6
اِمُورائيم(1) در بابل
تدوين ميشنا و مرگ ربى يهودا از دورانى جديد بهنام دوران اِمُورائيم (از ريشه
اِموُر يا اَميرا به معناى سخن گفتن يا تفسير كردن) يعنى دوران مفسران ميشنا، حكايت
دارد. اعضاى نسلى كه پل ارتباطى ميان تَنّائيم و اِمُورائيم به شمار مىآيد، در
سالهاى آخر عمر ربىيهودا و تقريباً تا يك نسل پس از او هنوز مىزيستند. اين
حكيمان، يعنى همقطاران جوان و شاگردان ربىيهودا، نهتنها وظيفه خود مىدانستند كه
در راه مطالعه و تفسير ميشنا گام بردارند، بلكه به ادامه كار او در گردآورى و تدوين
موضوعهاى اصلى برجاىمانده از نسلهاى پيشين نيز پرداختند. زيرا ربى يهودا تنها
بخشى بسيار كوچك از گنجينه بسيار عظيم حكمت را كه در حوزههاى دينى مختلف آموزش
داده مىشد، گردآورى كرده بود. بيشتر اين افراد با اينكه بر اهميت كار تدوين مطالب
توسط او اتفاقنظر داشتند، ضبط موضوعهاى فرعى را به عنوان كمكى براى مطالعه و
تأمين اهداف مطالعه تطبيقى، با ارزش مىپنداشتند.
ربى حييا(2) و ربى هُوشَعيا(3)، شاگردان برجسته او، مجموعههاى ديگرى از شريعت
شفاهى را گردآورى كردند كه از ميان آنها كتابى مستقل به نام توسفتا(4) (در لغت به
معناى اضافه) بيرون آمد. اين كتاب نير نسخه خلاصه شدهاى از شريعت شفاهى است كه
برپايه شيوه يك حوزه درسى ديگر، متعلق به ربى نِحِميا(5) از شاگردان عَقيوا، استوار
است. ميدراشِه هَلاخا(6) (تفسيرهاى هَلاخايى) كه رابطه بين قوانين شفاهى و كتبى را
تبيين مىكند و بر آن تأكيد مىورزد، اغلب در همين سالها گردآورى و تدوين شد. بقيه
دانشمندان به تنظيم مجموعههايى از موضوعهاى تَنّائيمى ادامه دادند كه تنها آثار
اندكى از آن باقى مانده است. كثرت اين موضوعها در تفسيرى نمادين از يك آيه از كتاب
غزل غزلها(7) چنين بيان شده است: «شصت ملكه - يعنى شصت رساله ميشنا؛ هشتاد زن
صيغهاى - يعنى توسفتا؛ دختران باكره بىشمار - يعنى هَلاخاها». هَلاخاهاى مجزا و
تأليفهايى دربردارنده موضوعهاى تَنّائيمىِ خارج از ميشنا، به بِرَيْتُوت(8)
(آموزههاى بيرونى) يعنىموضوعهاى متفرقه، معروف شدند.
كار ضبط و تدوين مجموعه عظيم شريعت شفاهى تا چندين نسل ادامه يافت؛ اما از زمانى كه
محور اصلى پژوهش در تورات(9) سمت و سوى ديگرى يافت، از اهميت اين كار نيز كاسته شد.
دانشمندانى كه تعداد زيادى از بِرَيْتاها را به خاطر مىسپردند، همچنان به
تَنّائيم شهرت داشتند، اما اين عنوان مفهوم جديدى به خود گرفته بود. تَنّائيم ديگر
پديد آورندگان شريعت شفاهى نبودند، بلكه افرادى برخوردار از حافظهاى فوقالعاده به
شمار مىآمدند كه هميشه از معناى كامل محفوظات خود اطلاع نداشتند. تا چندين نسل
آنها در مراكز علمى بزرگتر حضور داشتند و حكيمان از آنها به عنوان بايگانىهايى
زنده، براى تبيين و تشريح مسائل مختلفى كه در پى مطالعه ميشنا براى آنها پيش
مىآمد، استفاده مىكردند.
در چند صدسال بعدى (از سال 200 م. تا 500 م.) اين حكيمان را اِمُورائيم مىناميدند.
در ابتدا، اين عنوان يادآور وظيفهاى خاص بود كه در دوره تَنّائيم شكل گرفته بود.
دانشمندان بزرگ موظف بودند كه براى توده مردم از هَلاخا و اَگادا (افسانه و داستان)
سخن بگويند؛ مطابق سنت، حكيم بر بالاى منبر به زبان عبرى به ارشاد حاضران مىپرداخت
و همزمان، شاگردانش سخنان او را به زبان آرامى (زبان رايج آن عصر) براى استفاده
كسانى كه به زبان عبرى آشنايى نداشتند، تكرار مىكردند. اين مترجمان در زمانى كه
تورات براى مردم عادى قرائت مىشد نيز فعال بودند و هر آيهاى را كه قرائت مىشد،
بىدرنگ به آرامى برمىگرداندند تا همه بتوانند مفهوم آنرا درك كنند. بنابراين،
اِمُورائيم در اصل، مترجم بودند و گاه نيز آموزههاى هَلاخايى اصلى دانشمندان را
براى عموم توضيح مىدادند. پس از دوره ميشنايى، اين حكيمان خود را اِمُورائيم ميشنا
ناميدند. وظيفه آنها نه خلق هَلاخاى مستقل، كه شرح و تبيين متن هَلاخا براى مردم
بود. با گذشت زمان، اِمُورائيم به مربيان قوم تبديل شدند و نوآورىهاى هَلاخايى خود
را به آنها عرضه داشتند، اما به دور ازهر تواضعى، همچنان خود را با عنوان
اِمُورائيم معرفى مىكردند.
دوره گردآورى ميشنا به يك دليل ديگر نيز (يعنى ظهور يك مركز مستقل و مهم آموزشى در
بابِل) از اهميت تاريخى برخوردار است. با آنكه در بابل در هر نسلى دانشمندانى مطرح
بودند كه از ميان آنها مىتوان از بزرگترين تَنّائيم مانند هيلل ياد كرد، زندگى
يهودى در بابل - صرفنظر ازپخود اتكايى در مباحث معنوى - شعبهاى از فرهنگ فلسطين
شمرده مىشد. زمانى كه فردى شايسته براى جانشينى ربى يهودا پيدا نشد تا رهبرى دينى
و سياسى قوم را به عهده گيرد، اقتدار مركز فلسطين رو به افول نهاد. علاوه بر اين،
پس از مرگ ربى يهودا اوضاع اقتصادى و سياسى فلسطين فروپاشيد و به دنبال آن، مهاجرت
به كشورهاى ديگر موجب افزايش مراكز آموزشى در سرزمينهاى آوارگى [دياسپورا] شد.
به سبب كاهش اهميت مركز فلسطين، اِمُوراى بزرگ ربى اَبّا بن ايبو(10) (معروف به
اَبّاى اريخا - اَبّاى قد بلند) خود را موظف به ايجاد يك مركز روحانى در بابِل ديد؛
مركزى كه سرانجام بر مركزيت فلسطين سايه افكند. ربى اَبّا در دوران جوانى به همراه
دايى و معلم خود، ربى حييا - شاگرد و هممدرسهاى ربى يهودا - از بابل به فلسطين
سفر كرد. اَبّا بيشتر تحصيلاتش را در محضر ربى يهودا به انجام رساند و يكى از اعضاى
سنهدرين بود. او چندين سال در فلسطين زندگى كرد، هرچند كه ظاهراً گاهى به بابل سفر
مىكرد؛ ولى سرانجام به دلايلى شخصى به كشور زادگاهش بازگشت. در آنجا، او با شمارى
از دانشمندان سرشناس آشنا شد، اما دريافت كه نظام آموزشى دچار كاستى است و معيارها
درسطحى پايينتر از فلسطين قرار دارد. ربىاَبّا يكى از دانشمندان برجسته فلسطين،
برگزيده شخص ربى يهودا، گردآورنده ميشنايوت و فردى صاحبنظر در سنتهاى فلسطين و
بابل شناخته مىشود. او براى پرهيز از ضربه زدن به رهبرى شورايى موجود در بابل،
بهجاى رفتن به يكى از مراكز اصلى آموزشى، در شهر كوچك سورا(11) مسكن گزيد و در
آنجا حوزهاى تأسيس كرد. بهزودى، دانشمندان بابل جذب اينمركزجديدشدند وهزاران
شاگرد براى تحصيل درآنجا گردآمدند. ربىاَبّا چناننفوذى درجامعهبابل پيدا كرده
بود كه اورا بهاختصار، راو(12) مىخواندند؛ نامىكه درحال حاضر به آن
شهرهاست.اعتبارمركز سورا نزدبيشتريهوديان بابل بهرسميت شناختهشد و آموزشگاه سورا
در شكلهاى گوناگون، به مدت هفتصد سال باقى ماند.
راو كه به زهد و شرافت شهرت يافته بود، موفق شد به وسيله روش شخصى، و كمكها و
تشويقهاى خاص خود، سطح معيارهاى آموزشى بابل را ارتقا بخشد. شِموئِل، حكيم جوان
بابلى و يكى از معاصران راو، مركز دومى را در شهر نِهَرْدِعا(13) بنا كرد. اين
آموزشگاه گرچه ديرتر آغاز به كار كرد، تا زمانىكه بابل به عنوان مركز تورات شكوفا
و بالنده نشده بود، همچون يك شريك و رقيب صميى براى سورا باقى ماند.
راو و شِموئِل اولين نسل اِمُورائيم بابل را پديد آوردند؛ كسانى كه چارچوب و قالب
آموزش تورات را در آن سرزمين، براى نسلهاى آينده پىريزى كردند. آندو با وجود
تمام اختلافات شخصيتى، دوستانى صميمى و نزديك بودند. خانواده راو اصل و نسب خويش را
به خاندان داوود(14) مىرساندند. راو بهواسطه همسرش، با رِش گالوتا (رأس
الجالوت(15) يا رهبر موروثى يهوديان بابل) نيز پيوند سببى داشت. او به خوبى،
سنتهاى آموزشى فلسطينى ر تنظيم، و مجموعههاى متعددى از ميشنايوت را تدوين كرد. در
آموزشگاه او بود كه تفسير نهايى سفر لاويان (معروف به سيفرا دِوِه راو(16)) تأليف
شد؛ همچنين شمارى چند از دعاهاى اصلىِ آغاز سال نو به او نسبت داده شده است. [اما]
شِموئِل داراى شخصيتى كاملاً متفاوت بود؛ نهتنها از نظر شكل ظاهرى، بلكه به لحاظ
شغلى نيز تفاوت داشت. در حالىكه راو درگير مسائل تجارى در سطح بينالمللى بود،
شِموئِل يكى از پزشكان برجسته روزگار خود، منجمى بزرگ و رئيس دادگاه رأس الجالوت به
شمار مىآيد.
روش مطالعه و تحقيق جارى در اين دو مركز علمى، بر تفهيم و يادگيرى ميشنا متمركز بود
و تلاش مىشد تا از طريق نقل منابع مشابه از ميان ميشناهاى پراكنده، با لحاظ كردن
تمام احتمالات، به تحليلى همهجانبه از ميشنا دست يابند. چون، بنا به گفته هَلاخا،
امكان نصب رسمى يك دانشمند در خارج از فلسطين وجود نداشت، حكيمان بابلى عنوان ربى
نداشتند و به آنها لقب راو داده مىشد؛ عنوانى كه تنها به مقام علمى آنان، بدون
توجه به جايگاه هَلاخايى و رسمىشان، اشاره دارد. به همين دليل، نهادى شبيه سنهدرين
در بابل شكل نگرفت. از اين رو هدف از آموختن در اين سرزمين، در بسيارى از زمينهها
اساساً دستيابى به تصميمهاى هَلاخايى صريح و روشن نبود. اين مانع، تمايل طبيعى
همه اِمُورائيم و حتى آنهايى را كه در فلسطين بودند، تشديد كرد كه بر روى جنبههاى
نظرى و عينى مطالعه تحقيق، متمركز شوند.
اين دو آموزشگاه بزرگ در نوع نگرش به مطالعه و تحليل ميشنا تفاوت عمدهاى داشتند.
در نتيجه اين تفاوت، مشاجرههاى نظرى راو و شِموئِل ملاك مطالعه ميشنا در ميان اين
نسل و نسلهاى بعدى قرار گرفت. پيش ازاين توضيح داده شد كه درميان پرسشها ومسائل
مربوط به حقوق مدنى، احكام شِموئِل و در زمينههاى ديگر، آراء راو مورد قبول بود.
البته اين اختلاف مانع از پىگيرى هر دو شيوه توسط شاگردان آنها نمىشد.
در نسلهاى بعدى، بسيارى از حكيمان بابلى به سوى فلسطين كوچ كردند و در آنجا ساكن
شدند؛ با اين حال، آموزشگاههاى بابل بهحدى گسترده و مهم بودند كه روشها و
مكتبهاى فكرى مستقل ويژه خود را داشتند. در سورا، راو هونا(17) شاگرد راو جانشين
وى شد و راو يهودا جانشين شِموئِل گرديد كه نزد راو نيز تحصيل كرده بود و آموزشگاه
را از نِهَرْدِعا به پومْبِديتا(18)، جايى كه براى هميشه در آن باقى ماند، منتقل
كرد. دانشمندان اين دوره عبارتند از: راو حيسدا(19) كه در سنين پختگى قرار داشت؛
راو شِشِت(20) نابينا، يكى از فاضلترين مردان عصر كه داراى زبانى برنده و نظرهايى
صريح و قاطع و «مردى سختتر از آهن» بود؛ و راو نحمان(21)، فرزند خوانده رأس
الجالوت، كه قاضى برجستهاى در سنت شِموئِل بود.
نسل سومِ اِمُورائيم بابل به دو شخصيت برجسته افتخار مىكرد: رَبّا(22) (نام
اختصارى راو ابّا) مردى خوشچهره و تابناك كه به گفته معاصرانش «ريشهكنكننده
كوهها» بود و در همان ابتداى جوانى رياست يك حوزه درسى را بر عهده گرفت؛ و [ديگرى
]راو يوسف، خبرهاى بزرگ در تورات. يوسف درسن پيرى نابينا شد، اما همچنان با
شاگردانش خوشخلق و داراى روابط گرم بود و سرانجام به عنوان رئيس حوزه، جانشين دوست
خود، رَبّا گرديد. گفتوگوهاى اين دو مرد بخشى از برنامه آموزشى آموزشگاه را تشكيل
مىداد. دانشمندانى نيز بودند كه نتيجه تعليم و تربيت فلسطين را به بابل منتقل
كردند و اين تماس مجدد الهام بخش دو حكيم بزرگ - اركان اصلى تعليم و تربيت بابلى
يعنى اَبّيِه(23) و راوا(24) - گرديد. اَبّيِه لقبى شوخىآميز بود كه رَبّا به
برادرزادهاش نحمانى بن كَيْليل(25) داده بود. (واژه يادشده در لغت به معناى «پدر
كوچك» است؛ و به همين دليل، او پس از پدرش، نحمانى، به اين نام خوانده شد). اَبّيِه
يتيمى بود كه در دامان عمو پرورش يافت و مانند او با تنگدستى زندگى كرد و براى
گذران زندگى به كشاورزى پرداخت. او شبها و در فصلهايى كه كشاورزى از رونق
مىافتاد به مطالعه و تحقيق مشغول مىشد. او شاگرد دوستداشتنى و، در عين حال،
منتقد و تيزبين راو يوسف بود. او نزد هر دو استاد [ = عمو و ربىيوسف ] تحصيل كرد و
پس از راو يوسف، رياست حوزه را به عهده گرفت. راوا كه نام او ابّا بن راو حَمّا(26)
است، پيرو مكتب ديگرى بود كه به راو نحمان و حيسدا تعلق داشت. او كه تاجرى بسيار
ثروتمند بود و با خاندان پادشاهى پارس روابط نزديكى داشت، در مِحُوزا(27) كه يك
مركز تجارى مهم و پررونق بود، زندگى مىكرد. ظاهراً راوا كمسن و سالتر از اَبّيِه
بود، ولى روابط دوستانه آندو، علىرغم اختلاف ديدگاههايشان، ريشه در دوران جوانى
داشت. صدها بحث و مشاجره علمى ميان آندو در تَلمود بابلى نقل شده و گفتوگوهايى كه
ميان آن دو و شاگردانشان صورت گرفته است، نمونههايى كلاسيك ازروشهاى تلمود
بابلىاند. هردوداراى نظرهايى شفاف بودند، ولى اَبّيِه تا حدودى به شكلگرايى گرايش
داشت، درحالىكه همقطار او اصولاً نماينده ديدگاهى واقعگرايانهتر بود. اَبّيِه
در نظرهاى نهايى ونتيجهگيرىهايش، بسيارمعتدل وميانهرو بود وراهحلهاى ساده را
ترجيح مىداد، درحالىكه نظرهاى راوا شفافتر، اما سبك هَلاخايى او پيچيدهتر بود.
در برخى زمينهها هر دو نظرى يكسان داشتند و بسيارى از بخشهاى مهم هَلاخا، ثمره
تلاشهاى مشترك آندو است.
محصولات فكرى اَبّيِه و راوا از لحاظ كمّى بسيار زياد واز لحاظ كيفى عميق و ژرف
بود، به گونهاى كه دانشمندان نسل بعد - راو پاپا(28)، راو نحمان بَر ييصحاق (29) و
راو هونا بن راو يهُوشوعَ (يوشع)(30) - بيشتر به تبيين نظرهاى اين دو حكيم و بهدست
آوردن نتايجى از آنها پرداختند. بعدها عصر 1 و اَبّيِه، 3راو اَبّيِه و راوا را
دوره بازگشت به فراگيرى تورات خواندند. تا پيش ازايندوره، سنتها وروايتهايى كه
از اساتيد بهشاگردان منتقلشده بود، نقش اصلى را در تحصيل و مطالعه بازى مىكرد.
اما با آغاز اين دوره، تحليل نقادانه، تحقيقات فردى و پيدايش روشهاى جديد بهطور
فزايندهاى اهميت پيدا كرد. درنتيجه، جمعبندىها و نظرهاى نسل بعدى كه در اثر
تحقيق و تفحص به دست مىآمد، به لحاظ هَلاخايى اهميت بيشترى داشت.
در ميان نسل ششم اِمُورائيم بابل، شخصيت قابل توجه ديگرى بهنام راوآشِه(31) رئيس
آموزشگاه سورا و پايهگذار مركزى بزرگ براى يادگيرى تورات ظهور كرد. با وجود تأثير
ژرف و عميق فعاليتهاى او، آگاهى ما از پيشينه خانوادگى و تبار وى اندك است. البته
بر كسى پوشيده نيست كه او مردى بسيار ثروتمند بود كه روابطى نزديك با حاكمان پارس و
رهبر سياسى جامعه يهوديان بابل داشت و از اعتبارى به مراتب بيشتر از خود پادشاه
برخوردار بود. علاوه بر همه اينها، راو آشِه را در سراسر جهان، بزرگترين دانشمند
عصر خود مىشناختند. جمع كردن «تورات و بزرگى در مكانى واحد» او را همانند 1 ى
يهودا هَناسى، 3ربىيهودا هَناسى(32) شاخص ساخت. از هم پاشيدگى مجموعه بزرگى از
موضوعهاى شفاهى و غيرمكتوب، و ترس از اينكه مبادا اين مجموعه عظيم در طول سالها
به فراموشى سپرده شود، آشه را برآن داشت كه وظيفه بزرگ تنظيم و انشاى تلمود بابلى
را بر عهده گيرد. او طى ساليان درازى (نزديك به 60 سال) كه رياست آموزشگاه را بر
عهده داشت، خود را وقف تهيه چارچوب و قالب اصلى تلمود بابلى كرد؛ كارى بس سترگ و با
قلمروى گستردهتر از تدوين ميشنا كه روشهاى جديد تنظيم و تدوين را مىطلبيد. در
اين تلمود به اندازهاى كه از ديگران نام برده شد، از شخص راو آشِه سخن گفته نشد.
اما تعداد زيادى از موضوعهايى كه بدن ذكر نام راوى نقل شدهاند، از شخصيت كسى مثل
او حكايت دارند.
كارى كه او آغاز كرد در يك نسل به اتمام نمىرسيد؛ از اينرو، پس از آن كه قالب و
چارچوب اصلى كار از سوى وى تمام شد، جانشين، شاگرد و هم قطار او، راوينا(33)، كارش
را ادامه داد. ايندو دانشمند «باقىمانده معلمان»ى محسوب مىشدند كه با غروب آنها،
دوره اِمُورائيم نيز به پايان رسيد. شاگردان راو آشه و سپس شاگردان آنها كار مهم
تنظيم و انشاى تلمود بابلى را انجام دادند و كار نهايى يك قرن پس از راو آشِه توسط
تعدادى از حكيمان به پايان رسيد. البته همكارى آنها بيشتر جنبه تكميلى و تدوين
نهايى داشت؛ كار اصلى را همان دو دانشمند بزرگ (راو آشِه و راوينا) پيش از اين
انجام داده بودند.
تقريباً دويست سال بعد، دانشمندانى به مطالعه تلمود پرداختند و اصلاحات و اضافات
اندكى بر روى آن انجام دادند. اين گروه از دانشمندان را سِوُرائيم(34) (شارحان يا
استدلاليان) مىخواندند، كه شكل نهايى تلمود [بابلى ]حاصل كار آنهاست. در بيشتر
موارد، تنها نام آنها ضبط شده است و از شخصيت و دستاوردهاى آنها اطلاعات چندانى در
دست نيست. از دانشمندى كه رسماً و به تنهايى، كتابت و تدوين تلمود [بابلى] را به
اتمام رسانده باشد، نام برده نشده است (چنانكه در مورد ميشنا نيز اين گونه است).
از همينرو، در يك مَثَل مهم و پرمغز آمده است: «تلمود هرگز تكميل نشد.» فعاليتهاى
فكرىاى كه اساس تلمود را تشكيل مىدهد درهيچ زمانى متوقف نشده و چه بسا در شكلهاى
تازه درميان بسيارى از نسلهاى آينده ادامه يابد.
...................) Anotates (.................
1) Amoraim
2) Hiya
3) Oshaya
4) Tosefta
5) R. Nehemiah
6) midrashei halakhah
7) Song of Songs
8) baraitot
9) Torah scholarship
10) R. Abba Ben Ibo
11) Sura
12) Rav
13) Nehardea
14) House of David
15) resh galut )exilarch(
16) Sifra Debei Rav
17) Huna
18) Pumbedita
19) Hisda
20) Sheshet
21) Nahman
22) Rabba
23) Abbaye
24) Rava
25) Nahmani ben Kaylil
26) Abba Ben Rav Hamma
27) Mehoza
28) R. Papa
29) R. Nahman Bar Isaac
30) R. Huna Ben Rav Joshua
31) R. Ashi
32) R. Judah Ha-Nasi
33) Ravina
34) savoraim