18
وضعيت زنان
حقوق تلمودى، به شيوههاى مختلف، زنان را از چندين حوزه مهم زندگى استثنا مىكند.
براى مثال، آنها را از آن دسته احكام شرعى كه انجام دادن آنها بر زمان خاصى از روز
يا سال مبتنى است، معاف دانسته است. اين احكام بسيارى از آيينهاى معروف زندگى
يهودى را دربرمىگيرند: پوشيدن صيصيت(1) (تنپوش لبهدار چهارگوشه)، بستن
تِفيلين(2) (تعويذها)، قرائت دعاى شِمَعْ ييسرائل(3)، دميدن در شوفار(4)، برپا
داشتن سوكا(5)، و زيارت. زنان مجاز نيستند كه مينيان (حد نصاب) را براى برگزارى
نماز جماعت تشكيل دهند و نيز بهكارگيرى زنان براى كارهاى پر تحرّك در جامعه مجاز
نيست. به لحاظ اجتماعى، زنان براى شغلهاى اجرايى و قضايى صلاحيت ندارند و از همه
مهمتر، از ميصواى(6) مهمِ تحصيل تورات معاف هستند؛ مسئلهاى كه ناگزير، آنها را از
ايفاى نقش در زندگى فرهنگى و معنوى يهودى باز مىدارد.
هركس با ملاحظه اين محدوديتها و معافيتها انتظار خواهد داشت كه همه اينها باعث
ايجاد يك طبقه دون پايه شود و مقام زنان را تا حد ايفاگر نقشى كاملاً فرعى در جامعه
يهودى، تنزل دهد. اما زنان هنوز در حوزههاى بسيار گوناگونى فعال هستند و حضور
خودشان را نه تنها در قلمرو عمل به وظيفه همسرى و مادرى به اثبات رساندهاند، بلكه
در حوزههايى كه به ظاهر، تنها به جنس مذكر اختصاص دارد نيز حاضر شدهاند. علت اين
امر، ظاهراً در طبيعت رويكردى نهفته است كه تلمود به زندگى و به تورات دارد. به
هنگام نياز به توجيه و اثبات مسئلهاى از طريق نظريهپردازى مداوم، هَلاخا چيزى بيش
از يك ساختار صرفاً فلسفى و عقلانى تلقى مىشود. به بيان دقيقتر، هَلاخا شبكهاى
از قوانين كاربردى - و به يك معنا حقوق طبيعى - است كه نگرش به آن كاملاً
عملگرايانه و درنتيجه، به كلى انعطافپذير است. براى مثال، علت اين كه زنان از
مطالعه و تحصيل معاف شدهاند اين نيست كه حكما زنان را قادر به آموختن نمىدانستند؛
برعكس، آنها معتقد بودند كه «زنان از بينا(7) (درك، ذكاوت) بيشترى نسبت به مردان
برخوردارند» و راه را بر آن معدود زنانى كه فرصت مطالعه و تحصيل داشتند، نمىبستند.
درست است كه ربى اِليعِزر كه به صلابت درديدگاهها معروف بود، يك بار به يك زن
دانشمند نوآيين گفته است كه «زن از هيچ حكمتى جز ريستن نخ برخوردار نيست»، اما از
سوى ديگر، بن عَزَى(8) معتقد بود كه هر مردى بايد تورات را به دخترش آموزش دهد.
علاوه بر اين، يكى از اِمُوراهاى بسيار سرشناس، با نفوذ كلامش شاگردى پرادعا و
متكبر را با اين بيان سرجاى خود نشاند: «حتى بِرورْيا(9) كه يكباره در يك روز 300
حكم شرعى را از 300 تَنّا فراگرفت، براى اين متن وقت زيادى صرف كرده است؛ چه چيزى
باعث شد كه فكر كنى سريعتر از آن زن مىتوانى به فراگيرى آن بپردازى؟» بِرورْياى
معروف، همسر ربى مئير، از زيركترين عالمان عصر خود، و دختر حكيمى سرشناس است كه در
بسيارى از گفتوگوهاى هَلاخايى شركت مىكرد. علاوه بر اين، معروف است كه ديدگاه او
در مواقع متعددى بر ديدگاههاى همروزگاران مذكرش غالب آمده است.
درباره زن دانشمند ديگرى نيز كه ازطريق شرايط ضمن عقد ازدواج به كسب دانش تورات
نايلمىآيد، اطلاعاتى دردست است. اين عقد ازدواج بدون شك، عقدى غيرعادى استكه
درآن، ميان پسرعقيوا وعروس او شرط مىشود كه مرد «به او (زن) غذا داده، مراقبتش كند
و تورات را به او بياموزد». اما اين علاقهمندى بهيادگيرى بههمين چندزن، محدود
نمىشد. زنان بسيارى بودند كه - حتى گاهى برخلاف اذن و رضايت شوهر - به كنيسهها
مىرفتند تا به تفسيرهاى اَگادايى و هَلاخايى، كه حكيمان بيان مىكردند گوش فرا
دهند. حكما از دختران خدمتكار 1 ى يهودا هَناسى، 3ربى يهودا هَناسى، بهعنوان منابع
اطلاعاتى درباره استفاده از زبان عبرى ياد كردهاند.
زنان اگرچه، همانگونه كه يادآور شديم، هيچگونه موقعيت اجتماعى و رسمى نداشتند،
اين مسئله آنها را از تأثيرگذارى قابل ملاحظه به عنوان همسران و دختران مردان
برجسته، باز نمىداشت. در حكايتى بسيار روشنگر از راوا(10) و همسر دومش، كه عشق
ميان آن دو به دوران كودكى مىرسيد، سخن به ميان آمده است:
«همسر راوا، دختر راو حيسدا(11)، در جلسه دادگاهى كه در آن زنى قصدداشت سوگند ادا
كند حضور داشت. به همسرش راوا متذكّر شد كه آن زن را مىشناسد و او را دروغگو
مىداند. شوهرش ارزيابى او را پذيرفت و بر اساس آن رأى داد.» اين قضيه در ميان
حاضرين كه تعدادى از آنها شاگردان راوا بودند، هيچ تعجب خاصى را برنينگيخت. چندى
بعد و در وضعيتى مشابه، يكى از برجستهترين شاگردان راوا، اِمُورا راو پاپا(12)، در
صداقت يك مدعى ترديد مىكند. راوا محترمانه نظر او را رد مىكند و مىگويد: «شما
سرور من! يك شاهد هستيد و من نمىتوانم بر اساس شهادت شاهدِ واحد قضاوت كنم.» پاپا
پرسيد: «آيا به من كمتر از همسرتان اعتماد داريد؟» پاپا در پاسخ گفت: «من همسرم را
خيلى خوب مىشناسم و به قضاوت او اعتماد دارم. اما شما را سرور؟! تا اين اندازه
نمىشناسم.» شايان توجه است كه راو پاپا با اين اظهارنظر، مرتكب خطايى نشده بود. در
واقع، او از اين حادثه استفاده كرد تا يك جمعبندى كلى را درباره اعتبار شهادتى كه
از سوى يك شاهد قابل اعتماد ادا مىشود، مطرح كند.
اينكه زنان موظف نبودند بسيارى از احكام شرعى را اجرا كنند، بيشتر يك معافيت محسوب
مىشد تا ممنوعيت. مردان كه اصرار داشتند خويش را جنس برخوردارتر قلمداد كنند،
مستحق آن بودند كه شمار زيادترى از احكام را بهدوش بكشند. گواه اين مسئله بركتى
است كه هر صبح قرائت مىشود و در آن، مرد خدا را به خاطر اين كه او را زن نيافريده
است، سپاس مىگويد. به هر حال، زنانى كه خالصانه خواهان آن باشند، مىتوانند
ميصواهاى بيشترى را انجام دهند. بر اين اساس، در نقلها آمده است كه «ميخَل(13)،
دختر شائول(14)، پيشانى بند تفيلين بست» يا «همسر يونا به زيارت رفت». همچنين،
براى خرسندى زنان، به آنها اجازه داده شد كه در معبد، سِميخا (مراسم خاصى در تقديم
قربانى) را بجاى آوردند. هيچ تفاوت نظرى روشنى ميان احكامى كه زنان از اجراى آنها
معاف هستند و احكام الزامآور براى آنها وجود ندارد. با آن كه زنان از قرائت دعاى
شِمَعْ معاف بودند، به طور كلى خواندن دعا براى زنان مانند مردان الزامى بود؛ چون
كه دعا «توسل به خدا» بود.
پيشبينى آن كه مبادا زنان، خود را بهكلى وقف خواندن دعا يا رياضتكشى كنند، به
ويژه، در مواردى كه انگيزههاى آنها مورد ترديد بود، بعضى از حكما را اندكى ترساند.
در فهرست مِوَلِه عُولام(15) (آدمهاى بيكاره، وقتگذران - در لفظ: نابود كننده
دنيا) از بِتولا صَلْيانيت(16) (دخترى كه خود را وقف خواندن دعا كند) و اَلمانا
صَيمانيت(17) (بيوهزن رياضتكش) نام برده مىشود. اين بدانمعنا نيست كه حكيمان
زنان را بىمقدار مىشمردند؛ زيرا خود آنها مىگفتند:«ما از دختران، گناهترس بودن
را و از بيوهزنان پاداش فضيلت فضيلت است، را آموختهايم.» اما با اين همه، حكيمان
از اين مىترسيدند كه رفتار و كردار زاهدانه گاهى براى تظاهر و ريا باشد. اين تصور
از زن كه «براى چند عدد سيب، به منظور رساندن آن به بيماران مرتكب زنا مىشود»،
آنها را نگران كرده بود. اما در مجموع، زن خداترسى كه خود را وقف كارهاى خير كرده
باشد، شخصيتى ناآشنا نبود. اينكه زنانى بسيار صالح و حتى در كمال فضيلت يافت شوند،
امرى پسنديده بود. فعاليتها و منزلت انبياى مؤنث باستانى مسلم گرفته شده بود و به
نظر نمىرسيد كه محتاج توجيه باشد. در واقع، حكايتى مشهور است كه مىگويد: «شيوخ
قبيله نسبت به رؤساى زن قبيله، در نبوّت، در مرتبهاى پايينتر هستند.» وضعيت برابر
زنان در حقوق كيفرى و مدنى، عوارض اجتماعى قابل توجهى نيز در پى داشت. حتى
محدودترين قراردادهاى ازدواج، استقلال اقتصادى نسبتاً وسيعى را براى همسر تجويز
مىكرد و چون زنان حتى پس از ازدواج، تاحدودى كنترل اموالشان را به عهده داشتند،
بسيارى از آنان به كار تجارت پرداخته، طرف تجارى معاملات گوناگونى قرار مىگرفتند.
در بعضى از خانوادهها، به ويژه خانوادههاى بازرگانان ثروتمند، زنان در تدبير منزل
كاملاً مستقل عمل مىكردند. زنى كه جهيزيه زياد وقابل ملاحظهاى به خانه شوهر
مىآورد، از كار كردن در خانه معاف بود؛ از اينرو، بعضى از اين زنان فارغالبال
اوقات فراغت خود را صرف شطرنج يا بازى با سگهاى خانگى مىكردند. با آنكه حكيمان
يهودى مطالعه شعر و زبانآورى يونانى را جايز نمىدانستند، برخى از ايشان آن كارها
را براى زنان، به عنوان «زيورى براى اين جنس»، مجاز مىشمردند.
اطلاعات ما درباره آموزش دختران در دوره تلمودى، بسيار اندك است، اما [مىدانيم
كه] دستكم در جوامع و خانوادههاى مرفه، دختران از آموزش پايه در تحصيلات يهودى
برخوردار بودند. دانستن اندكى از كتاب مقدس و هَلاخا در ميان دختران، گويا امرى
شايع بوده است و هر چه خانواده با سوادتر مىبود، فرصت تحصيلى بيشترى براى دختران،
چه از طريق تحصيلات معمول يا به واسطه حضور در كلاس درس برادرانشان، مهيا بود. اين
يكى از دلايلى بود كه حكيمان فكر مىكردند كه اگر مردى تمام اموالش را بفروشد تا با
دختر يك عالم بزرگ ازدواج كند، ارزش دارد. آنان فرض را، چنانچه از حكمتهاى تلمود
بر مىآيد، بر اين گذاشته بودند كه چنين دخترى در دامان پدر، خوب پرورش يافته است؛
پس اگر شوهر فوت كند يا به تبعيد رود، او قادر خواهد بود كه به تنهايى، فرزندانش را
تربيت كند و آنها را با روح تورات بار بياورد. اين حكم هَلاخايى كه «همسر يك
حاور(18) (عالم) همانند خود اوست»، بيانگر شدت وفادارى و معرفت به هَلاخا است كه در
زنان خانواده علما سراغ داشتند. حكم ياد شده داراى اهميت قابل ملاحظهاى بود؛ چرا
كه در نتيجه آن، همسران حكيمان از همان احترامى برخوردار شدند كه شوهرانشان داشتند
و از اين جهت، از موقعيت اجتماعى بالاترى نسبت به مردم عادى بهرهمند گشتند.
براى درك جنبههاى اصلى منزلت زنان درشريعت و در زندگى روزمره، بايد در موضع حكيمان
تلمودى درباره ازدواج تحقيق كرد. برخلاف مسيحيت و برخى اديان شرقى، يهوديت هرگز به
ازدواج به چشم يك «شرّ لازم» براى تداوم نسلها و، در غير اينصورت، پيوندى منفور
نمىنگريست. حكيمان شهوت جنسى را همانند ديگر اميال، جزء غريزههاى طبيعى
مىدانستند، نه چيزى كه بايد سركوب شود. با آن كه خودشان از حجب و حيا و پاكدامنى
كامل برخوردار بودند و به بالاترين پرهيزگارى ممكن در روابط زناشويى توصيه
مىكردند، از عوارض و گرفتارىهاى اين غريزه جنسى در زن و مرد غافل نبودند. راو
حيدا كه به دختران خود شديداً احترام مىگذاشت و به آنها محبت مىورزيد (و حتى
درباره آنها گفته است كه «دختران من بهتر از پسرها هستند)، آنان را با امور جنسى
آشنا مىساخت. آموزههاى او در تلمود نقل شده و مكمل راهنمايىهاى جامع براى مردان
است. در مجموع، حكيمان به قدرت غريزه جنسى واقف بودند و اين ديدگاه آنها در اين مثل
متجلّى است: «اِن اِپيطرُوپُوس لِعَرايُوت»(19)؛ (يعنى نگهبان براى عورت معنا
ندارد.) بر اين اساس، حتى به زاهدترين و پرهيزگارترين مردان كه از هر سوءظنى مصون
باشد، هرگز نمىتوان به طور كامل اعتماد كرد و او را براى نگهبانى و محافظت از يك
زن، تنها گذاشت. اين كه حكيمان گفتهاند: «آن كسى كه بزرگتر از فرد همراه خود است،
در تمايلات جنسى نيز بزرگتر است»، نشانه هشيارى ژرف آنهاست و داستانهاى متعددى
درباره كسانى كه با تمام شهرتشان در زهد و پارسايى، به انجام خلافهاى جنسى وسوسه
شدند، وجود دارد. هدف از نقل اين حكايات و داستانها نه تحقير اين مردان قدسى، كه
تاكيدى بر ضرورت پرهيزگارى و مهار نفس است.
يهوديت، زن گرفتن را فريضه مهمى مىداند كه بر هر مردى واجب است، و حتى تأكيد دارد
بر اينكه مردى هم كه ديگر قادر نيست بچهدار شود، از زندگى مجردى بپرهيزد. بر اين
اساس، غريزه جنسى ديگر فقط ابزارى براى بقاى نسلها نيست، بلكه بخشى از هويت و
شخصيت آدمى است و نقل شده است كه: «مردى كه همسر ندارد شايسته نام مرد نيست.» مرد
مجرد در نظر حكيمان يك نيمتنه است و تنها زمانى انسان كامل مىشود كه ازدواج كند.
(داستان آفرينش، به گونهاى كه در تورات آمده است، توسط اكثر علما به اين معنى
تفسير شده است كه آدم، در ابتدا با يك صورت دو گانه خلق شد و بعداً، به دو جسم - زن
و مرد - تقسيم گرديد.)
به لحاظ اجتماعى، خانواده - متشكل از زن و شوهر - هسته مركزى زندگى است و هر بحثى
در اين باره، بايد با ملاحظه هر دو طرف اين واحد اجتماعى صورت پذيرد. روابط عاطفى و
معنوى ميان زن و شوهر نه تنها از لحاظ پرورش فرزند، كه با توجه به خود زوجين نيز
اهميت دارد. تلمود قضيهاى را درباره زنى نقل مىكند كه با يك عالم ازدواج كرده بود
و هر روز تِفيلين به دور بازوى شوهر مىبست؛ او پس از مرگ شوهرش با يك مأمور
جمعآورى خراج (شغلى كه حكيمان آن را با سودجويى و اخاذى همراه مىدانستند) ازدواج
كرد و هر روز صبح بازوبند مخصوص مأمور جمعآورى ماليات را به دور بازوى شوهر جديدش
مىبست. و نيز مرد پرهيزگارى را مثال مىزند كه با يك زن زاهد ازدواج كرده بود. پس
از جدايى آن دو، زن مجدداً ازدواج كرده و شوهر جديدش را به راه راست هدايت نمود؛ در
حالى كه شوهر قبلى او با زن شرورى ازدواج كرده بود كه او را به فساد و تباهى كشاند.
اين دو نمونه از روابط متقابل زن و شوهر، ما را به يك ارزيابى واقعگرايانه درباره
نقش و جايگاه زن در خانواده رهنمون مىشود. با آنكه راههايى كه زنان بتوانند
قابليت خود را در زندگى اجتماعى نشان دهند اندك بود، آنان در عمل، از نفوذ قابل
توجهى برخوردار بودند و اين امر نه مورد مخالفت قرار گرفت و نه پنهان نگاه داشته
شد. افسانههاى زيادى درباره همسر با صلابت حكيم راو نحمان وجود دارد؛ زنى كه
نازپرورده خانواده منسوب به پادشاه بود و هيچ كوششى را براى پنهان كردن نفوذ و
قدرتش بهكار نمىبست و اصرار داشت تا با احترامى خاص با او رفتار كنند. او با اين
تصور كه راو عولا، عالم بزرگ فلسطينى، به او توهين كرده است، پيامى زشت و
اهانتآميز به اين عبارت برايش فرستاد: «افراد دورهگرد همچنان كه لباسهاى كهنه
از كك انباشتهاند، از كلمات پر هستند (وراج هستند).» زنان اندكى مىتوانستند اجازه
چنين صراحتى را به خود بدهند، اما توهين را هرگز جايز نمىدانستند. اين داستان
تأييدى بر نفوذ شايان توجه و فراگير زنان در دوره تلمودى است.
كتوباى رسمى، زن را از مالكيت بر اموالش محروم نمىساخت؛ اگرچه اداره آن را در
صورتىكه راه ديگرى پيشبينى نمىشد، به شوهر واگذار مىكرد. از آن جا كه زنى كه
ازدواج مىكرد از حق حضور در دعاوى مدنى به عنوان خواهان، محروم نمىشد، تلمود
دعاوى زيادى را برمىشمارد كه در آنها زنان در دعاوى مالى، و نه ضرورتاً فقط دعاوى
مربوط به حقوق زناشويى، نقش فعالى داشتهاند. حدود فرمانبردارى زن از شوهر به طور
صريح در سلسلهاى از احكام آمده است كه اصولاً تغييرى در موازنه حقوق و تكاليف پس
از ازدواج ايجاد نمىكند. تورات به شوهر اجازه داده است كه نذرهاى همسرش را لغو
كند، اما علما اين حق را به اندازه قابل توجهى محدود كردند. شوهر حق دارد كه تنها
نذرهايى را كه تا حدودى به روابط زناشويى مربوط مىشوند، فسخ كند و از مداخله در هر
نذر ديگرى كه همسرش بر عهده گرفته، منع شده است. همچنين پدر مىتواند ازدواج دخترش
را فسخ كند و نذرهاى او را ملغى نمايد، اما اين اختيارات محدود به دختران صغيرى است
كه هنوز به سن بلوغ جنسى (دوازده سال) نرسيدهاند. دختران پس از رسيدن به سن بلوغ،
كاملاً مستقل مىشوند و نه پدر و نه هيچكس ديگرى نمىتواند خواست خود را بر يك
دختر بالغ تحميل كند يا تلاش كند كه او را برخلاف ميلش، به ازدواج مجبور سازد.
والدين يهودى هميشه خود را موظف مىدانستند كه به دنبال همسرى براى فرزندان خود
باشند، اما اين امر نشان دهنده حقوق ويژه پدر بر دختر نيست. گذشته از اين، اين يك
رسم پذيرفته شده است كه والدين پيك علايق و خواستهاى دختران و پسران خود باشند و
به عنوان واسطه در پيوندهاى زناشويى عمل كنند.
بنابراين، ملاحظه مىكنيم كه حكيمان تلمودى زنان را نه مخلوقاتى دونپايه، بلكه بنا
به گفته موجز يكى از حكيمان، «ملتى جداگانه» مىدانستند. از نظر آنها يك شبكه
جداگانه از عقايد، احكام و رهنمودهاى عملى زنانه وجود دارد كه با آنچه براى مردان
هست تفاوت دارد و زنان با آن كه از بسيارى از فرايض مهم كه مردان موظف به رعايت
آنها هستند معاف شدهاند، از ديدگاه ناب دينى، كماهميتتر از مردان به شمار
نمىآيند. حتى گفته شده است كه «بشارت آن قدّوس براى آينده زنان، بزرگتر از نويدى
است كه به مردان داده شده است». تمايز ميان دو جنس بر پايه يك تقسيمبندى كاربردى
است كه در ظاهر، جدا از هم ديده مىشوند، اما در حقيقت مساوىاند.
...................) Anotates (.................
1) tiztizt .
2) nilifet .
3) learsiY amehS .
4) rafohs .
5) hakkus .
6) havztim .
7) hanib .
8) iazA neB .
9) ayrureB .
10) abbaR .
11) adsiH .vaR .
12) appaP .R aroma .
13) lahciM .
14) luaS .
15) malo ielavem .
16) 1tinaylazt haluteb .
17) 2tinamyazt hanamla .
18) revah .
19) toyara'el soportipe niE .