دائمى ميان مناطق
گوناگون، بىترديد در تعريف طبيعت اين مكانها و احترام گذاشتن به قوانين روز
شَبّات، حقوقِ دارايىها و مانند آن اهميت دارد. اما در اينجا، مفهوم كلى حدود، به
انواعى از مرزبندىها اطلاق مىشود كه گرچه تقريباً به همان اندازه واقعيت دارند،
چندان واضح نيستند. اين امر به نحوى نشاندهنده گذر از يك روىكرد عينى و ساده به
يك ديدگاه انتزاعىتر و جديدتر، درباره حدومرزهاى ميان اشياء (كشورها، مناطق عمومى
و خصوصى و مانند آن) است كه ديگر بر مرزبندىهاى مادى و فيزيكى استوار نيست، بلكه
وابسته به الگوها و تشخيص مفاهيم است. رساله عِرووين تلمود كه درباره تمامى اين
موضوعها سخن مىگويد، گفتوگوهاى كاربردى و نظرى درباره ماهيت اصلى اين قبيل حد و
مرزها را نيز در خود جاى داده است.
به طور كلى، قوانين بىشمار روز شَبّات شبكه گستردهاى از جزئياتى است كه از چند
مفهوم اساسى استخراج شدهاند و در نهايت، به خلق يك ساختار مشابه با سبك گوتيك،
مركب از هزاران هزار اجزاء ريز و ظريف كه بر گرد چارچوب اصلى جمع شدهاند،
مىانجامد.
...................) Anotates (.................
1) Sabbath
2) imitatio Dei
3) The Tabernacle
4) toladot
5) kavanah
6) melekhet mahshevet
7) Tanna R. Simeon Ben Yohai
8) seyagim
9) shevut
10) heztkum.
11) tabbahS genO .
12) hsuddik .
13) a'uvahs-ah tahsarap .
14) hahnim .
15) tabbahS muhet .
16) rutep mokem .
17) tilemrak .
18) dihay-ah tuhser .
19) mibar-ah tuhser .
20) nivuri .