30

روش‏هاى تحقيق‏

تلمود به عنوان اثرى داراى ابعاد متعدد و متنوع، و موضوع اصلى تعليم و تربيت يهودى، در طى قرن‏ها با روش‏هاى بسيار متفاوتى تدريس و با مكان‏هاى جديد و زمان‏هاى گوناگون انطباق داده شد. مقايسه ميان روش تفسيرى شمال آفريقا - سفارادى(1)، كه روى‏كردى كلى‏نگر در بررسى موضوع‏ها داشت، و روش فرانكو - اشكنازى(2)، كه تلمود را با تمام جزئياتش مورد بحث قرار مى‏داد، نشان‏دهنده تفاوت‏هاى بنيادين ميان روش‏ها و اهداف يادگيرى است. نظام سفارادى تا حد زيادى، توجه خود را به موضوع هَلاخا و حكم هَلاخايى معطوف داشته است. توجه به نتايج هَلاخايى، مستلزم روى‏كردى ويژه به تفسير و پيوند موضوع‏ها با يكديگر است. روى‏كرد سفارادى در همه حال، حتى در زمانى كه هدف به طور مستقيم يافتن پاسخ‏هاى شرعى براى مسائل نيست، به بررسى نتايج احتمالى ناشى از ديدگاه‏ها و روش‏هاى گوناگون پرداخته است. بر اين اساس، مكتب سفارادى هيچ گاه از مفاهيم نهفته و ريزه‏كارى‏ها غافل نشده است و تلاش مى‏كند تا به يك جمع‏بندى مشترك كه همان نتيجه عملى و كاربردى است، دست پيدا كند. تمامى كسانى كه تلمود را با اين روش مطالعه مى‏كنند، به دنبال هر نظريه و ديدگاهى خواهند پرسيد: «ثمره اين فرض چيست؟» عالمان در تحقيق براى دست‏يابى به راه‏حل مشكلى خاص در حوزه مطالعاتى خود، اغلب از مباحث ديگرى كه در ابواب ديگر مطرح شده‏اند، استفاده مى‏كنند. حكيمان اسپانيايى و رهروان آنها، حتى در بخش‏هاى اَگادايى تلمود، اغلب به مضامين كاربردى يا نتاي گمراه‏كننده‏اى دست يافته‏اند.
اين روش مطالعه هَلاخايى تا حد زيادى پس از اخراج يهوديان از اسپانيا در سال 1492 رو به افول نهاد. در طى قرن‏ها تدوين كنندگان مقيد بودند كه از اين روش براى سامان دادن به دست‏مايه‏هاى خود بهره گيرند، اما مطالعه اين نوع نوشته‏ها (در قالب مجموعه‏هاى مدون مهم يا آثار فتوايى(3)) ديگر به طور گسترده انجام نمى‏گيرد. بسيارى از عالمان اشكنازى روش سفارادى را ترجيح دادند و تلاش كردند تا استفاده بيشتر از آن را در ميان يهوديان اشكنازى رواج دهند. برجسته‏ترين چهره در ميان اين عالمان، ربى مشهور مهارال(4) پراگى و شاگردانش بودند؛ آنان چندين كتاب مطابق با همين روش نوشتند كه از نظر خودشان، سرچشمه تفكرى بى‏واسطه و جامع تلقى مى‏شوند. اما به رغم تلاش‏هاى اين عالمان، روش ذكرشده هرگز در جوامع اشكنازى ريشه ندوانيد.
روش فرانكو - اشكنازى روشى كاملاً متفاوت بود. اين روش را تا حدودى مى‏شود استمرار روش‏هاى فكرى تلمودى دانست كه هدف آن، گويى ايجاد تلمودى در كنار تلمود بود. به بيان ديگر، خود تلمود به متن اصلى مبدل شد و منابع و ديدگاه‏هاى آن توسط عالمانى كه تلاش مى‏كردند تا به سازش و يكنواختى سطح بالايى نايل آيند، مورد مقايسه و تحليل قرار گرفت. بَعَلِه توسافوت متخصصان قديمى اين روش هستند كه آن را تقريباً كامل كردند و شاگردانشان همان راه را در پيش گرفته، ادامه دادند. در دو قرن آخر قرون وسطى، اين روش گسترش يافت و مى‏رفت تا آثار مفسران قديمى را نيز دربرگيرد. در قرون وسطى نه تنها درباره متن تلمودى، كه در قبال تفسير راشى بر تلمود نيز تحقيقاتى صورت گرفت كه نتيجه كوشش نظام‏مند براى فهم و تفسير روش‏هاى او بودند.
روش‏هاى هرآموزشگاه با ديگرى تفاوت داشت و ما با اشاراتى به روش آگزبورگ(5) يا نورنبرگ(6) (منسوب به تمدنى كه اين روش ها را به وجود آوردند) مواجه مى‏شويم كه در مسائل كليدى براى مطالعه و تحقيق با هم تفاوت داشتند. تمامى اين روش‏ها با سمت و سويى كلى و مشابه تبيين شده‏اند و در نهايت، روشى با عنوان حيلوقيم(7) يا پيلپول (استدلال ديالكتيك) را به وجود آورده‏اند.
پدر روش حيلوقيم، ربى يعقوو پولاك(8) بود كه در قرن شانزدهم در آلمان مى‏زيست. اين روش كه تيزبينى بسيار بالايى را مى‏طلبد، در تلاش است تا ميان موضوع‏هاى ناسازگار هماهنگى به‏وجود آورد و با به خدمت گرفتن اصولى نسبتاً خشك و انعطاف‏ناپذير، كه هميشه به دركى درست از خود متن تلمود ارتباط ندارند، به شرح و بسط مسائل بپردازد. يكى از نمونه‏هاى اين قبيل شيوه‏ها روش مَقْشان(9) (مستشكل) و تَرصان(10) (جواب‏دهنده) است. ما در تلمود اغلب با دو ديدگاه روبه‏رو هستيم؛ با حكيمى كه نظر خود را بيان مى‏كند و ديگرى [= مستشكل‏] كه به مقابله با او پرداخته، در دفاع از ادعاى خود دليل مى‏آورد و سپس اولى يعنى تَرصان، از نظريه اصلى و اوليه خود دفاع مى‏كند.
يك نمونه از اين احتجاجات كه مطابق يكى از روش‏هاى حيلوقيم، صورت مى‏گيرد، به اين شرح است: پس از پرسش اول توضيح‏دهنده مى‏گويد: «شما روش مرا خوب درك نكرديد؛ زيرا اشاره من به چيزهاى ديگرى بود. اما شما حتى بر مبناى روش خاص و كيفيت درك خودتان نيز بر خطاييد.» مستشكل اصرار مى‏ورزد: «من خيلى خوب نظر شما را درك كردم و رأى من بر خلاف ادعاى شما، ارتباطى نزديك با مسئله دارد. بااين حال، حتى اگر بپذيرم كه من مطالب شما را كاملاً درك نكرده‏ام، اشكال پا برجاست.» و به همين ترتيب، مى‏توان به تعداد پرسش و پاسخ‏هايى كه در تلمود آمده‏اند، بر اين مثال افزود. روشى اين گونه به وضوح، مستلزم ذهنى تيزبين و استثنايى است. اما ذكر اين نكته لازم است كه تمامى اين روش‏ها در قرون وسطى پديد نيامده‏اند، بلكه در خود تلمود نيز مى‏توان برخى از آنها را يافت؛ آن‏جا كه تلمود ادعا مى‏كند كه فلان حكيم برهان همكارش را به خوبى درك نكرده و با طرح موضوعى نامربوط به مواجهه با آن برخاسته است. رشد پايدار اين روش با اين كه تلاش عقلانى عظيمى را به همراه داشت، گاهى به عنوان سرگرمى‏اى كه فاقد هرگونه اهميت نظرى اساسى است، مورد اشاره قرار مى‏گيرد.
روش حيلوقيم زمينه مساعدى براى رشد در خود دارد؛ چنان كه فرصت‏هاى بسيارى براى اثبات مهارت و ذكاوت عقلى به‏دست مى‏دهد. از اين روش بارها براى كشف تفاوت‏هاى بسيار جزئى و تقريباً نامحسوس ميان روش‏ها يا قواعد، و براى وضع ساختارهايى منطقى كه هيچ‏گاه جدى گرفته نشده‏اند، استفاده شده است. در طنزى مشهور آمده است كه يك ربى از شاگردش مى‏پرسد: «چرا وجود حرف "په(11)" در واژه قُورَح [قارون(12) لازم است؟» وقتى كه شاگرد پاسخ مى‏دهد كه در واژه نام‏برده اصلاً حرف "په "وجود ندارد، ربى مى‏گويد: «بياييد براى لحظه‏اى فرض كنيم كه اين حرف در آن واژه وجود دارد.» شاگرد مى‏پرسد: «اما چرا وجود اين حرف در اين واژه لازم است؟» ربى در پاسخ مى‏گويد: «اين دقيقاً همان پرسشى است كه من مطرح كردم.» اين حكايت نيز جنبه ديگر اين روش را به ما نشان مى‏دهد كه همان عدم توجه به نص تلمود است؛ چون اين شيوه نظريه‏پردازى به نتايجى مى‏انجامد كه بر بررسى منابع استوار نيستند.
روش حيلوقيم مخالفت‏هايى را در ميان بسيارى از عالمان برانگيخت؛ از جمله مهارال يكى از اين عالمان است كه ادعا مى‏كند اين روش به مهارت عقلانى كاذبى رهنمون مى‏شود و براى رسيدن به چنين هدفى بهتر است به جاى دست زدن به تحريف تورات، به مطالعه و تحقيق در شطرنج پرداخت. بقيه عالمان نيز مخالفت شديد خود را با روش‏هاى پيلپول، در صورتى كه موجب بروز نزاع و مناقشه شوند، اعلام داشته‏اند. مفسران بزرگ تلمود و در رأس آنها مهارشا (ربى شِموئِل اِدِلز)(13) روش نظام يافته‏ترى را بازسازى كردند كه محور آن تحقيق در توسافوت به عنوان موضوعى براى مرور و مقايسه بود. بااين حال، آنها در تلاش‏هاى خود براى منطقى ساختن تمامى آنچه مى‏شود از تلمود استنباط كرد و براى رعايت اعتدال و ميانه‏روى عقلانى در نتيجه‏گيرى‏ها و حل مسائل، بَعَلِه توسافوت را سرلوحه كار خود قرار دادند. دو روش پيلپول و حيلوق(14) با آن‏كه نزد حكيمان، بيشتر به سرگرمى‏هاى فكرى مى‏مانند تا روش‏هايى مهم براى مطالعه و تحقيق، تا چندين دهه پيش عمدتاً در لهستان، كه حكيمان بزرگ آن‏جا تجارب خويش را در قالب همين روش‏ها بيان مى‏كردند، به‏كار مى‏رفتند.
در قرن شانزدهم و هفدهم بسيارى از عالمان بزرگ بار ديگر به هَلاخا علاقه نشان دادند؛ با آن كه روش‏هاى آنها در مطالعه تلمود كاملاً هَلاخايى نبود، تمركزشان بر روى آن به كاهش طنين گرايش‏هاى پيلپوليستى كمك كرد و روش‏هاى تحليل مهم‏ترى را عرضه داشت. روش‏هاى انتقادى مهارال و 1 ئون ويلنايى، 3گائونِ ويلنايى(15) در قرن هجدهم، اگرچه به رشد نهايى خود نرسيدند، مكتب فكرى متمايزى را پديد آوردند. اين عالمان براى اولين بار به سرشت و ماهيت متونى كه مطالعه مى‏كردند، علاقه نشان دادند و ثابت كردند كه حل پيچيده‏ترين مسائل، نه از طريق جست‏وجو در راه‏حل‏هاى پيلپوليستى، كه از طريق دست‏يابى به تقريرهاى بهتر، امكان‏پذير است. 1 ئون ويلنايى، 3گائون ويلنايى كه كار بَعَلِه توسافوت را در يك حوزه پى‏گرفت، موفق شد كه تمايزات بهترى را نيز ميان لايه‏ها و روى‏كردهاى مختلف درون خود تلمود برقرار سازد. براى كشف هماهنگى و تلاش براى تحليل خود موضوع‏ها مطابق ديدگاه‏هاى شارحان و مفسران اصلى، و نيز براى درك بهتر موضوع‏هاى خاص، گاهى دست كشيدن از تحقيق امكان‏پذير است. اين روش اگرچه هرگز به نقطه كمال خود نرسيد، هسته اصلى جديدترين روش مطالعه تلمود است كه عمدتاً با مسائل تدوين و برقرارى ارتباط ميان منابع اوليه و مفسران بعدى سروكار دارد. علت اصلى كامل نشدن اين روش پيدايش روى‏كردهاى خيره كننده‏ترى بود كه موجب شد تا از اين روش صرف نظرشود. دانشمندان سرشناس به روش انتقادى تكيه كردند؛ روشى كه بر تحليل خود نصوص، به‏ويژه در مباحث اساسى مربوط به موضوع‏هاى اصلى، استوار بود. با كشف و انتشار نسخه‏هاى خطى گوناگون و قديمى تلمود - مانند نسخه‏هاى خطى مشهور مونيخ - وانتشار ورواج آثار مفسران‏اوليه، كه اغلب عالمان بزرگ اسپانيايى بودند، كاربرد اين روش فزونى يافت. كشف اين تفاسير نظرها را به سوى روش تازه درك نصوصى كه تا آن هنگام به شيوه‏هاى مشخصى تفسير شده بودند، جلب‏كرد وانتقاد ازحكيمان تلمودى را نيز عميق‏تر ساخت.
هر دو جامعه اسپانيايى و اشكنازى با روش‏هاى خاص خودِ تلمود درمسير فهم آن گام نهادند. طى قرن‏ها مجموعه آثارى پديد آمد كه با پرداختن به «قواعد تلمود»، يعنى تأمل در روش‏هايى كه تلمود در حل مسائل گوناگون به كار مى‏گرفت، رشد يافت. بخشى از اين نوشته‏ها تا حدودى فنى است و مفسران و مؤلفان بزرگ از آن استفاده كرده‏اند؛ هم‏چنين مى‏تواند ابزارى براى تحليل تلمود با استفاده از روش‏هاى خود آن و با بهره‏گيرى از طبقه‏بندى و تعريف اين روش‏ها باشد. بسيارى از دانشمندان بزرگ ضمن استفاده از روش‏هاى تلمودى به شرح و تبيين آنها پرداختند؛ اگرچه اين نظام، هرگز همگانى نشد.
روش‏هاى گوناگون آموزش با تحقيق در آثار هَلاخايى ابن ميمون رواج يافت. ابن ميمون، برخلاف علماى قبل و بعد از خود، براى نوشته‏هايش درباره تلمود يا تفاسير تلمودى منبعى ذكر نكرده است؛ اگرچه تمامى احكام او بر تلمود استوارند. به همين خاطر، كتاب او خيلى زود به موضوع تحقيق مبدل شد و عالمان كوشيدند تا منابع و روش‏هاى وى در انتخاب آن منابع را مشخص سازند. در هر نسلى اين مطالعه بر روش‏هاى تفسيرى همان عصر متكى بود. در ابتدا هدف از پيدا كردن منابع روشن بود و برخى از مفسران سعى نمى‏كردند كه به دفاع از ديدگاه ابن ميمون در مقابل انتقاد هم‏عصران وى بپردازند. علماى بعدى تلاش كردند تا از اظهارات ابن ميمون سردرآورند و براى آن اظهارات و گزاره‏ها دليل و مدرك فراهم آورند. آنان به كشف خاستگاه‏هاى احكام صادره از سوى ابن ميمون رضايت ندادند و روزآمد كردن منابع مختلف تلمودى را هم بر خود فرض دانستند و حتى از آشتى دادن ناهنجارى‏هاى موجود در منابع نيز دست نكشيدند. تحول اين روش‏ها در تلاش براى به‏دست آوردن اغراض مشخص ابن ميمون، به بخشى اساسى از مطالعات تلمودى عصر حاضر مبدل شده است.
در مراكز گوناگون به‏ويژه مجارستان، سبك لِسبيتاتو(16) پديد آمد. اين روش تلاشى براى شرح و گسترش آموزه‏هاى حكيمان ميشنايى و تلمودى بود كه بر گردآورى دست‏مايه‏هاى داراى ويژگى مشترك از لابه‏لاى منابع گوناگون و به كارگيرى حد معيّنى از روش پيلپول براى پيوند دادن آنها استوار بود. اين روش قديمى است و خود تلمود، اغلب، توضيحات اساسى شبيه به اين را در خود دارد كه براى يافتن وجه اشتراك نظريه‏هاى مربوط به فلان عالم در موضوع‏هاى متفاوت بيان شده‏اند.
قرن گذشته شاهد شكوفايى روش ليتوانيايى بود؛ روشى كه به طور كلى ثمره تلاش‏هاى عقلى 1 ى يوسف دُوو اهل بريسك، 3ربى يوسف دُوو اهل بريسك(17) است. كسى كه شاگردان بى‏شمارش سبك و روش او را پى گرفتند؛ تا آن جا كه گاهى اين پيروى به حد افراط نيز رسيده است. روش او را تا حد زيادى، بايد كوشش براى تقرير تعاريف انتزاعى و كلى‏تر از مسائل مختلف تلمودى دانست، كه از طريق استخدام تمايزات قانونى گوناگون (كه بعضى از آنها در تلمود نقل شده است) براى شرح موضوع‏هاى متفاوت يا حل تعارضات ميان گزاره‏ها صورت مى‏گرفت. ابزار فنى به‏كاررفته در اين روش شامل تعاريفى بنيادين نظير تمايز ميان حِفْصا(18) و گِعارا(19)، يعنى تمايز ميان تكاليف مربوط به يك شى‏ء و انسان، يا تمايز ميان «دو قانون»(20) است كه تلاشى است براى فرق گذاشتن ميان دو مؤلفه نظرى يك عمل يا تكليف معيّن، نظير تمايزى كه ميان جنبه مثبت و منفى برقرار مى‏شود. اين روش‏ها در آموزشگاه‏هاى مختلفى رواج يافت و هر كدام از آنها نوآورى‏ها و طبقه‏بندى‏هاى خاص خود را بيان كردند. آنها تا حدودى به روش‏هاى تحقيق در شريعت نظرى شباهت داشتند، اما كاربردشان در تلمود انگيزه‏اى قوى براى طلبه‏ها ايجاد كرد و آنها را قادر ساخت تا بسيارى از اين دست مفاهيم را به روش‏هايى كاملاً جديد تبيين نمايند. اين روش‏ها محبوبيت زيادى را در ميان يشيواها(21) كسب كرده بودند اما به خاطر اين كه از اصول ارجاع به روش‏هاى درونى تلمود و شيوه‏هاى ذاتى تفكر سرپيچى كرده بودند، مورد انتقاد قرار گرفتند. چند تن از بزرگ‏ترين عالمان تلمودى در دهه‏هاى اخير بر آن شدند تا از روش‏هاى ديگرى استفاده كنند؛ روش‏هايى كه ماندگارتر بوده، با حدس و گمان كمترى همراه باشند.

...................) Anotates (.................
1) idrahpeS .
2) izanekhsA-ocnarF .
3) asnopser .
4) 1eugarP fo larahaM .
5) grubsguA .
6) grebmeruN .
7) mikulih .
8) kaloP voka'aY .
9) nahskam .
10) naztrat .
11) hep .]
12) haroK .
13) sledE leumaS ibbaR) ahsrahaM .
14) kulih .
15) anliV fo noaG .
16) otatibsel .
17) ksirB fo voD fesoY .R .
18) aztfah .
19) ara'eg .
20) minid owt .
21) tovihsey .