25

دِرِخ اِرِص (سلوك - ادب)(1)

اصطلاح دِرِخ اِرِص در ادبيات تلمودى داراى معانى گوناگونى است. روى هم رفته، درخ اِرِص «راه جهان» است؛ يعنى روشى كه آدمى مطابق با آن رفتار مى‏كند؛ يعنى سلوك پذيرفته‏شده. دِرِخ اِرِص در قالب يك قانون مدوّن ثابت در درون هَلاخا قرار ندارد و با آن كه در تلمود به طور مفصل از آن بحث شده، اين هَلاخاها الزام‏آور نيستند. درخ اِرِص را بايد حتى بيش از شريعت، پايه و بنيان هر نوع تحولى دانست. احكام هر از چندگاه و از مكانى به مكانى ديگر تغيير مى‏كنند، اما انتظار عمومى از يك فرد آن است كه مطابق عرف رايج، رفتار كند. درخ اِرِص مطلوب تمامى افراد است. حكيمان به رغم تأسف خوردن به حال مردم، تصديق مى‏كنند كه اينان نيز مى‏توانند حتى بدون گذراندن آموزش رسمى، فردى آبرومند و محترم باشند؛ اما «كسى كه از ميشنا يا كتاب مقدس يا درخ اِرِص اطلاعى ندارد فردى متمدن نيست». به بيان ديگر، كسانى كه احكام پذيرفته شده رفتارى‏را رعايت نمى‏كنند، زياده رو و قانون گريز هستند. حتى گفته شده‏است كه اين‏گونه افراد فاقدصلاحيت براى اداى شهادت هستند.
نياز به درخ اِرِص كه متوجه همه افراد بود، براى عالمان به دو دليل از تأكيد بيشترى برخوردار بود. دليل اول بيرونى است؛ عالِم بايد «محبوب ملكوت و خوشايند زمينيان» يعنى نزد هم‏نوعانش محترم باشد. اگر او احكام رفتارى را مراعات نكند، با ظاهر شدن در صورتى ناخوشايند، تورات را خفيف شمرده است؛ بنابراين، بايد چنان رفتار كند كه مردم بتوانند بگويند: «مردى كه تورات را مطالعه كرده باشد، درست رفتار مى‏كند و برخوردش پسنديده است.» اما حكم شرعىِ رعايت درخ اِرِص بُعد ديگرى نيز دارد؛ زيرا رفتار درست، بخشى از حوزه بى‏حد و مرز رفتار و تفكر است كه به دَعَت(2) (دانش، حكمت) معروف است. اين حوزه، تنها اندوختن دانش نيست، بلكه ارزش قائل‏شدن براى عقل عرفى و رفتارهاى عرفى پسنديده نيز هست. دَعَت، آدمى را به چگونگى معاشرت با خانواده و ديگران رهمنون مى‏شود، شيوه سخن گفتن او را تعيين مى‏كند، قدرت تصميم‏گيرى را در اين كه چه زمانى سماجت به خرج دهد و چه مواقعى گذشت كند بالا مى‏برد، و با آن كه به خودى خود جزء شريعت مكتوب نيست، از هر كسى كه با تورات مأنوس شود انتظار مى‏رود كه تا حد معقولى از موهبت دَعَت برخوردار باشد. سنّت مدرسى تا چندين نسل، به جلد پنجم شولحان عاروخ(3)-، بخشى اضافى از آن كتاب مشهور كه از روابط غيرهَلاخايى آدميان سخن مى‏گويد - ارجاع مى‏داد. حكيمان بر اين عقيده بودند كه دعت مهم‏ترين نعمت است ومى‏گفتند: «اگر علم‏دارى چه ندارى؟ واگر علم ندارى چه‏دارى؟» عالمان سخت در تلاش بودند تا به كسب دعت نايل آيند و تلمود بر اين ديدگاه خود اصرار دارد كه «عالمى كه بهره‏اى از دعت ندارد بدتر از مردار است».
دعت تا حد زيادى، يك ويژگى ذاتى است. چون بعضى از مردم به حكم غريزه و بدون تعليم و تربيت، مى‏دانند كه چگونه در موقعيت‏هاى گوناگون، واكنش مناسبى از خود نشان دهند. اما از كسانى كه از اين موهبت برخوردار نيستند، انتظار مى‏رود كه به كسب اين دانش نايل آيند و آن‏را از ديگران بياموزند تا شايسته دريافت عنوان محترم عالِم شوند. اين روايت كه «خدمت كردن به تورات از يادگيرى آن مهم تر است» نشان‏دهنده آن است كه كسى كه از امتياز خدمت‏گزارى به حكيمى بزرگ برخوردار است، حتى در مباحث سطحى و خالى از لطف، بيش از شاگردان درس‏هاى رسمى آن حكيم بهره مى‏برد. و گاهى مهم ترين دستاورد دعت يادگرفتن شيوه رفتار در مواضع گوناگون و در رويارويى با انسان‏هاى مختلف بود. صدها حكايت در تلمود، درباره شاگردانى سخن مى‏گويد كه رفتارهاى جزئى و ريزِ ربى خودشان را كه ضرورتاً در قلمروهاى مطالعه رسمى نبود، مورد توجه قرار مى‏دادند.
آداب معاشرت و رسم‏هاى عصر تلمودى در رساله‏اى كوچك به نام درخ اِرِص گردآورى شد كه گنجينه‏اى از اطلاعات مربوط به اخلاقيات و رفتارِ آن دوره به شمار مى‏آيد. هَلاخاى مربوط به درخ اِرِص حوزه‏هاى گوناگونى از زندگى را در برمى‏گيرد. مثلاً احكام زيادى به قواعد و آداب صرف غذاهاى رسمى اختصاص دارد. اهميت اين مسئله در دوره‏اى بود كه ضيافت‏هاى طولانى (كه در آن ميهمانان بر كاناپه‏ها تكيه مى‏دادند) همراه با آداب و تشريفاتى درخور توجه، مرسوم بود. اين قواعد كلمات گهربارى را كه از وجدان عمومى برآمده بود، در خود داشتند. مانند: «به وقت خوردن غذا سخن گفتن ممنوع است؛ مبادا غذا وارد ناى شود.» و نيز رهنمودهايى درباره چگونگى خوردن غذاهاى مختلف. رساله ياد شده به زبان طنز، از حكايتى سخن مى‏گويد كه در آن ربى عَقيوا دو تن از شاگردان خود را به خانه‏اش دعوت كرده بود تا آگاهى آنها را از شيوه‏هاى رفتار اجتماعى و آداب معاشرت ارزيابى كند. او تكه گوشتى را كه به قدر كافى پخته نشده بود، به آنان تعارف كرد. يكى از آن دو نفر كه رفتار شايسته‏اى داشت گوشت را امتحان كرد و چون آن را مناسب خوردن نديد، در بشقاب خويش وانهاد. در همان حال، آن ديگرى سعى مى‏كرد كه به زور، گوشت را تكه تكه كند. ربى عَقيوا به طعنه دومى را گفت: «اين جورى نه، پسرم! پايت را روى ظرف بگذار و بكش.»
بسيارى از اصول رفتارى بر ملاحظات ناب زيباشناختى استوار بودند. مانند رهنمودهايى كه به چگونگى چيدن سفره غذا يا خوردن غذاهاى مختلف مربوط مى‏شوند. اما قواعد ديگرى نيز وجود داشتند كه از اهميت اساسى‏ترى برخوردار بودند؛ مانند ممنوعيت فاسد كردن انواع مختلف غذاها. اين ممنوعيت تا حدودى، از ممنوعيت عام تباه كردن بى‏دليل نشأت مى‏گيرد، كه از نظر هَلاخا كاملاً معتبر و بر شريعت تورات استوار است و حكيمان به طور قابل‏توجهى به شرح و بسط آن پرداختند. اين حكم بر نگرش احترام‏آميز نسبت به غذا به عنوان خوراك انسان، نيز استوار است. نقل شده است كه مردى به ملاقات يكى از حكيمان رفت و [به هنگام صرف غذا] بشقابش را روى تكه نان قرار داد. حكيم نان را از زير بشقاب بيرون كشيد و خورد، اما آن مرد متوجه نشد و آنرا خورد. حكيم ضمن آن كه او را به خاطر عدم درك اين نكته كه غذايى را كه فاسد يا به آن بى‏احترامى شده نبايد خورد، سرزنش مى‏كرد، گفت: «مى‏پنداشتم كه چرك‏هايت با آب گرم زدوده مى‏شود، اما اينك به اين نتيجه رسيدم كه حتى آب جوش هم در تو اثر نمى‏كند.»
جنبه ديگر اصول آداب معاشرت در اين بيان حكيمان منعكس است كه «تا هنگامى كه معبد وجود داشت، قربانگاه كفاره گناهان بود، حال آن كه پس از انهدام معبد، ميز غذاى هر كس كفاره گناهان اوست.» اين مفهوم با اين هدف بيان شده كه مردم را تشويق كند تا فقرا را به خانه‏هايشان دعوت كنند؛ چرا كه سهيم شدن آنها در غذا مى‏تواند تاوانى براى جنبه‏هاى مادى و نفسانى خوردن باشد و به آن بُعدى قدسى ببخشد. تلقى ميز غذاخورى افراد به عنوان قربانگاه، بر احكام مربوط به آداب ميز غذا نيز تأثير گذاشت؛ زيرا به غذا خوردن، نه تنها به عنوان رفع احساس گرسنگى، كه به مثابه جزئى از راه كلى زندگى و عبادت خالق نيز نگريسته شد. اين ديدگاه مبناى آدابى گرديد كه بعدها در بسيارى از جوامع يهودى به آن عمل مى‏شد؛ مانند قراردادن نمك بر روى ميز غذا، كه يادآور خاطره نمكى بود كه بر قربانگاه قرار مى‏گرفت؛ يا رسم برداشتن كاردها از روى ميز غذا، به هنگام شكرگزارى پس از صرف غذا. هم‏چنين آهن را روى قربانگاه قرار نمى‏دادند؛ به اين خاطر كه وقتى از آن به عنوان سلاح استفاده مى‏شود، موجب كوتاه شدن عمر آدمى مى‏گردد و بنابراين، نبايد در كنار معبد كه موجب طول عمر انسان است قرار گيرد.
قواعدِ درخ اِرِص جنبه ديگرى نيز دارد و آن تكليفى است كه در تورات درباره احترام‏گذاردن به افرادى خاص و شيوه‏هاى خاص رفتار با آنها، نقل شده است. توصيه‏اى عمومى درباره حفظ احترام والدين («پدر ومادر خود را محترم شماريد»)، عالمان و پادشاه وجود دارد. ميان شيوه‏هاى رفتار با هر دسته، تفاوت‏هايى ترسيم شده است، اما حرمت نهادن به سالخوردگان و خردمندان بخشى از خود شريعتِ برآمده از كتاب مقدس است و در قالب قواعد رفتارى، متحول شده و شرح و بسط يافته است. پيش پاى چه كسى بايد برخاست؟ چه كسى به هنگام ورود و خروج، مقدم است؟ افتخار افتتاح اجراى كارى را به چه كسى بايد داد؟ تمامى اين موضوع‏ها كه عموماً اختيارى‏اند، اما بخشى از سنت هَلاخايى رسمى محسوب مى‏شوند، در قانون درخ اِرِص مورد بحث قرار مى‏گيرند. قاعده راهنما آن است كه هر جا كه احترام‏گذاردن به يك شخص ضرورى مى‏نمايد، ارزشمندترين كار مقدم داشتن او بر ديگران است و اگر جاى احترام‏كردن نيست، كم‏اهميت‏ترين عضو گروه پيش از همه اقدام مى‏كند. مثلاً به هنگام ورود، مهم‏ترين عضو گروه نخستين كسى است كه وارد مى‏شود و به هنگام خروج، كم اهميت‏ترين فرد، اول بيرون مى‏رود.
هَلاخاهاى مربوط به حفظ احترام پدر يا ربى بى‏شمارند و بر لزوم حرمت نهادن به بزرگ‏ترها تأكيد دارند. البته در زندگى روزمره خانوادگى (به‏ويژه در مورد كودكان) رعايت تمامى ظرافت‏هاى رفتار خوب و تشريفات شايسته ممكن نيست، و بودند كسانى كه مى‏گفتند به رغم موافقت پدر يا ربى با كنار نهادن احترام، بايد به آنها احترام كرد. از سوى ديگر، پادشاه مجاز نيست كه از احترام [نسبت به خود] چشم پوشد؛ چون بر خلاف پدر و ربى، احترام پادشاه فقط احترام به او نيست، بلكه احترام به حكومت نيز هست. ربى، كه خردمندى‏اش خود - اكتسابى(4) است (يا به همين‏گونه، پدر) حق داشت كه از احترام و تشريفات [نسبت به خود ]جلوگيرى كند؛ اما برخلاف آنچه گفته شد، فرزند نبايد بر جاى پدرش بنشيند، نبايد او را تكذيب كند، يا كارى را بدون اجازه پدر، در حضورش انجام دهد، به‏ويژه اگر آن كار مستلزم بى‏احترامى باشد. اين احكام دقيقاً عمل نمى‏شدند و، فرزندان تنها زمانى كه به سن بلوغ مى‏رسيدند و به دلخواه خويش، براى اين‏كه به والدين احترام بگذارند، كليات اين احكام را مراعات مى‏كردند. يك تمثيل جالب درباره اين نگرش، در منابع تلمودى به چشم مى‏خورد. در وصيت‏نامه پدرى قيد شده بود كه اموالش را به شرطى براى پسرش به جا مى‏گذارد كه پسر، بى‏خرد و احمق شود. حكيمان، ناتوان از بيان توضيحى منطقى براى اين سند عجيب، به سراغ ربىِ يهُوشوعَ (يوشع) بِن حَنَنْيا، آن عالم بزرگ و بسيار با درايت رفتند. وقتى كه به منزل يوشع رسيدند، او را ديدند كه روى چهار دست و پا راه مى‏رود و فرزند خردسالش بر پشت او سوار است. حكيمان با احترام، اندكى منتظر ماندند تا مبادا مزاحم بازى ربىِ خود شوند. وقتى كه سرانجام، نظر يهوشوعَ را درباره آن وصيت‏نامه پرسيدند، او پاسخ داد: «شما خود معناى آن را مشاهده كرديد. منظور پدر اين بود كه پسرش زمانى از ميراث پدر ارث مى‏برد كه خود فرزندانى داشته است.»
سلوك و رفتار صحيح، جزئى از دعتى به شمار مى‏آمد كه كسب آن بر هر فردى واجب بود و همان گونه كه خود حكيمان بارها تأكيد كرده‏اند، توانايى تشخيص زمان مجاز براى كنار نهادن هَلاخا و احكام حاكم بر رفتار نيز دعت است.

...................) Anotates (.................
1) tnemtroped) ztere hkered .
2) ta'aD .
3) fifth Shulhan Arukh؛ توضيح: شولحان عاروخ رساله چهار جلدى احكام يهود است كه جلد پنجمى ندارد و جلد پنجم، كنايه از كاربرد عقل و درايت و مصلحت انديشى در كنار احكام قاطع دينى است.
4) dehsilpmocca-fles .