17
ازدواج و طلاق
قلمرو مسائل مربوط به احكام زناشويى را با توجه به منابع، مىتوان به دو دسته تقسيم
كرد: احكام گوناگون زناى با محارم و حرمت نزديكى جنسى، و مقررات ازدواج و طلاق.
تورات در حالى كه درباره موضوع اول از بيان فرمانِ «زنا مكنيد» گرفته تا [ارائه]
فهرستى از احكام در سفر لاويان و اضافههايى در سفر تثنيه، وسواس نشان مىدهد،
تقريباً به رفتار زناشويى مجاز هيچگونه اشارهاى نمىكند. از نواهى زياد در باب
نقض احكام زناشويى درمىيابيم كه چنان احكامى نيز واقعاً وجود داشتهاند، اما تورات
نه بهطور مفصل، كه به اشاره از آنها ياد كرده است. بناى بزرگى كه هَلاخا در باب
ازدواج و طلاق آفريده است نيز بر همين سنت، كه از نسلهاى بسيار رسيده و بر نتايج
حاصل از تركيب اين نظريهها با همين اشارات تورات و مقايسه آنها با ديگر حوزههاى
هَلاخا، استوار است.
شبكهاى بسيار مفصل و پيچيده و در عي حال منسجم از احكام زناشويى، از ميشنا و تلمود
بيرون مىآيد. ازدواج در يهوديت داراى دو جنبه است: ارتباط ميان زن و مرد، و ارتباط
آنها با ديگران. نسبت به خود زوجين ازدواج تقريباً به طور كامل فاقد قداست است و
ماهيتاً توافقى ميان دو انسان براى زندگى مشترك به عنوان يك خانواده است كه در ضمن
آن، طرفين نسبت به رعايت اصول عقد ازدواج متعهد مىشوند. از آن جا كه اين عمل يك
آيين مقدس نيست، به تقديس كاهنانه يا حاخامى نيازى ندارد. حقوق تلمودى مقرر مىدارد
كه اگر مرد و زنى قصد ازدواج داشته باشند، تنها كارى كه مرد بايد انجام دهد آن است
كه در حضور دو شاهد (كه مشروعيت مراسم را نه از طريق اداى شهادت، كه به عنوان بخشى
از عناصر اصلى مراسم، تحقق مىبخشند) خطاب به زن بگويد كه او از اكنون به وسيله يكى
از راههاى پذيرفته شده براى ازدواج - يعنى پرداخت نمادين مقدارى پول، دادن ضمانت
كتبى يا انجام نزديكى جنسى - همسر او شده است. هنگامى كه اين كار با توافق طرفين
انجام شد، ازدواج محقق مىشود. آيين شرعى ازدواج داراى دو مرحله است. مرحله نخست،
مرحله نامزدى است كه از تمام اعتبار يك ازدواج برخوردار است، ولى حقوقى [مادى مانند
تأمين معاش براى زن يا در بشر بودن شوهر از زن] را براى طرفين ايجاد نمىكند. در
مرحله دوم، در حضور ده انسان مذكرِ بالغ، شوهر زن را به خانهاش مىبرد. براى اين
منظور، حوپا(1) (سايبان يا حجله) به عنوان خانهاى نمادين برپا مىشود تا برگزارى
مراسم را در هر مكاندلخواه، ممكن سازد. از آن پس، زن همسر آن مرد خواهد بود. در
زمان اجراى اين مراسم، بركتهاى مخصوص مراسم نامزدى و ازدواج قرائت مىشوند. با اين
حال، ازدواج اساساً عملى ماهيتاً قانونى - مدنى است. رويّه مرسوم يهودى در دعوت از
يك خاخام براى اجراى مراسم ازدواج، به اواخر قرون ميانه برمىگردد و تا حدى تقليد
از يك رسم مسيحى، و به كلى فاقد اهميت دينى است. بنابراين، با آنكه روابط جنسى
بدون ازدواج به دليل ملاحظات اخلاقى (و تا حدودى هَلاخايى) محكوم و غيرقابل قبول
است، اين عمل خلاف بر فرزندان متولد از اين نوع روابط جنسى [از نظر حرامزاده بودن]
تأثير نمىگذارد؛ چون وضعيت قانونى و شرعى آنهابه ازدواج يا عدم ازدواج والدين
بستگى ندارد. تا وقتى كه روابط جنسى ميان پدر و مادر به نقض ممنوعيتهاى زناى با
محارم نينجامد، مشروعيت فرزند متولد شده خارج از عقد ازدواج، با فرزند متولد شده از
ازدواج تفاوتى ندارد.
جنبههاى ديگر ازدواج به روابط زوجين با ديگران مربوط مىشود. از لحظهاى كه رابطه
زناشويى ايجاد شد، برقرارى روابط جنسى با نزديكان همسر، زناى با محارم محسوب
مىشود. همانگونهكه درمورد رابطه با زن شوهردار نيزحكم همين است. فرزند متولدشده
ازهرنوع زناى با محارم، صرفنظر از ازدواج يا عدم ازدواج والدين، حرامزاده است. او
با آنكه از بعضى جهات (نظير پيوندهاى خونى يا از نظر مالى، كه از پدر طبيعى ارث
مىبرد)، فرزند پدر طبيعى خود به حساب مىآيد، اما نمىتواند از ميان جامعه يهودى،
به معناى خاص كلمه، زنى را به همسرى برگزيند.
از آنجا كه به طور كلى، ازدواج يك قرارداد دو جانبه ميان دو انسان است، عقد ازدواج
كه در تلمود كتوبا(2) ناميده مىشود، اهميت زيادى پيدا كرده است. ايده قرارداد
نوشتارى ميان زن و شوهر، بسيار قديمى است و سالها پيش از آن كه تورات نوشته شود،
در قوانين حمورابى ذكر شده است؛ اما شكل و محتواى اين قرارداد در هر عصر و مكانى
تغيير كرده است. حكيمان يهودى بر تنظيم چنين قراردادى پاى مىفشردند و نگهدارى
همسر، بدون كتوبا (قباله ازدواج) يا بدون تعيين شرايط عادلانه را فاحشهگرى
مىدانستند. كتوبا ماهيتاً فهرستى از شرايط و ضمانتهاى مالى و مانند آن بود كه
شوهر، اجراى آن را در حق همسرش تضمين مىكرد. اين قرارداد حاوى حدّ معيّنى از شرايط
الزامآور نيز بود (و در نتيجه، در زمانى كه تدوين كتوبا ممكن نبود يا وقتى كه
يهوديان از نوشتن كتوبا منع شده بودند، اين شرايط استاندارد مراعات مىشد). با اين
همه، اضافه كردن يا تغيير بعضى از جزئيات، از طريق يك توافق خاص ميان زن و شوهر نيز
مجاز بود.
يكى از شرايط اساسى كتوبا تعهد شوهر به پرداخت مبلغى معيّن است كه به هنگام طلاق،
يا در صورتى كه شوهر قبل از همسر بميرد، به زن پرداخت مىشود. كمترين مبلغ قابل
پرداخت مطابق احكام مذكور، در تورات تعيين شده است. در زمانهاى قديم، مبلغى پول يا
چيز با ارزشى برابر با آن مبلغ، براى اين منظور كنار گذاشته مىشد و استفاده شوهر
از آن ممنوع بود. 1 معون بن شاطَح، 3شيمعون بن شاطَح(3) بر آن بود كه اين مسئله
باعث ترغيب شوهران به طلاق دادن همسرانشان، بدون اين كه عوض مناسبى بپردازند،
مىشود؛ چون كتوبا چنين قابليتى را در هر زمان در خود داشت. بر اين اساس وى اين
مقررات را به نحوى اصلاح كرد كه مَبلَغِ مذكور كتوبا به عنوان بخشى از دارايى شوهر
به حساب آيد و بر اين اساس، هر مرد متقاضى طلاق ابتدا مىبايست اين مبلغ را تهيه
كند. درنتيجه، فرصت مىيافت تا در اين كار تجديدنظر نمايد. اين اصلاحيه جوانان را
نيز قادر ساخت تا بدون اين كه در انتظار جمعآورى و تأمين مبلغ مورد نياز بمانند،
ازدواج كنند.
كتوبا حاوى توافقهاى ديگرى نيز هست: ارث بردن زن از اموال شوهر بعد از فوت او، و
تعهد به حمايت از هر دختر متولد از اين ازدواج، و تأمين نيازهاى ديگر وى تا زمانى
كه به سن بلوغ برسد. كتوباهاى امروزى حاوى مقررات و توافقهاى ديگرى است؛ بعضى از
آنها لازم نيست نوشته شوند، چون جزء جدا نشدنى زناشويى هستند و شرايطى را تشكيل
مىدهند كه از سوى حكيمان يهودى براى ازدواجهاى معمولى مقرر شدهاند. اين شرايط
اساسى در زبان كتاب مقدس به شِئِر، كِسُوت، وِ عُونا(4) (غذا، پوشاك و حقوق
زناشويى) معروفند و دربرگيرنده وظايف شوهر در قبال همسر، از قبيل تأمين غذا و پوشاك
و داشتن رابطه جنسى با او در مواقع مورد توافق، هستند. جزئيات اين شرايط به اوضاع و
احوال و طرفين قرارداد بستگى دارد، اما هميشه حداقلِّ معيّنى از شرايط لازم وجود
دارد. بر اساس يك قاعده كلى، زمانى كه مرد همسرى برمىگزيند «آن زن با او صعود
مىكند نه سقوط»؛ يعنى اگر مرد همسرى از طبقه پايين اجتماعى يا اقتصادى انتخاب كند،
موظف است با زنش با همان آداب و رسوم رايج در طبقه خودش رفتار نمايد. بر عكس، اگر
زن از طبقه اجتماعى بالاتر باشد، شوهر حق ندارد بدون موافقت صريح او مرتبه زندگى وى
را تنزل دهد.
درباره شرايط ديگر ازدواج، تلاش شد تا نوعى تعادل ميان تعهدات طرفين ايجاد شود. از
يك سو، شوهر موظف شد كه از همسرش حمايت كند، هنگام بيمارى درمانش نمايد، او را از
اسارت برهاند و هزينههاى كفن و دفنش را بپردازد. از سوى ديگر، به شوهر حق داده شد
كه از حق انتفاع (نيخسِه مِلُوگ)(5) از جهيزيهاى كه همسرش از خانه پدرى مىآورد،
با آنكه از حقوق مالكيت نسبت به آن اموال برخوردار نيست، برخوردار شود. زن موظف
است كه براى كمك به تأمين معاش خانواده كار كند؛ البته اين كار به ميزان جهيزيهاى
كه با خود آورده است بستگى دارد. اين جنبههاى ازدواج عموماً به مسئله توافق ميان
زن و شوهر برمىگردد. هر مردى حق دارد كه از حقوقى كه شريعت براى او مقرر داشته
صرفنظر كند و در بسيارى از قراردادهاى ازدواج، شوهر، خود را از حق اداره دارايى و
اموال همسرش محروم مىكند. در موارد ديگر، زن مىتواند اجازه و اختيار اداره و حتى
فروش اموالش را به شوهر اعطا كند. اين موازنه حقوق و تكاليف، ناتمام است. بايد
يادآور شويم كه قوانين زناشويى تلمود بر اين فرض استوار است كه مرد حق دارد همسران
متعددى اختيار كند، در حالىكه زن فقط با يك مرد مىتواند عقد ازدواج ببندد. صحه
گذاشتن اخلاقى بر جواز تعدد زوجات، تصديق حق شوهر در طلاق دادن همسر (اما نه برعكس)
را نيز دربرمىگيرد. زيرا مرد در همهحال مىتواند علاوه بر همسر اول، زن ديگرى
اختيار كند. ملاحظات زيستشناختى كه تأييدى بر تعدد زوجات است نيز ابتكار عمل را در
مسئله زناشويى به مرد مىدهد. در قرون ميانه، ربنو گرشوم اهل ماينتس(6) معروف به
چراغ مناطق آوارگى، براى تعدد زوجات و نيز براى طلاق بدون رضايت زن، حِرِم
(ممنوعيت) قائل شد. اين ممنوعيت كه مورد استقبال بيشتر يهوديان نيز قرار گرفت،
مدركى شرعى براى وضعيت موجود فراهم آورد؛ چون كه حتى در دورههاى تلمودى، اختيار
كردن دو همسر بسيار نامتعارف بود. در ميان حكيمان ميشنايى و تلمودى كه درباره آنها
مطالب زيادى آموختهايم، تنها يك نفر را مىيابيم كه دو همسر اختيار كرده است. اما
اين مسئله تأثيرى بر اعتبار تعدد زوجات در قوانين ازدواج و طلاق ندارد.
در مورد طلاق، با شگفتى بايد گفت كه گرچه اين اقدام، به لحاظ اخلاقى ناپسند است،
هَلاخاى رسمى، آن را با سهولتى نسبى، مجاز مىشمرد. (نقل شده است كه «حتى قربانگاه
براى مردى كه همسر اولش را طلاق مىدهد اشك مىريزد».) در مواردى، جدايى اختيارى
است و آن زمانى است كه مرد (يا طبق هَلاخاى متأخّر، هر دو طرف) به جدايى رضايت دهد،
كه در اين صورت نيازى به ارائه ادله نيست. اما مواردى نيز هست كه طلاق اجبارى است و
مرد مكلف است كه زنش را طلاق دهد؛ اگر براى فرد روشن شود كه همسرش مرتكب زنا شده
است يا اگر زن درخواست طلاق كند، به اين دليل كه مرد از لحاظ جنسى ناتوان است يا
عيبى دارد كه زندگى زناشويى را غيرقابل تحمل كرده است، يا در صورتى كه مرد، زن را
به انجام كارى وادارد كه مكلف به اجراى آن نيست (مانند انتقال زن به يك مكان جديد
كه با منزل زمان اول ازدواجشان تفاوت زيادى دارد).
در عمل، طلاق زمانى واقع مىشود كه شوهر يك گِط(7) به همسرش تسليم كند. گِط يك
اصطلاح ميشنايى براى چيزى است كه تورات آن را سِفِر كريتوت(8) (طلاقنامه) مىنامد،
كه اساساً يك يادداشت مكتوب است. گِط علاوه بر تاريخ و محل طلاق، دربردارنده اين
بيانيه است كه فلان مردبه موجب اين سند همسرش را طلاق مىدهد و آن زن از هماينك
مجاز است مجدداً ازدواج كند. گِط مانند كتوبا به زبان آرامى نوشته مىشود؛ چرا كه
آرامى زبان رايج دوره معبد دوم و پس از آن بود. اين نوع اسناد بدون هيچ دليل
هَلاخايى معتبرى، به طور سنتى به زبان آرامى نوشته مىشوند. هر فردى مىتواند
شخصاً، گِط را بنويسد و يا نگارش آن را به يك كاتب محول كند. از زمانهاى قديم،
توجه دقيقى به عبارتپردازى گِط مبذول شده است و چون اين سند، زن را از تمام تعهدات
زناشويى آزاد مىكند، در مواردى كه اشتباه مهمى رخ دهد، اعتبار هَلاخايى آن از بين
مىرود. بارها شده است كه مردها براى آن كه دردسرهاى شرعى ايجاد كنند، از روى
سوءنيت، طلاقنامههايى به همسرانشان دادهاند كه به طور غيرقانونى نوشته شدهاند.
اين قضيه به صدور حكمى از طرف خاخامها منتهى شده است كه مىگويد: «مردى كه با
ماهيت قوانين طلاق و ازدواج آشنايى ندارد، نبايد آن را انجام دهد.» بر اساس اين
حكم، دستورعملى فراگير در اكثر جوامع يهودى صادر شد كه گِط بايد تنها از سوى دادگاه
صادر شود؛ و اين باعث شد كه سندهاى تنظيمى روشن و خالى از ابهام شوند.
حتى سادهترين شكل طلاقنامه، چه بسا مشكلاتى نظير مسئله تلفظ دقيق اسامى طرفين يا
تعيين دقيق محل را پديد مىآورد. يكى از اصول مهم مربوط به طلاق اين است كه طلاق
جدايى كامل ميان زن و شوهر ايجاد مىكند و بر اين اساس، قرار دادن هر نوع شرطى در
گِط، كه زن را به هر شكلى نسبت به شوهر قبلىاش متعهد سازد، ممنوع است. (مثلاً مرد
نمىتواند در گِط شرط كند كه زنش حق ازدواج با فلان مرد را نداشته باشد.) زمان نيز
ممكن است مشكلآفرين باشد؛ به ويژه در جايى كه مرد تصميم مىگيرد به زنش، گِط عَل
تِناى(9) (طلاقنامه مشروط) تسليم كند. نمونهاى از اين حكم (كه به آغاز دوره معبد
اول برمىگردد) آنجاست كه سربازى قبل از عزيمت به جبهههاى جنگ، براى پيشگيرى از
مشكلات شخصى و قانونى ناشى از احتمال مفقودالاثر شدنش، به همسر خود، 1 ط عَل تِناى،
3گِط عَل تِناى مىدهد. در اين گونه موارد، عبارتپردازى بايد بسيار دقيق باشد تا
هم ضمانت اجراى قانونى براى گِط باشد و هم از بهرهبردارى ناصواب يكى از طرفين از
سند، جلوگيرى كند.
قوانين زناشويى تركيبى از نظام هاى مالى، اجتماعى، و قوانين مربوط به قداست و
احترام عقد ازدواج است و به دليل سرشت اين مسئله، جزئيات بىشمار آن نيازمند توضيح
و تبيين مداوم هستند. چون ازدواج و طلاق، اساساً جزء امور خصوصى هستند كه ميان
طرفين ذينفع مقرر و معيّن مىشوند، هر روزه مسائل جديدى، بهسان اوضاع و احوال
پيشبينى نشده، سربرمىآورند. تا چندين نسل، دانشمندان تلاش كردند تا چارچوبى رسمى
براى ازدواج ترسيم كنند و تا حد زيادى نيز در اين كار موفق شدند؛ اما چون هَلاخا
ازدواج و طلاق خصوصى را مجاز مىشمارد، همواره جا براى طرح ترديد و ارائه مسائل
باقى است. بايد يادآور شد كه دادگاه شرعى يهودى، تنها مىتواند درباره جنبههاى
شرعى اين مسائل بحث كند و حق ندارد كه در روابط زناشويى مداخله كند و يا ازدواجى را
لغو نمايد، مگر اين كه آن ازدواج، صريحاً نقض شده باشد. در هَلاخا، تنها، قوانين
رابطه با محارم مشروعيت ازدواج را محدود مىسازد و به ندرت اتفاق افتاده است كه
دادگاههاى شرع بتوانند ازدواجهايى را كه قبلاً واقع شدهاند، لغو كنند.
قوانين مختلفى كه ازدواج را منع مىكند، اغلب در خود تورات يافت مىشود و حكيمانى
كه به مطالعه اين قوانين پرداختهاند، تلاش كردهاند تا آنها را به مقولات مختلف
طبقهبندى نمايند. اين بحثها تا چندين نسل ادامه يافت و تنها در اوج دوره تَلمودى،
بر روى نكات مختلف توافقهايى به دست آمد. تا وقتى كه اين اختلاف نظرها وجود داشت،
تنها كارى كه حكيمان قادر به انجام آن بودند، تلاش براى كسب اطمينان از اين بود كه
زوجهاى متأهل يا وارثان آنها با موانع شرعى روبهرو نشوند. جزئيات اين بحثها
بىنهايت پيچيدهاند، اما در مجموع، سه نوع ممنوعيت به رسميت شناخته شد: مواردى
بوده است كه مرد از ازدواج با يك زن خاص منع شده بود؛ با اين حال، اگر او شريعت را
نقض، و با آن زن ازدواج مىكرد، ازدواج او به لحاظ شرعى معتبر بود و انحلال آن تنها
با طلاق ممكن مىشد. نمونهاى از اين امر، حكايت مردى است كه با همسر مطلقهاش، پس
از آن كه آن زن با مرد ديگرى ازدواج كرد و سپس طلاق گرفت و يا به خاطر فوت شوهر
دومش بيوه شد، ازدواج مىكند. تورات(10) اين نوع ازدواج را تُوعِوا (مكروه)(11)
مىخواند؛ زيرا ممكن است مشوق فاحشهگرى شرعى باشد. اگر چنين ازدواجى واقع شد،
دادگاه از تمام اختيارات خود استفاده مىكند تا مرد را وادار به طلاق دادن زنش
نمايد. با اين حال، ازدواج ذكر شده، شرعى و الزامآور است و ر بيشتر موارد، فرزندان
تولد يافته از اين پيوند زناشويى تحتتأثير پليدى آن قرار نمىگيرند. نوع ديگر
ازدواج، ازدواجى است كه با زناى با محارم همراه است. حتى اگر مراسم ازدواج، مطابق
آيين رسمى ازدواج صورت گرفته باشد، چنين پيوندى شرعى نيست و زوجين در عقد يكديگر به
حساب نمىآيند. بنابراين، براى انحلال اين پيوند نيازى به صدور گِط نيست. فرزندان
تولديافته از اين وصلت، نامشروع محسوب مىشوند، اما در حقوق و تكاليف از والدين
خودشان تبعيت مىكنند. نوع سوم ازدواج نهتنها معتبر نيست، بلكه همه فرزندان تولد
يافته از آن نيز نسبتى با پدر خويش برقرار نمىسازند. نمونه اين امر، حكمى است كه
بر ازدواج يهودى با غيريهودى جارى مىشود. اين ازدواج، چه مراسم رسمى ازدواج در آن
رعايت شده باشد و چه نشده باشد، شرعى نيست و هر فرزندى كه از اين پيوند زناشويى
متولد شود، متولد از بكرزايى تلقى مىشود. يعنى هميشه نسب و نژاد او را با نسب مادر
مىسنجند؛ اگر مادرش يهودى باشد او نيز يهودى است و اگر غيريهودى باشد او نيز
غيريهودى خواهد بود.
آنچه گفته شد، همه درباره اصول كلى قوانين زناشويى بود و در اين بحث، موارد
حاشيهاى و مقولات فرعى گوناگونى نيز وجود دارد. مجموعهاى ويژه از قوانين به اعضاى
خانواده كاهنان، به ويژه كاهن اعظم، مربوط مىشود و محدوديتهاى گوناگونى را در
ازدواج آنها مشخص مىكند. دستهاى ديگر [از قوانين، ]درباره غيريهوديان يا بردگان
آزاد شده است. بيشتر هَلاخاهاى مربوط به اين مسائل و جنبههاى مالى و حقوقى آنها،
در بخش ناشيم [= زنان] تلمود آمده است.
...................) Anotates (.................
1) happuh .
2) habutek .
3) 1hatehS neB noemiS .
4) ano-ev tusek re'ehs .
5) golem ieshkin .
6) zniaM fo mohsreG unebbaR .
7) teg .
8) tutirk refes .
9) ianet la teg .
10) تثنيه 24:4
11) ave'ot .سْجِر