22
احكام خوردنىها(1)
احكام خوردنىها كه تعيين مىكند كداميك از غذاها ممنوع، و كداميك مجاز هستند، با
چندين حوزه كاملاً متفاوت سروكار دارد. حرمت يك نوع غذا ممكن است به چند دليل باشد:
عدم پرداخت عُشريه، قابليت مصرف مستقيم يا غيرمستقيم آن در پرستش بت، به دست آوردن
آن از راه دزدى يا راهزنى. و نيز ممكن است به خاطر حامِص(2) بودن غذا باشد كه در
طول روز عيد پِسَح حرام است، يا جزئى از يك شىء ناپاك باشد، يا اين كه تهيه آن
مطابق رهنمودهاى هَلاخايى نباشد و يا به دلايل زياد ديگر.
تمامى ممنوعيتهاى غذايى در چندين خصوصيت هَلاخايى مشتركند و تدوين احكام خوردنىها
(كَشروت(3)) تركيب موضوعهاى بسيار در يك مجموعه مهم را به همراه داشت. به بيان
خيلى كلى، اين ممنوعيتهاى گوناگون را مىتوان به دو نوع، كه معمولاً (البته نه
هميشه) تا حدودى با حرمت اصلى(4) در ارتباطند، تقسيم كرد. در مورد مصرف برخى چيزها،
ممنوعيتهاى فراگيرى وجود دارد كه بر اساس آن، برخوردارى از بعضى غذاها يا مصرف
آنها، هر گونه بهرهبردارى از آنها و يا حتى فروش آنها به غيريهودى منع شده است.
اين قبيل غذاها غيرقابل تطهيرند و بايد از بين بروند. يك نمونه از اين نوع نهى
شرعى، منع از تمام چيزهايى است كه تنها در عبادت به كار مىآيند و نيز ممنوعيت
حامِص در طول عيد پسح؛ اين موارد هرگز و تحت هيچ شرايطى حلال نمىشوند. در مورد
مواد ديگر، هيچ منعى براى برخوردار شدن از آنها وجود ندارد؛ يعنى معامله و مبادله
آنها، مشروط بر آن كه براى خوردن نباشد، مجاز است؛ مانند خون، چربى شكم (پيه)(5)، و
خوراكىهاى تهيه شده از ماكيان(6) كه در شير پخته شده باشند. اين مواد را مىتوان
در اختيار داشت و حتى فروخت.
ماهيت و كاركردهاى اين ممنوعيتها را مىتوان به سهدسته تقسيم كرد: بعضى مانند
خوك، و ميوه درخت در سه ساله اول پس از كاشت، به خاطر اين كه تورات مصرف يا
بهرهبردن از آنها را منع كرده است، حرام مىباشند. موارد ديگر، موادى هستند كه
حرمتشان به خاطر آن است كه طرز تهيه آنها درست نبوده است؛ مانند ميوهاى كه عشريه
آن جدا نشده باشد، يا چهارپايى كه مطابق هَلاخا ذبح نشود. دسته سوم شامل موادى است
كه مصرف آنها مستلزم ارتكاب گناه يا عمل مكروه است و بر اساس اين آيه كه «هيچ مكروه
مخور...» (تثنيه 14:3) حرام شدهاند.
بيشتر ممنوعيتهايى كه در مورد مصرف خوراكىها وارد شده است، به استثناى آن
ممنوعيتهايى كه ريشه در سرشت آنها دارد، هيچ تبيين عقلىاى نداشته و حكماى تلمودى
نيز براى تدارك چنين تبيينى تلاش نكردهاند. شرحهاى نامعقول(7) زيادى طى قرنها
بيان شده است كه اساساً بر دلايل پزشكى ساختگى بنا شدهاند و هيچكدام در ميشنا و
يا تلمود وجود ندارند. اين نهىها در مورد بعضى از اجزاء حيوانات و سبزيجات اعمال
مىشود و نسبت به مواد معدنى، به استثناى حرمت بهرهگيرى از بتها، جارى نيست. اكثر
احكامى كه در منع سبزيجات وارد شده، با آن دسته از احكام تورات كه درباره فلسطين
است، ارتباط دارد و بحث از آنها در بخش زراعيم، كه اصولاً به كشاورزى مىپردازد،
متمركز شده است. كاربرد اين احكام در خارج از سرزمين فلسطين بسيار نادر بود. در
مورد مصرف ميوه درختانى كه هنوز سال چهارم كاشت (يا عُورلا(8)ى) آنها فرا نرسيده
است و برخى از انواع كيلئَييم(9) (بذرهاى متفاوتى كه با هم مخلوط شده باشند)،
نهىهاى سخت و محكمى وجود داشت. برخى از ممنوعيتهاى ديگر، مربوط به احكام
شميطا(10) (رها شده) يعنى زمانى كه بايد زمين را باير و بدون استفاده رها كرد و
ميوههاى آن بر انسان و چهارپايان آن مزرعه حرام است، و يا مربوط به احكام عشريهها
هستند. در بيشتر موارد، لاويان يا فقيران از مصرف محصول تهيه شده از چيزى كه عشريه
آن به كاهن تحويل داده نشده بود، به شدت منع شده بودند.
شبكه گستردهاى از نواهى به غذاهاى حيوانى مربوط مىشود. بىمُهرگان معمولاً حرام
هستند. تنها استثنايى كه در اين مورد وجود دارد، انواع مختلف ملخهايى هستند كه
درتورات ازآنها نام برده شده است. تنها يك گروه از يهوديان هنوز بر اين سنت
باقىاند و هرازگاهى ملخ مصرف مىكنند. مطابق احكام خوراكىها، تمامى خزندگان
مطلقاً حرام هستند.
تورات راههاى گوناگونى براى تمييز ميان ماهى حلال و حرام برشمرده است؛ تنها
ماهىهايى كه باله و فلس، هر دو، راداشته باشند حلال هستند و تمامى انواع ديگر
حرامند. اين تقسيمبندى تا حد زيادى، مطابق با دستهبندى زيستشناختى است كه ماهيان
را به استخوانى و غضروفى تقسيم مىكند؛ دسته اخير (ماهيان غضروفى) حرام هستند. از
نظر زيستشناسى، ماهىهاى زيادى را مىتوان برشمرد كه در دستهاى ديگر، كه حدوسط
ميان دو طبقه مذكور است، جاى مىگيرند كه اين دسته مشكلات زيادى را به وجود آورد.
تلمود تلاش كرده است تا به تعريفهاى دقيقترى دست يابد و توضيح دهد كه فلسهايى كه
براى طبقهبندى مهم هستند، در كجا واقع شدهاند و مباحثى ديگر از اين دست. با وجود
اين، برخى از انواع ماهىها تا چندين نسل، موضوع مناقشات علمى مكاتب مختلف فكرى
بودند و تا زمانى كه جامعه يهوديان تركيه، مسئله را به طور مفصل تحقيق نكرد، نزاع
به حوزههاى ديگر و شخصىتر نيز كشيده شده بود.
در حالى كه تورات، درباره ماهى تعاريف روشنى بيان كرده است، وضعيت در مورد پرندگان،
پيچيدهتر بود. فهرستى با بيش از بيست نوع پرنده حرام گوشت [در تورات] ارائه شده
بود كه در دوره تلمود، شناسايى آنها نيز با اشكال مواجه گشت. معلوم مىشود كه در آن
زمان، سنتهاى مربوط به بسيارى از اين گونهها، ديگر منسوخ شده بود. حكيمان [تلمودى
]تلاش كردند تا به كشف ويژگىهاى زيستشناختىاى نايل آيند كه مىتوانست آنها را در
اين مسئله يارى دهد و در اين راه، در پى كشف وجوه مشترك و افتراق پرندگان حلال و
حرام گوشت برآمدند. آنها ويژگىهاى ظاهرى گوناگون، تفاوتهاى كالبدشناختى و
تفاوتهاى رفتارىاى را كشف كردند كه به آنها كمك كرد تا طبقات زيستشناختى و طبيعى
معيّنى را ايجاد كنند. اما موارد حاشيهاى بسيار بود و حكيمان، نيك واقف بودند كه
راهى براى رسيدن به يك راهحل دقيق وجود ندارد. بر اين اساس، آنان مصرف پرندگان را،
به استثناى آنهايى كه به طور سنتى حلال شمرده مىشدند، حرام اعلام كردند.
بدينسان، شمار پرندگان حلال به ماكيان و انواع همخانواده آنها محدود شد.
طبقه پستانداران، روشن و خالى از ابهام است. بنا به گفته تورات، فقط مصرف حيوانات
نشخوار كننده و سم شكافته مجاز است. از نظر جانورشناسى، اين دسته گروهى كاملاً مشخص
را تشكيل مىدهند كه شامل تمامى انواع گاو و گوسفند، آهو و قوچ و زرّافه و
اوكاپى(11) است. در منابع تلمودى، درباره خوردن گوشت خوك از يك موضع بهويژه عاطفى
سخن گفته شده است. اين ممنوعيت شديدتر از ممنوع بودن مصرف گوشت اسب و شتر نيست؛ با
اين حال، تلمود مىگويد: «ملعون است آن كه خوك پرورش مىدهد.» چنين به نظر مىرسد
كه براى اين نهى خاص، منبعى تاريخى وجود داشته است كه براى ما روشن نيست. ممكن است
اين نهى شديد و خاص، واكنشى به تلاش سلوكيان براى وادار ساختن يهوديان به خوردن و
قربانى كردن خوك بوده و يا ناشى از اين واقعيت باشد كه يكى از نمادهاى مقبول و
محبوب سپاهيان روم (بهويژه آنهايى كه در فلسطين مىجنگيدند) خوك بوده است.
علاوه بر پرندگان و حيوانات حرام گوشت، احكام خاصى نيز درباره اجزائى از حيوانات كه
مصرف آنها حرام است، وجود دارد: از ممنوعيتهاى مهم، مصرف خون است. تورات تأكيد
مىكند كه «خون جان است و جان را با گوشت مخور» (تثنيه 12:22). در حيوانات خونگرم،
خون پيش از مصرف جدا مىشود و گوشت با مليحا(12) (نمك ماليدن) آماده طبخ مىگردد
(«كاشر»، واژهاى كه از قرار معلوم در منابع نيست). در اين جا نمك نقش يك عامل
رطوبت گير را بازى مىكند. براى انجام گرفتن اين فرايند راه ديگرى نيز به نام بريان
كردن وجود دارد. ديگر عضو حرام، حِلِو(13) (پيه گوسفند و گاو) است. بسيارى از
حكيمان تلمودى از اين مسئله بحث و وجه تمايز درست ميان چربى حلال و حرام را، كه بر
تفاوتهاى كالبدشناختى و فيزيولوژيك استوار باشد، جستوجو كردهاند. اين دو ممنوعيت
به طور غيرمستقيم، با احكام قربانى ارتباط دارند. هم خون و هم حِلِو، در تمام
قربانىها، به قربانگاه تقديم و كنار گذاشته مىشدند و مصرف آنها ممنوع بود. بعضى
از حكيمان برداشت ديگرى از اين منعها دارند كه ربطى به قربانى ندارد.
نوع ديگرى از منع كه باز به حيوانات خونگرم مربوط مىشود، ممنوعيت مصرف گوشت حيوانى
است كه توسط حيوانات وحشى دريده شده است (طِرِفاها)(14). اين ممنوعيت در تورات به
اختصار بيان شده است، اما نيازهاى عملى، حكيمان را به بسط جوانب گوناگون آن واداشت.
ممنوعيت خوردن لاشهها شامل حيوانات يا پرندگانى مىشود كه ذبح آنها مطابق آداب
شرعى، كه موجب جواز مصرف گوشت مىشود، انجام نگرفته باشد. احكام شِحيطا(15) (ذبح
شرعى) در تورات ذكر نشده است، اما در آيه «از رمه و گله خود كه خداوند به تو داده،
ذبح كن؛ چنان كه به تو امر فرمودهام» (تثنيه 12:22)، به طور تلويحى به وجود چنين
احكامى اشاره شده است. ظاهر اين احكام آنقدر قديمى است كه حكيمان تلمودى نتوانستند
روى معانى تعدادى از مفاهيم بنيادين آنها به توافق برسند. اصلىترين و رايجترين
معناى طِرِفا حيوانى است كه توسط حيوانات وحشى دريده مىشد و نيمهجان رها
مىگرديد. حكيمان اين واژه را به گستردهترين مفهوم ممكن آن حمل كردهاند تا شامل
همه حيواناتى شود كه بيمارى يا مجروح شدن آنها توسط حيوانات ديگر يا انسان به حدى
است كه اميدى به بهبودى آنها نيست. ميشنا و شرحهاى تلمود در اين باب، از موارد
خاصى به تفصيل بحث، و براى تعيين مقولههاى طِرِفا تعدادى قواعد مهم وضع كردهاند.
قاعده اصلى كل شِ - ان كاموها حايا طِرِفا(16) (هر حيوانى كه مشابه آن امكان بقا
نداشته باشد طِرِفا است)، دانشمندان را واداشت كه به شناخت جنبههاى فراوانى از
كالبدشناسى و فيزيولوژى حيوانات و پرندگان اقدام كنند تا تعيين نمايند كه چه
عيبهايى حيوان را به طِرِفا مبدّل مىسازد. شمارى از حكيمان را مىبينيم كه براى
آموزش شاگردانشان در اين باره، به آزمايشهاى علمى گوناگونى در مورد حيوانات مشكوك
دست زدهاند و حتى بعضى از آنها شخصاً، مجموعههايى از طِرِفاها تهيه كردهاند.
در واقع، زياد شدن مشكلات مربوط به طِرِفاها بود كه باعث شد در قرون وسطى منصب
شُوحِطْ(17) (ذبحكننده رسمى) بهوجود آيد. شُوحِطْ براى اجراى حرفه خويش، آموزش
دقيقى را پشت سر مىگذاشت: از تهيه ابزار مطالعه درباره انواع گوناگون طِرِفا
گرفته، تا شناخت راههاى تشخيص تغيير حالتهايى كه براى حيوان عادى است و آن را از
حوزه غذاهاى مجاز خارج نمىكند، از تغييراتى كه حيوان را غيرقابل خوردن مىسازد.
بنابراين، با آن كه در عصر تلمودى هر كسى مىتوانست حيوانات را ذبح كند، در
دورههاى بعد، اين وظيفه به دوش افراد ماهرى افتاد كه آموزشهاى ويژه ديده بودند.
در بسيارى از جوامع، منزلت شُوحِطْ در رتبهاى پس از حاخام قرار داشت. بر اين اساس،
سنت اعطاى مجوزهاى ويژه (قبالا)(18) به ذبحكنندگان، تأييدى بر تخصص و دانش آنها
نيز بود. در بعضى از جوامع، زنان نيز اين وظيفه را انجام مىدادند.
ديگر ممنوعيت مربوط به گوشت پرندگان و حيوانات، حرمت مخلوط كردن گوشت و شير است.
اين فراز كتاب مقدس كه «بزغاله را در شير مادرش مپز»(خروج 22:19)، در زمانهاى
بسيار قديم و دستكم در اواسط دوره معبد دوم، بر ممنوعيت پختن گوشت هر نوع حيوانى
در شير حمل مىشد. اين نهى قرنها ادامه داشت تا اينكه (تقريباً از زمان مكتبهاى
هيلل و شَمّاى) به پرندگان نيز سرايت كرد. ترس از نقض اين حرمت موجب پيدايش احكام و
آداب گوناگونى با هدف ايجاد فاصله ميان غذاهاى گوشتى و لبنى شد؛ تا آنجا كه امروزه
اين دو، حتى در يك وعده غذا با هم نيز صرف نمىشوند و مدت زمان معيّنى بايد ميان
خوردن شير و گوشت يا گوشت و شير سپرى شود. آداب و رسوم زيادى درباره احكام
خوردنىها وجود دارد و يكى از حكيمان اظهار داشته است: «در اين زمينه، من پسر
تبهكار پدرى پاك (در لغت، سركه فرزند شراب) هستم. پس از خوردن گوشت، او مىبايست تا
بيست و چهار ساعت از لب زدن به شير بپرهيزد، در حالى كه من تنها از يك وعده غذا تا
وعده ديگر، صبر مىكنم.» ترس از اين كه مبادا شير و گوشت در يك ظرف پخته شوند، موجب
شد تا سرويسهاى جداگانهاى از ظروف و وسايل خانه در كار آيند.
ممنوعيّتهاى گوناگونى كه درباره غذاها وجود دارند، به اندازه كافى مفصل هستند كه
تحقيق و مطالعهاى فراگير درباره جزئيّات را ايجاب كنند؛ جزئياتى كه مطالعه آنها
نمىتواند به شكل انتزاعى انجام گيرد و مستلزم تجربه عملى و شرح تفصيلى است. هر
عالمى كه در احكام خوردنىها، تخصص پيدا مىكرد موظف بود كه مدتى را در كشتارگاه،
صرف يادگيرى چگونگى انجام دادن موارد خاصى بكند. علاوه بر جنبههاى فنى، مسائل
ديگرى نيز وجود دارد كه به لحاظ نظرى داراى اهميت است. اين مسائل به پرسشهايى
درباره شك و مواد تركيبى از چند ماده مربوط بوده، به خوردنىها محدود نمىشود؛ در
هر جاى هَلاخا كه از نواهى سخن به ميان آمده باشد، اين مباحث را مىتوان يافت.
مسئله اصلى ساده است: ما مىدانيم كه فلان شىء به دلايلى حرام است، اما نمىدانيم
كه در زمان وقوع شك چه بايد كرد؟ اگر فردى با تكهاى گوشت مواجه شود كه نداند از
كجا آمده و يا از وضعيت دقيق آن بىاطلاع باشد، چه بايد بكند؟ اين مسئله ممكن است
به شكل ديگر و پيچيدهترى نيز مطرح شود و آن اينكه، در مواقع اختلاط شىء حرام با
اشياء حلال، چه بايد كرد؟ تلمود وضعيتى شبيه به اين را درباره چيزهايى كه خطرناكند
مثال مىزند. از نگاه هَلاخايى، خوردن يك شىء يا انجام دادن عملى كه زندگى را به
مخاطره اندازد، حرام است و تلمود درباره اين قبيل اشياء و اعمال هشدار مىدهد.
حكيمان معمولاً نسبت به احتمال خطر ديدگاهى سختگيرانه اتخاذ، و به خواننده توصيه
مىكنند كه از شك بپرهيزد. اما در اينجا نيز پرسشهاى عملى مطرح مىشوند و
دانشمندان موظفند موقعيتهايى را لحاظ كنند كه فلان شىء در آن موقعيتها، بنابر
احتمالات و شواهد اوضاع و احوال، ممنوع يا خطرناك خواهد بود. اگر مادهاى با مواد
ديگر مخلوط شد، آيا بايد ممنوعيت (يا خطر) آن را طبق محاسبه درصدى و با اين فرض كه
مقدار كم نمىتواند خطرناك باشد، ملغى دانست؟
اين مسائل حكيمان را واداشت تا تلقى مستقل خود را نسبت به نظريه احتمال، بهبود
بخشند و به وضع كردن مجموعهاى از قواعد، در جهت تبيين همه صور اين مسائل بپردازند.
آنان به هنگام بحث از هَلاخا، در موضوعهاى مشكوك، از روشهاى گوناگون تأمّل بهره
مىگرفتند. فرض اصلى حاكميت رأى اكثريت بود و در بيشتر موارد به اين نظر استناد
مىشد. اما با اين حال، احكام مىبايست سنجيده باشند. در بعضى عرصهها يك اكثريت
ساده، هر اندازه كوچك، كافى بود، در حالى كه در ديگر موارد، اكثريتى بزرگ لازم بود؛
بويژه در موضوع هايى كه از اهميت بسيار زيادى برخوردار بودند. مسئله ديگرى كه مطرح
شد، به شكل ديگرى در مطالعات آمارى جديد، يافت مىشود. اگر از اكثريت و اقليت سخن
مىگوييم، الگوى خودمان را چگونه انتخاب مىكنيم؟ طبق كدام الگو موضع خودمان را
تعيين مىكنيم؟ از همان ابتداى عصر ميشنايى، يك مسئله قديمى به عنوان الگويى براى
حل مشكلات و مسائل گوناگون به كار مىرفته است. فرض كنيم كه در محلهاى چندين مغازه
قصّابى هست. كه اقليتى از آنها طِرِفا و اكثريتشان گوشت پاك شرعى مىفروشند. اگر
تكهاى گوشت در مجاورت محله مزبور يافت شود، آيا بايد آن را طِرِفا دانست يا كاشِر؟
در اينجا، واقعيات چندى را بايد مورد ملاحظه قرار داد؛ از جمله مسئله رُووْ اُو
قارُووْ(19) (اكثريت يا مجاورت). آيا بايد شىء را با توجه به نزديكترين مكان يافت
شدنش سنجيد، يا اين كه عامل تعيين كننده، وضعيت اكثريت مغازهها (فروشندگان) است؟
مشكل ديگرى كه به مسئله اطمينان از نامتعين بودن(20) موارد مربوط مىشود، مسأله
قاووعَ(21) است: يعنى وقتى كه عناصر كاملاً مستقل نيستند و عامل خاصى مانع همگنى و
تجانس تام مىشود، اكثريت تا چه محدودهاى حاكم است؟ در اينباره، حكيمان حكم دادند
كه هر زمان كه روشن باشد كه نمونه فرضى كاملاً نامتعين نيست، در اينجا اكثريت آمارى
قابل اتكا نيست و شك بايد به حوزه منطقى اوليه، يعنى عدم اطمينان يا احتمال پنجاه -
پنجاه، حمل شود.
مسئله جانوران دورگه(22) به همين مقوله تعلق دارد. اگرشىء حرامى با اشياء حلال
مخلوط شد، چه ملاحظاتى حاكم است؟ در اين جا نيز فرض كلى اين است كه بايد از اكثريت
پيروى كرد و اقليت به حساب نمىآيد. اما حتى با وجود اين قاعده، بايد كاملاً مواظب
بود تا اطمينان حاصل شود كه مخلوط به گونهاى است كه اصلاً خوف آن نمىرود كه بخشى
از آن نماينده اكثريتِ لازم نباشد. بر اين اساس، تفاوتهايى ميان اختلاط مواد جامد
و مايع پيدا مىشود. در ديگر موارد، چشيدن عامل تعيين كننده است؛ هر جا كه ممكن
باشد، امتحانى به عمل مىآيد تا مشخص شود كه آيا مخلوط، مزه شىء حرام و ممنوع
مىدهد يا خير؟ در عمل، حكيمان پيشنهاد مىكردند كه براى انجام اين كار با يك آشپز
غيريهودى خبره مشورت شود. در بعضى جاها، يك اكثريت ساده كفايت مىكرد و در ديگر
موارد، حكم اين بود كه شىء حرام در صورتى كه اكثريت بسيار بزرگترى وجود داشته
باشد ملغى شود؛ اكثريتى كه نسبت معمول آن شصت به يك بود. در بعضى موارد، حكيمان روى
درصد بالا، يعنى اكثريت صد به يك و حتى بيشتر تأكيد مىكردند. در مواردى كه ممنوعيت
از شدت خاصى برخوردار بود، آنها امكان الغا را نمىپذيرفتند و مىگفتند كه «حتى يك
در هزار هم باطل نيست.». آنان درباره ممنوعيتهايى كه داراى محدوديتهاى زمانى
بودند، يعنى جايى كه به خاطر وجود شبهات واقعى بسيارى از قواعد و احكامِ الغا قابل
اتكا نبودند، ديدگاه جزمىترى اتخاذ كردهاند.
به خاطر همين مشكلات بود كه در ميان ساير مسائل، هَلاخاهاى اساساً ناتمامى در عرصه
احكام مختلف خوردنىها مطرح بودند. هَلاخاى اين حوزه به موضوعى تمام ناشدنى براى
تحقيق مبدّل گشته است. در عمل، حتّى مسائل نسبتاً سادهاى نظير [لزوم] تطهير مجدد
ظروفى كه در آنها غذاهاى ممنوعه پخته شده، مىتواند دانشمندان را درگير مسائل بسيار
گستردهاى كند؛ از مسائل عملى هَلاخايى، درباره نفوذ اجزاء بسيار كوچك شىء حرام به
درون ظرف گرفته - كه با استناد به ادله فيزيكى و شيميايى اثبات مىشد و تفاوتهايى
ميان مواد گوناگونى كه ظروف از آنها ساخته شده بودند، قائل مىشدند - تا مسئله مدت
زمانى كه يك شىء ناپاك باقى مىماند. اگر شيئى بر اثر فرايندهاى گوناگون تغيير شكل
دهد، آيا اين دگرگونى موجب تغيير در ذات آن، به نحوى كه ديگر نتوان آن را ممنوع
دانست، نمىشود؟ دانشمندان مثالهاى بسيارى براى «استدلال معيوب»(23) نقل مىكنند؛
وقتى كه مىتوان فرض كرد كه شىء ممنوع، نهتنها خدشهاى به هِتِر (حلّيت) وارد
نكرده كه تا حدّى از بين رفته است، ممنوعيّت برداشته مىشود. بنابراين، در اين جا
پرسشهايى درباره نسبت مواد مجاز و غيرمجاز در يك شىء تركيبى، طبيعت شىء ممنوع و
امكان پديد آمدن يك اختلاط كامل يا ناتمام وجود دارد.
هَلاخاى مربوط به مشكلات و ابهامات احكام خوردنىها، در رساله حولين(24) تلمود، به
طور مفصل بحث شده است، اما جنبههاى نظرى وسيعترى كه در بسيارى از حوزههاى هَلاخا
مطرح است، تقريباً در همه رسالههاى تلمود يافت مىشود و موضوعى پيچيده و در عين
حال جذاب براى مطالعه به شمار مىآيد.
...................) Anotates (.................
1) swal yrateid .
2) ztemah .
3) turhsak .
4) noitibihorp yramirp .
5) taf lanimodba .
6) sehsid yrtluop .
7) elbisualpmi .
8) halro .
9) miya'lik .
10) hatimehs .
11) okapi زرافه گوزن مانند نواحى آفريقايى. م
12) hahilem .
13) veleh .
14) toferet .
15) hatihehs .
16) haferet hayah ahomak nie-ehs lok .
17) tehohs .
18) يعنى گواهى يا مدرك
19) vorak-o vor .
20) noitazimodnar .
21) a'uvak .
22) dirbyh .
23) itcefed" .ر"gninosaer e
24) niluH .