34

اهميت تلمود نزد قوم يهود

از نظر تاريخى، تلمود شالوده فرهنگ يهودى است. اين فرهنگ داراى جنبه‏هاى زيادى است و هر يك از جنبه‏هاى بى‏شمار آن به نحوى با تلمود رابطه دارد. اين امر نه تنها درباره ادبياتى كه مستقيماً با تفسير يا استمرار تلمود مربوطند، كه درباره انواع ديگر خلّاقيت‏ها نيز صادق است. البته تمام نوشته‏هاى هَلاخايى بر تلمود مبتنى هستند و بيشتر فلسفه‏هاى اصيل يهودى نيز به گونه‏اى، از تلمود الهام گرفته‏اند. دست‏يابى به تفسيرهاى مبتنى بر كتاب مقدس يا فلسفه يا عرفان يهودى بدون علم به تلمود، غيرممكن است. حتى آثارى كه در ظاهر، هيچ ربطى به ادبيات تلمودى ندارند - نظير شعرها يا دعاها - به شكل‏هاى مختلف از تلمود الهام گرفته‏اند. طلبه‏اى كه ادعا مى‏كند كه معناى موضوعى را دريافته است، پس از مطالعه دقيق اين ادبيات، متوجه خواهد شد كه هر گونه تلاشى براى فهم معارف يهودى، اگر بدون در نظر گرفتن منابع اصلى آن صورت گرفته باشد، تا چه اندازه ناتمام و بى‏حاصل است.
فرهنگ يهودى طى قرن‏ها، توسط عالمانى شكل گرفت كه نمى‏توانستند از قلمرو نفوذ تلمود پا بيرون نهند. بيشتر آنها حتى رغبتى به انجام اين كار نداشتند و حتى زمانى كه آثارى به ظاهر مستقل مى‏نوشتند، در انديشه‏ها، مبانى و شيوه‏هاى بيان، مديون ادبيات تلمودى بودند. زمانى يك عالم قرون وسطايى اظهار داشت:
وقتى كه كتاب هَلاخايى ابن‏ميمون را مطالعه كردم، چنين به نظرم رسيد كه تمامى آن را به يك اندازه درك كرده‏ام. اما هنگامى كه عميق‏تر به آن نگاه كردم، ديدم كه در حقيقت، من تنها آن بخش‏هايى را فهميده‏ام كه توانسته بودم يافته‏هاى اصلى خود از تلمود را در آن‏جا به كار بندم؛ اما در غير از آن موارد، من به هيچ چيزى دست نيافته بودم.
اين واقعيت، كه برهانى‏ترين امر در نوشته‏هاى هَلاخايى است، در انواع ديگر نوشته‏هاى يهودى بى‏كم و كاست جارى است؛ نوشته‏هايى كه اگر كسى در مباحث زمينه و اصلى آن خبره نباشد، متوجه موانع موجود بر سر راه فهم آن متون نخواهد شد.
اهميت تلمود، تنها به خاطر برخوردارى‏اش از سطح عقلانى و ادبى نيست؛ اين كتاب كاربردهاى اجتماعى و تاريخى گسترده‏اى نيز دارد. به لحاظ عقلى، مسلّم است كه اگر توانايى مطالعه و تحقيق در تلمود نبود، هيچ جامعه يهودى‏اى نمى‏توانست مدت زيادى دوام آورد. بعضى از جوامع يهودى نتوانستند از ميان خودشان عالمانى پرورش دهند؛ چرا كه يا دست‏مايه‏هاى آنها ضعيف بود، يا (در نتيجه فرمان‏هاى حكمرانان) نامزدهاى مناسبى براى اين مقام در ميان آنها يافت نمى‏شد، و يا در اين مورد سهل‏انگارى كرده بودند. اما به هر دليلى كه باشد، واقعيت اين است كه آنها مدت زيادى دوام نياوردند. در روند تاريخ يهود، جوامع قبيله‏اى گوناگونى كوشيدند تا يهوديت خود را بدون تحصيل تلمود - و گاه، حتى بر مبنايى كاملاً سنتى - حفظ كنند. فرايند يكسانى براى همه آنها رخ داد: اجزاء سازنده يهوديت آنها ضعيف شد و در سراشيبى سقوط قرار گرفت، معانى عميق‏تر موضوع‏ها ديگر كاملاً قابل فهم نبود، و تفاسير نامناسب رواج يافت؛ بدين‏سان و برخلاف تلاش‏هاى صادقانه براى حفظ سنت‏ها، اين جوامع اعتبار خود را از دست دادند و به خاموشى گراييدند. گاهى اين فرايند طولانى مى‏شد و علت آن هم سنتى بود كه، به خاطر فقدان حكيمانى كه آنها را با زندگى جديد كه پيامد ادغام شدن با ديگران بود سازگار سازند، به تدريج در بيرون مشكل‏ساز مى‏شد. گاهى نيز فاجعه به سرعت به وقوع مى‏پيوست؛ به اين صورت كه فشارهاى سنگين بيرونى بر يهوديان وارد مى‏شد و بسيارى از آنها قادر به مقاومت در مقابل آنها نبودند و يهوديت را رها مى‏كردند.
قدرت تلمود از دو عنصر سرچشمه مى‏گيرد. عنصر نخست همان است كه قبلاً ذكر كرديم؛ يعنى اين واقعيت كه تلمود شالوده معارف مختلف يهودى را تشكيل مى‏دهد و چنانچه اين شالوده - خواه با سوءنيت و يا به اجبار حوادث - خراب شود، ارتباط بقيه اجزاء صرفاً ماشين‏وار خواهد شد و زوال تدريجى رخ مى‏دهد؛ به اين ترتيب كه هر كسى تنها به جنبه‏هايى توجه مى‏كند كه باب طبع اوست. عنصر دوم در اهميت تلمود روش مطالعه منحصر به فرد آن است. همان‏گونه كه پيش از اين گفتيم، مطالعه تلمود را نمى‏توان به صرف حفظ و به خاطر سپردن ماشين‏وار محدود كرد، بلكه اين كار مستلزم بازآفرينى و نوآورى مستمر بوده، مشاركت فعال و مداخله با انگيزه و هوشمندانه طلاب را مى‏طلبد. هر كسى ممكن است تمامى احكام هَلاخايى را به طور ماشين‏وار مراعات كند؛ عملى طوطى‏وار و از سر تقليد، كه براى عمل به ميصوا اثر زيان‏بار ندارد. او چه‏بسا به مطالعه در ديگر قلمروهاى يهوديت بپردازد؛ مطالعه‏اى كه كاملاً بى‏اثر و عقيم مى‏نمايد. اما اين مطالعه بى‏اثر و خنثى نقطه ثقل تجربه را به ديگر قلمروها منتقل مى‏سازد و اين امكان را فراهم مى‏آورد كه تفسيرى مطلوب بيان شود. ممكن است فردى كتاب مقدس يا قَبالا را به طور فشرده مطالعه كند، ولى در عين حال، آگاهانه يا از روى ناآگاهى، مفاهيم مربوط به زمان و مكان خود را بر آن تحميل كند؛ اما با گذشت زمان درخواهد يافت كه با آن‏كه پوسته خارجى پايدار مانده، مفهوم درونى چنان تغيير كرده است كه قابل بازشناسى نيست. اين قضيه در مورد تلمود صادق نيست؛ با اين‏كه در ظاهر چنين به نظر مى‏رسد كه تلمود ايمان باطنى يا تقدس بسيار اندكى را مى‏طلبد، [فهم آن‏] مستلزم مشاركت فعال‏ترى است. مطالعه تلمود در قالب و شكل عينيت يافته در خارج و بيگانه از خود ممكن نيست؛ چون طلبه ناب و صادق، خود به بخشى از جوهره تلمود تبديل مى‏شود و بنابراين، در زندگى و حيات خلّاق يهودى مشاركتى فعال دارد.
در نسل‏هاى خاصى، حكيمان نسبت به نفس مطالعه بى‏اثر و خشك و خالى كتاب مقدس هشدار دادند؛ همان‏گونه كه از مطالعه و تحصيل فلسفه (حتى فلسفه يهودى) برحذر مى‏داشتند و از مطالعه و تحقيق در قَبالا بدون نظارت استاد، بيم مى‏دادند. در تمامى اين حوزه‏ها، آنها تأكيد داشتند كه طلبه پيش از آن‏كه عمق مطالعاتش را اندازه‏گيرى كند، «بايد دل خود را با تلمود و تدوين‏كنندگان آن لبريز سازد». اين مبناى اساسى او را قادر مى‏سازد كه بعدها بدون اين‏كه غرض‏ورزى‏ها و ديدگاه‏هاى انحرافى بفريبندش، در حوزه‏هاى ديگر مطالعه و تحقيق كند. از آن‏جا كه تلمود از چنين اهميت اساسى‏اى نزد قوم يهود برخوردار است، هر عالم يهودى به مطالعه گسترده آن مى‏پردازد و اين خود دليلى است بر اين‏كه تلمود نه تنها ساخته قوم يهود است، كه به نوبه خود و در زمان‏هاى بعد، به اين قوم شكل و قالب بخشيده است.
هيچ راه عملى‏اى وجود ندارد كه بتوان تأثير تلمود بر قوم يهود را دقيقاً مشخص كرد و آن را از ديگر تأثيرات جدا ساخت. با اين حال، مى‏توان به چند واقعه اصلى اشاره كرد. تحقيقات تلمودى تا حدودى دچار ناسازگارى درونى است؛ نوعى «خردگرايى مقدس» كه تأكيدى بى‏همانند بر جنبه‏هاى نظرى، تحليلى و انتقادى تفكر بشرى دارد. هيچ‏كس بدون اين‏كه شكاك دائمى باشد يا بشود، نمى‏تواند در تلمود مطالعه كند. شكل و قالب خود مطالعه، بر تعدادى پرسش استوار است و از طلبه انتظار مى‏رود كه پرسش‏هاى خود را طرح كند و شبهات و اشكالات خويش را بيان دارد. با وجود اين، مطالعه تلمود را نبايد صرفاً يك فعاليت غيردينى دانست كه براى رشد ذهن يا بالا بردن ظرفيت انتزاعى براى تفكر انجام مى‏گيرد، بلكه بايد از آن به عنوان موضوعى داراى تقدس ذاتى ياد كرد. انسان پرسش‏گر، محقق و شكاك از حلقه متديّنان بيرون نيست، بلكه بالاتر، او سخن‏گوى كتاب اصلى دين يهود، يعنى منبع اوليه هَلاخا و اعمال روزانه، يعنى تلمود است. اين فرايند دقيق، مجموعه‏اى بى‏بديل از اعتقاد ژرف و شكاكيت پرسش‏گر پديد آورد كه قوم يهود را در طى قرون متشخص ساخت و خود، انتقادى بى‏وقفه است كه همراه با التفات هميشگى متعاقب آن، حقيقتى را پديد آورد كه همه بايد به عنوان طرح اصلى موجوديت يهودى وفادار باشند. در يك حكايت جالب آمده است كه عالمى در نتيجه يك‏سرى حوادث سرنوشت‏ساز شخصى احساس كرد كه ايمانش رو به ضعف نهاده است؛ پس نزد يكى از حكيمان بزرگ عصر رفت و راهنمايى خواست. آن حكيم مسئله‏اى مشكل از توسافوت را پيش كشيد و او به درستى به آن پاسخ گفت. سپس حكيم مسئله ديگرى را مطرح كرد و باز آن عالم راه‏حل آن را ارائه كرد. آن دو تا مدتى به اين شيوه ادامه دادند، تا اين‏كه حكيم گفت: «ملاحظه مى‏كنيد كه توسافوت با آن‏كه مشكلاتى پديد مى‏آورند، حقيقت دارند؛ آن قدوس كه نام او مبارك باد، با وجود تمام كنكاشى كه ما كرديم و اشكالاتى كه طرح كرديم، حقيقت است. اين‏گونه نتيجه‏گيرى چيزى فراتر از صرف زبان‏بازى است؛ چون منعكس‏كننده تربيت انسان‏دوستانه‏اى است كه تلمود به كسانى كه به مطالعه آن مى‏پردازند تقديم مى‏دارد - يعنى آميزه‏اى از توانايى و حق طرح پرسش و قدرت ايجاد هماهنگى و سازگارى ميان عناصر متفاوت.
بنابراين، مطالعه تلمود طلاب، يعنى تمامى يهوديانى را كه استعدادى در اين مطالعه از خود بروز مى‏دهند، به سمت حقيقت هدايت مى‏كند و آنها را به روش‏هايى از تفكر كه هيچ مانعى نمى‏تواند سدّ راه آن باشد، راهنمايى مى‏كند. تلمود هم‏چنين آنها را به تلاشى بى‏وقفه براى يافتن روش‏هاى بهتر حل مشكلات و مسائل موجود و مشكلاتى كه به وجود مى‏آيند، رهنمون مى‏شود. بدون شك، جست‏وجو براى يافتن حقيقت نه تنها در خود تلمود، كه در تمامى قلمروهاى زندگى كه طلاب با آنها سروكار دارند نيز نمايان است.
اين‏نگرش بيانگر تحقيقى خستگى‏ناپذير براى‏يافتن ويژگى‏هاى متنوع اشياء نيزهست. بسنده‏نكردن به‏راه‏حل‏هاى ساده اين‏شوق‏را درافرادايجاد مى‏كند كه موضوع‏ها را از منظرهاى متفاوتى ببينند. دو عبارت از تلمود، يعنى وِ ديلما ايپخا(1) (و شايد حق با مخالف است) و ايپخا ميسْتَبِرا(2) (نظر مقابل با عقل جور درمى‏آيد)، نيز بر اين روى‏كرد كلى اثر مى‏گذارد. بعدها منطق نقادى(3) در سطح مسائل اجتماعى، علمى و اقتصادى مطرح شد، كه در مواردى، به بروز جرقه‏اى در اذهان انجاميد كه توانست به كشف «احتمال ديگر»، يعنى فرض مقابل و متضاد حكم موجود منجر شود.
تلمود سلاحى قدرتمند براى اشاعه متانت و معقوليت نيز هست. دنياى روحانى يهود، هميشه در مقابل كشمكش‏هاى بسيار عظيم اجتماعى، اقتصادى و فكرى بى‏دفاع بود و اين قبيل فشارها در نهايت، به افراطى‏گرى مى‏انجاميد. از توجه به جنبه‏هاى مادى زندگى در يك‏سو، تا تلاش براى گريختن به حوزه عرفان كه به كلى از زندگى روزمره و دنياى اطراف جدا بود، در سوى ديگر. تلمود عامل مستحكمى را شكل داد و آن، بانگ خردورزى در دنياى ناهماهنگ و ناسازگار بود. دست‏مايه‏هاى تلمود، يعنى نمادهايى كه تلمود بر آنها استوار است، هميشه از همين دنيا قرض گرفته شده‏اند و نكاتى كه بر آنها اصرار دارد هميشه واقعى بوده و هيچ‏گاه از حوزه مطالب يك‏نواخت و عادى رهايى نيافته‏اند. با وجود اين، آنها تنها به صرف عمل‏گرايى ختم نمى‏شوند. ما در پيشينه آنها هميشه رازى بزرگ از تورات و درخواست عمل و تفكر، به شيوه‏هايى كه ارتباطى با تجارب روزمره و وجدان عمومى ندارند، مى‏يابيم. اين آميزه قوم و فرد يهودى را از خطر چند لايه و پيچيده ماده‏گرايى از يك‏سو و عرفانِ گريز از ديگرسو نجات داد. اين قدرت مهار نه به آن دليل است كه تلمود حد وسط مناسبى ميان آن دو به شمار مى‏رود، بلكه به خاطر آن است كه تلمود تركيبى از آن‏دو بوده، هر دو عنصر را در يك قالب جمع‏كرده است.

...................) Anotates (.................
1) ahkpi amlid-ev .
2) arbatsim ahkpi .
3) esnes lacitirc eht .