16

عيدها(1)

بيشتر رساله‏هاى بخش موعد به روزهاى تعطيل و مناسبت‏هاى ويژه در طى سال مربوط مى‏شوند. عيدهاى يهودى را مى‏توان به عيدهايى كه صريحاً در تورات ذكر شده‏اند و ايام ويژه شادمانى يا عزادارى كه در نسل‏هاى بعدى تعيين شده‏اند تقسيم كرد. تمام عيدهاى مذكور در تورات به جز روز كفاره(2) [كيپور] كه عيدى منحصر به فرد و متفاوت با همه مناسبت‏هاى ديگر است، داراى يك وجه اشتراك هستند كه در آن، تمامى ميقْرائِه قُودِش(3) (گردهمايى‏هاى مقدس) با احكام خاص به هم مى‏رسند. حكيمان به طور كلى، بيشتر موضوع‏هاى مربوط به هَلاخاى عيد را در يك رساله كوتاه، كه در ابتدا به نام يوم طوو(4) و بعداً به رساله بصا(5) شهرت يافت، جاى دادند.
عيد نيز مانند شَبّات، روز استراحت است، اما با روز هفتم دو تفاوت دارد: اولاً، رعايت مقررات اين روز ضرورت كمترى نسبت به روز شَبّات دارد؛ واقعيتى تا آن حد متناقض‏نما كه حكيمان را بر آن داشت كه براى جلوگيرى از بى‏حرمت شدن روز عيد، نسبت به بعضى از مقررات اين روز موضعى سخت اتخاذ نمايند. دوم اين‏كه، در روز شَبّات انجام دادن هر كارى ممنوع است، در حالى كه ممنوعيت‏هاى روز عيد تنها مِلِخت عَوُودا(6) (يعنى كار جسمانى) را دربرمى‏گيرد، ولى انجام كارهايى كه به طور مستقيم به تهيه غذا مربوط مى‏شوند (نظير آتش‏افروختن، غذا پختن، نان پختن و مانند آن) مجاز است. هدف بعضى از بحث‏هاى عالمانه درباره قداست عيدها، تبيين جنبه‏هاى ويژه روزهاى تعطيل و مقايسه آن با قوانين و مقررات روز شَبّات بود.
مقدار زيادى از اين بحث‏ها به مسئله يوم طوو شنى شل گالويوت(7) (روز دوم هر عيد در مناطق آوارگى) اختصاص داشت. تعيين روز دوم و بحث‏هاى جانبى آن به تاريخ اين دوره شور و حال ديگرى بخشيده است. عيدهاى يهودى (و در واقع، اكثر تقويم آنها) مطابق با ماه‏هاى قمرى است. روش حُودِش(8) (روز اول ماه) را روزى مى‏دانستند كه هلال ماه نو ظاهر مى‏شود. حكيمان عصر ميشنايى اطلاعات نسبتاً دقيقى درباره طول متوسط ماه (كه امروزه ستاره‏شناسان آن را با دقتى در حد دو ثانيه تعيين مى‏كنند) در دست داشتند، اما طبق قاعده، بر اين داده‏ها و اطلاعات تكيه نمى‏كردند و در اين مورد نيز مانند بقيه موارد، خواهان مشاهده تجربى هلال ماه نو بودند. شهادت دو شاهد مستقل كه با چشم خود، هلال ماه را رؤيت كرده باشند مورد قبول واقع مى‏شد. اين دو شاهد در محضر دادگاه صالح شهادت مى‏دادند و اگر پس از انجام دادن تحقيقات، شهادت آنها را قابل اعتماد مى‏يافتند آن روز را روش حودش (يعنى روز اول ماه) اعلام مى‏كردند. تنها دادگاه داراى صلاحيت براى رسيدگى به اين موضوع و تعيين آغاز ماه نو و درنتيجه تعيين زمان تعطيلات، بِت دين [= دادگاه شرعى ]مركزى مستقر در اورشليم بود كه بعداً در ايام جلاى وطن، 1 هدرين كبير، 3سنهدرين كبير فلسطين جا آن را گرفت. فقط يك بار، در زمانى كه فلسطين بر اثر جنگ ويران شده بود و دادگاه به خاطر دستورهاى صادره از سوى فرماندهان دشمن نمى‏توانست تشكيل جلسه دهد، عَقيوا تاريخ اعياد را در همان سرزمين‏هاى آوراگى تعيين كرد. تلاش يكى از حكيمان مهم به نام ربى حَنَنْيا، برادرزاده ربى - يهُوشوعَ، براى تعيين تاريخ اعياد در بابل، با مخالفت شديد حكيمان فلسطين مواجه شد. آنها پيك‏هاى ويژه‏اى به بابل گسيل داشتند تا اين نقشه را نقش بر آب كنند و نزد افكار عمومى چنين وانمود كردند كه تعيين زمان تعطيلات رسمى در خارج از فلسطين به نوعى انكار تورات و تلاش براى تأسيس يك معبد شبه بت‏پرستى در بابل مى‏باشد. رهبران يهوديان بابل فوراً، اين طرح را متوقف كردند، اما اين قضيه به عنوان «گناه حَنَنْيا» تا چندين نسل در حافظه حكيمان باقى ماند.
از آن جا كه تنها مركز صلاحيت‏دار براى تعيين تاريخ ماه‏ها و اعياد، بِت دين كبير مستقر در فلسطين بود، ضرورى بود كه در همان روزهاى آغازين هرماه، اين تاريخ‏ها به اطلاع يهوديان خارج از فلسطين برسد (اغلب عيدهاى مهم از روز دهم ماه به بعد بودند)؛ تا وقتى كه يهوديان مناطق آوارگى جمعيت قابل توجهى از مردم كشورهاى همسايه فلسطين (مصر و بابل) راتشكيل مى‏دادند، شكل ساده‏اى از اطلاع رسانى به‏كار گرفته مى‏شد: آتشى مخصوص برفراز بلندى‏هاى فلسطين روشن مى‏شد و خبر آن به مدت چند ساعت به بابل مى‏رسيد. اولين مانع براى اين شيوه اطلاع‏رسانى سامرى‏ها بودند كه بيشتر در فلسطين مركزى سكونت داشتند و از زمانى كه يُوحانان هيركانوس منطقه آنها را از چنگشان درآورد و معبدشان را واقع بر كوه گِريزيم(9) منهدم ساخت، روابط با آنها رو به ضعف نهاده بود. سامرى‏ها با افروختن آتش در روزهايى غير از ايام عيد، در اين شيوه اطلاع‏رسانى اختلال ايجاد مى‏كردند. به همين خاطر، ابداع يك شيوه جديد اطلاع‏رسانى، يعنى ارسال پيك ويژه به مناطق آوارگى، ضرورت پيدا كرد. اما اين پيك‏ها با اين‏كه سريع حركت مى‏كردند و نقض مقررات روز شَبّات نيز براى آنها مجاز شمرده مى‏شد، هميشه نمى‏توانستند به موقع به مقصد و محل مأموريت خود برسند؛ به ويژه اين‏كه جوامع يهودى به سرعت در حال گسترش و پراكنده شدن بودند. بر اين اساس، يهوديان مناطق آوارگى مراسم عيدها را در دو روز متوالى انجام‏مى‏دادند تا به اين ترتيب، از اجراى مراسم عيد يقين حاصل كنند؛ چرا كه ميان ماه‏هاى قمرىِ 29 يا 30 روزه، تنها يك روز اختلاف ممكن بود. با آن كه اغلب، اطلاعات در زمان مناسب به مناطق آوارگى مى‏رسيد، اين روش تا چند نسل ادامه داشت. در اين ميان، پيك‏هاى فلسطينى از اذيت و آزار حكمرانان رومى به ستوه آمده بودند. روميان مى‏دانستند كه تا وقتى كه جوامع يهودى خارج از مرزها بتوانند ارتباطشان را با بِت دين مستقر در فلسطين حفظ كنند، فرمان‏بردار اين مركز فلسطينى باقى‏مانده، آن را تكيه‏گاهى براى خود قرار خواهند داد؛ از اين‏رو، پيك‏ها را بازداشت و در مواردى، حتى زندانى مى‏كردند.
سرانجام، ناسى (10)هيلل دوم در قرن چهارم ادامه اين روش اطلاع‏رسانى را غيرممكن دانست و سنهدرين در نشستى، مقررات الزام‏آورى را براى تعيين تاريخ عيدها و سال‏ها وضع كرد و آنها را براى تصويب، به بِت دين كبير تسليم نمود تا ضمانت اجراى قانونى پيدا كرده، آن را در ميان يهوديان مناطق آوارگى تبليغ كند. پس از انتشار اين تقويم، جوامع يهودى در تعيين تاريخ عيدها مستقل شدند و ديگر به فلسطين وابسته نبودند. پس از آن، اين پرسش مطرح شد كه برپايى مراسم روز دوم عيد، در زمانى كه ديگر ضرورتى ندارد، چه حكمى دارد؟ آن دسته از حكيمان فلسطينى كه با اين پرسش روبه‏رو شده بودند، در پاسخ گفتند كه اگرچه دليل اصلى و فلسفه گرامى‏داشت روز دوم از بين رفته است، يهوديان مناطق آوارگى بايد هم‏چنان به سنت‏هاى قديمى پاى‏بند باشند. گرامى‏داشت روز دوم عيد، اگرچه خارج از سنت بود، به «عيد روز دوم مناطق آوارگى» شهرت يافت. اين عيد شباهت دقيقى به اولين روز عيد داشت، البته با تفاوت اندكى در قرائت تورات و هَفْطارُوت(11) و، در نسل‏هاى بعدى، در قرائت شعرهاى آيينى. با اين همه، تعيين روابط ميان اين دو روز و كارهاى مجاز در روز دوم ضرورى مى‏نمود.
ظاهراً عيد دو روزه رُوش هَشانا(12) (رأس‏السَنَة يا سال نو) در همين دسته قرار مى‏گيرد، ولى در تلمود، حكيمان بين آنها تفاوت قائل شدند. برگزارى جشن سال نو در دو روز، ربطى به مشكلات ايجاد شده براى ايجاد ارتباط با يهوديان مناطق آوارگى ندارد و به مشكلات شكلىِ كسب شهادت بر حلول ماه، برمى‏گردد. در دوره معبد دوم، گاهى لازم بود كه جشن سال نو تا دو روز ادامه يابد؛ چرا كه اداى شهادت از سوى شهود به كندى صورت مى‏گرفت. پس از انهدام معبد، تا زمانى كه رسم قديمى بزرگداشت معبد مجدداً احيا شد، مراسم عيد سال نو در يك روز انجام مى‏گرفت. درباره ديگر روزهاى عيد، بايد گفت حتى زمانى كه دو روز، به‏خاطر شبهه در تعيين زمان عيد، جشن گرفته مى‏شود، آن روزها هم‏چنان «اعياد مشكوك» تلقى مى‏شوند و تنها يك روز آن عيد حقيقى است. ولى برعكس، دو روز رُوش هَشانا كه به عنوان عيد سال نو گرامى داشته مى‏شود، از نگاه هَلاخايى يك «روز طولانى» محسوب مى‏شود كه به خاطر برگزارى مراسم، 48 ساعت دوام دارد.
وجه مشترك تعدادى از اين عيدها حُول هَمُوعِد(13) (روزهاى ميانى عيد) است. دو عيد مهم پِسَح(14) و سوكوت(15) (عيد سايه‏بانها) تا هفت روز ادامه دارند، ولى تنها اولين و آخرين روز به معناى واقعى كلمه، عيد است. با آن‏كه در تورات از روزهاى ميانى به طور صريح ياد نشده، اين روزها مبارك خوانده مى‏شوند. تلمود درباره روزهاى ميانى به تفصيل سخن گفته است و همه اتفاق‏نظر دارند كه اين از مواردى است كه تورات حكم واضحى صادر نكرده و مسئله را به حكيمان واگذار نموده است. عالمان نيز براى حُول هَمُوعِد قواعد جديدى وضع كردند: ممنوعيت انجام دادن هر نوع كارى كه به شغل يا تجارت مربوط باشد، مگر آن‏كه كوتاهى در انجام آن كار موجب بروز خسارت قابل ملاحظه‏اى گردد يا آن كار براى صنعتگر، امرى حياتى باشد. از اين تعريف كلى فصل‏ها و جزئيات زيادى استنتاج مى‏شود، كه رساله‏اى كوتاه از تلمود به نام موعد قاطان(16) به اين جزئيات اختصاص يافته است.
علاوه بر اين جنبه‏هاى عام، درباره تمامى اين اعياد هَلاخاهاى مفصل و اختصاصى وجود دارد. حكم دميدن در شوفار(17) (بوقى از شاخ قوچ) رُوش هَشانا را از ديگر عيدها متمايز مى‏سازد. اين حكم شرعى اگرچه درظاهر ساده به نظر مى‏آيد، مستلزم توضيح مفصل معناى آن عبارت است. از جمله اين كه: معناى دقيق واژه شوفار از حيث جنس، چيست؟ معناى واژه تِقيعا(18) (دميدن) چيست؟ و سؤالاتى ديگر از اين دست. در عصر ميشنايى، سنت‏هاى به ظاهر متفاوتى درباره اين موضوع وجود داشت و دانشمندان مجموعه‏هاى متفاوتى از آهنگ‏هاى موسيقى ساختند تا اين نظريه‏ها را با هم آشتى دهند. احكام و فرامين آنان، برخلاف اصلاحات خاصى كه طى قرن‏ها بر روى آنها صورت گرفته و جوامع گوناگون، سنت‏هاى شوفار زنى خود را تكامل بخشيده‏اند، هنوز پايه و اساس آداب و رسوم يهوديان در عيدها به شمار مى‏آيد.
موضوع ديگر در بحث عيدها تعيين تاريخ واقعى شروع سال بود. تورات دو تاريخ احتمالى را براى تعيين سرآغاز سال پيشنهاد مى‏كند: يكى ابتداى فصل پاييز و ديگرى به هنگام آوِيوْ(19) (بهار). بنا به گفته سنت، وضعيتى كه اين دوگانگى را به وجود آورد، دقيقاً به تقويم عمومى مربوط مى‏شد. به اين معنا كه شمارش ماه‏ها بر اساس نام‏گذارى قديمى آنها (ماه اول، ماه دوم و...) با ماه نيسان(20)، ماه خروج از مصر، شروع مى‏شود؛ در حالى‏كه براى بيشتر وقايع ديگر، سال با ماه تيشرى(21) (سپتامبر) آغاز مى‏گردد. بر اين اساس، سال‏نامه يهودى از ماه هفتم شروع، و با ماه ششم خاتمه مى‏يابد؛ درست مانند تقويم عمومى كه در ماه دهم، طبق شمارش قديمى ماه‏ها كه آغاز آن ماه مارس است، به پايان مى‏رسد. علاوه بر اين‏ها، اين قضيه نشان مى‏دهد كه دست‏كم چهار «سال نو» وجود دارد. تقويم عادى با ماه تيشرى شروع شده، مهم‏ترين سال نو در ميان اقسام چهارگانه است؛ اما آغاز سال براى اسناد وعده‏دار ماه نيسان، و براى تاريخ كشت و زرع (به‏ويژه براى احكام گوناگون كشاورزى) پانزدهم ماه شواط(22) محاسبه مى‏شود. اين امر در بيشتر تقويم‏هاى دنيا كه سال تقويمى، سال مالى و سال تحصيلى، هر يك با ماه خاصى شروع مى‏شود، يكسان است. دعاهاى روش هشانا كه به لحاظ شكلى منحصر به فرد هستند، در تلمود به تفصيل بيان شده‏اند؛ زيرا برخلاف اين واقعيت كه دعاهاى اصلى در زمان‏هاى قديم تأليف شده بودند، تعيين يك نسخه هم شكل از اين دعاها براى همه قوم يهود ضرورى بود و حكيمان نيز هميشه با هم اتفاق‏نظر نداشتند. در اين‏جا نيز ما شاهد اختلاف روش‏ها هستيم؛ هر جامعه‏اى در گذر زمان، چيزهاى خاصى را به اين دعاها اضافه كرده است.
ويژگى سوكوت (عيد سايبانها) [يكى،] فريضه مسكن گزيدن در سايبان‏ها يا چادرها به مدت هفت روز و [ديگرى،] انتخاب چهار نوع گياه براى انجام دادن مراسم ويژه بركت دهى است. اين دو، نمونه‏اى از احكامى هستند كه براى بيان جزئيات مناسب در اين باره، مطرح شده‏اند؛ ولى هرگز بدون يك سنت شفاهى فراگير كه حاوى تعريف‏هاى اضافى و دستور عمل‏هاى خاص باشد، رعايت اين مقررات ممكن نبود. تعريف سايه‏بان، خود يك پرسش اساسى است كه يك دوجين پرسش‏هاى جانبى در دل دارد. وسعت سايه‏بان چقدر است؟ چگونه بايد سايه‏بان را برپا كرد؟ وجه تمايز آن با خانه چيست؟ چه چيزهايى در برپايى آن به كار مى‏رود؟ اين مسائل با پرسش‏هايى درباره حدود و مرزبندى‏ها ارتباط پيدا مى‏كند: آدمى چگونه مى‏تواند ميان ديوار يك ساختمان، در زمانى كه يك مرز واقعى ايجاد مى‏كند، با زمانى كه همين ديوار، يك مرز نمادين محسوب مى‏شود، تمايز قائل شود؟ سپس اين پرسش مطرح مى‏شود كه آيا تعريف محدوديت‏هايى كه براى يك دسته از احكام (مثلاً احكام روز شَبّات) معتبر است، بر هَلاخاى سايه‏بان عهد نيز قابل انطباق است؟ حكيمان در پاسخ به اين پرسش‏ها و مسائل ديگر، راه‏هاى متعددى را پيمودند؛ ابتدا و پيش از هر چيز، به سراغ سنت قديمى و بحث‏هايى از تورات كه به‏طور مستقيم ياغير مستقيم به اين مسائل پرداخته بودند رفتند. سپس به تحليل موضوع مزبور، بر اساس شكل‏هاى ثابت مباحثات تلمودى پرداختند و كوشيدند تا تعريف‏هاى كلى در اين‏جا را با آنچه در حقوق شرعى و مدنى به‏كار گرفته شده، وفق دهند. به اين ترتيب، آنان به يك اجماع عام، مانند وفاقى كه درباره نكات اصلى شريعت داشتند، دست يافتند؛ اگرچه هميشه فرصتى براى اختلاف‏نظر در مسائل جزئى وجود داشته است.
مشكل اَرْباعا مينيم(23) (چهار نوع) نيز اساساً توسط سنت حل شده است؛ زيرا تشخيص چهار نوع گياه ذكر شده در تورات، جز از راه مراجعه به سنت ممكن نبود. اما در اين موضوع هم امكان انجام بحث‏هاى گسترده‏تر و آزادتر وجود دارد كه به حوزه‏هاى ديگرى نيز كشيده مى‏شود. يكى از مهم‏ترين قواعد مربوط به احكام شرعى مى‏گويد كه اين احكام بايد با توجه به روح آيه «اين خداى من است و من او را با عظمت ياد مى‏كنم» (سفر خروج 15:2) استخراج شوند؛ به عبارت ديگر، عمل به آنها بايد به گونه‏اى باشد كه زيبايى و رحمت خدا را به ياد آورد. اين قاعده، به ويژه نسبت به حكم شرعى سوكوت كه در آن از «ميوه درختان نيكو» (پِرى عِص هادار،(24) لاويان 23:40) سخن به ميان آمده است، بيشتر صدق مى‏كند. در اين جا نيز مجال بحث مفصل درباره معناى هيدور(25) (نيكويى) هر يك از انواع [گياهان ]وجود دارد.
آداب عيد سوكوت پيوند نزديكى با سنت دارد. به عنوان مثال، يكى از اين آداب قديمى مراسم ريختن آب بر قربانگاه در طول روزهاى عيد است كه با دعاهاى سال آينده، به‏ويژه با تضرع براى طلب باران در فصل‏هاى آن، رابطه دارد. رهبران سنتى بنى‏اسرائيل اين رسم را با شور و شوق تقديس كردند كه به طور غيرمستقيم، به درگيرى خشونت‏آميز با حاكم حَشْمُونائيم، اسكندر ينايى،(26) انجاميد. بنابر آنچه در تلمود و هم‏چنين در نوشته‏هاى يوسفوس فلاويوس(27) درباره اين موضوع آمده است، قضيه اين بود كه وقتى افتخار ريختن آب بر قربانگاه به اسكندر ينايى، به عنوان كاهن اعظم، رسيد، او بنا به اعتقاد صَدوقيان، كه خود نيز از آنان پيروى مى‏كرد، اين مراسم را چون در شريعت مكتوب نيامده بود باور نداشت و از اين‏رو، آب را پيش ديدگان همه، بر روى پاى خود ريخت. اين عمل او موجب عصبانيت مردم شد و آنان به طور خودجوش، او را با اِتْروگيم(28) (بالنگ‏ها يا ترنج‏ها) مورد حمله قرار دادند. پادشاه مزدوران خارجى ارتش خود را فراخواند و آنان در ميان جمعيتى كه در آن واقعه در معبد تجمع كرده بودند، حمام خون به راه انداختند. اين مسئله يكى از علل اصلى جنگ داخلى ميان پادشاه و حاميانش از يك سو، و رهبران سنهدرين از سوى ديگر گرديد.
پِسَح (عيد فطير) احكام خاصى دارد: خوردن مصا (نان فطير) و ممنوعيت مصرف حامص (خميرمايه) در طول زمان عيد. تمام اين احكام با جديت هرچه تمام‏تر رعايت مى‏شدند. چون تورات به كسانى كه طى عيد پسح خميرمايه مصرف كنند هشدار جدى داده كه «آن شخص از اسرائيل منقطع گردد» (سفر خروج 12: 15). بحث در باره اين مطلب با تعريف حامص چيست و تعريف‏هاى ديگر شروع مى‏شود. حتى امروزه هيچ تعريف بيولوژيك دقيقى براى فرآيند تخمير به دست نداده‏اند و به‏طور قطع، اين مسئله در زمان‏هاى قديم يك معماى بزرگ بوده است. مقررات مربوط به روش‏هايى كه براى جست‏وجوى حامص در خانه به‏كار مى‏بستند، به قدرى قديمى‏اند كه حتى در قرن اول ميلادى مكتب‏هاى هيلل و شَمّاى بحث‏هاى بسيارى درباره منظور دقيق ميشناى قديمىِ دربردارنده آن دستورات، انجام داده‏اند. در اين جا نيز تلمود خود را به اين موضوع محدود نساخته، دامنه بحث را به حوزه‏هاى ديگر، از جمله به مسائلى نظير چه چيزى جزء اموال محسوب مى‏شود، محدوده ممنوعيت مصرف حامص تا كجاست، و مباحثى از اين دست كشانده است. بنابر يك سنت كهن، يهوديان ملزم نبودند كه حامص متعلق به يك غير يهودى را از بين ببرند، حتى اگر آن خميرمايه در خانه شخصىِ وى يافت مى‏شد؛ به‏طور كلى، مالكيت افراد از احترام بالايى برخوردار بود. تمام اين احكام شرعى بايد دقيقاً رعايت مى‏شدند. با اين حال، تلمود فضايى براى مانور فردى باقى گذاشته بود؛ مانند فروش صورى حامص به غير يهودى كه درنتيجه آن، خميرمايه در خلال زمان عيد به ملكيت غيريهودى درمى‏آمد (البته اين روش تا اواخر قرون ميانه فراگير نشده بود). روش شرعى مورد استفاده و استنباط نظرى اين عمل، جمع ميان احكام مربوط به مسائل مالى و هَلاخاى عيد پسح را ضرورى ساخت.
تلمود درباره سِدِر پسح نيز تأمل بسيار كرده است: خوردن يك وعده غذا در شب عيد، كه از مهم‏ترين و بهترين زمان‏ها براى خانواده‏هاى مذهبى در طى سال به شمار مى‏رود و امروزه نيز همان سنت تاريخى اجرا مى‏شود؛ توصيف هيجان‏انگيز ماجراى خروج از مصر و بيان احكام مربوط به حفظ خاطره آن روز و برپايى جشن، بخشى از سنتى است كه تاريخش به دوره معبد اول برمى‏گردد. شكل‏گيرى آداب سِدِر تا حدودى در حوالى دوره معبد دوم صورت گرفته است. چهار پرسشى كه در خلال برگزارى اين مراسم از سوى فرزندان خانواده مطرح مى‏شود، كاملاً تاريخى است؛ اگرچه برخى از جزئيات پس از انهدام معبد، به دليل ارتباط نداشتن با قضيه، حذف شده‏اند. طى قرن‏ها، مسائل زيادى از مسئله رايج ايجاد انسجام و هماهنگى در آداب و سنن گوناگون، تا مسئله تأليف يك نسخه يكدست از اين آداب و سنن كه پاسخ‏گوى نيازهاى مبرم هَلاخا باشد، مطرح شد. نظريه‏پردازان تلمودى مجبور بودند كه آداب و سننى را كه مردم به هنگام عبادت و قربانى در معبد اجرا مى‏كردند، با دوران جديد كه از اين مناسك جز ياد و خاطره‏اى در اذهان نمانده است، وفق دهند و به مردم بياموزند كه چگونه سنت‏هاى معبد را زنده نگه دارند، بدون آن كه به احياى مجدد آيين‏هاى تقليدى و توخالى بپردازند.
عيد پِسَح كه تا حد زيادى بر مراسم عمومى تقديم قربانى عيد پسح استوار است، با تمام سلسله مراتب مقررات قربانى پيوند خورده است. نيمى از رساله‏اى كه به هَلاخاى عيد پسح (پساحيم) اختصاص دارد از قربانى، كه حوزه‏اى هَلاخايى است، بحث مى‏كند و با مباحث هَلاخاهاى ديگر بسيار متفاوت است. تفاوت‏هاى موجود ميان دو بخش رساله نامبرده، كه يكى صرفاً آيينى و ديگرى مختص مسائل حامص است، در نهايت، به تقسيم اين رساله به دو رساله مجزا انجاميد. بحث‏هاى مربوط به آيين قربانى عيد پسح بيش از آن كه به بخش موعد مربوط باشد، با بخش قداشيم پيوند دارد.
اين قبيل مشكلات در رساله‏اى كه به بحث درباره هَلاخاهاى مربوط به يوم كيپور (روز كفاره) مى‏پردازد نيز يافت مى‏شوند. تورات به آيين يگانه و پيچيده اين روز مقدس كه تقريباً، تنها در معبد و توسط كاهن اعظم اجرا مى‏شود توجهى ويژه دارد. جزئيات دقيق اين تشريفات پيچيده، بخش زيادى از رساله يُوما(29) را (كه به همين عيد اختصاص دارد) تشكيل مى‏دهد. اين هَلاخاها هزاران مسئله جزئى را كه صرفاً سنت زنده و بى‏وقفه كاهنان معبد آن را تعيين مى‏كند، در خود دارند. تا چندين نسل، بعضى از كاهنان اعظم عقيده صَدوقيان را مورد تأييد قرار مى‏دادند و از اين‏رو براى اطمينان از انجام مراسم و مطابقت دقيق آن با سنت، كاهن اعظم را موظف مى‏كردند تا در پيشگاه جمعى خاص، به قدس الاقداس كه تنها او مجاز بود به آن وارد شود، سوگند ياد كند كه از حدود سنت منحرف نخواهد شد. كاهنان صدوقى در ظاهر به سنت احترام مى‏گذاشتند؛ چون آنها نيز اين حقيقت را دريافته بودند كه سنت مجموعه‏اى از قوانين و مقررات است كه طى نسل‏ها تكامل يافته است، نه يك رشته نوآورى‏هايى كه توسط حكيمان بيان شده باشد. با آن‏كه برخى از كاهنان تفسيرهاى ديگرى را از آيات كتاب مقدس ترجيح مى‏دادند، آنها هيچ‏گونه تغيير عملى‏اى در آداب و سنن ريشه‏دار ايجاد نكردند.
به خاطر اهميت نظرى بسيار زياد و پيچيدگى اين تشريفات مذهبى، به ديگر جنبه‏هاى اين روز مقدس، مانند ممنوعيت كاركردن، [وجوب‏] روزه گرفتن و جنبه‏هاى توبه و استغفار، توجه ناچيزى شده است. يوم كيپور با آن كه در ميان زنجيره عيدهاى عادى جاى گرفته است، با ديگر عيدها از اين نظر كه مانند روز شَبّات، «روز استراحت» است و كار كردن در آن ممنوع مى‏باشد، تفاوت دارد. به همين خاطر شمارش يكايك هَلاخاها براى چنين عيدى كارى زايد است. در مبحث مربوط به شَبّات، در اين باره به تفصيل سخن گفته شده است. با آن‏كه از ديدگاه صرفاً هَلاخايى، تفاوت‏هايى ميان ممنوعيت‏هاى مربوط به شَبّات و يوم كيپور وجود دارد و از تورات و حتى از سنت به دست مى‏آيد كه ممنوعيت‏هاى شَبّات شديدتر از ممنوعيت‏هاى مربوط به يوم كيپور است، اين امر در عمل، هيچ مشكل عمده‏اى را به وجود نمى‏آورد.
دانشمندان درباره روزه يوم كيپور نيز بحث‏هاى عميقى كرده‏اند؛ چون فرازى را كه تورات در اين باره به‏كار گرفته است: «جان‏هاى خود را رنج دهيد» (اعداد 29:7)، تفسيرهاى افراطى زيادى را دربردارد. از خود متن مى‏توان فراخوانى به رياضت جسمانى را استنباط كرد. مطرح شدن خوددارى از خوردن و آشاميدن (و با شدتى كمتر، خوددارى از شست‏وشو، نزديكى جنسى و پوشيدن كفش چرمى) در سنت هَلاخايى، [در واقع، ]حد و مرزهايى براى رياضت جسمانى ترسيم مى‏كند. اما محور بحث تلمود تعيين تعريف‏هاى دقيق است كه در اين‏جا نيز همانند جاهاى ديگر، بحث از تعريف‏ها ضرورى است. ممنوعيت خوردن تا چه اندازه است؟ آيا وظيفه روزه گرفتن، بدون استثنا، بر همه واجب است؟ مثلاً سامرى‏ها كه تنها تورات را پذيرفته‏اند و سنت شفاهى را باور ندارند، حكم روزه را شامل نوزادان نيز مى‏دانند؛ درحالى‏كه سنت هَلاخايى ضمن آن‏كه مشاركت محدود كودكان را براى اغراض تربيتى توصيه مى‏كند، آنها را از اين حكم معاف مى‏داند. علاوه بر اينها، در پرتو اين نظريه كه واجبات به عنوان تُورَت حَييم(30) (آموزه‏هايى براى زيستن) وضع شده‏اند و آدمى «مطابق آنها بايد زندگى كند نه اين‏كه بميرد»، آيا [مى‏توان گفت ]بيمارانى كه روزه زندگى آنها را به خطر مى‏اندازد از روزه گرفتن معاف هستند؟ ملاك‏هاى مختلفى براى تعيين سن بلوغ و تعريف بيمارى مقرر شده است. مثلاً مقرر گرديده است كه اگر پزشك روزه گرفتن را براى بيمار خطرناك تشخيص دهد، حتى اگر بيمار، خود را قادر بر انجام آن ببيند، روزه گرفتن بر او حرام است. از سوى ديگر، كسى كه احساس مى‏كند براى روزه گرفتن بسيار ناتوان و ضعيف است، حتى بدون تأييد و تجويز پزشك، از حكم واجب بودن روزه معاف است؛ زيرا فرض بر اين است كه لِوْ يُودِعَ مارَت نَفْشُو(31) (دل به غم و اندوه درون، آگاه است) و هر كس خود براى قضاوت درباره احساسات درونى‏اش صلاحيت دارد. اين احكام نيز پرسش‏هايى را مطرح ساخته‏اند؛ مثلاً اگر دو پزشك نظرهاى مختلفى داشتند، چه بايد كرد؟ [در پاسخ به اين پرسش، ]هر دو احتمال، به طور جداگانه مورد بررسى قرار گرفته‏اند.
علاوه بر عيدهايى كه در خود تورات ذكر شده‏اند، دسته ديگرى از مناسبت‏ها هستند كه بر مبناى ديوْرِه سُوفريم(32) (كلمات كاتبان)، در زمان‏هاى مختلف شكل گرفته‏اند. هَلاخا تمام مناسبت‏ها و عيدهايى را كه غير از تورات، در كتاب‏هاى مختلفِ كتاب مقدس به آنها اشاره شده است، نظير روزه گرفتن در روز يادبود انهدام معبد (كتاب زكريا)، يا جشن پوريم (كتاب اِستِر(33)) و عيدهايى كه پس از تكميل كتاب مقدس ايجاد شده‏اند، در اين طبقه جاى مى‏دهد. هر كارى كه حكيمان در طى قرن‏ها انجام داده‏اند يا هر تصميمى كه اتخاذ كرده‏اند، ريشه در اين واقعيت دارد كه تورات اين اختيار را به حكيمان هر نسل - از زمان انبيا تا آخرين روزهاى معبد دوم - داده‏است تا به وضع قوانين بپردازند و عدالت را درباره بنى‏اسرائيل به اجرا درآورند. فهرستى از تمام عيدها از ايام سرور و شادمانى كه رياضت و عزادارى عمومى در آن ممنوع است، تا ايام روزه يادبود - كه طى زمان‏ها ايجاد شده‏اند، در مِگيلَت تَعْنيت(34) (اولين بخش از شريعت شفاهى) جاى داده شد تا به صورت مكتوب ضبط شوند. اين مگيلا(35) (طومار)، كه بخش بسيارى از آن مصادف با پايان دوره معبد دوم (ظاهراً در آغاز قرن اول ميلادى) تنظيم شده است، با آن‏كه تلمود در بسيارى موارد از آن استفاده كرده است و مى‏توان آن را نوعى بِرَيْتا محسوب كرد، در تلمود نيامده است. اين طومار فهرستى از ايام يادبود است كه بيشتر آنها يادآور وقايع شادى‏آفرين، مانند فتوحات نظامى (اغلب ناشى از جنگ‏هاى مكابيان)، رهايى از اسارت، يا مرگ فرمانروايان ستمكار، هستند. در قرن دوم ميلادى، زندگى يهوديان فلسطين چنان سخت و غيرقابل تحمل شده بود كه حكيمان با ناراحتى، برگزارى مراسم جشن اين ايام را ممنوع اعلام كردند. زيرا رنج و محنت آن‏قدر عظيم بود كه مردم، ديگر به اين‏گونه مناسبت‏ها توجه نداشتند؛ بر اين اساس، بيشتر ايام يادبودى را كه در مگيلا ثبت شده بود، لغو كردند و از آن مجموعه، تنها دو عيد پوريم و حنّوكا(36) را باقى گذاشتند.
كتاب استر براى بزرگداشت عيد پوريم، شمارى از احكام گوناگون را بيان مى‏دارد، كه از جمله، حكم يادآورى وقايع (كه با قرائت دسته‏جمعى طومار انجام مى‏گيرد)، غذاى عيد، فرستادن شيرينى براى دوستان و ارسال هدايا براى فقيران را شامل مى‏شود. حكيمان با بيان اين نظريه كه «هركسى بايد چنان مست پوريم شود كه ديگر قادر نباشد ميان «هامان ملعون» و«مُردخاى مبارك»تفاوتى قائل‏شود»، درواقع، مبناى‏كارناوال‏هاى شادىِ زمان‏هاى بعدى را با ويژگى‏هاى همين عيد، مقرر داشته‏اند. جنبه شادِ پوريم، طى قرن‏ها حتى در زمان هاى فقر و محنت حفظ شد.
برخلاف پوريم، در تلمود رساله خاصى براى عيد حنوكّا وجود ندارد؛ زيرا حكيمان نسبت به اضافه كردن عيدى به تقويم عيدهاى يهودى، كه كار كردن در آن ممنوع است، تمايلى نشان نمى‏دادند؛ به ويژه در زمانى كه يهوديان به ندرت، موفق مى‏شدند كه چيزى براى امرار معاش به‏دست آورند. ظاهراً مكابيانِ نخستين براى اين عيد، نسبت به آنچه اين اواخر به آن اضافه شد، ارزش بيشترى قائل بودند؛ اما از زمانى كه مردم دوباره از آزادى محروم شدند، بزرگداشت گسترده روز رهايى و فتوحات تاريخى غيرممكن شد. در عوض، جنبه ديگر عيد، يعنى تجلى نزاع‏هاى عقيدتى مورد تأكيد قرار گرفت؛ چون از آن پس، مردم آن مقدار كه براى آزادى معنوى مبارزه مى‏كردند، براى آزادى سياسى از سلطه بيگانه مبارزه نمى‏كردند. واقعه پيدا شدن يك ظرف روغن (مطهر) در معبدى كه به آن بى‏احترامى شده بود، در حالى كه به مدت هشت روز مى‏سوخت، الهام‏بخش حكم‏شرعى افروختن شمع‏ها درعيد حنّوكا و پايه يك جهان‏بينى كلى شد. ديدگاه حنّوكا و پوريم نبايد لغو گردند.»
اهميت حياتى‏اى كه به اين دو عيد داده مى‏شد، هرگز درباره ايام عزادارى براى انهدام معبد، ابراز نمى‏شد. هم‏چون زكرياى نبى، حكيمان معتقد بودند كه ايام روزه تا زمانى معتبر بودند كه بنى‏اسرائيل در رنج و مشقت به سر مى‏برد؛ اما هنگامى كه معبد تجديد بنا شد و بالاخره صلح حاكم گرديد، روزه‏ها بايد برداشته شوند و جاى خود را به شادى و سرور بدهند. از ميان چهار روزى كه در كتاب مقدس براى روزه گرفتن در نظر گرفته شده‏اند، نهم ماه آو مهم‏ترين روز است. روزه بقيه ايام سبك‏تر بود؛ زيرا در اين ايام، خوردن و آشاميدن از سحرگاه تا غروب آفتاب ممنوع بود، در حالى كه روزه روز نهم ماه آو با همان شدتِ روزه يوم كيپور (از شامگاه تا شامگاه) و با همان مقررات سخت، انجام مى‏گيرد. برعكسِ روز كيپور كه روز شادمانى، پالايش نفس و تزكيه است، روز نهم ماه آب روز عزا و ماتم است. اين امر بيشتر، نه به اين خاطر كه روزه نهم آو يادآور روز انهدام معبد اول است، بلكه بدان سبب است كه بعدها اين روز «روز برگزيده براى غمگسارى» شد. در همين تاريخ، معبد دوم منهدم و بتار(37)، آخرين دژ بَر كُوخبا نيز درهم كوبيده‏شد. ذكر اين‏نكته جالب‏است كه اخراج يهوديان از انگلستان در سال 1290 و از اسپانيا در سال 1492، در روزنهم ماه آو رخ داده است و رنج‏هاى ملى ديگرى نيز دراين تاريخ واقع شده‏اند.
رساله تعنيت كه درباره اين ايام روزه است، تنها شامل ايام عزادارى ملى نمى‏شود، بلكه درباره ايام روزه‏اى كه مردم در آنها به زادارى براى حوادث و رنج‏هايى كه زياد واقع مى‏شوند مى‏پردازند، نيز سخن گفته است. اين مصيبت‏ها، به‏ويژه با خشك‏سالى‏هاى مكررى كه زندگى تمامى ملت يهود را تهديد مى‏كرد، رابطه داشتند. ايام روزه براى قحطى و خشك‏سالى در زمان‏ها و مكان‏هاى ديگر نيز گرامى داشته مى‏شد؛ اگرچه شيوه آن، با آنچه در تلمود توصيف شده است فرق داشت. همه اينها نشان‏دهنده ايمانى راسخ بود، و نيز اين‏كه، وقتى تمامى قوم يهود يكدل و يكصدا براى دعا اجتماع كنند، دعاهاى آنها مستجاب مى‏شود. در زمان‏هاى قديم، تمام جماعت مذهبى درمراسم دعا حاضرمى‏شدند و در تلمود حكايت‏هاى بى‏شمارى درباره مردم عادى و حتى گاهى، درباره كسانى كه از نظر ديگران گناهكار بوده‏اند، وجود دارد كه حكايت از آن دارند كه خداوند به هنگام سختى و محنت، دعاهاى آنها را مستجاب كرده است.

...................) Anotates (.................
1) slavitsef .
2) tnemenotA fo yaD eht .
3) hsedok iearkiM .
4) voT moY .
5) azteB .
6) hadova tehkelem .
7) toyulag lehs inehs vot moy .
8) hsedoh hsor .
9) mizireG tnuoM .
10) learsI niE .
11) toratfah .
12) hanahsaH hsoR .
13) deom-ah loh .
14) 1haseP ro revossaP .
15) tokkuS .
16) nataK deoM .
17) rafohS .
18) ha'iket .
19) vivA .
20) nassiN .
21) irhsiT .
22) tavehS .
23) minim haabra .
24) radah zte irp .
25) rudih .
26) iannaY rednaxelA .
27) suivalF suhpesoJ .
28) migorte .
29) amoY .
30) miah taroT .
31) ohsfan taram aedoy vel .
32) mirfos iervid .
33) rehtsE fo kooB) lavitseF miruP .
34) tinaaT talligeM .
35) halligem .
36) hakkunaH .
37) rateB .