4

تَنّائيم(1)

شروع دوره تَنّائيم را به طور دقيق، مى‏توان هم‏زمان با هيلل(2) و شَمّاى(3) در آغازين روزهاى حكومت هيروديس دانست. تَنّا(4) به كسى گفته مى‏شود كه تحصيل مى‏كند و آنچه را از اساتيد خود آموخته، باز مى‏گويد و به ديگران منتقل مى‏سازد. در اين دوره، سنت عمومى شريعت شفاهى، به شبكه‏اى از قوانين كه به طور دقيق تقرير يافته و به طور موضوعى يا به گونه‏اى كه بتوان آن را به خاطر سپرد، مرتب شده‏اند، تبديل گرديد. دانشمندان اين عصر در پذيرش اين عنوان بسيار تواضع مى‏كردند. چون در واقع، اين عنوان سرآغاز خلاّقيتى مستقل و حياتى در بسيارى از زمينه‏ها، و سرانجام، نوآورى و ابداع در شكل و محتوا بود. اين دوره با كشمكش‏ها و بحران‏هاى داخلى و خارجى نيز همراه بود. انهدام ساختمان معبد (بيت‏المقدس) در سال 70 ميلادى، توسط روميان، تجديد بناى بافت كلى زندگى دينى را امرى اجتناب‏ناپذير ساخته بود. با آن كه مينيم(5) (بدعت‏گذاران، به ويژه گنوسى‏ها) و فرقه‏هاى مسيحى خطر بزرگى را براى وحدت دينى داخلى به وجود آورده، و قوم بنى‏اسرائيل از شكنجه به دست ظالمان بيگانه در رنج بودند، از درون همين بحران‏ها، فرهنگ يهودى شكوفا شد.
آنچه اين دوره را ممتاز ساخته است، روش‏هاى نوين تحقيق است؛ از نظر دانشمندان جديد، اين دوره بيانگر انتقال به عصرى است كه به طور كامل‏ترى واقعه‏نگارى شده است. در حالى‏كه تحقيق در دوره پيش از تَنّائيم، به استثناى چند نام كه از لابه‏لاى اين اجماع عظيم سر بيرون آورده‏اند، به صورت جمعى و بدون ذكر نام بود، اينك با دانشمندان منفردى آشنا مى‏شويم كه شخصيت آنها به صورت چند بعدى و به روشنى ترسيم شده است. آنها را نه تنها براساس روش تحقيق و تدريس، كه از روى رفتارها و حتى قيافه ظاهرى نيز مى‏توان توصيف كرد. يُوحانان بن زكّاى(6) از چهره‏هاى شاخص اين عصر است كه تلاش كرد تا از شاگردان بارز خود، توصيفى مختصر ارائه كند:
ربى اليعزر بن هورقِنس(7)، منبع مستحكم آب است كه هرگز قطره‏اى از آن به هدر نمى‏رود؛ ربى يهُوشوعَ بن حَنَنيا،(8) رحمت بر آن مادرى كه او را بزاد؛ ربى يُوسِه بن كهن،(9) حاسيد (انسان متقى) است؛ ربى شيمعون بن نَتَن‏اِل(10) پرهيزگار و از گناه گريزان؛ ربى اليعزر بن عَراخ،(11) چشمه‏اى بى‏پايان است.
داستان‏ها و حكايت‏هاى بى‏شمارى از تَنّائيم، و خصوصيات فردى و شخصيت آنان سخن مى‏گويند و آنها را به درون زندگى ما وارد مى‏سازند. در همين دوره فردگرايى بود كه آن دسته از دانشمندان را كه منصبى شرعى دريافت مى‏داشتند رَبّى(12) ناميدند، ولى بقيه دانشمندان كه سِميخا(13) نگرفته بودند، هم‏چنان به همان نام خودشان شناخته مى‏شدند. اين ابداع به افزايش شمار دانشمندان و ارتقاى رتبه آنها انجاميد.
هيلل و شَمّاى موجب ظهور پديده‏اى جديد در زندگى يهودى - شكل‏گيرى و بروز دو مكتب كه به نام خود آنهاست (بت هيلل و بت شَمّاى(14)) - شدند. برخلاف تمام مشاجراتى كه بين آن‏دو بيداد مى‏كرد، هر دو مكتب در چارچوب يهوديتى كه به‏طور سنتى پذيرفته شده بود، قرار داشتند. نزاع‏هاى هَلاخايى ميان اين دو مكتب تا چندين نسل ادامه يافت و سرانجام، ديدگاه‏هاى مكتب هيلل حاكم گرديد. هر دو مكتب، تا حدودى بيانگر شخصيت پايه‏گذاران خود هستند. هيلل، ناسىِ سَنهدرين، در خانواده‏اى ثروتمند به دنيا آمد، اما در تنگدستى شديد، براى تحصيل به اورشليم رفت. بااين حال، او از پذيرش هرگونه كمك مالى از سوى بستگانش سر باز زد. وى به خاطر پيشرفت‏هاى غيرقابل انتظارش به مقام ناسى نايل آمد؛ اما برخلاف جايگاه بلندش، هرگز تماس با مردم عادى و رفتار متواضعانه و ساده‏اش را ترك نكرد. اندرزهاى كوتاه و پرمغز او از بلند نظرى، پرهيزگارى و عشق وى به انسان حكايت مى‏كنند. از سوى ديگر شَمّاى، معمارى است كه به صداقت و پايدارىِ بيش از حد، بر آنچه انجام مى‏داد، شهره بود. برخلاف هيللِ خوش‏مشرب، شَمّاى زود به خشم مى‏آمد و درباره خود و ديگران با موازين خشك و سخت قضاوت مى‏كرد. شاگردانش نيز تا حد زيادى به او شبيه‏اند؛ آنان بذله‏گويى، حاضرجوابى و سخت‏گيرى در قضاوت را از او فراگرفتند و با اين‏كه در اقليت بودند، در شرايط مساوى، در مقابل مكتب بسيار ليبرال هيلل ايستادند. مشاجره‏هاى ميان دو مكتب، اغلب بسيار داغ و گاهى شونت‏آميز بود. حكايت معروفى است كه مى‏گويد:
روزى بت‏پرستى نزد هيلل آمد و پافشارى كرد كه مى‏خواهد تمام تورات را در حالى كه روى يك پاى خود ايستاده است بياموزد. هيلل براى آن كه شريعت يهودى را دريك جمله معرفى كرده باشد، در جواب وى يكى از مشهورترين اندرزهاى خود را چنين بيان داشت: «آنچه را كه براى خود نمى‏پسندى براى ديگران نيز روا مدار. اين است تمام تورات؛ حال برو و بياموز.»
شاگردان هيلل با صبورى و فروتنى كامل، موفق شدند كه قلوب دانشمندان را مسخّر خويش سازند و مقام ناسى بيش از چهارصد سال - تا زمانى كه سنهدرين از بين نرفته بود - در دست نوادگان خانواده هيلل بود. وارثان هيلل كه عنوان محترم رَبّان(15) (استاد) به آنها اعطا شده بود، به استثناى چند وقفه كوتاه، هدايت و راهنمايى دانشمندان را به عهده داشتند و رهبران حقيقى قوم بودند كه هم مردم و هم مراجع و نهادهاى رسمى آنها را قبول داشتند.
يكى از وقفه‏هايى كه در حاكميت متوالى مكتب هيلل پديد آمد، با نام يكى از بزرگ‏ترين تَنّاها گره خورده است كه شايد يكى از بزرگ‏ترين دانشمندان يهودى‏اى باشد كه تاكنون معرفى كرده‏ايم. او كسى نيست مگر يُوحانان بن زكّاى. اين جوان‏ترين شاگردِ هيلل ساليان زيادى (به نقلى، 120 سال) در جهان زيست. پس از تخريب معبد دوم در سال 70 ميلادى، تجديد بناى بافت اصلى زندگى يهودى بر دوش او افتاد. رَبّان يُوحانان بن زكّاى مخالف شورش عليه روميان بود؛ چون معتقد بود كه اين شورش محكوم به شكست است و عواقب وخيمى خواهد داشت. او پيش از سقوط اورشليم از اين شهر گريخت و در يَوْنِه(16) با جلب رضايت وسپاسين(17) (كه بعدها امپراتور شد)، يك مركز دينى بنا نهاد و ميراث مكتب هيلل را دنبال كرد.
پس از تخريب معبد، او در تأسيس مركز جديدى براى قوم يهود و كمك رساندن به آنها براى سازگار شدن با شرايط جديد، با چالش روبه‏رو شد؛ شرايطى كه ايجاب مى‏كرد، حال كه معبد از گردونه خارج شده است، تب و تاب دينى به نقطه كانونى ديگرى معطوف شود. يُوحانان بن زكّاى ده دستورالعمل مهم و فورى صادر كرد تا بتواند زندگى يهودى و هَلاخا را با واقعيت جديد وفق دهد و خاطره معبد را - تا زمانى كه بتوان آن را تجديد بنا كرد - در يادها زنده نگه دارد. همين واقعيت كه يهوديان توانستند حيات ملى و فرهنگى خويش را طى دو هزار سال گسترش دهند، گواه موفقيت‏آميز بودن تلاش‏هاى زكاى است.
نسل بعدى تحت اشراف سه دانشمند قرار داشت كه هر كدام داراى شخصيتى برجسته بودند. رياست سنهدرين بر عهده 1 بّان گمليئل، 3رَبّان گمليئل(18) بود (او به ربى گمليئل يَوْنِه‏اى شهرت يافت تا از پدر بزرگش متمايز شود). وى سنهدرين را چون نهادى بسيار قدرتمند رسميت داد و براى تبديل آن به يك مرجع قانون‏گذارى و داراى صلاحيت قضايى براى قوم يهود، تلاش كرد. برخلاف فضل و كمال مورد قبول او، سخت‏گيرى و قاطعيتش هرچند كه دليلى مقبول و مهم داشت، موجب رنجش خاطر هم‏قطارانش گرديد و حتّى تا جايى پيش رفت كه مدتى از رياست سنهدرين كنار گذاشته شد. برادر زن او ربى اليعزر بن هُورقِنُس(19) مشهور به ربى اليعزر كبير(20)، پسر يك خانواده بسيار ثروتمند بود و تقريباً در سنين بالا به تحصيل پرداخت؛ اما استعداد و حافظه خارق‏العاده و شخصيت پرجذبه‏اش، خيلى سريع او را تا مرتبه دانشمندان طراز اول پيش برد. معلم مخصوص او درباره‏اش گفته است: «اگر تمام دانشمندان بنى اسرائيل در يك كفه ترازو قرار گيرند و ربى اِليعِزر در كفه ديگر آن، او سنگين‏تر از همه آنها خواهد بود.» با آن كه استاد رسمى اليعزر، ربى يُوحانان بن زكاى بود، وى از مكتب شَمّاى جانبدارى مى‏كرد و در احكام هَلاخايى به محافظه كارى گرايش داشت. در يك مورد كه او از پذيرش رأى اكثريت سرباز زد، حكيمان مجبور شدند پس از كشمكشى غم‏انگيز، به طرد او حكم كنند، كه طى آن از او به عنوان شخصى ياد شد كه از نيروهاى طبيعى و از قادر متعال استمداد مى‏طلبد. دوست و رقيب او ربى يهُوشوعَ(21) پس از آن واقعه، جمله مشهورى بر زبان راند به اين مضمون كه تورات ديگر در آسمان سكونت ندارد، بلكه به قضاوت اكثريت حكيمان روى زمين سپرده شده است. با وجود چنين برخوردهايى، ربى‏اليعزر نزد معاصرانش مورد احترام و تكريم بود و فرمان‏هاى او در زمره شالوده‏هاى ميشنايى شريعت شفاهى محسوب مى‏شوند.
يهُوشوعَ بن حَنَنْيا شخصيتى كاملاً متفاوت بود؛ فرد فقيرى كه از راه آهنگرى گذران زندگى مى‏كرد، ولى با وجود اين، بدون ترديد دانشمندى سرآمد و برجسته در روزگار خويش بود. او مردى بدقيافه توصيف شده است كه به واسطه خردش، تمام كسانى را كه با او ديدار مى‏كردند - چه دانشمند و چه مردم عادى، چه يهودى و چه اعضاى خانواده حكمرانان روم، كه او به هنگام ديدارش از روم به عنوان نماينده ملت يهود با آنها ملاقات كرده بود - شيفته خويش مى‏ساخت. او مردى شوخ‏طبع و دوست‏داشتنى و برخوردار از عشق و احترام جهانى بود.
اين سه حكيم رهبرى گروه بزرگى از دانشمندان را در «باغ انگور يَوْنِه» بر عهده داشتند. دستاوردهاى علمى و گفت‏وگوهاى هَلاخايى آنها در يِشيواها(22) (مدارس علميه) يكى از پايه‏هاى مهم ادبيات ميشنايى را ايجاد كرد. دليلى كه از حكيمان مختلف نقل مى‏شد و تلخيص‏هايى از احكام صادره از سوى آنها، كه طى يك جلسه خاص ِ يك يا چند روزه بيان مى‏شد، اغلب بدون اين‏كه ويرايش شود در رساله خاصى از ميشنا با عنوان عِدويُوت(23) (شهادات) ثبت مى‏شد. اين گروه [از دانشمندان ]شامل چند تن از سالخورگان كه قبل از تخريب معبد فعال بودند و مردان جوان‏ترى كه نفوذ آنها تنها تا يك نسل بعد ادامه يافته بود، مى‏شد. در ميان شاگردان كوچك‏تر، به اسامى تعدادى از دانشمندان برمى‏خوريم كه بعدها در زمان تكميل ميشنا، دانشمندانى سرشناس شدند. شخصيت‏هاى بسيارى ازجمله حكيم ارجمند، ربى دوسا بن‏هَركيناس(24)، جوان تابناك و سرشناس؛ ربى اِلعازار بن عَزَريا،(25) كه در سن 18 سالگى، در حالى كه نامزد مورد توافق همه بود، به مقام ناسى منصوب شد؛ ربى ييشْماعِل بن اِليشاع(26) منطقى و ميانه‏رو؛ و ربى طَرفُون(27) كاهن عجيب و غيرعادى، مردى باسخاوت و متواضع با شوخ‏طبعى خاص خود، كه معمولاً شوخى‏هاى او عليه خودش بود. هم‏چنين در بين اين‏گروه به ربى‏عَقيوا برمى‏خوريم كه درحال برداشتن گام‏هاى اوليه در مسير رهبرى نسل‏آينده بود.
1 ى عقيوا بن يوسف، 3ربى عقيوا بن يوسف كه نامش در تمام طول و عرض جغرافيايى جهان طنين‏انداز است، شخصيتى بزرگ و رمانتيك بود كه بر تمام هم‏روزگارانش سايه افكنده بود. او در خانواده‏اى معمولى چشم به جهان گشود و پدرش (يا احتمالاً پدربزرگش) آهنگر بود. او خود شبانى بى‏نهايت پرهيزگار، اما بى‏سواد بود؛ يعنى يكى از عَمِه هاآرِص(28) (مردم امى) محسوب مى‏شد. راحِل(29) دختر يكى از ثروتمندترين مردان اورشليم عاشق وى شد و حاضر شد كه با وجود تنگدستى و بى‏سوادى عَقيوا، با او ازدواج كند؛ چرا كه به خصوصيات و ويژگى‏هاى برجسته او پى برده بود. اين زوج جوان با ردّ حمايت [مالى‏] پدر راحِل، در فقر و تنگدستى شديد زندگى كردند و عَقيوا در سن 40 سالگى به فراگيرى دانش مشغول شد و چون در سنين نسبتاً بالا به به اين كار پرداخته بود، بينشى عميق و ژرف داشت و به هر مسئله‏اى با رويكردى جديد نگاه مى‏كرد. او به توصيه همسرش، چندين سال خانه وزندگى‏اش را ترك كرد و در ديار غربت، زير نظر بزرگ‏ترين دانشمندان عصر، چون ربى يهُوشوعَ و ربى اِليعِزر، به تحصيل پرداخت. در طول اين مدت، راحِل چنان تنگدست و فقير شد كه ناگزير براى تهيه غذا، موهاى خود را تراشيد و فروخت. وقتى عَقيوا به همراه شمار زيادى از شاگردان خود به‏منزل بازگشت، همسر ژنده پوش او كه قامتش زير بار سختى و اندوه خميده شده بود، محجوبانه جلو آمد و به او خوشامد گفت. عَقيوا رو به‏شاگردانش كرد و گفت: «درحقيقت، دانش من و شما از آن اوست.» او هم‏چنين بيان داشت كه مرد ثروتمند «كسى است كه همسرى داشته‏باشد كه اعمال و كردارهايش باارزش باشد».
اگرچه عَقيوا حركت خويش را به عنوان شاگرد حكيمان يونه آغاز كرد، آنها خيلى زود به فضل و شخصيت جذاب او اعتراف كردند و از او خواستند كه به عنوان يك هم درس، هم رتبه آنها و در كنار آنها قرار گيرد و در چند سفر هيأت‏هاى نمايندگى سياسى به روم، آنها را همراهى كند. او از آن جا كه عمرى طولانى (بنا به نقلى، 120 سال) كرد، رهبر نسل بعدى حكيمان نيز شد. در سال 132 ميلادى، وقتى كه قيام بَر كُوخبا(30) عليه روم آغاز شد، ربى عقيوا برخلاف بيشتر حكيمان هم‏روزگار خويش، نه‏تنها از اين شورش به شدت حمايت كرد، حتى اعلان داشت كه بَر كُوخبا شايد همان ماشِيَحْ [منجى يهود] باشد. ظاهراً همين عَقيوا بود كه به رهبر شورش لقب بَر كُوخبا [يعنى پسر ستاره، كه اشاره دارد به آيه‏اى كه مى‏گويد «ستاره‏اى از يعقوب طلوع خواهد كرد») (سفر اعداد 24:27] اعطا كرد. چنين به نظر مى‏رسد كه ربى عَقيوا پيش از اين شورش، سفرهاى زيادى به سراسر دنياى يهودى از بابِل تا مصر، شمال افريقا و ولايات گل(31) انجام داد تا سرمايه‏اى جمع‏آورى كند و حمايت هاى سياسى را فراهم آورد وشايد حتى ترتيب يك‏شورش مشابه را درروم بدهد؛ او دربازگشت به فلسطين، هزاران نفر از شاگردان خود را در ركاب بَر كُوخبا قرار داد.
لشكريان روم مصمم بودند كه شورش را در هم بكوبند و از اين روى، در نتيجه تعقيب «سياستِ زمين سوخته» جنگى سخت درگرفت كه به نابودى سرزمين يِهودا منتهى گشت. اين جنگ حدود يك ميليون قربانى در پى داشت كه از جمله آنها يك نسل كامل از شاگردان عَقيوا بودند. پس از آن كه روميان شورش را سركوب كردند امپراتور هادريان(32) چندين حكم سخت گيرانه و شديد صادر كرد كه از جمله آنها، منع يادگيرى تورات بود. عَقيوا كه معتقد بود يادگيرى تورات اساس حيات يهودى است، با وجود خطرهايى كه وى را تهديد مى‏كرد، آشكارا به آموزش تورات پرداخت. هنگامى كه دوستى نسبت به خطرهاى اين كار به وى هشدار داد، او در پاسخ، اين حكايت معروف را بيان كرد:
روباهى، ماهى‏هايى را در آب مى‏بيند كه از تور مى‏گريزند؛ به آنها پيشنهاد مى‏كند كه بيايند و در خشكى زندگى كنند. آنها در پاسخ مى‏گويند: اى روباه، تو زيرك‏ترين حيوان روى زمين نيستى، بلكه يك احمقى. وقتى كه ما در آب، كه محيط زيست ماست با ترس زندگى مى‏كنيم، در خشكى كه با مرگ خويش مواجه هستيم اين ترس و دلهره چقدر بيشتر خواهد بود!
ربى عَقيوا پيش از آن كه تحت تعقيب روميان قرار گيرد، موفق شد كه گروه جديدى از شاگردان جوان را تربيت كند كه بعدها رهبران نسل آينده شدند. او پس از شكنجه و آزار، چونان يك شهيد و در حالى‏كه دعاى شِمَعْ ييسرائل (بيان توحيد الهى)(33) بر لبانش جارى بود جان به جان آفرين تسليم كرد. روش‏هاى آموزشى و نظام هَلاخايى او توسط شاگردان پر شمارش ادامه يافت و اساس دوام و پويايى شريعت شفاهى گرديد؛ چنان‏كه روى‏كرد او به عرفان نيز در قرن‏هاى بعدى پايه و اساس مطالعه و تحصيل در اين موضوع شد.
شناخت ما نسبت به شاگردان عَقيوا در مقايسه با ديگر نسل‏هاى تَنّائيم‏طبيشتر است. ما در ميان اين نسل، ربى يهودا بن اِلْعاى(34) را مى‏يابيم كه شخصيتى معتدل و ميانه‏رو بود و از مصالحه با حكمرانان رومى جانبدارى مى‏كرد؛ شاگردى مؤمن كه تفسيرى به سبك ربى خويش بر سفر لاويان با عنوان تُورَت كُهَنيم(35) نوشت. ربى مئير انسانى تيزهوش و با استعداد بود كه درخشش ناگهانى شكوه و عظمت او، معاصرانش را مات و مبهوت ساخت؛ «فردى كه هيچ كس را توان پى بردن به لبّ وجودش نبود.» او از خانواده‏اى آهنگر بود كه با امپراتوران روم نسبتى داشتند؛ به لحاظ شغلى يك كارمند دفترى بود و وجود ناكامى‏هاى فردى به زندگى او و همسر مشهورش بِرورْيا(36) نمود خاصى بخشيده بود. وى مفسّرى چيره‏دست و نويسنده‏اى بى‏نهايت تيزهوش و بااستعداد بود كه شالوده كتابت ميشنا را بنا نهاد. معاصر او ربى شيمعون بَر يوحاى(37) شخصيتى پرجاذبه، كم‏فروغ و رازآلود بود كه به پيروى از عَقيوا، به مخالفت سرسختانه با حكمرانان روم پرداخت و به همين خاطر مجبور شد كه ساليانى چند، به همراه پسرش ربى اِلعازار(38)، در درون يك غار مخفى شود. او، همانند عَقيوا، در تفسير كتاب مقدس [عبرى‏]، سبك خاص خود را در پيش گرفت. از حوزه درس(39) 1 معون ميدراش، 3شيمعون ميدراش‏هاى(40) مِخيلتا(41) بر سفر خروج، و سيفره(42) بر سفر اعداد و سفر تثنيه عرضه شد. نسل‏هاى بعدى تأليف اثر اصلى قَبالايى يعنى كتاب زُوهَر(43) را، كه شخصيت اصلى كتاب نيز خود اوست، به وى نسبت داده‏اند. ربى يُوسِه بَر حَلَفْتا(44) مردى كم‏سخن و ميانه‏رو بود كه محبوبيت همگانى داشت و سبك هَلاخايى او به خاطر برخوردارى از منطق قوى، قابل اعتمادترين سبك تلقى مى‏گردد. ناسى موروثى سنهدرين 1 بّان شيمعون بن گمليئل ثانى، 3رَبّان شيمعون بن گمليئل دوم، تربيت يافته مكتب هيلل است كه خود را پايين‏تر از هم‏قطارانش مى‏داند و از خود به «روباهى در ميان شيران» ياد مى‏كند؛ اما با وجود اين، تلاش مى‏كند تا اصول و روش زندگى را براى مردم بازسازى كند. آيندگان قدر و منزلت او را به عنوان يك قانون‏گذار برتر شناختند و احكام صادره او را تقريباً در تمامى زمينه‏ها پذيرفتند.
پس از مرگ 1 بّان شيمعون بن گمليئل ثانى، 3رَبّان شيمعون بن گمليئل، پسرش ربى يهودا هَناسى كه بزرگ‏ترين دانشمند زمان خود بود، به جاى پدر به مقام ناسى رسيد و از سوى شاگردان و نسل‏هاى بعدى مورد احترام و تقديس واقع شد. در طول زمان حياتش به رَبِنّو هَقادُوش(45) (ربىِ قديس ما) شهرت يافت و به جايى رسيد كه او را تنها با عنوان ربى مى‏شناختند. ربى يهودا دو ويژگى نادر «تورات و بزرگى مقام» را يكجا در خود جمع كرده بود. او هم دانشمندى برجسته و هم سرشناس‏ترين چهره سياسى زمان خود بود؛ اگرچه طبيعتى پارسا و تارك دنيا داشت، از ظاهرى بسيار با جلال و شكوه برخوردار بود و با آن كه انسانى رنجور و رياضت‏كش بود، در قصرى مجلل زندگى مى‏كرد. بخت خوب و روابط نزديك او با حكمرانان رومى پشتوانه خوبى براى موقعيت ويژه او بود. داستان‏هاى زيادى درباره رفاقت او با آنتونينوس(46) امپراتور روم، كه احتمالاً ماركوس اورليوس(47) يا اسكندر سِوِرُوس(48) بوده است، وجود دارد.
ربى‏يهودا با اين‏كه درعصر صلح وآشتى زندگى مى‏كرد و با حكمرانان وصاحب‏منصبان روابط بسيارخوبى داشت،احساس مى‏كرد كه اين‏آرامش و سكوت طولى نخواهد كشيد و اجراى طرح اعمال فشار براى ادامه يادگيرى تورات، آن را از بين خواهد برد. از آن‏جا كه دستگيرى او موجب مى‏شد كه مردم پس‏ازمدتى، تورات‏را به‏فراموشى بسپارند، تصميم‏گرفت كه عليه ممنوعيت پذيرفته‏شده ثبت و حفظ شريعت شفاهى برآشوبد و به نگاشتن اثرى كه نكات اصلى شريعت شفاهى را در برداشته باشد، بپردازد. به اين ترتيب، او در واقع موفق شد اثرى را بيافريند كه از نظر اهميت، در درجه دوم، پس از خود تورات قرار دارد؛ يعنى ميشنا.

...................) Anotates (.................
1) tannaim )ن‏املعم(
2) Hillel
3) Shammai
4) tanna
5) minim
6) Yohanan Ben Zakkai
7) R. Eliezer Ben Hyrcanus
8) R. Joshua Ben Hananiah
9) R. Yosse Ben Cohen
10) R. Simeon Ben Nathanel
11) R. Eliezer Ben Erekh
12) rabbi
13) semikhah )داهتجا ى‏هاوگ(
14) Bet Hillel and Bet Shammai
15) nabbar .
16) Yavneh
17) Vespasian
18) Rabban Gamaliel
19) Rabbi Eliezer ben Hyrcanus
20) Rabbi Eliezer the Great
21) Joshua
22) yeshivot
23) Eduyot
24) R. Dosa Ben Harcinas
25) Elazar Ben Azaria
26) R. Ishmael Ben Elisha
27) R. Tarfon
28) ammei ha-aretz
29) Rachel
30) Bar-Kokhba
31) Gaul
32) Hadrian
33) Shema Yisrael
34) R. Judah Ben Ilai
35) Torat Kohanim
36) Berurya
37) Simeon Bar Yohai
38) Elazar
39) academy
40) midrashim
41) Mekhilta
42) Sifrei
43) Book of Zohar
44) R. Yossi Bar Halafta
45) rabenu ha-kadosh
46) Antoninus
47) Marcus Aurelius
48) Alexander Severus