32

اَگادا در تلمود

حدود يك چهارم از مطالب تلمود بابلى را مى‏توان در طبقه‏اى با عنوان اَگادا جاى داد. در تلمود اورشليمى اين نسبت كمتر، اما قابل ملاحظه است. از آن جا كه دست‏يابى به تعريفى قانع‏كننده از اَگادا بسيار مشكل است، مرسوم است كه با تعريفى سلبى از آن آغاز مى‏كنند: هر آنچه در تلمود آمده باشد و هَلاخا يا بحثى درباره هَلاخا نباشد، به اَگادا مربوط مى‏شود. يكى از دلايل مشكل بودن ارائه تعريف از اَگادا آن است كه مواد اَگادايى همه يكدست نيستند؛ اَگادا از چارچوب‏هاى مختلفى تشكيل مى‏شود كه به چندين مقوله تقسيم شده‏اند.
بخشى از اَگادا با ميدراش رابطه دارد و به تفسير آن بخش از آيات كتاب مقدس اختصاص يافته است كه نمى‏توان از درون آنها هَلاخاهاى عملى استنتاج كرد. بخش ديگر به آموزه‏هاى اخلاقى و موعظه‏اى درباره موضوع‏هاى گوناگون اختصاص دارد. حكيمان علاوه بر اظهارنظر درباره موضوع‏هاى داراى اهميت هَلاخايى اندرزهاى رفتارى و اخلاقى را نيز بيان كرده‏اند. رساله آوُوت ميشنا نمونه‏اى است كه مجموعه‏اى از اين دست آموزه‏ها را در خود دارد. در عين حال، هر يك از رساله‏هاى ديگر نيز موادى از اين نوع را در بردارند. اَگاداى تلمودى شامل حكايات مربوط به سرگذشت بزرگان نيز هست و در اين جا بايد ميان افسانه‏هاى مربوط به شخصيت‏هاى كتاب مقدس [عهد عتيق‏] و عملكردهاى آنان (كه گاهى با آياتى مناسب و مقتضى به عنوان دليل، همراه هستند) و حكايات و داستان‏هاى طولانى‏تر درباره حكيمان ميشنايى و تلمودى، تفاوت قائل شويم. علاوه بر اينها، موادى اَگادايى درباره مسائل كلامى و دينى كه در حوزه هَلاخا نمى‏گنجند، در تلمود وجود دارد؛ مانند روابط ميان انسان و خدا، يا آمدن مسيحا. اَگادا بعضى از افسانه‏هاى عاميانه آن عصر، ضرب‏المثل‏ها و گويش‏هاى محلى را نيز در خود دارد و از آن جا كه عالمان، تقريباً به هر موضوعى در زير اين آسمان كبود پرداخته‏اند، اَگادا جُنگى آكنده از سفرنامه‏ها، مسائل زبان‏شناختى، توصيه‏هاى تجارى، پند و اندرزهاى پزشكى و تاريخ است.
با آن كه تمامى اين حوزه‏هاى گوناگون را نمى‏توان با يك اصطلاح دقيق پوشش داد، حكيمان ميان هَلاخا و اَگادا فرق گذاشته‏اند. در هر حال، تعريف‏هاى آنها تا حد زيادى سليقه‏اى است تا قطعى. در حالى‏كه بعضى از حكيمان، تقريباً خود را وقف هَلاخا كردند و علاقه زيادى به اَگادا نداشتند، بعضى ديگر به خاطر اشتغالشان به انواع گوناگون 1 دراش اَگادا، 3ميدراش اَگادا(1) به ربانان دِ - اَگاداتا(2) (حكيمان اَگادا) مشهور شدند. علت اين دوگانگى به سليقه و موقعيت فرد برمى‏گشت. بيشتر عالمان بزرگ در هر دو زمينه تبحر داشتند؛ راو در بابل و ربى يُوحانان در فلسطين، اَبّيِه وراوا، راوينا و راو آشه در هر دو زمينه تحقيق كرده‏اند و تحقيقات آنها درباره اَگادا به همان اندازه نتايج هَلاخايى، وسيع و گسترده است. اما حكيمانى هم بودند كه تأملشان در 1 گادا، 3اَگادا عميق نبود و اساساً خود را فاقد صلاحيت در اين زمينه مى‏دانستند. از حكيمى خواسته شد تا توضيح دهد كه چرا حرف «طِت»(3) در ده‏فرمان، روى لوح‏هاى اوليه نيامده است؟ او پاسخ داد: «چرا اين را از من مى‏پرسيد؟ شما بايد از من بپرسيد كه آيا حقيقت دارد كه اين حرف در آن جا نيامده است؟ آن پرسش را بهتر است با عالمان ديگرى كه در اين موضوع خبره هستند، در ميان گذاريد.» در واقع، عالمان اَگادايى تفسيرهاى متعددى ارائه كردند. اما حتى همان عالمانى كه به اَگادا يا تفسير مبتنى بر نص علاقه‏اى نشان نمى‏دادند - چون احساس مى‏كردند كه براى پرداختن به آن مجهز نيستند - مانند حكيمان ديگرى كه احساس مى‏كردند نسبت به مسائل هَلاخايى فاقد صلاحيت هستند، آن را حوزه‏اى با اهميت مى‏دانستند.
البته عالمانى هم بودند كه به مطالعه اَگادا پرداختند. يكى از آنها اباهو(4) اهل قيصريه بود؛ كسى كه در دفاع از يكى از همكارانش مى‏گويد: «من گفتم كه او به خاطر شناختش از هَلاخا مردى بزرگ است، اما منظورم اين نبود كه او در اَگادا نيز تبحر دارد.» وقتى از اباهو سؤال شد كه چرا تا اين اندازه در تفسير مبتنى بر نص تبحر دارد، توضيح داد كه «چون او مجبور بود در بحث با مسيحيان و افراد بى‏اعتقاد شركت كند، احساس كرد كه بايد در اين موضوع بسيار دقيق‏تر از هم‏قطارانش تفحص كند». نقل شده است كه ربى اباهو به همراه يكى از دوستانش به قيصريه آمد؛ خود او در باره اَگادا سخنرانى كرد و دوستش درباره هَلاخا موعظه‏اى پرمغز ايراد نمود. بسيارى از حاضران به ربى اباهو روى آوردند و تنها تعدادى اندك، به موعظه هَلاخايى گوش سپردند. ربى اباهو براى دل‏خوشى دوستش، اين ضرب المثل را بيان كرد: «اگر دو بازرگان وارد شهرى شوند كه يكى شمش طلا و ديگرى كالاى خرازى با خود آورده باشد، اغلب مشتريان گرد دومى حلقه خواهند زد.» به بيان ديگر، هَلاخا به شمش‏هاى سنگين و گران بهاى طلا مى‏ماند كه هركسى قادر به خريد و ارج نهادن بر آن نيست، حال آن كه اَگادا به راحتى قابل درك بوده، به همين خاطر، بسيار عامه پسندتر از هَلاخا است. در زمان‏هاى اخير گفته مى‏شود كه در نتيجه فشارهاى‏اقتصادى ونگرانى‏هاى سياسى،مردم ترجيح‏مى‏دادند كه به‏جاى توجه دقيق به هَلاخاى پيچيده، به اَگاداى آرامش‏بخش گوش بسپارند.
اين به آن معنا نيست كه اَگادا بى‏قدر و ارزش تلقى مى‏شده است. هَلاخا و اَگادا هر دو تورات [در اينجا به معناى شريعت‏]، و منعكس‏كننده جنبه‏هاى متفاوت از حقيقت بودند. در يكى از منابع، حكيمان هَلاخا را با گوشت و اَگادا را با شراب مقايسه كردند و در عين حال، بر تفاوت ميان خوراكى اصلى و نوشيدنى، كه باعث برانگيختن روحيه و نشاط مى‏شود، تأكيد داشتند. در واقع اَگادا را اغلب، راهى براى تعالى معنوى و روحانى دانسته و گفته‏اند: «اگر مى‏خواهى آن يكتايى را كه سخن گفت و جهان را به وجود آورد بشناسى، به تحقيق و مطالعه در اَگادا بپرداز.» اَگادا الهامى پايدار از رازورى را ترسيم مى‏كند، اما برخلاف مطالعه قانون آفرينش و تدبير الهى كه به عالمان برجسته محدود شد، اَگادا را مى‏توان به عمومى كردن آموزه‏هاى رازوارانه تعريف كرد. هم‏چنين ما اغلب، موضوع‏ها و عقايدى را در ميان اَگادا مى‏يابيم كه رشد آنها حقيقتاً به رازورى وابسته است؛ اما از آن جا كه اَگادا به طور تمثيلى و يا در قالبى ساده و بسيط شرح داده مى‏شد، اسرار عرفانى را فاش نمى‏ساخت و مى‏توانست پاسخ‏گوى نيازهاى معنوى نيز باشد.
مواعظى كه حكيمان در كنيسه‏ها ايراد مى‏كردند، معمولاً تركيبى از عناصر هَلاخايى و اَگادايى بود. بعضى از حكيمان از تَنّا ربى مئير پيروى مى‏كردند كه مواعظ رسمى و منظم وى از يك‏سوم هَلاخا، يك‏سوم اَگادا و يك‏سوم داستان و حكايت تشكيل مى‏شد. آنها گاهى براى جلب توجه جمعيت، موعظه‏ها را با آموزه‏هاى اَگادايى شروع و با طرح مطالب هَلاخايى پى مى‏گرفتند و گاهى اوقات [ابتدا] از يك مسئله هَلاخايى خاص و عملى بحث، و [سپس‏] اَگادا، حكايات و موعظه‏هاى گوناگون را در لابه لاى آن وارد مى‏كردند. حتى در موقعيت‏هاى رسمى‏تر مرسوم بود كه به هنگام بحث از موضوع‏هاى هَلاخايى براى طلاب مدارس علميه، استاد با موضوع‏هاى سبك‏تر - حتى با لطيفه - آغاز مى‏كرد و تنها هنگامى كه فضاى مناسب فراهم مى‏آيد، از مسائل هَلاخايى بسيار مشكل، به طور جدى سخن به ميان مى‏آورد.
ربى‏ها در موضع‏گيرى‏هايشان در باره اَگادا همان قدر جدى بودند كه در مورد هر چيز مربوط به تورات. اين جديت در موضع به اين معنا نبود كه آنان از مزاح و خوش‏رويى ناتوانند، بلكه حتى وقتى كه آنها داستان‏هاى طنزآميز مى‏گفتند يا حكايت‏ها و مثل‏هاى مشهور را نقل مى‏كردند، هرگز اين حس به وجود نمى‏آمد كه از حريم تورات خارج شده‏اند. حتى «گفت‏وگوهاى روزمره عالمان» ارزش مطالعه داشت و در بسيارى از موارد، خود حكيمان نشان مى‏دادند كه نتايج را هر چند كه داراى اهميت هَلاخايى زياد باشند، بايد از گفت وگوهاى به ظاهر عقيمِ عالمان بزرگ استنتاج كرد. با آن‏كه بر ممنوعيت تمسخر تأكيد شده است (مگر در شوخى‏ها و تمسخرهايى كه درباره بت پرستى باشد، كه نه تنها مجاز، بلكه مطلوب است) اين ممنوعيت حكيمان را از بيان اظهارات طنزآميز در موضوع‏هاى كلى باز نمى‏داشت. گاهى اوقات، اين بذله‏گويى جنبه نقد و خرده‏گيرى بر ديگران پيدا مى‏كرد، ولى در هر حال تأكيد مى‏شد كه شوخى نبايد حاكى از سوءنيت يا ناسزاگويى باشد و در مكالمات روزمره بايد از هرزگويى و بى‏اخلاقى پرهيز كرد. حتى اظهاراتى كه ارتباطى با هَلاخا ندارند، بايد معنادار باشند.
بنابراين، شوخ طبعى‏نشانه نگرش مثبت به زندگى و كل هستى است و حكايت از آن دارد كه هيچ چيزى در جهان وجود ندارد كه مطلقاً منفى باشد و سزاوار توجه كردن نباشد. حتى به موضوع‏هاى ناچيز و بى‏اهميت بايد توجه داشت و تأكيد ربى‏ها بر يك موضوع بدين‏معناست كه آن را شايسته بحث و تفحص يافته‏اند، ولى از آن برنمى‏آيد كه شوخى و مزاح در آن موضوع راه ندارد. وقتى كه گفتارى عاميانه نقل مى‏شود، حكيمان نگاهى اجمالى به آن مى‏اندازند تا ببينند با چيزى كه در كتاب مقدس عبرانى يا جاى ديگر گفته شده مطابقت دارد يا خير. پس اين امر نشان مى‏دهد كه مردم عادى در طريقى كه سير مى‏كنند، خردمندند و از عالمان تحصيل‏كرده چيزى كم ندارند. وقتى از حكيمى سؤال مى‏شود كه «چرا هر موجودى از موش قوى‏تر و حاكم بر اوست، او اين سؤال را خفيف نمى‏شمارد؛ اگرچه پاسخ وى ممكن است با شوخى همراه باشد. حكيمان اين نهى كتاب مقدس را كه توجه‏كردن به اظهارات احمقانه را نهى مى‏كند («به حماقت نادان پاسخ نگوييد»)، تنها درباره مسائل عرفى و رفتارى معتبر دانسته‏اند، كه سكوت بهترين كار در برابر آن است. اما در جايى كه مسائل مربوط به تورات در ميان باشد، پاسخ‏گويى به انسان احمق نيز مطلوب دانسته شده است. هر پرسشى را پاسخى بايد؛ اگرچه پاسخ به يك پرسش احمقانه ممكن است در همان سطح باشد.
اين موضع بى‏طرفانه در برابر همه اشياء و پديده‏ها كه مورد پذيرش شنوندگان نيز واقع مى‏شد، حكيمان را قادر ساخت تا به بحث از هر آنچه خود انتخاب كرده بودند، بپردازند؛ حتى اگر آن موضوع نسبتى با بحث اصلى آن جلسه نمى‏داشت. ربى يوحانان، با اين فرض كه هر موضوعى را كه براى عموم قابل استفاده است، بايد در حضور جمع مطرح ساخت، خطابه‏اى عمومى درباره چگونگى درمان بيمارى اسكوربوت [ = خوردگى لثه‏ها] ايراد كرد؛ گويا اظهارات تمثيلى گاهى به صورت معما و حكايت، كه مطمئناً كم‏اطلاع‏ترين افراد حاضر در جلسه نيز متوجه آن مى‏شدند، بيان مى‏شد. استادان تا زمانى كه به اين باور نمى‏رسيدند كه اظهارات آنها آسيبى به كسى وارد نمى‏كند، در اين كه در لفافه سخن بگويند ترديد نمى‏كردند. به همين خاطر، ما شمار قابل‏توجهى از موضوع‏هاى اَگادايى را در اختيار داريم كه از آنها تنها مى‏توان مفهومى مجازى بيرون كشيد. اخلاق هميشه به تفصيل بيان نمى‏شود؛ يا به اين خاطر كه حكيمان تمايلى به ورود در فضاهاى عرفانى نداشتند و يا به اين دليل كه آنها نمى‏خواستند دانشى را ترويج كنند كه ممكن بود براى شنونده بى‏سواد، زيان‏بار باشد. با اطمينان مى‏توان گفت كه زيبايى سبك تلمودى، حكيمان را به سمت تأليف داستان‏هاى زيادى سوق داد كه در آنها قادر متعال و فرشتگانش با صورت‏هاى درخشان و انسانى به تصوير كشيده مى‏شدند. اين كه تمامى افراد حاضر در جلسه همه آنچه كه را مى‏شنيدند درك نكنند، بسيار محتمل بود؛ اما حتى آنها نيز مى‏توانستند از درس‏ها يا موعظه‏ها بهره ببرند و مضامين عميق‏تر را براى عالمان بزرگ باقى بگذارند.
در ميان مشهورترين داستان‏هاى تلمود، سفرنامه‏هاى رَبا بَر بَر حَنّا(5) قرار دارد كه در آن، ربا از موضوع‏هاى شگفت‏انگيز سفرهاى خود در دريا و خشكى سخن گفته است. بيشترين ماجراها به حق، تمثيل‏هايى درباره ايمان، امور سياسى و حوزه‏هاى ديگر به شمار مى‏آيند. يك نمونه از آن ماجراهاى شگفت‏انگيز به اين شرح است: «ناگهان قورباغه‏اى را ديدم كه به اندازه برج شهر بود. سوسمارى آمد و آن قورباغه را بلعيد. سپس كلاغى پيدا شد و سوسمار را خورد و آن‏گاه بر بلنداى درختى نشست. و شگفتا از مقاومت آن درخت!» حكيمى ديگر درباره اين داستان مى‏نويسد: «اگر خودم در آن‏جا نبودم هرگز آن را باور نمى‏كردم.» اين داستان به درستى، به تمثيلى در باره پادشاهان مختلف تفسير شده است كه يكى پس از ديگرى در طول تاريخ آمدند و حكومت پيش از خود را نابود كردند. و آن درخت نماد قوم يهود است و سرفرود نياوردن و نشكستن آن درخت در تمام اين مدت، واقعيتى بسيار شگفت‏آور تلقى شده است. اظهارنظر حكيم دوم را مى‏توان به نوعى ديگر نيز تحليل كرد؛ يعنى آن را اظهارنظر طعنه‏آميز و دردناك مردى دانست كه در تاريخ قوم خود تأمل مى‏كند.
اَگادا نمونه‏هاى بسيارى را در خود دارد، كه بيانگر ناسازگار بودن نگاه آن به اساطير گذشته، با تاريخ [واقعى‏] است. شخصيت‏هاى كتاب مقدس، اغلب به صورت حكيمان يهودى عصر ميشنايى و تلمودى به تصوير كشيده شده‏اند. مقصود از اين توصيف‏ها نه ارائه تصويرهاى تاريخى، بلكه كوشش براى تبيين شخصيت‏ها و پديده‏ها، با استفاده از ابزارى است كه براى عموم مردم قابل‏فهم باشد. حكيمان تلمودى بر اين باور بودند كه به لحاظ تربيتى، بهتر است به‏جاى تلاش براى منتقل ساختن مخاطب به دوره‏اى از تاريخ گذشته، چهره‏هاى تاريخى را در قالب شخصيت‏هاى موجود هر عصرى براى مخاطب بازسازى كرد. چون اين كار مخاطب را قادر مى‏سازد كه خود را هم‏سنخ آنان بداند، مشكلاتشان را درك كند و از آنان الگو بگيرد. مانند بسيارى از موارد ديگر، در اين‏جا نيز فهم عميق‏تر را بر تعهد به صداقت تاريخى ترجيح داده‏اند.
تفاسيرى كه بر اَگادا نوشته شده، اگرچه گاهى در تفسير نصوص، حتى انتزاعى‏تر از ميدراشِه هَلاخا به نظر مى‏آيند، در چارچوب‏هاى ثابتى قرار دارند. علاوه بر قواعد مدوّن براى تفسير، گرايش‏هاى روشنى به كشف مضامين اخلاقى و معنوى متون نيز وجود دارد. در مواردى، سازوكار ميدراش حتى براى وفادار ماندن به پشاط(6) (تفسير بر اساس معناى ساده) تلاشى انجام نمى‏دهد، ولى در عين حال، واقعاً مانند اَسْمَخْتا ابزارى براى تقويت حافظه به حساب مى‏آيد. كسانى كه به ميدراش‏ها گوش مى‏سپردند، به خوبى با كتاب مقدس آشنا مى‏شدند و بنابراين، مى‏توانستند نصوصى را كه مطالعه مى‏كنند با آموزه‏هاى اخلاقى، عقايد انتزاعى گوناگون و مانند آن پيوند دهند.
بديهى است كه ميدراشِه اَگادا در پى آن نيست كه حكم هَلاخايى صادر كند يا نتايج لازم و بدون ابهامى به دست دهد. وقتى به ياد مى‏آوريم كه حتى در حوزه هَلاخا، هدف اصلى نه نتيجه، كه نفس تحقيق است، آشكار مى‏شود كه حوزه معروفِ اخلاق و موضوع‏هاى معنوى همواره نتايج كاربردى به دست نمى‏دهد. اين به هيچ وجه حاكى از آن نيست كه اَگادا تنها حاوى موعظه‏هايى بدون معيار است؛ درست همان گونه كه راه‏هايى براى استخراج نتايج كاربردى‏هَلاخايى وجود دارد، درباره اَگادا و ميدراشِه اَگادا نيز اين امر صادق است. اندرزهاى مختلف اخلاقى، نه بدين‏خاطر كه موعظه‏اى اثر بخش بيافريند، بلكه براى راهنمايى و هدايت مردم به اين كه چگونه زندگى خود را بسازند، در اَگادا جاى گرفته است. مثلاً آموزه‏هاى اخلاقى ذكر شده در رساله آوُوت ممكن است از لحاظ لحن و آهنگ گوناگون باشند، اما بدون شك درباره اصول رفتار از اتفاق‏نظر بالايى برخوردارند؛ اگر چه در بعضى موضوع‏ها اختلاف نظر وجود داشت، اما در اين‏جا نيز مانند حوزه مربوط به مباحث هَلاخايى، هميشه تلاش بر اين بود تا تفاوت‏هاى موجود در سبك را به‏ويژه وقتى كه چندان مهم و بزرگ نبودند، با هم آشتى دهند. مثلاً عالمان درباره خصلت تكبر با هم اختلاف نظر داشتند؛ بعضى بر آن بودند كه حكيم بايد «به مقدار بسيار ناچيزى» تكبر داشته باشد و اين به او كمك مى‏كند تا جايگاه خود را به عنوان رهبر جامعه تثبيت كند. اما عالمان ديگرى به طور جدى اظهار مى‏داشتند كه نبايد «ذره‏اى» از كبر و غرور در حكيم وجود داشته باشد؛ چرا كه همگان بر مذموم بودن اين خصلت اتفاق‏نظر دارند. اين اختلاف ديدگاه‏ها درباره اخلاقيات عملى را بايد تفسير كرد و به طور عميق درباره آن به بحث نشست (و در واقع، اين كار را عالمان پسا - تلمودى انجام داده‏اند)، اما اين ميزان از اتفاق‏نظر بر روى موضوع‏هاى اساسى را مى‏توان مشاهده كرد. البته درباره مسائل مختلف، از تفسير خود نص كتاب مقدس گرفته، تا موضوع‏هاى سنگين مربوط به الهيات (نظير اين كه آيا نجات مسيحايى امرى طبيعى است يا فراطبيعى)، ميدراش‏هاى متعارضى وجود دارد. اما موضع‏گيرى در برابر اين موضوع هميشه جدى بوده است. تلاش‏هايى كه در جهت متقاعد ساختن صورت گرفته‏اند، اغلب متعادل و ميانه‏رو هستند و بعضى از مسائل غيرقابل حل را پذيرفته‏اند.
در بررسى تاريخى درمى‏يابيم كه پس از دوره اِمُوراها، حكيمان به شرح اَگادا ادامه داده‏اند و بيشتر مفسران نيز دل‏مشغولى قابل‏توجهى به اين حوزه‏ها نشان داده‏اند. در نسل‏هاى بعدى، هميشه عالمانى بودند كه به مسائل اخلاقى و هَلاخايى به يك اندازه توجه داشتند، در حالى كه عالمان ديگر به متمركز شدن بر جنبه‏هاى مشخص‏ترى از هَلاخا يا اَگادا گرايش نشان مى‏دادند. اما عالمان بزرگ هميشه به مطالعه در هر دو زمينه مى‏پرداختند و تلقى آنها اين بود كه اين هر دو، اجزاء يك كل - يعنى تورات - هستند كه راهنمايى نظرى و عملى را پيش روى ما مى‏نهند.

...................) Anotates (.................
1) hadagga hsardim .
2) atadagga-ed nanabbar .
3) tet .
4) uhabA .
5) 1anaH raB raB abaR .
6) tahsep .