23
طهارت و نجاست شرعى
بخش كاملى از ميشنا به احكام طهارت و نجاست شرعى اختصاص دارد و حتى بيش از احكام
قربانى، واحد مستقلى را تشكيل مىدهد كه شايد پيچيدهترين بخش تلمود باشد. با آن كه
اين هَلاخاها در بخشهاى مختلف تلمود بابلى و فلسطينى مطرح شدهاند، تقريباً يقينى
است كه به استثناى رساله نيدّا(1) كه نياز عملى زيادى به آن احساس مىشد، هيچ تفسير
كاملى بر آنها نوشته نشده است. يكى از دلايل اين غفلت آشكار، اين است كه تقريباً
تمامى اين احكام به سرزمين فلسطين و دورههايى كه معبد بر پا بود اختصاص داشت. در
نبود معبد و قربانىها، رعايت احكام مربوط به طهارت شرعى، توجيه ضعيفى داشت و زمانى
كه ديگر، قربانىاى تقديم نمىشد، رعايت تمامى جوانب اين هَلاخاها غيرممكن بود.
احكام طهارت، به لحاظ محتوا، شبكهاى پيچيده و به هم پيوسته از احكام هستند كه در
يك ساختار منطقى خاص، با يكديگر مربوطند. با آن كه بخش قابل ملاحظهاى از تورات به
اين احكام اختصاص يافته، هيچ توضيحى درباره آنها بيان نشده است. چنين گفتهاند كه
در دوره ميشنايى رَبّان يُوحانان بن زكاى با پاسخهاى خردمندانهاش موفق شد كه فردى
غيريهودى را به ارزش و اعتبار اين احكام متقاعد سازد. اما شاگردانش به او گفتند:
«تو او را با يك پاسخ مبهم گول زدى، اما براى ما چه دارى كه بگويى؟» رَبّان
يُوحانان پاسخ داد كه اين موضوعها از ملاحظات عقلانى ناشى نشدهاند و به يكى از
حوزههايى تعلق دارند كه آن يگانه مقدس، كه حمد و سپاسش باد، درباره آنها گفته است:
«من احكامى وضع و فرمانهايى صادر كردم و شما مجاز نيستيد كه در آنها تأمل كنيد.»
در واقع، اين تشريع بىنهايت پيچيده است و انبوهى از جزئيات را دربردارد كه به نظر
مىآيد تعيين آنها به صورت آنى بوده است.
با اين همه، ساختار عمومى اين هَلاخاها را مىتوان به كمك چندين اصل بنيادين درك
كرد. اولاً، بايد يادآور شد كه پاكى و ناپاكى مفاهيمى نيستند كه مربوط به حوزه
نظافت يا بهداشت باشند. به كار بستن احكام طهارت ممكن است از بعضى جهات به بهداشت
كمك كند، اما اين امر نه نشاندهنده حكمت اين احكام است و نه بيانگر تعليل موضوع
آنها. ظاهراً در اينجا با توجه به جهان بينى اصلى، مىتوان از دو حوزه اصلى سخن
گفت: زندگى، كه كاملترين تعبير درباره آن هر چيز مربوط به قداست است (كه به عنوان
منبع اوليه زندگى محسوب مىشود)؛ و مرگ و نيستى، كه به نظر مىرسد نقطه مقابل زندگى
و قداست باشند. به طور كلى مىتوان گفت كه هر آنچه مىزيد و سالم است، فاقد هر گونه
نجاستى است و هر اندازه كه شىء به مرگ نزديك مىشود، نجاست آن فزونى مىيابد. بر
اين اساس، مطابق اصطلاحشناسى تلمود، ناپاكترين شىء (اَوى اَوُت هَطومْئا)(2)
«بزرگترين سبب نجاست»، جسد است و در مرحله بعد از آن، جذامى، زاوْ(3) (فردى كه
بىاختيار از آلت او مايعى مانند منى جارى باشد) و لاشه حيوانات و خزندگان قرار
دارد. معمولاً شىء ناپاك، نهتنها خود ناپاك است، بلكه در تماس با ديگر اشياء،
ناپاكى خود را به آنها انتقال مىدهد. هر اندازه كه درجه ناپاكى چيزى بيشتر باشد،
امكان آلوده كردن اشياء ديگر توسط آن، به شيوههاى گوناگون، بيشتر خواهد بود. به
عنوان مثال، جسد هرچه را كه با آن تماس پيدا كند، ناپاك مىسازد و گاهى اين [سرايت
]نجاست به حدّى زياد است كه شىء متنجس نيز خود به يك منبع مستقل نجاست و آلودگى
مبدّل مىشود. آلودگى معمولاً از طريق تماس با شىء ناپاك منتقل مىگردد؛ اما گاهى
اوقات با گرد آمدن با شىء ناپاك در زير يك سقف، يا به واسطه حمل آن شىء نجس، حتى
بدون تماس با آن، نيز نجاست منتقل مىشود.
هر چيزى قابليت نجس شدن ندارد. هر اندازه كه حساسيت فرد يا شيئى كه با منشأ آلودگى
تماس مىيابد، بيشتر باشد، راحتتر آلوده مىشود. بعضى از غذاها و نوشيدنىها خيلى
آسان نجس مىشوند. اشياء چوبى و پارچهاى، كمتر تأثير مىپذيرند. اشياء فلزى نسبت
به بعضى از انواع نجاستها حساسترند، ولى آدمى تنها با ميزان معينى از نجاست آلوده
مىگردد. حيوانات زنده، گياهان در حال رشد، و اشياى ناتمام(4)، در صورت تماس با
آلودگى، نجس نمىشوند. طبق هَلاخايى كه مصوبات بعدى، تغييرى جزئى در آن ايجاد كرد،
احكام ناپاكى تنها براى يهوديان، مهم و با معناست. غيريهوديان نه نسبت به ناپاكى
حساس هستند و نه مىتوانندناقل نجاست باشند.
پاك شدن از آلودگى هميشه به يك شكل نيست و به طبيعت عامل نجسكننده و نيز به شىء
نجسشونده بستگى دارد. به عنوان مثال، ظرف سفالى طهارتپذير نيست و بايد آن را
شكست؛ در عين حال، بيشتر ظروف ديگر را به همان شكلى كه آدمى پاك مىشود، مىتوان
پاك كرد. تمامى انواع طهارت در يك عامل مشتركند و آن فرو بردن در آب - است.
بنابه گفته تورات، غسل ارتماسى(5) در چشمه يا منبع ديگرى از آب (ميقْوِه مَييم)(6)
انجام مىگيرد. بعدها اين اصطلاح به ميقْوِه(7) تلخيص شد و به معناى مكانى كه آب
كافى براى تأمين مقاصد طهارت، در آن جا جمع شده است، استعمال گرديد. فرد نجس داخل
ميقْوِه مىشود و خود را در آن فرو مىبرد و بدينسان، خود را تا حدى، از نجاست پاك
مىسازد. غسل كردن در ميقْوِه ضرورتاً، مستلزم پاكيزگى نيست؛ چرا كه منبع طهارت
تنها يك مكان طبيعى جمع شدن آب است. در زمانهاى گذشته لازم بود كه از آبهاى راكد
در غارها، كه هميشه هم بهداشتى و پاكيزه نبود، استفاده شود. از دوره ميشنايى به اين
طرف، ساختمانهاى خاصى براى اين منظور ساخته شد و امكانات مناسب ترى براى غسل
كنندگان فراهم آمد.
حتى زمانى كه بيشتر احكام مربوط به طهارت عملاً رعايت نمىشد، ميقْوِه اهميت خود را
حفظ كرده بود. زنان از ميقْوِه براى طهارت از نجاست حيض يا نفاس، و مردان از آن
براى طهارت پيش از مطالعه و نماز استفاده مىكردند. در عصر تلمودى، مردان ديگر مكلف
نبودند كه غسل كنند. اگرچه فرمان انام غسل ارتماسى را به عزرا نسبت دادهاند، عمل
به آن واقعاً منسوخ شده بود. در زمانهاى بعدى و اساساً در نتيجه قوّت گرفتن
گرايشهاى قَبالايى در يهوديت، غسل ارتماسى به عنوان وسيلهاى براى تطهير معنوى،
اهميت تازهاى يافت و تاكنون نيز به صورت گسترده، در ميان حَسيديم به آن عمل
مىشود.
علاوه بر انجام غسل ارتماسى در آب، كه مؤلفه اصلى تمامى مناسك طهارت است، مراسم
ويژهاى براى انواع خاصى از نجاست وجود دارد. زاوْ، يعنى مرد جرياندار، و زن پس از
وضع حمل، كاملاً پاك نمى شدند مگر آن كه يك قربانى ويژه، نه براى كفاره، كه به خاطر
طهارت، تقديم كنند. غلبه بر نجاست ناشى از اموات (شديدترين و يكى از رايجترين
انواع آلودگى) تنها از طريق پاشيدن آب مخلوط با خاكستر يك ماده گاو قرمز،
امكانپذير بود. در تورات مراس طهارت با تفصيل قابلملاحظهاى بيان شده است، اما از
آن جا كه اين مراسم خيلى مهم بود و يافتن ماده گاو قرمز نيز آسان نبود، بنا به گفته
ميشنا، مراسم سوزندان لاشه گاو ماده تاكنون تنها هشت بار در طول تاريخ يهود انجام
گرفته است. در طى قرنها، با وضع محدوديتها و شرايط، كه به منظور تأكيد بر اهميت
حياتى اين مراسم انجام گرفته بود، اين مراسم بسيار محدود شد. در دوره معبد، لاشه
گوساله ماده بر بالاى كوه زيتون(8)، روبهروى معبد سوزانده مىشد و يكى از دلايل
تقدس اين مكان، همين امر است. براى اينكه مبادا شايبه نجاست و آلودگى در طول مسير
پيدا شود، پل مخصوصى ميان كوه معبد و كوه زيتون ساختند. خاكستر گوساله قرمز (يا
خاكستر همه گاوهاى قبلى؛ زيرا طبق آنچه در سنّت آمده، مقدارى از قديمىترين
خاكسترها در پايان دوره معبد دوم هنوز باقى بود) با دقت هرچه تمامتر، محافظت و
نگهدارى مىشد ودر تطهير اشيائى كه بر اثر تماس با اموات نجس مىشدند، به كار
مىرفت. تا چندين نسل پس از انهدام معبد - به عقيده بعضى از عالمان تا سيصد سال بعد
- اين خاكسترها باقى بود و براى اين مراسم مصرف مىشد. وقتى كه خاكسترها تمام شد،
تطهير شىء نجس شده ديگر ممكن نبود و از اين روى، عمل به اين احكام طهارت هيچ توجيه
منطقى نداشت. از قرون وسطى به اين سو، فرض بر اين بود كه به طور مستقيم يا
غيرمستقيم «همه ما به واسطه مردهها آلوده شدهايم»؛ بنابراين عمل به اين احكام
ديگر امكانپذير نيست.
به طور كلى، احكام طهارت شرعى تنها در تماس مستقيم با قربانىها و اشياء مقدس اعمال
مىشود. شريعت كسى را غير از كوهنها(9) (نسل حضرت هارون) كه از لمس كردن اجساد منع
شده بودند، به پاك بودن مكلف نمىكرد. اين ممنوعيت همچنان باقى است و جانشينان
تبار كاهنى هنوز هم از دست زدن بر جسد منع مىشوند مگر اينكه - بنا به گفته تورات
- آن جسد متعلق به يكى از اعضاى نزديك خانواده يا جسد مِت ميصوا(10) (فردى كه جسد
او بر سر راه افتاده باشد و كسى براى تدفين او يافت نشود) باشد. هيچ فرد ناپاكى
مجاز نبود كه وارد محدوده معبد شود يا در عبادت شركت كند؛ سرپيچى از اين حكم مجازات
شديدى را به دنبال داشت و كاهن اگر در حالت ناپاكى بهسر مىبرد، از مصرف هرگونه
هداياى كاهنى ممنوع بود. بنابراين، روشن است كه چرا در عصر معبد هر كسى كه قربانى
به معبد مىآورد يا در موقع زيارت وارد معبد مىشد، مكلف بود كه خود را پاك سازد.
كاهنان و اعضاى خانواده آنان نيز مكلف بودند خود را پاك سازند تا مجاز باشند كه از
هدايا بخورند. ساعتى كه كاهنان پس از انجام غسل ارتماسى و كسب طهارت، به خوردن
اعانات خودشان مشغول مىشدند، چنان منظم بود كه به عنوان معيارى براى تنظيم وقت به
كار مىآمد!
به رغم اين واقعيت كه اكثر اعضاى جماعت(11) مكلف نبودند كه در همهحال با طهارت
باشند، كسانى وجود داشتند كه به شوق رسيدن به يك زندگى كاملتر، احكام تطهير شرعى
را مراعات مىكردند؛ چرا كه طهارت را كمال مىدانستند. شمارى از اين افراد در
مراعات اين احكام چنان افراطى و سختگير بودند كه تنها از غذاهايى مىخوردند كه
پاكى آنها مانند پاكى مورد نياز براى غذاى كاهنان بود، اما بيشترشان «كسانى بودند
كه از حولين(12) (غذاهاى رايج)، مطابق با مقررات و احكام طهارت، استفاده مىكردند.
اينان در ظاهر، بسيار فراوان بودند و نهضت دينى - اجتماعى خاص خودشان را كه به
حاورها(13) (رفيقها) معروف بود، ايجاد كردند. اين نهضت از افرادى تشكيل شده بود كه
تنها غذاهاى پاك را مىخوردند و احكام عُشْريه را با جديت مراعات مىكردند.
گروههاى حاور كه درگير در مراسم ابتدايى ويژهاى بودند، تركيبهاى مختلفى داشتند و
ظاهراً بيشتر شاگردان حكيمان، زمانى از اعضاى آن بودند؛ گرچه تنها رؤساى مدارس
علميه، بدون نياز به مراسم خاص صلاحيت عضويت در آن را داشتند. عضويت زنان نيز
پذيرفته مىشد و فتوايى صادر شده بود مبنى بر اين كه « همسر حاور، خود يك حاور است»
فرقههاى گوناگون اِسِنى در ظاهر، روابط نزديكى با حاورها داشتند؛ اما آنها به ترك
دنيا گرايش داشتند، در حالى كه بيشتر حاورها چنين نبودند.
پس از تمامشدن خاكستر گاو قرمز، احكام شرعى طهارت ديگر به طور كامل رعايت نمىشد و
حكم آن براى تمامى اهداف عملى، لغو گرديد. با وجود اين، دو نوع حكم، قابل اعمال
باقى ماند؛ احكامى كه به ناپاكى زن به واسطه نيدّا (حيض و وضع حمل) مربوط مىشد، و
احكام آلودگى و پاكى كاهنان. ناپاكى نيدّا كاربردهايى در روابط زناشويى دارد؛ چون
روابط جنسى تا زمانى كه زن ناپاك است، ممنوع است. بيشتر ميقوهها(14)، از دوره
ميشنايى به بعد و نيز احتمالاً در پايان خود اين دوره، به اين نوع طهارت اختصاص
يافتهاند. اما تعجبآور نيست كه نيدّا، تنها رساله در بخش طهارت است كه هم تلمود
بابلى و هم تلمود فلسطينى، در باب آن توضيحاتى ارائه كردهاند.
حرمت آلودگىِ كاهنىِ ناشى از تماس با اموات نيز باقى ماند. در اينجا نيز باقى
ماندن اين ممنوعيت خاص، دليل ويژهاى داشت. در زمانهاى جديد، كوهنها مانند همه
بنى اسرائيل به وسيله تماس با اموات، چه تماس مستقيم و چه از طريق ديگران، آلوده
مىشوند. اما ممنوعيت تورات معطوف به جايگاه كاهن نيست، بلكه به اعمال او توجه
دارد؛ از اينرو، رعايت اين احكام، حتى پس از آن كه احكام طهارت عملاً از اعتبار
افتاد، ادامه يافت.
...................) Anotates (.................
1) hadiN .
2) 1a'mut-ah tova iva .
3) vaz .
4) stcejbo dehsinifnu .
5) noisremmi .
6) miyam hevkim .
7) hevkiM .
8) sevilO fo tnuoM .
9) minahok .
10) havztim tem .
11) noitagergnoc .
12) nilluh .
13) mirevah .
14) toavkim .