3
شريعت شفاهى - عصر زوگوت (زوجها)
عصر زوگوت (زوجها)(1) تا حد زيادى، با دوره حاكميت يونان بر فلسطين (332 - 140
ق.م) و به دنبال آن، دوره سلسله حَشْمُونائيم(2) (140-37ق.م) همزمان است. از لحاظ
فرهنگى، اين دوره دوره مقابله بود؛ مقابله با يونانيان سلوكى(3) (كه فرامين آنها
يورش به دين يهودى بود)، مقابله با تأثيرهاى هلنيستى(4)، و مقابله با فرقههاى
مرتدّ مختلفى كه در طول اين دوره شكل گرفته بودند. آغازين روزهاى اين دوره، در
سيطره شخصيتى بزرگ و اسطورهاى به نام كاهن اعظم شيمعون هَصَديق(5) (عادل) بود. نقش
تاريخى و تاريخ دقيق حيات شيمعون در ابهامى قابل توجه فرو رفته است و به احتمال
قوى، اين ابهام ناشى از تشابه اسمى و لقبى دو شخص مختلف (پدربزرگ و نوه) است.
همچنين، ممكن است علت چنين ابهامى اين باشد كه نام ذكرشده براى بيان فعاليتهاى
تعدادى ازكاهنان اعظم در اين دوره گذار ازحاكميت پارس وآغاز بيداد سلوكىها، بهكار
مىرفته است.
يهوديان به خاطر رهايى از سلطه حاكمان پارس، سرمست و خوشحال بودند و مدتى با حاكمان
جديد يونانىگرا، به ويژه سلسله بطالسه(6) در مصر، در هماهنگى كامل به سر بردند. در
بخش نتيجهگيرى كتاب بن سيرا كه در همين دوره نوشته شد، شيمعون به نحو اغراقآميزى،
مورد ستايش قرار مىگيرد و با تمام شكوه و جلال مقام كاهنى، از او به عنوان رهبر
قوم يهود و فردى قديس ياد مىشود. در منابع تلمودى او را يكى از «بازماندگان مجمع
كبير» مىدانند. درباره شخصيت او افسانهها بافتهاند كه در تمامى آنها بر آگاهى او
از اين واقعيت كه نقطه عطف تاريخ يهودى به پايان خود نزديك مىشود، تكيه كردهاند.
در عين حال، او طليعه دوره جديدى است كه حكيمانِ آن را به نام، مىشناسيم و بر اساس
نظرها و احكامشان آنها را تشخيص مىدهيم. كاتبان گمنام، اينك جاى خود را به گروهى
كوچك از رهبران مىدهند كه بعضى بيانات حكيمانه و نوآورىهاى آنان تا به امروز،
باقى است.
با اينكه تأثير فرهنگ يونانى سالها پيش از آن كه اسكندر كبير بر امپراتورى پارس
غلبه كند در شرق نمايان بود، در فرهنگ و زندگى فلسطينيان ريشه عميقى ندوانيده بود.
حتى زمانى كه اسكندريه(7) به مركزى قدرتمند براى فرهنگ يونانىگرا مبدّل شده بود،
عمدتاً يهوديان مصر بودند كه نفوذ آن را حس كردند و يهوديان مستقر در فلسطين عموماً
با جنبه ديگرى از اين فرهنگ يونانى، يعنى يونانىمآبى ظاهرى، روبه رو بودند كه
گونهاى قديمى از شرقگرايى بود و موجب اختلاط آرايههاى ظاهرى فرهنگ يونانى با
جنبههاى گوناگون فرهنگ خاورِ نزديك شده بود. يونانىمآبى به آسانى با فرهنگها و
اديان پارسى و سورى درآميخت، اما به خاطر طبيعت ايمانِ اعضاى مجمع كبير نتوانست با
دين يهودى تركيب شود. در آن زمان و تا چند نسل بعد، اين آشتىناپذيرى، رويارويىاى
ميان فلسفه يونان و روح يهوديت تلقى نگرديد. در محدوده رابطه ميان ايندو جهان كه
در ظاهر بسيار متفاوت به نظر مىرسيدند، احترام متقابل در سطح بالايى وجود داشت.
جلوههاى ظاهرى تمدن يونانى، بسيارى از يهوديان را مجذوب خود ساخته بود و براى جذب
مردم يهوديه به يك پادشاهى يونانى مآب بزرگتر، فشارى دائمى و رسمى، به ويژه از سوى
اعضاى طبقات برخوردارترِ يهوديه، كه در پى يارى رساندن به اين التقاط دينى(8)
بودند، وجود داشت.
با پيدايش فرقههاى دينى كه در منابع يهودى - يونانى به حَسيديم(9) (در لغت به
معناى پارسايان) معروفند، اين روند تعديل شد. رهبران روحانى اين اقليت، شاگردان و
وارثان فاضل اعضاى مجمع كبير بودند. حاكمان سلوكى فشارهاى سياسى را فزونى بخشيدند
كه در نهايت، به تصويب اولين فرمانهاى زورمدارانه در تاريخ يهود انجاميد كه دقيقاً
موجوديت دين يهودى را نشانه رفته بود. در نتيجه اين فرمانها، فراگردى دو سويه در
ميان قوم يهود آغاز شد؛ از سويى آزار وحشيانه و از سوى ديگر سرپيچى سرسختانه در
مقابل تجاوز به حريم تورات، كه الهام گرفته از مفهوم يِهارِگ وِاَل يَعَوُور(10)
(بگذاريد بميرد تا مرتكب گناه نشود) بود. اين آمادگى براى تحمل رنجها و حتى جان
دادن به جاى خيانت به ايمان حقيقى، در منابع تلمودى و در كتب مكابيان(11) منعكس شده
است. همزمان، صاحبمنصبان يهودى با صدور احكام و فرمانهايى درصدد تضعيف دوستى و
برادرى يهوديان با غيريهوديان برآمدند. مردم تمامى اين فرمانها ومقررات خشك را
بهآسانى نمىپذيرفتند، اما به موقع خود، اين فرمانها و مقررات به بخشى از هَلاخا
و سنت فرهنگى يهود مبدّل شدند.
اين دوران، همچنين سخت محتاج فعاليت و تلاشى خلاّق براى وضع احكام معقول و
بازدارنده، در برابر آمادگى مؤمنين پرشور و پرحرارت براى جانفشانى در راه انجام
تكليف دينى خويش بود. فرمانى كه جنگ دفاعى را در روز شَبّات مجاز مىشمرد، دستكم
در «كتاب مكابيان» به مَتَتْيا(12)، مؤسس سلسله حَشْمُونائيم و اولين شورشى عليه
سلوكىها، نسبت داده شد. اين فرمان، سرانجام به صورت يك حكم با پشتوانه متن كتاب
مقدس درآمد و بيانگر آن بود كه نقض [احكام] شَبّات در زمان جنگ و بحران مجاز است.
تعاريف و مصوبّات مشابهى نيز در طى قرنها به اقتضاى ضرورت دوران آشوب، اضافه
شدهاند.
پيروزى شورش حَشْمُونائيم كه با نام قيامى دينى و مردمى با رهبرى حَسيديم آغاز شده
بود، در عمل به آزادى يهوديه و فلسطين از يوغ سلطه خارجى انجاميد. تا مدتى چنين به
نظر مىرسيد كه حاكمان حَشْمُونائيم (اعضاى يك خانواده كاهنى، كه از طرف خود مقام
كاهنى اعظم را براى خويش برگزيده بودند) قدرت اجرايى و سياسى را در دست خواهند گرفت
و در عين حال، حكيمان و دادگاه شرع (1 ت، 3بِت دين(13) ظاهراً از حِوِر
هَيِهوديم(14) گرفته شده است، كه بر روى سكههاى حَشْمُونائيم ضرب شده بود) امور
داخلى را با روشهاى جاافتادهاى اداره خواهند كرد. اما اين وضعيت دوام نياورد؛ چرا
كه حاكمان حَشْمُونائيم به دلايل سياسى يا جز آن، به صِدوقيم (صَدوقيان)(15) اقبال
نشان دادند و كشور بار ديگر بر اثر نزاع از هم پاشيد.
اطلاع ما از خاستگاه صَدوقيان بسيار ناچيز است. تعداد آنان اندك بود، اما چون در
ميانشان كاهنان و افراد ثروتمند زيادى وجود داشتند، از نفوذ اجتماعى گستردهاى
برخوردار شدند. صَدوقيان رسماً از محافظهكارى دينى طرفدارى مىكردند و شريعت
شفاهى، سنتها و احكام برآمده از آن را انكار مىنمودند و تنها خواهان بازگشت
دوباره شريعت نوشته بودند. در نهايت نيز، مثل قرائيم(16) كه چندين نسل بعد ظهور
كردند، مجبور شدند كه براى حفظ رضايتبخشى شريعت مكتوب، سنت شفاهى خاص خودشان را
ايجاد نمايند. دلمشغولى اصلى آنها محدود كردن اعتبار شريعت مدوّن موسوى به حوزه
كارهاى عملى در معانى خاص آن بود تا به اين وسيله، تقليد از تمدن يونانى را تسهيل
كنند. صَدوقيان بخشى از اصول اعتقادى مورد قبول قوم يهود در آن ايام، مانند اعتقاد
به جاودانگى روح، اجر و پاداش اخروى و رستاخيز مردگان، را نيز انكار مىكردند.
صَدوقيان برخلاف فراخوانىشان به بازگشت به عقايد و الگوهاى رفتارى گذشته، درحقيقت،
فرقهاى بدعتگزار بودند. توده مردم، شامل كسانى كه هوادار خاص حَسيديم نبودند،
راهى را در پيش گرفته بودند كه فريسيان (پروشيم(17)، يعنى عزلتگزيدگان؛ ظاهراً
اصطلاحى است كه فقط ديگران براى فريسيان به كار مىبردند)، پيشگامان آن راه بودند.
حاكمان حَشْمُونائيم كه برخلاف نظر رهبران فريسى سنهدرين، خود را پادشاه معرفى
مىكردند، در تفكر، مجذوب فرقه صَدوقيان شدند. در نتيجه، روابط ميان پادشاه و سران
سنهدرين به تيرگى گراييد و در روزگار اسكندر ينايى با مداخله عوامل خارجى، اين
وضعيت به نزاعى آشكار بين حسيديم و مزدوران اسكندر انجاميد.
اطلاعات درباره رهبران اين دوره پراكنده است. رياست عالىترين نهاد روحانى سنهدرين،
بر عهده زوگوت(دو انسان فرهيخته) بود كه يكى از آن ها ناسى(18) (رئيس) و آن ديگرى،
قائم مقام وى يعنى آو بِت دين(19) (رئيس دادگاه شرع) بود. به هيچ طريقى نمىتوان به
اهميت دقيق اين زوج كه ظاهراً نماينده دو مكتب فكرى قانونگذارى بودند، پى برد؛ ولى
روشهاى گوناگونى كه از آنها دفاع مىكردند، داراى موارد مشترك بسيارى بود كه به
استثناى چند اصل و حكم كلى، از اغلب آنها اطلاعى در دست نداريم. تنها شخصيتى كه از
اين دوره مىشناسيم، ناسى شيمعون بن شاطَح(20) است كه در دوره حاكميت اسكندر ينايى
مىزيست.
شيمعون برادر زن اسكندر بود و از اينرو، از جايگاهى والا و مصونيتى ويژه در مقابل
اقدامات پادشاه برخوردار بود. او به عنوان يكى از جنجالىترين مخالفان صَدوقيان، در
كشمكشى دائم با اسكندر قرار داشت. تلاش جسورانه او در وارد آوردن فشار بر پادشاه
براى پذيرفتن مرجعيّت سنهدرين ناكام ماند و به شعلهور نمودن آتش آشوب در ميان
مردم، تعبير شد. پس از مرگ اسكندر، بيوه او شَلْمونين (شلومصيون)(21) به جاى او بر
تخت نشست و حكومت او در تلمود به اختصار، «عصر طلايى» توصيف شد. شَلْمونين وضعيتى
را كه در ابتداى دوره حَشْمُونائيم حاكم بود، دوباره برقرار ساخت. يعنى رسيدگى به
امور دينى داخلى در اختيار سنهدرين قرار گرفت و برادرش شيمعون با بهرهبردارى از
موقعيت خود به ايجاد تغييرات وسيع دست زد. او از راههاى گوناگون و اصولاً از راه
شدت بخشيدن به گفت وگوهاى عقيدتى آتشين، موفق شد تا رهبران صَدوقيان و حاميان آنها
را از سنهدرين بيرون براند؛ از آن زمان به بعد، نهاد ياد شده در انحصار فريسيان
قرار گرفت. او آخرين آثار و ريشههاى بت پرستى و جادوگرى را از ميان برداشت و براى
رسيدن به اين مهم، معيارهاى سختى را به خدمت گرفت و سرانجام موفق شد تا اصل «حكومت
تورات» را (يعنى اينكه شريعت تورات و اراده خدا بايد تعيين كننده رفتار كل امت
باشد) به عموم مردم بقبولاند. پافشارى او بر اجراى ظاهر نص صريح شريعت، او را با يك
مصيبت شخصى روبهرو ساخت؛ آنگاه كه پسرش به انجام عمل ناروايى متهم شد، او به خاطر
حفظ اصول محاكمات رسمى، با اعدام فرزندش موافقت كرد تا روش قضايى معتبرى براى
نسلهاى آينده ايجاد كند. 1 معون بن شاطَح، 3شيمعون بن شاطَح فرمانهايى نيز از خود
بر جاى نهاد كه معروفترين آنها حكمى است كه براى افزايش حقوق زنان و تثبيت هر چه
بيشتر خانواده صادر كرد كه جانشين كتوبا(22) (عقد رسمى ازدواج) گرديد.
فعاليتهاى اين «زوجها» و اشاعه نظاممند شريعت شفاهى، دانشمندان بزرگ را حتى در
زمانى كه قدرت و اختيارات واقعى سياسى و كاهنى اعظم در دست ديگران بود به رهبران
قوم يهود مبدّل ساخت. شِمَعْيا(23) و اَوْطَلْيُون(24) كه رهبرى سنهدرين را در نسل
پس از 1 معون بن شاطَح، 3شيمعون بن شاطَح بر عهده داشتند، از پدر و مادرهايى نوآيين
به دنيا آمده بودند و ازاينرو، ازقرار معلوم، اصالت اجتماعى سطحپايينى داشتند.
باوجود اين، قوم يهود آنها را رهبران حقيقى خويش مىپنداشت وآنها را بركاهن اعظم،
حتى در اوج مقبوليتش، ترجيح مىداد. اين عبارت تلمود را كه حكمت تورات «گرانبهاتر
از مرواريد» است (به اين معنا كه از كاهن اعظم كه به مقدسترين مكانها پا مىگذارد
گرانبهاتر است) همه قوم پذيرفته بودند.
...................) Anotates (.................
1) the era of the zugot )pairs(
2) Hasmonean
3) Seleucid Greeks
4) Hellenistic
5) Simeon Ha-Tzadik
6) House of Ptolemy
7) Alexandria
8) syncretism
9) Hasidim
10) yehareg ve-al ya'avor
11) Books of Maccabees
12) Matatias
13) bet din
14) Hever ha-Yehudim
15) Tzedokim )Sudducees(
16) Karaites
17) Perushim
18) isan .
19) av bet din
20) Simeon Ben Shetah
21) Salome )Shlomzion(
22) نetubah
23) Shema'ya
24) Avtalyon