5

تدوين ميشنا

از آن‏جا كه شريعت شفاهى در طى قرن‏ها، به وسيله آموزش شفاهى از استاد به شاگرد منتقل مى‏شد، ضرورت ايجاد روشى براى تنسيق و تدوين موضوع‏هاى آن احساس گرديد. دلايل اصلى اين ضرورت به مسئله به ياد سپردن باز مى‏گشت. زيرا حجم زياد شريعت شفاهى را ديگر نمى‏شد تنها از طريق تكرار و مطالعه فشرده و متمركز به خاطر سپرد. در نسل‏هاى اوليه كه شريعت شفاهى پيوستگى نزديكى با شريعت مكتوب داشت، شريعت مكتوب، از جمله، ابزارى براى توجه دادن اذهان طلاب به هَلاخايى بود كه از هر آيه به‏دست مى‏آمد. اين استفاده از نص كتاب مقدس، نه تنها به عنوان مبناى قانونى و منطقى شريعت شفاهى، بلكه براى تقريب ذهن، به ادبيات تلمودى يا به طور كلى، ادبيات يهودى منتقل شد. اين كاربرد، مفهوم اَسْمَخْتا(1) (تأييد و مويّد) را به وجود آورد، يعنى نقل عبارتى از كتاب مقدس كه نمى‏توان هَلاخا را مستقيم از آن بيرون كشيد امّا، بوسيله برخى روش‏هاى تفسيرى، با هَلاخا معروف پيوند مى‏خورد تا به كار حفظ و يادآورى آيد. كاربرد اين سبك چنان فراگير و گسترده بود كه گاهى تمايز بين تفسير اصيل و آنچه صرفاً اَسْمَخْتا است، ناممكن است. اما اين نوع كاربرد متن تنها در مورد موضوع‏هايى مناسب به نظر مى‏رسيد، كه متون مربوط به آنها بى‏شمار، و تعداد تفسيرها و هَلاخاهايشان كمتر بود.
اما حوزه‏هاى بسيارى از شريعت شفاهى از اين آيات محدود و مشخص كه به آنها تحقق مى‏بخشيد، فراتر رفتند. در اين حوزه‏ها، دسته‏بندى نكات جزئىِ بى‏شمار به قسمت‏هاى كلى‏تر ضرورى به نظر مى‏رسيد. در آغاز، اين عمل با ابزارى ساده و به منظور تسهيل در امر به خاطر سپردن و مطالعه صورت مى‏پذيرفت؛ موضوع‏هاى معيّنى تبويب شد و در مجموعه‏هاى عددى مرتب گرديد. به همين دليل با فهرست‏هايى مانند «چهار سبب اصلى جراحت»، «سى‏ونه كار اصلى كه انجام دادن آن در روز شَبّات ممنوع است» و مانند آن روبه‏رو مى‏شويم. بر محور اين تعريف‏ها، بناهاى مهمى با تفاصيل بيشتر، براى هَلاخا ساخته شدند. همزمان، دانشمندان مجبور بودند كه در پى وضع قواعد و عمومات برآيند تا [امكان‏] درك و دريافت اين جزئيات بى‏شمار را بيشتر كنند. اين قواعد اساسى، مفاهيم يا نظريات بنيادين شرعى نبودند، بلكه تنها تلخيص‏هايى بودند كه از تلاش براى تنظيم موضوع‏هاى جزئى با شيوه‏اى معيّن و يافتن وجه مشترك براى تعدادى از هَلاخاهاى منفرد و مجزا نشأت گرفته بودند. در واقع، احكام زيادى - برخى بسيار قديمى - به اين سبك تقرير يافته‏اند. اين روى‏كرد گاهى با صراحت، مثلاً در «قاعده مهم روز شَبّات» يا «قاعده مهم عُشريه»، به عنوان تلاشى براى تعميم نكات جزئى بيان مى‏شد. احكام كلى ديگر، نظير «زنان از همه تكاليف امرى كه زمان در آنها دخالت دارد، معاف هستند» نام‏گذارى نشدند. گاه، اصلى به جاى مطرح شدن به صورت يك قاعده، به شكل يك نمونه اصلى كه چيزهاى ديگر از آن استنباط مى‏شود، بيان مى‏شد.
ظاهراً اين روش‏ها و روش‏هاى ديگر تنها به عنوان ابزار كمكى مطالعه به خدمت گرفته مى‏شدند و ارزش خود را نيز در دوره‏اى كه زندگى و فرهنگ تا حد زيادى ايستا و ثابت بود، اثبات كردند. اما با گذشت زمان، تغييرات زيادى رخ داد و موضوع‏هاى جديدى پديدار شدند كه نيازمند تحليل بودند و در عين حال، دست‏مايه‏هاى اصلى تحقيق را نيز افزايش دادند. گاهى وقت‏ها ارائه تقريرى نو از قواعد، يا جرح و تعديل آنها لازم بود. نزاع با صَدوقيان، حكيمان فريسى را به تأكيد بر جنبه‏هاى معيّنى از هَلاخا واداشت. افزايش تعداد خارجيانى كه در قلمروهاى مختلف زندگى در جامعه يهودى در حال فعاليت بودند نيز، مصوبات جديدى را ايجاب مى‏كرد. روابط دينى و سياسى با سامرى‏ها ثبات نداشت و يكى از آثار اين بى‏ثباتى تغيير موضع هَلاخايى نسبت به اين فرقه بود.
موضوع‏هاى بسيار زيادى‏كه درطول چندين‏نسل روى‏هم انباشته شده بود، مشكلاتى ايجادكرد؛ آن‏هم درزمانى كه نهادهاى دينى و قضايى يهود سلسله مراتب مشخصى به‏خود گرفته وبه وحدت رويّه‏اى درقانون‏گذارى رسيده بودند. يعنى تمام موضوع‏هاى مورد بحث، به 1 هدرين كبير، 3سنهدرين كبير مستقر در معبد ارجاع داده مى‏شد تا درباره آن قضاوت كرده، رأيى صريح و روشن بيان نمايد. اما در عصر حَشْمُونائيم در اين ديوار اتحاد و يكرنگى شكاف‏هايى بروزكرد ومشاجره علنى ميان مكتب هيلل وشَمّاى، درزمانى كه موجوديت اين‏دومكتب فكرى به‏رسميت شناخته‏شده بود، اوج‏گرفت.
گسترش تعليم و تربيت مقدماتى و سازمان دهى دوباره آن بر پايه آموزش همگانى توسط كاهن اعظم، يهُوشوعَ (يوشع) بن گَمْلا(2)، به همراه بازگشايى آموزشگاه‏هاى هيلل براى تعداد بيشترى از مردم، خيل عظيم طلاب را از يك سو و افزايش قابل توجه تعداد اساتيدى را كه آموزشگاه‏هاى كوچك و بزرگ خاص خود را سازمان‏دهى مى‏كردند، به همراه آورد. اين گرايش پس از تخريب معبد - آن‏گاه كه اقتدار و مرجعيت مركزى به شكل‏هاى مختلفى تضعيف شده بود - نمود بيشترى پيدا كرد. تا زمانى كه حكيمان در كنار هم جمع بودند و كار اصلى آموزش را گروهى از مردان انجام مى‏دادند، هم‏شكل بودن سنت حفظ مى‏شد؛ اما افزايش تعداد استادان و شكل‏گيرى آموزشگاه‏هاى جداگانه، هرچند بدون تعمد، موجب فراوانى شكل‏ها و روش‏هاى تبيين گرديد. هر معلمى سبك خاصى داشت و احكام خود را به همان سبك خاص خودش بيان مى‏كرد. گاهى اختلاف،صرفاً ظاهرى بود وگاهى تفاوت‏هاى بسيارمهمى نيز وجود داشت، كه بعضى آگاهانه وبرخى از روى ناآگاهى بودند. وقتى‏كه حكيمان گرد هم مى‏آمدند، ديگر نمى‏توانستند به يك سنت محدود و هم شكل استناد كنند. آنان مجبور بودند كه شمارى از سنت‏ها را با هم مقايسه كنند؛ چه سنت‏هايى كه از استادان خود شنيده بودند و يا آنچه دانشمندان ديگر نقل كرده بودند. ديگر، آموختن آموزه‏هاى يك استاد كفايت نمى‏كرد؛ طلبه بايد آثار دانشمندان ديگر در يك موضوع مشابه يا سنن مربوط به آن موضوع را نيز مى‏آموخت. بنابراين، طلاب «به خاطر انفجار دانش» مجبور بودند كه شمار زيادى از موضوع ها و مباحث را به ذهن بسپارند.
ظاهراً اين پيشرفت‏ها كه در دوره معبد دوم در طى چندين نسل پيدا شده بود، الهام‏بخش دانشمندان در خلق چارچوب‏هايى شد كه تلمود براساس آن تدوين گرديد. قوانين دسته‏بندى شدند و با عباراتى كوتاه كه به راحتى مى‏شد آنها را به خاطر سپرد، بيان گرديدند. همين ايجاز و اختصار گاهى موجب از دست رفتن وضوح و روشنى كلام مى‏شد. از اين‏رو، اين نوشته‏ها و تدوين‏ها در برگيرنده همه انواع و يا جزئيات نبود، بلكه به نكات اصلى موضوع‏هاى مختلف و احكام صادره‏اى مى‏پرداخت كه به روشنى، قانونى شده بودند. روشن است كه چنين قوانينى قبلاً در دوره معبد دوم وجود داشتند و احتمالاً تاريخ آنها به اوايل دوره حَشْمُونائيم برمى‏گردد. بى‏ترديد، برخى از قوانين حتى به زمانى پيش‏تر از اين نيز برمى‏گردند. هَلاخاى خاصى وجود دارد كه خود تلمود آن را به دوره نِحِميا، يعنى اوايل عصر معبد دوم، نسبت مى‏دهد.
سازمان‏دهى نظام‏مند مجموعه هَلاخا به بخش‏هاى كاملاً مجزا و تعريف شده، ظاهراً به دست ربى عَقيوا صورت پذيرفته است. معاصران او اين كار وى را با كار پرمشقت كارگرى مقايسه كردند كه به دشت مى‏رود و بدون هيچ‏گونه انتخابى، سبدش را از هر آنچه مى‏يابد، پرمى‏كند و پس از آن كه به خانه برگشت به مرتب كردن آنچه جمع‏آورى كرده است، مى‏پردازد. عَقيوا موضوع‏هاى مختلف و بى‏شمارى را كه آموخته بود، در دسته‏هاى مختلف و متمايز طبقه‏بندى كرد. به نظر مى‏رسد كه شاگردانش روش او را با توجه به خط مشى‏هاى كلى‏اى كه او بيان كرده بود، پى گرفتند. ربى مئير زيركى زيادى در اين كار به خرج داد و نظام او مبناى كار يهودا هَناسى در تدوين تلمود شد.
ربى يهودا كارش را با طبقه‏بندى هَلاخا به شش طبقه كلى به نام «بخش‏هاى شش‏گانه ميشنا» آغاز مى‏كند كه هر طبقه به گروهى از موضوع‏هاى مربوط اختصاص دارد. در تعدادى از اين سِدِرها(3) (بخش‏ها) هم‏جنسى(4) بين موضوع‏ها زياد است، در حالى كه در بعضى ديگر، موضوع‏ها با وجود تفاوت‏هاى جزئى و سطحى باهم، گنجانده شده‏اند تا تمام طيف‏هاى مربوط به موضوع پوشش داده شود. اين بخش‏ها به كتاب‏هاى كوچك‏ترى تقسيم شده‏اند كه موضوع‏هاى محدودترى را دربرمى‏گيرند؛ مانند «بركت‏ها»، «شَبّات» و جز آن. هر كتابى از اين نوع، مَسِخِت(5) (رساله) ناميده مى‏شود كه ظاهراً از واژه مَسِخا(6) گرفته شده است. اين رساله‏ها به فصل‏هايى و فصل‏ها به قسمت‏هايى معروف به ميشنايوت (جمع ميشنا) تقسيم شده‏اند كه هر قسمت دربردارنده هَلاخاهاى خاص يا چند هَلاخاى مربوط به هم مى‏باشد.
ظاهراً كار فراگير طبقه‏بندى مدتى طول كشيد و دستاورد عمده يهودا، تلخيص شريعت شفاهى و قرار دادن آن در چارچوبى كاملاً مدوّن و هرچه محدودتر بود. او از حضور بسيارى از دانشمندان برجسته آن زمان و طلاب تمامى آموزشگاه‏هاى تحصيلى در درس خود بهره گرفت. او كارش را با جمع‏آورى و تقرير موضوع‏هايى كه مقبوليت عام داشتند آغاز كرد. از آن جا كه هدف او تأليف كتابى بود كه بتواند نقش متن اصلى را براى نسل‏هاى آينده ايفا كند، تلاش براى عبارت‏پردازى دقيق، به گونه‏اى كه تمام الفاظ يك عبارت را منتقل كند، امرى حياتى و مهم بود. اين متن مى‏بايست كاملاً خلاصه باشد؛ چون ربى يهودا تصور مى‏كرد كه به اين زودى‏ها روش‏هاى مطالعه متحول نخواهند شد و خود ميشنا بايد به عنوان اساس مطالعات عميق‏تر، به طور شفاهى تعليم داده شود. البته اين تصور كاملاً پذيرفتنى بود. از اين رو هر جمله يا عبارت، در واقع، چكيده‏اى بود كه پس از بحث و تحقيق در حوزه درس او به دست مى‏آمد.
هَلاخاها و ميشناهاى تاريخى زيادى با همان شكل اصلى در اين تدوين جديد گنجانده شدند كه گاه با شرح جديدى نيز همراهند و گاه بدون تغيير و دست‏نخورده و سالم با همان گويش محلى قديمى ضبط شده‏اند. (در دوره تلمودى توصيه شده بود كه بعضى ميشناها(7) كه علاوه بر روش، نوع گويش رايج در اورشليم يا يهوديه را نيز منعكس مى‏كنند با دقت بيشترى ضبط شوند.) هَلاخاهايى كه مورد پذيرش عمومى بودند به نحوى ثبت مى شدند كه جوهره آنها حفظ شود. با اين حال، تلخيص روش‏ها و گفت‏وگوهاى بى‏شمار حكيمان نيز ضرورى بود. همان‏گونه كه گفته شد، مبناى كار ربى يهودا گردآورده‏هاى ربى مئير بود. البته او تغييراتى ويرايشى، مانند اضافه كردن ضمايم، تلخيص، نقل روش‏هاى مختلف و يا ردّ نظرات يك مكتب در مقابل پذيرش گزاره‏هاى مكتب ديگر را در آن ايجاد كرد. بدين‏ترتيب، منابع زيادى، به ويژه بحث‏هاى قديمى‏اى كه پيش از آن توسط نسل‏هاى قبلى به سرانجام رسيده بودند، غربال شدند. اما ميشنا چندين روش مجادله‏آميز را در خود داشت كه جزء هَلاخا محسوب نمى‏شدند، ولى چون براى درك موضوع اهميت داشتند، به عنوان منابعى براى كارهاى تطبيقى ارزشمند بودند.
ربى يهودا تا حد امكان، تلاش كرد تا قواعدى را ايجاد كند كه در بسيارى از زمينه‏ها منعكس‏كننده اتفاق‏نظر همه باشد. اگر در جايى بر اين باور بود كه مقصود اصلى هَلاخايى را بيان مى‏كند، منبع را ذكر نمى‏كرد و بدون اين كه از مؤلف يا مقرّر آن نام ببرد، با نوشتن سِتام ميشنا(8) (ميشناى بى‏پيرايه) آن را مشخص مى‏كرد. بيشتر ميشناها دربردارنده اين نوع تقريرها بودند؛ با اين حال، در بسيارى از موارد، دانشمندان موفق نمى‏شدند كه در تعيين مراد آنها به نتيجه قطعى دست يابند. سپس ربى يهودا روش‏هاى اصلى‏اى را كه در تبيين و توضيح ميشنا به كار رفته بود، با نام بردن از مهم‏ترين ترويج‏كنندگان آنها، مشخص كرد. ربى‏يهودا گاهى سياهه‏اى از ديدگاه‏هاى گوناگون و متعارض را ارائه كرده و گاهى نيز سبكى را به عنوان سبك مبنا، بدون نام و نشان، مطرح نموده و در عين حال، شرايط و ديدگاه‏هاى حكيمان ديگر را به آن اضافه كرده است. [اين روند ]بدون اين‏كه از وجود اتفاق‏نظر قابل ملاحظه‏اى درباره مجادلات تاريخى‏اى كه سرانجام حل شده‏اند سخنى به ميان آورد، ادامه مى‏يابد و هرچه به عصر خود ربى يهودا نزديك تر مى‏شويم، نزاع‏ها در ميشنا فزونى مى‏يابد. ميشنا مجموعه‏اى عظيم از موضوع‏هايى است كه به ديدگاه‏هاى حكيمانِ نسلى مربوط مى‏شود كه درست پيش از نسل ربى يهودا مى‏زيستند. اما گاهى ضبط مفصلِ نزاع‏هاى علمى نسل خود او و ديدگاه‏هاى شخصى‏اش به عنوان ديدگاه‏هاى فردى در مقابل اجماع نيز در آن يافت مى‏شود.
بنابر آنچه در منابع آمده است، ربى يهودا فقط تدوين‏گر ميشنا نبود، بلكه در عمل نيز در گفت‏وگوهاى علمى با معاصرانش، از آن سود مى‏جست. او گاهى ديدگاه خود را درباره موضوع‏هايى خاص تغيير داده، در پى آن، اصلاحاتى را بر روى ميشنايوت انجام مى‏داد. گاهى نيز چون حكمى از پيش پذيرفته شده بود، قادر نبود كه تقريرها يا نظرهاى تازه‏اش را در اين كتاب وارد كند. از اين‏رو، برخى از افزوده‏هايش با نظرهاى پيشين او در تناقض است. به همين نحو، گاه تقريرى جديد، ميشنايوت پيشين را غيرضرورى ونامربوط مى‏ساخت، ولى از آن‏جا كه قاعده اين بود كه «يك ميشنا از جاى خود حركت‏نمى‏كند»، هردو اظهارنظرباقى مانده‏اند.
اين وقايع هم‏شكل بودن و ثبات ميشنا را در دوران حيات ربى يهودا تأييد مى‏كنند. پس از مرگ او تنها اصلاحات ضرورى انجام شد و طرح ربى يهودا اساساً بدون تغيير باقى ماند. او موفق شد ميشنا را تكميل كند و به آن شكل داده، هويتى منسجم و پايدار ببخشد، و با اين كار باعث حسن ختام دوره تَنّائيم گردد. بدين‏ترتيب، نسل‏هاى آينده از رنج مطالعه تعداد زيادى هَلاخا از ميان صدهامنبع مختلف، براى يادگيرى شريعت شفاهى رهايى يافتند؛ اثرى ساخته و پرداخته به عنوان منبعى براى هرگونه مطالعات جديد، در دسترس بود. هنوز دليل روشنى وجود ندارد كه نشان دهد آيا ميشنا، چنان‏كه يكى از مكاتب فكرى معتقد است، به صورت مكتوب ضبط شده و در سطح وسيع توزيع گرديده است، يا بنا به ديدگاه بسيارى ديگر، به طور شفاهى تقرير شده است. به هر شكل، اكنون ميشنا اثرى كامل و مقدس بود كه پس از كتاب مقدس، در رتبه دوم قرار داشت.

...................) Anotates (.................
1) asmakhta
2) Joshua Ben Gamala
3) sedarim
4) homogeneity
5) masekhet
6) masekha
7) mishnayot
8) stam mishnah